Latest Entries »

بسمه تعالی

این سخنرانی استاد علامه کرباسچیان گویا در روز ولادت امام زین العابدین (ع) درمیان مدرسین مدرسه احسان انجام شده که ما البته به مناسبت شهادت آن امام همام آپلودش کردیم.
مبنای این سخنرانی کوتاه (هجده دقیقه) حدیثی است از رسول خدا (ص) که به امام علی می فرمایند : يَا عَلِيُّ ، إِذَا تَقَرَّبَ النَّاسُ إِلَى خَالِقِهِمْ بِأَبْوَابِ الْبِرِّ ، فَتَقَرَّبْ إِلَيْهِ بِأَنْوَاعِ الْعَقْلِ ، فَتَسْبِقَهُمُ بِالزُّلَفِ وَالدَّرَجَاتِ عِنْدَ النَّاسِ فِي الدُّنْيَا ، وَعِنْدَ اللَّهِ فِي الآخِرَةِ » .

شخصا موضوع این سخنرانی رو بسیار مهم و تاثیر گذار یافتم لذا به شدت توصیه می کنم که فقط هجده دقیقه از زمانتون رو به شنیدن این سخنرانی اختصاص بدید.

برای دانلود سخنرانی استاد علامه کرباسچیان اینجا کلیک کنید (دانلود به صورت فایل mp3 از 4shared)

بسمه تعالی

از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که هرکس هر روز صبح این شش آیه را بخواند، خدا او را از هر بدی کفایت می کند.
(بنده حقیر توصیه میکنم که به معانی آیات هم حتما توجه کنید چرا که این توجه جدای از تمام چیز های خوبی که دارد انشاالله باعث افزایش توکل به خدا می شود. کسی هم که توکلش به خدا باشد و از همه چیز بجز حضرت حق ببرد دیگر احتیاج به هیچ چیز نخواهد داشت.)
التماس دعا.

التوبة : 51

قُلْ لَنْ يُصيبَنا إِلاَّ ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
بگو: «هيچ حادثه‏اى براى ما رخ نمى‏دهد، مگر آنچه خداوند براى ما نوشته و مقرّر داشته است او مولا(و سرپرست)
ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكّل كنند!

يونس : 107

وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ
و اگر خداوند، (براى امتحان يا كيفر گناه،) زيانى به تو رساند، هيچ كس جز او آن را برطرف نمى‏سازد و اگر اراده
خيرى براى تو كند، هيچ كس مانع فضل او نخواهد شد! آن را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏رساند و او غفور و
رحيم است!

هود : 6

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ
هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اينكه رزق او بر عهده خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى‏داند. همه اينها
در كتاب آشكارى ثبت است! (در لوح محفوظ، در كتاب علم خدا)

العنكبوت : 60
وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ
چه بسا جنبنده‏اى كه قدرت حمل روزى خود را ندارد، خداوند او و شما را روزى مى‏دهد و او شنوا و داناست

فاطر : 2

ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ
هر رحمتى را خدا به روى مردم بگشايد، كسى نمى‏تواند جلو آن را بگيرد و هر چه را امساك كند، كسى غير از او قادر
به فرستادن آن نيست و او عزيز و حكيم است

الزمر : 38

قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَني‏ بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ

بگو: «آيا هيچ درباره معبودانى كه غير از خدا مى‏خوانيد انديشه مى‏كنيد كه اگر خدا زيانى براى من بخواهد، آيا آنها
مى‏توانند گزند او را برطرف سازند؟! و يا اگر رحمتى براى من بخواهد، آيا آنها مى‏توانند جلو رحمت او را بگيرند؟!»
بگو: «خدا مرا كافى است و همه متوكّلان تنها بر او توكّل مى‏كنند!

و بعد از این آیات، بگوید:

حَسبیَ اللهُ لا اله اِلّا هو. علیهِ تَوکّلتُ و هوَ ربُّ العَرشِ العَظیم و اَمتَنِعُ بِحَولِ اللهِ و قُوَّتِهِ مِن حَولِهِم و قُوَّتِهِم و اَستَشفِعُ بِرَبِّ الفَلَقِ مِن شَرِّ ما خَلَقَ و اَعوذُ بِما شاءَ اللهُ لا قُوَّتَ اِلّا بِاللهِ العَلیِّ العَظیمِ

(نقل به مضمون): خدا برایم کافی است و هیچ خدایی جز او نیست. بر او توکّل کردم و اوست پروردگار عرش عظیم. و با
نیروی خدا و قوّت او، از قوت دشمنان ممانعت میکنم و در برابر شر مخلوقات، از پروردگار فلق استمداد می کنم و به
تقدیرات و خواسته های خدا پناه می برم. هیچ قوّه و نیرویی جز به وسیله و با اذن خدای بلند مرتبه و بزرگ نیست

دانلود همین پوست به صورت فایل پی دی اف (PDF)

پناه بردن به خدا

این مطلب به مصاحبه ای است که «بولتن نیوز» با  «مهری هدهدی» -کسی که از به مذهب تشیعگرایید است – انجام شده است.
لطفا خودتان را معرفی کرده و نحوه شیعه شدنتان را بفرمایید.
سلمان حدادی هستم، سال 1361 در شهرستان سنندج به دنیا آمدم. پدرم به مادرم گفت: اسم مذهبی روی فرزندمان بگذار . مادرم که متولد سوریه و شیعه مذهب است، و خیلی محبت امیرالمومنین در دلش بود و هست، اسمم را سلمان گذاشت. 

با این اسم بزرگ شدم در حالی که از اسمم متنفر بودم و احساس شرمندگی می کردم.چون تبلیغات مسموم زیادی از شیعیان برایم شده بود. و از اینکه مادرم هم شیعه است احساس بسیار بدی داشتم و برایم کسر شأن بود که مادرم شیعه است. با تشویق پدرم در دوران راهنمایی، در کنار درس های مدرسه، تحصیل دروس حوزوی را هم شروع کردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبیرستان، 3 سال دوره ی تکمیلی حوزه را به زاهدان و مسجد مکی رفتم و پس از مولوی شدن، 4 ماه هم به رایوند پاکستان، برای آموزش یک دوره کامل نحوه ی تبلیغ و جذب رفتم. پس از برگشت از پاکستان، امتحان کنکور دادم و در دانشگاه کرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاکستان به طور تخصصی در 20 جلسه یاد می دادند که چگونه فردی را در عرض 5 دقیقه به وهابیت جذب کنیم این آموزش را نزد آقایی به نام ابراهیم نژاد می دیدیم. 

در آنجا یک دوست شیعه پیدا کردم به نام مهدی رضایی. فردی بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد و با اعتقاد بود. همیشه سر به سرش می گذاشتم و می گفتم: حیف نیست تو با این اخلاقت شیعه باشی؟ او هم خیلی حرصش می گرفت و گاهی هم ناراحت می شد ولی چیزی نمی گفت. گاهی در جوابم می گفت: حیف نیست تو سلفی باشی! 

از این دوستی ما 4 سال گذشت و او مکرر به من می گفت: بیا حداقل یک بار در روضه سیدالشهدا شرکت کن. من هم که دارای ریش بلند و تیپ و قیافه ی مولوی های وهابی بودم خیلی سختم بود. به او گفتم: این کفریات چیه؟ می گفت:‌ حالا یک دفعه بیا از نزدیک ببین. با اصرار زیاد، من را متقاعد کرد که یک بار به مجلس روضه بروم. 

با دوستم یک شب عاشورا به مجلس روضه امام حسین(علیه‌السلام) رفتم و یک گوشه ای با خشم مجبور شدم که بنشینم. دیدم سید بزرگواری منبر رفت (نماینده ولی فقیه در کرمانشاه بود) و در حین صحبت هایش گفت: کدام یک از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام جانتان را بدهید و بعدش هم مطمئن باشید زن و بچه تان به اسارت می روند؟ در آن زمان سیدالشهدا(علیه السلام) چه دید که حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین(علیه السلام) دست به چنین کار بزرگ زد؟ 

هر چی فکر کردم دیدم که در شخصیت های محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین(علیه السلام) پیدا نمی شود که حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین کار بزرگ و خطرناکی بزند! این سوال مهمی بود که برایم ایجاد شد. 

در همان حین خیلی برای امام حسین و شخصیت ایشان ناراحت شدم که چرا هیچ کس امام حسین را درک نکرد و ایشان را همراهی نکرد. آن شب چراغ ها را خاموش کردند و مشغول به سینه زنی شدند ولی من سینه نزدم، نشستم و برای مظلومیت سیدالشهدا خیلی گریه کردم. از این که در فرقه ما نمی گذارند امام حسین (علیه السلام) را به خوبی بشناسیم ناراحت بودم، دلسرد شده بودم، از دست خودم هم خیلی ناراحت شدم که چرا تا حالا سیدالشهدا(علیه السلام) را نشناختم؟ ولی چون از بچگی به ما گفته بودند که شیعه ها سفسطه می‌کنند و ناحق را حق جلوه می دهند از شیعه فراری بودم. حاضر بودم شیطان پرست شوم امام شیعه نشوم حاضر بودم هر دینی را جز شیعه قبول کنم.

به همین خاطر همه‌ مذاهب اهل سنت از حنفی گرفته تا حنبلی و مالکی و شافعی را مورد مطالعه جدی قرار دادم. دیدم اینها همان است که قبلا بوده هیچ فرقی نمی کند. مسیحیت را خواندم دیدم مسیحیت هم چیزی برای گفتن ندارد. زرتشتیت را خواندم، آن هم من را مجاب نکرد. حتی کتب شیطان پرستان را هم خواندم اما هیچ کدام من را راضی نکرد. هر دین و مذهب را که می خواندم با علمایشان هم گفتگو کردم این نکته را تحقیق و بررسی می کردم که صحبت های کتابها حقیقی واقعی باشد و بین نوشته های موجود در کتب و گفته ی عالمان آن دین تعارضی نباشد در همه ی ادیان که مطالعه کرده بودم این تعارضات را دیدم (4 سال طول کشید تا من ادیان را همه را بررسی کنم) 

گذشت و خیلی با احتیاط فرقه‌های شیعه را بررسی کردم تا اینکه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، رهسپار قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رفتم و سوالات و شبهاتی که داشتم از آنجا پرسیدم و آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند.

بعد از آنان خواستم کتابی به من معرفی کنند تا درباره‌ی شیعه بیشتر تحقیق کنم. آنها کتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی کردند. آن کتاب ها را تهیه کردم و شروع کردم به خواندنشان.

مطالب آن دو کتاب را که می خواندم برای اینکه ببینم مطالبی که از کتاب های اهل سنت نقل می کنند صحیح است یا نه، فورا مراجعه می کردم به کتاب‌ های اهل سنت یا به نرم افزار المکتبه الشامله و با کمال تعجب می‌دیدم مثل اینکه این روایات، واقعیت دارد. برای من سوال پیش آمده بود که چرا بعد از این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟‌ و اگر هم مواردی از این دست می دیدیم و از علما می پرسیدیم، خیلی راحت از کنار اینها می گذشتند و یا توجیه می‌کردند مثلا می گفتند: این فضیلت است نه رذیلت. در حالی که بر عکس بود.

این ها را که خواندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. 6 ماه دقیق این کتاب ها را مطالعه کردم و با خودم فکر می کردم، شیعیانی که سالهای سال آنان را تکفیر می کردیم آیا با این دلائلی که از کتاب های ما دارند باز هم واقعا کافر و مشرک هستند؟ یعنی ما بیست و چند سال راه را اشتباه می رفتیم؟‌ 

با خودم خیلی کلنجار می رفتم که با توجه به اینکه شیعه واقعا حق است من چه جوری آن را قبول کنم؟! حتی گاه خواب نداشتم و راههای سختی که بعد از شیعه شدن بر سرم قرار می گرفت را بررسی می کردم. به حق بودن شیعه پی برده بودم اما تعصبات نمی گذاشت آن را قبول کنم. تا اینکه بالاخره شیعه شدم و بعد از شیعه شدنم یک دفترچه هایی را چاپ کردم که تحت این عنوان که «آیا شیعه حق است؟» و در آن دلائلی از کتاب‌های اهل سنت که ثابت می کرد مذهب شیعه، مذهب صحیح است آوردم و پخش کردم. یک نفر این دفترچه را برد و به پدرم داده بود. و گفته بود: این را پسر شما چاپ کرده است. 

پدرم به من گفت: سلمان شیعه شده ای؟ من هم جرات نکردم بگویم: آره. تقیه کردن را هم بلد نبودم. گفتم: اگر خدا قبول کند. گفت: نه گولت زدند.

گفتم. من یک عمری به مردم می گفتم شما گول شیعه را نخورید حالا شما به من می گویید گول خورده ای؟‌ نشستم و با پدر شروع کردم به بحث و مناظره کردن. و به کمک اهل بیت (علیهم السلام) با حضور ذهن کافی، با استفاده از صحیح نجاری و مسلم توانستم جوابش را بدهم . یکسری از دوستان پدرم آمده بودند و با آنها هم بحث کردم و آنها هم محکوم شدند. 

گفتم: من که کردستان و سنندج بودم و هستم، پیش شیعه ها که نرفتم تا آموزش ببینم . این مطالب همه از کتاب های خودتان است نه کتاب های شیعه . من در 6 ماه با کمک از اهل بیت با 18 نفر صحبت و مناظره کردم و خیلی ها هم شیعه شدند.

فقط هم از کتاب های صحیحشان روایت می خواندم و هرگز از روایات ضعیف استفاده نمی کردم. آنها وقتی کم می آوردند یا فحش می دادند با تهمت می زدند. من خنده ام می گرفت که سال ها ما را آموزش داده بودند که هر وقت کم آوردید با تهمت و فحش جواب طرف را بدهید و نگذارید بر شما پیروز شود حالا خودشان این روش را در برابر من به کار گرفته بودند؟ 

وقتی دیدند این طوری نمی توانند جوابم را بدهند، پدرم مرا تطمیع کرد و به من گفت: سلمان، ماشین زیر پایت چی هست؟ گفتم: زانتیا. گفت: این را بگذار کنار، برایت ماکسیما می خرم به شرطی که دیگر هیچ اسمی از شیعه نبری. (شیعه باش، هر کاری می خواهی انجام بده ولی برای شیعه تبلیغ نکن)

من خندیدم و گفتم: ماکسیما نمی خواهم. مگر الان هم قرن وسطی است چون آن موقع (بهشت و جهنم را می خریدند و می فروختند و من نمی خواهم جهنم را بخرم)

6 ماه مرتب، مرا تحقیر و اذیت می کردند و چاره ای جز تحمل آنان نداشتم. و زندگی برایم خیلی سخت شد (با خانمم در کردستان آشنا شدم سنی بود که شیعه شد – یک سنی عادی بود. خانمم بادار بود. و زندگی به من فشار می آورد. به خانمم گفتم این طور نمی شود زندگی کرد، من می روم تهران تا شغلی پیدا کنم، خانه ای اجاره می کنم و بعد دنبالت می آیم تا از اینجا برویم.

از خانه بیرون رفتم. دیدم پدرم با چند نفر، سر کوچه ایستاده اند. گویا فهمیده بودند که می خواهم از آنجا بروم. همسرم گفت من تا سر کوچه با تو می آیم. 
گفتم: نه، همین جا بمان. ولی اصرار کرد و با من آمد. به سمتشان رفتم. مانع عبور من شدند.

آنها 5 ، 6 نفری بر سرم ریختند و یکی شان با چوب دستی که در دست داشت محکم بر سرم کوبید و من بر اثر آن ضربه آنجا افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم و بواسطه آن ضربه لکنت زبان گرفتم.

خانمم که قصد داشت از من دفاع کند، جلو آمده بود تا مانع آنها شود، که یکی از آنها با لگد به او زد ، و بر اثر آن ضربه، بچه اش را که 4 ماهه بود سقط کرد ولی خدا رو شکر، من آن صحنه را ندیدم. مردم به پلیس زنگ زدند و پلیس آمد و بعد از آن اورژانس …

بی درنگ یاد مظلومیت علی (علیه السلام) می افتم که در جلوی چشمش همسرش را زدند ولی نمی توانست از او دفاع کند. نمی دانم در آن صحنه چه کشید؟ واقعا او اول مظلوم عالم است.

دو، سه روز که در بیمارستان بی هوش بودم وقتی به هوش آمدم گفتند خانمت بچه اش را سقط کرده و من هم بر اثر ضربه ای که بر سرم وارد شده لکنت زبان گرفته ام و به سختی می توانم صحبت کنم.(که الان هم قرص های بسیاری برای این مسأله می خورم) 

شبانه از بیمارستان فرار کردیم و با سختی خودمان را به ارومیه، نزد یکی از دوستانم رساندیم. جریان را برایش تعریف کردم و گفتم: ما هر چه داشتیم آنجا گذاشتیم و پیش شما آمدیم. به ما کمک کنید و یک خانه ای برای ما بگیر. (جریان شیعه شدنم را برایش توضیح دادم) 

جالب بود ایشان که از مذهب اهل سنت هیچ چی نمی دانست و اصلا عمرو ابوبکر را نمی شناخت و امیرالمومنین را نمی شناخت و هیچ گونه التزام عملی به مذهبش نداشت و حتی نمی دانست نماز چند رکعت است؛ به من گفت: نه؛ تو اگر هزار قتل مرتکب می شدی یا هر جرم دیگری مرتکب می شدی من کمکت می کردم ولی چون که شیعه شدی نه از من کمکی ساخته نیست ! 

آنجا بود که از خانه اش بیرون رفتم و برای اولین بار در طول عمرم، با همسر مریضم که بچه اش را سقط کرده بود در خیابان خوابیدیم . 

با مقدار پولی که داشتیم، خودمان را به قم رساندیم و چون هیچ کس را در قم نمی شناختیم و جایی برای ماندن نداشتیم، مدت 45 روز در جمکران ماندیم.گرسنگی می کشیدیم ولی وقتی یاد گرسنگی و آوارگی و پای برهنه ی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) می افتادم تحملش برایمان آسان می شد. 

مدتی که در جمکران بودیم، سال 85 بود که حتی کفش هم نداشتیم حتی پول نداشتیم یک ماشین بگیریم خلاصه یک کاغذی پیدا کردیم و نامه ای به امام زمان نوشته که آقا خیلی گیر هستم و به خاطر شما همه چیز را ترک کردم و آمدم. 

به لطف آقا امام زمان(عج) بود که هر طور شده یک وعده غذایی برای ما جور می شد. حالا یا نذری بود یا هیئتی می آمد و شام می داد یا به هر نحوی دیگر، غذا گیر ما می آمد.

شبها روی کارتون می خوابیدم مدت ها که گذشت یکی از انتظامات جمکران که ما را چند روزی زیر نظر داشت، آمد و گفت: کارت شناسائی تان را ببینم ! شما کی هستید؟ 

کارت شناسایی را نشانش دادیم . وقتی اسم سنندج را دید گفت: شما اینجا چه کار می کنید؟‌

با لکنت زبان شدیدی که در اثر ضربه به سرم وارد شده بود، بهش گفتیم: ما شیعه شده ایم. گفت: کار بدی نکرده اید آیا قم جایی را دارید؟ 

خجالت کشیدم بگویم نه ، گفتیم یک جایی داریم . رفت و 20 دقیقه بعد برگشت و گفت: 30 هزار تومان شما را بس است تا به شهر خودتان برگردید؟ گفتم: من پول نمی خواهم ! 

گفت: ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم که ناموسمان توی خیابان بخوابد و بی تفاوت باشیم. پول را به من داد و بعد از دو ماه و خورده ای توانستم با آن پول به حمام بروم و موهای سرم را کوتاه کنم .

به حرم حضرت معصومه رفتیم . خیلی از بی بی خواهش و التماس کردیم گفتیم: ما به خاطر شما و اجداد شما آمدیم .هیچ جایی را بلد نیستیم. هیچ چیز هم نمی دانیم، فقط تو را می شناسیم.

آن پول را تقسیم کردیم و هر روز یک چیز خیلی کمی می خریدیم و می خوردیم. چند روزی متوسل شدیم و یک روز به یکی از خادم های حرم گفتیم: آقا ما گدا نیستیم ولی هرچه باشه مهمان شما هستیم و از او درخواست کمک کردم. گفتم ما شیعه شدیم ولی نمی دانیم چه کنیم؟! 

گفت: این خیابان را برو دفتر هر مرجعی که رسیدی آنها کمکت می کنند. اول دفتر آقای مکارم شیرازی رفتم . بعد دفتر مقام معظم رهبری رفتم .آقایی آنجا نشسته بود. تا آمدم جریان را تعریف کنم خانمم شروع به گریه کرد و من داستان را تعریف کردم.

او وقتی وضعیت ما را دید خیلی به ما محبت کرد و گفت: اگر می خواهید قم بمانید جایی برای شما بگیرم. گفتم: نه می خواهیم برگردیم ارومیه و در مدارس آنجا، کار پیدا کنم.

گفت: باشه و یک مقداری پول به ما داد و ما از آنجا خارج شدیم. بیرون که آمدیم به خانمم گفتم: تا اینجا که آمدیم و پول هم داریم بیا برویم زیارت امام رضا (علیه السلام)، بعد از آنجا برای پیدا کردن کار به ارومیه برمی گردیم . 

رفتیم مشهد. آنجا خیلی گریه کردم. جالب است بدانید توقفمان در مشهد حدود 3 4 سال طول کشید.خانمم در طول این مدت بر اثر سختی ها و ناراحتی هایی که کشیده بود 14 کیلو وزن کم کرده بود و دچار افسردگی شده بود.

جریان گذشت و به صورت غیر رسمی طلبه حوزه‌ی مشهد شدم. کتاب های درسی شیعه را شروع کردم به خواندن. یک سال گذشت. ما بعد به قم رفتیم و آنجا با کمک دوستان یک خانه گرفتیم.

شیرین ترین خاطره شما از شیعه شدنتان چیست؟
خاطره سازترین و شیرین ترین خاطره من همان 30 هزار تومانی بود که در جمکران به من دادند و الان هم هر چی می گردم و در عکس ها و … می گردم که آن خادم را پیدا کنم ،هنوز پیدا نکردم ایشان را (آن 30 هزار تومان خیلی برایم برکت داشت و اصلا از آن کم نیاوردم) 

خاطره دیگرم این است که در سال 89 در مراسم عید حضرت زهرا (س)، دو چیز خواستم یکی ، یک بچه و دیگری زیارت کربلا.

هفته ی بعدش یک نفر هیئتی، مرا دید و گفت: دیشب خواب دیدم که شما و خانمت در حسینیه برای عزاداران امام حسین(علیه السلام) چایی می ریزید. خوابش را اینگونه تعبیر کرد باید شما و خانمت را به کربلا بفرستم . او یک بانی پیدا کرد و ما را به کربلا فرستاد . چند وقت بعد از سفر کربلا ، متوجه شدیم که بچه ی تو راهی داریم. اولش باورمان نمی شد، سالها از اون ضربه ای که به پهلوی خانمم وارد شده بود می گذشت و احتمال نمی دادیم که او دوباره حامله شود. هفت ، هشت مرتبه آزمايش داديم و جواب همه ي آنها مثبت بود . ولي دكتر ها وقتي وضعيت جسمي خانمم را كه مي ديدند مي گفتند : صد در صد بچه اش را سقط مي كند . 

يكي از دوستان گفت : همين الان نذر كن كه اگر بچه ات دختر باشد اسمش را فاطمه بگذاري و اگر پسر بود محسن . من هم نذر كردم  .

گذشت و ما از مشهد به قم آمديم و همسرم را پيش خانم دكتر شبيري كه متخصص زنان و زايمان است بردم .

 ايشان گفت : برويد و يك سنوگرافي سه بعدي از جنين بگيريد . جواب سنوگرافي را كه ديد گفت : تازه اين بچه اگر كامل بشود وبه دنيا بيايد 700 گرم وزن خواهد داشت و حتما مي ميرد .

اين صحبت ، حدودا 20 روز قبل از تولد بچه است . ما خيلي ناراحت بوديم و آمديم خانه و خوابيديم . خانمم خواب ديده بود كه يك خانمي در خواب ازش مي پرسد كه : مي داني من كه هستم ؟

گفته بود : نه . گفت : من فاطمه ي زهرا هستم نگران نباش ما مواظبتيم .

بعدش دست انداخته بود گردن خانمم و روضه ي سيدالشهدا برايش خوانده بود و هر دوتايشان براي سيدالشهدا (ع) گريه كرده بودند .

خانمم مي گفت : با چشمان خودم ديدم كه يك طرف صورت آن خانم ، كبود شده بود .

بعد چند روز ديدم خانمم درد دارد ، بردمش دكتر و بچه در عرض يك ساعت ، به دنيا آمد و 2 كيلو و 800 گرم وزن داشت .

من خوشحال از اينكه پدر شده ام و بچه به سلامتي به دنيا آمده است . طبق نذري كه كرده بودم اسم بچه را فاطمه گذاشتم و از آن روز تا حالا ، فاطمه هيچ گونه مريضي مانند زردي و حتي سرماخوردگي نگرفته است!

با آنهمه سختي كه كشيديم ، با آن خوابي كه خانمم ديد و روضه اي كه خانم فاطمه زهرا (س) برايش خوانده بود افسردگي اش كاملا بر طرف شد و صحيح و سالم شد

نگاه شما قبل از شیعه شدن به امیرالمومنین علی علیه السلام چگونه بود؟ 
قبل از اینکه شیعه شوم چهره ی امام علی در نگاهم یک آدم عادی بود و به نظرم کسی بود که بسیار اشتباه کرده که با عایشه جنگیده و یا با معاویه جنگیده. بعد از شیعه شدن چهره ی حضرت در نگاه من این است که هر چه خوبی در باره ی ایشان بگویند حتی اگر سند آن هم ضعیف باشد آن را قبول دارم و آنقدر ایشان را دوست دارم که هر حرفی را از ایشان می پذیرم. 

اگر بخواهید امیرالمۆمنین را در یک جمله وصف کنید چه می گویید؟
خیلی سخت است که حضرت را در یک جمله وصف کرد. و اصلا نمی شود. مگر می شود یک اقیانوس را در یک جمله جمع کرد؟ 

بهترین چیزی که در عالم امکان وجود دارد و بهترین مأمن و پناهگاه در این عالم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که هر کسی که هر مشکلی دارید اگر حضرت علی را به حق خانمشان حضرت زهرا قسم دهیم مشکل قطعا حل می شود هیچ گاه برای خودم و مشکلم چیزی نخواستم همیشه سلامتی امام زمان را از خدا خواستم.

فکر نمی کنید که آن گریه ای که در شب عاشورا برای امام حسین علیه السلام در حالی که وهابی بودید، کردید باعث نجاتتان شد؟
آن گریه واقعا یک گریه ی خاصی بود یک لطف بود آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد. همان سفینة النجاة بودن حضرت سیدالشهدا آن شب تأثیر خودشان را روی من گذاشت.
به نظرم آن 4 سالی هم که خواندم و مطالعه کردم و طول کشید برای این بود که پایه های من قوی شود که در هر مناظره ای همه را شکست دهم که وقتی یک مسیحی می آید و به من چیزی می گوید من به او نخندم و هیچ شبهه ای برای من هیچ گاه بوجود نیاید.

آنقدر شیعه و پایه ی آن را بالا و قوی می دانم که در مقابل هیچ دینی سر تسلیم فرو نیاورم.

قبل از تشرف به مذهب شیعه، در کتب اهل سنت از فضایل امیرالمۆمنین و حضرت زهرا (علیهماالسلام) چیزی شنیده بودید؟! 
در کل صحاح سته با تحقیق من تقریبا 29 روایت است که راوی آن امیرمۆمنان و یک روایت است که راوی آن حضرت زهرا سلام الله علیها است.
علمای تسنن وضعیت های این بزرگان را از ما پنهان می کردند و به قدری در گوش ما خوانده بودند و ما به آنها اعتماد پیدا کرده بودیم که به خودمان اجازه نمی دادیم که حرف های آنها را با کتب تطبیق دهیم و سندیت آنها را بررسی کنیم.

چند تا خواهر و برادر دارید؟ آنها هم شیعه شدند؟
4 خواهر و 4 برادر هستیم. یکی از برادران و یکی از خواهرهایم هم شیعه شدند و الان در تهران هستند و با کس دیگری ارتباطی نداریم. همه ی ما که شیعه شدیم از خانه و خانواده کاملا طرد شده ایم.

قوی ترین دلیل که شما را به سمت شیعه شدن جذب کرد چه بود؟!
همه ادیان را خواندم اما هیچ دینی آن روحی که در علی و اولاد علی وجود دارد را ندارد – هم تولی دارد و هم تبری دارد یک عشقی در آن است. در آن تناقض وجود ندارد.
عشق موجود در حسین در صحنه ی کربلا و اسرا – عشق موجود در حضرت زهرا در هیچ یک از ادیان وجود ندارد.

برنامه تان برای آینده چیست؟!
فقط دارم تلاش می کنم که برای شیعه مفید باشم. برای کسی جز اهل بیت کاری انجام ندهم. من با 14 معصوم کار دارم وظیفه ی ما در مقابل 14 معصوم چیست؟ برنامه ام این است که در راه امیرالمۆمنین، امام زمان و اهل بیت علیهم السلام باشم
الحمد لله رب العالمین

 

توضیح: منتشر کردن این مطلب از طرف وبلاگ ابتگن به نشانه ی تایید خبرگزاری مذبور نمی باشد.

همچنین به اشتراگ گذاشتن این مطلب از نشانه تایید شخصی خاصی و یا خود مصاحبه نمی باشد ، اشتراک این مطلب صرفا به جهت تعدادی نکات آموزنده است.

به نام خدا

آیا ما هم می توانیم در زنده نگاه داشتن نام بزرگترین عید خدا سهیم باشیم؟

1- یک پدر می تواند:
• با خرید شیرینی در عید غدیر، در خانه اش مبلّغ غدیر باشد.
• با خريد لباس نو و یا تهيّه ی هديه ای کوچک براي همسر و فرزندانش، مبلّغ غدیر باشد.
• با افزايش پول توجيبي فرزندش در روز غدیر، خاطره ی خوشی از غدیر در ذهن او باقی بگذارد.
• با درخواست از فرزندانش برای تزیین خانه، توجّه آنان را به غدیر جلب کند.
• از فرزندانش بخواهد تا احادیثی پیرامون غدیر جمع آوری کرده و در ایّام غدیر برای خانواده بخوانند.
• در ایّام غدیر، سر سفره ی غذا، چند کلمه برای همسر و فرزندانش در مورد غدیر صحبت کند.

2- یک مادر می تواند:
• با تعریف ماجرای غدیر براي فرزندانش مبلّغ غدیر باشد.
• با پوشاندن بهترين لباسها بر تن کودکانش در روز غدیر، جلوه دهنده ی نام غدیر برای آنها باشد.
• با پختن غذاي مورد علاقه فرزندانش در غدیر، شیرین کننده ی یاد غدیر در خاطرشان باشد.
• با پخش سرودهاي شاد غدیری در منزل، مبلّغ غدیر باشد.
• با سهل گیری و گذشتن از خطاهاي فرزندان به مناسب غدیر، مبلّغ غدیر باشد.
• با قرائت روزانه ی فرازهایی از خطبه ی غدیر در میان اهل خانواده، برای غدیر تبلیغ نماید.

3- یک پدر بزرگ یا مادر بزرگ می تواند:
• با گفتن قصّه هاي غدیری براي نوه هایش، مبلّغ غدیر باشد.
• با دادن مبلغی جزئی به عنوان عیدی در غدیر، برای نوه هایش مبلّغ غدیر باشد.
• با دعوت از فرزندان و نوه ها و برگزاری میهمانی اختصاصی در روز غدیر، یاد غدیر را زنده نگهدارد.
• با هدیه دادن خطابه ی غدیر به فرزندان و نوه هایش، مروّج غدیر و پیام آن باشد.

4- یک معلّم می تواند:
• با برگزاري مسابقات مرتبط با غدیر، در كلاسش مبلّغ غدیر باشد.
• با اجرای مسابقه ی تزئينات بين كلاس ها، مبلّغ غدیر باشد.
• با اختصاص دادن بخشي از كلاسش به مباحث غدیری، مبلّغ غدیر باشد.
• با دادن موضوعات تحقیقی پیرامون غدیر، باعث افزایش دانش شاگردانش در زمینه ی غدیر شود.
• با کمک دانش آموزانش، جشن کوچکی در کلاس برگزار نماید.

5- یک دانش آموز می تواند:
• با تزئين كلاس مدرسه اش، مبلّغ غدیر باشد.
• با توزيع يك پاكت شكلات در کلاس، مبلّغ غدیر باشد.
• با تهيّه ی روزنامه ديواري با موضوع غدیر، مبلّغ غدیر باشد.
• با آماده كردن دكلمه و قرائت شعر در مجالس، برای غدیر تبلیغ کند.

6- يك كاسب مي تواند:
• با دادن تخفيف ويژه در ايام غدیر، در میان مشتریان مبلّغ غدیر باشد.
• در ایّام غدیر از مشتریانش با شکلات و یا شیرینی پذیرایی کند.
• با نصب تابلو در مغازه ی خود، مبلّغ غدیر باشد.
• با تزیین ویترین مغازه و پیاده رو، برای غدیر تبلیغ نماید.

7- یک فرد از جامعه می تواند:
• با پذيرايي از نمازگزاران در مسجد محل، مبلّغ غدیر باشد.
• با دادن نذري در ايّام غدیر، برای غدیر تبلیغ کند.
• با هديه ی كتاب و سي دي مرتبط با غدیر به فامیل و دوستان، مبلّغ غدیر باشد.
• با برگزاري مراسم جشنی کوچک در خانه، در میان خانواده مبلّغ غدیر باشد.
• با ديدار از اقوام و سادات مبلّغ غدیر باشد.
• با دادن عيدي در روز غدیر به رفتگر محله، پستچی، کارگر پمپ بنزین و . . . برای غدیر تبلیغ کند.
• با پخش يك جعبه شيريني ميان همسايه ها، در زنده نگهداشتن نام غدیر سهیم گردد.
• با تزئين درب منزل يا آپارتمان خود، مبلّغ غدیر باشد.
• با التزام به آداب دینیِ مصافحه در غدیر، مبلّغ غدیر باشد.
• با تهیّه و گردآوری جدول، مقاله، شعر و . . . با موضوع غدیر و دادن آن به برگزار کنندگان جشن ها، مبلّغ غدیر باشد.
• با ترويج فرهنگ عيدي در عید غدیر، در ميان فامیل نام غدیر را زنده نگهدارد.
• با کمک مالی به برگزار کنندگان جشن ها و فعّالان عرصه ی غدیر، در تبلیغ غدیر سهیم باشد.
• در سایت خود برای غدیر تبلیغ نماید.
• با ارسال پيام کوتاه غدیری براي دوستانش، مبلّغ غدیر باشد.

8- یک هیأت و یا یک گروه چند نفره می تواند:
• با ديدار از سالمندان و اهداء هديه به پدر و مادرهای دینی ما، مبلّغ غدیر باشد.
• با برگزاري مراسم جشن، برای غدیر تبلیغ کند.
• با ايجاد ايستگاه صلواتي، مبلّغ غدیر باشد.
• با کمک های مالی و رسیدگی به زندگی مستمندان در این ایّام، غدیر را در کام آنان شیرین کند.
• با تبلیغات نوشتاری و نصب پلاکارد در محلّه، برای غدیر تبلیغ کند.
• با مراجعه به یک بیمارستان در روز غدیر و عیادت از بيماران، دل های پریشان آنها را در غدیر شاد کند.

9- و بالاخره:
• يك راننده تاكسي می تواند در عید غدیر مسافرانش را با تخفیف ویژه به مقصد برساند.
• یک راننده ی اتوبوس مي تواند با پذيرايي شكلات در ماشينش، مبلّغ غدیر باشد.
• يك امام جماعت مسجد مي تواند با صحبت پيرامون غدیر مبلّغ غدیر باشد.
• یک گرافیست می تواند با طرّاحی کارت پستال با موضوع غدیر، مبلّغ غدیر باشد.
• یک سخنران می تواند در جشن های غدیر، سخنرانی نماید.
• یک نویسنده می تواند در روزنامه و یا نشریّه ای، پیام غدیر را به خوانندگان برساند.
• یک عالِم می تواند با نوشتن مقاله و یا درج یادداشت هایی در نشریّات، به سؤالات مردم در مورد غدیر پاسخ بگوید.
• . . . . . .

و شما در پیروی از فرمان پیامبر صلّی اللّه علیه واله، برای رساندن خبر ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام، در این غدیر چه می کنید لطفا نظر بزارید؟

سخنرانی شب سوم قدر از دکتر محمد اسدی گرمارودی از طریق لینک زیر در اختیار شما سروران قرار میگیرد.
دانلود یه صورت MP3 از اینجا

سخنرانی شب دوم قدر از دکتر محمد اسدی گرمارودی از طریق لینک زیر در اختیار شما سروران قرار میگیرد.
دانلود یه صورت MP3 از اینجا

شما عزیزان می توانید سخنرانی استاد گران قدر دکتر اسدی گرمارودی که در شب نوزدهم رمضان انجام شده است را از طریق لینک زیر به صورت فایل صوتی “mp3” دانلود نمایید.
دانلود از اینجا

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَكَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِكَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِكَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.
خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیكت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان.

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.
خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت وبچشان در آن شیرینى یادت را ومهیا كن مرا در آنروز راى انجام سپاس گذاریت به كـرم خودت نگهدار مرا در این روز به نگاه داریت وپرده پوشى خودت اى بیناترین بینایان.

فایل صوتی قرائت مجلسی سوره مبارکه القصص توسط محمدرضا شجریان برای شما سروران آپلود شده و از طریق لینک زیر صفحه قابل دانلود است.

دانلود قرائت مجلسی سوره مبارکه القصص یه صورت فایل صوتی mp3 از اینجا