Dream it
کاش میشد
دنیای توی سرم را ببینی
نگاهش کن
روزی خوشحال بود که آفریده
به خودش - با غرور - میگفت آفریننده ی بزرگ
دنبال بهانه بود برای تنهایی اش
برای به رخ کشیدن ترحمش
بیچاره تنها تر شد!
چیز زیادی یادم نیست
چهارده پونزده نفری بودیم
خوشحال سرگرم بازی
من چشم گذاشتم که تا صد بشمرم
خوابم برد ...
کاش میدانستم خنده هایم را
توی کدام خیابان
لای کدام کتاب
پای کدام درخت
جا گذاشتم
زندگیه دیگه
گاهی یادت میره که چی آرومت میکنه
که نوشتن چه آرامش خوبی داره
پشت چراغ یک چهار راه خلوت
هزار هزار کیلومتر دور از چیزهایی که دوستشان دارم
به چراغ سبزی فکر میکنم
که شاید سبزترین نقطه ی این روزهای زندگی ام باشد
خدا نه حواسش به مسجد آنهاست
نه به کلیسای اینها
خدا مست تماشای توست
وقتی که میخندی
تو سیب شو
من گازت میزنم
از اینجا که بیرونمان کنند
تمام دنیا را درخت سیب میکارم برایتمحله ی گرگ ها رقص و پایکوبی زیاد دارد
گول خنده هایشان را نخور
وقتش که برسد
خودشان را هم پاره میکنند
اگر من نقاش بودم
تمام دیوارهای این تیمارستان
پر می شد از خنده هایت
شاید
آن کس که یادمان داد
دو دو تا همیشه چهار تا میشود
خیانت کرد و ما نفهمیدیمای کاش دستم میرسید
به آن "همه"
به آن "همه" بی لیاقت الدنگ
که نفهمیدند فرشته ها همینجا روی زمین اند
هرچقدر هم که کم
هنوز هستند آدمهایی که زنده اند به عشق
بیا زندگی کنیم
نه من دیگر طاقت حسرت دارم
نه تو حوصله ی ناامیدی
بی خیال آدمها
بیا فقط بخندیم