گمراه

اکتبر 25, 2008

خوبی را شکر – دانیل دنت

Filed under: دین,علم — bruno1548 @ 12:04 ب.ظ.

اصل مقاله

دو هفته پیش، من را با آمبولانس به بیمارستان رساندند و در انجا به کمک سی تی اسکن مشخص شد که بریدگی آئورت دارم. خوشبختانه، من هفت سال پیش عمل بای پس سرخرگ داشتم که از وقوع فاجعه جلوگیری کرده بود. پس از ۹ ساعت عمل جراحی – که در آن قلب من ایستاده بود و برای جلوگیری از آسیب مغزی در اثر نرسیدن اکسیژن، مغز و بدنم تا دمای ۴۵ درجه سرد شده بود – در حال حاضر مفتخر به داشتن یک آئورت جدید هستم که توسط جراح کار گذاشته شده است.

دوستان کنجکاو بودند بداند که آیا تجربه ای در بستر مرگ داشته ام. اگر داشته ام تاثیری بر بی خدایی علنی ام داشته است. آیا چیزی به من الهام شد؟ بله، الهام شد. با وضوح بیشتری نسبت به قبل دیدم که وقتی میگویم «خوبی را شکر!» فقط یک معادل برای «خدا را شکر» نیست. براستی خوبی را شکرگزارم که نیکیهای بسیاری در این هستیست و هر روز نیز بیشتر خواهد بود. که براستی زندگیم را مدیون این محصول خارقالعاده بشری هستم و خودم را سپاسگزار میدانم و این واقعیت را اینجا و اکنون جشن میگیرم.
اما قدردان چه کسی هستم؟ سپاسگزار کاردیولوژیستی هستم که منرا برای سالها زنده نگه داشت. قدردان جراحان، متخصصین اعصاب، بیهوشی، پرستاران، دستیاران و تکنسین ها هستم که در کل مدت مواظب من بودند. سپاسگزار تمام کارمندانی هستم که برایم غذا آوردند، اتاقم را تمیز کردند و مرا با صندلی گردان اینور و انور بردند. مردمانی از اگاندا، کنیا، لیبریا، هائیتی، فیلیپین، کرواسی، روسیه، چین، کره، هند و البته ایالات متحده. با این وجود کل این تیم نمی توانستند کارشان را درست انجام بدهند اگر کار افرادی دیگر نبود. با قدردانی یاد دوست و همکار از دست رفته ام آلن کورمک را گرامی میدارم که جایزه نوبل را مشترکا برای اختراع دستگاه سی تی اسکن برنده شد. آلن، یکبار دیگر پس از مرگ زندگیی را نجات دادی، البته که کسی نمی شمرد. جهان جای بهتریست بخاطر کاری که کردی. خوبی را شکر.

سپس می ماند کل جامعه علمی و فناوری پزشکی که بدون آنها خالصانه ترین نیات تقریبا بیفایده اند. پس سپاسگزار همه سردبیران و داوران گذشته و حال مجلات Science، Nature، Journal of the American Medical Association، Lancet و سایر موسسات پزشکی و علمی که در تلاش برای بهبود و تشخیص نارسایی ها هستند.
آیا من علم پزشکی را می پرستم؟ آیا علم دین من است؟ نه، هرگز. هیچ جنبه ای از پزشکی و یا علم وجود ندارد که از سخت ترین محکها معاف باشد و به سادگی می توانم مجموعه ای از نارسایی ها را معرفی کنم که نیازمند اصلاح هستند. البته اینکار بسیار ساده است، زیرا جامعه علمی در حال حاضر درگیر سفت و سخت ترین خودآزمایی و بررسی است که تابحال بشر به خود دیده است. این نقادی خردورزانه، با وجود همه کاستی ها، رمز موفقیت این دستاورهای بشری بوده است.

خب، با دوستان دیندارم (بله، تعداد اندکی دوست دیندار دارم.) چه سخنی دارم، که شجاعت و صداقت آنرا داشتند که بگویند برایم دعا کرده اند؟ با رضایت کامل بخشیدمشان و سخنانشان را شبیه به آنچه دوستان بی دینم گفتند، ترجمه کردم. «بهت فکر میکردم و از صمیم قلب آرزو داشتم که سلامتیت را بازیابی». این حقیقت که این دوستان عزیز به من فکر می کردند و زحمت کشیدند و بهم گفتند، به خودی خود، بدون نیاز به چسباندنش به ماورالطبیعی ارزشمند است. اما شوخی نمیکنم وقتی میگویم که دوستانی که برایم دعا کرده اند را بخشیدم. دعای آنها برای من شبیه این است که کسی بگوید: «من به یک جادوگر پول دادم که طلسم بیماری تو را بشکند». انتظار نداشته باشید که ممنون و یا حتی بی تفاوت باشم. آیا تند رفته ام؟ قطعا دعا کردن ضرری به دنیا نمی رساند! ولی نه خیلی هم مطمئن نیستم. حداقل، اگر واقعا می خواستند کار مفیدی انجام دهند، میشد که زمان دعا را برای انجام کار مفیدی سپری می کردند. بعلاوه، تحقیقات جدید در هاروارد نشان میدهد که شفاعت طلبیدن جواب نمیدهد. اگر شما اصرار دارید که افسانه موثر بودن دعا را زنده نگه دارید، توضیح و شواهد آوردن را به بقیه ما بدهکارید.
خوبیهای بسیاری – همچون موسیقی، آب خنک در لوله ها، انتخابات و مطبوعات سالم – در جهان وجود دارد که با ایجاد خوبیهای بیشتر می توانید دین خود را ایفا کنید و شکرگزار خوبی باشید. اگر میخواهید سپاسگزار باشید، درختی بکارید، یتیمی را سیر کنید و یا برای دختران مدرسه ای در جهان اسلام کتاب تهیه کنید. و یا می توانید خدا را شکر کنید (خدا چه احتیاجی دارد را نمیدانم). وفاداری دوستان دیندارم را به عقایدشان تحسین میکنم ولی به یاد داشته باشید که وفاداری به یک سنت کافی نیست. باید دائما از خودتان بپرسید: اگر در اشتباه باشم چه؟ در دراز مدت، فکر میکنم میتوانیم از دینداران بخواهیم که در حد استانداردهای مردمان سکولار در علم و پزشکی اخلاقی باشند.

اکتبر 18, 2008

چرا داروین مهم است؟

Filed under: علم — bruno1548 @ 5:05 ب.ظ.

مایکل شرمر در کتاب چرا داروین مهم است با دفاع از تکامل و توضیح آن، دلیل طرفداری عده ای از حرکت های خلقت باوری و آفرینش هوشمند را بیان می کند. این کتاب نوشته خوبی برای مسیحیانیست که می خواهند تکامل را درک کنند و با گزاره های ضد دینی برخی زیست شناسان اذیت نشوند. شرمر به خوبی توضیح می دهد که چگونه نظریه تکامل و انتخاب طبیعی گستردگی زندگی را بر روی زمین توضیح می دهد ولی آفرینش هوشمند از انجام آن عاجز است. شرمر در فصل «حقایق تکامل»، دیدی تاریخی از نظریه تکامل از داروین تا ارنست میر را ارائه میدهد و توضیح می دهد که چگونه تست های مختلف برای تکامل نظریه انتخاب طبیعی را اثبات کرده اند. در متن زیر فرازهایی از کتاب مذکور را می خوانید:

-اینکه ۹۹ درصد یا ۱ درصد از مردم نظریه ای علمی را قبول کنند مهم نیست. نظریه علمی با وجود شواهد قبول و رد میشود و در علم امروز تعداد اندکی نظریه وجود دارند که استحکام نظریه تکامل را داشته باشند.
۲-نظریه از بالا به پایین آفرینش هوشمند موجودات زنده توسط نیرویی فراطبیعی، جای خود را به نظریه از پایین به بالا توسط نیروهای طبیعی داده است.
۳-داده ها بدون تعمیم دادن بی فایده هستند؛ حقایق بدون توضیح بی معنی هستند. یک نظریه، عقیده یک فرد یا حدس یک دانشمند نیست، بلکه تعمیمی آزمایش شده و با شواهد کافی است که مجموعی ای از مشاهدات را توضیح میدهد. علم بدون نظریه بی فایده است.
۴-در مورد تکامل انسان، حداقل یک دوجین فسیل میانی از زمانی که نوع انسان از گروه میمون های بزرگ در ۶ میلیون سال قبل جدا شد، وجود دارد.
۵-اولا، هستی به خوبی برای زندگی تنظیم نشده است. قسمت عمده هستی فضای خالیست و بخش بزرگی از بقیه آن که شامل اکثریت سیارات است، نامناسب برای زندگیست. ثانیا، هستی برای ما تنظیم نشده است بلکه ما برای هستی تنظیم شده ایم.

-کدام محتملتر است؟ هستی فقط برای ما خلق شده است، یا ما هستی را بگونه ای میبینیم که فقط برای ما خلق شده است.
۷-دانش علمی در آفرینش هوشمند و خلقت باوری نیست، زیرا هدف این حرکتها گسترش دانش علمی نیست، بلکه نابود کردن آن است.

اکتبر 12, 2008

آیا دین تهدیدی برای علم و خرد است؟

Filed under: دین — bruno1548 @ 2:03 ق.ظ.

دانیل دنت، استاد فلسفه دانشگاه توفتس آمریکا میگوید: بله. در بین همه مواردی که تهدیدی برای خرد و علم هستند، دین بدترین آنهاست، چون نه تنها قضاوت و اندیشه انتقادی ما را ناتوان می سازد که نیندیشیدن را هم ارج می نهد. رابرت وینستون، استاد مطالعات باروری، امپریال کالج لندن میگوید: خیر. مشکل دنت این است که باور دینی را جدی نمی گیرد و همچون داوکینز بدون دانش کافی در مورد دین اظهار نظر می کند.

دان دنت: در حال حاضر، سید پرویز کامبخش، دانشجوی جوانی در افغانستان به جرم توهین به مقدسات به مرگ محکوم شده است. سایر مردم دنیا حرفی نمی زنند و نمی خواهند این عمل وحشیانه را محکوم کنند. قضاوت ما تحت تاثیر احساسات مذهبی قرار گرفته است. نه تنها خرد و علم که هر جه برای ما گرانقدر است می تواند با یک توهم مقدس نابود شود. درست است که لازم نیست مذهبی باشی تا دیوانه باشی ولی باور کمک می کند. در حقیقت اگر مذهبی باشی، لزومی ندارد به معنای واقعی پزشکی دیوانه باشی که کارهای شدیدا دیوانه وار انجام بدهی. دین شاید مردمان بسیاری را به خوبی هدایت کند ولی مانع می شود در حدی که می توانند خوب باشند. تصور کنید اگر می توانستیم همه وفاداری و احترام به موجود خیالی – خدا – را در جایی دیگر بکار می بردیم چه دنیای عالیی از خوبی می ساختیم.

لرد وینستون: دنت و داوکینز شکایت دارند که چرا مذهبیون معتدل، تندرویهای بنیادگراها را محکوم نمی کنند. خب، تندروی چیست؟ بعنوان یک یهودی اگر در روز شنبه سوار اتوبوس نشوم، یک تندرو هستم یا منظور خشونتهای خطرناک انجام شده است که توسط هر یهودی مسئولی مجکوم شده است. دین با خودآگاه بشر عجین شده است و شواهد بسیاری نشان می دهند که نیرویی یگانه است. ویکتور فرانکل مشاهده کرده است که چگونه روحانیت نه لزوما باوربه خدا توانستند به زندانیان آشویتس کمک کرده است.

مقاله اصلی در سایت گاردین

آیا علم باور به خدا را منسوخ کرده است؟

Filed under: دین — bruno1548 @ 1:59 ق.ظ.

بنیاد جان تمپلتون هر چند وقت یکبار پرسشی را از مجموعه ای از دانشمندان و متفکران معاصر می پرسد و فضایی را برای بحث و بررسی پرسش ها فراهم می کند. «آیا علم باور به خدا را منسوخ کرده است؟» پرسش سوم از مجموعه «پرسش های بنیادین» است که از دانشمندان و متفکران معاصر پرسیده شده است.

استیون پینکر (دانشکده روانشناسی، هاروارد): بله، اگر منظور از علم کل سازمان خرد و دانش سکولار است. از قدیم جذابیت باور به خدا به سبب پاسخ دادن به معماهای آغاز هستی بوده است. جهان چگونه آغاز شد؟ پایه زندگی چیست؟ چرا باید اخلاقی رفتار کنیم؟ اما در طول هزاره گذشته روند توقف ناپذیری در جریان بوده است: هرچه بیشتر این پرسش ها را بررسی می کنیم و بیشتر درباره جهان پیرامون می آموزیم، دلیل کمتری برای باور به خدا یافت میشود. در پیدایش هستی نیازی به نقش خدا به عنوان علت اولیه وجود ندارد. داروین و والس پیچیدگی و گستردگی موجودات زنده بر کره زمین را با تکامل و انتخاب طبیعی توضیح دادند…
کریستف کاردینال شونبرن (اسقف اعظم در وین): خیر و بله. از جنبه خرد و حقیقت خیر. دانشی که از طریق علم مدرن بدست آورده ایم، باور به خلق هوشمند در پس هستی را بیش از هر زمان دیگری منطقی می کند. از جنبه خلق و خو و احساس بله. ذهنیت فقط علم گرا همراه با قدرت و راحتیی که فناوری در اختیار ما قرار می دهد، بعضی اوقات مفهوم خدا را به ورطه شک گرایی می کشاند.

ویلیام فیلیپس (فیزیکدان، دانشگاه مریلند): مطمئنا نه. یک دانشمند، مثل من، می تواند به خدا باور داشته باشد برای اینکه همچین باوری اصلا علمی نیست. «خواننده خوبیست»، «انسان محترمیست» و «دوستت دارم» جملاتی غیر علمی هستند ولی با ارزش. علم تنها طریقه مفید نگاه به دنیا نیست. من به خدا اعتقاد دارم چون هستی زیبا و منظمی را می بینم که با فرمول های ساده قابل توضیح است. البته این کافی نیست. من به خدا اعتقاد دارم زیرا می توانم حضور خدا در زندگیم را حس کنم. زیرا می توانم خوبی خدا را در جهان ببینم. چون به عشق باور دارم و ایمان دارم که خدا عشق است.
پرویز امیرالی هودبوی (دانشکده فیزیک، قائد اعظم پاکستان): لزوما نه. اما باید خدایی نامتناقض و منطبق با علم را پیدا کنید. روراست باشیم: روزگار خدایی که در آسمان است گذشته است. در روزگار علم، دین کوچک شده است و خدای قرون وسطی شهرت و قلمروش را از دست داده است. امروزه مسلمانان سفر هوایی را با دعا آغاز می کنند ولی کمر بندها را هم می بندند. اگر صدایی را بشنوید که از شما بخواهد که تنها پسرتان را قربانی کنید، به احتمال زیاد به پلیس اطلاع می دهید به جای اینکه پسرک را به کوه به منظور قربانی کردن ببرید.

مری میجلی (فیلسوف): البته که نه. باور – یا ناباوری – به خدا در حیطه علم نیست و عنصری از چیزی بزرگتر و معماگونه تر است: جهانبینی ما و مجموعه ای از پیش فرض ها که به دنیای اطرافمان معنی می دهند.
رابرت ساپولسکی (زیست شناس، استانفورد): خیر. باوجود اینکه من یک آتیئست هستم باور دارم که باور چیزی را عرضه می کند که علم نمی کند. علم بهترین ابزاری هست که ما برای توضیح جهان داریم و دین گزینه دیگریست که پتانسیل بالایی برای شر و بهم ریختن همه جنبه های تصمیم گیری در جهان را دارد. اما علم نمی تواند همه چیز را توضیح دهد، پس دین منسوخ نمی شود.
کریستوفر هیچینز (نویسنده): خیر، ولی باید. دین اولین و بدترین تلاش بشر برای توضیح جهان بوده است. دین متعلق به دوران بچگی نوع بشر است و متاسفانه تا وقتی که موجودات نا مطمئن به آینده هستیم به همین شکل باقی خواهد ماند.
کیث وارد (روحانی، کلیسای انگلستان): خیر. برخلاف بی معنی کردن باور به خدا، بعضی از تفسیرهای علم مدرن باور به خدا را تقویت کرده اند.

ویکتور استنگر (فیزیکدان، دانشگاه هاوایی): بله. روزگاری دلایل علمی محکمی برای وجود خدا وجود داشت. یکی از قدیمیترین و مشهورترینشان استدلال علت و خلقت است. بسیاری از مردم به پیچدگی جهان نگاه می کنند و نمی توانند تصور کنند که چگونه بوجود آمده است مگر با نیروی موجودی قادر و هوشمند. بهترین توصیف این استدلال در کارهای ویلیام پیلی و مثال سنگ و ساعت بود. بعد ها با وجود اینکه چارلز داروین در ابتدا تحت تاثیر پیلی قرار گرفت، نهایتا استدلال پیلی را رد کرد و نشان داد چگونه سیستم های پیچیده می توانند به صورت طبیعی از سیستم های ساده تر تکامل پیدا کنند، بدون اینکه طرح و نقشه ای در کار باشد. مکانیسمی که داروین و والس پیشنهاد کردند انتخاب طبیعی است که در آن تغییرات که به بقا کمک می کنند به مرور در ارگانیسم ها جمع می شوند و نسلهای بعدی این خصوصیات را دارا هستند. پیش از قرن بیستم، این حقیقت که هستی شامل ماده است شاهد خوبی برای خلقت بود. این ماده باید از جایی می آمد ولی در سال ۱۹۰۵ اینشتین نشان داد که انرژی می تواند به ماده تبدیل شود، ولی انرژی از کجا آمده است؟ مشاهدات دقیقی اخیرا نشان داده اند که تعادلی بین مقدار انرژی مثبت ماده و انرژی منفی جاذبه وجود دارد. بنابراین انرژیی برای ایجاد هستی نیاز نبوده و هستی می توانسته از هیچ بوجود بیاید. البته هنوز هم ممکن است که خدایی باشد و در جهان دخالت کند. اما جهان و زندگی که علم به نشان می دهد دقیقا به صورتی است که طراحی و خلق نشده است. همچنین انسان ذره بی مقداری در هستی در لحظه کوتاهی از آن به اصلا ویژه به نظر نمیاید. جهانی قابل رویت توسط ما شامل صدها میلیارد کهکشان، هر کدام شامل صدها میلیارد ستاره است. با این وجود بخش بزرگتری از آن خارج از حوزه دید ماست. حال ما تصور می کنیم که خدایی وجود دارد که مسیر هر ذره را پیگیری می کند، به دعاهای هر انسانی گوش می دهد و تیم فوتبال مورد علاقه اش را پیروز می کند. علم نه تنها باور به خدا را منسوخ کرده است که آنرا بی ربط کرده است.

دانشمندان دیگری که به پرسش پاسخ داده اند:

جروم گروپمن (پزشک، هاروارد): خیر مطلقا.

مایکل شرمر (ناشر مجله اسکپتیک): بستگی دارد.
کنت میلر (زیست شناس، دانشگاه براون): البته که نه.
استوارت کافمن (زیست شناس، دانشگاه کالگری): خیر، ولی بشرطیکه.

آزادی بیان، حتی اگر آزارنده باشد

Filed under: سیاست و جامعه — bruno1548 @ 1:54 ق.ظ.

مایکل شرمر موسس بنیاد شکاکان، سردبیر مجله اسکپتیک و نویسنده کتابهای «انکار تاریخ: چه کسانی هلوکاست را انکار می کنند و چرا؟» و «چگونه باور داریم» است. در این یادداشت وی با مقایسه انکار هلوکاست و کاریکاتورهای پیامبر اسلام در دانمارک استدلال می کند که هیچ گاه و هیچ کجا نباید حق آزادی بیان زیر پاگذاشته شود.

«زنان بیشتری در حادثه Chappaquiddick در ماشین ادوارد کندی کشته شدند تا در اتاقهای گاز در آشویتس» آیا این جمله برای یهودیان از کاریکاتورهای محمد پیامبر با عمامه به شکل بمب برای مسلمانان توهین آمیزتر است؟ ظاهرا بله، زیرا که کاریکاتوریستها آزادند ولی مردی که این جمله را گفته است – نویسنده انگلیسی دیوید اروینگ – به ۳ سال حبس در زندانی در اتریش محکوم شده است. در اینکه اروینگ منکر هلوکاست است شکی نیست. در سال ۱۹۹۴ من با وی مصاحبه کردم و به من گفت که بیشتر از ۵۰۰ هزار یهودی در خلال جنگ دوم جهانی کشته نشده اند و اکثر آنها هم بر اثر بیماری و گشنگی بوده است. در سال ۲۰۰۰ در دادگاهی در انگلیس قاضی تقاضای اعاده حیثیت وی را رد کرد و به وی لقب «فعال انکار هلوکاست، ضد یهود و نژاد پرست» داد. در اینجا سوال این نیست که آیا وی منکر هلوکاست هست (که هست)، و یا با حرفهایش به بسیاری توهین می کند (که می کند)، بلکه این است که چرا باید کسی، در هر جایی به سبب اظهار عقیده مخالف یا توهین آمیز زندانی شود. در آلمان قانون «دروغ آشویتس» وجود دارد، در فرانسه انکار جنایت علیه بشریت جرم است. در کانادای لیبرال قوانین «ضد نفرت» برای جلوگیری از اخبار دروغ وجود دارد. حتی در سرزمین توماس جفرسون، آزادی بیان همواره برقرار نیست. در ۱۹۹۵ اروینگ دعوت شده بود که در دانشگاه برکلی سخنرانی کند، حدود ۳۰۰ نفر از ورود اروینگ و حاضران خودداری کردند (البته این با تصویب قانون در جلوگیری از ابراز عقایدش فرق دارد).

آزادی اصلیست که باید بدون استثنا اعطا شود. ما باید از اروینگ دفاع کنیم که از خودمان دفاع کرده باشیم. زمانیکه قانونی برای زندانی کردن مخالف تاریخ هلوکاست داشته باشیم، چه چیزی ما را از تصویب قانون علیه مخالفان تواریخ مذهبی و سیاسی و یا هرگونه شک در نرم پذیرفته شده می کند؟ نمایشنامه رابرت بولت «مردی برای همه فصول» لب کلام را صریحا می رساند. آنجایی که ویلیام روپر و سر توماس مور بر سر تعادل شر و آزادی بحث می کنند:
روپر: پس حالا شیطان را در پناه قانون می گیری؟
مور: بله، می خوای چیکار کنی؟ قانون شکنی کنی که شیطان را بگیری؟
روپر: برای اینکار هر قانونی را در انگلستان زیز پا می گذارم.
مور: آها، وقتی قانون را شکستی و شیطان دورت زد، کجا می خوای مخفی شی؟ بله، من به شیطان هم حق حمایت توسط قانون را می دهم، بخاطر امنیت خودم.
اگر تمایل دارید دیوید اروینگ را شیطان بدانید، اصل آزادی بیان چنین حقی به شما می دهد. اما باید به شیطان هم حقش را بدهیم. اروینگ را آزاد کنید، بخاطر امنیت خودمان.

بدون خدا

Filed under: دین — bruno1548 @ 1:50 ق.ظ.

نویسنده این مقاله استیون واینبرگ فیزیکدان و برنده جایزه نوبل سال ۱۹۷۹، دوست و همکار پروفسور عبدالسلام است. در این یادداشت، واینبرگ درباره جدال علم و دین می نویسد و سعی می کند ریشه تنشهای بینشان را مشخص کند. در انتها نظر خود را درباره چگونه بدون خدا زیستن ارائه می کند.

۱- من فکر نمی کنم که تنش بین علم و دین نتیجه کشفهای علم و تناقض آنها با دین است، زیرا نهایتا عالمان دینی، دین را با یافته های جدید تطبیق می دهند. مشکل اول از آنجاست که در گذشته دین عمدتا اعتبار خود را از پدیده های طبیعی می گرفت که توضیحشان ظاهرا فقط با دخالت قدرت الهی میسر بود و به مرور زمان علم ریشه طبیعی این پدیده ها را توضیح می دهد. مشکل دوم از آنجاست که هر چه علم پیشرفت می کند، تردید بیشتری در نقش انسان به عنوان بازیگر اصلی در نمایش هستی نمایان می شود. بیشترین نقش را در این مورد نظریه تکامل داروین داشته است و تعجبی ندارد که هنوز هم بیشتر از همه موجب زحمت دینداران است.

ریشه سوم تنش بین علم و دین در دنیای اسلام مهمتر از مسیحیت است. فیلسوف مسلمان ابوحامد غزالی قوانین طبیعی را به این دلیل که دست و پای خدا را می بندند رد کرد. تاثیر غزالی هر چه بوده باشد، کشورهای اسلامی که در قرون نهم و دهم در علم سرآمد دنیا بودند، دچار چنان انحطاطی شدند که در ۱۱۹۴ کلیه کتابهای علمی و پزشکی توسط علما سوزانده شدند. نگرانی از آزادی خدا در مسیحیت نتیجه ای متفاوت داشت. فلسفه ارسطو که به این دلیل مورد اتهام بود و متعاقبا ایده قوانین طبیعی به واسطه توماس آکویناس و آلبرتو مگنوس نجات پیدا کردند. از طرف دیگر تضعیف ارسطو جا را برای کشف بیشتر قوانین طبیعت باز کرد.

چهارمین ریشه و شاید مهمترین آنها تکیه اساسی دین بر اعتبار و تقدس است. خواه اعتبار رهبر معصوم همانند: پیامبر، پاپ یا امام باشد، خواه اعتبار متون مقدس مانند قرآن و کتاب مقدس. اگر دانشمندی بخواهد نکته خاصی را در مورد نظریه نسبیت بداند شاید مقالات اخیر را نگاه بکند ولی می داند که ممکن است نویسنده اشتباه کرده باشد. دانشمندان هم قهرمانانی همچون اینشتین دارند که بدون شک بزرگترین فیزیکدان قرن گذشته بود ولی این قهرمانان معصوم نیستند. در این نوشتار مراد من از باور دینی، باور به خدا و جهان پس از مرگ است ولی متوجه هستم که این فقط یک جنبه از زندگی مومن است و برای بسیاری نه مهمترین جنبه. برای بسیاری از مردم، دین نه مجموعه ای از باورها بلکه بستری برای یک سری دستورات در باب اخلاق، روابط جنسی، رژیم غذایی، ازدواج و عزاداری است. همچنین مسبب آرامش در همگروه بودن با همدینان است و در موارد حادی لذت کشتن افرادی از گروههای رقیب.

۲-  علیرغم اینکه فکر می کنم که عدم دین باوری چیز خوبی است، در اینجا هدفم بحث در این مورد نیست. در اینجا روی سخنم با ناباوران و کسانی که در حال از دست دادن ایمانشان هستند، است. می خواهم بدون داشتن هیچ گونه تخصصی پیشنهاداتی در مورد اینکه چگونه ممکن است بدون خدا زندگی کنیم، ارائه دهم. نمی گویم مه زندگی بدون خدا ساده است و علم همه آن چیزی است که نیاز دارید که می دانیم پرسش هایی هستند که نمی توانیم هیچ گاه پاسخ دهیم و حتی بدتر که علم به ما می گوید که هیچ هدفی در زندگی نداریم، حتی عشق ما به همسر و فرزندانمان ناشی از واکنش های شیمیایی است. خب چه کار باید کرد؟ اولین چیزی که کمک می کند شوخ طبعیست، زمانیکه با همدردی به تلاش کودک یک ساله در حفظ تعادلش نگاه می کنیم احساس لذتی داریم که به ما کمک می کند بر لبه تیغ تعادل خود را حفظ کنیم. لذت زندگی روزمره مورد دوم است و مورد سوم لذت ناشی از هنر است. زندگی بدون خدا ساده نیست ولی همین سخت بودن آسایشی را بهمراه دارد با غرور و رضایت که حقیقت را بدون ناامیدی و خیالبافی پذیرفته ایم. آسایشی با شوخ طبعی ولی بدون خدا.

آنگاه که آتئیست حمله می کند

Filed under: سیاست و جامعه — bruno1548 @ 1:48 ق.ظ.

در این مقاله سام هریس، نویسنده و فیلسوف آمریکایی، با بررسی نطق ها و مصاحبه های سارا پیلین استدلال می کند که حماقت سیاستمداران آمریکایی، در انتخاب وی به عنوان معاون اول رئیس جمهور، ملت آمریکا را با ریسک بزرگی مواجه کرده است. وی می نویسد که مشکل این است که تمایل زیادی در بین رای دهنده های آمریکایی به افراد متوسط وجود دارد و برنامه ریزان حزب جمهوری خواه بر عامی بودن پالین اصرار دارند. مدیر بعدی در کاخ سفید باید قادر به تصمیم گیری در مورد افزایش سلاحهای هسته ای، گرمایش زمین، مشکلات اقتصادی، ناموثر بودن سازمان ملل و غیره باشد در حالیکه پالین حتی دانش مرتب کردن این لیست بنابر اولویت را هم ندارد. پالین اعتقاد دارد که خدا امور جهان را راهبری می کند و هریس می گوید ما نباید اختیار نیروی هسته ای خود و قوی ترین نیروی نظامی دنیا را در اختیار اینچین تفکری بگذاریم. سام هریس موسس بنیاد پروژه خرد و نویسنده کتابهای «پایان ایمان» و «نامه به ملتی مسیحی» است.

خدا، تکامل و چارلز داروین

Filed under: تاریخ — bruno1548 @ 1:44 ق.ظ.

سال آینده سالگرد داروین است. ۲۰۰ سال پس از تولدش و ۱۵۰ سال بعد از انتشار کتابش اصل انواع، میلیونها نفر، زندگی و دستاورد چارلز داروین، یکی از برجسته ترین دانشمندان تاریخ بشر را جشن می گیرند. سال آینده گرامیداشت مردی است به واقع نجیب، محترم و دوست داشتنی. متاسفانه وی در مرکز جدلی بین دین داران و بی دینان قرار گرفت که خود علاقه چندانی بهش نداشت. در اینجا ۱۰ مورد از اظهارنظرهای وی را درباره ایمان دینی می خوانید.

۱- معمای آغاز همه چیز برای ما غیر قابل حل است و من نوعی باید به شکاک بودن راضی باشم.
۲- برای من بی معنی به نظر می رسد که کسی در اینکه یک نفر می تواند هم خداپرست باشد و هم به تکامل باور داشته باشد، شک کند.
۳- به سختی می توانم تصور کنم که علم و دین به گونه ای که ادوارد پوسی می خواهد از هم جدا هستند… ولی کاملا موافقم که دلیلی ندارد که طرفداران دو مکتب با خصمانه به نزاع بپردازند.
۴- در اوج فراز و نشیب های فکری ام، هیچگاه آتئیست به این معنی که وجود خدا را انکار کنم نبوده ام.
۵- فکر می کنم به طور کلی (و هر چه پیرتر می شوم بیشتر) ولی نه همیشه، درست ترین عبارت برای توضیح عقیده من، شکاک است.
۶-متاسفم که بهت بگم، من به وحی بودن کتاب مقدس اعتقاد ندارم و قاعدتا پسر خدا بودن عیسی مسیح.

– (در گفتگو با ادوارد آولینگ) چه لزومی دارد که به این اندازه تهاجمی برخورد کنید؟ آیا فایده ای از ارائه این ایده ها به عامه مردم حاصل می شود.
۸- آیا کسی به باورهای ذهن میمون اهمیتی می دهد، اگر اصلا باوری در ذهنش باشد؟
۹- خداشناسی من تناقض ساده ایست: نمی توانم جهان را حاصل شانس تصور کنم. از طرف دیگر شاهدی بر وجود خالق کریم نمی بینم.
۱۰- نمی توانم تصور کنم که واقعا چه اندازه باور درونی به خالق یا علت اول، شاهد با ارزشی است.

راهنمای خداپرستان برای دیندار کردن بی خدایان

Filed under: دین — bruno1548 @ 1:34 ق.ظ.

نویسنده این مقاله را برای اثبات اینکه بدون دلیل و منطق بی دین نیست و هر لحظه آماده تغییر عقیده است، نوشته است. مقاله حاوی لیستی است که در صورت ارایه توسط دینداران، نویسنده را مجاب می کند که دین مورد نظر حقیقت است و به این دین می گراید. همچنین نویسنده دینداران را دعوت می کند که لیستی را تهیه کنند که در صورت ارایه، قبول کنند که بی خدایی حقیقت است.

مرتد – جیوردانو برونو

Filed under: تاریخ — bruno1548 @ 1:27 ق.ظ.

در میدان گلهای رم (Campo de› Fiori) تندیسی از جیوردانو برونو هست که نگاه طلسم شده اش توجه همگان را به مجسمه و شرحش جلب می کند. داستان دهشتناک مردی که دقیقا در همان محل به جرم ارتداد توسط دادگاه تفتیش عقاید ایتالیا به آتش کشیده شد. عملا هر توریستی که به رم می آید، از این میدان می گذرد و این داستان را می شنود. دانشجویانی که در سال ۱۸۸۰ هزینه ساخت این مجسمه را به عنوان نماد آزادی بیان پرداخت کردند، حقیقتا چیزی با ارزشتر از پولشان به دست آوردند.

مقاله اصلی از سایت مجله salon

صفحهٔ بعد »

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در WordPress.com.

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید