زکریای رازی از کیمیاگران زمان خویش بود و به واسطه علاقه بی حد و حصری که به «کیمیاگری» داشت ، تمام اوقات شبانه روز را به این کار مشغول بود. وی از کیمیاگران کوشای زمان خویش بود و به واسطه علاقه بی حد و حصری که به این حرفه داشت ، با تلاش و کوشش وصف ناپذیری به این حرفه می پرداخت . «کیمیاگران» ( یا به تعبیر امروزی می شود تا حدودی گفت «شیمی دانان » ) در آن زمان عده ایی از حکیمان مشرف به علوم فیزیک و شیمی بودند که تمام هم و غم ایشان این بوده که « مس » را به «طلا » بدیل کنند زکریای رازی آنقدر به کار کیمیاگری مشغول و از سلامتی خویش غافل شده بود که پس از مدتی بیمار شده ، بینایی اش را از دست داد . طبیبی بر بستر بیماری « زکریا » حاضر شده و در قبال دریافت ۵۰۰ دینار بینایی زکریا رازی را به او برمی گرداند. طبیب در هنگام رفتن به «رازی» میگوید :« تو تمام عمرت را به کیمیاگری مشغول بودی که مس را به طلا تبدیل کنی ولی من چشمان تو را معالجه کردم و ۵۰۰ دینار گرفتم . کیمیاگری یعنی این » !
پس از آن بود که «زکریای رازی» کیمیاگری را رها کرده و به دنبال کسب علم طبابت میرود و پس از مدتی سرآمد طبیبان دوران خویش می شود . وی تا جایی پیش می رود که موفق به کشف «الکل» یا «الکوهول» می شود . و پس از آن است که متعاقبا ثروتمند هم میشود !
«هنر» سینما را با جدیت آغاز کردم و با هدفی راسخ ، فقط به «کارگردانی» می نگریستم . هیچ «کارگردان» کار اولی (کارگردانی که مشغول ساخت اولین فیلم خود باشد) نمی تواند با اطمینان خاطر شاهکار شدن فیلم اولش را نوید دهد ! معمول ، غیر از یکسری انگشت شمار استثناء ، فیلم های اول و ( چه بسا ! ) دوم صرفا به «تجربه» و «فهم زبان سینمایی » میگذرد . آری ! سینما حرفه پر هزینه و پر دردسری است که میبایست تا ته خط یار و همراه آن باشی و هر جای ماجرا که قادر به همراهی آن نبودی ـ بدون رو در باایستی ـ خداحافظی تلخی با او ( سینما ) خواهی داشت . زیرا علارقم احساسات بسیار بسیار نرم و آکنده از مهر و محبت شما نسبت به سینما ، این حرفه (در بعد عملی خودش) آری از هرگونه احساس و عاطفه است ! … با تمام این احوال ، در اوایل فعالیت سینمایی این حقیر و به رغم نبود مشاور یا … تلخی هایی را گذراندم که در کمال وقاحت قابل رویت بودند . نه امکان گریز بود ، نه توان مقابله ! پس سعی کردم تا جایی که امکان دارد بمانم و درکش کنم و هزینه گزافش را ( به گمان من اگر گزاف باشد البته ) با روزها و سالهای عمرم بپردارم. بنابر این با رویه ای کلاسیک و بسیار آرمانگرایانه ( ! ) درگیر آموختن سینما ( از منظر کارگردانی ) شدم و چنان می خواندم و می نوشتم و برای تولید یک کار خیز برمی داشتم که نگو و نگو نپرس . چند سالی به همین منوال گذشت و فصلها پشت سر هم تغییر میکردند . نه لباسی برای مهمانی ، نه … وقتی به خودم آمدم اواخر سال ۱۳۸۰ بود و جالب اینجا بود که در طول این مدت نه فیلم در خوری ساخته بودم و نه حتی یک تومان از این راه کسب در آمد کرده بودم !
