Feeds:
نوشته
دیدگاه

در بستر اين يک سال.

اين وبلاگ سيری دنباله دار را خواهد پيمود ، سيری که مطمئنا تلخی ها و شيرينيهايی را در بستر خود خواهد داشت به همراه دو نويسنده از تباريی دور  ، سيری که ميرود برای رسيدن به هدفی که هيچ زمان مشخصی ندارد.
هدفی که در حدود يک سال پيش دو نفر برای آن طرح ريزی کردند و آن هدف چيزی نيست جز بودن ، رسيدن و ماندن.

بجاست تا کمی از نحوه آشنايی اين دو نفر شرح مختصری به ميان آيد ، اين دو نفر در حالی بيش از يک سال از آشنايشان ميگذرد که هيچ گاه يکديگر را ملاقات نکرده اند و شايد هر کدام بيش از دو يا سه قطعه عکس از يکديگر مشاهده نکرده اند.

در ذهنشان تصويری جز صدای يکديگر نيست ، صدايی که يک سال پيش به رسم آشنايی سلام داد و هنوز پس از گذشت اين مدت هنگام بدرود هم سلام گويان يکديگر را به خدا ميسپارند.
آنها تنها دو صدايند که از فاصله چندين هزار کيلومتری به گوش يکديگر ميرسند ، بر سبب مشکلات پيش رويشان بارها شده که ارتباطشان قطع شده ، اما هنوز صدای يکديگر را بر هم عرضه ميکنند.

گاه با هم خنديده اند و گاه نه و گاه از کردار يکديگر ناخرسند بوده و از يکديگر دلگير بوده اند.
من مهرداد ، بيست ساله ساکن « ريک ياويک » آيسلند اين جزيره سرد شمالی يکی از آن دو نفر هستم ، با صدای او لمس ميشوم ، لمس ميکنم ، ميگريم و ميخندم.

شبها با او به پياده روی ميروم ، سيگاری آتش ميکنيم و گاها با اينکه ساعتهاست سر بروی شانه اش گذاشته ام اما او همچنان صبور است ، آری اينچنين در رؤيايم با او زندگی ميکنم با اينکه هرگز او را ملاقات نکرده ام ، اما صدايش به تداوم سالهاست که آشناست و به او محتاجانه عشق ميورزم.

مهرداد بيست و چهارم آگوست دوهزار و هشت
 Reykjavik ، آيسلند

سند مغازه

 

بيا تو ، درَم محکم پشتت ببند اون بيرون هوا بدجوری سرده!

درگوشی بگويم اينجا کافه همجنسگرايان است.

خلاصه،

اينجا کافه نادريست جای پچ پچ های هميشه در ســ ـانـ ـسـ ـور مانده زير يک چتر!

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید