او
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
ميترا گفت:براي ما سخني در محبت بگو.
سرش را بلند كرد و با نگاهي محبت آميز و دلسوز به مردم نگاه كرد،همه در كمال فروتني ساكت شدند.
با صدايي بلند به آنها گفت:
هرگاه به مهر به شما اشاره مي كند،دنبالش برويد.
حتي اگر گذرگاهش سخت و ناهموار است.
و وقتي بالهايش شما را در بر ميگيرد،اطاعت كنيد.
حتي اگر شمشيري كه در ميان پرهايش پنهان است شما را زخمي كند.
و اگر با شما سخن گفت،او را باور كنيد.
گرچه صدايش روياهاي شما را برآشوبد چون باد شمال كه باغ را ويران مي كند. ...
(پيامبر—جبران خليل جبران)
ايام سالگرد پرواز روحي عصياني از پس ميله هاي اين كوير وحشت،گرامي باد،آري گرامي
گلچيني از سخنان معلم شهيد دكتر علي شريعتي را پيرامون مسائل مختلف آورده ام،بيشتر سعي كردم از جملاتي استفاده كنم كه كمتر نقل شده ،اميدوارم كه بخوانيم و لذت ببريم و انديشه كنيم؛ كه انديشيدن روح جامعه است.ببخشيد كه حجم مطالب زياد است،ولي زيباست و تامل بر انگيز.
................................................................................................................
سخن از عمق مصيبت است:
فاقد ماهيت و خالي از محتوي شدن انسان شرقي
..........................................................................................
من اكنون بيش از هر وقت رنج آن روح طوفاني و در بند را كه مي گفت:
"... صبر كردم،صبر كسي كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد..."
احساس مي كنم رنج او را دارم،بي آنكه عظمت و قدرت آن روح را داشته باشم ...
(با مخاطبان آشنا)

مدفن او (فاطمه)،بايد همواره نا معلوم بماند تا آنچه را كه او ميخواست،معلوم بماند و او ميخواست كه قبرش را نشناسند؛هيچگاه و هيچكس ، ،تا هميشه،همه كس بپرسند : چرا ؟
(فاطمه فاطمه است)

پرستوهاي بي بهار من،قاصدك آواره در باد، بازگرديد!
و تو،تشنه ي مجروح و عزيز من!
چشمهايت را بر من مدوز،ببند،من از ديدن آنها رنج مي برم.
(كوير—معبد)
مذهب تلاش انساني به "هست آلوده" تا خود را پاك سازد و از خاك به خدا بازگردد.
(كوير—انسان خداگونه اي در تبعيد)

000جامعه حق دارد براي احقاق حق خويش قيام كند.ابوذر نمي گويد حق داري كه اينكار را بكني،نمي گويد كه تو كه گرسنه اي حق داري عليه كساني كه تو را گرسنه كرده اند قيام كني،نه،اينرا نميگويد.حتي نمي گويد تو حق داري عليه همه ي مردم شمشير بكشي،نه،نمي گويد.بلكه مي گويد: تعجب مي كنم كه چرا شمشير نمي كشي.
(مذهب عليه مذهب)
نماز" كشش روح است بسوي كانون معنوي جهان"،
معبود و معشوق بزرگ وجود،و بگفته ي ويكتور هوگو :قرار گرفتن يك "بينهايت كوچك"، در برابر يك "بينهايت بزرگ"
(حج)

... مرا در اينجا در اين تنهايي جاويد و ساكتم ،آرام بگذار!تو بيست سال ديگر بي من،بايد دست در آغوش لحظات سرشار از بودن و زندگي كردن،باشي و زندگي كني،باشي و زندگي كني... باشي و زندگي كني ...
آري،باشي و زندگي كني ....... كه دوست داشتن از عشق برتر است و من،هرگزخود را تا سطح بلندترين قله ي عشقهاي بلند،پايين نخواهم آورد.
(كوير—دوست داشتن از عشق برتر است)
چه كه نكرد اين جادوي سياه!
علي را رستم دستان شاهنامه كرد.آن هم نه در رزمگاه، در خانقاه و فاطمه را زني نالان كه تمام همتش اين است كه ملكي را كه دولت از او به ناحق مصادره كرده پس بگيرد و تمام سخنش،آه و نفرين و دگر هيچ!
و حسن را، شرم دارم بگويم.
و حسين را، نمي توانم بيان كنم،كلمات عاجزند،مي بينيد!
(تشيع علوي و تشيع صفوي)

كلمه در جهاني كه دركش نمي كند،"عدمي" است كه "وجود خويش" را حس مي كند، و يا "وجودي" كه " عدم خويش" را.
و " در آغاز هيچ نبود،
كلمه بود،
و آن كلمه، خدا بود"
(كوير—سرود آفرينش)

تكيه اسلام بر اقتصاد به همان اندازه است كه سوسياليست هاي مادي و حتي اكونوميست ها(دارند)؛اما اختلاف بر سر "زاويه ديد"هر كدام است نسبت بدان،كه اينان آن را "هدف" ميگيرند و اسلام "اصل".
(جهت گيري طبقاتي اسلام)
خدایا
آتش مقدس "شک" را
آنچنان در من بیفروز
تا همه ی "یقین"هایی را که در من نقش کرده اند،بسوزند.
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر،
لبخند مهراوه برلب های صبح یقینی،
شسته از غبار،طلوع کند.

اگر "شبه روشنفكران" و " روشنفكران بي مذهب" توانسته اند در "محو اسلام" موفقيتهايي بدست آورند و شكارهاي بسياري از خيل جوانان و تحصيلكرده هاي ما صيد كنند،توفيقشان را يكسره مرهون نقش ماهرانه ي "شبه روحانيون"اند كه با اجراي نمايشنامه "مسخ اسلام"آنان را قبلا از مذهب رم داده اند و همدستانشان، در آن سوي اين تماشاخانه،(جوانان در حال فرار را)،صيدشان كرده اند.
(چه بايد كرد)
چگونه زیستن"را تو به من بیاموز،
"چگونه مردن" را خود خواهم آموخت.
هراس من از مرگ نیست ، هراس من از بیهوده زیستن است.

چند جمله ديگر از معلم شهيد دكتر علي شريعتي (برگرفته از "پايگاه اطلاع رساني علي شريعتي")
وقتی سنتهای میرنده و عادات گذرنده و بی دوام را با مذهب توجیه میکنند، سنتهای کهنه را نمی توانند به زور مذهب نگه دارند اما مذهب را کهنه و میرنده نشان می دهند و همراه سنت از دست می دهند.
خدا دوستدار آشنا است ؛ عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت .
(هبوط)
حقیقت زنده می ماند و «اشکال حقیقت یا باطل» میمیرند و اگر «اشکال» را هم بخواهیم ناشیانه حفظ کنیم قافله شتابان زمان آن را زیر میگیرد و با محتوای آنکه خود حقیقت است پایمال می سازد.
مساله اساسی چگونه فهمیدن است .
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري.
«يک بحث اساسی و مهم که معمولا در ذهن همه ما مخلوط میشود، تفکيک دو مسألۀ دور از هم است: تفکيک سنت از مذهب.»
«...خانواده ای از عشق، که در آن عاشق پدر است و معشوق مادر و عشق فرزند، خانواده ای از کلمه، در آن خدا پدر است و مريم مادر و مسيح فرزند، خانواده ای مورد سوگند خدا...که ...سوگند به مرکب و سوگند به قلم و سوگند به آنچه می نويسند...»
و هنر ادامه کار خداست تا طبیعت را بر گونه نیاز خود بیاراید .
« عشق خواهر آزادی است و آزادی برادرش ؛ و غصب و اسارت مادر و پدرشان.»

....................................................................................................................
در ايام سالگشت شهادت دكتر چمران(اسطوره ي انقلابي)قرار داريم.چمران روح آتش گرفته ايي بود كه دنياي خود را به آتش كشيد،خود را به ابتذال روز مرگي نكشاند و ....
..."اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبيل» رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم «تل مسعود» در ميان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن «کوير» تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمانها ميبرد و ازليّت و ابديّت را متصل ميکرد..."(قسمتي از مرثيه دكتر چمران براي دكتر شريعتي)

"اي آتش مرا درياب،مرا درياب كه در آتشي دائم مي سوزم،صبرم به پايان رسيده،دل پر دردم ديگر طاقت ندارد،با اشك به خود سكون مي بخشم،ولي ديدگانم نيز ديگر رمقي ندارند.
خدايا به تو پناه ميبرم.مهر خود را آنچنان در دلم جايگزين كن كه جايي ديگر براي عشق ديگران نماند.سراپاي وجودم را آنچنان مسخر اراده ي خود كن كه به ديگري نيانديشم و محلي از اعراب براي اعمال ديگر نماند."
(خدا بود و ديگر هيچ نبود—شهيد مصطفي چمران)