Dream it


کاش میشد

دنیای توی سرم را ببینی

جهنم 25


نگاهش کن

روزی خوشحال بود که آفریده

به خودش - با غرور - میگفت آفریننده ی بزرگ

دنبال بهانه بود برای تنهایی اش

برای به رخ کشیدن ترحمش

بیچاره تنها تر شد!

لعنت به خواب


چیز زیادی یادم نیست

چهارده پونزده نفری بودیم

خوشحال سرگرم بازی

من چشم گذاشتم که تا صد بشمرم

خوابم برد ...

Distraction


کاش میدانستم خنده هایم را

توی کدام خیابان

لای کدام کتاب

پای کدام درخت

جا گذاشتم

Let's play

 

زندگیه دیگه

گاهی یادت میره که چی آرومت میکنه

که نوشتن چه آرامش خوبی داره


پشت چراغ یک چهار راه خلوت

هزار هزار کیلومتر دور از چیزهایی که دوستشان دارم

به چراغ سبزی فکر میکنم

که شاید سبزترین نقطه ی این روزهای زندگی ام باشد

وقتی که میخندی


خدا نه حواسش به مسجد آنهاست

نه به کلیسای اینها

خدا مست تماشای توست

وقتی که میخندی

 

فرشته ها که هیچ

حتی خدا هم گاهی حسادت میکند

به مهربانی ات

 

تو سیب شو

من گازت میزنم

از اینجا که بیرونمان کنند

تمام دنیا را درخت سیب میکارم برایت

گرگ ها

 

محله ی گرگ ها رقص و پایکوبی زیاد دارد

گول خنده هایشان را نخور

وقتش که برسد

خودشان را هم پاره میکنند

 

آه از حرف هایی که نمیزنیم!

 

اگر من نقاش بودم

تمام دیوارهای این تیمارستان

پر می شد از خنده هایت

فلسفه

 

شاید

آن کس که یادمان داد

دو دو تا همیشه چهار تا میشود

خیانت کرد و ما نفهمیدیم

 

ای کاش دستم میرسید

به آن "همه"

به آن "همه" بی لیاقت الدنگ

که نفهمیدند فرشته ها همینجا روی زمین اند

خوب یا بد

 

هرچقدر هم که کم

هنوز هستند آدمهایی که زنده اند به عشق

 

بیا زندگی کنیم

نه من دیگر طاقت حسرت دارم

نه تو حوصله ی ناامیدی

بی خیال آدمها

بیا فقط بخندیم

 

من نه

تو حساب کن و ببین

چقدر خنده به این زندگی بدهکاریم