خب رایتینگ سنتر مجانیه، منتها باید کس و کان خویش را جمع کنن پاشن برن پیپرشون رو بدن اونجا. منتها رسما اعلام میکنن که حال ندارن اینکارو کنن و از من میخوان براشون ادیت کنم!
الوعده وفا
11/12/2014خشایار جونم :*
11/08/2014
آیا زندگیمان ته عن و گه است یا اینکه الان گشنهمان است و پی ام اس ایم؟
خدا شاهده اگه بتونیم از این قضیهی بغرنج سر دربیاریم در این لحظه.
11/06/2014
سیری خوردم کمپرس. فردا با این دو سه تا تخم سگ که میشنن ته کلاس درس هم گوش نمیدن باید جلسه خصوصی بذارم در راستای انتقام. حیف انگلیسی ه خیلی شدید نداره.
اکتبر و ما رو که کشتن
10/31/2014۱. جمعهها ساعت ۱۰ تا ۱۲ رایتینگ سنتر کار میکنم. از اول ترم برنامه همین بوده، همین روز و همین ساعت. صب ساعت نه و هفت دقیقه بیدار شدم و با دیدن ساعت دچار چنان پنیک اتکی شدم که کمپرس. فکر میکردم که ساعت کاریم از ۹ شروع میشه و با توجه به اینکه برنامهم رو هم چک کرده بودم میدونستم عین دو ساعت وقتم رزرو شده و الان کلاینتم اونجا نشسته و مسئول رایتینگ سنتر داره تو دلش بهم فحش میده. هل هولکی زنگ زدم رایتینگ سنتر و ویل جواب داد. شیفت ویل دقیقا قبل از من تموم میشه. من برای خودم فکر کردم که حتما بیشتر مونده که گندکاری منو ماله بکشه. شروع کردم عذرخواهی که من تا ده دیقه دیگه خودمو میرسونم و آیا کلاینتم اومده؟ ویل گفت نه نیومده و تو هم نمیخواد ده دقیقه دیگه بیای باید چهل و پنج دقیقه دیگه بیای. بعد خیلی شمرده توضیح داد که مرضیه، الان ساعت نه و ربع هست و تو شیفت تو چهل و پنج دقیقه دیگه شروع میشه. یو آر فاین!
۲. سپس (بعد از رایتینگ سنتر) میرم پانادا اکسپرس که نهار جاپونی بخرم. دختره داره هم نودل میریزه هم برنج. میگم نه برنج نه فقط نودل. دختره داره مرغ میریزه. میگم شریمپ شریمپ. دختره آخر میگه خانوم این مال شما نیست.
ما بریم بخوابیم به گمانم.
به فیفتی شیدز آو گری پناه
10/27/2014آن هنگام که کتاب کیم کارداشیان با جلد پلنگی در آمازون دو تا دونهش باقی مانده باشد.
حالا کتاب کندال جنار اینا بماند!
10/26/2014
نمایش مذهبی. اسم نمایشیه که امروز شروع کردم بنویسم. در مورد رقصه و خانوم چاقه و جیدی سی و هشت ساله که داره توی استودیوش برای مولی هیژده ساله آشپزی میکنه و خب مولی هم هی داره حرف میزنه. هی!
گفتن نداره که کل ایده نتیجهی شونصد و هشتاد بار رقص مدی رو نگاه کردن امروزه و مونولوگ اول فیلم جدید (درحال ساخت) دکتر مداف که کاراکتر اصلی توضیح میده که چه طور اول توالتشور بدی بوده و بعد ته توالتشور خوب میشه و بعد که صاحاب سینمایی که اونجا کار میکرده وضعش خوب میشه و یه سینمای پورن میخره و این روــ علیرغم میل باطنی دوست توالتشورمون ــ میگذاره مدیر اونجا و دوستمون با اینکه فکر میکنه سینمای پورن کلن کار جفنگیه که موجب شرمساری همگانه سینما رو میترکونه از زور نوآوری و خفنیت و غیره.
بعد از مونولوگ چهل و پنج دقیقهای خیلی سعی کردم زبان به دهان بگیرم منتها استاد هی گفت خب؟ و من آخر گفتم خانوم چاقه و درجا پشیمون شدم منتها خب استاد گفت آره.
10/19/2014
به دلایل ناشناختهای پستچی نکبت بعضی نامههای منو گویا میندازه توی صندوق همسایه بغلی. همسایه بغلی کیه؟ یه عن آقایی که نهایت تلاششو کرد مخ منو بزنه و موفق نشد که البته از تا ساعت ۴ صب ایکس باکس بازی کردن و دهن منو سرویس کردن نمیگذره و به همین منظور من بارها هرچی از دهنم در اومده بهش گفتم. هفتهی پیش قبض اکسفینیتی رو اورده دم در، تاپ لس! امروز نامهی دانشگاه رو اورده، با یه هینکی رو گردنش قد کلهش! حالا نمیگم به خاطر منه منتها خب مثلا تاریخ نامههه که امروز اورد مال یه ماه پیش بود! انی وی… ژانویه خونهم رو عوض میکنم.
10/15/2014
باید سر کلاس دکتر مداف جون باشم. نیستم. دارم شیرقهوه و تست با کره مربا میخورم و از یوتیوب معین میبینم!
10/06/2014
ناخوداگاه ناقلایم به این نتیجه رسیده که مجبور نباشم کلن بیدار نمیشم مگه اینکه بترسونتم. به اینصورت که اونروز خواب دیدم داعش میخواست دستم رو ببره، روز بعدش خواب دیدم اتاقم پر از روحه که عنقریبه من رو بخورن و امروز هم یه خواب ترسناک دیدم که یادم نیس ولی موجب شد از رختخواب دل بکنم. اینها هم خوابهای دم صب (ظهر) هستن از جهت بیدار کردن ما.
با مازیار از ساعت ۸ الی ۱۲ با کمک جعبه ابزار قرضی این کشوی عزیز رو وصل کردیم. قسمت میخ زدنش خیلی خیلی حال داد. میخ دارین بیارین من بزنم.
بازی برانکوز با یه گوری بوده در دنور. گویا برانکوز هم برنده شد. هممم… خب کاش دنور نبود و یه جای دور بود!
ساعت ۳ بامداد، مهستی گوش میدیم: من گم را تو پیدا کن… شونصد سال پیش به سپهر حیدری بسی خندیده بودم که گفته بود مهستی گوش میده. جوونی و خامی فک کنم!
