قاصدک هان چه خبر آوردی؟؟؟

به نام او

 

برادران و خواهران

اکنون شهیدان مرده اند و ما

                                   مردگان

زنده اییم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم برایت تنگ شده بود

برای فریادت

صدای هم همه ی جمعیت

وبغض همیشگیت

دلم برای خودم تنگ شده بود

برای شوری که داشتم

برای رنجی که می بردم

دلم برای نوشتن

نوشتن درین کلبه ی تاریک

فارغ از هر چیز

از تو نوشتن

دلم برای همه تنگ شد

تنگتر

برای دوستان خوبی که اینجا داشتم

میخواهم به تک تکشان سر بزنم

آیا هنوز هستند...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمیبندم

خردک شرری هست هنوز

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم میگریند

قاصد روزان ابری

 

داروگ

 

کی میرسد باران

 

(نیما اخوان ثالث)!

 

دکتر علی شریعتی دکتر چمران   شهیدانی برای تمامی نبودن

به نام او

(بعلت مشکل بوجود آمده در سایت بلاگفا موفق به بروز کردن در موعد مقرر نشدیم  به بزرگواری خودتان ببخشید"یاعلی")

 

پس از رفتنش عصر آب به پایان رسید

و عصر تشنگی آغاز شد

او نباید بیشتر میزیست

خود او نیز اینرا نمیخواست

میدانستم او کشته خواهد شد

او زیبا بود در عصر زشتیها

زلال در عصر پلیدیها

انسان در عصر آدمکشها

لعلی نایاب بود

میان تلی از خزف

شکوه او نگذاشت در عصر انحطاط زندگی کند

روح رخشان او نگذاشت

در تاریکی سر کند

غرور رفیع او

دنیا را برایش کوچک کرده بود

بدین سبب چمدانش را بست

و آهسته بر نوک انگشتان پا

بی هیچ کلامی

آنرا ترک گفت

هراسی ازین نداشت

که سرزمین مادریش او را بکشد

هراس او این بود

که سرزمین مادریش

خود را بکشد

این سرزمین

این همه سبزی را

نقش هزار نخل را تاب نیاورد

او چون شعله شمع بود و فانوس

و چون لحظه ایی شاعرانه

که پیش از آخرین سطر

به انفجار میرسد

او چون پروانه ایی بر ویرانه های عصر جهالت افتاد

و من در میان دندانه های عصری که گل سرخ آزادی را میبلعد

درهم شکسته ام

باتغییر و تلخیص از "نزار قبانی"

 

آنان که عشق را در زندگی خلق جانشین نان میکنند فربکارند که نام فریبشان را "زهد"گذاشته اند

چه بسا روح هایی که در آن جهان باهم آفریده شده اند اما باهم به این جهان نیامدند

این کفش تنگ و بیتابی فرار!عشق آن سفر بزرگ‌.چه خیال انگیز و جانبخش است اینجا نبودن

در روزگار جهل شعور خود جرم است... در سرزمین غدیرها-خود جزیره بودن-گناهی است نابخشودنی.

خدا از آدمهایی که ضعف خود را میخواهند با خداپرستی جبران کنند بیزار است

جامعه ایی که جهل و فقر در آن حکمفرماست همانطور که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم ندارد

راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است "مذهب"نام دارد مذهب هدف نیست راه است

 

ـــ ...و "دریارا حس کرده است"و دریا او را"حس" کرده است  همچنان که حلاج خدا را حس کرد وسلمان محمد را و آن بیمار سوئدی یونگ راو یونگ بیمارش را و هیچکس علی را و علی هیچکس را ...

ـــ این نه من   جاهلیت است که خانه مرا   جایگاه "حضور" را  میعاگه "زیبایی" و "عشق"را بتخانه کرده است.

ـــ کسی نمیداند که در چه دردی و تبی میسوزم و مینویسم!...

... ای تشنه ی عزیز من!ایمان مجروح من!من از چشمهای معصوم تو ـ...ـ شرم دارم ...

... پرستوهای بی بهار من   قاصدک های آواره در باد   بازگردید!

و تو   تشنه  مجروح و عزیز من !

چشمهیت را برمن مدوز  مبند  من از دیدن آنها رنج میبرم.

اسارت را بپذیر تا دیگران به آزادی برسند.

 ـــ آگاهی پیدا کنیم و آگاهی بدهیم که این رسالت روشنفکر است  واگر جامعه ایی  آگاهی پیدا کرد   دیگر هیچ احتیاجی ندارد که  روشنفکر برایش برنامه بدهد.

ـــ ای مرغک اسیر !

که در باغی دوردست می خوانی 

زمستان است .

این باغستان بزرگ را نمی بینی 

که در زیر شلاق های بی رحم این جلاد

از وحشت سکوت کرده است ؟

همواره من و زندگی با هم خواهیم بود

و خواهیم ماند

جاویدان جاویدان

تا ابد  !

ـــ انسان بیش از زندگی است

آن جا که هستی پایان می یابد 

او ادامه می یابد.

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یک بال فریاد ویک بال آتش:

مرغی از اینگونه،

سرتاسر شب،

بر گرد آن شهر پرواز می کرد.

گفتند:

«این مرغ جادوست،

ابلیس این مرغ را بال و پرواز داده است.»

گفتند و آنگاه خفتنند.

وآن مرغ سرتاسر شب

-یک بال،فریاد ویک بال،آتش...

از غارت خیل تاتارشان برحذر داشت.

فردا که آن شهر خاموش

(در حلقه شهربندان دشمن)

از خواب دوشینه برخاست

دیدند

زان مرغ فریاد وآتش

خاکستری سرد برجاست...

شفیعی کدکنی

 

 

من فریادم !

 

من ضجه دردآلود معذبین و زنجیریانم که در شکنجه گاههای ستمگران و استثمارگران درطول تاریخ نابودشده اند.

من ناله دلخراش آن یتیمان دل شکسته ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وج.د ندارد که برای نوازش  آنها را لمس کند.از سیاهی و تنهایی می ترسند و آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد.

من تمنهای دلهای عشاقم که میخواهم عشق و محبت بر همه جا بگسترد و کینه و حقه و تعصب از روی زمین ناپدید گردد.

من خون شهیدانم  که بر کوههای دور  یا  قعر دره های عمیق یا بر دامان دشتها و صحراها جاری هستم     من از قلبی سوزان که بخاطر حق و حقیقت می تپیده و برای استقرار عدل و عدالت می جنگیده سرچشمه گرفته ام...

شهید دکتر مصطفی چمران 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

و درد میکشی+د-م !

 

ــــ چه جواب بدهم ؟اینها که تازگی درباره ی کویر  مرتکب نقد شده اند میدانید چه تیپهایی هستند؟غالبا شبه مقدسهایی هستند که تمام جهان بینی شان "بیت الخلاء" است و اساس علوم و معارف و احکام اسلامی شان   آداب طهارت و نجاست!اینها وقتی با چنین بینش و ذوق و ذائقه ای که بخصوص با عقده های چرکین کینه و تعصب و حسد و غرضو...چیزهای دیگر...نیز مخلوط است  اسم کویر را می برند  مو بر آدم سیخ می شود  مثل این است که جاروی تر و سردی به پشتت بزنند!چندش آور است!

بی سوادی و بی شعوری وقتی با بی شرفی مخلوط می شود معجونی می سازد که این روزهامیبینیم زیاد به خورد مردم ساده دل و بی خبر ما می دهند  اینها درباره ی کویر که هیچ  درباره ی درسهای اسلامشناسی من نیز که هیچ  اساسا نمیفهمند که خوردنی است یا فلسفی  بلکه درباره ی سخنرانی های عمومی من درباره ی مسائل رایج مذهبی نیز که همه با آن آشنایی د ارند  نقدهایی که کرده اند شاهکار نبوغ و ذوق و صداقت اخلاقی است!هم از خنده روده بر کننده است و هم رقت بار!

حاجی اشرف  واعظ معروف تهران   در مسجد و بر منبر   در حضور صدها مسلمان شیعه پایتخت تشیع!فریاد می زند که:این علی شریعتی را چه به مسائل اسلامی؟اسلام را باید از "اهل فن"اخذ کرد!عقاید شریعتی همه انحرافی است  مخالف با شیعه است  او هیچ وقت از اماممحمد تقی و امام محمد نقی روایتی نقل نکرده و در عوض این همه داد ابوذر میزند!این ابوذر مگر کی بوده که علی شریعتی به صراحت اعلام می کند که اسلامم اسلام ابوذر است   تشیعم تشیع ابوذر است  ایمانم و آرمانم  ایمان و آرمان ابوذر است؟این آقای ابوذر یک نفر دزد بوده است   بعد که اسلام همه جا را گرفته او هم مسلمان شده   خوب  ابوسفیانم مسلمان شد!بعد  در زمان عثمان   میبینید که او همه پولها را به قوم و خویشهای خودش میبخشد و به او چیزی نمی دهد   دادو قالش  بلند می شودکه بایدهمه ی ثروتمندان  اموال شرعی خودشان را بین مردم قسمت کنند!خمس و زکات هم بدهند فایده ندارد!

این دین آقای دکتر شریعتی است.

آقای حاج شیخ محمدعلی انصاری در کتاب قطور دفاع از اسلام و روحانیت  پاسخ به دکتر علی شریعتی ــکه اگر قراربود در زشتی هم جایزه نوبل بدهند حتما برنده می شدــفصل اول کتابش به نام "دکترشریعتی رابشناسید" به شرح حال من اختصاص دارد.آدم خوش ذوق و مومن!را ببین که حتی شرح حال مرا نشسته و سرتاپا از خودش جعل کرده است!"مردی است در حدود پنجاه سال!بسیت سال در فرانسه بود  در مدرسه "والیانس"(مقصودش آلیانس)درس خوانده در رشته زبان آوری و فن نطق و بیان !... و بالاخره  دکتر در رشته طب است!!این شرح حال من است   شرح افکار و عقاید و آثار مرا تو خود بر همین قیاس کن و ببین که آنجا چه خبر است؟...

...

... میبینید دوستان در چه محیطی زندگی می کنیم؟

 برای ادامه رجوع شود به کتاب "خویش گفته ها"(مونمولوگ) از دکتر علی شریعتی انتشارات گام نو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لحظه ایی گذشت و لحظاتی.بزمین افتادم.پیرامونم را نگریستم:باز کویر !خلوت و هولناک و بیکس !ومن پرنده ای مجروح  درقلب تافته  ی کویر

 

 

 

 

ادامه نوشته

طلوع

به نام او

 

                فرخی یزدی

بی پرده برآمد مهر زین پردهء مینایی

                      از پرده توای مه روی بیرون زچه می آیی

                     ............................

مسئله اساسی برای مردم این است که حق و باطل هنجار و ناهنجار را در زمان خویش در نظام خویش تمیز بدهد روشنفکر کارش این است که این دو را در آگاهی مردم مشخص سازد کارتمام است انتخاب با خود مردم است و انتخاب مردم مسلم است نیازی به دیکتاتوری پرولتاریایی نیست:

لااکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی! خلاص!

...

در حاکمیت زور قرآن نیز جانشین "بت" میشود.

نه مگر ابوسفیان در احد بت عزی را بر سر دست بلند کرده بود و به جنگ محمد آمده بود؟

و فرزندش معاویه پس از اسلام در حکومت اسلام قرآن را بر سر نیزه پرچم کرد و به جنگ علی آمدت؟

...

برادر چراغها را باید روشن کرد.

من از تو برای طلوع بی تاب ترم.

بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد

تا مذهب "وحی" را ببینیم.

چهره "علی" در روشنایی زیبا و خدایی است

به تو و من بی مذهبی و مذهبی هر دو علی را در تاریکی نشان داده اند...

 

معلم شهیدمان دکتر علی شریعتی

(خویش گفته ها)

 

              .....................................................

گذشته بر چهره هایتان نقشهای بسیار بر جای نهاده و شما نیز بر آن نقشهای نوین افکنده اید از این روی حقیقتان از هر نشانه شناس و بیانگری در نقاب مانده بود...

باید در پیش فرزندانم از گناهان خویش توبه کنم چرا که من نیز فرزند نیاکانم بوده ام.باید که در آینده با تمام تلاش هم اکنون خویش را جبران سازم.

چنین گفت زرتشت...

             (فریدریش ویلهلم نیچه)

 

دشنام کامو بر غم !

 

به نام او

سنجاب را از جنگل بزرگ راندند؛چرا که او دشنام داده بود.

تشنه و آفتاب زده با انگشتان کوچکش حساب کرد:"یکبار نخستین قطره های کمرنگ نور به درون لانه ام ریخت و بار دیگر از لابه لای برگهای گرد گرفته سیب وحشی میان چشمم نشست".با این حساب،دو روز بیشتر نمی گذشت که شیر به آن جهت که حوصله اش سر رفته بود،برادر بزرگ اورا چاشت کرده بود؛و برادر کوچک از لابه لای شاخه های بسیار باریک تاک وحشی فریاد زده بود: " ای شیر جوانمرد ! به نظر تو کمی تلخ نبود؟ "

و شیر،خسته و اندوهگین پرسیده بود:"چه می گوید؟ "

و زبانگردان جنگل گفته بود:" دشنام می دهد. "

پس، سنجاب را از جنگل بزرگ رانده بودند؛چرا که او، دشنام داده بود.

 

نادر ابراهیمی_دشنام (یکی از بهترین داستانهای مرحوم نادر ابراهیمی)

.....................................................................................

این روزها مصادف است با کامو،آلبرکامو،نویسنده و فیلسوف الجزایری-فرانسوی که عمر و قلمش را وقف انسان و آزادی کرد،آزادی که بی دفاع ماند...

به سراغ کتابهای کامو میروم تا مطلبی پیدا کنم... ولی باز مثل سال پیش از مقالات می گویم.

مقالات کامو را بشدت توصیه می کنم،فوق العاده می نوشت ولی از آنجایی که هر جمله ایی از کامو را نمیتوان نوشت! به همین چند خط از کتاب "تعهد اهل قلم" بسنده میکنم:

" اگر همه خشونتها و تعدی ها ی مختلفی را که در برابر چشمان ما موجود است جمع کنیم،به دورانی میرسیم که در اروپای زندان ساز و زندانبان،جز خود محافظان زندانها هیچ کس در آزادی بسر نمی برد.آنگاه همین زندانبانها نیز همدیگر را زندانی میکنند،و هنگامی که از این گروه جز یک تن باقی نماند،او را رئیس کل زندانبانها می نامند. ... "

 

آلبر کامو_تعهد اهل قلم_انتشارات نیلوفر.

...................................................................................

 

چه دشوار شده است دم زدن !

 

 

در اینجا که هر درختی مرا قامت تفنگی است

و ...

 

" صدای هر گامی غم !

 

غم ! " ...

 

معلم شهیدمان دکتر علی شریعتی

 

 

 

ننگ بر ننگ

هرگز قلمم را به پای خوکان نمیریزم...

 

به قول حکم کیمیایی"خدا رحمت کنه صادق هدایتو,یه چیزی تو جوونی به من گفت که تا دنیاست تو گوشمه,گفت آدمیزاد یه سرمایه ی بزرگ داره,خودکشیه,نه از ترس و یا دلتنگی...نه...بهت توهین شد,طاقت نیووردی برو سراغ سرمایت...پول دفن و کفنتو آماده کن مزاحم کسی نباشی, خداحافظ..."

 

 

مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است

 

(مطالب این پست به علت سیاسی بودن در

 صورتی که نویسنده یک جامعه شناس

 است و   قهر نویسنده!!!

با ... حذف شد)

 

یا علی

طالقانی + شریعتی + عدالت + آزادی + اسلام

 

به نام او

 

بابای خوب !

آیا زین پس جمعه های تکرار بی قراری را

باید پشت پنجره ی بخار گرفته ی پاییز هدر داد؟

بابای خوب !

فردا چه کنیم ؟

فردا که در صحنه با قرآن، خیل بزرگ خوارج

پاره پاره کلام ال... را بر سر نیزه خواهند کرد

تا به نام "ناس" به کام "خاص" بریزند.

                  پریرخ 1358

 

 

سنگفرش های تقویم چه تو خالی اند !عصرگاه قدمهای تابستانی،کسل میشویم،قدمها پوچ میشود در تقویم تاریخ،میان این همه خانه های پر از خلا. ،قدم میزنیم،موجی می آید،رادیو تقویم تاریکش را میخواند ... امروز نوزده شهریور ماه سال یک هزارو سیصد و ... برابر با ...

تنها دو قدم از خانه ی ژاله ی شهید که گذشتیم به نوزدهمین روز رسیدیم،در قدمهایمان رعشه می افتد اما تزلزل نه،نوزدهمین روز بود که خانه تاریک شد،بابای خوبمان رفت ...

از باغ طوس تا طالقان،از بلندیهای طالقان تا سنگ نقش های طاق بستان،از شیشه های بخار گرفته ی زندان قزاق بخارا تا بازارهای شلوغ و بیهوده ی آستارا،از مازندران تا جای جای این سرزمین،آزادگان یتیم شدند.

این خانه تاریک است ...

 

بابای خوب !

امروز چه کنیم ؟

امروز که در صحنه ...

.............................................................

* استبداد زیر پرده ی دین را کنار بگذارید *

 

"تحمیل کردن به نام دین خطرناکترین تحمیلات است، یعنی آنچه از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند، حق فعالیت آزاد به مسلمانها و مردم ندهند… دعوت اسلام به رحمت و آزادی است… باید از همان قدم اول پرچم رحمت را باز کنیم…

حتی به پیغمبرش با آن عظمت میگوید با مردم مشورت کن، به اینها شخصیت بده، بدانند که مسئولیت دارند. هنوز در مجلس خبرگان بحث میکنند که این اصل اساسی قرآن به چه صورت پیاده شود. میدانم چرا نکردند…. علی فرمود هرکس استبداد کند، هلاک میشود… بروید دنبال کارتان، بگذارید این مردم مسئولیت پیدا کنند…خود رایی و خودخواهی را کنار بگذارید، تحمیل عقیده را کنار بگذارید، استبداد زیر پرده دین را کنار بزنید"

 

آیت الله سيد محمود طالقانی

 

طالقانی که من میشناسم این بود،فریاد بود،ابوذر وار مرد مبارزه بود،مسخ شده ی منابر نبود یا مجذوب کاخ شنی مدرنیست یا پایبند به خرافات سنتی خشک،طالقانی که من میشناسم این است،طالقانی هدایت،مهربان بود اما منفعل نبود،صبور بود اما بیراهه را تاب نمی آورد ... حالا که از آن سالها دور شده ایم هر که میخواهد از حافظه ی ضعیف اجتماعیمان سو استفاده کند بکند،هر چه میخواهد بگوید، اصلا مثل همیشه صدا با سیمايش بنشینند و با تیغی برنده و کمی چسب،یک عدد مداد طراحی و به مقدار کافی رنگ،تابلویی از طالقانی ترسیم و تدوین کنند که شرم می آید از گفتنش .... هرچه میخواهند بکنند که دور دور آنهاست اما طالقانی من اعلامیه‌های معروف به "دیکتاتور خون می ریزد است"، طالقانی من فریاد خسته ی آزادی بود ...

طالقانی من این بود و هست،مبارز آزادی،مدافع مستضعفان،مخالف استبداد.

و اینچنین مردی یقینا تنهاست !

 

سالشمار زندگی آیت‌الله سيد محمود علايي طالقانی


1289 (15 اسفند): تولد در روستای گلیرد، طالقان
1294: ورود به مکتبخانه روستای گلیرد
1298: هجرت به تهران و سکونت در محله‌ی قنات‌ آباد
1300: تحصیل در مدارس رضویه و فیضیه قم
1310: فوت پدر
1310: هجرت به نجف اشرف و ادامه‌ی تحصیل نزد علمای بزرگ نجف
1316: کسب درجه‌ی اجتهاد از آیت‌الله اصفهانی و آیت‌الله حائری در قم
1316: اقامت در تهران، آغاز تدریس در مدرسه‌ی سپهسالار (شهید مطهری) و ازدواج در همین سال.
1318: آغاز مبارزه علیه حکومت طاغوت، دستگیری و حبس به مدت شش ماه.
1320: تشکیل کانون اسلام، انتشار مجله‌ی دانش‌آموز، همکاری با گروه‌های مبارز.
1327: آغاز فعالیت در مسجد هدایت (پایگاه مبارزان) و امام جماعت شدن در آن مسجد.
1330: همکاری و حمایت از گروه‌های مختلف مبارز مثل «جبهه‌‌ی ملی»
1334: پیوستن به نهضت مقاومت ملی
1336: پناه دادن به تحت تعقیب قرار گرفتگان گروه «فداییان اسلام» و زندانی شدن در همین رابطه
1338: مسافرت به مصر به نمایندگی از طرف آیت‌الله بروجردی و رساندن پیام ایشان به شیخ شلتوت که شیخ دانشگاه الازهر و مفتی مصر بود، شرکت در کنگره‌ی اسلامی دارالتقریب قاهره، ملاقات با جمال‌عبدالناصر.
1339: تشکیل جلسات به منظور فشار و تحلیل مسائل اجتماعی کشور

1340: سفر به بیت‌المقدس به منظور شرکت در برنامه‌ی مؤتر الاسلامی، آشنا شدن با مشکلات و رنج‌های مردم آواره و ستمدیده فلسطین.
1340: تأسیس نهضت آزادی به همراه مهندس بازرگان، دکتر سحابی و …
1341: (3 بهمن) بازداشت توسط مأموران شاه در منزل
1342: شرکت در قیام مردمی پانزدهم خرداد، انتشار اعلامیه‌ی معروف و مهیج و افشا کننده‌ی «دیکتاتور خون می‌ریزد!» دستگیری مجدد ایشان.
1346: (9 آبان) آزادی از زندان
1350: تبعید به زابل و بافت به مدت یک سال و نیم به علت حمایت از مردم فلسطین.
1354: لو رفتن توسط افراد گروهک سازمان مجاهدین، دستگیری مجدد ایشان.
1357: (8 آبان) آزادی از زندان قصر
1357؛ سازماندهی و راه‌اندازی راهپیمایی میلیونی تاسوعا و عاشورا، عضویت در شورای انقلاب
1358: (5 مرداد) منصوب شدن به عنوان اولین امام جمعه تهران از طرف امام خمینی و خواندن اولین نماز جمعه در دانشگاه تهران.
1358: (16 مرداد) انتخاب شدن به عنوان نماینده‌ی مجلس خبرگان از سوی مردم تهران
1358: (19 شهریور) پس از سال ها مبارزه، تبعید و زندانی شدن از زمین خاکی به دیار باقی شتافت.

***********************************************

 

وقتی آزادی نیست و استبداد حاکم است محال است عدالتی در جریان باشد

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی

 

 

 

سهروردی+شریعتی+برشت

به نام او

در کوی خرابات بسی رندانند               کز لوح وجود سرها می خوانند

 بیرون ز شتر گربه ی احوال فلک         بینند شگفتها و خر می مانند

عقل سرخ,شیخ اشراق . . . همیشه دوست داشتم که از سهروردی آنچنان بدانم که مطلب زیبایی بتوانم بیادش بنگارم اما افسوس که او در لابلای ورقهای تاریخ تعصب ما گم شد.

سهروردی از لحاظ تاریخی  بعد از پور سینا و قبل از ملاصدرا میزیسته است اما هیچوقت چنان که شایسته ی نام و یادگارهای او بود از او سخن به میان نیامد.

چرا؟؟؟

او در تلاش بود تا عرفان اسلامی را با حکمت باستانی ایران پیوند زند و این بس گران می آمد بر متعصبانی که دین را بتی غیر قابل انعطاف میخواستند برای راحتی و جبرشان و همین عصیان سرخ سهروردی سبب شد تا فقها فتوا به مرگش دهند.

این بود یکی از پاسخهای آن چرا. چرا از سهروردی حرفی زنده به میان نمی آید؟

باشد تا یاد این گرامی مرد پارسی را به نکو یی والا داریم.

 

................................................................................................

سالگرد انقلاب بزرگ مشروطه بود....

رد پای استبداد ویرانی و مرگ است

مشروطیت+مان مبارک !!!

.......................................................................................

کلاسیک ها در تاریک ترین و خون بارترین دوران میزیستند.

هم آنان سرخوشترین و اعتمادانگیزترین آدمیان نیز بودند.

 

برتولت برشت, (داستانکهای فلسفی_فیل),نشر مشکی

 

..........................................................................

آنکه بعنوان اسلام از اسلام دفاع میکند اصلا اسلام را نمیشناسد.از چیزی که نمیشناسد دفاع میکند.آنکسی که بنام علم امروز رد میکند دین را  باز چیزی را رد میکند که نمیشناسد.بنابراین دو کفه هردو در نداشتن و نفهمیدن هردو مساوی هستند.....

...و ما باید خودمان دست بکار بشویم...

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی

مویه و نفرین

خسته شدم

            دوست دارم مویه کنم

ایمان بیاورید به فصل سردمان

چه باید می کردیم ما دهه ی شصتی ها؟؟؟

دهه ی شصتی...

دهه ی شصت...

دهه ی...

 

دهه ی نفرین شدگان زمین و آسمان

 آسمان

آسمانی خاموش

 

 

شاه سیاه پوشان را خندیدیم

گفتند دلقکند

گریستیم

گفتند خوشند و بی غم نان

ایستادیم

گفتند تنبلند

نشستیم

گفتند ضعیفند

جنگیدیم

گفتند منحرف

خشکیدیم

گفتند با ایمان

می میریم و می گویند:"با حماقتی مردند...

زندگی از آن ما شد تا نباشند

 

 

می خواهم مویه کنم

 

قلم توتم من است + همين جوري

او

به همه ميشود يك بار دروغ گفت

به يك نفر مي شود هميشه دروغ گفت

به همه نمي شود هميشه دروغ گفت

(در ايران باستان  حكم دروغگو  اعدام بود...)

..............................................................................

_____________________________________________

The image “http://www.anarestannews.ir/Portals/0/ghalam.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


به سرم مي زند

بنويسم

قلم مي زنم

نمي نويسد

قلم را ميزنم

نمي نويسد

قلم، ميزند

اما باز نمي نويسد

.

.

.

....................................... نمي نو...


The image “http://www.webnegasht.net/iran/images/khat1.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

و قلم توتم من است

...................................................................


The image “http://www.teachenglishinasia.net/files/u2/lily_pad_lotus_flower.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

لوتوس

نماد كوروش

نيلوفر آبي


بياد كساني كه اسطوره شدند


نوحه نخوان


زنده باش و زندگي كن



معلم شهادت،شهادتت مبارك شريعتي + چمران

به نام او

شهيد شاهد،شهادتت گرامي


افسوس...

كه ايستاده بر درگاه؟

آن شال سبز را از شانه ي خود بردار

بر گونه هاي تو،آيا شيارها

زخم سياه زمستان است؟

در چشم من،

هميشه زمستان است . . .

از خون من بيا بپوش ردايي

من غرق ميشوم

در برودت دعوت

اي سرزمين من،

اي خوب جاودانه ي برهنه،

قلبت كجاي زمين است...

اي سوگوار سبز بهار،

اين جامه ي سياه معلق را

چگونه پيوندي است

با سرزمين من؟

تن تو، دنيايي از چشم است...

بايد كه دوست بداريم ياران!

بايد كه چون خزر بخروشيم.

فريادهاي ما اگرچه رسا نيست

بايد يكي شود.

بايد بهار

در چشم كودكان جاده ي "ري"،

سبز و شكفته و شاداب

بايد بهار را بشناسند

بايد "جواديه"بر پل بنا شود

پل

اين شانه هاي ما.

دستي هميشه منتظر دست ديگرست،

چشمي هميشه هست كه نمي خوابد. . .

دستان تو

كه ياراي دشنه گرفتن نيست اما

آواز تو

گلوله ي آغاز

كه بال گشودست بجانب ديوار. . .

اينك،

صداي آن يار بيدريغ

گل مي كند

در سبزترين سكوت

و گلهاي هرزه را

در بارش مداوم خويش

درو ميكند. . .

پيكار مي كنم

مي ميرم. . .

اينست عشق من

ميداني

من ايرانيم . . .

‌‌‍(اشعار پيوند داده شده، از خسرو گلسرخي)

...............................................................


...............................................................

The image “http://4.bp.blogspot.com/_n9pCL3OsLVk/ST5LLuPdBGI/AAAAAAAAAng/dU8iIqk8bas/s400/3%D8%A7%D8%B0%D8%B1+%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C.bmp” cannot be displayed, because it contains errors.

نيكسون-شاه

و

سه يار دبستاني(احمدقندچي،آذر شريعت رضوي،مصطفي بزرگ نيا)

او


اگر اجباري كه به زنده ماندنم دارم نبود،خود را در برابر دانشگاه آتش ميزدم،همانجايي كه بيست و دو سال پيش،آذرمان،در آتش بيداد سوخت،او را در پيش پاي نيكسون قرباني كردند!

اين"سه يار دبستاني"كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند.هنوز از تحصيلاتشان فراغت نيافته اند.نخواستند_همچون ديگران_كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه،به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فروبرند.از آن سال چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند،اما اين سه تن ماندند تا هركه را ميآيد بياموزند،هر كه را ميرود سفارش كنند.آنها هرگز نميروند،هميشه خواهند ماند،آنها "شهيد"ند.اين "سه قطره خون"كه بر چهره ي دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. . . .

The image “http://www.sharemation.com/mahmadi/167.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

آنچه نگرانم كرده است،ناتمام مردن نيست.مردن اگر خوب انجام شود،ديگران كار را تمام خواهند كرد و شايد بهتر،اما ترسم از"نفله"شدن است.با دست دشمن سر به نيست كردن و به گردن دوست انداختن.ديروز قيل و قال "كافي"ها براي اين بود،نشد. اكنون بيشرمي كيهان ها شايد براي همين است.

جهل و تعصب "مارقين" و حسد و خيانت "ناكثين" هميشه هيزم كش آتشي بوده است كه "قاسطين" برپا ميكرده اند....

قسمتي از وصيت نامه ي ناتمام معلم شهيد دكتر علي شريعتي

The image “http://mouhajer.files.wordpress.com/2008/06/94680_158.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

و


شهيد قلب تاريخ است . . .



ماهي مرده نباشيم،بايد خلاف جهت آب مسيرم باشد

به نام او

"هر فردي عبارت است از يك ترديد" (دكتر علي شريعتي)


The image “http://zendegi2mo.blogfars.com/fotofiles/45553.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

با شريعتي و اخوان بزرگ شده ام و اين گفتار شايد ناشي از ياس فلسفه ي سياسي آنها باشد و هنوز به اين شعر اخوان ايمان كامل دارم:

"هركه آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب

زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ

زين چه حاصل جز فريب و جز فريب

................................

صبر كن تا ديگري پيدا شود

كاوه اي پيدا نخواهد شد اميد

كاشكي اسكندري پيدا شود

The image “http://images.veer.com/IMG/PIMG/PHP/PHP1540001_P.JPG” cannot be displayed, because it contains errors.

(اگر تلخ بود به شيريني ببخشيد،اين فقط دغدغه ايي بود شخصي وگرنه بكسي همچين پيشنهادي نميدم،هركه خود مخير است)

......................................................

متن زير را حتما بخوانيد

"... خداست كه هركه را بخواهد به راه مي آورد و هركه رابخواهد درضلالتش رها ميكند."بدان كه تو تنها و تنها يك يادآوري"(0انما انت مذكر)!"كار پيامبر تنها ابلاغ است"(ليس للرسول الا البلاغ).در اينجا اسلام ميكوشد تا نقش طبقه ايي را نفي كند در تارخ بشر،به نمايندگي خدا يا خدايان،و به نام دين و اخلاق و هدايت خلق،خود را داراي حقوق انحصاري ومقام ممتاز اجتماعي و حتي ذات وتبار فوق بشري و حامل روح و نور و صاحب طينت الهي ميشمردند و مسئول هدايت مردم و رابط زمين و آسمان و واسطه ي بين خدا و خلق و از اين طريق بر احساس و انديشه ي مردم افسارمي زدند و همه را اسير رژيم "استبداد ديني"(1)مي ساختند و حقيقت دين را به مصلحت تحريف مي كردند و پندارهاي خويش را به كتاب خدا نسبت مي دادند(قرآن)و مردم را به پرستش خويش و تقلي عقلي كوركورانه از فرمانهاي خود وا ميذاشتند،و غالبا با دو همسايه بالانشين خويش،طبقه ي زور و طبقه ي زر كه خود را ملك ناس،و "رب ناس"ميدانستند،همدست و همداستان بودند.

پ.ن-1-اصطلاح مرحوم نائيني بزرگ در كتاب "تنبيه الامه و تنزيه العله" با مقدمه و توضيحات آيت الله طالقاني

The image “http://2.bp.blogspot.com/__zZIBBZioAA/SLWKngD0rvI/AAAAAAAADfM/uSlHDwNuo6s/s400/Max+Pam+%5B+balancing+rock+%5D+1972.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

توحيد:يك فلسفه تاريخ 18 فروردين 1351

معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي

.......................................................

مصطفي خنديد و گفت:

--"چون در روزگار ما وحي و الهامي در كار نيست،امثال تو چاره ايي جز گدايي ندارند!

--"گداي!در شب و روز،در مطالعه ي بيهوده و شعري بي حاصل...در نمازهاي بتپرستانه ميان عشرتكده هاي شبانه،در برانگيختن دل افسرده با خارخار ماجراهاي دروغين.

گدا— نجيب محفوظ—نيلوفر— برنده ي جايزه نوبل1988

با تشكر از دوست خوبم آقا حامد كه زحمت فراواني براي اين پست كشيدند


يا حسين

 


http://www.ghalamnews.ir/news-20602.aspx لينك را دنبال كنيد

 

 

(مطالب این پست به علت سیاسی بودن در

 صورتی که نویسنده یک جامعه شناس

 است و   قهر نویسنده!!!

با ... حذف شد)

 

یا علی

 

نوروز

نوروز- اين پيري كه غبار قرنهاي بسيار برچهره اش نشسته است-...

The image “http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&var=MTIzNTg5ODI2MC1ub3Jvei5qcGc=&w=250” cannot be displayed, because it contains errors.

چون بوم پر شكسته دراين عيد بي اميد

بنشسته ام به دخمه ي اندوه بار خويش

بنشسته ام كه "سال نو"آيد ز در فراز

وز دوش خسته در فكند كوله بار خويش

گيرد عرق ز چهره ي پوشيده از غبار

بشكافدم بحيرت و بنشانده ام درست

دستم بشانه كوبد و جنباندم كه خيز!

اين پشته زاد محنت يكساله راه توست

بس رنج گونه گونه كه بربسته دست بخت

دراين شگفت بار امانت بنام تو

بس سرنوشت تيره كه چون مار خوشه دار

بگشاده كام تشنه به اميد گام تو

پارينه رفت،بر كف من از سبوي عمر

جامي به نامرادي آينده نوش كن

سالي دگر بمان و دراين انتظار تلخ

بر كام ناشكفته به حسرت خروش كن

چون بوم پرشكسته دراين عيد بي اميد

شادم كه آفريده نگيرد سراغ من

شادم كه مرگ تيره دراين شام سرفه فام

بيرون كشد دوچشم و دمد بر چراغ من

( مرحوم فريدون توللي )

اما نه،خيلي هم وصف حال من نيست.ظاهرش به كاروبار من ميخوذد،اما من اين همه نمينالم؛اهل ناله نيستم؛چه خبر است؟ در دنيا،در زير اين آسمان مگر چه چيزي هست كه به ناليدن بيرزد؟ در برابر وحشي ترين تازيانه ها،سكوت مردانه و غرورآميز مرد نبايد بشكند.در برابر هيچ دردي لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد.من از ناليدن بيزارم.سنگين ترين دردها و خشن ترين ضربه هاي آفرينش تنها ميتوانند مرا به سكوت وادارند ...

اما يك نوع ناليدن است كه چيز ديگريست ... ناله ي ضعف و عجز نيست،ناله ي مرد است.آنچنانكه شير در شبهاي كوهستان مينالد،آنچنان كه علي در شبهاي پهناور نخلستان مينالد.اين ناله ي غربت است.گريستن در زير آوار زندگي كردن!...

........................................

The image “http://razeno.com/pics/1206308501apesHeG.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

نوروز

... دراين ميعادگاهي كه همه ي نسلهاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند،با آنان پيوند وفا ميبنديم و "امانت عشق"را از آنان به وديعه ميگيريم كه "هرگز نميريم" و "دوام راستين"خويش را بنام ملتي كه دراين صحراي عظيم بشري،ريشه در عمق فرهنگي سرشار از غني و قداست و جلال دارد و بر پايه ي "اصالت" خويش،در رهگذر تاريخ ايستاده است،"بر صحيفه ي عالم ثبت" كنيم.

كوير

معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي

امت و امامت  يوسفي اشكوري   گنجي    نقد شريعتي


سلام
چند وقتي بحث و نظر در مورد برخي مطالب كتاب امت و امامت به ميان آورده شد،بدين خاطر من هم تصميم گرفتم پاسخي از شخصي،در وبلاگ بگذارم كه خود سالها شاگرد مرحوم دكتر شريعتي بوده.
در ادامه ي مطلب،مقاله را ميتوانيد بخوانيد .... (براي كساني كه در جستجوي حقيقت بسر ميبرند و فقط به فكر نظر و آمار نيستند....)

در ضمن بنده مطلب را از سايت بنياد شريعتي گرفته ام.

يا علي

مهدي

پاسخی به پندارهای اکبر گنجی در مورد علی شریعتی/یوسفی اشکوری

آقای حسن یوسفی اشکوری نقدی نوشته‌اند بر اولین نوشته آقای گنجی درباره دکتر شریعتی که برخی سایتهای اینترنتی از جمله سایت ملی‌مذهبی آنرا منتشر کرده است. در ادامه مطلب ،مقاله ي كامل است.

پاسخی به پندارهای اکبر گنجی در مورد علی شریعتی/یوسفی اشکوری



ادامه نوشته

آرمان هاي مستضعفان

به نام او

 

"سينه كش تو آفتاب ميشستيم  نقشه مي كشيديم،هر كي با هر چي داشت.با يه مشت پول خورد هم ميشد.

اِل ميكنم

بِل مي كنم

بليط ميخرم ، ميفروشم،شش تا را هشت تا مي كنم،هشت تا رو دوازده تا،دوازده تا رو سي و دو تا،... .اما هيچوقت  هيچكدوم از نقشه هامون درست از آب در نيومد، هيچكي ممد ارباب نشد"(كندو-فريدون گله)

 

اكنون بعد از سي سال انقلاب مستضعفان جهان به جايي رسيده كه از صدا و سيما و رسانه هاي رسمي و .... برج بلند ميلاد را بعنوان افتخار 30ساله ي انقلاب معرفي ميكنند.برجي به اصطلاح مخابراتي با هزينه و وقت زياد،رستوران چرخان،قيمتهاي نجومي اجاره واحدها به شركتها،.... برجي براي ثروتمند تر شدن ثروتمندان!

برجي كه صاف و بلند و استوار،سمبل شهوت قدرت شهريست كه تولد نجات بخشي را انتظار نمي كشد.بين سنگ و آهن و دود ،هم آغوشي شيطاني زشتي است كه حرام زاده ايي را نطفه مي بندد.

The image “http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1395/m02-01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

انقلاب مستضعفان هيچ دره و شكافي را پر نكرد،هنوز اجاره نشينها، در طبقات مختلف خانه ي داريوش نشسته اند.فقط نقشها گاهي عوض شده.بالا نشيني زاغه نشين شده و يا زاغه نشيني ، زاغه ها را دور زده و ونك را رد كرده!  صحنه هنوز بجاست.

اگر اين برج باعث افتخار ماست پس علي را با اين مضمون چه كنيم كه:"هيچ كاخي ساخته نميشود مگر اينكه زاغه هايي را در زير پايش ويران ميكند"؟؟؟!

كمي آنطرف تر از اين برج و برجها،بجز دويدن و نرسيدنِ مردم چه مي بينيم؟همين برجهاي بلند و صاف و استوار است كه پرده ي عصمت ناموس شهر را بخاطر فقر مي درد. حال فقر هر چيزي:" اقتصادي،فرهنگي،اخلاقي،عاطفي... .

افتخار ما اين برج و هيچ برجي نيست. افتخار ما درد و رنجمان است. سكوت و فريادمان است. افتخار ما تويي.

The image “http://www.fasleno.com/UserFiles/w28/faghr.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 دارن یه برجی می سازن با ده هزار تا پنجره
می گن که قد برجشون از آسمون بلندتره
 برای ساختنش هزار هزار درخت سر زدن
پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن
می گن که این برج بلند باعث افتخار ماس
حیف که ترانه ی غرور تو شهر قصه بی صداس
باعث افتخار تویی دختر توی کارخونه
که چرخ زنده موندن و دستای تو می چرخونه
باعث افتخار تویی سپور پیر ژنده پوش
نه این ستون سنگی لال بدون چشم و گوش

ستون آسمون خراش !‌سایه ت رو ننداز رو سرم
تو شب بی ستاره هم ،‌من از تو آفتابی ترم

یه روز میاد که آدما تو رو به هم نشون بدن
به ارتفاعت لقب « پایه ی آسمون » بدن
اما خودت خوب می دونی پایه نداره آسمون
اون که زمینی نمی شه با حرف پوچ این و اون
پس مث طبل صدا نکن ! نگو بلن ترین منم !
من واسه رسوا کردنت مرثیه خون جنگلم
درختای مرده هنوز ،‌خواب پرنده می بینن
پرنده های بی درخت رو سیمای برق می شنینن
به قد و قامتت نناز ! آهای ! بلند بی خبر !
درختها باز قد ميكشن  حتي تو سايه تبر

ستون آسمون خراش ! سایه ت رو ننداز رو سرم
تو شب بی ستاره هم ،‌من از تو آفتابی ترم

(يغما گلرويي)

 The image “http://i26.tinypic.com/2qknurt.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

...............................................................................................

 

تجدد بحث ديگري است،يك پديده اجتماعي ديگريست و با تمدن هيچ ارتباطي ندارد ولي متاسفانه بنام تمدن،تجدد را به خورد جامعه هاي غير اروپايي دادند

 

تمدن و تجدد_

 

 

معلم شهيد دكتر علي شريعتي

 

كربلاي امروز gaza

به نام او

1-سلام

1- ببخشيد كه دير شد

2- نطق پيش از دستور:"توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي كنند...؟؟؟


دلم براي خودم ميسوزد كه در زماني زندگي ميكند كه ظلم را ميبينم و ناچار گوشه نشينم.... ياد چمران بخير!

محرم آمده بود و من ساكت، عاشورا شهر شلوغ بود و شربت فراوان،هر چه گشتم حسين را نيافتم،شهرم كوفه بود، دادو بيداد و گريه كاري ندارد، مرد عمل كجاست؟؟؟

لعنت به مصلحت آقايان مدعي!

،امروز عاشوراست و غزه كربلا،


The image

...............................................................................................................

نماز مجاهدان اسلام را نگاه كنيد!هر كدام يك جهاد بود و يك جهش به جلو،يك پرش انقلابي در روح،خيلي ساده،سريع،آگاهانه يكي جلو مي ايستاد،يكي از ديگران و بقيه در پي اش،و همين!اما حالا يك جدول پيچيده لگاريتم شكيات دارد،و يك عمر تمرين قرائت و مخرج،و يك ليست مفصل از خواص فيزيكي و شيميايي براي پيش نماز. (تشيع علوي و تشيع صفوي)

معلم شهيدم دكتر علي شريعتي

دكتر فاطمي  حج  دكتر علي شريعتي

او

اين روزها(19 آبان) مصادف است با شهادت بزرگمردي كه در عصر خيانتها،به پيمانش وفادار ماند و در عصر قلدريها و تحكم،مردانه استقامت كرد و آزاد ماند...

28 مرداد سال 1332،روزي كه تمام" بادبادكها بنده ي حزب باد شدند و عربده هاي مرده باد يك شبه زنده باد شدند...."

ياران مصدق را كه به ياري ايران خسته آمده بودند به زنجير كردند و آن دو برادر دلسوز بشريت!(آمريكا و انگليس)!،فرزند نامشروع خود را دوباره بر اين سرزمين به حكم گماردند تا آخرين روزنه ي اميد مردم ايران را كور كنند....

مصدق تبعيد خانگي شد و يارانش يا به بند كشيده شدند و يا در مخفيگاه ها پناهنده. دكتر حسين فاطمي وزير امور خارجه دولت مصدق بود،كسيكه ان مقاله هاي آتشين را چند روز قبل تر انتشار داده بود:

" اين دربار شاهنشاهي روي دربار سياه فاروق را سفيد كرد..."

"خائني كه ميخواست وطن را به خاك و خون بكشد فرار كرد..."(بعد از فرار شاه به رم)

"لندن كه يكصد و پنجاه سال است كه در شرق تاج ميدهد و تاج ميستاند،سلسله منقرض مي كند،دودمان پادشاهي ميسازد،خرابه نشين را به كاخ سلطنتي مي كشاند و دوستان ملتها را به خاك سياه منشاند،چند سالي است كه از قيام مردم ما سخت رنج ميبرد..."

دكتر حسين فاطمي در مخفيگاه توسط دژخيمان رژيم دستگير شد و به شهرباني برده شد و وقتي ميخواستند او را از عمارت شهرباني به زندان لشگر 2 زرهي انتقال دهند، يازده تن چاقوكش حرفه ايي به سركردگي شعبان جعفر به دكتر فاطمي حمله كردند و دستورشان اين بود كه او را به قتل برسانند تا اين طور وانمود كنند كه مردم او_خائن به شاهنشاه_ را، از شدت نفرت كشتند.اما در حين تعرض به جان دكتر فاطمي ،خواهر دكتر فاطمي، خود را بروي برادر انداخت و مانع از اصابت ضربات كاري به برادر شد و جان هردو نجات يافت....

دكتر فاطمي مجروح و با حالتي بد به زندان افتاد و در طي چند ماه بازجويي بهمراه دكتر شايگان و مهندس احمدرضوي در دادگاه غير علني محاكمه شد... در دادگاه اول دكتر حسين فاطمي به اعدام و آن دو نفر ديگر به حبس ابد محكوم شدند اما در دادگاه تجديد نظر حكم دكتر شايگان و مهندس رضوي به دهسال زندان با كار تقليل يافت ولي حكم ازلي دكتر فاطمي شهادت بود و او دوباره محكوم به جوخه اعدام شد...

در سحرگاه 19 آبان حكم اعدام دكتر فاطمي در لشگر 2 زرهي اجرا شد.فاطمي كه با تب به طرف جوخه ي ادام پا مينهاد،تنها سي و پنج سال سن داشت. وصيت كرد در جوار شهداي سي تير در ابن بابويه به خاك سپرده شود.هنگامي كه او را در ميدان تير به تيرباران بستند،آن بزرگمرد تاريخ نهضت ملي ايران،سه بار فرياد برآورد:" زنده باد آزادي،زنده باد مصدق،پاينده ايران..." و با صداي هشت گلوله ي دشمنان آزادي و استقلال ايران خاموش شد.... 19 آبان 1333

سعيد فاطمي:

"در نيم قرن اخير درباره ي دكتر فاطمي يادداشتها تمجيد ها تحسين ها ويا فحش نامه و دروغهاي شاخدار نوشته شده اما جز دكتر محمد مصدق آنچنان منصفانه درباره ي او شهادت نداد:"اگر ملي شدن صنعت نفت خدمت بزرگي است كه به ملت ايران شده،بايد از آن كسي سپاسگزاري كرد كه اول اين پيشنهاد را كرد و ان كس شهيد راه وطن دكتر حسين فاطمي است... كه در تمام مدت همكاري با بنده هرگز يك ترك اولي از آن بزرگوار ديده نشد" دكتر محمد مصدق

 The image “http://goto.glocalnet.net/banisadr_arkiv/image002-605.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 -- و او يك قهرمان بود

 

ارغوان ، خوشه ي خون، بامدادان که کبوتر ها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جام گلرنگ مرا بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان، نگران غم هم پروازند

ارغوان ، بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی، یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان ، شاخه همخون جدا مانده من

*ه.م.سايه*
.........................................................

http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=50213

لينك بالا مربوط انتقاد افرادي است كه ....

ن"نوشته هاي مخفيگاه" كتاب جالبي است اگر بدستتان رسيد

...............................................................................................

The image “http://farm1.static.flickr.com/22/24326245_bbd63a4c26.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
ايام حج فرا ميرسد و من هم بنا به ضرورت زماني متني از كتاب اسلام شناسي دكتر شريعتي انتخاب كردم، باشد كه تفكر كنيم:

"همه اينها تجسم نمايشي اسلام و تجسم نمايشي توحيد است كه هر سال نسلي را ميفرستد تا در اين نمايشنامه بازي كند و اتصال دهد، اتصال: آنچه قذرتها مي برند،با حج پيوند مي دهد؛ اجتماع : تفرقه ها و قوميتها ونژادپرستيها را در هم ميريزد،در هم ميلولاند!و همچنين اشتراك است كه،همه ي مرزها و فصل ها وپرده ها و نقابهاي دروغين را مي ريزاند_ آنچه را كه نظامهاي دروغين بر روي انسان تحميل ميكنند و در كنار هم قرار ميدهند_ در آنجا "من" ، با قرباني شدن خويش در راه خدا به مردم ميرسد، و با حل شدن "من" دروغينش در پاي خلق به خدا مي رسد!"

اسلام شناسي(1)_ضميمه ها_

 

معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي

 

كامو - شريعتي - آزادي

به نام او

 

سلام،باز تكرار ميكنم كه من در اينجا نمي خواهم از شخصي دفاع كنم(دكتر شريعتي ) و پست قبلي فقط براي روشن كردن افكار بود كه اسير تبليغات،تبليغاتيان نشوند.

سخن از آزادي،سخني است كه تمامي ندارد و من در اين پست سعي كرده ام بخشي از اين دريا را بپيمايم و نقل قولي از بزرگان كرده باشم.اين مطلب را با جريانهاي چند سال اخير كه در كشور روان شده مقايسه كنيد،جريانهايي كه  تغريبا از12 سال پيش_چه ميگويم_ از بيست و اندي سال پيش شروع شده و در دو قطب،تحت عنوان "عدالت محور و آزادي محور" در دو سه سال اخير به اوج خود رسيده است.

جملاتي از"آلبر كامو" انديشمند بزرگ قرن اخير آورده ام كه مطلب كامل تر را ميتوانيد در ادامه مطلب مطالعه كنيد. من به شخصه استفاده كردم اميدوارم براي شما هم سودمند شود.

 

آلبر كامو:

 

"... جز خود محافظان زندانها،هيچ كس در آزادي بسر نمي برد.آنگاه همين زندانبانها نيز همديگر را زنداني ميكنند،و هنگامي كه از اين گروه جز يك تن باقي نمانده،او رئيس كل زندانبان ها مينامند...

 

...از بي اعتمادي درست و بجا نسبت به فحشاي آزادي،فحشايي كه جامعه بورژوازي به آزادي تحميل كرده بود،كار به بي اعتمادي به خود آزادي كشيده شد...


 

... سخن كوتاه،صفت مشخص جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم منطق شومي است كه بي عدالتي يك جبهه را در برابر بردگي جبهه ديگر توجيه مي كند و يكي را با ديگري تقويت مي كند....

 

...در اين مزايده تنفرانگيز فقط يك چيز تغيير نمي يابد:قرباني،هميشه همين قرباني. و پيوسته از يك ارزش هتك حيثيت مي شود يا به فحشاء كشانده مي شود:و آن آزادي است...

 

...اگر كسي نان شما را بگيرد،با همين كار آزادي شما را هم گرفته است. اگر كسي آزادي شما را بربايد،مطمئن باشيد كه نان شما در معرض تهديد است.زيرا ديگر نان شما وابسته به خود شما و مبارزه شما نيست.بلكه وابسته به ميل ارباب است...

 

...كه آزادي هديه اي نيست كه از دولتي يا از قائد و رهبري دريافت شود..."

 

The image “http://i10.tinypic.com/52y0ide.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

دكتر علي شريعتي:

 

پس از آزادي از 18 ماه سلول انفرادي:" تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردي که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه می‌کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟..."

از کتاب خود سازی انقلابی

 

 

"عشق خواهر آزادی است و آزادی برادرش ؛ و غصب و اسارت مادر و پدرشان."

 

"عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است"

 

"اما اين آزادي كم كم ضعف هاي خود را نشان داد.پيشرفت...آري اما به كدام سو؟ثروت...آري اما به سود كدام طبقه؟علم...آري اما در خدمت چي؟تكنولوژي...آري اما در دست كي؟آزادي!مي بيني كه در آن همه به تساوي حق تاختن دارند و مسابقه اي آزاد و بي ظلم و تقلب و تبعيض در جريان است اما طبيعي است آن ها كه سواره اند پيش مي افتند و هركه اسبش گران قيمت تر است برنده ي واقعي است.هركس حق دارد هر كاري بكند اما عملا تنها كساني از اين حق عام بهره مي گيرند كه توانايي و تمكن كار را بيشتر دارنددر اين خيابان آزاديد هر موسسه اي باز كنيد:كتابخانه؛مدرسه؛معبد؛قمارخانه؛فروشگاه؛ روسپي خانه؛ كاباره...اما از هم اكنون قابل پيش بيني است كه زمين ها و ساختمان ها را پولدارها خواهند خريد آن ها شك نيست كه مدرسه و مسجد باز نخواهند كرد."

با مخاطب هاي آشنا

 

"كسي كه آزادي را از من بگيرد،هيچ چيزي بهتر از آن ندارد كه به من هديه كند"

 

 معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي
ادامه نوشته

شریعتی در گذر زمان

علت تبليغات روي اسامي ممنوعه ؟؟؟

زماني در كلاس درس يا بازار و مسجد،بردن نام شريعتي دلهره آور بود. يا در جمعي اگر ميخواستيم روي جمله ايي از آيت الله طالقاني استناد كنيم،بايد طاقت پچ پچها و نگاههاي زير چشمي را دارا بوديم و اگر به شعري از خسرو گلسرخي در مجمع شعرا و فضلا اشاره ميكرديم،بايد انتظار نگاههاي چپ چپ را ميكشيديم.

ولي امروز در صدا و سيما،روزي را به شريعتي و روزي را به چمران اختصاص ميدهند؛ويا چند روز متوالي سخنان خاصي را از آيت الله طالقاني پخش ميكنند ويا از بيدادگاه خسرو گلسرخي تصاويري را به رخ ملت ميكشند!

اين رويكرد جديد به شريعتي ها و طالقاني ها براي چيست؟


 

"پاتريس لوبومبا" در كشوري آفريقايي رهبر انقلاب بود.بعد از گذشت چندي از انقلاب توسط رئيس جمهور همان كشورانقلابي دستگير و تبعيد شد و در آخر هم بطور ناجوانمردانه ايي به قتل رسيد.جالب اينكه همان رئيس جمهور بعد از چند سال كه از آن قتل گذشت،عكسهاي بزرگ خود و "پاتريس لوبومبا" را در كشور پخش كرد و در راهپيماييها مورد استفاده قرار داد و او را مسبب انقلاب و دوست صميمي و همفكر و هم انديش خود لقب داد!

و هم اكنون عكسهايي از شريعتي و طالقاني ... و فردا هم عكسهايي از م... .

اين بازي، رسم تاريخ كثيف سياست است.


(جدا از اختلاف نظرهاي بسياري كه با ماركسيستها دارم)،خسرو گلسرخي ماركسيست بود و بعد از انقلاب خدا مي داند كه چند ماركسيست اعدام شد!

طالقاني ملي مذهبي بود،مخالف استبداد زير پرده ي دين بود،مخالف اجبار در ظواهر دين بود،مخالف نظام تك حزبي بود؛حالا چه بنام رستاخيز يا به نام هرچه... . و حالا خودتان بگوييد الان چند فعال ملي مذهبي به صورت آزاد و رسمي در ايران فعاليت ميكنند؟ و چند سايت رسمي بدون فيلتر دارند؟

و اما شريعتي ... ،

دكتر علي شريعتي ،كه در اواخر دههء پنجاه با استفاده ابزاري از آثار و انديشه هاي او جوانان و دانشجويان را به سمت خود كشيدند(پخش سخنراني شريعتي مثل" فاطمه فاطمه است" از بلندگو ها يا چاپ كتب شريعتي)؛ اما همين شريعتي در دهه ي شصت بايكوت شد و شريعتي يك ملحد مخالف روحانيت و اسلام شد.

شريعتي دهه ي شصت، شريعتي مسلمان ماركسيست نما بود، شريعتي غربزدهء مخالف سنت اسلام بود؛ شريعتي دهه ي شصت دانشجوي پاريسي بود كه از اسلام و فقه چيزي نميدانست؛ شريعتي كه، بجاي جنگ با دشمن، سازش پذير بود،در دهه ي شصت بايد نام شريعتي را زير لب به زبان مي آورديم.دهه ايي كه مراسم سالگرد براي شريعتي خطري بزرگ بود.

در اوايل دهه ي هفتاد با اوجگيري تفكرات روشنفكران ديني، همانهايي كه به پشتوانه ي نام و انديشه ي شريعتي اوج گرفتند، شريعتي را به عنوان سنتگرايي كه دم از امت و امامت ميزد معرفي ميكردند.

شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي سنتي و ناقد چشم بسته ي مدرنيته نام گرفت. شريعتي دهه ي هفتاد، شريعتي بود كه افكار 1400 سال قبل را پرورش ميداد.شريعتي كهنه پرست و اسطوره ساز بود. شريعتي كه، بجاي گفتمان، مبارزه جو و جنگ طلب بود.

شريعتي كه،اگر كسي بجاي سروش زيباي فلسفه ي غرب و بحث درباره ي جدل پوپر و هيدگر، دم از او ميزد، خائن به گنج مدرنيته بود و عقب افتاده ي فلسفه نفهم!

و حالا در دهه ي هشتاد، شريعتي ، انقلابي دلسوز شده كه در فكر تشكيل حكومت اسلامي بوده و طالقاني ،مبارزي ابوذر وار بود كه عمر خود را براي حكومت آقايان خرج كرد و جالبتر از همه خسرو گلسرخي، سربازي فداكار و شجاع عليه دستگاه ظلم 2500 ساله!

چرا بادبادكهاي تبليغاتي ها اينچنين بنده ي حزب بادند؟!؟!

جمله اي از دكتر علي شريعتي جزو تاريخ كلمات قصار شده كه:" بدترين حمله،دفاع بد كردن است"

 

دكتر شريعتي چطور معرفي ميشود؟ و يا از آن سياسي تر، آيت الله طالقاني چطور روحاني ايي نشان داده ميشود؟ نظريات سياسي استاد مطهري چگونه از صداوسيما پخش ميشود يا سخنراني شهيد مطهري قبل از رفراندوم كجاست؟

اينان با تيغ سانسور و چنگال تركيب به جان كتاب ها و انديشه ها افتاده اند تا صورتي بدلخواه زفاف خودشان درست كنند.

__________________________________

 

اما درباره ي علي ... همه اش ستايش است و مدح و شعر.اما معلوم نيست كه اين كسي را كه اين همه ميستاييم ،كيست؟چه ميگويد؟اين مردي كه ايمان ملتي را در اين قرنهاي سخت و دشوار به خودش وقف كرده و ملت ما،سالهاي فراوان محبت او را به قيمت زندانها و شكنجه ها در دل خود مشتعل نگه داشته و نسل به نسل به بهاي جان خود به دست ما سپرده و مردي كه اين همه تجليل ميشود و اين هم دلها برايش ميتپد و اين همه عشقها نثارش ميشود كيست...؟

نميدانم!!

 

اين درد است.

 

اگر ميبينيم پيرو علي و كسي كه براي علي اشك ميريزد،و كسي كه محبت علي در قلبش موج ميزند،سرنوشتش و سرنوشت جامعه اش دردناك است،معلوم است كه علي را نميشناسد و تشيع را نميفهمد.هر چند كه ظاهرا شيعه باشد......علي مجهول،مساوي است با هر انسان و يا قهرمان ملي ديگري كه مجهول است.زيرا محبت به خودي خود نجات بخش نيست،بلكه معرفت است كه نجات ميبخشد......

 

علي تنهاست

 معلم شهيد دكتر علي شريعتي

___________________________________
جواب به يكي از دوستان:

به نام او

ملاك واقعيت چيست؟؟؟

قربان صاحب نام زيبايتان شوم،شما چنان كمر به عناد بستيد كه هر كه از شريعتي انتقاد كرده را فقط تا آنجا حمايت كرده ايد كه از شريعتي انتقاد كرده.

"سروش و امثال او" يعني چه؟؟ يعني او را قبول نداريد؟؟؟ چند كتاب از سروش خوانده ايد؟؟ چند مقاله ي مستقيم از او مطالعه كرده ايد؟پاي چند سخنراني او نشسته اييد؟سروش چگونه انتقادي از شريعتي كرده است؟آيا انتقاد او را خواندي؟؟مهدي عزيز،"بين حق و باطل چهار انگشت فاصله است"....

جناح شمايگان و اقتدارگرايان را كار ندارم كه اصلا بحثتان ،بحث علمي نيست؛اما روشنفكراني كه به انتقاد برميخيزند را ببينيد و بخوانيد...

پلورالیسم دینی نیز که مبتنی بر تعدد فهم ابعاد دینی است، و نفی برداشت واحد، که طی سالیان اخیر توسط بعضی از اندیشمندان دینی ارائه شده است و گویا آن را جزو بزرگترين افتخارات و دست آوردهای خویش ميپندارند، سال های قبل از انقلاب توسط شریعتی(همان از نظر ايشان بيسواد) مطرح و ریشه در اندیشه او دارد،

"در مقدمه "سلمان فارسی" من یک بحثی داشتم به نام تعدد ابعاد فهم اسلامی. یعنی همه افراد انسان خود اسلام را که حقیقت واحدی است، در قالب های ذهنشان که باید بفهمند یکجور نمی فهمند و لازم هم نیست که یکجور بفهمند."(م آ.26)

از شريعتي استفاده كرده اند و او را مي كوبند.... هنوزهم روحانيون و روشنفكران از افكار او استفاده ميكنند و با سانسور نام او ،به نام خودشان نظريه ارائه ميكنند.اگر در آثار شريعتي مطالعه داشتيد و بعد سخنرانيهاي زيباي آقايان را گوش ميكرديد،پي به حرف من ميبرديد.

دوباره عرض ميكنم،من از انتقاد روحانيون درباره ي شريعتي حرفي نميزنم،چون انتقادشان بر پايه مسائل علمي نيست و فقط يك دشمني شخصي با او دارند.

درباره ي دكتر سروش هم بايد بگويم كه از سخنرانيها و خيلي از مطالبشان استفاده ميكنم و قصدم به هيچ عنوان بي احترامي نبوده، چه او از معدود كساني بوده كه بدون توهين و بغض به انتقاد برخواسته،هر چند كه خيلي از حرفهاي سروش در مورد شريعتي بيشتر تحليلي بوده است تا انتقادي(و شايد بعضي از نظريات ايشان از نظر من درست نباشد)


فیلسوف یا جامعه شناس

به نام او

 

گر باد فتنه هر دو جهان را بهم زند

 

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

 

بقيه الله خير الكم ان كنتم مؤمنين

ميلاد منجي، آزاده ايي از تبار آزاد مردان، بر تمام منتظرانش مبارك

 

............................................................................

 

دكتر علي شريعتي يك جامعه شناس و تاريخدان بوده تا فيلسوف،اين موضوع بايد روشن شود،چون خيلي ها كه بدنبال چيزي  ميگردند براي محكوم كردن،در لابلاي جملات معلم شهيد بدنبال اشتباهات فلسفي ميگردند.

بايد روشن شود كه شريعتي  فلسفه نميبافته و ادعاي فلسفه هم نداشته و زمان را طوري نميديد كه انسان با آسودگي كامل دنبال فلسفه و بحث و جدلهاي لفظي برود براي اثبات "هيچ"

بطوري كه در وصيت نامه ي او آمده كه اگر آزاد بودم فلسفه مي خواندم و همين نشان ميدهد كه او به فلسفه بافي روي نياورده بوده، ، او هم ميتوانست مثل خيليها وقتي جوانان مشغول مبارزه بودند در مورد "حكمت خالده" بحث و جدل كند،اما شريعتي دردش درد كلام نبود، درد انديشه بود، فلسفه به "بودن" مي پردازد،و درد شريعتي "چگونه بودن" بود.

..........................................................................

 

و منتظر نه مثل ما:يعني كه بنشينيم و به در نگاه كنيم،منتظر بدين معنا نيست،منتظر يعني: معترض،اگر كسي به حال معترض نباشد،منتظر آينده نيست...كسي كه منتظر تغيير است،منتظر آمدن كسي است،منتظر يك چيز تازه،فكر تازه،كس تازه است،يعني نسبت به وضعي درش است معترض است،براي همين است كه منتظراست،چه كسي منتظر است؟(در بينش سياسي فلسفه تاريخ شيعه)

چه كسي منتظر است؟

معترض

به چه چيز؟

معترض به آنچه بنام اسلام حاكم بر تاريخ اسلام بوجود آمد،....

 

 

معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي

 

او

"به سراغ زنها اگر ميرويد شلاق را فراموش نكنيد"

"فردريش نيچه"

يكي از بدبختيهاي جامعه ي بشري نابغه هاي بد  هستند.كسي در نبوغ هيتلر شكي ندارد يا در نبوغ استالين يا چرچيل يا ...

اما اينها همه در دايره ي سياست  ميچرخند،اما بعضي از كساني كه ادعاي تغذيه ي انديشه ها را دارند،با تيغ نبوغ خود به  برش انديشه ها نميپردازند بلكه انديشه ها را به سلاخي ميكشانند.

فردريش نيچه،فيلسوف آلماني  كه به سال 1844 در يك خانواده مذهبي به دنيا آمد و در سال 1900 در پريشان حالي جان سپرد.نظريات و تك گفته هايي از او امروزه رواج پيدا كرده و دهان به دهان ميچرخد و اگر نكات آموزنده ي آن را پيدا كنيم و بكار بريم ،سودبخش مي باشد،همانطور كه  امام علي فرمودند كه حكمت را فرا گيريد حتي از منافق. اما قيمت بس زياد است و ...

جمله ايي زيبا در فيلم 8ميليمتري جوئل شوماخر در يادم مانده كه يكي از شخصيتها گفته بود:"وقتي با شيطون همراه بشي،شيطون عوض نميشه،بلكه اون تو را عوض ميكنه"

قصه ي نيچه و نيچه ها و جملات قصارشون همينه،اگر قدرت رد انديشه و نظر غلط آنها را هم داشته باشيم ولي خود به خود تحت تاثيرشان قرار ميگيريم.

كسي كه براي چند سر فصل ابتدايي كتاب اين است انسان خود جملاتي از قبيل "چرا چنين فرزانه ام؟"،"چرا چنين هوشمندم؟"،"چرا كتابهايي چنين خوب مينگارم؟" و بعد زير عنوان كتابش مينگارد:"چگونه آن ميشويم كه هستيم"!!! آيا... ( و هزار و يك آيا... )

كتاب يكي از پناهگاهايي است كه ميتوان از دست اين..."نميدانم چه بگويم" به آن پناه برد.ولي به قول دكتر الهي قمشه ايي:"بايد وقتمان آنقدر ارزش داشته باشد كه هر كتابي را نخوانيم"

و چه زيبا گفت معلم شهيد دكتر شريعتي كه:" كتاب، در اين چهار ديواري هاي بسيار استوار و سياه و نفوذناپذيري كه دچارش هستيم،روزنه ايي به سوي دشت است؛آنجا كه ديوار نيست

  ... و آنچه گفته ميشود نظريه است،فقط به انديشيدن دعوت ميكند و همين!"( م آ 25 ص 324/م آ 26 ص 487- دكتر علي شريعتي )

 

..............................................................................................

 

... در اين گرده همايي ( زن در اسلام ) راجع به حقوق زن در اسلام بحث و گفتگو مي شود.آقاي محمود عمراني كه در اين جلسه حضور داشتند خاطره يي  را تعريف مي كنند:

"يكي از سخنرانان،بر اين مطلب كه زن مكمل مرد است تكيه مي كرد و بيشترين وظيفه ي زنان را ماندن در خانه ميدانست و استدلال ميكرد كه همانطور كه مرد در بيرون كار ميكند زن هم بايد در خانه كار كند و ...

بعد از پايان جلسه ، هنگامي كه دكتر شريعتي و من و چند نفر ديگر در حال خروج از حسينيه بوديم،خانمي پيش آمد و به دكتر شريعتي اعتراض كرد كه چرا شما به آن آقاي سخنران در مورد مطالبي كه گفت اعتراض نكرديد؟  دكتر شريعتي در جواب آن خانم گفت: اگر آن آقا به شما توهين كرده شما بايد بلند ميشديد و از حق خود دفاع مي كرديد"البته تشكيل همين ميزگرد هم يكي از موارد اعتراضات به علي شريعتي بود.(طرحي از يك زندگي- دكتر پوران شريعت رضوي )

...........................................................................................

 

و حماسه ام اينكه،كارم گفتن و نوشتن بود ويك كلمه را در پاي خوكان نريختم.

 

معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي

 

شهید شاهد شهادتت گرامی (دکتر علی شریعتی)

او

 

ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود

 

ميترا گفت:براي ما سخني در محبت بگو.

سرش را بلند كرد و با نگاهي محبت آميز و دلسوز به مردم نگاه كرد،همه در كمال فروتني ساكت شدند.

با صدايي بلند به آنها گفت:

هرگاه به مهر به شما اشاره مي كند،دنبالش برويد.

حتي اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است.

و وقتي بالهايش شما را در بر ميگيرد،اطاعت كنيد.

حتي اگر شمشيري كه در ميان پرهايش پنهان است شما را زخمي كند.

و اگر با شما سخن گفت،او را باور كنيد.

گرچه صدايش روياهاي شما را برآشوبد چون باد شمال كه باغ را ويران مي كند. ...

(پيامبر—جبران خليل جبران)

 

ايام سالگرد پرواز روحي عصياني از پس ميله هاي اين كوير وحشت،گرامي باد،آري گرامي

گلچيني از سخنان معلم شهيد دكتر علي شريعتي را پيرامون مسائل مختلف آورده ام،بيشتر سعي كردم از جملاتي استفاده كنم كه كمتر نقل شده ،اميدوارم كه بخوانيم و لذت ببريم و انديشه كنيم؛ كه انديشيدن روح جامعه است.ببخشيد كه حجم مطالب زياد است،ولي زيباست و تامل بر انگيز.

................................................................................................................

 

سخن از عمق مصيبت است:

 

فاقد ماهيت و خالي از محتوي شدن انسان شرقي

..........................................................................................

 

من  اكنون بيش از هر وقت  رنج آن روح طوفاني و در بند را كه مي گفت:

"... صبر كردم،صبر كسي كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد..."

احساس مي كنم رنج او را دارم،بي آنكه عظمت و قدرت آن روح را داشته باشم ...

(با مخاطبان آشنا)

 

 

 

مدفن او (فاطمه)،بايد همواره نا معلوم بماند تا آنچه را كه او ميخواست،معلوم بماند و او ميخواست كه قبرش را نشناسند؛هيچگاه و هيچكس ، ،تا هميشه،همه كس  بپرسند : چرا ؟

(فاطمه فاطمه است)

 

 

 

پرستوهاي بي بهار من،قاصدك آواره در باد، بازگرديد!

و تو،تشنه ي مجروح و عزيز من!

چشمهايت را بر من مدوز،ببند،من از ديدن آنها رنج مي برم.

(كوير—معبد)

 

مذهب تلاش انساني به "هست آلوده" تا خود را پاك سازد و از خاك به خدا بازگردد.

(كوير—انسان خداگونه اي در تبعيد)

 

 

 

000جامعه حق دارد براي احقاق حق خويش قيام كند.ابوذر نمي گويد حق داري كه اينكار را بكني،نمي گويد كه تو كه گرسنه اي حق داري عليه كساني كه تو را گرسنه كرده اند قيام كني،نه،اينرا نميگويد.حتي نمي گويد تو حق داري عليه همه ي مردم شمشير بكشي،نه،نمي گويد.بلكه مي گويد: تعجب مي كنم كه چرا شمشير نمي كشي.

(مذهب عليه مذهب)

 

 

نماز" كشش روح است بسوي كانون معنوي جهان"،

معبود و معشوق بزرگ وجود،و بگفته ي ويكتور هوگو :قرار گرفتن يك "بينهايت كوچك"، در برابر يك "بينهايت بزرگ"

(حج)

 

 

... مرا در اينجا در اين تنهايي جاويد و ساكتم ،آرام بگذار!تو بيست سال ديگر بي من،بايد دست در آغوش لحظات سرشار از بودن و زندگي كردن،باشي و زندگي كني،باشي و زندگي كني... باشي و زندگي كني ...

آري،باشي و زندگي كني ....... كه دوست داشتن از عشق برتر است و من،هرگزخود را تا سطح بلندترين قله ي عشقهاي بلند،پايين نخواهم آورد.

(كوير—دوست داشتن از عشق برتر است)

 

 

چه كه نكرد اين جادوي سياه!

علي را رستم دستان شاهنامه كرد.آن هم نه در رزمگاه، در خانقاه و فاطمه را زني نالان كه تمام همتش اين است كه ملكي را كه دولت از او به ناحق مصادره كرده پس بگيرد و تمام سخنش،آه و نفرين و دگر هيچ!

و حسن را، شرم دارم بگويم.

و حسين را، نمي توانم بيان كنم،كلمات عاجزند،مي بينيد!

(تشيع علوي و تشيع صفوي)

 

 

 

كلمه در جهاني كه دركش نمي كند،"عدمي" است كه "وجود خويش" را حس مي كند، و يا "وجودي" كه " عدم خويش" را.

و " در آغاز هيچ نبود،

    كلمه بود،

    و آن كلمه، خدا بود"

(كوير—سرود آفرينش)

 

 

 در حال سخنرانی در حسینیه ارشاد- سال 1349

 

تكيه اسلام بر اقتصاد به همان اندازه است كه سوسياليست هاي مادي و حتي اكونوميست ها(دارند)؛اما اختلاف بر سر "زاويه ديد"هر كدام است نسبت بدان،كه اينان آن را "هدف" ميگيرند و اسلام "اصل".

(جهت گيري طبقاتي اسلام)

 

 

خدایا
آتش مقدس "شک" را
آنچنان در من بیفروز
تا همه ی "یقین"هایی را که در من نقش کرده اند،بسوزند.
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر،
لبخند مهراوه برلب های صبح یقینی،
شسته از غبار،طلوع کند.

 

 

اگر "شبه روشنفكران" و " روشنفكران بي مذهب" توانسته اند در "محو اسلام" موفقيتهايي بدست آورند و شكارهاي بسياري از خيل جوانان و تحصيلكرده هاي ما صيد كنند،توفيقشان را يكسره مرهون نقش ماهرانه ي "شبه روحانيون"اند كه با اجراي نمايشنامه "مسخ اسلام"آنان را قبلا از مذهب رم داده اند و همدستانشان، در آن سوي اين تماشاخانه،(جوانان در حال فرار را)،صيدشان كرده اند.

(چه بايد كرد)

 

 

چگونه زیستن"را تو به من بیاموز،
"
چگونه مردن" را خود خواهم آموخت.

هراس من از مرگ نیست ، هراس من از بیهوده زیستن است.

 

 

چند  جمله ديگر از معلم شهيد دكتر علي شريعتي (برگرفته از "پايگاه  اطلاع رساني علي شريعتي")

 

وقتی سنتهای میرنده و عادات گذرنده و بی دوام را با مذهب توجیه میکنند، سنتهای کهنه را نمی توانند به زور مذهب نگه دارند اما مذهب را کهنه و میرنده نشان می دهند و همراه سنت از دست می دهند.

 

 

خدا دوستدار آشنا است ؛ عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت .

(هبوط)

 

حقیقت زنده می ماند و «اشکال حقیقت یا باطل» میمیرند و اگر «اشکال» را هم بخواهیم ناشیانه حفظ کنیم قافله شتابان زمان آن را زیر میگیرد و با محتوای آنکه خود حقیقت است پایمال می سازد.

 

مساله اساسی چگونه فهمیدن است .

 

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري.

 

«يک بحث اساسی و مهم که معمولا در ذهن همه ما مخلوط میشود، تفکيک دو مسألۀ دور از هم است: تفکيک سنت از مذهب.»

 

«...خانواده ای از عشق، که در آن عاشق پدر است و معشوق مادر و عشق فرزند، خانواده ای از کلمه، در آن خدا پدر است و مريم مادر و مسيح فرزند، خانواده ای مورد سوگند خدا...که ...سوگند به مرکب و سوگند به قلم و سوگند به آنچه می نويسند...»

 

و هنر ادامه کار خداست تا طبیعت را بر گونه نیاز خود بیاراید .

 

« عشق خواهر آزادی است و آزادی برادرش ؛ و غصب و اسارت مادر و پدرشان.»

 

 

 

 

 

....................................................................................................................

 

در ايام سالگشت شهادت دكتر چمران(اسطوره ي انقلابي)قرار داريم.چمران روح آتش گرفته ايي بود كه دنياي خود را به آتش كشيد،خود را به ابتذال روز مرگي نكشاند و ....

 

..."اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد..."(قسمتي از مرثيه دكتر چمران براي دكتر شريعتي)

 

 

"اي آتش مرا درياب،مرا درياب كه در آتشي دائم مي سوزم،صبرم به پايان رسيده،دل پر دردم ديگر طاقت ندارد،با اشك به خود سكون مي بخشم،ولي ديدگانم نيز ديگر رمقي ندارند.

خدايا به تو پناه ميبرم.مهر خود را آنچنان در دلم جايگزين كن كه جايي ديگر براي عشق ديگران نماند.سراپاي وجودم را آنچنان مسخر اراده ي خود كن كه به ديگري نيانديشم و محلي از اعراب براي اعمال ديگر نماند."

(خدا بود و ديگر هيچ نبود—شهيد مصطفي چمران)

 

 

دكتر علي شريعتي

به نام او

 

خرداد،ماه خون

                   خرداد،پايان بهار

                                        خرداد،ماه آخر سال!

دوباره خرداد آمد (همين)!

...........................................................................

...........................................................................

 

خورشيد خاوران هر بامداد به جستجوي تو بيدار مي شود

و شامگاه چون از فراز دمشق مي گذرد

تا در نيلي آبهاي مديترانه به خواب رود،

با چشم اشتياق تو در واپسين فروغ،

به ايران نگاه مي كند از دور

و موجهاي ساحل درياي شام

به نجواي جاودانه ي محزونشان

قصه ي خونين دريايي را حكايت مي كند

كان سوي تر درون تيره ي خاك آرميده است.

                                               تهران1356،نعمت ميرزازاده

.....................................................................................

 

گل زرد،گل سرخ و غنچه ايي كه اميدي در دل خود بسته است و دارد باز مي شود.خيلي به اين غنچه فكر مي كنم، خيلي،ساعتها،شب ها و ...هميشه.به اميدش،به آينده اش و به انسانهايي كه دلهاشان به او شبيه است و شايد سرنوشتشان هم با او يكي است.از خود هميشه مي پرسم،آيا اين غنچه باز مي شود؟مي شكفد؟آفتاب روشن و گرم آسمان بر قلب بسته و تنگش خواهد تابيد؟نسيم بهار گلبرگهايش را نوازش خواهد داد؟بلبلي به شوق ديدارش براي او آوازهاي عاشقانه خواهد خواند؟و بالاخره پروانه اي بر سرش خواهد نشست؟ و قطره ي پاك باراني و شبنمي در دهانش خواهد چكيد؟نمي دانم،هيچ چيز نمي دانم،اين گل زرد و گل سرخ هم در انتظار او هستند و نگران سرنوشت او.آيا مي پژمرد و بر باد مي رود يا مي شكفد و زندگي مي كند؟هيچ نمي دانم و تمام رنج من همين است....

 

معلم شهيد دكتر علي شريعتي (از كتاب طرحي از يك زندگي)

 

متن بالا،قسمتي از نامه ايي كه به درخواست نگهبان زندان معلم شهيد در پشت كارت پستالي ،توسط دكتر شريعتي نوشته شده....

نگهبان سلول:"...،و من هم يك كارت پستال گل تهيه كرده بودم براي او بفرستم،دكتر با دست خط مبارك خود در پشت كارت،آن گلها را با وضع و حال من براي توران تشريح كرده است!اين كارت براي من چقدر عزيز و مقدس است!...."

 

 

دکتر شریعتی

او

 

تازه انديشي روح جامعه است ولي اگر انديشه ايي باشد ؛فعلا ما پتانسيل انديشيدن داريم،به قول مارتين:"آنچه بيش از همه محرك تفكر است،اين است كه ما (همه ي انسانها)هنوز فكر نميكنيم...بياييد كمي بيانديشيم بعد تصميم به صحبت كنيم.

به هيچ عنوان من نمي خواهم به جمله ي مارتين بپردازم، ولي همانطور كه قبلا گفته بودم مي خواهم به اين مطلب بپردازم كه بعضي افراد تاريخ مصرف ندارند...

شريعتي ،روشنفكري است كه هنوز فريادش رسوا كننده ي "تحجر" و "تجدد"است،من در اين وبلاگ نمي خواهم زياد به خود دكتر شريعتي بپردازم ،چون اصلا هدفم اين نبوده و شريعتي به قول دخترش سوسن شريعتي "نياز به وكيل مدافع ندارد" اما چند وقتي است كه حرفهايي در شهر پيچيده كه بايكوت "شريعتي" كه بس است "شريعتي" كه.....

حرﱠافهايي كه آنقدر از توده ي مردم دور افتادند كه مجبور ميشوند هر از چند گاهي به تخريب يا به تضعيف بزرگان دست بزنند تا مطرح شوند،تا در چشم افراد جاي بگيرند.

در ايران اين رسمي ديرين است كه اگر كسي در سطح پايين تري از كسي ديگر قرار داشته باشد،هيچ سعي نميكند كه خود را بالا بكشد بلكه برعكس با همه ي توان خود سعي به پايين كشيدن فرد والاتر دارد.براي مثال ما همگي ميدانيم كه تمدن و رفاه در غرب گسترش يافته و حكومت و دستگاه و ملت ما عقب افتاده از كاروان تمدن عصر،اما در طيف سخنرانيها و مقالات عده ايي روشنفكرنما و عده ايي مذهبنما(كه جدا از هم نيستند) فقط بر ماشين پيشرفته ي غربي با چشم بسته كوبيده ميشود تا تمدن غربي در پيش چشم يك ملت چيزي پوچ لقب بگيرد (كه اگر بيانديشيم غرق شدن در تمدن غربي پوچ است،نه شنا كردن در آن).اين است كه سعي در كوچك كردن آن دارند.

بحث شريعتي (ها) هم همين است.شريعتي آنقدر بزرگ است كه بعد از او همه ي كساني كه دم از روشنفكري زدند چه مذهبي چه غير ديني،زير سايه ي اين مرد بزرگ پژمردند و در آخر كار هم قصد تخريب اين درخت تناور را داشتند.

فرياد اين شريعتي ستيزها اين است كه:"آهاي مردم ،به من نگاه كنيد..."

 

....

.......................................................................................

 

قرآن مي خواهد بگويد كه ايدئولوژي(هر چند حق باشد و حتي خدايي باشد) به خودي خود عامل هدايت نيست،حتي اگر در ذهن باشد و آدمي هم به حقانيت آن معترف باشد،باز هم عامل حركتي و در نتيجه،اثري نيست،بايد از مرحله ي "اعتراف" به درجه ي "ايمان" ارتقا يابد تا از ارزش عملي و اثر خارجي آن بتوان سخن گفت.

فرق اساسي ميان"روشنفكران بزمي" و "روشنفكران رزمي" در همينجا است، وگرنه چه بسيارند روشنفكران مجلسي و علماي حجره ايي و فضلاي مدرسي كه در ميدان فصاحت،گوي بلاغت به چوگان صناعت ربوده اند و در عالم علم و فقه و صحنه ي فضل و هنر،به صد جلوه ي رنگارنگ دل از عالم و عامي برده اند،اما همينكه بادي برخاسته و شاخه ي بيد مجنوني را به اضطراب آورده و ديده اند هوا كمي پس است،در يك چشم به هم زدن،ناگهان هر چه در چنته داشته اند ريخته اند و از صحنه گريخته اند و تمام ايدئولوژي شان همراه هوششان از سرشان پريده است و يا خيلي راحت آنرا به قيمت بازار،معامله كرده اند.

(برداشتی از کتاب جهت گیری طبقات اسلامی)

 

  معلم شهيد دكتر علي شريعتي

 

یادبود دکتر محمد مصدق

سلام

امروز فقط به خاطر کسی آمدم که به خاطر ما رفت

این روز ها روز در گذشت بزرگ مرد تاریخ معاصر دکتر محمد مصدق است

۱۴ اسفند نوید پایان زمستان را میدهد اما برای ملتی نوید بخش بهارش پایان یافت

من به درجه ایی ایستم که به خودم اجازه بدهم درباره ی مصدق صحبت کنم اما همین قدر اینجا مینویسم که از یادمان نرود این ایران "مصدقها" "فاطمیها" و .... داشت

گرچه امروز حرافهایی دم از مصدق و راهش میز نند و عده ایی او را .... می نامند

اما مصدق بزرگ تر از آن است که دوست این عده و دشمن آن عده باشد....

یادش گرامی

 

 ۱۴ اسفند ۱۳۴۵  در گذشت دکتر محمد مصدق

.............................................................................................

نمیخواستم مطلبی اضافه کنم اما چندی است که طرح مسائلی میشنوم مبنی بر اینکه وضع فرق کرده و دیگر صحبت و کمک از آثار مفاخر گذشته ی ما کاری بیهوده و عبثی است

نمی خواستم حرفی در این مورد بزنم چون فعلا از امکانات خوبی جهت بررسی مسائل در اختیارم نیست.اما بعد انشا الله اگر تا پست بعدی زنده بودم جواب آقایان را میدهم.

"I have no religion, but if I were to choose one, it would be that of Shariati's."
-Jean-Paul Sartre

 

روح انقلابی

او

 

زياد دوست ندارم كه مطالب اين وبلاگ با مسائل روز يكسو باشد و با توجه به ايام نوشته شود، بنابر اين لاي يكي از كتابهاي دكتر را باز كردم تا مطلبي پيدا كنم،كتاب "زمينه ي شناخت قرآن" را برداشتم و باز كردم و مطلب جالبي به چشمم خورد كه ميشود به مسائل تاريخنگاريه روز ربط داد،در هر صورت من در اين وبلاگ قصد سياسي بازي ندارم ؛هر چند گاهي قلم مرا با خود ميبرد. بايد بگويم كه اگر خود كتاب معلم شهيد را بخوانيد،برايتان زيباتر و قابل فهم تر است تا وبلاگ ناقص من !

 

و اما مطلب:

 

"يك تحقيق در آفريقا و خاورميانه نشان مي دهد،جامعه هايي كه يك نهضت سياسي و اجتماعي اصلاحي داشتند؛ و سپس روشنفكران و مبارزين و مجاهدين شكست خوردند به سرعت در درون جامعه مؤسسات خيره ي در ميان توده ها بوجود ميايد و رشد پيدا ميكند، و اين نشان ميدهد"وجدان اجتماعي" كه در يكجا به بن بست رسيده بخاطر توجيه بودن خودش ، و بخاطر يك مقدار ارضاء نياز فطريش و كار اجتماعيش به كار حسناتي و خدمتي روي آورده است،چون در كار سياسي و اصلاحي موفق نشده بود.يعني مسئله عوض شده، و "حسنه" بجاي" صلاح" نشسته،و نه "حسنه" در كنار "صلاح" بلكه بجاي آن،و پرداختن به كار حسناتي توجيهي براي غيبت افراد نيكوكار در زمينه ي عمل صالح شده........"

 

 

اين گفته ي دكتر علي شريعتي بود در "كتاب زمينه ي شناخت قرآن"

 

اينجا  براي من سؤالي مطرح ميشود كه ما در جامعه ي خودمان ديگر حسنه ايي به آن صورت نمي بينيم(مگر در ايامي خاص) كه حداقل در كنار يا بجاي "صالحه" قرار دهيم، يا اگر مي بينيم ،روشن است كه چيزي بجز كثافت ريا نيست؛ مي خواهم بپرسم اين جامعه در كجا و از چه چيزي شكست خورده؟؟؟؟

 

حال نوشتن زيادتر را ندارم و باز كردن موضوع هم در وبلاگ نمي گنجد ،تا حال هم زياده نوشتم.

 

 

 

 

" اين كفش تنگ و بيتابي فرار! عشق آن سفر بزرگ!...

 

اوه، چه ميكشم !!

 

چه خيال انگيز و جان بخش است "اينجا نبودن"! "

 

معلم شهيد دكتر علي شريعتي

دکتر شریعتی

به نام او

 

ويرانگري،اساس نبرد است

ويرانگري

نويد آبادي

هر آنچه ساخته اند

از خشت خشت

ويران باد

اي لاله هاي ميهن من

گلگونه هاي فسرده

گو بي شما

تاريخ را هر آنچه بسازند

ويران باد

آبادي ضحاك ويران باد!

 

(خسرو گلسرخي)

 

 ماركس مرد و ماركسيست هم مرد،ولي نميدونم چرا ياد گلسرخيهايي افتادم كه در بيدادگاههاي هر حكومتي به استقبال جشن تير باران ميروند.

....................................................................

 محرم آمده،باز هم حسرت خوردم،و باز اين پرسش:"كه اينها براي كدام حسين ميگريند؟"

 و دوباره محرم آمد و پرچمهاي عزا بلند است.

 براي كه؟

 نميدانيم.

 براي چه؟

نميدانيم.

 و دوباره محرم آمد و صدايي ميشنويم: "هيچ ياري كننده ايي نيست كه مرا ياري كند"؟

 صداي كيست؟

 نميدانيم

 فقط دوباره محرم آمد

 و باز اين سخن معلم شهيدمان در تمام احساسم ميپيچد كه :

 

"در عجبم از مردمي كه،زير شلاق ظلم و ستم زندگي ميكنند،و بر حسيني ميگريند كه آزادانه زيست"

 

معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي

....................................................................................

 

 

یا علی خودت به فریادمان رس از این........

 

انسان در قربانگاه

سلام

ابتدا باید بگم این مطلب بطور خلاصه برداشته شده است برای همین بهتر این است که به کتاب مراجعه فرمایی که فوق العاده زیباست...

او


"ابراهیم!به دو دست خویش کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش"!


مگر میتوان با کلمات وحشت این پدر را در ضربه ی آن پیام وصف کرد؟


جنگ!بزرگترین جنگ  جنگ در خویش  جهاد اکبر!


جنگ  جنگ میان خدا و اسماعیل  در ابراهیم.


دشواری "انتخاب"!


کدامین را انتخاب میکنی ؟ ابراهیم!


"خدا" را یا "خود" را؟..."مصلحت" را یا "حقیقت" را؟... "لذت" یا را "مسئولیت" را؟..."عاطفه" را یا "ایمان" را؟"پدری" را یا "پیامبری" را؟"پیوند" را یا "پیام" را؟و......

بلاخره  "اسماعیلت" را یا "خدایت" را؟


انتخاب کن!ابراهیم.


این مسئولیت تو است  ای "انسان مسئول"!


ای "پدر اسماعیل"


اکنون ابراهیم است که در پایان راه دراز رسالت بر سر یک "دوراهی" رسیده است:


سراپای وجودش فریاد میکشد: اسماعیلّ!


و "حق" بر سرش میکوبد:"ذبح"


هنگامی که آدمی  ایمانش میخواند و دلش نمیخواهد!


"مسئولیت" او را به"دل برکندن" آنچه از دل به آسانی کنده نمیشود فرا میخواند  و او "راه گریز" میجوید:
و بدتر از "توجیه های غلط"/"توجیه های درست"!یعنی تکیه کردن بر یک "حقیقت" برای پامال کردن"حقیقت"دیگر!


و چه فاجعه ای است که "باطل"  به دستی "عقل" را شمشیر میگیرد و به دستی "شرع" را/سپر !
ابلیس در دلش"مهر فرزند" را بر میافروزد و در عقلش  "دلیل منطقی" می دمد.

دردناک   دردناک!


آه!که چه فاجعه ای!هول انگیز!


ابراهیم هرگاه که به پیام می اندیشد  جز تسلیم نمی اندیشد  و دیگر اندکی تردید ندارد  پیام پیام خداوند است و ابراهیم... در برابر او  تسلیم محض!


ابراهیم تصمیم گرفت


انتخاب کرد


پیداست که "انتخاب"ابراهیم کدام است؟


کدام؟

 

"آزادی مطلق بندگی خداوند"!


ذبح اسماعیل!


آخرین بندی که او را به بندگی خود میخواند!...


.
.
.
.
.
... اما...


آخ!این کارد...نمی برد!


آزار میدهد


این چه شکنجه ی بیرحمی است!


کارد را به خشم بر سنگ میکوبد!


که ناگهان


            گوسفندی!


و پیامی که:


"ای ابراهیم!خداوند از ذبح اسماعیل در گذشته است  این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی  تو فرمان را انجام دادی"!...

این جنین است"حکمت"خداوند"حکیم و مهربان"  "دوستدار انسان"


که ابراهیم را  تا قله ی بلند"قربانی کردن اسماعیلش"بالا میبرد


       بی آنکه اسماعیل را قربانی کند!


و اسماعیل را به مقام بلند"ذبیح عظیم خداوند" ارتقا میدهد


      بی آنکه بر وی گزندی رسد!


که داستان این دین  داستان شکنجه و خود آزاری انسان و خون و عطش خدایان نیست    داستان " کمال انسان" است....


...


وبلاخره  نیل به قله ی رفیع "شهادت"


اسماعیل وار


و بالاتر از "شهادت"


_آنچه در قاموس بشر  هنوز نامی ندارد_


ابراهیم وار!


و پایان این داستان؟ذبح گوسفندی


و آنچه در این عظیم ترین تراژدی انسانی  خدا برای خود می طلبید؟


کشتن گوسفندی برای چند گرسنه ای !


...
.
.
.
...
                 ×××
و اکنون تو ای که به "منی"رسیده ای  ابراهیم وار  باید قربانی ات را آورده باشی  باید  از هم آغاز  اسماعیلت را برای ذبح در منی انتخاب کرده باشی!


اسماعیل تو کیست؟ چیست؟


نیازی نیست که کسی بداند  باید خو بدانی و خدا

(حج)

     معلم شهید علی شریعتی

سکوتم از رضایت نیست...

او
ضرب المثلی در بین مردمان هند است که"سکوت تنها سخنی است که در طول تاریخ هیچگاه پشیمان نشده!
و سکوت چه حرف زیبایی است . حتی آنجا که باید فریاد میزدم سکوت کردم و سکوت.
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
زمان برایم طوری میگذرد که حتی حس حرف زدن با خود را نیز ندارم و در خلوتم از خودم فراریم.به شرابهای شعر پناه می آورم که در افیونش گرفتار شوم و از خود دمی جدا... از خود و از دنیایی که درونش هرزگی میکنم.
نیمرو قسمت من بوده و کوکب خانم
لقمه مان نان و گیاه است ,نوشتی ... نقطه.
باز باران زد و آن مرد نیامد ,بنویس!
اشک یخ بسته گواه است , نوشتی ... نقطه .
بنویسید : که آینده که می داند چیست ؟
کار امروز تباه است ,نوشتی نقطه .
بین دارای کتاب من وتو فرقی است
او گدا مال تو شاه است ,نوشتی ... نقطه .
بچه جان , رنگ انار است دل همسایه
خوشی اش گاه به گاه است , نوشتی ... نقطه .
 بنویس:
گریه و خنده ی ما سوته دلان وارونه است
فرق در نوع نگاه است , نوشتی ... نقطه .
درس امروز تو نامردی این زندگی است
رنگ این تخته سیاه است , نوشتی نقطه
(شعر از: وحید ضیایی)
از سکوت گفتم از سکوت...
و میگویم من یک لحظه از سکوتی که امثال بهجتها میکنند را با تمام  حرافیهای کسانی مثل اکبر گنجیها عوض نمی کنم...!!!

و یادمان نرود که معلم شهیدمان چه سخن زیبایی گفت:
"... زیباترین سخن علی بیست و پنج سال سکوت علی بود ..."

Èå äÇã Çæ

ÇäÓÇä ÇãÑæÒ ÏÑ ãÓیÑ ÈÇáÇ æ Çییä ÈÓÑ ãی ÈÑÏ æ ÒäϐیÔ یÚäی åãیä ÈÇáÇ æ Çییä¡ÓÞæØ æ ÕÚæÏ! ÇäÓÇäی ˜å ÏÑ Ý˜ÑÔ ÝÞØ ØÑÍ یÔÑÝÊ ãیÐÑÏ Âä åã ÇÒ ÈåÊÑیä ÑÇå = ÚãæÏی!!!

äãی ÏÇäÏ ÇÝÞ Òäϐی ˜ÌÇÓÊ. ÇÝÞ ÝÑÇãæÔ ÔÏå æ ÇäÓÇä Ôã Èå áåÇی äÑÏÈÇä ÏæÎÊå ÊÇ ÈÊæÇäÏ ÈÇ ÏÞÊ ÈÇáÇ ÈÑæÏ. ÇãÇ . . . ˜Óی äãی æیÏ . . . åی ÝáÇäی"Èå ˜ÌÇ äیä ÔÊÇÈÇä"¿

ÇãÇ ÇäÓÇä ˜å Ôã Èå ÒیÑ Ç ÏÇÑÏ - æ åی æÞÊ äãیÎæÇåÏ ÇæÌ ÚãæÏ ÑÇ ÈÈیäÏ- Èå Óæی ÕÚæÏ ãÔÊÇÞÇäå ãیÊÇÒÏ. ÑÇ äãیÎæÇåÏ ÈÈیäÏ¿ÑÇ ÌÒ áåÇ ÑÇ äãیÈیäÏ¿

æä ÈیäÇیی ÏیæÇäی ÇÓÊ æ ÇäÓÇäی ˜å ÓѐÑã Èå ÑæÒãѐی ÇÓÊ æ ÛÑÞ ÏÑ Çیä Èå ÇÕØáÇÍ Òäϐی ÇÒ Çä ÏیæÇäی ÑæÇ ÏÇÑÏ æ ÈÇیÏ . . . æ ÈÇیÏ.

"ÇäÓÇä Èå ãÚÈÏ ÓÊÇیÔ ÎæیÔ ÈÇÒ ÂãÏå"

äå! ÈÇÒ äیÇãÏå æä ÇäÓÇä ÏÑ åی ÒãÇäی ÇÒ ÊÇÑیÎ Çیääیä ÇÓیÑ ÎæÏ äÈæÏå!!! ÈåÊÑ ÇÓÊ Èæیã " ÇäÓÇä Èå ãÚÈÏ ÓÊÇیÔ ÎæیÔ ÂãÏå"

--˜ÌÇÓÊ¿

--ãÚÈÏ! ÂÑی Çیääیä ÇÓÊ ÈÑÇÏÑ! ãÚÈÏ! ÇäÓÇä ÞÑä ÍÇÙÑÎæÏ ÑÓÊ ÔÏå ÏÑ ãÚÈÏ ÓÊÇیÔ ÎæÏ æ ÇäÓÇäی ˜å ÏÑ ÌÇ Èå Ý˜Ñ ÈÇáÇ ÑÝÊä ÇÒ áåÇی ÊÑÞی ÇÓÊ ÊÇ ËÇÈÊ ˜äÏ ˜å ãä ÈÑÊÑã. . .

ÂÑی Çیääیä ÇÓÊ ÈÑÇÏÑ!!!

ÇäÓÇä åÏÝ æáی ÍÇá åÏÝ å ÈÇÔÏ ÝÑÞی äãی˜äÏ¡ãåã äæ˜ Þáå ÇÓÊ ˜å ÈÇیÏ ÝÊÍ ÔæÏ ÍÇá åÑ Þáå Çی ˜å ÈÇÔÏ. ÇäÓÇä ÏÑ ÑÇå åÏÝ¡ æáی ÈÇ å æÓیáå Çی ÝÑÞی äãی˜äÏ¡ãåã Þáå ÇÓÊ ¡ ÍÇáÇ åÑ ØæÑ ˜å ÔÏå!

ÇäÓÇä ʘ ÈÚÏ æ ÇÑ åã ÈÚÖی ÑÓå Òä ÏÑ ÈÚÏ åÇی ÏیÑ ÔæäÏ یÇ Èå ÊÙÇåÑæ ÑیÇ ˜ÔیÏå ãی ÔæäÏ یÇ Èå áÇÇÈÇáی Ñی. ÇäÓÇä¡ Çیä ÍیæÇäی ˜å ÏÔäÇã ÍیæÇäÇÊ ÇÓÊ.

 

ÇäÓÇä¡ یÇÏÔ ÈÎیÑ Îیáی ییÏå æ ÒیÈÇ ÈæÏ!

ÇیÇä ÞÓãÊ Çæá

...............................................................................

Èå äÇã ÎÏÇ¡

ÎÏÇی ãÍãÏ ¡ ÂÎÑیä یÇãÈÑ ÂÒÇÏی¡ÂÇåی æ ÞÏÑÊ(1)

 

ÌÇیی ÝÊå Çã ˜å:"åÑ ˜Ó ÂääÇä ãی ãیÑÏ ˜å Òäϐی ãی ˜äÏ".

æ ÈÇیÏ ÈÑ Âä ÈیÇÝÒÇیã ˜å:"åÑ ˜Ó ÂääÇä ˜å ÏÑ ÈیÏÇÑیÓÊ ÎæÇÈ ãی ÈیäÏ".

æ ãä ÓÇáåÇ یÔ ˜å ÔÈåÇ æ ÑæÒåÇی ی˜äæÇÎÊ ÑÇ ÏÑ ÏäیÇی ی˜ ãÊÑ ÏÑ Ïæ ãÊÑ ÊäåÇ ãی ÐÑÇäÏã{ãäÙæÑ ÔåیÏ 18 ãÇå ÏÑ ÇäÝÑÇÏی ÈæÏäÔ ÇÓÊ ÈÏÓÊ ÓÇæÇ˜}¡ÔÈی - ÔÇیÏ åã ÑæÒی(å ãیÏÇäã¿)ÎæÇÈ ÈæÏã¡ÏÑ ÍÇáی˜å ÊäåÇ ãÓÇÆáی ˜å ÏÑ Âä ÏæÑÇä ÈÑÇیã ãØÑÍ ÈæÏ¡ÕÏåÇ ãÔ˜á Òäϐی æ ãÓÆáå ی ÝáÓÝی æ ÞÖیå Úáãی æ ݘÑی æ ÇÞÊÕÇÏی æ ÓیÇÓی æ....äÈæÏ.ÝÞØ æ ÝÞØ¡ÓÞæØ ˜ÑÏä ÈæÏ æ یÇ ÎæÏ ÑÇ äÇå ÏÇÔÊä¡ãÇäÏä ÈæÏ æیÇ ãÑÏä æåãیä! æÈäÇÈÑÇیä¡Âäå ÈیÔÊÑ ÈÏÇä ãی ÇäÏیÔیÏã"æÌæÏ" ÈæÏ æ "Òäϐی"¡˜å ãæÖæÚ ÇÕáی åãå ی Âä ãÓÇÆá åãیä ÇÓÊ¡ÎæÇÈ ÈæÏã¡ÏیÏã ˜å ÊÇáÇÑ ÈÒѐیÓÊ æ ÇäÈæå åÑå åÇی åãیԐی ÇÒ ÑæÔäݘÑÇä æ ÌæÇäÇä æ ÏÇäÔÌæیÇä æ ãÐåÈیåÇ æ ãÇÊÑیÇáیÓÊåÇ æ ãæãäیä æ Èی ÇیãÇäÇä æ ãæÇÝÞÇä æ ãÎÇáÝÇä æ ãËá åãیÔå ÈÍË ÇÓÊ æ ÓæÇá æ ÇäÊÞÇÏ æ ÇÒ åÑ ÏÑی ÓÎäی.

æ ÇÒ ãیÇäå ی˜ی ÈÑÎæÇÓÊ æ ÓæÇá ˜ÑÏ:æ å ÓæÇá æ å ÎæÈ åã ãØÑÍ ˜ÑÏ¡˜å : Êæ ˜å ÇÒ ÊæÍیÏ ãی æیی æ ÇÒ ãÐåÈ æ ÇÒ ÇÓáÇã æ ÇÒ ÇäÓÇä æ ÇÒ Ê˜Çãá æ ÇÒ ÇÑÒÔåÇی ÇÎáÇÞی æ ÇÒ ÇیËÇÑ æ ÇÒ ÔåÇÏÊ . ÇÒ ãÓÆæáیÊ ÇÌÊãÇÚی æ ÇÒ åÏÇیÊ æ......åãå Çیä ÍÑÝåÇ æÞÊی ãÚäی ÏÇÑÏ ˜å ÈÊæÇäی Ȑæیی ˜å ÇÓÇÓÇ"Òäϐی"یÓÊ¿

ÈÑÇÓÊی ˜å ÏÑ ÈیÏÇÑی ãیÑÓیÏäÏ ÏÑ ÌæÇÈ ãیãÇäÏã æ یÇ áÇÇÞá ã˜Ë ãی˜ÑÏã æ یÇ áÇÇÞá äÇÞÕ ãیÝÊã æ یÇ ÍÊی یÒ ÏیÑی ãیÝÊã¡ÇãÇ ÏÑ ÎæÇÈ¡ÇÓÎی ÏÇÏã¡Èی áÍÙå Çیی ÊÑÏیÏ æ ÊÇãá ˜å ÇÒ Âä åäÇã Êǘäæä åÑ å ÈیÔÊÑ ÈÏÇä ãیÇäÏیÔã¡ÈیÔÊÑ ÈÏÇä ãÚÊÞÏ ãیÔæã æ ÈیÔÊÑ Èå ԐÝÊی ãیÂیã¡ÈÎÕæÕ ˜å ÍÊی åÑ ˜áãå Çی ÈÏÞÊ ÇäÊÎÇÈ ÔÏå æ ÍÊی ÊÑÊیÈÔ äیÒ ÍÓÇÈ ÏÇÑÏ.ÝÊã:

ÈäæیÓیÏ!

äÇä¡ÂÒÇÏی¡ÝÑå䐡ÇیãÇä æ ÏæÓÊ ÏÇÔÊä!

æ ÏÑ ÈیÏÇÑی ˜å Èå Çیä ÇÓÎ ÑæیÇیی Çã Ý˜Ñ ãی˜ÑÏã¡ÈÇ ÎæÏ ãیÝÊã ˜å"ÈÑÇÈÑی" æ" ʘÇãá" ÑÇ ˜å ãä Âä åãå ÈÏÇä ÚÔÞ ãیæÑÒã ÏÑ ÇیäÌÇ یÇÏ ä˜ÑÏå Çã æ ÂیÇ ÝÑãæá ãä Çیä Ïæ ÑÇ ˜ã äÏÇÑÏ¿ÏیÏã ˜å ä塍æä ÇÑ Âä äÌ ÊÇ ÑÇ ÏÇÔÊیã¡Çیä Ïæ ÑÇ äیÒ ÎæÏ ÈÎæÏ ÎæÇåیã ÏÇÔÊ¡åãå یÒ ÑÇ ÎæÇåیã ÏÇÔÊ æ ˜ãÈæÏی äÏÇÑÏ.

æ ǘäæä ˜å Èå ÔãÇ ãیÇäÏیÔã ˜å å ˜ã ÏÇÑیÏ¿åی ! æ å ÈÓیáÑ ˜ÓÇä ˜å åی äÏÇÑäÏ æ ÂیÇ äÇӁÇÓی äÎæÇåÏ ÈæÏ¡ÇÑ ÏÑ ÈÑÇÈÑ Òäϐی ÎæیÔ ÈÎÇØÑ ãÓÇÆáی ˜å ÇÑÒÔی ˜ãÊÑ æ ÓÊ ÊÑ ÇÒ Çیä äÌ äÌ ÇäÓÇäی ÏÇÑäÏ¡ÞÏÑ äÇÔäÇÓی ˜äیÏ æ äÇÎæÔäæÏی¿

ÈÑÇÏÑÊÇä Úáی

ÈÇ ãÎÇØÈÇä ÂÔäÇ Õ.149

(1) ÈѐÑÝÊå ÇÒ"ÓæÑå ی Ñæã" یÇã ÇãیÏ Èå ÑæÔäÝ˜Ñ ãÓÆæá

 

ãÚáã ÔåیÏã ϘÊÑ Úáی ÔÑیÚÊی

سکه ایی که دو روی دارد

او

در جامعه ی شما که نمیدونم اما اینجایی که من زندگی میکنم اگه سرم رو بلند کنم ،مجبور میشم سریع چشمانم رو ببندم و خودم و به کوری بزنم .

چرا؟

خب معلومه،آخه میخوام زندگی کنم

...............................................................................

«استبداد زیر پرده دین را کنار بزنید

تحمیل کردن به نام دین خطرناک‌ترین تحمیلات است، یعنی آنچه از خدا نیست، از جانب حق نیست، آن‌ها را به اسم خدا به دست‌ و پای مردم ببندند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند، حق فعالیت آزاد به مسلمان‌ها و مردم ندهند… دعوت اسلام به رحمت و آزادی است… باید از همان قدم اول پرچم رحمت را باز کنیم… صدها بار من گفتم که مساله شورا از اساسی‌ترین مسائل اسلامی است. حتی به پیغمبرش با آن عظمت می‌گوید با مردم مشورت کن، به این‌ها شخصیت بده، بدانند که مسئولیت دارند. هنوز در مجلس خبرگان بحث می‌کنند که این اصل اساسی قرآن به چه صورت پیاده شود. می‌دانم چرا نکردند…. علی فرمود هرکس استبداد کند، هلاک می‌شودبروید دنبال کارتان، بگذارید این مردم مسئولیت پیدا کنندخود رایی و خودخواهی را کنار بگذارید، تحمیل عقیده را کنار بگذارید، استبداد زیر پرده دین را کنار بزنید

آیت الله طالقانی

در

نماز جمعه 17 شهریور سال ۵۸.........................................................................................................................

کتاب قلعه ی حیوانات را نخوانده ام اما کتیبه ی اخوان ثالث را چندین بار شعر نمودم و خواند م.اگر فرصت داشتید بخوانید موضوع و موضع جالبیست در رابطه با انقلابات و سعی و تلاش ملت ها برای منقلب کردن وضع حال....

به هر حال هر انقلابی که قبل از انقلاب فکری صورت بگیرد بقول معلممان خود اول مصیبت است و یکی میگفت مصیبت است که حقیقت است،حقیقت است که مصیبت است...

........................................................................................................................

 

خاندان محمد(ص)کشته و زندانی،قربانی غضب و ظلم و قتل عام و اسارت و خاندان ابوسفیان و عباس،وارث محمد!

علی در برابر ،برای ادامه ی سنت محمد(ص)،پایداری میکند و رهبران راستین دویست و پنجاه سال با خلافت میجنگند و شهید میشوند و پیروان حق پرستشان،پرچم ولایت را در حکومت ظلم بدوش میکشند و راه سرخ تشیعه را در حاکمیت سنت جاهلی و خلافت اشرافی پیش میگیرند و برای نابودی رژیم جور و نظام ظلم،امامت و عدالت را شعار مذهب خویش میگیرند.

و پس از هزار سال جهاد و شهادت در راه امامت و عدالت،ناگهان خلیفه شیعه میشود و سلطنت صفوی وارث ولایت علوی می گردد و دارالخلافه،عال قاپو و ...هلم جرا !!

در اروپا رنسانس بر کلیسا پیروز میشود و علم جانشین دین میگردد و مدارس قدیمیه(اسکولا)در برابر دانشگاه های جدید متروک می شوند و دانشمندان و روحانیون را به گوشه ی معابد میرانند،

بلعم باعورا از کلیسا به دانشگاه می آید !

انقلاب فرانسه فئودالیسم را ریشه کن میسازد،و قارون زمین دار در روستا،رمی میشود،بیدرنگ،به شهر باز میگردد و بانکدار میشود !

فرعون با تیغه ی گیوتین انقلاب سرش میرود،در ورسای،از "کاخ"رمی میشود.

به گنج قارون و جادوی بلعم،از "صندوق" دموکراسی سر در می آورد...!((فرعون))

و یک "گل" ، "دوگل" می شود !*

* در زبان فرانسه،"گل" بمعنی چماق است!و میبینی که این "دوگل" پس از انقلاب،در زیر نقاب دموکراسی و لیبرالیسم،چه زیبا و محبوب!حتی برای مردم دنیای سوم،مسلمانان قربانی استعمار کثیف فرانسه،فرانسه ی بعد از انقلاب،نه فرانسه ی عصر استبداد!چماق دوگل ها را میخوریم و برایشان هورا میکشیم !خناس را ببین ! و وسواس را !

 

معلم شهیدم دکتر علی شریعتی

از کتاب "حج"