صداهای خاموش
صدای فریادهای نارس
صدای آشفتگی های بی پایان
صدای دستانی که پاره می کنند وجودم را…
در تاریکی مطلق احساسی را کالبد شکافی می کنند
و من در میان این همه شلوغی بی صدا کام های سیگارم را بزرگتر می کنم…
من درد می کشم هنوز .
جوانه می زند
مه آلود…
درد می کشم از درون
باز هم صدای ناخوشایند تولد
به کدام هم آغوشی
آرامش مرگ را چه شد
چه شکنجه های تحقیر آمیزی
چه زنجیرهای هرزه ای
افسوس که همیشگی نمی میرد…
نمی دانم نامش چیست .
قتل عام احساس…
به همین سادگی و من از نوشتن عاجزم…
پ ن : مشت کوبیدن به دیوار ،دود کردن سیگار و له کردن خاطرات و فحاشی به دنیای لاشی ، بی دلیل می شوند وقتی به یاد می آورم تو هم انسانی
پ ن : شاید روزی از انسانیت انتقام بگیرم
پ ن : همه اینا با صدای آهنگ god father
شکوه – محسن نامجو
به شکوه گفتم برم ز دل یاد روی تو آرزوی تو
به خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی تو
ولی ز من دل چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟
هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟
گذشتم از او به خیره سری، گرفته ره مه دگری
گذشتم از او به خیره سری، گرفته ره مه دگری
کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم
کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم
به جز ره او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگر
به جز ره او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگر
به شکوه گفتم برم ز دل یاد روی تو آرزوی تو
به خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی تو
ولی ز من دل چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟
هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟
هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟
هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟…
نخفته ام به خیالی
نخفته ام به خیالی که می پزد دل من
خمار صد شبه دارم
خمار صد شبه دارم، شرابخانه کجاست؟
مثلا تولدم مبارک باشه
شد بیست سالم و هنوز با خودم غریبه ام…
پ ن :به مناسبت تولدم قصدم این بود خیلی برای خودم بنویسم ولی هر کاری کردم آخرش شد همین یه جمله بالا!
fallen people
مسافرانی در فکر دور شدن
چشم انتظار سوت
گم شده در اوهام ،
شعله های تاریکی می سوزاند چشم هایشان
سکوتی دردناک تر از نعره های عصیان ، فضا را در هم تنیده
کودکی در خیالش رخت نو بر تن دیده…
دخترک خندان است که فردا
باد موهایش را نوازش خواهد داد…
نان خشکی شیرین بر دهان پیرمرد…
چه می خواهند از قطاری که دیگر نه واگنی دارد و نه ریلی هست که بتوان رفت…
خوشا آنان که آرام در بند خود خفته اند…
پ ن : هر چند عید نوروز آیین زیبایی است و خیلی هم خوب ولی… !
