Feeds:
نوشته
دیدگاه

یکی از شبهاتی که به عزاداری و شعائر حسینی وارد میشده و هم اکنون نیز کسانی در اثر همان شبهات، امروزه آن را تکرار میکنند ورود برخی نمادهای غیر اسلامی در شعائر حسینی است که بیشتر اوقات برای مثال به سراغ علمهای عزاداری رفته و آن را مثال می زنند. در این که سابقه ورود علمات به هیئات عزاداری به چه زمانی بر می گردد و اصلا فلسفه علم و علم گردانی چیست در آینده ای نه چندان دور خواهم نوشت ولی در این پست قصد دارم تکه ای از سخنرانی دانشمند محترم جناب استاد معاونیان رو براتون قرار بدم که در این موضوع سخنان بسیار زیبایی گفته اند و جوابی زیبا به این گونه سخنان ایراد کرده اند.

خوشحال میشم اگه این فایل رو دانلود کردید نظرتون رو هم در موردش بهم اعلام کنید و چنانچه سوالی در این مورد براتون باقیه بگید تا پاسخگو باشم.

دانلود فایل با فرمت mp3

دانلود فایل با فرمت 3gp

صحیح بخاری یا ضعیف بخاری؟؟همونطور که میدونید اقایون عمریه کتاب صحیح بخاری رو کاملا!! صحیح میدونند و حتی اون رو خواهر قران هم میخونند و به هیچ وجه اجازه بررسی در این مورد رو نمیدهند شاهد اون هم دعوایی بود که دو سال پیش در مراسم فارغ التحصیلی طلاب زاهدان اتفاق افتاد فقط و فقط برای اینکه کسی گفت باید در روایات بخاری تحقیق کنیم (فیلمش پخش شد) و اما طب صحبتی که با یکی از اعضای سنی کلوب شد قرار شد مواردی از این دست رو براش با ذکر سند بیارم تا معلوم بشه آیا واقعا صحیح بخاری صحیح است؟؟

1- وکیع بن جراح: 

هم بخاری و هم بقیه صحاح سته از او نقل روایت کرده اند فقط در بخاری و مسلم در حدود 350 روایت از او نقل شده است و اما جالبه بدونید که وی شرابخوار!! بوده است و جالبه که روایات صحیحی!! در شرابخواری اون موجوده که من فقط یکی از اونها رو نقل میکنم.

خطیب بغدادی در تاريخ خويش نقل مى‌كند كه:قرأت على التنوخي عن أبي الحسن أحمد بن يوسف بن يعقوب بن إسحاق بن البهلول الأنباري قال حدثني أبي قال حدثني جدي إسحاق بن البهلول قال قدم علينا وكيع بن الجراح فنزل في المسجد على الفرات فكنت أصير إليه لاستماع الحديث منه فطلب مني نبيذا فجئته بمخيسة ليلا فأقبلت أقرأ عليه الحديث وهو يشرب فلما نفذ ما كنت جئته به أطفأ السراج فقلت له: ما هذا؟ فقال: لو زدتنا لزدناك.

روايت را نزد تنوخى خواندم، از ابو الحسن احمد بن يوسف بن يعقوب از پدرش، او از پدربزرگش اسحق بن بهلول كه گفت: وكيع بن جراح به نزد ما آمد و در مسجدى در كنار فرات منزل كرد ؛ من براى شنيدن روايت به نزد او مى‌رفتم ؛ روزى از من نبيذ (شراب كشمش) خواست ؛ شب‌ هنگام براى او شرابى آوردم كه خوب‌ جا افتاده بود ؛ من (از روى جزوه او) روايت مى‌خواندم و او نيز شراب مى‌خورد ؛ وقتى كه شرابى كه آوردم تمام شد، چراغ را خاموش كرد (تا نتوانم بخوانم)! به او گفتم چرا اينچنين مى‌كنى؟ گفت اگر بيشتر آورده بودى، ما بيشتر به تو (روايت) مى‌داديم !

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي بن ثابت الخطيب (متوفاى463هـ)، تاريخ بغداد، ج 13، ص502، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.

2- ثابت بن محمد الکوفی:

ذهبی در ترجمه ثابت بن محمد الکوفی چنین می گوید : ومع كون البخاري حدث عنه في صحيحه ذكره في الضعفاء

با وجود آن که بخاری در صحیح خود از او حدیث نقل کرده است ، نام او را در زمره ضعفا آورده است !

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ،ج 2 ص 87 ، اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت – 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود

3-مقسم بن بجره

ذهبی در مورد این راوی چنین میگوید : والعجب أن البخاري أخرج له في صحيحه وذكره في كتاب الضعفاء

تعجب از بخاری است که در صحیح خود از او روایت نقل کرده است و نام او را در کتاب ضعفا آورده است

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ، ج 6 ص 508 ،اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت – 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود

4- صالح بن عائذ

ذهبی می گوید: وكان من المرجئة قاله البخاري وأورده في الضعفاء لإرجائه والعجب من البخاري يغمزه وقد احتج به

وی از گروه مرجئه بوده است و بخاری او را بخاطر اعتقاد به ارجائش در زمره ضعفاء آورده است . اما تعجب از بخاری است که از این اشکال چشم پوشی کرده و به روایات او احتجاج نموده است .

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ،ج 1 ص 459 ، اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد الذهبي الوفاة: 748 ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت – 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود

5- کلاباذی در رجال صحیح البخاری چنین می گوید :

756 – عبد الْوَارِث بن سعيد أَبُو عُبَيْدَة التَّمِيمِي الْعَنْبَري مَوْلَاهُم الْبَصْرِيّ التنوري …. قَالَ البُخَارِيّ قَالَ عبد الله بن أبي الْأسود مَاتَ سنة ثَمَانِينَ وَمِائَة

الهداية والإرشاد في معرفة أهل الثقة والسداد ، ج 2 ص 493 – 494، اسم المؤلف: أحمد بن محمد بن الحسين البخاري الكلاباذي أبو نصر ، دار النشر : دار المعرفة – بيروت – 1407 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الله الليثي

و این در حالی است که بخاری این راوی را در » الضعفاء الصغیر » آورده است :

240 – عبد الوارث بن سعيد أبو عبيدة مولى بلعنبر التميمي قال عبد الله بن أبي الأسود مات سنة ثمانين ومائة

الضعفاء الصغير ، ص 79 ، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي ، دار النشر : دار الوعي – حلب – 1396 – ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمود إبراهيم زايد .

این 5 مورد تنها به عنوان نمونه بود و جالب اینجاست که تعدادی از علمای سنی خود این اشکال را بر بخاری وارد کرده اند که چرا بخاری از روات ضعیف نقل روایت کرده است؟؟

به عنوان نمونه:

1- خطیب بغدادی در الکفایه فی علم الروایه چنین می گوید :

فان البخاري قد احتج بجماعة سبق من غيره الطعن فيهم والجرح لهم

بخاری به روایات کسانی احتجاج نموده است که دیگران آنها را مورد طعن و خدشه قرار داده اند .

الكفاية في علم الرواية ، ص 108 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن ثابت أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463 ، دار النشر : المكتبة العلمية – المدينة المنورة ، تحقيق : أبو عبدالله السورقي , إبراهيم حمدي المدنی

 2-بدرالدین عینی در عمده القاری چنین می گوید :في الصحيح جماعة جرحهم بعض المتقدمين

در صحیح بخاری ، راویانی هستند که برخی از متقدمین ، آنها را جرح کرده اند.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري ، ج 1 ص 8 ، اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت

3- احمد امین در ضحی الاسلام ج 2 ص 117 چنین می گوید :ان بعض الرجال الذی روی لهم غیر ثقات و قد ضعف الحفاظ من رجال البخاری نحو الثمانین

گروهی از راویانی که بخاری از ایشان روایت کرده ،ثقه نیستند و حفاظ – علمای حدیث – در حدود 80 راوی از رجال بخاری را تضعیف کرده اند.

مدارک علمی علی شریعتی چیست؟در مورد مدرک اقای علی شریعتی در بین نوشته هایی که در مورد وی نوشته شده، اقوال مختلفی وجود دارد از دکترای ادبیات گرفته تا جامعه شناسی و تاریخ ولی نکته حائز اهمیت آنجاست که هیچ سند ومدرکی در این زمینه از سوی وی یا مریدانش ارائه نمیشود که در این نوشتار به بررسی در این باره خواهیم پرداخت.

بد نیست قبل از هر چیزی گفته های خود اقای شریعتی را بخوانیم که ادعای چه فضایلی برای خویش داشته است:

از نظر زندگي خصوصي، من دو دکترا، يکي در جامعه شناسي مذهبي (مسلمانان) و ديگري در تاريخ گرفته ام و در ضمن، «مدرسۀ تحقيقات عاليه» (Ecole des hautes études) وابسته به دانشگاه سوربن را نيز در رشتۀ «جامعه شناسي اسلامي» گذراندم و در درس هاي «جامعه شناسي عمومي»، «تاريخ»، «علوم اسلامي» و «کشورهاي توسعه نيافته» شرکت مي کردم.

ر.ک: نهضت امام خمینی، ج3، ص219

این ادعاها توسط اقای شریعتی در قبال بازجویی های ساواک مطرح شده و علاوه بر آن که هیچ سند و مدرکی تا به حال برای این ادعاها پیدا نشده بلکه کمی دور از ذهن نیز به نظر می آید چرا که در کل اقای شریعتی کمتر از 5 سال در فرانسه بوده (1338-1343) آنهم با بورسیه دولت در رشته ادبیات و اخذ دو دکترای نامتناجس آنهم ظرف مدت 5 سال انهم برای کسی که با فرانسه در ابتدای ورودش آشنا نبوده کمی بعید است و البته شواهد دیگری نیز بر بعید بودن صحت این دعاوی وجود دارد که در ادامه به آن میپردازیم.

تنها مدرک ارائه شده از طرف مریدان شریعتی:

تنها مدرکی که مریدان اقای شریعتی توانسته اند برای دکتر بودن وی بیاورند سند زیر است (لینک عکس) 

البته این مدرک جدای از حواشی که در موردش وجود دارد و به آن خواهیم پرداخت چیزی جز دکترای ادبیات نیست و البته آنهم با نمره پاسابل (passable) یعنی حداقل قابل قبول!! (به همین جهت میگفتم بعیده تو 5 سال دوتا دکترا گرفته باشه اونهم نامتجانس، وقتی همین ادبیات رو هم به زور و با حداقل نمره گرفته)

چند نکته راجع به مدرک فوق:

1- این مدرک در واقع استعلامی است که اداره آموزش و پرورش وقت کرده و طی آن دانشگاه فرانسه تایید میکند که این مدرک «معادل» دکتری است چرا که زمان بورسیه اقای شریعتی رو به اتمام بوده و ان دانشگاه نمیتوانسته تز ایشون رو قبول کنه.

2– تز اقای شریعتی همانطور که خودش هم برای ساواک گفته ترجمه کتاب فضایل بلخ به زبان فرانسه می باشد و هیچ ربطی به جامعه شناسی یا تاریخ و از این قبیل ندارد در این باره زیباست که دیدگاه يان ريشار (شرق شناس فرانسوي و متخصص اسلام سياسي شيعي )، که نخستين بار رسالهء دکتراي شريعتي را در پاريس پيدا کرده، نقل کنم که میگوید: مضمون اين رساله، که به سرپرستي استاد ژ. لازار، تدوين شده، در زمينهء جامعه شناسي نيست و صرفاً به زبان شناسيِ قرون وسطا در ايران مربوط مي شود. 

ر.ک: تفکر اجتماعی شریعتی.شاهرخ اخوي،ص ۱۲۶

3– در مورد این پایان نامه و مدرک اقای شریعتی، دکتر جلال متینی رییس وقت دانشگاه فردوسی مشهد مینویسد: رساله دکترای دانشگاهی شریعتی ترجمه خلاصه یک فصل از نسخه خطی کتاب فضائل بلخ به زبان فرانسه بود. با توجه به مدارک تحصیلی او، موجب تعجب ما شد. نامه ای محرمانه از دانشگاه ادبیات مشهد به دانشگاه پاریس نوشته شد، درباره سوابق تحصیلی شریعتی جوابی که از دانشگاه پاریس آمد به خط اعضای ژوری دفاع از رساله دکترای شریعتی، خلاصه آن این بود که این رساله قابل قبول نیست (در حالی که دانشگاه پاریس تا آن زمان رسالات بی سر و ته بسیاری را برای درجه دکترای دانشگاهی پذیرفته بود) ولی چون نویسنده رساله با بورس دولت ایران مشغول به تحصیل بود و امکان تمدید بورس نیز برایش وجود نداشت، رساله را پذیرفتیم آن هم به پایین ترین درجه یعنی Passable (قابل قبول).

ر.ک : دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد.چاپ انتشارات ارش در سوئد

4– اما شاید بپرسید اصلا این کتاب فضائل بلخ چیست؟ دوباره نظر شما رو جلب میکنم به گفته دکتر جلال متینی که میگوید: کتاب فضائل بلخ چند سال پیش از انقلاب اسلامی به تصحیح عبدالحی حبیبی دانشمند افغانی در ایران چاپ شد. این کتاب یک متن سنگین فلسفی یا ادبی نیست که ترجمه آن کار هر کسی نباشد. بلکه متن بسیار ساده ای است در شرح احوال بزرگان شهر بلخ که مؤلف درباره هر یک از آنان حداکثر چند صفحه ای نوشته است از فقیه و محدث. و ژیلبرلا زار، استاد راهنمای شریعتی در تألیف و تدوین این رساله دکتری بوده است. ما در مشهد، در دوره لیسانس رشته های مختلف سال ها بود که ترجمه را از عربی یا فرانسه و انگلیسی به زبان فارسی به عنوان رساله دوره لیسانس نمی پذیرفتیم؛ چون متوجه شده بودیم که بعضی از دانشجویان رند، 50 تومانی به طلاب مدارس قدیمی مشهد می دادند و حضرات برایشان ترجمه می کردند.

ر.ک : همان 

جمع بندی: اقای علی شریعتی علی رغم ادعاهای خودش برای ساواک و سخنرانیهای مختلفش که خود را چندین دکتر!! میداند و میخواند و همچنین علی رغم برچسبهای علمی که مریدانش به وی میچسبانند، تنها!! در رشته ادبیات مدرک معادل!! دکتری آنهم با حداقل نمره!! کسب کرده است. حال باید دید علت این همه تبلیغات پر سر وصدا برای وی چیست؟؟ آیا این کار راهی برای پوشاندن اشتباهات فاحش دینی و تاریخی وی است ؟؟ 

پی نوشت: در این زمینه حرف برای گفتن زیاد است ولی پرداختن بیش از این ضرورت ندارد و در صورتی که کسی از دوستان تمایل داشته باشد به بررسی بیشتر این مقال خواهیم پرداخت.

کتاب الطهارة – ج 3 – ص 457

وأما سائر الطوائف من النصاب بل الخوارج، فلا دلیل على نجاستهم وإن کانوا أشد عذابا من الکفار، فلو خرج سلطان على أمیر المؤمنین لا بعنوان التدین، بل للمعارضة فی الملک، أو غرض أخر کعائشة والزبیر وطلحة ومعاویة وأشباههم أو نصب احد عداوة له أو لأحد من الأئمة ع لا بعنوان التدین بل لعداوة قریش أو بنی هاشم أو العرب أو لأجل کونه قاتل ولده أو أبیه أو غیر ذلک لا یوجب – ظاهرا- شیء منها نجاسة ظاهریة وإن کانوا أخبث من الکلاب والخنازیر…

و اما باقی گروه های ناصبی بلکه خوارج ، اگرچه عذابشان از کفار شدیدتر است ، اما دلیلی بر نجاست آنها نیست . بنابراین اگر سلطانی بر امیرالمومنین علیه السلام خروج کند ، نه به عنوان تدین بلکه به جهت مخالفت در ملک ، یا غرضی دیگر ، مانند عایشه و زبیر و طلحه و معاویه و مانند آنان ، یا شخصی با ایشان یا یکی از ائمه نه به عنوان تدین بلکه به جهت دشمنی قریش یا بنی هاشم یا عرب یا به دلیل اینکه ایشان قاتل فرزند یا پدرش است و…دشمنی داشته باشد ، ظاهرا هیچ یک از اینها موجب نجاست ظاهری نخواهد شد ، اگرچه اینها از سگ و خوک نیز خبیث تر هستند . 




به نظر شما دیگه جایی برای حرف میمونه وقتی خمینی راحل، آن پیر روشن بین در کتاب فقهی خویش که در معرض دید تمام جهانیان است چنین قاطعانه نظر خویش رو در مورد عایشه اعلام میکنن؟؟

آیت الله سید صادق روحانی چند روزی بود که قصد داشتم راجع به بدعتی که ابراهیمی مسئول مرکز رسیدگی به امور مساجد گذاشته مطلب بنویسم ولی توفیق نمیشد تا اینکه شیعه نیوز خبری رو درج کرد و منم متن خبر رو عینا براتون نقل میکنم :

** توضیحا عرض میکنم که برجسته کردن برخی قسمتها از طرف من بوده ربطی به شیعه نیوز ندارد.

 

به گزارش «شیعه نیوز» به دنبال اظهارات ابراهیمی مسؤل امور مساجد در خصوص ممنوعیت سینه زدن بدون لباس در مساجد کشور مرجع تقلید شیعیان ایت الله سید محمد صادق روحانی در پاسخ به استفتایی مخالفت خود را با اینگونه اظهارات اعلام نمودند . متن این استفتاء به شرح زیر است :

سوال: به استحضار  آیت الله روحانی می رساند که اخیرا طی بخشنامه ای از سوی مرکز رسیدگی به امور مساجد آمده است که برهنگی عزاداران حسینی در مساجد ممنوع است. نظر حضرتعالی در مورد این قبیل دستورات چیست؟

آیت الله سید محمد صادق روحانی در پاسخ به این سوال مرقوم فرمودند که :

باسمه جلت اسمائه؛ در جواب این سوال  لازم است که  اول به  چند مطلب اشاره کرده و بعد نظرم را در این مورد بیان کنم :
1) اسلام قائم شد به انقلاب پیامبر اسلام (ص) و استمرار آن با قیام و ثوره امام حسین(ع) بود و استمرار این قیام با شعائر حسینیه است که شیعه مقید به اقامه آن می باشد و هر کجا و هر زمان که این شعائر اقامه شد اسلام رونق پیدا کرد و لذا استعمار که از گسترش اسلام و شیعه ناراحت بود از اول امر با اقامه این شعائر مخالفت می کرد.
2) هر جا ائمه طاهرین(ص) درباره عزاداری برای شهداء و مردگان دستوراتی داده اند همانجا نحوه عزاداری برای امام حسین(ع) را استثناء کرده اند. مثلا امام صادق(ع) می فرمایند: چاک زدن پیراهن و خراشیدن صورت و خون جاری شدن در مصائب همه منهی عنه است ولی بر امام حسین (ع) این کارها و حتی سیلی به صورت زدن مطلوب است، تا آنجا که حضرت حجت (ارواح من سواه فداه) می فرمایند: من بر امام حسین گریه می کنم اگر اشکم خشک شد خون گریه می کنم و نظیر این از امام سجاد(ع) منقول است.
3) پیغمبر(ص) فرموده اند همه احکام و قوانین را من بیان کردم و برای عمل به آنها بر تمام افراد است رجوع کنند به قرآن و روایات و به غیر آنها رجوع نشود و این احکام تا روز قیامت پابرجا است و نمی شود به چیز دیگر و کلام دیگر در عمل و عقیده رجوع نمود.
4) در اعمال دینی و فردی همه مسلمانان غیر مجتهد موظفند به تقلید از اعلم(!!!!) علماء.

بعد از این مقدمات باید گفت که برای عزاداری حضرت سیدالشهداء(ع) روایات بسیار زیادی وارد شده است که لخت شدن مردان در مساجد و سینه زدن از بهترین مصادیق آن است، البته از آنجا که نگاه به بدن نامحرم جایز نیست لذا هنگام برگزاری اینگونه مجالس نباید بانوان حضور داشته باشند. حال باید گفت که آیا واقعا سزاوار است مرکز رسیدگی به امور مساجد آن طور که نقل شده است دستور بدهند که مردها کلا نباید اینچنین عزاداری کنند، این حرف یعنی مردم برخلاف سیره متشرعه که از علماء گرفته شده است عمل نمایند. من به این آقایان توصیه می کنم که این خطا را هر چه زودتر اصلاح کنند و از سایر مراجع تقلید هم می خواهم که در مقابل این قبیل بخشنامه ها سکوت نکنند. عزاداری برای حضرت سیدالشهداء از بهترین اعمال است که در طول تاریخ، توسط شیعیان و دوستداران آن حضرت به بهترین نحو اقامه شده است و نیازی هم به صدور بخشنامه ندارد.

 

لینک خبر در شیعه نیوز:http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=19435

متن سوال و جواب در سایت معظم له:http://www.rohani.ir/page-639.htm

 

فرازی از زیارت نامه حضرت مسلم بن عقیل:

لعن الله من قتلک و لعن الله من امر بقتلک و لعن الله من ظلمک و لعن الله من افتری علیک ولعن الله من جهل حقک و استخف بحرمتک و لعن الله من بایعک و غشّک و خذلک و اسلمک و من البّ علیک و لم یعنک، الحمد لله الذی جعل النار مثواهم و بئس الورد المورود.

به گزارش «شیعه نیوز» معظم له در جواب یک سوال با عنوان : برای این‌که در معنویات پیشرفت نمائیم چه توصیه‌هایی می‌نمایید؟ بصورت مختصر اظهار داشتند :

  • 1- نمازهای واجب خود را اول وقت بخوانید.
  • 2- بعد از نماز صبح دعای عهد بخوانید.
  • 3- در شبانه‌روز لااقل یک‌مرتبه سورة یس را خوانده و به حضرت زهراء (سلام الله علیها) هدیه نمایید.
  • 4- هرچه می‌توانید قرآن بخوانید و به حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدیه نمایید.

شجاعت عثمان در جنگ احد

همیشه وقتی قصد داریم از خصوصیات یک رهبر و پیشوا سخن به میان آوریم اولین خصلت ممتاز یک رهبر را شجا عت وی در عرصه های مختلف میشماریم حال اگر ملتی با وجود افرادی لایق و کارآمد، آنها را رها کرده و به سراغ دیگری رفتند نشان از اوج بی فکری آنها ست و بی فکر تر کسانی خواهند بود که بعد از گذت سالیان دراز نه تنها از انتخاب اشتباه پیشینیانشان درس عبرت نگرفتند بلکه هنوز سنگ آن نارهبران نالایق را به سینه میزنند در این پست برآنیم که به نقل یکی از این نمونه ها بپردازیم:

صحبت در اطراف جنگ احد و چرایی شکست مسلمانان در آن جنگ فراوان است ولی در این بین رفتار برخی از صحابه در این جنگ حایز اهمیت است چرا که تنها چند سال بعد همین افراد عامل انحطاط بخش عظیمی از مسلمین شدند یکی از این افراد عثمان بن عفان خلیفه و جانشین عمر بن الخطاب است که به محض مطلع شدن از احتمال شکست در جنگ تنها کاری که انجام داد فرار بود !! و ای کاش تنها یک فرار عادی بود مثل بقیه افراد ضعیف الایمان، ولی این فرار سه روز به طول انجامید و به نوعی رکورد شکنی ترس در بین اصحاب پیامبر بود. فخر رازی از بزرگان عمریون در این باره می نویسد:

از جمله افراد فراری عثمان بن عفان و دو نفر دیگر از انصار بودند که به سوی کوه جلعب فرار کردند و تا سه روز نیز در آنجا ماندند و بعد به سوی پیامبر بازگشتند(1)

البته بزرگان دیگری از عمریون نیز این واقعه را نقل کرده اند با این تفاوت که وقتی عثمان به نزد پیامبر بازگشت، حضرت به او فرمودند: به چه سرزمین دوری!!!! رفته بودی.(2)

شاید این زیباترین کنایه ای باشد که پیامبر، عثمان را بوسیله آن مذمت کردند حال با خواندن چنین داستانی آنهم به نقل خود عمریون آیا سزاست که مقام خلافت نبوی را به همچون عثمان شجاعی واگذاریم؟

——————————————————-

لینک مرتبط:

غیرت عثمان در کلام عثمانیون

شناخت چهره واقعی عثمان

——————————————————-

1) تفسیر کبیر فخر رازی، ج9، ص 42، چاپ دارالکتب العلمیه

2) به عنوان نمونه رجوع کنید به منابع زیر:

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (طبری، 310ق)، ج 4، ص 145، ناشر: دار الفكر

تاريخ الطبري، ج 2، ص 69، ناشر: دار الكتب العلمية

أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 63، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي

السيرة النبوية، ج 3، ص 55 ؛

المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج 17، ص 347، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث

الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1074، تحقيق علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل

الوافي بالوفيات، ج 20، ص 61، تحقيق: أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث

البداية والنهاية، ج 4، ص 28 29،، ناشر: مكتبة المعارف

روز دحو الارض

روز دحو الارض یا به عبارتی روز «تولد زمین» مصادف با 25 ذی القعده می باشد که دارای اعمال و ادعیه مختلفی نیز می باشد که در کتاب شریف مفاتیح الجنان می توانید با اعمال این روز آشنا شوید ولی نکته جالبی در ادعیه این روز وجود دارد که دیدم بد نیست متذکر شوم.

دعایی است که خواندنش در چنین روزی مستحب است و مناسبت عجیبی با وبلاگ ما دارد و معانی قابل تاملی نیز دارد در فرازی از این دعا که در مفاتیح نیز نقل شده چنین می خوانیم :

**اَللّهُمَّ وَالْعَنْ جَبابِرَهَ الاْوَّلینَ وَالاَّْخِرینَ وَبِحُقوُقِ اَوْلِیآئِکَ الْمُسْتَاْثِرینَ اَللّهُمَّ وَاقْصِمْ دَعآئِمَهُمْ

خدایا لعنت کن سرکشان اولین و آخرین را و آنانکه به حقوق دوستان برگزیده ات تجاوز و تعدّى کردند خدایا پایه هاى حکومتشان را در هم شکن

وَاَهْلِکْ اَشْیاعَهُمْ وَعامِلَهُمْ وَعَجِّلْ مَهالِکَهُمْ وَاسْلُبْهُمْ مَمالِکَهُمْ وَضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسالِکَهُمْ وَ

و پیروان و عمّالشان را نابود گردان و به هلاکتشان تعجیل کن و مملکتهاشان را از ایشان بگیر و راهها را بر ایشان تنگ فرما

الْعَنْ مُساهِمَهُمْ وَمُشارِکَهُمْ اَللّهُمَّ وَعَجِّلْ فَرَجَ اَوْلِیآئِکَ وَارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظالِمَهُمْ وَاَظْهِرْ بِالْحَقِّ قاَّئِمَهُمْ

و لعنت کن آنانکه با ایشان سهیم و شریک هستند خدایا شتاب کن در فرج دوستانت و حقوق از دست رفته شان را به آنها باز گردان و قائمشان را به حق ظاهر گردان

وَاجْعَلْهُ لِدینِکَ مُنْتَصِراً وَبِاَمْرِکَ فى اَعْدآئِکَ مُؤْتَمِراً.

و یارى ستاننده دینت و فرمانرواى در میان دشمنانت قرارش ده.


همانطور که در این فراز از دعای شریف توجه کردید ابتدا لعن به دشمنان اهل بیت صورت می گیرد و بعد دعای برای فرج حضرت صاحب الامر صورت می گیرد شاید در نگاه اول این مطلب مهمی نباشد ولی وقتی دو روایت مختلف را در مورد ظهور حضرت صاحب الامر بررسی کنیم این فراز از دعای شریف برای ما روشن تر شده، قابل هضم تر می شود.

روایت اول: در کتب مختلف و معتبر شیعه نقل شده اولین کاری که امام زمان بعد از ظهور در مدینه انجام می دهند زنده ساختن و آتش زدن جنازه عمر و ابابکر است(1) و بعد از آن عایشه ملعونه را زنده می سازند و به او حد جاری می سازند(2).

روایت دوم: در روایات مربوط به روز دحو الارض آمده که در چنین روزی امام زمان قیام خواهند نمود


با در نظر گرفتن این دو روایت و توجه به این دو روایت اخیر متوجه می شویم که این دعای شریف آماده سازی شیعه است برای عملیات مهمی که حضرت در روز اول ورود به مدینه انجام خواهند داد برای همین ابتدا با لعن دشمنان قلب و جان شیعه را به آتش می کشد و بعد از آن برای فرج حضرتش دعا می نماید…به امید آن روز.

اللهم عجل لولیک الفرج

——————-

(1) ر. ک : احتجاج، ص449 – اعلام الوری، ص435 – دلایل الامامه 242-257-297 – عیون اخبار الرضا، ج1، ص58 – کمال الدین، 253-377 – الهدایة الکبری 163-401 – ارشادالقلوب، ج2، ص285 – مشارق انوار الیقین 79 – و ده ها منبع دیگر.

(2) ر.ک : مختصر بصایر الدرجات، ص213 – مستدرک الوسایل، ج18، ص 92 – دلایل الامامه 485 – بحارالانوار، ج 22، ص242 – بحارالانوار، ج31، ص640 – بحارالانوار، ج 52، ص314 – بحارالانوار، ج76، ص103 – جامع الاحادیث الشیعه، ج25 ، 455  و ده ها منبع دیگر.


———————-

اشعار آتش زدن این دو ملعون:

می رسد سحر…

انتظار انتقام…

کی بگیری انتقام فاطمه؟

آرزوی انتقام

انتقام…

چه راحت دروغ میگیم

امروزه تو مملکت ما دروغ گفتن اینقدر عادی شده و معمولی که دیگه اصلا کسی از شنیدن دروغ تعجب هم نمیکنه ولی متاسفانه این دروغگوییها کم کم داره منجر میشه به نسبت دادن اراجیف به علمایی که قطعا از اون دروغها مبری هستند چند وقت پیش براتون دو نمونه از این دروغ گویی ها رو نقل کردم (اینجا و اینجا) ولی متاسفانه امروز دوباره به دروغ جدیدی برخوردم که متاسفانه باز شخصیت مرحوم آیت الله بهجت رو هدف گرفته جالب اینکه خود دروغ پرداز اشاره میکنه که منشاء دروغ پردازیش چیه.
در یکی از مقالات سایت الف اقای زهیر توکلی دو قصه رو به مرحوم آیت الله بهجت نسبت میده که دروغ بودن اون از فرسنگها فاصله روشن و هویداست نامبرده چنین نقل میکنه:

بهار سال 1373، بنده، پدرم (آقای احمد توکلی)، آقای مهندس محمود فرشیدی وزیر آموزش و پرورش دولت نهم و جناب آقای علی صفار، مدیر محترم مدرسه راهنمایی معلم در منطقه 2 تهران، به محضر شادروان آیت‌الله‌ بهجت مشرف شدیم. یکی از پرسش‌های مطرح شده آن جلسه و پاسخ آن مرد خدا، با بحث این نوشتار شدیداً مرتبط است. پدرم از ایشان پرسید: بنده در دانشگاه ناتینگهام انگلستان درس می‌خوانم. آنجا دانشجویان عرب که همه سنی هستند، از دانشگاه، فضایی برای اقامه‌ی نماز جماعت خواسته‌اند و دانشگاه نیز جایی را به آنها اختصاص داده است. بنده نماز اول وقت را پشت سر آنان به جماعت می‌خوانم. آیا اعاده نماز واجب است؟ مرحوم آیت‌الله بهجت فرمودند:‌ « نه تنها اعاده نماز واجب نیست، بلکه نماز خواندن پشت سر آنها، ثوابش از شمشیر زدن در رکاب رسول خدا در صف اول جنگ احد بیشتر است». سپس بعد از مکثی افزودند: «اگر ما شیعیان و امامانمان اینگونه عمل نمی‌کردیم، پنج شیعه آن‌روز اکنون صدوپنچاه میلیون شیعه نبود»

جالب این جاست که در رساله عملیه ایت الله بهجت دقیقا خلاف این مطلب نوشته شده نگاه کنید:

2626آیا اقتدا کردن به اهل تسنن به ویژه در ایام حج که نماز مغرب را پیش از وقت می خوانند، با این که مهر نمی گذارند و فاصله را رعایت نمی کنند جائز است؟ج – ماموم واجب است به وظیفه فرادا عمل کند، و اگر لازم است تقیه کند. حمد و سوره و لااقل حمد را به صورت آهسته بخواند، در غیر این صورت نماز را اعاده نماید.
2627اگر کسی به خاطر تقیه به امام جماعت سنی یا غیر عادل اقتدا کند باید نمازش را اعاده کند؟ ج – اگر حمد و سوره نمازهایش را و یا لااقل حمد آنها را – هر چند آهسته – نخوانده است باید نمازش را اعاده نماید.
2628 اگر دو امام جماعت باشند، یکی شیعه و فاسق و دیگری سنی و عادل، اقتدا به کدام یک از آن دو ارجح است؟ ج – اقتدای به هر کدام باشد باطل است.

با وجود چنین نظرات صریحی از ایشون شما باورتون میشه که این قصه از قول مرحوم آیت الله بهجت راست باشه؟ البته مقاله ایشون پر است از امثال این اخبار و اراجیف که قصد پرداختن به اونها رو ندارم گرچه با خوندن برخی پستهای همین وبلاگ ناخواسته جواب اون هم معلوم میشه ولی شاید سوال برای شما پیش اومده باشه که این همه دروغ گویی برای چه ؟ چه چیز مهمی اینجا وجود داره که از پسر اقای بهجت گرفته تا بقیه افراد اینقدر مایل هستند عقاید باطل خودشون رو به ایشون نسبت بدهند تا کسب وجهه و آبرویی باشد؟ جواب این سوال رو خود زهیر خان در مقاله اش داده اونجایی که میگه:

من این دو خبر را نقل کردم تا از سیره ی عالی همچون آیت الله بهجت دو مثال زده باشم، که همه، از مقدسین تا حزب‌اللهی‌های سیاسی، تا اهل معرفت و حتی آدم‌های به ظاهر لائیک در این کشور مرحوم بهجت را مرد خدا می‌دانند.

یادمون نره که  اسم این کار « استفاده ابزاری از اعتقادات مردم» هستش که از کثیف ترین اعمال این کره خاکی است.

فدک در فراز و نشیب

مجنون صفتیم و دم ز دلبر زده ایم

ما یک دلگان به سیم آخر زده ایم

دزدان فدک منافق و گمراهند

ما بوسه به خاک پای حیدر زده ایم


بعد نوشت: در مورد غصب فدک توسط خلفای غاصب زیاد گفته و نوشته شده و شما نیز زیاد خوانده و شنیده اید ولی به مناسبت شعر بالا مناسب دیدم که به معرفی یک کتاب مفید و مختصر در این زمینه بپردازم.

«فدک در فراز و نشیب» کتابی است که توسط علامه محقق حضرت ایت الله سید علی میلانی در پاسخ یک محقق سنی به رشته تحریر در آمده است مهمترین شناسه این کتاب اختصار و استفاده از منابع تماما سنی است.

این کتاب در چهار محور به بررسی ابحاث مختلف در مورد فدک میپردازد:

1-ماجرای فدک و غصب شدن آن توسط ابوبکر

2-نقد و بررسی حدیث جعلی و انحصاری ابوبکر مبنی بر ارث نگذاشتن پیامبران

3-نگرش حضرت فاطمه زهرا نسبت به غاصبین فدک

4-و در بخش اخر نیز به رفع چند شبهه میپردازد.

 

 

دریافت نسخه pdf با لینک مستقیم

دریافت نسخه pdf با لینک کمکی

مطالعه ان لاین کتاب

سایت آیت الله میلانی

شعله های همیشه

همانطور که قبلا در اینجا هم براتون گفته بودم یکی از مسلمات تاریخی «غضب حضرت زهرا بر ابوبکر»است یکی از کتبی که به بررسی این مساله پرداخته است کتاب بسیار زیبای شعله های همیشه تالیف محقق ارجمند آقای علی لباف است که به بررسی تفصیلی اسناد غضب حضرت زهرا بر ابوبکر پرداخته است که در این کتاب زیبا 18 سند مختلف را بررسی میکند و بعد نیز به بررسی اهداف نقل این احادیث در کتب اهل سنت پرداخته است این کتاب زیبا رو میتونید از لینک زیر دریافت کنید

 

 

لینک دانلود این کتاب در سایت منبع

لینک کمکی دانلود نسخه pdf

سایت منبع

 

برای دیدن تصویر در اندازه اصلی اینجا را کلیک کنید.

قبل نوشت:این داستان واقعی است….

آخرین لحظات عمر عثمان داشت رقم می خورد صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله طاقت از دست داده تصمیم به قتل وی گرفته بودند به خصوص که عایشه نیز آنها را بر این امر تشویق میکرد در این بین فردی به نام «سودان بن حمران» توانست به داخل خانه عثمان نفوذ کند تا این غائله را ختم کند درست هنگامی که وی قصد حمله به عثمان را داشت همسر عثمان به نام «عائله» خویش را سپر عثمان نموده قصد داشت مانع قتل او شود ولی سودان به او نیز رحم نکرد و انگشتان دست او را قطع کرد و در همین حین دستی به باسن نائله زد و گفت:

عجب باسن بزرگی!!!!!

در اینجا بود که عثمان

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

هیچ کار خاصی انجام نداد و حتی اعتراضی هم به سودان ننمود و بدون عکس العمل خاصی منتظر شد تا ببیند سودان چه میکند و البته سودان عثمان را نیز کشت.

به نظر شما آیا می توان چنین کسی را خلیفه رسول خدا و حافظ جان و ناموس مسلمین دانست؟ کسی که نسبت به ناموس خویش هم بی اهمیت است؟؟

پی نوشت: این داستان بر اساس منابع خود عثمانیون تنظیم شده برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به:

الفتنه و وقعه الجمل – سیف بن عمر الضبی – ص 72 – 73// تاریخ طبری – ابن جریر طبری – ج 3 ص 421 //البدایه و النهایه – ابن کثیر دمشقی سلفی – ج 7 ص 210//  الکامل فی التاریخ – ابن اثیر جزری – ج 3 ص 178 //تاریخ مدینه دمشق – ابن عساکر شافعی – ج 39 ص 439