سلام

دوست عزيزم ؛

سلام

از اينكه به وبلاگم سر زدي ممنون وبلاگم را با دقت بخون

اين دعا را نوشتم كه به نوعي بهت خوشامد گفته باشم .

خداوندا

دوستی دارم که در اعماق قلبم جای دارد

او شايسته‌ی محبت است و يادش مايه‌ی آرامش جان

او معدن خير است و دارنده پاکترين خصوصيات

 

خدايا

او را اکرام کن و بر صفات نيکش بيفزای

و سلامتش بدار

" آمين يا رب العالمين " 

مطالب جدید در زیر این مطلب قرار میگیرند.

قوانین جدید این وبلاگ

۱- نظراتی شامل من به روز هستم و بدو بیا آپ کردم تایید نمیشن حذف میشوند.
(با این نوع نظرات)
چون به نظر من بی احترامی به حساب میاد فقط من که نباید بیام نظربدم.

۲-نظرات تبلیغاتی حذف میشوند.( نظرات تبلیغاتی)

۳-نظرات خصوصی ممنوع مگر در شرایط خاصی که سوال شخصی داشته باشین که اونم تحت شرایط خاص جواب داده میشه.

برای دیدین بقیه قوانین به ادامه مطلب مراجعه کنین

 اگه درباره این قوانینم نظری دارین به پست زیر مراجعه کنین این نظرخواهیش غیر فعاله. 

ادامه نوشته

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی

از طرف مدیر وبلاگ

سلام

دوستان خوبم ببخشید که نمیام بهتون سر بزنم توی فیسبوک ی صفحه درست کردم برای کارهام اگه دوست داشتین بیاین ببینیش
https://www.facebook.com/AfsoonHandMadePieces

به این خاطر هست نمیام وبلاگم آخه خیلی وقتم را میگیره. بیاین اونجا بهم سربزنین تخفیف ۵٪ دارم تا ۲ هفته. بدلیجات هست کارهام و فروش اینترنتی دارم.

فراموشتون نکردم اگه جوابتون را نمیدم چون نیومدم به وبلاگم.

ببخشید از همه عذرخواهی میکنم.

من زن می خواهم

ترجمه‌ي آزادي از“I want a Wife”اثر جودي برادي»
 ۱۳۹۰/۱۰/۲۸آتوسا صدر
 
من جزو آن دسته از آدم‌هايي هستم كه به آن‌ها «عيال» مي‌گويند.
البته «مادر» هم هستم.
چند وقت پيش در يك مهماني آقايي از دوستان راديدم ، كه تازگي از همسرش
طلاق گرفته است . مي‌گفت باز مي‌خواهد تجديد فراش كند.

با خود انديشيدم «چه فكر خوبي، راستي كيست كه زن نخواهد؟»

راستش را بخواهيد «من هم زن مي‌خواهم» چرا؟

جوابش ساده است:
مي‌خواهم دوباره درس خواندن را شروع كنم و منبع درآمدي براي خودم و (در
صورت لزوم) خانواده‌ام ايجاد كنم.
زني مي‌خواهم كه زحمت‌كش باشد و مرا به دانش‌گاه بفرستد.
و در حالي كه من در آرامش درس مي‌خوانم، از فرزندانمان مراقبت كند.
به درس و مشق و بهداشت آن‌ها برسد. آن‌ها را هميشه تميز و سالم نگه دارد.
به زندگي شخصي و اجتماعي آن‌ها برسد.
آن‌ها را به اماكن اجتماعي (پارك، موزه، باغ وحش) ببرد.
اگر بيمار شدند، از آن‌ها مراقبت كند.
نگذارد بيماري آن‌ها مانع تمركز من شود.
شاغل باشد و درآمد قابل توجهي را به خانه بياورد.
درآمدش را صرف من و فرزندانمان كند.
براي فرزندانمان از كارش بزند.
البته شايد اين كار از درآمدش بكاهد.
اما مشكلي نيست من تاب مياورم.


زني مي‌خواهم كه نيازهاي فردي مرا ارج نهد.
خانه را مرتب و پاكيزه نگه دارد. به بي‌نظمي‌هايم سامان دهد.
لباس‌هايم را بشويد. اتو كند. تا كند. برايم لباس نو بخرد.
وسايل شخصيم را مرتب كند تا راحت پيدايشان كنم.
آشپز چيره‌اي باشد. خريد كند و غذاهاي لذيذ بپزد.
وقتي به مسافرت مي‌روم هم‌راهم باشد.
محيط را براي تفريح و استراحتم آماده كند.
از كار و زندگيش شكايت نكند.
شنونده‌ي خوبي باشد. به حرفهايم گوش دهد.
در مشكلات درسي به من كمك كند. تكاليف درسيم را انجام دهد.
وقتي درسم تمام شد و شغل مناسب پيدا كردم، شغلش را رها كند.
در خانه بماند و از بچه‌ها مراقبت كند.


زني مي‌خواهم كه به زندگي اجتماعي من برسد.
وقتي به مهماني دعوت مي‌شويم بچه‌ها را نياورد.
هروقت مهمان دعوت مي‌كنم با روي گشاده‌پذيراي آن‌ها باشد.
با سكوت محبّت‌آميزش بحث‌ها و گفت‌گوهاي ما را تاييد كند.
بچه‌ها را زودتر بخواباند كه مزاحم من و مهمانانم نشوند.
از مهمانانم پذيرايي كند. ظرف‌هاي خالي را از مقابل ما بردارد.
زني مي‌خواهم كه نيازهاي جنسي مرا درك كند.
حداكثر لذت جنسي را به من بدهد.
هميشه مطمئن شود كه ارضا شده‌ام.
به نيازهاي جنسي خود شاخ و برگ ندهد.
بي‌ميلي مرا درك كند.

مسووليت كامل كنترل بارداري را بر عهده بگيرد.
من بچه‌ي اضافي نمي‌خواهم.

به من وفادار بماند. بداند كه زندگي پرمشغله‌ي من جايي براي حسادت ندارد.

درك كند كه ممكن است بيش از يك هم‌خوابه اختيار كنم. چون هميشه به اجتماع
نياز دارم.
آزادم بگذارد كه اگر ديگري را مناسب‌تر از او ديدم، او را جاي‌گزين كنم.
بعد از طلاق مسووليت بچه‌ها را بپذيرد.
چون مي‌خواهم زندگي جديدي را شروع كنم وقتي براي بچه داري ندارم.
خودتان قضاوت كنيد. شما جاي من بوديد زن نمي‌خواستيد؟

زن موي مش كرده
ابروي برداشته
لبانِ قرمز نيست
زن لباسِ سفيد
... شب با شكوه عروسي
بوي خوشِ قرمه سبزي
زن
پوكي استخوان
يك زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
درد‌هاي زايمان
مادر بچه‌ها نيست
زن عصايِ روز‌هاي پيري
پرستار ، وقتِ مريضي
رفيقِ پاي منقل
مزه بيار عرق دوره‌هاي دوستانه نيست
زن
وجود دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پاي يك مرد ، زور دارد
عشق
اشك
نياز
محبت
يك دنيا آرزو دارد
زن ... هميشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اينها يادت رفت
تنها يك چيز را به خاطر داشته باش
كه هنوز هيچ مردي پيدا نشده
كه بخواهد در ايران
جايِ يك زن باشد



نامه ابراهام لینکلن به معلم پسرش

به پسرم درس بدهيد او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد، كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد، اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بياب. به او بياموزيد، كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد . اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد، تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود . به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد، با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد، به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . به پسرم ياد بدهيد، كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند . ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد . به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست . به او بگوييد، كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.

عکاسی پر سرعت از پاشش مایعات رنگی

«جك لانگ»، هنرمند عكاس و خالق مجموعه عكس هاي ديدني «گلدان و گل» (Vessels and Blooms) آزمايش‌هاي مختلف و برنامه‌ريزي بسيار دقيقي براي فرو ريختن قطرات رنگ و ايجاد اين تصاوير شگفت انگيز انجام داده است.
«لانگ» تكنيك ويژه خود براي خلق اين تصاوير را توضيح نمي دهد و تنها به مخلوط كردن آب، مواد غليظ كننده، رنگدانه و رنگ براي تهيه مخلوط نهايي اشاره مي كند.

در زمان فرو ريختن قطرات رنگ از يك فلاش الكترونيكي براي عكسبرداري فوق سريع و خلق اين تصاوير ديدني استفاده شده است.
تصاوير خلق شده مانند يك گل واقعي داراي ساقه، برگ، گلبرگ درون يك گلدان هستند. عكس ها بدون دستكاري رايانه‌يي تهيه شده اند و تنها از برنامه فتوشاپ براي افزايش كيفيت عكس ها استفاده شده است.
در نگاه اول ، گلهای داخل عکس بسیار غیر عادی بنظر میرسند. با کمی دقت متوجه مورد جالب عکس های جک لانگ میشوید و مطلبی خارق العاده در مورد آن خواهید یافت. این هنرمند این گلها رابا استفاده از عکاسی خلق کرده است. با عکاسی پر سرعت از پاشش مایعات رنگی به گونه ای که ساختار های یک گل را همچون گلبرگ و برگ و ساقه را پدید آورند.این سری از عکس های او روز ها زمان برده است.شاید او برای بدست آوردن این عکس ها ، هزاران عکس را دور ریخته است. آثار او را در تاپ ناپ ببینید.





 

حکایت کافر و مسلمان

فردی مسلمان یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد:
خدایا! جان این همسایه کافر من را بگیر، مرگش رانزدیک کن (طوری که مردکافر
می شنید)

زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
...
مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و غذای من را در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد، دید این همسایه کافرِ است که غذا براش می آورد.

از آن شب به بعد، مسلمان سر نماز می گفت:خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم که چرا جانش را نگرفتی!!!

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی         تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی

فقر اینه که ...

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛


فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز پاسارگاد رو ندیده باشی


فقر اینه که پول هات رو بریزی تو حلق عرب ها ولی تو عمرت به روستاهای کردستان یه سر نزده باشی و یه گیوه از هموطنت نخریده باشی.

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛


فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛


فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛


فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛


فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ جای دنیا رو ندیده باشی؛


فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛


فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛


فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛


فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛


فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛


فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی های تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛


فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛


فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛


فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه
 
از نظر شما فقر چیه؟ و فقیر کیه؟

زنهای ناز و کوچولو(قابل توجه همه زنان ایران زمین) حتما بخونین

این متن به نظرم جالب بود برای همین گذاشتم تا همه بخونن.

یک صحنه از فیلم کازابلانکا هست که خیلی دوست دارم. اون جا که موقع خداحافظی همفری بوگارت چونه ی اینگرید برگمن رو می گیره، سرش رو خیلی آروم میاره بالا و می گه: تو چشمهای من نگاه کن کوچولو. چشمهای زیبای اینگرید، پر از اشک، پر از عشق، پر از نیاز و معصومانه است.  عین یک موجود کوچک بی پناه، زیبا، معصوم ، با چشمانی که پرده ای از شرم روی نگاهش افتاده و به آن جلوه ای از زیبایی ناب زنانه داده.  با خودم میگم چطور میشه عاشق این زن نشد؟ زنی که مثل یک کودک ظریف و بی پناه و معصوم است.از خودم می پرسم به سر آن زنها چی اومد؟ دلم برای مردهای این دوران می سوزد که با هیولاهایی مثل من طرفند . زنهایی جفتک انداز، صریح و بی پروا. با خودم فکر می کنم اگر همفری بوگارت داشت از من خداحافظی می کرد چه باید می گفت ؟لابد باید می گفت:  تو چشمهای من نگاه کن الاغ ! این بهترین چیزی است که  به ذهنم می رسد.
سالها پیش، وقتی ازدواج می کردم من هم همان نگاه شرمگین را داشتم. من اون روزگار یک دانشجوی بی پول از یک خانواده ی متوسط بودم. همه چیز مرا خوشحال می کرد و اصغر چقدر از خوشحال کردن من لذت می برد. وقتی درسم تمام شد اصغر کنارم نشست و گفت عزیزم، تو لازم نیست کار کنی. من حتی اگه شده به زندان بیفتم هم برای تو بهترین زندگی رو فراهم می کنم. و من توی دلم احساس غرور کردم. از انجا که ذاتا موجود تنبلی هستم صبح ها تا لنگ ظهر می خوابیدم و بعد بلند می شدم و خانه را مرتب می کردم. چند جور غذا و سالاد و سوپ می پختم ( چون اصغر خیلی سوپ دوست داشت ) . از تلویزیون دستور پخت غذاهای جدید یاد می گرفتم که اصغر رو سورپرایز کنم. خمیازه می کشیدم و می نشستم تا شوهرم برگردد. زندگی ما خیلی خوب بود و من خوشحال بودم. تا اینکه یک تلفن ساده همه چیز را به هم ریخت.

***بقیه در ادامه مطلب
ادامه نوشته

ماهی قرمز


حیوانات مظلومترین و پاکترین مخلوقات خداوند می باشند . با آنها مهربان باشیم و نسبت به سرنوشتشان مسولیت پذیر باشیم
هر سال با فرا رسيدن عيد نوروز، تعداد زيادي ماهي قرمز به خانه‌هاي بسياري از ما راه مي‌يابند. اگر چه در فرهنگ باستاني ايرانيان نمادي از ماهي بر سر سفره‌هاي ديده نمي‌شود اما سال‌هاست که اين سنت چه درست چه نادرست رواج يافته است.
متأسفانه در بسياري موارد به دليل آشنا نبودن انسان‌ها با ويژگي‌ها و شرايط زندگي اين حيوان زيبا، شاهد آن هستيم که ماهياني که مي‌توانند تا بيش از 20 سال عمر کنند و اندازه آنها به بيش از 20 سانتيمتر يا بيشتر برسد، پس از چند روز زندگي در خانه جديد، ناگهان دچار مرگ مي‌شوند و در حالي که قرار بود نماد زندگي و شادي باشند، صحنه مرگ را از خود به جاي مي‌گذارند.

مطابق يافته‌هاي دانشمندان، شرايط نامساعد زندگي، تأثيرات آزاردهنده بسياري بر انواع حيوانات از جمله ماهيان دارد و رنج و ناراحتي شديدي براي آنها به بار مي‌آورد. در اينجا مي‌خواهيم به طور مختصر با گردآوري نکاتي چند، به شناخت بيشتر اين موجود دوست داشتني بپردازيم.

ماهي قرمز (goldfish) نخستين ماهي اهلي شده براي نگهداري در آکواريوم است. از نظر جمعيتي بيشترين تعداد ماهيان آکواريومي از دسته ماهي قرمز هستند و معمولاً يکي از اولين ماهياني که يک آکواريوم دار نگهداري کرده است، از اين دسته محسوب مي‌شود. با اين حال متأسفانه در بين ساير انواع ماهيان آکواريومي، ماهي قرمز معمولاً از کمترين مراقبت‌ها برخوردار مي‌شود.

شايد اين امر به دليل برخي تصورات نادرستي است که در مورد ماهي قرمز وجود دارد؛ در زير به چند نمونه از اين موارد اشاره مي‌شود:

* تصور نادرست 1. برخي تصور مي‌کنند که نگهداري ماهي قرمز در يک تُنگ کوچک آب، فاقد اشکال است و ماهي در آنجا به خوبي رشد مي‌کند.

با وجودي که تُنگ شيشه‌اي منظره‌اي بسيار جذاب براي انسان‌ها ايجاد مي‌کند، در طراحي آن هيچگونه توجهي نسبت به سلامتي و آسايش ماهي به عنوان يک موجود زنده و داراي حس، نشده و شايد بتوان گفت که نامناسب‌ترين محل براي نگهداري ماهي است.

مساحت سطح آب محل نگهداري ماهي، نشانه‌اي تقريبي از ميزان اکسيژن قابل حل در آب است. به دليل حاشيه گرد و دهانه باريک شده تُنگ، سطح تبادل بسيار کمي براي مخلوط شدن اکسيژن هواي محيط با آب و حذف گازهاي زائد موجود در آب وجود دارد. کاهش اکسيژن محلول در آب موجب بروز حالت خفگي در ماهي مي‌شود و در نتيجه ماهي به ناچار به سطح آب مي‌آيد و به جاي شنا کردن، تمامي وقت خود را به هواگيري و جلوگيري از خفگي مي‌گذراند. از طرفي اين تُنگ‌ها معمولاً بسيار کوچک هستند و آزادي حرکت کمي براي ماهي دارند و تميز کردن آنها نيز دشوار است.

* تصور نادرست 2. ماهي قرمز عمر کوتاهي دارد.

از يک لحاظ اين مسأله مي‌تواند صحت داشته باشد: اگر ماهي به خوبي نگهداري نشود، عمر کوتاهي خواهد داشت! در صورت نگهداري صحيح از ماهي قرمــز، عمــر آن تا 20 سال يا بيشتر نيز مي‌رسد.

بايد توجه داشت که ماهي قرمز حيواني مقاوم است و در صورتي که به درستي نگهداري شود، احتمال بروز بيماري‌ها در آن نسبت به ساير گونه‌ها بسيار کمتر است. مسن‌ترين ماهي قرمز شناخته شده، 43 سال عمر کرده است. در نتيجه بسياري از ماهيان قرمز معمولاً بيشتر از چند روز در سفره هفت سين زنده نمي‌مانند و در حقيقت به دليل شرايط نامناسب نگهداري و معمولاً بر اثر رنج ناشي از گرسنگي يا آلودگي آب جان خود را از دست داده اند.

* تصور نادرست 3. ماهي قرمز جثه کوچکي دارد و به فضاي زيادي نياز ندارد.

بايد توجه داشت که ميزان رشد ماهي قرمز با ابعاد محيط زندگي آن متناسب است (دليل اين امر شايد به دليل اثرات مهارکننده استرس ناشي از محيط کوچک بر ميزان رشد ماهي باشد). اندازه ماهي قرمز هنگام بلوغ به 20 سانتي متر يا بيشتر مي‌رسد.

آنچه که در منابع علمي توصيه شده است، ظرفي با حجم 76 ليتر (مثلاً با ابعاد 45×35×60 سانتيمتر) براي يک ماهي بالغ حدود 20 سانتيمتري و 38 ليتر آب اضافه به ازاي هر ماهي بالغ افزوده شده است. البته براي بسياري از افراد تهيه چنين فضايي بسيار مشکل است، ولي شايد در نظر داشتن اين عدد، صرفاً بتواند مقياسي از فضاي مورد نياز براي آسايش ماهي را در ذهن ايجاد کند.

يکي از دلايل نياز ماهي قرمز به حجم زياد آب، توليد مقادير بسيار بالايي از مواد دفعي و مضر توسط اين ماهي (در مقايسه با ساير ماهيان) است. تجمع مواد سمي در آب، مي‌تواند به مرگ ناگهاني ماهي منجر شود.

در صورت تهيه فيلترهاي مخصوص آکواريوم (که در فروشگاه‌هاي لوازم آکواريومي موجود است)، کيفيت آب و شرايط زندگي ماهي به ميزان زيادي بهبود مي‌يابد. در مورد نوع فيلتر مناسب اين نوع ماهي مي‌توانيد با دامپزشک مشورت کنيد.

محل نگهداري

در صورت نگهداري ماهي قرمز در تُنگ، بايد آب آن هر روز عوض شود. چنانچه حجم آب محل نگهداري ماهي، 76 ليتر باشد، تعويض حداقل 25 درصد از حجم آب در هفته کفايت مي‌کند. تعويض آب موجب حذف مواد زائد (ناشي از مدفوع، باقيمانده‌هاي مواد غذايي يا مواد وارد شده از محيط اطراف، غذاي خورده نشده و گياهان در حال پوسيدگي)، آمونياک (دفع شده از بدن ماهي)، نيترات‌ها و فسفات‌ها مي‌شود و در عين حال آب اکسيژن دار و حاوي ريز مغذي‌ها را در اختيار حيوان قرار مي‌دهد.

براي تهيه آب محل زندگي ماهي، مي‌توان از آب لوله کشي شهري استفاده کرد. پيش از جمع آوري، بهتر است مدت يک دقيقه آب شير جريان داشته باشد. سپس آب را در محفظه‌اي درباز جمع آوري کرد و براي خارج شدن کلر موجود در آن (که براي ماهي، ماده‌اي سمي است و مي‌تواند موجب بي حالي و حتي مرگ آن شود) و همدما شدن با محيط، حداقل به مدت يک شبانه‌روز درون خانه نگهداري شود.

دماي مناسب آب محل نگهداري ماهي قرمز معادل 20تا22 درجه سانتيگراد است و درجه حرارت بالاي 25 درجه مي‌تواند براي ماهي قرمز بسيار آسيب زننده باشد. اغلب ماهيان (به ويژه ماهي قرمز) به تغييرات دماي آب بسيار آسيب پذيرند و دچار اضطراب و ناراحتي مي‌شوند.

ماهي قرمز تمايل زيادي به خوردن گياهان معمول آکواريومي دارد و مثلاً قرار دادن گياه کابومبا در آب، منبع تغذيه‌اي خوبي براي اين ماهي ايجاد خواهد کرد.استفاده از گياه سرخس Java (که گياهي مقاوم است) براي تزئين محل زندگي ماهي قرمز بسيار مناسب است و ماهي نيز از آن لذت مي‌برد، ولي کمتر ممکن است قادر به خوردن آن باشد.

استفاده از تکه‌هاي سنگ که با آب شير به خوبي شسته شده‌اند (دقت شود که در صورت استفاده از مواد شوينده براي شستن ظرف، مواد و وسايل در تماس با ماهي، حتماً ماده شوينده با آب فراوان کاملاً زدوده شود؛ در غير اين صورت خطر مسموميت و مرگ ماهي وجود دارد) و ابزارهاي چوبي به منظور ايجاد فضايي براي مخفي شدن و استراحت ماهي امري بسيار ضروري است؛ چرا که بسياري از ماهيان فقط در پناهگاه خود آرامش دارند و به خواب مي‌روند، در غير اينصورت دائماً به دليل ترس از محيط اطراف، بيدار و مضطرب خواهند بود. همچنين افزودن سنگ و گياهان مناسب به محيط زندگي ماهي، به حذف نيترات از آب کمک مي كند و براي ماهي نيز سرگرم کننده است.

ماهي قرمز به بيرون پريدن از آب علاقه مند است. براي جلوگيري از بيرون افتادن آن، لازم است سرپوشي روي ظرف قرار داده شود.

معمولاً از ماهي قرمز به تنهايي يا همراه با ماهيان هم گونه خود در يک محل نگهداري مي‌شود. نگهداري انفرادي از ماهي قرمز مشکلي براي آن ايجاد نمي‌کند، با اين حال در صورت وجود ماهي ديگر ممکن است فعاليت و جنب و جوش آنها بيشتر شود.


تغذيه ماهي قرمز

ماهي قرمز همه چيز خوار است؛ به اين معني که براي رشد و سالم بودن هم به غذاهاي گياهي و هم به غذاهاي جانوري نياز دارد. يک حقيقت بسيار مهم در مورد ماهي قرمز اين است که اين حيوان تا زمــاني که غذا در اختيار داشته باشد، فارغ از اينکه گرسنه باشد يا نه، تغذيه مي‌کند.

در طبيعت، ماهي قرمز همواره در جستجوي غذا است و در نهايت مقدار انرژي مصرف شده براي اين امر با غذاي مختصري که هر از چند گاهي يافته مي‌شود، تقريباً برابري مي‌کند. ليکن در آکواريوم وضع متفاوت است. ماهي بدون صرف انرژي چنداني، ممکن است به مقادير زياد غذا دسترسي يابد. اين حالت مي‌تواند در مواردي خطرناک باشد. مسير گوارشي به حدي از غذا پر مي‌شود که روده‌ها پاره و موجب مرگ ماهي مي‌شود.

همچنين غذاي زياد به توليد مقادير بيشتر مواد زائد و مدفوع منجر مي‌شود که آب محل نگهداري ماهي را آلوده مي‌کند. ميزان غذاي داده شده به ماهي قرمز در هر وعده بايد در حدي باشد که بتواند تمامي آن را ظرف سه چهار دقيقه مصرف کند. به اين ترتيب تعداد دفعات غذادهي بايد حداکثر سه بار در روز باشد.

يکي از روش‌هاي اطمينان از صحت تغذيه ماهي قرمز، بررسي مدفوع آن است. رشته مدفوع ماهي بايد کوتاه و کمي حجيم و به رنگ غذاي مصرف شده باشد. رشته‌هاي طويل مدفوع که هنگام شنا، شبيه دم به ماهي متصل هستند، نشانه تغذيه بيش از حد است. در صورت بزرگ بودن اندازه ذرات غذايي، ماهي در مدت فوق قادر به تغذيه به ميزان مناسبي نيست.

بنابراين وعده‌هاي غذايي کوچک ولي به دفعات متعدد در روز، بهترين شيوه تغذيه ماهي قرمز است. انواع تجاري غذاهاي ماهي قرمز در بازار موجود است که در صورت استفاده صحيح، نيازهاي اوليه اين حيوان را برآورده مي‌کند و رشد آن را سرعت مي‌بخشد.

هنگام انتخاب غذا بايد دقت کرد که غذاي ماهيان آب‌هاي گرم (ماهيان گرمآبي) براي ماهي قرمز مناسب نيست. در صورتي که ماهي قرمز در يک زمان مقدار زيادي غذاي خشک مصرف کند، ممکن است دچار نفخ شديد شود. خيساندن غذاهاي خشک پيش از ارائه به ماهي، مي‌تواند از بروز اين امر جلوگيري کند. استفاده از سبزيجات برگ دار تازه، اسفناج، گياهان زنده، زرده تخم مرغ آب پز شده، کرم خاکي و ميگوي ريز شده، نيز به رفع نيازهاي تغذيه‌اي اين حيوان کمک مي‌کند. در صورت بروز مشکلات گوارشي، لازم است که به سرعت غذادهي به ماهي متوقف و پس از رفع معضل، مجدداً تغذيه به حالت عادي برگردانده شود.

از نشانه‌هاي سلامتي ماهي قرمز، تلألو رنگ فلس‌هاي آن، درخشش چشم‌ها، جنب و جوش زياد و هوشيار بودن نسبت به محيط اطراف (عکس العمل مناسب به تحريکات محيطي)، داشتن تعادل هنگام شنا کردن و غالباً شنا در قسمت مياني آب (نه در کف آب و نه در سطح آن) است.

وضع نور محيط

ماهي قرمز براي سالم ماندن به دوره‌هاي نوري شب و روز نياز دارد. هنگام روز، نور طبيعي پنجره از نورهاي مصنوعي (نظير لامپ فلورسنت يا رشته اي) بسيار بهتر است. بايد توجه داشت که از تابش طولاني مدت آفتاب به ماهي جلوگيري شود (مثلاً با قرار دادن شيء يا گياهي براي مخفي شدن در سايه آن)؛ چرا که اين امر مي‌تواند به بروز زخم‌هاي آفتاب سوختگي شديد در حيوان منجر شود. روشنايي به مدت 10 ساعت در روز براي ماهي کافي است. در صورتي که نور طبيعي در دسترس نيست، تأمين نور (ترجيحاً فلورسنت) از ضروريات است.

http://www.irspca.com/forum

گردآوري:

دکتر سياوش احمدي نوربخش

با موجودات زبان بسته ی خداوند اندکی مهربان تر باشیم
******
در شهری که همه می لنگند به کسی که راست راه می رود می خندند. اندکی عاقلانه تر رفتار نماییم

http://www.irspca.com/site

حیوانات جان دارند و بازیچه نیستند . آه و نفرین آنان کاری و اثرپذیرتر از هرچیزی است. هر موجودی حق زندگی و نفس کشیدن دارد

چرا خیلی راحت قضاوت میکنیم درباره آدمها؟

یکی از دوستای وبلاگیم درباره شجریان مطلب نوشته.

آقای شجریان سقوط تا کجا

راستش خیلی عصبانی شدم وقتی خوندم.

نمیدونم چرا ما آدمها خیلی راحت به خودمون اجازه میدیم بشینیم دیگران را نقد کنیم و به نوعی غیبت کنیم.

اگه اون آدم معروف باشه که دیگه بیشتر.

چرا؟ برای چی؟ مگه ما همه کارهامون درسته؟هیچ کاری نداریم الان همه مشکلاتمون حل شده که هیچ

غمی نداریم جز اینکه شجریان چرا گفته صدایش را از تلویزیون پخش نکنن به جایش از ماهواره و شبکه های بی بی سی و... پخش بشه ؟ یا چرا با گوگوش رفته عکس گرفته؟ چرا کنسرتهاش را توی کاباره اجرا میکنه و...

دوست دارم درباره قضاوت کردن و این مطلب نظراتتون را بدونم مرسی.

  

آدمهای فتوشاپی

بقیه در ادامه

 

ادامه نوشته

ادامه داستان دهقان فداکار:

این را یکی از دوستانم برایم فرستاده بود و من هم تصمیم گرفتم توی وبلاگم بگذارم تا شاید کسی خواند و تونانست کاری انجام دهد.
 
ادامه داستان دهقان فداکار:
 
 
ریزعلی ادامه می‌دهد: چون لباس‌هایم درآورده و لُخت شده بودم و عرق‌ریزان بر روی ریل دویده بودم، آن شب سرما خوردم و تمام بدنم عفونت کرد و 15 روز در یکی از درمانگاه‌های میانه تحت درمان بودم و بعد از آن بود که برای ادامه درمان به تبریز رفتم، اما هزینه درمانم آنقدر بالا بود که حتی گوسفندانم را فروختم و خلاصه در آن دو سه ماه درمان، تمام دارایی‌ام را خرج کردم.
یک سال پس از حادثه، داستان آن شب وارد کتاب‌های درسی بچه‌ها شد، اما تا سال 69 یا 70 هیچکس جز اهالی روستایمان نمی‌دانست که دهقان فداکار منم؛ تا اینکه وقتی به خاطر بیماری در یکی از بیمارستان‌های تبریز بستری شده بودم، به طور اتفاقی و البته بعد از تحقیقات، من را شناختند.
* همه چیز در مملکتمان داریم، فقط خدمت کنید!
وقتی از ریزعلی می‌پرسیم که «با یادآوری داستان آن شب و دیدن آن در کتاب‌های دانش‌آموزان، چه حال و هوایی پیدا می‌کنی؟» فقط در یک جمله می‌گوید: «به آن شب افتخار می‌کنم» و ادامه می‌دهد: «دانش‌آموزان محله که من را می‌شناسند، همیشه ماجرای آن شب را سؤال می‌کنند و خوشحالیشان را هم ابراز می‌کنند».
دهقان فداکار کتاب‌های دانش‌آموزان ایرانی حرف دلش را با مردم اینطور می‌گوید: وقتی وضعیت کشورهای همسایه مثل عراق و افغانستان را می‌بینم، می‌گویم شکر خدا همه چیز در مملکت ما فراوان است، اما فقط یک درخواست دارم و آن هم اینکه به مملکت خود خدمت کنید. 
 
* قامت رعنایی که در زیربار مخارج خم شده است
دهقان فداکار که این روزها با بیماری «آب مروارید» دست و پنجه نرم می‌کند و چشمان پُرفروغش از این درد رنجور شده، می‌گوید: دو سال است که چشمانم آب مروارید آورده است و همسرم نیز حدود 7 – 8 سال است که دیسک کمر دارد.
داماد ریزعلی یادآوری می‌کند که دفترچه‌ای از طرف بیمه کارکنان راه‌آهن برایش تهیه کرده‌اند که البته چون بیمه تأمین اجتماعی نیست، در هیچ جا آن را قبول نمی‌کنند و هزینه‌های درمان را خودش به هر زحمت و مشقتی است، تأمین می‌کند.
 
وقتی از او می‌پرسیم که «در این سال‌ها کسی از مسئولان به دیدنت آمده‌ یا خیر؟» می‌گوید: «نه، هیچکس نیامده است!»، اما یادی از «مرحوم دادمان» وزیر پیشین راه و ترابری می‌کند که در زمان مدیریتش بر راه‌آهن کشور هدیه سفر مشهد را برای دهقان فداکار و خانواده‌اش فراهم کرده بود و در زمان کوتاه وزارتش هم مستمری ماهانه‌ای را برایش جور کرده بود، اما الان چیزی از آن دستگیرش نمی‌شود، جز حدود 100 هزار تومان!
 
ریشه این مسئله هم به سال‌ها پیش برمی‌گردد؛ زمانی که ریزعلی ضمانت وام 8 میلیون تومانی یکی از اقوامش را کرده بود، اما حالا که آن شخص فوت کرده و خانواده‌اش هم خُلف ‌وعده کرده‌اند، اقساط وام از حقوق 300 هزار تومانی او کم می‌شود!
 
آنطور که داماد ریزعلی می‌گوید، 6 سال است که اقساط وام از حقوق دهقان فداکار مردم ایران کم می‌شود، اما هنوز اصل مبلغ وام باقی مانده است!
 
* تنها درخواست ریزعلی؛ تواضع، شرمندگی و دیگر هیچ!
 
پیرمرد دردمند اما آبرومند و با عزت، جوانان را سرمایه مملکت می‌خواند و به آنها توصیه می‌کند که به کشورشان پایبند باشند و به آن خدمت کنند و وقتی از او تقاضا می‌کنیم که حرفش را با مسئولان بگوید، متواضعانه می‌گوید: «هیچ تقاضایی ندارم، جز اینکه اگر امکان دارد فکری به حال وامی که ضمانت آن را کرده‌ام و الان اقساطش از حقوق‌ام، کسر می شود بکنند».
 
و در ادامه حرفی می‌گوید که ما از شنیدنش شرمنده می‌شویم؛ «اگر الان می‌توانستم برای گذران زندگی حتی نگهبانی هم می‌کردم، اما توان بدنی ندارم».
 
پایان این گفت‌وگوی صمیمانه با میهمان‌نوازی دهقان دوست‌داشتنی و همسر و دختر و دامادش همزمان می‌شود؛ با اصرار خانواده ریزعلی بر سر سفره‌ای ساده و بی‌ریا، ولی همراه با یک دنیا مهربانی و معنویت می‌نشینیم؛ و کیست که در گوشه‌ای از دنیا، چنین سفره‌ای پیداکند که انگار همه خوبی‌ها و مهربانی‌ها در وجود صاحبش جمع شده است.

کم‌کم از خانه گرم ریزعلی بیرون می‌آییم، در حالی که دنیا دنیا عشق و محبت نسبت به این بنده خالص خدا در دلمان موج می‌زند، اما این سؤال هم بیشتر از قبل ذهنمان را می‌آزارد که آیا کسی از متولیان امر، سراغ خانه دهقان فداکار را خواهد گرفت و لحظه‌ای پای درد دل او خواهد نشست یا این رفت و آمدها همچنان سهم مردم پایین شهر و رسانه‌ها خواهد بود؟!
 
نمی‌دانم، اما شاید رسم دنیا، فراموشیست!!


 

سرگذشت ریز علی خواجوی (همان دهقان فداکاری که همه داستانش را شنیدیم)..

دوستان گرامی این مطلب را برایم فرستاده بودند و من هم توی وبلاگم گذاشتم

 

ریزعلی همان دهقان قهرمان کتابهای درسی همان کسی که پس ازخواندن  داستان شجاعت اوهمه باو می اندیشیدیم اکنون هشتادسال دارد و بسیارفقیرانه  زندگی میکندسرگذشت اش را بخوان:

در گذر سال‌ها و فصل‌ها و روزها و در گوشه‌ای از این خاک پهناور، قهرمان دوست‌داشتنی سال‌های دور و نزدیک کتاب‌های درسی، در زیر غبار فراموشی روزگار می‌گذراند و کسی نمی‌داند در دل این پیرمرد 80 ساله چه غصه‌هایی انباشته شده است.

انگار فراموشی رسم دنیاست؛ گویا قرار است قهرمان‌های زندگیمان با گذر زمان در لابلای صفحات کتاب زندگی گم شوند و هیچکس یادی از آنها نکند، تا موقعی که درد و غم بر چهره آنها بنشیند و تازه، شاید آن موقع گذر رهگذری بر کوی و برزن آنها بیفتد.
 
یادمان نرفته و هرگز هم یادمان نمی‌رود، وقتی برگ‌های کاهی «فارسی» سوم دبستان را ورق می‌زدیم، داستان کشاورز جوانی را می‌دیدیم و می‌خواندیم که در دل شب ظلمانی و در اوج گمنامی، درس ایثار و فداکاری را برای آن شب و فرداهای آن روزگار به دیگران آموخت؛ مرد جوانی که از آن به بعد، همه او را با نام «دهقان فداکار» شناختند و حالا نیم قرن از آن شب می‌گذرد.

سرمای استخوان‌سوز زمستان، شب تیره و تار، ریزش کوه، ریل‌های درهم پیچیده، سوت قطار، پیراهن، نفت فانوس، آتش و ... رژه مرگ بر روی خط آهن؛ این‌ها کلماتی است که با شنیدن نام «دهقان فداکار» ناخودآگاه ذهن دانش‌آموزان دیروز و امروز با آنها درگیر می‌شود و جلوه‌ای از درس زندگی را با خود مرور می‌کند.

امروز دیگر همه «ریزعلی خواجوی» را می‌شناسند؛ آری، «ریزعلی» همان دهقان فداکاری که می‌شناسی و می‌شناسیم، اما چه می‌شود کرد که امروز قهرمان فداکار سال‌های دور و نزدیک کتاب‌های درسی، نه محتاج فداکاری دیگران، بلکه منتظر یک جرعه مسئولیت‌شناسی و قدردانی قدرشناسان است.
* اسطو
ره‌ای آرام، درکوچه پس کوچه‌های شهری شلوغ

«أزبرعلی حاجوی» که در کتاب‌ فارسی سوم دبستان به «ریزعلی خواجوی» معروف شده است، این روزها در سنین بیش از 80 سالگی روزگار خود را سپری می‌کند و البته این گذران زندگی، خالی از رنج و مشقت‌های بی‌شمار هم نیست، آن هم برای کسی که برای بزرگ‌ترها و کوچک‌ترهای ما حکم اسطوره‌ای را دارد که تا زمان می‌گذرد، یاد و نامش در دل‌ها باقی است.


 بقیه در ادامه....

ادامه نوشته

دو داستان منطقی

راهبه ای در یک صومعه بسیار منطقی فکر میکرد و به همین سبب به خواهر منطقی معروف شده بود.
 شبی باتفاق راهبه دیگری به صومعه مراجعت میکردند که متوجه شدند مردی آنها را تعقیب میکند. دوستش پرسید چی فکر میکنی؟ گفت منطقی است که فکر کنیم او در صدد است به ما تجاوزکند. دوستش گفت حالا چیکار کنیم؟ گفت منطقی است که از هم جدا شیم، هر دوی ما را که نمیتواند تعقیب کند.
 جدا شدند و دوستش سراسیمه خود را به صومعه رساند در حالیکه مردک بدنبال خواهر منطقی رفت بعد از مدتی خواهر منطقی هم وارد شد، و ماجرا را تعریف کرد.
 گفت مردک به من نزدیک شد و من منطقی دیدم که دامن خودم را بزنم بالا دوستش پرسید او چی کار کرد؟ گفت او هم شلوار خود را کشید پایین. پرسید خب، بعدش چی شد؟ گفت خب، نتیجه منطقی این شد که من با دامن بالا زده خیلی سریع تر میتوانستم بدوم تا اون که شلوارش پایین بود و به این ترتیب تونستم از دستش در برم بیام اینجا

ـــ ـ*************************************************************
معلم گفت : دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام دهند ؟

هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

معلم گفت: نه، تمیزه. چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند. پس چه کسی حمام می کند ؟!

حالا پسرها می گویند: تمیزه !

معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.

وباز پرسید: خوب، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند: کثیفه!

معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

بچه ها با سر درگمی جواب دادند: هر دو !

معلم بار دیگر توضیح می دهد: نه، هیچ کدام! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند: بله درسته، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟

هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است !

معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !

و از دیدگاه هر کس متفاوت است.

============================================

سخن روز : آدم ها را از آنچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره آنها مي گويند...

صبوري كن

بزن دل را به درياو دمي هم شادماني كن
بخند و خنده را بر لب مثال آب جاري كن
بگير از خود نفاق و كينه . دل را بهاري كن
مخور غصه. دمي اي دل به نفس خود اميري كن
مريز اشك و نگاه نافذ خود را صميمي كن
فضاي قلب خود را هم مثال دل قديمي كن
در اين دنيا غم دل بي شمار است .
نشين بر ساحل دريا  مثال دل صبوري كن

با خشونت هرگز...

از دستش ندهید بینهایت زیباست
سخت آشفته و غمگین بودم
 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
 چشم ها در پی چوب ، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
خوب، دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
 و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد
و سپس ساکت شد...
اما همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،
کنار دیوار ، دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زد
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است
درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من به یاد آورد این کلام را...
که به هنگامه ی خشم
نه به فکر تصمیم
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
هرگز...

رکوردهای جوانترین ها !!! + عکس

گاهی در این دنیا با افراد یا پدیده هایی مواجه می شویم که نتیجه مواجهه با آنها چیزی جز تعجب و حیرت نیست. افرادی که در این پست با آنها آشنا می شویم، در واقع در گروه و رسته و صنف خود عنوان جوانترین را به یدک می کشند، از مادربزرگ گرفته تا خالکوب

بقیه در ادامه....

ادامه نوشته

تخته نرد و فلسفه پیدایش آن

هیچ میدانید تخته نرد چگونه و توسط چه کسی ابداع شد و چه فلسفه زیبا و عبرت آموزی در پس آن نهان است؟ تخته نرد توسط بزرگمهر ابداع شد و اما داستان پیدایشش: 

در زمان پادشاهی انوشیروان خسرو پسر قباد، پادشاه هند «دیورسام بزرگ» برای سنجش خرد و دانایی ایرانیان و اثبات برتری خود شطرنجی را که مهره های آن از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد و «تخت ریتوس» دانا را نیز گماردهء انجام این کار ساخت. او در نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت: «از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوهء آنچه را که به نزد شما فرستاده‌ایم (شطرنج) بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید». شاه ایران پس از خواندن نامه چهل روز زمان خواست و هیچ یک از دانایان در این چند روز چاره و روش آن را نیافت، تا اینکه روز چهلم بزرگمهر كه جوانترین وزیر انوشیروان بود به پا خاست و گفت: «این شطرنج را چون میدان جنگ ساخته‌اند كه دو طرف با مهره های خود با هم می‌جنگند و هر كدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز می‌شود.» و رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها را گفت. شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و دوازده هزار سکه به او پاداش داد. پس از آن «تخت ریتوس» با بزرگمهر به بازی پرداخت. بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. روز بعد بزرگمهر تخت ریتوس را به نزد خود خواند و وسیلهء بازی دیگری را نشان داد و گفت: اگر شما این را پاسخ دادید ما باجگزار شما می شویم و اگر نتوانستید باید باجگزار ما باشید.» دیورسام چهل روز زمان خواست، اما هیچ یک از دانایان آن سرزمین نتوانستند «وین اردشیر» را چاره گشایی کنند و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت كه باجگزار ایران باشد

30 مهره: نشان گر 30 شبانه روز یک ماه       

 24  خانه  : نشان گر  24 ساعت شبانه روز 

 4 قسمت زمین:4 فصل سال                       

 5 دست بازی : 5 وقت یک شبانه روز

 2 رنگ سیاه و سپید: شب و روز                      

هر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سال

تخته نرد :کره زمین                         

زمین بازی :اسمان

تاس : ستاره بخت و اقبال                 

 گردش تاس ها : گردش ایام    مهره ها:  انسان ها  

گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )  

برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها 

 اعداد  تاس :

1 : یکتایی  و خداپرستی 

 2 : اسمان  و زمین

3 :  پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک

 4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد 

6 :  شش روز افرینش

 جالب بود نه؟

 

در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی … 

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار... 

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک، مسیح را

آبستن نیستند ...

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!

نمي دانم چرا شعار از
لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي
تويي که مي دانم اگر بداني ب... به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي
اما بگرد ،پيدا خواهي کرد
اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!! 

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...

برای نامزدی دخترش !

و در خود گریستم ...

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ...

و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!

روي حرفم، دردم با شماست

اگر زني را نمي خواهيد ديگر

يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ي درد او بلند است .

...يا مي ماند

يا مي رود!

هر دو درد دارد!

اينجا زمين است

حوا بودن تاوان سنگيني دارد...

مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد.
شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.
زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست
دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.
زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.
با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،
شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.
زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که
گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن"
چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که
در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد.
فاصله ابراز عشق دور نیست.
فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید

حلقه های ازدواج شاهزاده های سلطنتی   

 

 

در زیر مجموعه ای از 6 حلقه سلطنتی از کشورهای اسپانیا، فرانسه، یونان، ژاپن، هندوستان و روسیه آورده شده است. این حلقه ها به دو قسمت تاج و یا کلاه همراه با یک حلقه ساده نگین دار طراحی شده است.

خانه جواهرات اسپانیایی، کاررا (Carrera y Carrera) سال های سال سفارشات حلقه های سلطنتی را قبول می کنند. در این خانه جواهرات، طراحان انگشترهای سلطنتی را با توجه به ویژگی های سلطنتی آن کشور، طراحی می نمایند. در زیر مجموعه ای از 6 حلقه سلطنتی از کشورهای اسپانیا، فرانسه، یونان، ژاپن، هندوستان و روسیه آورده شده است. این حلقه ها به دو قسمت تاج و یا کلاه  همراه با یک حلقه ساده نگین دار طراحی شده است.

 حلقه شاهزاده یونان

حلقه شاهزاده یونان

 حلقه شاهزاده فرانسه

حلقه شاهزاده فرانسه

حلقه شاهزاده ژاپن

حلقه شاهزاده اسپانیا

حلقه شاهزاده هندوستان

حلقه شاهزاده روسیه

عکس هایی بسیار جالب از عجیب ترین دختر دنیا

کندی که 7 سال پیش هنگام تولد 1.2 کیلو بود هنوز کوچولو است و لقب ریزترین دختر کوچولوی جهان را با چهره بسیار دوست داشتنی به خود اختصاص داده است. وی اینک 7 ساله بوده و 7 کیلو وزن دارد.

 

ادامه نوشته

بفرمایید شام مجازی!!

رستورانی در شهر لندن، منوی غذای خود را با استفاده از جدیدترین فناوری‌های دیجیتال به مشتریان خود ارایه می‌کند. کافی است غذای دلخواه خود را از میان تصاویر غذاهای آسیایی به نمایش درآمده انتخاب کنید.

عکس: خبرآنلاین از آسوشیتدپرس

 

خانه معلق عجیب

تصاويري زيبا از نجات سنجاب كوچولو توسط قورباغه

آخر ترجمه است این!!!حتما ببینین از دست میدین اگه نبنین!

 

این را توی ایمیلم داشتم حیفم اومد نگذارم اینجا تا همه استفاده کنن

به نظرتون ترجمه این جمله یعنی چی؟

please no smoking

برای دونستنش به ادامه مطلب مراجعه کنین

ادامه نوشته

چند جمله زیبا

نترس از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند

از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد

 ------------------------------

هستند  کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند

و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند

------------------------------

مهم نیست چه مدرکى دارید

مهم این است که چه درکى دارید

--------------------------------

از درد های کوچک است که آدم می نالد

وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی

-----------------------------------

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت

و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد

طرح کرد و به زمان  شناساند و زنده نگه داشت

دکتر علی شریعتی

-------------------------------------------------

به یک‏ جایی از زندگی که  رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد

باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد

از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی

------------------------------------------------

آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد 

--------------------------------------------------

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است

.دکتر علی شریعتی

-----------------------------------------------

به شهادت تاریخ میگویم هر گاه روزگار خواسته تفکر فاسدی را رسوا کند

به او قدرت مطلق داده است

-------------------------------------------

جبران خلیل جبران

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند

--------------------------------------------------

سخنی از ناپلئون

هرگز اشتباه نکن

اگر اشتباه کردی � تکرار نکن

اگر تکرار کردی � اعتراف نکن

اگر اعتراف کردی � التماس نکن

اگر التماس کردی � دیگر زندگی نکن

--------------------------------------------

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد

نه شعور لازم برای خاموش ماندن

ژان دلابرویه

---------------------------------------------------------------------

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم

بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد

--------------------------------------------------------------------

قصه عشقت را به بیگانگان نگو

چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند

--------------------------------------------------------

اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید

کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است

------------------------------------------------------

تولد و مرگ را درمانی نیست

مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم

-----------------------------------------------------------------

هستند مردمانی که خویشاوندان آنها از گرسنگی میمیرند

ولی در عزایش گوسفندها سر میبرند

--------------------------------------------------

وقتی که تمام شیرها پاکتی اند

وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند

وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد

ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند

----------------------------------------

قلبهای مهربون

بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم ، بزرگ که شدیم چه دلتنگیم ...

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود کاش همان کودکی بودیم که تمام
وجودش  قلبی پاک و مهربون بود
 
همون قلب اکبندی که خدای مهربون بهمون هدیه کرده بود
مراقب قلبهامون باشیم
 
شاد باشید و مهربان