دادگوی جوان
داد بی دادیبهارستانی ها بیدار شوید
برای اثبات عدم کفایت رئیس جمهور چه اتفاقات دیگری باید بیفتد؟
یکی از اختیارات نمایندگان محترم مجلس که می توان گفت مهمترین ابزار نظارتی ایشان نیز به شمار می رود ، حق استیضاح رئیس جمهور و وزرا می باشد که بر اساس اصل ۸۹ قانون اساسی به آنها اعطا گردیده است. اما اینکه نمایندگان مردم از این حق چگونه استفاده نمایند به درجه استقلال ، وجدان حرفه ای و هوشیاری آنها بستگی دارد .
با مروری بسیار سطحی بر عملکرد دولت می توان به راحتی به این نتیجه رسید که نمایندگان گویا فراموش کرده اند که چنین ابزاری نیز در احتیار دارند. اگر ما بطور کلی ارکان جامعه را بر اساس قانون ، اقتصاد ، سیاست و فرهنگ در نظر بگیریم پرسشی که مطرح می شود اینست که عملکرد دولت کدامیک از این بخشها را از آسیب مصون نگه داشته است؟ متأسفانه به هر یک از این حوزه ها که نظری بیندازیم با حجم انبوهی از سوء مدیریت که همه بخشهای مذکور را تا آستانه نابودی پیش برده مواجه می شویم.
کدام دولت از اینچنین کابینه بی ثباتی برخوردار بوده بطوریکه دوره عمر وزیران دولت در این دو دوره از کشورهای عراق و افغانستان در دوران بحرانی جنگ نیز کمتر بوده است . مگر سازمان بازرسی و خود مجلس محترم پرونده سنگین تخلفات قانونی دولت را بارها مطرح نکرده است؟ مگر جمیع اقتصاددانان آشفتگی و انهدام اقتصاد را ناشی از بی تدبیری دولت نمی دانند؟ مگر اختلاس باور نکردنی ۳۰۰۰ میلیاردی در همین دولت اتفاق نیفتاده ؟ مگر حجم تحریم ها و تهدیدات قدرتهای خارجی در همین دولت و بواسطه تصمیمات نسنجده همین سیاستمداران به اوج نرسیده ؟ مگر نابسامانی نظام اداری ناشی از انحلال سازمان مدیریت حاصل تفکرات آقایان نبوده ؟ بودجه ریزی که متعارف ترین امور بوده کجا چنین وخامتی داشته ؟مگر رواج بی اخلاقی در عرصه سیاست و فرهنگ قبل از این دولت از چنین سابقه برخوردار بوده ؟ و ….
نمایندگان محترم آیا برای طرح عدم کفایت رئیس جمهور حتما باید کشور با خاک یکسان شود تا شما از این اهرم نظارتی استفاده نمایید؟ نگذارید آیندگان درباره شما و خواب عمیقتان افسانه ها بسرایند . لطفا بیدار شوید.
فرهاد محسنی
برای انسانی که شخصیتش خرد شد
وبلاگستان را مرور میکردم، جریان روی استیج رفتن دختر ایرانی و رقصیدن او با انریکه در صدر تبادل نظر های شبکه مجازی بود در این بین به پست » برای دختری که بند سوتینش پاره شد» از وبلاگ نسوان مطلقه معلقه بر خوردم ،مطلب را تا به انتها خواندم بنظر میرسد این نویسنده بجای آنکه از حقوق زنان حمایت کند کمر به تخطئه مرد ها بسته ،گرچه اساسا معتقد به چنین جبهه بندی هایی بین مردان و زنان نیستم و معتقدم که زنان و مردان بایستی دوشادوش همراه هم به دنبال حقوق انسانی خود و همچنین فارغ از هر جنسیت به دنبال ارزش بخشیدن به شان انسانی خود باشند اما بنظر میرسد نسوان با بغض مطلبی بدور از انصاف نوشته که این بغض دچار مغلطه اش کرده و تصور میکند جامعه بخاطر دختر بودن وی به او انتقاد میکند . خوشبختانه اینجا قضیه اصلا هم جنسیتی نیست، قضیه شان انسانی آدم هاست زمانی که یک فرد اینطور به پای شخص دیگری میفتد اول از همه شخصیت خود فرد خرد میشود و نه هیچکس دیگر و این اصلا ربطی به دختر بودن وی ندارد، همانطور که در یک ویدو روی یوتیوب از کنسرت ابی منتشر شد که نشان میداد چند پسر ایرانی از شوق حضور ابی در طول کنسرت به شکل مسخره ای به او چسبیده بودند مورد مذمت قرار میگیرند این مسئله هم به دختر بودن او ارتباطی ندارد.
جای دیگری از آن مطلب نوشته بود «فقط معلوم نیست اگر این دختر هیچ کدام از این کارها رو هم نمی کرد و به 50 دلار احتیاج داشت از این همه مردم با غیرت چند تاشون غیرتش می جنبید که دستش را بگیرد؟» که خب اساسا باید بگویم دادن پول بلاعوض به هیچ شخصی وظیفه هیچکس نیست، همانطور که ممکن است به یک زن کسی 50 دلار کمک نکند همانقدر هم احتمال وجود دارد که به یک مرد 50 دلار کمک نشود پس در این بین هم تفاوتی نیست .
در ادامه میفرمایند : «عده ای هم دردشان این بود که آن دختر با افتادن به پای ان- ریکه ایران و ایرانی را حقیر کرد . این دسته معلوم است در عمرشان حتی یک بار هم کنسرت نرفته اند.آقا جان، اینجا فن های یک ارتیست جو گیر می شوند و چش و چار خودشون رو در میارن و هزار حرکت عجیب می کنند من جمله رقابت در گرفتن سوتین خواننده ها در هوا و غش و ضعف و پریدن روی استیج و این کاری که این دختر کرد حتی مردم توی کاریوکه هم برای هم می کنند و هیچ چیز عجیبی نیست. مگر این که انتظار داشته باشید که طرف چون دختر ایرانی است توی کنسرت ان – ریکه حلیت المتقین بخواند که آن امری علی حده است.» این هم استدلالی از نوع استدلال هایی است که اخیرا برادران از اون زیاد استفاده میکنن که چون فلان جا فلان فلان کار را کرد پس ما هم کارمون توجیه شده است .
نهایتا باید بگویم اگر ایده آل مورد مطالبه شما این است که فرد برود به دست پای سلبریتی بیفتد و خرد شدن شان انسانی یک دختر برای شما نشان بدست آوردن ایده آلتان هست واقعا بایستی بر آن ایده آلتان گریست .
صرفا جهت اطلاعتون
همینطور که مشغول بد حجابی و مبارزه با آن هستید، فزون بر فسادهای سیاسی و اقتصادی و اخلاقی و اجتماعی و …، «اعتیاد» دارد تمام زیربناهای اجتماعی ما رو از بین میبره و سرمایهها و ذخیرههای انسانی دود و نابود میشوند صرفا جهت اطلاع گفتم در جریان باشید، مسایل مهم تر از موی سر و پوشش هم برای مبارزه و ریشکنی هست .
مجازات قصاص، ظلم دوچندان بر آمنه
چند روزی است که افکار عمومی در گیر مسئله اجرای حکم قصاص پرونده اسید پاشی است.
برای روشن تر و منطقی شدن بحث نیاز است تا با سوالاتی موضوع مورد بحث مشخص شود ، بنظرم سوال اصلی این باید باشد که آیا انتقام فردی (قصاص) یا اساسا درگیر کردن قربانی با مسئله مجازات امری عادلانه است ؟ تا چه حد با مجازات شخصی و انتقام جویانه (قصاص) میتوان به هدف جرم زدایی از جامعه رسید؟
برای اینکه بتوانیم منطقی تر قضاوت کنیم بیایید از منظر آمنه به ماجرا نگاه کنیم ، به قطع یقین همگان بر سر وحشتناک و دردناک بودن اتفاقی که برای آمنه افتاد اتفاق نظر داریم جوانی و زندگی بر آمنه تباه شد ، تصور میکنم از بدترین بلاهایی است که برای یک انسان میتواند روی دهد که حتی از مرگ هم سخت تر هست اما مسئله دیگری که در حال حاضر آمنه با آن روبروست ، کیفر و مجازات جانی است فشار نظرهای مخالف و موافق اجرای حکم انتقام شخصی (قصاص) توسط آمنه .
قانون اجرای حکم و مجازات جانی را گردن آمنه انداخته و جهنمی از نظرات موافق و مخالف برای این قربانی که رنج بسیاری کشیده درست کرده است.
بنظر من باید بحث روی این مسئله که آیا آمنه باید قصاص را اجرا کند یا نه را کنار بگذاریم آمنه با توجه به حقی که بموجب این قانون پیدا کرده حق داره هر تصمیمی که رضایتش رو جلب میکنه بگیره و نباید بر او خرده ای گرفت و به ناراحتی هاش افزود.
بنظرم باید روی این مسئله بحث کنیم که آیا مجازات قصاص و خصوصی بودن دادگستری کمکی به جرم زدایی از جامعه و همچنین اجرای عدالت و رضایت خاطر قربانی می کند یا خیر؟ در این مورد قانون گذار ، قانون و دادگاه ساکت نشسته ، قربانی و جامعه را در بلاتکلیفی و رو در رویی با یکدیگرقرار داده تا به قولی عدالت اجرا و جرم از جامعه زدوده شود و توجهی به این مسئله ندارند که صرفا همین انداختن اجرای مجازات بر دوش قربانی نیز به درد رنجهای قبلی قربانی می افزاید و فایده ای در پیشگیری و جرم زدایی در جامعه نیز ندارد .
نمیگویم چه مجازاتی شود که خود این نیز بحثی مفصل میطلبد، میگویم اجرای حکم و انتقام شخصی را از دوش قربانی بردارید مجازاتی مناسب برای این جرم وحشیانه در قانون معین کنید تا ضمانتی برای جلوگیری از این اتفاقات وحشیانه شود و درد گرفتاری بیشتری برای قربانی درست نکنید محکومیت های مالی برای جانی معین کنید تا کمکی به درمان قربانی شود که حرکت و عدم نگرانی در درمان بهترین تسلی خاطر برای قربانیست .
زمانی که قانون جامعه پذیری پیدا کند و معین باشد سبب این همه دردسر و مشکلات روحی مضاعف بر قربانی نمیشود.
در مورد مجازات اسید پاشی با حبس ابد تعزیری با کیفیات مشدده و همچینین محکومیت های مالی جهت کمک به درمان قربانی به شدت موافق هستم .
در نکوهش غیرت کور
رگِ غیرت : (راستی این غیرت هم از آن کلمههایی است که بیخود اختراع شده، بس که چیز نامربوط و مجهولی است. بس که اصلن اخلاق سیب زمینی منش من حسی به این نام ندارد. بس که ریشهاش احساس مالکیت و حسادت و عاشقیت و دلتنگی و عداوت و کلا اینجور احوالات بدوی است انگار) و غیرت به جوش بیاید و هواار بکشم. نمیشود. اینجوری نه تنها عصبانیتِ درست و درمانی بروز نمیدهم، که یک جور مسخرهی مضحکی میشوم.
این مدل غیرت که گفتم باعث میشه زنها در خانه بمانند. زنها از تحصیلات عالیه منع بشن. (البته این مسئله در جوامع شهری بهبود چشمگیری پیدا کرده) زنها در اجتماع کمتر ظاهر بشن و همچنین کت و شلوار مردها برای یافتن موی بلند ناشناس توسط زنها کنترل بشه، پیامکهای موبایل دوست پسرها و شوهر ها دوست دختر ها و همسر ها هر از گاهی چک بشه …. (این هم نوعی غیرت پست مدرن در جوامع شهری) غیرت باعث میشه گاهی وقتا – خودمونیم – دلت بخواد با مشت بزنی زیر چونه خواستگار خواهرت که بخوره به سقف !
غیرت باعث میشه که هر از گاهی توی روزنامه ها بخونیم یا بشنویم که در دعوایی جوانی بر اثر ضربات چاقو به قتل رسیده چون فحش رکیکی به ناموس قاتل داده بعدم خود قاتل اعدام بشه دو زندگی تباه بشه. غیرت کور باعث میشه در روابط اجتماعی که برای افراد مفید هست اختلال بوجود بیاد اعصاب ها خورد بشه.
چند بار تا حالا شنیدی برای اینکه خرمون کنن می گن ملت غیور ایران …. ؟
هیچی این تیکرو بیخیال اصلا فقط اینکه ما انسانیم و شیر و گورخر و خرس و اینها نیستیم. ما حیوانات تربیت شده ای هستیم دست از غیرتی بازی های کور برداریم یا اگر برای خواهر، مادر ، همسر ، دوست دختر خود غیرت داریم برای همکلاسی دانشگاه ، دختری که آخر شب داره از سر کارش برمیگرده یا منتظر تاکسی هست هم غیرت داشته باشیم اینها هم همشون خواهر و مادر، دوست دختر و همسر هستند بیاید آدم باشیم شخصیتمون بهمون اجازه نده وقتی سوار ماشین مدل بالامون هستیم بریم جلو دختر مردم ترمز بزنیم دنبالش بیفتیم در شان یه انسان فرهیخته نیست اگر میخواهی ارتباط برقرار کنی برو محترمانه صحبت کن حرفت رو بزن لش بازی در نیار! البت حساب اونهایی که کرم از خودشونه به کنار به کارشون برسن
پ.ن : نوشته منسجمی در نیومد هر چی تو ذهنم اومد نوشتم ولی مطمئنم منظورمو میفهمید وقتی میگم انسان باشیم سعی کنیم فرهنگ جامعمونو بهبود ببخشیم احساس میکنم داریم به قهقرا میریم به لحاظ فرهنگی و اجتماعی
نگاهی به طنز نویسی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی
چند سالی هست که با فضای مجازی در ارتباط هستم فیسبوک ، گودر، توییتر ،فریند فید ، وبلاگستان و … رو میخونم فارغ از نوشته های خبری و تحلیل های سیاسی فضای مجازی به این مسئله پی بردم که بطور کلی نوشته های طنز و گاها هزل هایی نزدیک به طنز نوشته هایی پر طرفدار در بین مخاطبین این شبکه های اجتماعی هستن انصافا هم نویسندگان خوب و توانایی در این فضا ها حضور دارند که اگر نوشته هاشون رو جمع آوری کنیم و به شکل کتاب یا دیوان و … تدوین کنیم کمی از نویسندگان طنز تاریخ ادبیات ایران ندارند که هیچ حتی بعضا طنزهایی پر مغز تر از گذشتگان هم در این بین دیده میشه .
اما هدفم از این همه حرف این بود که میخواستم تحلیلی از نظر خودم بدم که چرا این نوع نوشته ها در فضای مجازی و حتی در جامعه مورد اقبال قرار گرفته و نویسندگانی توانا در این زمینه ظهور کرده اند؟
بنظرم این مسئله در ایران سابقه تاریخی به قدمت تاریخ نوشته شده ایران دارد نسلهای گذشته ما هم در برهه های مختلف تاریخی رفتار هایی مشابه رفتار های امروزه ما داشته اند .
برداشتی که من یک مخاطب معمولی تاریخ ادبیات ایران از مطالعه منابعی جزیی در تاریخ ادبیات ایران داشتم این بود که اصولا گذشتگان ما در هر برهه از تاریخ که احساس سرخوردگی و شکست داشتند و نخواستند که سر در مقابل ظالم فرو آورند دو رویکرد اجتماعی در ادبیات شکل دادند یا به شدت تاکید بر ملیت و ایرانیت ایرانی کرده اند که حتی گاها اغراق هایی هم در سخنانشان دیده میشه که حتی موجب شده که امر بر خودمان هم مشتبه بشه برای مثال شاهنامه فردوسی که پس از حمله اعراب به ایران طی سی سال توسط فردوسی به نظم درآمد، که در نوع خود شاهکاری در ادبیات ایران زمین بوده.
رویکرد دیگری که نیز حالت مبتلا تری در جامعه بود و موجب ظهور شعرا و نویسندگانی چون حافظ، سعدی، عبید زاکانی و یا نویسندگان معاصر خودمان چون ایرج میرزا ، جمال زاده یا دهخدا که دیوان ها و دفتر هایی از مطالب طنز و هزل در تاریخ ادبیات ما نگاشته اند شد.
اکنون نیز هم نسلهای ما که دستی بر قلم یا بهتر بگویم کیبرد دارند بر همین راه هستند ، این شرایط اجتماعی سیاسی هست که باعث شده اکثر مینیمال ها و نوشته های طنز نمادین یا همان سمبلیک با اقبال روبرو بشه.
و اما نکته ای هم درباره نویسندگان و مخاطبان این نوشته ها :
این مسئله سرخوردگی اجتماعی موجود در جامعه سبب شده که مخاطبان و نویسنده های این شبکه های اجتماعی به دو گروه تبدیل بشن، گروهی از نویسنده ها هستند که به عمد و کاملا آگاهانه نسبت به سمبل ها کنایات رو بکار میبرن و طنز مینویسن .
در این بین گروهی دیگر هم هستند که شاید حتی کار اصلی آنها هم نوشتن نباشد و صرفا اظهار نظرش من باب فلان موضوع روز باشد که نا خواسته و غیر اگاهانه نسبت به نماد هایی در نوشته های خود استفاده میکنند . گهگداری غیر حرفه ای طنز مینگارند ولی خودشان چندان متوجه نماد ها و چیزایی که نوشتن نیستند.
در مقابل هم مخاطبین نوشته ها همین وضعیت را دارند گروهی از مخاطبان، مطالب را میخوانند، به طنزش لبخندی میزنند و از کنارش رد میشوند.
گروهی دیگر از مخاطبان نیز وجود دارند که علاوه بر لبخند تلخشون به کنه نماد و واقعیت پنهان در پشت طنز هم پی میبرن و درک میکنند که اون نماد یا طنز چه ناهنجاری در جامعه رو به رخ میکشه که این درک نماد خیلی امر ارزشمندیه .
بنظرم مرز بین یک روشنفکر و یک شخص عامی همین درک کردن نماد و حقیقیت یه طنز نمادین هست البته به عقیده من مخاطب عامی بودن لزوما چیز بدی نیست ولی این خواندن عمیق مطالب و درک این نمادها و کنایه هاست که یک شخص معمولی رو میتونه به یک روشنفکر تبدیل کنه و به هدف اصلی اون طنز یعنی اصلاح جامعه و ریشه کن کردن اون نا هنجاری کمک کنه
اردیبهشت 90
یک عدد دختر سوسیال دموکرات
یه فیلم عروسی با ساخت جدید پر ذرق و برق و پر هزینه آمریکایی دیدیم بعد من:
میگم :ترویج مصرف گرایی دنیای سرمایه داری بود به مذاق ما سوسیال دموکراتا خوش نمیاد ترویجش خوب نیست
میگه: رمان چارداش را بهت توصیه میکنم بخون. تا متوجه شی وقتی با زن جماعت روبروئی سوسیالیست و کمونیست و … کشکه. اونها ازت انتظار گل، تشریفات، زیبائی و … غیره دارند بدون توجه به هزینش یا آرمانها تو
میگم:واقعا خوب من میرم با یه دختر سوسیال دموکرات ازدواج میکنم تا آرمان هامون یکی باشه با هم به این جماعت سرمایه دار بخندیم
میگه:پیدا کردی خواهرشم به ما معرفی کن واسه برادرم بگیریم
خود سانسوری بسه؟
چرا آخه ؟ کلی مطلب بدرد بخور برای نوشتن تو ذهنم هست (البته از نظر خودم شاید )، امان از آزادی بیان و بعد از بیان البت اونقدر شخصیتی نیستم که نوشته هام بلایی سرم بیاره یا مشکلی واسم ایجاد کنه ولی از وقتی فیلترینگ فله ای وبلاگای دامنه وردپرس پرش به پر منم گرفته شیطونه هی میگه دیگه خودسانسوری و بذار کنار .
آخه برادر من ایمیلم که جواب نمیدی؟ یعنی چی اینکارا؟
انتقالی از مینی تکست به اینجا
فارغ از حال آنان اولین تجربه من
همیشه دوست داشتم اولین های زندگیمو ثبتشون کنم ، بعد ها بهشون برگردم و احساسم رو با احساس اون موقع مقایسه کنم مثلا اولین روزی که دانشگاه رفتم ، اولین روزی که مرتبط با رشته ام کار کردم ، اولین بار که مجلس شورای اسلامی رفتم و …
وحالا باز هم یک اولین بار دیگر :
احتمالا تا آخر هفته دیگه میتونیم با یکی از استادا بریم دادگاه کیفری استان ، موضوع جلسه دادرسی پرونده قتله ، اولین باریه که دارم میرم دادگاه کیفری و احتمالا اولین بار هم هست که یه متهم به قتل رو از نزدیک میبینم حس یه دانشجوی پزشکی رو دارم که برای اولین بار میخواد بره اتاق تشریح با این تفاوت که به این مسئه واقفم که کار اون دانشجوی پزشکی به مراتب سخت تر از منه در کل :
حس عجیبیه یجوری برام هیجان انگیز و جالبه و مطمئنم تجربه مفیدی هست ولی از طرف دیگه این مسئله که درد و گرفتاری یکی دیگه برای من هیجان انگیز و مفید شده ، این تردید رو تو من بوجود میاره که نکنه نسبت به هم نوع خودم بی احساس شدم اینکه در طول جلسه دادگاه حتی قبل یا بعد آن فارغ از حال مقتول، اولیای دم یا حتی قاتل که امکان دارد دیر یا زود سرش بر بالای دار بره من مشغول نوشتن ، نوت برداری و پست نوشتن از روند دادرسی باشم …
هنوز دقیقا نمیدونم موضوع پرونده چیه ولی کاش دنیا کمتر خشونت خودش رو نشون بده کاش فردا ها روزهای بهتری باشند . من که امیدوارم
اردیبهشت 90
مراجع استثنایی ، تقسیم بندی آن و یک نظر
این نوع مراجع را میتوان از حیث وابستگی آنها به دادگستری تقسیم نمود . در نتیجه ما با دو نوع مرجع روبرو میشویم :
یک: مراجع حقوقی دادگستری
دو : مراجع حقوقی غیر دادگستری
حال با این توضیح که ما میدانیم شورای حل اختلاف مرجعییست استثنایی ، سوال این است که شورای حل اختلاف مرجعیست از زیر مجموعه مراجع دادگستری یا مرجعی غیر دادگستری؟
طبق نظر نخست که جناب آقای دکتر شمس در کتاب آیین دادرسی مدنی دوره پیشرفته شماره 89 صفحه 76 و 77 شورای حل اختلاف ، مانند مراجع پیش بینی شده در قانون کار،مراجع ثبتی و … مرجع استثنایی غیر دادگستری معرفی شده .
اما نظر این حقیر :
طبق همان میزانی که جناب آقای دکتر شمس در تقسیم بندی این نوع مراجع دادند، معیار تقسیم بندی ، بر مبنای میزان وابستگی این مراجع به دادگستری و قوه قضاییه است .
یعنی اگر قضات این مراجع توسط قوه قضاییه عزل یا نصب شوند این مراجع دادگستری هستند و اگر عزل و نصب قضات آن بر عهده قوه مجریه باشد ، مرجعی غیر دادگستری .
حال برای اینکه این موضوع روشن شود که قضات شورای حل اختلاف توسط کدام یک از دو قوه مجریه و یا قضایه عزل یا نصب میشوند باید به قانون شورا های حل اختلاف استناد کنیم.
طبق ماده 5 قانون شوراهای حل اختلاف مصوب سال 87 : قاضی شورا با ابلاغ رییس قوهقضاییه از میان قضات شاغل منصوب خواهد شد و احکام انتصاب سایر اعضای شورا پس از احراز شرایط توسط رییس قوه قضاییه و یا شخصی که توسط ایشان تعیین میگردد صادر میشود.
سایر موادی که بیان کننده این موضوع هستند که شورای حل اختلاف مرجعی دادگستری است.
بند ه ماده 10 قانون شوراهای حل اختلاف است که میگوید : اموری که به موجب قوانین دیگر در صلاحیت مراجع اختصاصی یا مراجع قضایی غیر دادگستری باشند.
معنی مخالف بند ه ماده 10 این قانون این است که شورا مرجعیست دادگستری و صلاحیت رسیدگی به امور مربوط مراجع غیر دادگستری را ندارد .
و همچنین ماده 49 قانون شوراها که میگوید : دولت هر سال بودجه مورد نیاز شوراها را بر اساس بودجه پیشنهادی قوه قضاییه در قالب ردیف مستقل پیشبینی میکند، تأمین امکانات اداری و تجهیزات و مکان و امور مالی و پشتیبانی شوراهای حل اختلاف به عهده قوه قضاییه است .
قسمت آخر این ماده هم خود دلیل محکمی است بر دادگستری بودن این مرجع.


