مرگ حقّه…
پس زندگی نا حقّه؟
فرزین-شمعی در باد
?Do you hear me
Talking to you
Across the water
Across the deep blue ocean
Under the open sky
Oh my, baby I’m trying
Boy I hear you in my dreams
I feel your whisper across the sea
I keep you with me in my heart
You make it easier when life gets harder
Lucky I’m in love with my best friend
Lucky to have been where I have been
Lucky to be coming home again
Ohhhohhhohhhohhohhohhhohh
They don’t know how long it takes
Waiting for a love like this
Every time we say goodbye
I wish we had one more kiss
I’ll wait for you, I promise you I will
Lucky I’m in love with my best friend
Lucky to have been where I have been
Lucky to be coming home again
Lucky we’re in love in every way
Lucky to have stayed where we have stayed
Lucky to be coming home someday
And so I’m sailing through the sea
To an island where we’ll meet
You’ll hear the music fill the air
I’ll put a flower in your hair
Though the breezes through the trees
Move so pretty, you’re all I see
As the world keeps spinning round
You hold me right here right now
Lucky I’m in love with my best friend
Lucky to have been where I have been
Lucky to be coming home again
Lucky we’re in love in every way
Lucky to have stayed where we have stayed
Lucky to be coming home someday
Ohhhohhhohhhohhohhohhhohh
Ohhhohhhohhhohhohhohhhohhohhohhohh
هرچي آرزوي خوبه مال تو
هرچي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بي قراري مال من
منم وحسرت باتو ما شدن
توئي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياس مگه نه
اول دوراهي آشنا شدن
تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن
همه قصه همين بود
مي تونستم باتو باشم
مثل سايه مثل رويا
اما بيدارم و بي تو
مثل تو تنهاي تنها
هرچي آرزوي خوبه مال تو
هرچي كه خاطره داري مال من
اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بي قراري مال من
به راستی که هر دو پیوند یکیست…
هر دو درآمیختن با خاک…هر دو تولدی دوباره…
تولد عشق و تولد روح…
موجیم و وصل ما از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است
To fall in love
عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach
انقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا ایمیل داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don’t see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven’t used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی “اونو” میبینید دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره
To laugh …….laugh. …….and laugh …… remembering stupid
things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و
بخندی و ……. باز هم بخندی
These are the best moments of life….
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
“Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed”
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد …
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا ، گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای درد امن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
تاریک…روشن
سپید…سیاه
سرد…گرم
خلوت…شلوغ
داغ…یخ
قهوه تلخ…بستنی شیرین
خوشبخت…بدبخت
خواب…بیدار
کابوس…رویا
بیا…برو
بمون…نمون
دوست…دشمن
عشق…نفرت
راست…دروغ
باشم؟
نمی شه…می شه
دختر…پسر
خنده…گریه
آره…نه
هستم…نیستم
چرا؟!زیرا!!
خواستن…نخواستن
بهترین…بدترین
فراق…وصال
>سکوت<
تو…من ؟
اصلا…حتما
شاید!!
شیشه…سنگ
هستی…نیستی
داری…نداری
می دونم…نمی دونم
چرا؟!
گیجم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آغاز…پایان
…
نیمه ی گمشده ی من
چه کسی می تونه باشه ؟
مث روح تشنه ی من
عاشق و دیوونه باشه ؟
کسی که هر کلامش
طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما
به یک اندازه باشه
اون کسی که خواستن او
با همه فرق داشته باشه
هر چی که از او بخونم
شعر تکراری نباشه
کسی که برای خوندن
نشسته تو سینه ی من
نفس هاش هوای عشقه
سکوتش صدای عشقه
اون که از نهایت عشق
منو با اسمم بخونه
من جزیی از وجودش
یا خود خودش بدونه
اون که گم شده از آغاز
تا که من تنها بمونم
جاده ی جستجوهامو
تا قیامت بکشونم
کسی که همیشه عاشق
مث من دیونه باشه
تو دنیا اگه نباشه
تو آینه می تونه باشه
کسی که هر کلامش
طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما
به یک اندازه باشه
اون که از نهایت عشق
منو با اسمم بخونه
من جزیی از وجودش
با خود خودش بدونه
اون که گم شده از آغاز
تا که من تنها بمونم
جاده ی جستجوهامو
تا قیامت بکشونم
کسی که همیشه عاشق
مث من دیونه باشه
تو دنیا اگه نباشه
تو آینه می تونه باشه
کسی که هر کلامش
طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما
…به یک اندازه باشه