jump to navigation

اسکورسیزی، فرجامی و یک راننده تاکسی تازه منتشر شده! دسامبر 2, 2009

Posted by Ehsan in کتاب.
Tags: ,
7 comments

محمود فرجامی اخیرآ پست فروتنانه‌ای نوشته که با دوهزار تومان چه کارها می‌شود کرد و آخرش هم به این نتیجه رسیده که بهترین کار چیزی نیست جز خریدن کتاب راننده تاکسی، یعنی مجموعه‌ داستان‌های طنز تازه منتشر شده‌ی خودش‌. از آن جایی که به اندازه‌ی کافی مطلب خودش سوزناک هست  به جای این‌که پیشنهاد بکنم کتاب را بخرید توصیه می‌کنم خودتان بنشینید پای روضه‌اش  شاید دلتان ریش‌ریش شد و دوهزار تومان ناقابل دادید و راننده تاکسی را ابتیاع کردید. اگر هم پیرو نظریه‌ی هیچ ماست‌بندی نمی‌گوید  ماست من ترش است هستید و برای حرف‌های خود نویسنده‌ی کتاب تره هم خورد نمی‌کنید؛ به حضورتان عارضم که راننده تاکسی کتابی‌ست که من یکی همان اواسط داستان سوم کتاب عاشق کمالات راننده تاکسی‌اش شدم(گفتم کمالاتش تا شبهه‌ای در مورد نوع تمایلاتم ایجاد نشود) و ارزش دوهزارتومن که هیچ بلکه ارزش کرایه تاکسی‌ منزلتان تا کتابفروشی را هم دارد به شرطی که راننده تاکسی‌ای که به تورتان می‌خورد مثل شخصیت اول کتاب خرمردرند نباشد.

البته به نظرم اولین کتاب چاپ‌شده‌ی فرجامی چندان هم بی‌ایراد نیست و به آن ایرادهایی که به نظرم رسید به صورت کوتاه اشاره می‌کنم:

۱) فرجامی در مقدمه‌ی کتاب مدعی شده نوع طنز این کتاب بر خلاف طنز مطبوعاتی رایج برای ریشخند کردن و انتقام گرفتن از دیگران نیست و قرار است تصویری از جامعه‌ی امروزی و مشکلات و معضلاتش ارائه بدهد ولی در برخی از داستان‌های کتاب همان رویه‌ی انتقامی را پیش می‌گیرد به طوری‌که مثلآ در داستان حق‌التحریر حتی از نام بردن  از اسم همشهری هم ابایی ندارد و به نظر می‌رسد تنها دلیل حضور این داستان در کتاب طلبش از موسسه‌ی همشهری باشد، مسئله‌ای که در داستان فعال هم اتفاق می‌افتد و بیشتر خواننده را به یاد ماجراهای نویسنده‌ی وبلاگ باران در دهان نیمه باز با تعدادی ازفمینیست‌های وبلاگستان می‌اندازد.

۲) به نظر می‌رسد فرجامی واقعآ باورش شده که قرار است با همین یک کتاب تمام مشکلات جامعه را حل کند و از آن طرف بام افتاده، و به جای این‌که تلاشش را صرف بهتر کردن موقعیت‌های داستانی کتاب بکند افتاده ‌است به ورطه‌ی شعار گویی و دُز شعارهای تعدادی از داستان‌ها ‌ خواننده را کلافه می‌کند. فقط دقت کنید به تعداد، حجم و نوع شعارهایی که در یکی از داستان‌های فقط ۳ صفحه‌ای کتاب یعنی تاریکی از زبان یکی از شخصیت‌های کتاب  بیان می‌شود:

درسته. هیشکی، چه زن چه مرد، نباید وقتی رانندگی بلد نیست پشت ماشین بشینه.

ممکنه بعضی‌ها هم این جوری باشن ولی نمی‌شه گفت هر کسی که آدامس بخوره یا آرایش کنه یا به قول شما سی‌دی بذاره و ماشین برونه حتمآ یه چیزیش می‌شه.

حالا مثلآ من اگه مانتویی بودم و یه کم هم به خودم رسیده بودم، مشکلی داشتم؟

خب شما که آدم حسابی هستی و خواهر دانشجوی مانتویی هم داری، چرا راجع به اون دخترا و زنا این طوری می‌گی؟

بالاخره یه جاشو اشتباه کردی آقا، رو ظاهر قضاوت نکن.

البته این حجم شعارها کم و بیش در خود متن یا محتوای کلی داستان‌های کتاب حضوری فعال دارد که اشاره به تک‌تکشان در حوصله‌ی این مطلب نیست.

۳) فرجامی در راننده تاکسی با همان مشکلی مواجه بوده که هر ستون‌نویس طنز روزانه‌ی مطبوعاتی دیگر هنگام نوشتن یک کتاب داستانی با آن باید دست‌وپنجه نرم کند؛ یعنی ورود سبک طنزهای مطبوعاتی در یک نوشته‌ی داستانی و غافل شدن از داستان‌پردازی و دراماتیزه کردن اتفاقات. وادار کردن خواننده آن‌هم به شکل کاملآ رو، به گرفتن نتیجه‌ی اخلاقی شاید برای یک طنز مطبوعاتی حسن باشد ولی در یک نوشته‌ی داستانی لطف چندانی ندارد چیزی که در اکثر داستان‌های راننده تاکسی مشهود است. باور کنید  پایان بد و سرهم‌بندی شده‌ی داستان اعتراض فقط می‌تواند کار یک ستو‌ن‌نویس مطبوعاتی باشد که فقط یک ساعت برای تحویل دادن نوشته‌اش وقت دارد نه یک داستان‌نویس حرفه‌ای چیزی که درتعدادی دیگر از داستان‌های کتاب با شدت کمتر مشهود است.

۴) اگر پیگیر وبلاگ باران در دهان نیمه باز باشید متوجه خواهید شد که فرجامی تقریبآ در مورد ۸۰ درصد موضوعات داستان‌های کتاب قبلآ مطالبی نوشته و مواردی است که دغدغه‌های فکری‌اش بوده و همین  تمامیت خواهی شده است پاشنه‌ی آشیل کتاب، شاید همین‌جا بشود پیش بینی کرد موضوع آن تعداد داستان‌های کتاب که مجوز نگرفته‌اند هم قبلآ موضوع پست‌های وبلاگ دبش شده‌اند؛ نوشتن از دغدغه‌‌ها به خودی خود نمی‌تواند ایراد به شمار بیاید ولی زمانی کار خراب شده که نویسنده می‌خواهد هر مسئله‌ای  را که به نظرش مشکلات جامعه آمده بیاورد در چارچوب یک داستان کلی با طرحی مشخص و همین باعث شده نتواند تعدادی از کارها را خوب از آب دربیاورد و نتیجه شده است کارهای شعاری و بی‌مایه‌ای نظیر افغانی، حق‌التحریر، تاریکی و موادفروش که در مقابل سایر داستان‌‌های کتاب یک سر و گردن پایین‌تر هستند.

۵) ایده‌ و پی‌رنگ داستان با همه‌ی تفاوت‌های ساختاری درونی خود متن برای خواننده‌ای که پیش از این کتاب‌های تاکسی نوشت‌ها و تاکسی نوشت دیگر ناصر غیاثی را خوانده یا فیلم شب در زمین جیم جارموش را دیده چیز جدیدی به ارمغان نمی‌آورد و همین مسئله در کنار مشکلاتی که قبلآ به آن‌ها اشاره شد باعث شده کتاب بیشتر روی قدرت طنازی محمود فرجامی بچرخد و جمیع این مسائل ما را با کتابی مواجه کرده که می‌توانست یکی از اتفاقات طنز این سال‌های اخیر زبان فارسی  باشد ولی نهایتآ یک اثر متوسط یا  به صورت خوش‌بینانه‌تر متوسط رو به بالا از آب در آمده.

از قبر اوما تورمن اینا تا قبر جورج ادز اینا، آآآ… سپتامبر 23, 2009

Posted by Ehsan in سینما.
Tags: , , ,
2 comments

به نظر می‌رسه که دی‌وی‌دی «حرامزاده‌های بی‌شرف» تارانتینو یا ترجمه‌ی صدا و سیمانی‌ش یعنی «لعنتی‌های بی‌آبرو» اوایل سال ۲۰۱۰ منتشر می‌شه و دیدن نسخه‌ی بی‌کیفیتش هم مسلمآ چندان لطفی نداره و باید سه چهار ماه دیگه برای دیدن معشوق انتظار بکشیم. البته اگه بلادکفرنشین باشید قضیه براتون فرق می‌کنه و دارید به ریش ما می‌خندید. ولی برای مرهم گذاشتن بر درد فراق معشوق پیشنهاد می‌کنم قسمت آخر فصل پنج سریال «بررسی صحنه‌ی جرم» رو ببینید. سریال CSI یا Crime Scene Investigation از سال ۲۰۰۰ از شبکه‌ی CBS  پخش می‌شه و جدیدآ پخش فصل دهمش آغاز شده هر چند این مسائل بی‌اهمیته ولی نکته‌ی مهمش اینه که اون قسمت یاد شده رو تارانتینو کارگردانی کرده.

Grave Danger

داستان این قسمت از این قراره که که نیک یکی از افراد  بخش بررسی جرم دزدیده می‌شه و داخل یه تابوت شیشه‌ای چال می‌شه در حالی‌که توی تابوت وب‌کمی هست که تصاویر نیک‌و برای سازمانش ارسال می‌کنه و رباینده برای آزادی‌‌ش یک میلیون دلار نقد می‌خواد و…برای درک موضوع داستان این قسمت سریال چندان نیازی نیست که قسمت‌های قبلی سی‌اس‌آی رو دیده باشید. به طور کلی داستان این اپیزود  یه جورایی به نظر میاد که داستان بسط داده‌ی شده‌ی اون صحنه‌ی کیل بیله که اوما تورمن  زنده توی قبر و تابوت گیر افتاده بود. خشونت این کار تارانتینو از حد معمول سریال‌های تلویزیونی خیلی بیشتره، مخصوصآ اون صحنه‌ای که نیک تصور می‌کنه مرده و دارن کالبد شکافی‌ش می‌کنن و بیشتر آدم‌و به یاد فیلمای اسلشر میندازه تا یک سریال تلویزیونی. به هر حال اگه تارانتینوی خونتون اومده پایین بد نیست این اپیزود(یا به عبارت بهتر دو اپیزود سرهم یعنی قسمت ۲۴ و ۲۵ فصل پنجم) رو ببینید شاید هم مثل من وسوسه بشید کل سریال‌و دانلود کنید هر چند حجم پنچاه گیگی‌ش و سرعت اینرنت ذغالی باعث بشه در نهایت کپ بکنید.

پی‌نوشت: هنوز اون پستای مسافرت در زمان ادامه داره فقط احساس می‌کنم اگه بخوام همه‌ش مطالب ترجمه‌ای توی وبلاگ بذارم اینجا از حالت وبلاگ بودن خارج می‌شه وبه همین دلیل بین اون مطالب مثل قدیم پستای عادی هم می‌نویسم.

به خاطر یک فیلم بلند بیییب یا عقاید یک کارگردان دلقک! ژوئیه 12, 2009

Posted by Ehsan in سینما.
Tags: ,
8 comments

به خاطر یک فیلم بلند لعنتی، یعنی اولین رمان مهرجویی که احتمالآ اگر قرار باشد زمانی به انگلیسی برگردانده شود این لعنتی آخرش تبدیل می‌شود به همان حرف چهار کلمه‌ای کلمه‌ی چهار حرفی معروف اینگ دار، را دیروز یک پشت خواندم بدون توجه به معقولات کتاب خوبی بود حتی قسمت‌هایی هم به طنز مهرجویی خندیدم ولی:

۱) سایه‌ی سنگین عقاید یک دلقک هاینریش بول بر کتاب سنگینی می‌کند سلیم قهرمان کتاب مثل هانس اشنیر عقاید یک دلقک یک هنرمند بی پول است که تصادفآ باز هم مثل هانس پدری پولدار دارد، اگر کتاب هاینریش بول را خوانده باشید حتمآ می‌دانید که این ثروت پدر هیچ سودی برای دلقک گرامی ندارد و همیشه از خساست پدرش گله دارد و حتی از دوران کودکی‌اش گله می‌کند که علی رغم وضع مالی خوبشان هیچ وقت غذای درست و حسابی نمی‌خوردند از قضا این سلیم کتاب مهرجویی هم حال و روز مشابهی دارد و مدام از کنس بودن پدرش داد سخن می‌راند و حتی در مورد اوضاع و احوال سفره‌یشان هم به تقلید از هانس می‌گوید:

هفته‌ای یک بار گوشت می‌خوریم و اون روز خونه‌مون جشنه برنج هم خیلی کمه…

شباهت‌های دو کتاب فقط به شخصیت اصلی کتاب محدود نمی‌شود و داستان هم تا حدود زیادی کپی برابر اصل است، اگر چه به ظاهر داستان اصلی رمان مهرجویی در مورد مشکلات یک کارگردان ۲۳ ساله بر سر ساختن اولین فیلم بلندش بنا شده و اسم کتاب هم می‌خواهد بر روی این موضوع تاکید کند اما از آن جایی که هر کتابی کاو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش، رمان مهرجویی هم از این قاعده مستثنی نیست قضیه‌ی فیلم ساختن از اواسط کار به امان خدا رها می‌شود و کتاب مهرجویی هم به سمت منبع بازنویسی‌اش یعنی عقاید یک دلقک متمایل می‌شود و بار دیگر به وصل می‌رسد. از اینجاست که داستان اصلی کتاب می‌شود همان داستان اصلی عقاید دلقک یعنی جوان آس و پاسی که معشوقش او را رها کرده و حضرت عاشق نسبت به رقیب عشقی یا دزد ناموسش به شدت احساس حسادت می‌کند. در کتاب منبع همواره چیزی که عاشق را آزار می‌دهد و بر شدت ناراحتی‌اش می‌افزاید این مسئله است که ماری یعنی معشوق قهرمان حالا همان کارهایی را با رقیب عشقی می‌کند که قبلآ با او می‌کرده و بارها از این مسئله ابراز ناراحتی می‌کند(برخی از این جملات را در انتهای مطلب آورده‌ام) مهرجویی حتی به این جملات هم رحم نکرده و آن‌ها‌ را در کتابش منتقل کرده:

آیا ممکن است؟ یعنی همان کارهایی که ما با هم می‌کردیم، همان‌ها را می‌تواند با کس دیگری انجام دهد؟… و از تصور این حس گر می‌گرفتم…

البته این شباهت‌ها در مسائل جزیی داستان هم رعایت می‌شود اگزاسپام خوردن‌های سلیم معادل ایرانی شده‌ی مست کردن‌های هانس است دیدار بی نتیجه‌ی سلیم با پدرش یادآور دیدار بی‌نتیجه‌ی هانس و پدرش در عقاید یک دلقک است. اگر به خاطر داشته باشید هاینس خواهرش را در جنگ از دست داده و سلیم رمان مهرجویی هم جایی اشاره می‌کند که «خواهر کوچیکه‌اش» را از دست داده در حالی که مهرجویی بر خلاف بول از این موضوع هیچ استفاده‌ای برای پیشبرد داستانش نمی‌کند. البته مهرجویی قبلآ هم در سنتوری از عقاید یک دلقک الهام گرفته بود و یا با برداشتی آزاد از فرنی و زویی پری را ساخته بود که البته همین مسئله داد وکیل سالینجر را برای نمایش این فیلم در امریکا درآورده بود ولی این بار واقعآ شورش را درآورده و مسئله چیزی فراتر از الهام و ارجاع از آب درآمده است.

۲) سلیم به هیچ عنوان نماینده‌ی یک جوان ۲۳ ساله‌ی امروزی نیست در اکثر اوقات به نظر می‌رسد شخصیت اصلی داستان یک جوان ۲۳ ساله‌ایست که از دوران جوانی مهرجویی به دوران کنونی پرتاب شده است. در واقع به خاطر یک فیلم بلند لعنتی در حکم ماشین زمانی‌ست که مهرجویی ۲۳ ساله یا حداقل دوران جوانی یکی از هم نسلی‌هایش را به قرن بیست و یکم آورده و شخصیتی نه چندان باور پذیر خلق کرده که فقط همین اسم دمده و منسوخ سلیم شاهد همین مدعاست. قهرمان داستان برای تشبیه شخصیت‌های داستان و حالات آن‌ها به افراد دیگر از بازیگران فسیلی نظیر مارلین دیتریش، اودری هیپبرن، بریژیت باردو و چارلز بویر استفاده می‌کند که اغلب سال‌ها پیش مرده‌اند یا جوان‌ترینشان ۷۵ سال عمر دارد که به نظر نمی‌رسد ربطی به هنرپیشگان محبوب جوانان امروزی داشته باشد البته یک جا هم از دست مهرجویی در رفته و یک هنرپیشه‌ی امروزی یعنی میشل فایفر به سلما یعنی معشوق سلیم تشبیه شده که باز جای شکرش باقی‌ست. کارگردان‌هایی که در طول داستان اسم خودشان و یا فیلم‌هایشان را می‌شنویم ربطی به کارگردان‌های محبوب نسل امروز نظیر تارانتینو، گای ریچی، دیوید فینچر و لینچ یا حتی وودی آلن و اسکورسیزی و اسپیلبرگ و مایکل هانکه و امیر کاستاریتسا و …. ندارند. حتی مهرجویی برای امروزی نشان دادن قهرمان داستان سعی نکرده حداقل اسم یکی دو تا از کارگردان‌های این چنینی را بین فیلمسازان قدیمی‌تر که مدام در کتاب اسمشان تکرار می‌شود یعنی فلینی و آنتونیونی و هیچکاک و… بیاورد. اگر اشتباه نکنم جدیدترین فیلمی که مهرجویی در کتاب از آن اسم برده فیلم فارغ‌التحصیل متعلق به دوران رنسانس هالیوود یعنی اواخر دهه‌ی شصت است که سال‌ها از آن زمان می‌گذرد البته اگر ارجاع متکبرانه‌ی مهرجویی به فیلم خودش یعنی سارا را به حساب نیاوریم. خوشبختانه شانس آورده‌ایم که قهرمان داستان کارگردانی مثلآ روشنفکر و باسواد است وگرنه هیچ بعید نبود که شاهد حضور پوسترهای مرلین مونرو و سوفیا لورن بر عرصه‌ی دیوار اتاقش می‌بودیم باور کنید هیچ بعید نبود!

۳) مهرجویی برای بومی کردن داستان تلاش زیادی کرده تا درمورد مسائل مربوط به ایران و مشکلات کشورهای جهان سومی سخنرانی کند که بعضی اوقات از داستان بیرون می‌زند و به کلیت کار لطمه وارد می‌کند.

۴) ماشین زمان مهرجویی که در مورد دوم به آن اشاره شد گاهی اوقات درست کار نمی‌کند و نه تنها نقش اکسیر جوانی را برای قهرمان داستان بازی نمی‌کند بلکه ما با شخصیتی مواجهیم که دقیقآ ‌یک داریوش مهرجویی یا یک هم نسل اوست یعنی با سن واقعی‌ و امروزیشان، سلیم در جایی از داستان مانند یک پیرمرد شصت ساله که از تبدیل شدن کافه‌ها به مغازه‌های فست فودی در این دوران و به طور کلی اوضاع این روزها نسبت به قدیم شکایت دارند می‌گوید:‌

امان از دست این پیتزا همبرگری‌های قر و فری جدید

البته صحبت‌های سلیم در مورد جامعه‌ی بی طبقه‌ی مارکس، جمهوری افلاطون، اتوپیای تامس مور، رنه دکارت، نیچه، هایدگر، هگل و غیره از دهان یک جوان ۲۳ ساله‌ی امروزی گواه دیگری‌ست بر این مدعا که ماشین زمان آقای مهرجویی در طول داستان مدام ریپ می‌زده.

پی‌نوشت ۱: بخش‌هایی از صحبت‌های قهرمان داستان عقاید یک دلقک در مورد حسادت و غضبش در مورد رابطه‌ی معشوقه‌اش با شخصی دیگر:

تصور این‌که تسوپفنر ماری را در موقع لباس پوشیدن یا بستن در خمیر دندان می‌تواند و مجاز است تماشا کند، مرا رنجور می‌کرد.

نمی‌توانستم تصور کنم که ماری آن کار را حالا با تسپوفنر می‌کند…نمی‌تواند کارهایی را که با من می‌کرد را تسوپفنر بکند. او حتی نمی‌تواند کره روی نان تسوپفنر بمالد، تصور این که ماری سیگار تسوپفنر را از توی زیر سیگاری بردارد و آن را بکشد مرا دیوانه می‌کرد

البته از این دست صحبت‌ها زیاد در عقاید یک دلقک شده مثلآ در صفحه‌ی ۲۸۰ کتاب ترجمه‌ی شریف لنکرانی انتشارات جامی نمونه‌های دیگری از آن را می‌تونید ببینید.

پی‌نوشت: تیتر مطلب فقط اشاره دارد به شخصیت کارگردان رمان که شبیه دلقک کتاب عقاید دلقک است نه چیز دیگر.

رویاهای انتخاباتی ۱ جون 6, 2009

Posted by Ehsan in Uncategorized.
Tags:
1 comment so far

کروبی می‌تونه نقش یکی از این دونده‌های امدادی ۴ در صد مترو بازی کنه خیلی کمک می‌کنه ولی این میرحسینه که آخرش از خط پایان رد می‌شه ا.ن فوقش جزو عوامل طبیعیه نهایتآ باد مخالف، که وقتی با محسن رضایی ورزشگاه مسقف شده اثرش خنثی می‌شه.

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

زمانی برای آنالیز آی ام دی بی! آوریل 14, 2009

Posted by Ehsan in سینما.
Tags: ,
3 comments

اگه توی سایت آی ام دی بی اکانت داشته باشید و به فیلمای مختلف امتیاز داشته باشید حتمآ می‌دونید که سایت آی ام دی بی به شما یه صفحه‌ی وُت هیستوری که یه لینک مشخص و یکتایی می‌ده که می‌تونید با بقیه به اشتراکش بذارید(دقیقآ بالای قسمت وُت هیستوری لینکش داده شده مثلآ لینک هیستوری من) اما مشکلی که این لیست داره فقط امتیازی که به فیلما دادید رو به ترتیبی که شما بهش می‌گید بهتون می‌ده و هیچ اطلاعات آماری خاصی ارائه نمی‌ده، اما دیروز حین وبگردی برای پیدا کردن صفحه‌ی وت هیستوری کاربران خارجی سایت فرندفید با سایتی آشنا شدم که با گرفتن لینک صفحه‌ی امتیازاتتون توی آی ام دی بی به طور کامل فیلمای شما رو آنالیز می‌کنه و آمار جالبی از سلیقه‌ی فیلمیتون مثل میانگین رایی که به فیلما دادید، تعداد و درصد فیلمایی که از هر دهه بهش رای دادید تعداد فیلمایی که از کارگردان و بازیگران مختلف بهش رای دادید و … رو به شما می‌ده، مثلآ این نمونه‌ی آنالیز فیلمای من توی این سایته که نشون می‌ده میانگین رایی که به فیلما دادم عدد هفته، برادران کوئن با ۱۴ فیلم از نظر کمیت بیشترین تعداد رای‌و بین کارگردان‌ها تو لیستم دارند و بیشترین تعداد امتیازی که به فیلمای یه بازیگر دادم رابرت دنیرو با ۱۵ فیلمه و… . ضمنآ زمانی که آدرس صفحه‌ی امتیازاتتون توی آی ام دی بی رو به سایت ivha می‌دید احتمال داره که ۲۴ ساعت طول بکشه تو آمارتون‌و بهتون بده.

ivha

آمار تاپ رایترهای لیست من

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید