سرگشتگی بشرگویا به آغاز پیدایش او در کره ی خاکی باز می گردد. از گذار غارنشینی و یافتن آتش تا سکونت در روستا و رهایی کوچ و آغاز کشاورزی. بشر در برابر عمر جهان که قرار می گیرد، کودکی نوپاست و هم چنان به کار کشف و شهود. هزاران سال تاریخ پیدایی انسان گواه زخم های اوست در تجربه ی درد و دریافت او از مفاهیم بزرگی چون آزادی و عدالت و قضاوت و…
نسل سوخته ی انسان همواره در کشاکش بالا و پایین جسم و جان و روان، بهای سنگینی پرداخته و هنوز جوان است. سنگینی بار گناه عدم درک آنچه که گویا خود خواسته یا ناخواسته ساخته،آن قدرها هم متوجه او نیست.
در طول تاریخ و در قیاس این سیل جمعیت، دغدغه فهم و جرات دانستن نصیب افراد زیادی نشده است. و انسان توانمند به ذات مایل به تنبلی و کرختی، هرگاه که یکی از میان خیلش عزم به داشتن دانستگی کرده را یا قهرمان پنداشته و یا زبان به نکوهش او در مغایرت با عرف خواب آلوده اش گشوده، که این فریاد نه از دانش بویی داشته و نه از انصاف نشان.
انصاف هم گویا تعریف دردناکی می داشته که انسان را در وحشت آموختن معنای آن در سطحی دون نگه داشته است.
به هر حال سختی درک مفاهیم بزرگ خلق شده به دست بشر و نبود پاسخ مطلق به چراهایش در گوناگونی بسیار و تجربه ی جوانی او، به عمل نشستن ادراک بالقوه اش را سخت و گاه بسیار تلخ می دارد.
چالش فهم معنای قضاوت و چرایی بودن و نبودنش، برای تمام عمر بشر از همین امروز تا پایان دنیا کفایت می کند.
اصغر فرهادی کمر همت به دانستن آنچه سوال تاریخی انسان به نظر می آید بسته، کودک نوپای سرشار از پرسشی را بر پرده ی تصویر پی آموختن روانه می کند.
گذشته پی رنگی از دو داستان پیش تر را دارد، بی آنکه تکرار معمای داستان های منحصر به فرد آنها باشد. در رد نظر یک منتقد، فرهادی در هیچ یک از سه اثر آخر خود پی مقصر نمی گردد، چه آنکه در سردرگمی با گناه یا بی گناهی انسان حیران است و در این راه هر کسی را که شجاعت دانستن در خمیره دارد را با خود همراه می کند. ـ گویا تنهایی کش دار در بی پاسخی، او را بی صبر کرده است ـ
با آنکه اقلیم، تفاوتی در کلیت بیان پرسش و مفاهیم هنر (بشر) ایجاد نمی کند، ظاهرا به سبب سدهای فرهنگ وارشاد و خط قرمزهای بدون تعریف سینمای ایران، داستان در فرانسه رخ می دهد.
فیلم ساختارهای استاندارد بسیاری در خود دارد. فیلمنامه ی پخته و میزانسن و دکوپاژ درست، بازیهای به خوبی از کار درآمده،طراحی صحنه و فیلمبرداری پر و پیمان، و تدوین قابل قبولی که نمی دانم به سبب شرایط و یا با هوشمندی انتخاب، این بار به تیغ سرگیجه آور صفی یاری تن نسپرده ـ آنچه در دو اثر پیشین نرمش نگاه را مختل می کرد ـ
در رد نظر منتقد دیگر، نبود موسیقی کمترین خللی در جریان پیش روی فیلمنامه و پیوند سکانس ها ایجاد نمی کند. خلایی در روایت وجود ندارد که نیاز به اعمال فشار موسیقی در پر کردن جای خالی قصه یا القای مفهوم باشد.
داستان ما را با خود می برد، در رد نظر منتقد دیگر که اثر را داستانک های پیرو می بیند، فیلم به هیچ رو سرشار از داستانک نیست و قصه ی تاریخی اش سر درازی دارد که اگر خواب آلودگی و رخوت را از تن دور کنیم، پرسشی بلند بالا از پلان یک تا انتها، درسراسر قصه بالا و پایینمان می کند.
دو ایراد فنی، یک اینکه بسیاری تصاویر پلان ها به نظر فوکوس نمی آمدند و دوم لول صدا در چند پلان گوش را می آزرد، که شک دارم در مرحله ی آماده سازی لابراتوار رخ داده و یا نقص در سیستم پخش سینما بوده است ـ فیلم را در سالن اصلی پردیس سینما آزادی دیدم ـ
در نهایت آراء تمامی منتقدین را محترم دانسته و اذعان دارم که دیدگاه این نقد کاملا شخصی است و وابستگی به هیچ صنفی ندارد.
با تبریک فراوان به اصغر فرهادی به خاطر خلق تازه اش و آرزوی پیروزی و بهروزی در گام های بعدی برای او.
بیشتر ببینید در: http://www.pendar.net/story/asghar-farhadi-khabaronline



