علیرضا عصار
6 05 2009.

علیرضا عصار (خواننده، نوازنده و آهنگساز) - عکس: ابراهیم حیدری
نه امانی، نه اميدی، نه به شب نور سفيدی
نه سروری، نه سرودی، قصه بود هر چی شنيدی
با تو هستم ای ستاره، پشت ابر پاره پاره
داری باز قصه می بافی، قصه هات پايون نداره
نه سکوتی، نه صدايی، نه رهی، نه ردپايی
توی اين هوای دلگير، من اسيرم تو رهايی
با تو ای ستاره پاکم، بی تو من اسير خاکم
توی اين کوير غربت، تشنه موندم و هلاکم
آرش غنی زاده
دیدگاه : 22 Comments »
برچسبها: alireza Assar, Photo, آرش غنی زاده, علیرضا عصار, عکس
دستهبندی : ادبیات, عکس, عکس های من
سفر خوش آقای مترجم
1 05 2009.

زنده یاد دکتر رضا سیدحسینی - عکس: ابراهیم حیدری
رضا سیدحسینی مترجم و پژوهشگر در سن ۸۳ سالگی بر اثر بیماری ذاتالریه صبح امروز جمعه درگذشت.
به گزارش خبرگزاری فارس، سیدحسینی از ۱۵ فرودین ماه سالجاری در بیمارستان ایرانمهر بستری شده بود.
پیکر این مترجم ۹ صبح یکشنبه هفته آینده از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان تشییع میشود.
رضا سیدحسینی مترجم پیشکسوت در سال ۸۱ عنوان چهره ماندگار را به خود اختصاص داد. همچنین نشان شوالیه از پالم آکادمیک فرانسه در سال ۲۰۰۰ نیز از جوایز جهانی این مترجم در حوزه ادبیات است.
رضا سیدحسینی ۲۲ مهرماه سال ۱۳۰۵ در اردبیل به دنیا آمد.
او کار ترجمه را از سن ۱۶، ۱۷ سالگی با ترجمه از ترکی قفقازی و ترکی استانبولی شروع کرد و پس از آن، به ترجمه از زبان فرانسه پرداخته است.
«مکتبهای ادبی»، «رؤیای عشق» از ماکسیم گورکی، «لایم لایت» اثر چارلی چاپلین، «طاعون» آلبر کامو، «آخرین اشعار ناظم حکمت»، «ضدخاطرات» و «امید» آندره مالرو، «در دفاع از روشنفکران» ژان پل سارتر و «آبروباخته» جک لندن، از جمله آثار تالیفی و ترجمههای وی است.
سیدحسینی همچنین سرپرست و عضو اصلی تألیف و ترجمه «مجموعه شش جلدی فرهنگ آثار» بود.
مرتبط:
– همین چند روز پیشتر نوشته بودم
– گفتگو با تعدادی از نویسندگان و مترجمان برجسته درباره رضا سید حسینی
– محمدعلي سپانلو: كشف استعدادهاي جوان از كارهاي سيدحسيني بود
دیدگاه : 1 Comment »
برچسبها: Photo, Reza seyed hosseini, محمدعلي سپانلو, احمد پوري, رضا سیدحسینی, عکس
دستهبندی : کتاب, اخبار, عکس, عکس های من
بهمن قبادی: به خاطر رکسانا صابری …
21 04 2009.

بهمن قبادی، نویسنده و فیلمساز - عکس: ابراهیم حیدری
اگر سکوت کرده بودم به خاطر او بود، و حالا اگر حرف می زنم باز هم به خاطر اوست. به خاطر رکسانا صابری.
نامزد، دوست وهمراهم. دختری باهوش و با استعداد که برايم هميشه قابل تحسين بوده و هست. ۳۱ ژانويه بود، روز تولدم صبح تماس گرفت که برای تولدم می آيد پيشم تا باهم برويم بيرون. نيامد…زنگ زدم به موبايلش. خاموش بود تا يکی دو روز نمی دانستم چه اتفاقی افتاده. به خانه اش رفتم و چون کليد خانه همديگر را داشتيم به داخل رفتم ولی نبود…بعد از دو روز زنگ زد و گفت «منو ببخش عزيزم مجبور شدم برم زاهدان» و من هم عصبانی شدم که چرا به من نگفته؟ گفتم باور نمی کنم و دوباره گفت» ببخش عزيزم مجبور شدم» و گوشی تلفن قطع شد و منتظر تماس بعدی اش شدم و نزد و نزد.
رفتم زاهدان و تمام هتل ها را جستجو کردم و چنين اسمی را نيافتند. هزار جور فکر مريض کردم تا ده روز… تا اينکه از طريق پدرش فهميدم که دستگيرش کرده اند و فکر کردم شوخی است.
فکر کردم سوء تفاهم شده و دو- سه روز ديگر آزادش میکنند. اما چند روز گذشت و خبری از رکسانا نشد. نگران شدم و اين در و آن در زدم تا بالاخره فهميدم چه به سرش آمده.
با بغض میگويم او معصومتر و بیگناهتر از اين حرفهاست. من که سالهاست او را میشناسم و لحظه به لحظه در کنارش بودهام، اين حرف را میزنم. او هميشه مشغول کارهای مطالعاتی و تحقيقاتی اش بود، نه چيز ديگر. در اين سال های آشنايی، نشد يکبار جايی برود که من ندانم، يا کاری بکند که به نظرم نامعقول و نامتعارف بيايد. در پيشينه او و خانواده و اطرافيانش هم هيچ وقت نشانه ای از موردی نامعقول نديده ام. آخر چطور میشود کسی که گاهی میشد روزها از خانه بيرون نمیآمد مگر برای ديدنِ من، کسی که به شيوه ژاپنیها صرفهجو بود و گاهی به سختی هزينه زندگی و کارش را مهيا میکرد، کسی که در به در دنبال حامیای میگشت تا ناشری داخلی به او معرفی کند تا بتواند کتابش را اينجا چاپ کند، حالا متهم به جاسوسی شده؟! همهمان میدانيم – نه، توی فيلمها ديدهايم- که جاسوسها خيلی ناجنس و بلا هستند و مدام اينجا و آنجا سرک میکشند و در ضمن خيلی هم حقوق میگيرند.
وجدانم در عذاب است. چون من او را به ماندن و کار کردن تشويق کردم. و حالا نمیتوانم کمکی به او بکنم. رکسانا میخواست از ايران برود. من نگهش داشتم. اوايل آشنايیمان او میخواست برگردد آمريکا. دوست داشت که با هم برويم. اما من اصرار کردم که بماند تا فيلم جديدم تمام شود. او عملاً داشت از ايران میرفت و من نگهش داشتم. و حالا ناراحتم که به خاطر من ماند و دچار اين ماجراها شد. خود من در اين چند سال دچار افسردگی شديد شدهام. چرا؟ چون فيلمم توقيف شده و سر از بازار سياه درآورده. به فيلم بعدیام مجوز ندادند و عملاً مرا خانه نشين کردند. اگر تا امروز تاب آورده ام به سبب حضور و کمک های روحی او بوده. من به خاطر مجوز نگرفتن فيلمم تند و پرخاشگر شده بودم و او بود که هميشه مرا به آرامش دعوت می کرد.
رکسانا میخواست از ايران برود. من نگهش داشتم. او مراقب افسردگی های من بود. بعدها من به خاطر آنکه برای او انگيزه ای ايجاد کنم تا بماند، ازش خواستم که طرح نوشتن کتابش را که مدت ها در ذهن داشت شروع کند. من همراهش بودم و به خاطر دوستی ها و روابطی که داشتم اين در و آن در زدم و قرار و مدار گذاشتم؛ با فيلمساز و هنرمند و جامعه شناس و سياستمدار و ديگران. حتی خودم هم پای مصاحبه اش نشستم. کتاب سرگرمیای بود برای او تا ماندن را تحمل کند، تا من کارِ فيلمم تمام شود و با هم برويم.
کتابِ رکسانا کتابی معمولی بود و به هيچ وجه ضد دولت ايران نبود. تمام مدارکِ کتاب موجود است و حتماً روزی چاپ خواهد شد و همه خواهند ديد. اما آخر چرا همه سکوت کردهاند؟! همه کسانی که پای صحبت و مصاحبه با او نشستهاند و میدانند که او چقدر ساده و بیگناه است.
اگر اين نامه را مینويسم به خاطر اين است که نگرانش هستم. نگران سلامتیاش. شنيده ام که افسرده شده و مدام گريه میکند. او خيلی حساس است. مبادا دست به اعتصاب غذا بزند.
نامهام خطاب به همه دولت مردان و سياست مداران و همه کسانی است که کاری میتوانند بکنند. تو را به خدا دست برداريد. تو را به خدا او را وارد اين بازیهای بزرگان نکنيد. او نحيفتر و سادهتر از آن است که بتواند در بازی شما شرکت کند. تو را به خدا تمامش کنيد. نگذاريد اينگونه مهره تبليغاتی اين جهان کثيف شود. از من بخواهيد که در دادگاهِ او حاضر شوم و کنار پدر فرهيخته و مادر مهربانش بنشينم و به معصوميت و بیگناهیِ او شهادت بدهم.
دخترِ ايرانیمان که چشمهای ژاپنی دارد و شناسنامه آمريکايی، در زندان است. وای بر من. وای بر ما!
بهمن قبادی– ۱/۲/۱۳۸۸
دیدگاه : 17 Comments »
برچسبها: Bahman Ghobadi, Photo, Roxana Saberi, بهمن قبادی, رکسانا صابری, عکس
دستهبندی : اخبار, عکس
رضا سیدحسینی دربستر بیماری
6 04 2009.

دکتر رضا سیدحسینی - عکس: ابراهیم حیدری
دختر رضا سيدحسيني از تجويز غلط داروي پزشکان به پدرش خبر داد و گفت: به سبب بیماری خونی که پدر داشتند یک سری آزمایشات از ایشان به عمل آمد ولی متاسفانه این آزمایش دقیق نبود و به خاطر همین جواب اشتباه آزمایش و تجویز غلط دارو، او ضعيف و عضلات بدنش سست شده است. متن کامل خبر
دیدگاه : 4 Comments »
برچسبها: Photo, Reza seyed hosseini, رضا سیدحسینی, عکس
دستهبندی : اخبار, عکس, عکس های من




