۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

هوادارن محترم دیگه شورشو درآوردید، این شرم‌اوره، می فهمید؟

این چماق داری طرفدارای خاتمی و منفی دادن به لینک های مخالفش دیگه شورشو در‌آوردن. شرم آوره. کسی که الان یه لینک مخالف رو تو نطفه خفه می کنه خدا می دونه به قدرت برسه چه چماقدار قدری میشه.
هی میگن این شکنجه گرا و اعدام چی های از کجا میان. خوب همینان که بعدا به حذف کننده‌ي فیزیکی نویسنده و منتقد راضی میشن. کسی که تو محیط مجازی این کار رو انجام میده راحت تو محیط واقعی هم این کار رو می کنه. آقا شرم آوره. شرم آور. می خوای به من فحش بدی بده ولی کارت شرم آوره. یه نگاه بندازید به لینک های موافق خاتمی (جتی سحیفترینشون مثل مداحی متملاقانه‌ي مادرجان زی‌زی گولوی شما) می بینید هیچکدوم از منتقدینش بهشون منفی نمیده. چرا؟ چون اونا واقعا معتقد به آزادی بیان و گردش اطلاعاتن. اما شما که بیشتر حرفش رو می زنید ببینید بالاترین رو به چه گندی کشوندید.
دیگه شورش رو در آوردید هر لینکی که یه کمی به این بابا گیر میده یا حتی ازش سوالی می کنه مثل انصار حزب الله که به سخنرانیای سروش حمله می کردن می ریزید سرش و می زندیش تا خفه شه و صداش در نیاد. آقا این شرم آوره. می خواید بیاید به اینم منفی بدید خوب بدید. می خواید فحاشی کنید خوب بکنید. مهم نیست. شما هم بگید که طرفدار یه دیکتاتورید و هر کاری می خواید بکنید ولی یه ذره باید شرم کنید که ادعای دموکراسی و اصلاحات و آزادی بیان می کنید و بعد با کمال پررویی و بدون اینکه هیچ دلیلی داشته باشید چون کسی داره حرفی می زنه که با نظرات «آقاتون» مخالفه با چماق رای منفی بهش حمله می کنید. آخه خدایی چه فرقی هست بین شما و انصار حزب الله؟ آقا خاک بر سر اصلاحاتی که بخواد با حذف پرسشگری، انتقاد و بررسی روی کار بیاد. حالا بیاید زیر این لینک تا می تونید منفی بدید، فحش بدید، بگید غیر قانونی نیستید ولی همه‌ي اینا دلیل نمیشه که از خودتون و این همه کاربر شرم نکنید که سعی می کنید با حمله‌های سیستماتیک و برنامه ریزی شده از دستیابی به افکار دیگران و عرضه‌ي افکارشون محرومشون کنید.

۱۳۸۷ بهمن ۱۲, شنبه

چه کسی برای آمدن یا نیامدن خاتمی تصمیم می گیرد؟ خود او یا مصالح نظام؟

در تحلیل دین دو نگاه ممکن است: درون دینی و برون دینی. مومنان با نگاهی درون دینی تمامی مبانی دین خود را بی کم و کاست پذیرفته و هرچه را خارج از آن باشد مردود می دانند. پیروان دین‌های دیگر را باطل باور می خوانند و آنان را نه بر راه راست. اما آنانکه دین رو از بیرون و در کنار سایر باورها می بینند قدرت آن را خواهند داشت تا عیب و هنرش را آشکارتر ببینند، ریشه ها و شان نزول هایش را بیابند و به داوری دقیقتری از آن دست‌يابند. این دو نوع نگاه شاید حتی بتوانند در فرد مشخصی هم گردهم آیند ولی همیشه اکثریت مطلق از آن درون‌بینان است.
روایت نگاه به سیاست در ایران نیز از همین سنخ است. بسیاری از تحلیل گران خود را در کنار یکی از جریان های سیاسی می یابند و با نگاهی از درون به تحلیل رفتارهای سیاسی آن جریان و جریان‌های غیر می پردازند. همین است که هرگاه (هرچند بسیار معدود و محدود) تحلیلی را می بینیم که از این نگاه بیرون آمده و کلیت سیاست ایران را از منظری فراتر می بیند ذوق زده می شویم. اما واقعیت این است که علیرغم پیچیدگی های طراحی شده در سیاستگزاری جمهوری اسلامی و ظاهر بی نظمش، در کلیت از چارچوبی منظم و دقیق بهره می برد که حضور آن را مدیون هوشمندی قابل تقدیر سران این نظامیم. مدیران باهوشی که قادرند تصمیمات خویش را بر مقتضای مصادیق کلی بگیرند و در چارچوبی بسیار طبیعی در زمینه‌ي اجتماع به ظهور رسانند.
از این موارد، یکی نمونه‌ي کاندید شدن یا نشدن خاتمی است که همکنون چنان کشدار شده است که دست‌آویز خنده و شوخی مردم شده است. در سویی کسانی هستند که از او خواهش می کنند که رییس جمهور شود و از سویی او با کرشمه‌‌ دلربایی می کند و امروز و فردا می کند.
این رفتار ظاهرا بچگانه از کسی که هشت سال ریاست جمهوری این مملکت را در دست داشته بسیار عجیب است. اگر قرار است ایشان مطمئن شود که رهبر موافق است یا نه که مطمئنا خیلی وقت است که شده است. اگر ایشان می خواهد ببیند مردم موافق او هستند یا نه که ارزیابیش را مطمئنا مدتهاست انجام داده است و به قول خودش رای آوردن یا نیاوردن برایش اهمیتی ندارد. به لحاظ شخصی هم بعید است کسی باور کند که این سیاستمدار کهنه کار هنوز نمی داند از رییس جمهور شدن خوشش می آید یا نه. اگر این تاکتیکی برای غافلگیری جناح مخالف باشد که مشخصا هیچ کارایی نخواهد داشت تا جایی که سرو صدای هوارداران او هم از صدمه زدن به موقعیت سیاسی جناحشان بلند شده است. پس چه چیزی باعث می شود این همه اعلام نظرش را به تاخیر بیندازد؟

پاسخ این سوال را نمی توان با یک نگاه درونی به سیاست ایران داد. بلکه پاسخ آن در نگاهی از بالا به کلیت جمهوری اسلامی و باور به وحدت در عین کثرت‌ گروههای سیاسی داخلی ممکن است. واقعیت این است که این همه تردید در حضور یا عدم حضور آقای خاتمی در انتخابات به ایشان یا هوادرانشان (که مطمئنا از رییس جمهور شدنش بدشان نمی آید) ختم نمی شود بلکه این کلیت نظام است که هنوز نتوانسته است به جمع بندی مشخصی درباره‌ي آمدن یا نیامدن وی برسد. اما چه چیزی نظام را بر سر این دوراهی گذاشته است؟

ایران در شش ساله‌ي اخیر‌ یکی از پیچیده‌ترین دوره های سیاسی خود را طی می کند و به مدد هوشمندی سیاستگزاران حود توانسته است خود را از گزند جنگی بسیار قریب الوقوع برهاند، نفوذ خود را در دنیا بسیار گسترش دهد و سیاست های تدافعی بسیار کارایی را به کار گیرد. نظام که توانسته بود در دوره‌ي خاتمی به مدد وحاهت شخصیت او وقت زیادی برای مذاکره بخرد به نقطه ای رسید که نیاز به رییس جمهوری متفاوت داشت. رییس جمهوری که با قدرت‌نمایی بتواند جهان را همواره در غافلگیری نگاه دارد. این سیاست تا کنون به اعتراف دوست و دشمن بسیار موفق عمل کرده است. اما گویی زمان برای این سیاست نیز به سر رسیده است. در سوی دیگر نیز جهان آرام ننشسته است. رفتن جورج بوش و آمدن اوباما با آنهمه محبوبیت جهانی به قدرت ورق را برگردانده است و ایران با سیاستگذاری بسیار ظریف و منعطفش به این نتیجه رسیده است که کشتیبان را سیاستی دیگر باید و این سیاست دیگر را شاید دیگر محمود احمدی نژاد نتواند به پیش برد.

اما هنوز داده‌های کافی برای تصمیم گیری قاطع نظام وجود ندارد. نظام هنوز نتوانسته است رفتارهای آتی اوباما را پیش بینی نماید. و البته رییس جمهوری آمریکا نیز بسیار هوشمندانه (همچنان که وزیر خارجه‌اش ابراز نموده) قصد آن را ندارد که همه‌ي ورق هایش را رو کند. سران حکومت ایران در انتظارند تا با ارزیابی حداکثر داده ها و تحلیل آنها بتوانند تصمیم بگیرند که رییس جمهورشان چه کسی باشد تا بتواند زمان بیشتری برای برنامه های اتمیشان به آنها بدهد و آنها را ازخطر تحریم و جنگ بازدارد. از اینروست که به نظر می آید تعویق اعلام کاندیداتوری خاتمی به پس از انتخابات آمریکا و تا حد امکان بیش از آنکه به مصلحت بینی شخص خاتمی برگردد به دلیل مصالح کلیت نظام است.

۱۳۸۷ دی ۱, یکشنبه

رویکرد اصلاح طلبان به تبلیغات پوپولیستی و استراتژی انشعب کاذب

روز به روز که به انتخابات ریاست جمهوری اسلامی نزدیک می شویم تبلیغات انتخاباتی وارد مرحله‌ی جدیدتری می شوند. اما گویا داغتر از همه در این دوره، خاتمی است که علیرغم ناز و عشوه‌ی ای که در ظاهر به خرج می دهد، حتی از تعداد سخنرانی های انتخاباتیش آشکار است که برای دوره‌ی آینده‌ي ریاست جمهوری دندان تیز کرده است. اینکه چرا خاتمی اینهمه برای این سمت مشتاق شده است شاید بیش از اینکه به تمایل شخصی وی بازگردد همانند بسیاری مسایل دیگر باید در چارچوب مصالح کلی نظام و سیاست های کلان جمهوری اسلامی تحلیل شود. سایقه‌ي هشت سال ریاست جمهوری خاتمی نشان می دهد که وی نه آن کسی است که بر خلاف تصمیم گیری سران نظام و تنظیم کنندگان اصلی سیاستگزاران پشت پرده‌ تصمیم بگیرد. همانگونه که وی خود را توصیف کرده است در بهترین حالت کسی بیش از یک تدارکاتچی نیست که نقش خدمات رسانی و تسهیل سیاست های ابردولتمردان جمهوری اسلامی را ایفا می کند. از اینها که بگذریم روش تبلیغاتی که اینبار اصلاح طلبان و سایر گروههای اقماری آنها (مانند دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار) برگزیده اند بیانگر یک تغییر استراتژیک است. به نظر می آید که پس از تجربه‌ی انتخاباتی دوره‌ی قبل و شکست سنگین مصطفی معین اینک اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده‌اند که روش‌های پیشین آنها در جذب آرا دیگر با واقعیت های جامعه‌ی ایرانی همخوانی ندارد و باید نظمی نوین نهاد. این استراتژی ها که به صورت چند جانبه تنظیم شده اند عبارتند از استفاده از ابزارهای پوپولیستی مانند: استفاده و اشاره به شکل و قیافه‌ی کاندیدای مطلوبشان و مقایسه‌‌ی آن با کاندیدای رقیب، تهدید مخاطب به انتخاب مجدد احمدی نژاد، تهیه شعارهایی با داشتن مخاطب در سطوح پایین اجتماعی مانند ممد خاتمی تو پینه دوزی و .... و توسل به خرافات مثل فال حافظ و .... همچنین استراتژی دیگر آنها استفاده از رقابت کاذب درونی مثل علم کردن عبدالله نوری با علم به رد صلاحیت. بعد از رد صلاحیت خواهیم دید که خود عبدالله نوری و اطرافیانش از هوادارانش خواهند خواست که به عبدلله نوری رای دهند. به هر حال سفره‌ی قدرت بازهم گسترده شده و لاشخوران بر فرازش در پروازند.

۱۳۸۷ آبان ۱۶, پنجشنبه

این سیاستمداران کرگدن - وقتی لاریجانی اصلا از رو نمی رود.



بعد از دوم خرداد ۷۶ و انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری، روزنامه‌ي جامعه مصاحبه‌ای با محمدجواد لاریجانی (اخوی بزرگتر علی لاریجانی رییس کنونی مجلس) ترتیب داده بود و از او پرسیده بود بعد ار آن افتضاحی که در جریان حمایت وی از ناطق نوری پیش آمده بود چگونه می خواهد کار سیاسیش را ادامه دهد وی پاسخش را در یک جمله داده بود: سیاستمدار باید پوست کلفت باشد.

حالا حکایت علی لاریجانی است و برخورد او در مجلس با تقلب علی کردان. مردک انگار نه انگار این علی کردان همه کاره‌ي او بوده است و سالها به عنوان معاونش از قبل او نان مدرک دکترای جعلی را می خورده و این دو باهم از طرف مجلس ششم به اختلاس متهم شده بودند. انگار نه انگار که همین ایشان بوده که در جلسه‌ي رای اعتماد به عنوان مدافع او شناخته می شده تا جاییکه همه می گفتند او کردان را به احمدی نژاد تحمیل کرده. انگار نه انگار که او بود که در جمع دانشجویان گفته بود کردان تقصیری نداشته، مدرکی خریده بود و تقلبی از آب در آمده بود و بعد هم ادامه داد بود که ول کنید بابا، همه همینجوریند.

حالا با یاد گرفتن از برادر بزرگتر، وقتی می بیند جایی برای دفاع نمانده، با کمال پررویی رای ردیش را در دستش می گیرد و تظاهر می کند که انگار اصلا او کردان را نمی شناخته است. حالا دیگر پوستش باید به قدر کرگدن کلفت شده باشد.

احساساتی شدن کاندولیزا رایس از‍ انتخاب باراک اوباما

رایس در حالی که احساساتی شده بود این انتخاب را قدمی بسیار بزرگ به جلو خواند. وی تا قبل از انتخاب اوباما بلندپایه ترین آمریکایی آفریقایی تبار در دولت آمریکا بود که تا مرز کاندیداتوری برای حزب جمهوری خواه نیز پیش رفته بود. وی گفت: این اتفاقی در دموکراسی آمریکایی بود که همه از هر طیف سیاسی به آن افتخار می کنند. و در حالی که احساساتی شده بود ادامه داد: خصوصا من به عنوان یک آفریقایی-آمریکایی به آن افتخار می کنم. این کشور سفر درازی را در مرهم گذاشتن بر زخم‌ها و بی اهمیت دانستن نزاد از سر گذرانده است. این کار هنوز تمام نشده است اما آشکارا اتفاق دیروز قدمی بزرگ به جلو بود. او گفت: یکی از بهترین مشوق ها برای نمایندگی این کشور این است که این کشوری است که به غیرمنتظره عمل کردن ادامه می دهد. به بازسازی خود و از بین بردن مشکلات و پاسخ دادن به انتظارات ادامه می دهد. وی که خود در اوج مبارزات برای کسب حقوق شهروندی برابر بزرگ شده است و توانسته بود بر بسیاری از الگوها و موانع فایق آید ادامه داد: همه می دانند که آمریکایی ها از پای نخواهند نشست تا به یک اتحاد کامل دست یابند و تا زمانی که این اتحاد به دست آید ما تلاش می کنیم و تمام سعی خود را به کار می بریم. او شکست سناتور مک کین را در انتخابات بزرگ‌منشانه دانست و از او به عنوان یک همراه ارزشمند یاد کرد. او ادامه داد: می خواهم خاطرنشان کنم رییس جمهور منتخب اوباما همیشه الهام بخش بود و مطمینم که اینچنین باقی خواهد ماند . رایس در طی مبارزات انتخاباتی هیچگاه نگفت به چه کسی رای خواهد داد اما همیشه تاکید می کرد که یک جمهوری خواه است. ترجمه از لس آنجلس تایمز

۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

کاش شادی مردم آمریکا به سرنوشت شادی ما در دوم خرداد ۷۶ بدل نشود.


صحنه‌های شادی مردم بعد از پیروزی اوباما را که می بینم رعشه‌ي خفیفی تنم را می گیرد. صورت‌ها پر از اشک است. زن سفیدپوستی می گوید: بینهایت خوشحالم. او بی‌نظیر است، می دانم کارهای بسیار بزرگی خواهد کرد. همه در خیابا‌ن ها جمعند و شادی می کنند. مک کین پیام تبریک می فرستد و شکست خود را می پذیرد. از خودم می پرسم چه چیزی اینهمه تحت تاثیرت قرار داده؟ و به خودم پاسخ می دهم: یک خاطره! اولیت دوره‌ي انتخاب محمد خاتمی. شادی هایمان در شهر. شیرینی پخش کردنهایمان. خندیدنهایمان، اشک هایمان.

با جعبه‌ي شیرینی به خانه می رسم. مادر و خواهرم تعجب می کنند. می گویند چه خبر شده است؟ می گویم مگر نمی دانید که خاتمی ... هر دو لبخند تلخی می زنند و می گویند چرا مبارک است. می دانم که نظر آنها فرق می کند. آن شور بچگانه‌ای که در من هست در آنها جای خود را به شعوری متین داده است. سعی می کنند به رویم نیاورند و شادیم را کم نکنند ولی این جمله را از صورتشان می خوانم: به توبه‌ي گرگها اعتماد نکن، همه‌شان سر و ته یک کرباسند. اما من می خواهم اعتماد کنم. می گویم حتی اگر یک پله هم بالا برویم خوب است.

زمان می گذرد و ما بالا نمی رویم. ما پایین می رویم. به شورای خاتمی، به مجلس خاتمی و ... با هزار امید و آرزو رای می دهیم اما اتفاقی نمی افتد. اصلاح مطبوعات به حکم حکومتی تعطیل می شود. غده‌های سرطانی وزارت اطلاعات کشف می شوند و نه تنها از بین نمی روند بلکه در جاهای دیگر به رشدشان ادامه می دهند. همه‌اش با دوستان می گوییم: ببین، می خواهند کار کنند و نمی گذارندشان. اما فاجعه‌ای در راه است. قیام تیر ۷۸ به خون کشیده می شود و اینک خاتمی محبوب ماست که شخصا دستور برخورد با دانشجویان را می دهد و در تلویزیون حکومتی آنها را مشتی اراذل و اوباش می خواند. و ما در می یابیم که فریب خورده ایم. باید سالها بگذرد تا این کعبه‌ی آمال ما اعتراف کند که تدارکاتچی بیش برای اهداف نظامش نبوده است. و بعد از خود به دستوری مقام ریاست جمهوری را به پدیده‌ای تحویل دهد.

شادی مردم آمریکا برایم تداعی کننده‌ی خاطره‌ي بدی است. به همین دلیل است که تنم می لرزد. نکند او هم که آنهمه از تغییر می گوید دروغگو و اسباب دست قدرت از آب در بیاید و تمام این شادی ها و اشک ها بیهوده باشد. به خود می گویم: نه، بدبین نباش. امیدوار باش. آنجا با اینجا فرق می کند. دعا کن: خدایا امیدواریشان را به ثمر بنشان.

۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

عوضعلی ابتکار یا معصومه کردان؟ وقتی همه سر و ته یک کرباسند.


جمله ‌ي اول این تیتر (۱) فراتر از یک شوخی با دو فرد متقلب است. این تیتر بیانگر فساد در هم تنیده‌ای است که سرتاپای جمهوری اسلامی را فرا گرفته است. فسادی که منحصر به یک فرد نیست، منحصر به یک جناح نیست، مهم نیست که مدعی نماز جماعت خانوادگی خواندن باشی مثل کردان، یا مدعی اصلاح طلبی و سبز بودن مثل ابتکار. تو که در این نظام منصبی داشته ای آلوده ای ، سارقی و فاسدی. اصلا مگر می شود اینگونه نباشی و در مدارج قدرت این نظام بالا بروی. مهم نیست رحیمی در دولت احمدی نژاد باشی یا مرتضی حاجی در دولت خاتمی. تو در این نظام بوده ای و این قدر آلوده هستی که جاعل مدرک دکترایت شوی.
مهم نیست در کدام جناح باشی مهم این است که وقتی دستی در قدرت داشته ای آلوده ای و هر جایت دست ببرند گندی بیرون می آید. وقتی عضوی از این نظام آلوده هستی نگران نباش، اینجا قانون نانوشته ای هست که می گوید: چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من (۲). به همین دلیل است که اینجا دربرابر فساد ساکتند. کجا شنیده اید اصولگرایی یا اصلاح طلبی بخواهد یک مفسد اقتصادی را افشا کند. فرقی نمی کند چه بهزاد نبوی باشی و چه مکارم شیرازی و چه محسن رضایی باید ساکت بمانی. جون خودت هم فاسدی. یکی سلطان قراردادهای خارجی است و دیگری سلطان شکر و دیگری سلطان سیگار و ... اینجا شهر دزدان است. مملکتی است که همه‌ي دزدان به خوبی و خوشی با هم زندگی می کنند. البته اینها از هم نمی دزدند. از من و شما و آیرو و حیثیت ما، و از زندگی ما می دزدند.

(۱) تیتر را از کامنتی در اینجا گرفته ام.
(۲) این را روح الله حسینیان -همانی که اکنون مدرک تقلبی کردان را افشا کرده- خطاب به اصلاح طلبان در موضوع قتل های زنجیره ای گفته بود و همین تهدید بود که باعث شد اصلاح طلبان از پیگیری بیشتر موضوع منصرف شوند.