تناقض

Posted in Uncategorized on July 29, 2010 by keyhoo

صدای نفس هایت تغيير نکردند …. اما تو تغيير کردی !! فرم خوابيدنت هم تغيير نکرده ….. ولی تو تغيير کردی !! يا دنيا پر از تناقضه يا من هر روز تناقضی تازه در خود می يابم……. چگونه خود را به تمامی بر تو بشناسانم !!!!! که من به يک اندازه خطوط شکسته و منحنی را عاشقم …. که من از تقارن متنفرم ….. که من کولی وار زندگی می کنم ، ولی خانه ای با پرده های سفيد در ذهن دارم و هزاران من ديگر…….. که من ساده می زيم اما هزارتويم را در پيچ يک تناقضم مخفی کرده ام..!!

سیزده بی سیزده

Posted in داستان on March 23, 2008 by keyhoo
این داستانک تقدیم می شود به خواهرانم
آتسا و زهرهتا حالا بالای پشت بام ایستادی؟ اگر نایستادی برو حالا بایست … چشماتو ببند …. الان باز کن …. زیر پات چی میبینی ؟ آره ، آدمهای که مثل مورچه دارند می لولند… نه اون چه که توی ذهنت است اجرا نکن ….صبر کن ، با هم اجرا می کنیم الان زوده .
یک قدم برو عقب … آره همن جا خوبه … بنشین لب پشت بام ، پشت به خیابان ، دوباره چشماتو ببند ….ذهنتو آزاد کن … آره خوبه … الان با من همسفر شو ….برو به 13 فروردین 1313… روزی که متولد شدی . خونه رو چراغ زدند …. روزی که اولین درد زندگیتو کشیدی ، وقتی از رحم مادر متولد شدی …. ذهنتو آزاد کن … برو به 13 اردیبهشت 1320 ، روزی که به مدرسه رفتی …. روزی که مادر تو را در یک محیط غریبه رها کرد و تو گوشه ای ایستادی …. و پسری هم قد خودت آمد و آب نباتت را از دستت گرفت و تو گریه کردی و او به تو خندید و گفت : ” بچه ننه ” و تو اولین شوک زندگی بهت وارد شد، گریه ات بند آمد . یقه اش را گرفتی ولی قبل از اینکه بزنیدش ، زمین خورده بودید و لباسی که مادرت برایت دوخته بود کثیف شد و معلم آمد و هر دو شما را جلوی بقیه دعوا کرد و تو برای بار اول شخصیتت خورد شد.
ذهنتو آزاد کن … برو به مرداد 1328 … تو 15 ساله شدی …. با پدرت توی خیابانها صدا می زدی : ” مصدق ” …. جواب چه بود ؟ … آره اون روز برای بار اول عشقت را بر دار دیدی .
نه ، نه ذهنت داره مغشوش میشه … نفس بکش … نفس عمیق بکش بزار فکرا فرار کنند… آره الان خوب شد … برو به 13 شهریور 1343 روزایی که عاشق شده بودی … عاشق باد … روزی که معشوق را در طوفان گم کردی … آره هنوز فریادت در حافظه قبرستان مانده و اویی که در غروبی رفت با معشوقی که طوفان بود و تو برای بار اول شکست در عشق خوردی چون شکست رستم بر سر نعش سهراب …
ذهنتو ببر به سالهای انقلاب … به 13 هایی که آمدند و رفتند و تو نور را ندیدی … اری در پس سیاهچالهای ذهن متحجر صاحبان قبیله ها تو ندیدی که هر 13 آمد و رفت ….
الان چشماتو باز کن …. با چشم باز ذهنتو بیار به امروز به 13 آذر 1413 …. تو صد ساله شدی ولی کجای قافله ایستاده ای ؟
… نه نه این فکر رو نکن … نحس نبود ، ما نحسش کردیم … یک بار دیگه مرور کن اگر از مادر زاده نمی شدی آیا رنج یک سده 13 بودن را می کشیدی ؟

جواب نمی خوام … برو لب پشت بام بایست … دستتو به دست من بده … چشماتو ببند و پرواز کن … پرواز کن …
الان چشماتو باز کن …. اره زمین داره آغوش باز می کنه داریم نزدیک میشیم
یک متر ، 2 متر ، 5 متر ، 10 متر … 13 متر … از پشت بام فاصله گرفتیم و به زمین خوردیم .
*******
فردا روز روزنامه ها نوشتند :
پیرمردی 100 ساله بدلیلی نامعلوم خود را از ساختمان 13 خیابان سیزده خود را به پایین پرتاب کرد و مُرد … در جیب او نامه ای پیدا شد که در آن نوشته شده بود : ” تا حالا لب پشت بام ایستاده ای …. ”

دوم دی ماه هزار و سیصد و هشتاد و دو / بندر همیشه آفتابی لیان / حسام الدین موسوی ” کیهو “

حدیث بی قراری لیلی در کوی مجنون

Posted in مذهب, اجتماع on January 17, 2008 by keyhoo

کربلا ، حدیث بی قراری بود. حدیث بی قراری حسین بر دشت فراق یار بود.

حسین گر میخواست حاکم مطلق جهان می بود. گر می خواست که نخواست .

حسین امتداد راهی بود که از فاطمه تا کوثر بود.

حسین کاشکی می خواستی . کاش به جعفر جنی رخصت حضور می دادی.

” حسین ، منم جعفر . زاده آتشم و از رودان جن ام. بر سپاه ام بنگر . هزاران برابر این کفقارم. رخصت ده بر زمین آیم . بگذار سپر بلایت باشم . همره قاسم تازه دامادت باشم . خادم علی اکبر نوجوانت باشم. پای بوس سپه سالار ، عباس دلاورت باشم . بگذار خاک در گهت باشم “

*****

حسین نخواست ، از آن دم که از مدینه برون رفت زندگی در ظلمت را نخواست او می دانست که کشته این ره خواهد شد . او می دانست که به ایران نمی رسد. کوفه بهانه بود. او می دانست که یاران تنهایش می گذارند. او می دانست که مسلم را دگر نخواهد دید. او خیلی چیزها را می دانست که به نفع ما نیست به یاد آریم.

****

در رگان حسین خون پیامبر ان بود. خون آدم ابوالبشر ، خون ابراهیم خلیل الله ، خون اسماعیل ( ع) ، خون محمد نبی الله ، خون علی ولی الله ، خون فاطمه کوثر الله .

من هرگز مویه برای جدم نمی کنم که اگر نبود من ای هم امروز نبودم ، شیعی علی هم نبود . اسلام محمد ( ص) هم نبود.

****

محرم حدیث مجنون خواهی ست . حدیث بی قراری مجنون ها در کوی لیلی ست ، لیلی ما حسین بود و بس.

من شیعه حسینم و علی و بس . من بر بلندای قامت محمد تا مهدی اقامه می بندم ولی عمامه سیاه بر سر نمی بندم . من نشانه عزای همه سیدان تاریخ را باز می کنم ره در مسیری می گذارم که فلسفه حسین بود . جسم و تن و جان نشانه بود.

بگذر از این فتنه ها .

****

من در هیچ مسجدی سینه نخواهم زد ، هیچ زنجیری بر پشت من نخواهد خورد . هیچ علمی را بر دوش نمیگیرم. من عزاداریم را در راهی می نمایم که خود را بر باد ندهم.

مسجد و میکده یکی شده است . سالوسان عالم بر تزویر ، ریا بانگ می زنند.

پیام حسین ، آزادگی بود نه پیام تن . من گذر می کنم از تن آسایان عالم.

من در این چند روز سکوت می کنم . در خانه می نشینم و به راه حسین بیشتر فکر می کنم ولی …

****

در گذر از ایام به روزگاری می رسیم که فقط نقش می ماند و نقاش . خوشا به روزی که نقش به نقاش رسد.

حسین در کربلا نقش و نقاش را یکی کرد.

حدیث کربلا حدیث غربت آدمیت بود. حدیث غربت مام من ، فاطمه بود. حدیت 30 سال سکوت پدرم علی ( ع) بود . حدیث بی قراری جدم حسن بود . حدیث بی قراری حسین بود . آری حسین ….. آری حسین ، حسین بود.

حدیث گذر از بت و اسطوره ی تن و جان بود . مویه ساریان ، روضه خوانان اسطوره نسازید . حسین و شهنشاهم عباس آدم بودند . انسانهایی که از جان خود گذشتند تا یاد آور گردند که زنده بودن هدف نیست ، آزادی و رهایی هدف است …

****

عمه ام زینب از چه بگویم.

نگاه کن علی بر نیزه است . فاطمه بر نیزه است . حسن و حسین بر نیزه است . شهنشاهم ابوالفظلم، عباسم بر نیزه نیزه است . اکبرم ، اضغرم قاسم ِ لیلایم بر نیزه است . نگاه کن زینب ام , عابد بیمارم بر نیزه است . فریاد جعفر از آسمانها بشنو ، قر آن بر نیزه است.

عمه ام سپه سالار ما کو؟ علم بر دست کیست ؟ ….

گر زینب نبود … کربلا و حسین و عاشورایی نبود…..

یا جنون کن راه خود را باز کن ، یا منو آماده پرواز کن

****

کجایی محمد رضا آقاسی تا بخونی : شیعه یعنی عشق بازی با خدا

حسین عشق بازیت مبارک باد.

سرطان‌ ريه‌

Posted in اجتماع on January 17, 2008 by keyhoo

سرطان‌ ريه‌ رشد بافت‌ بدخيم‌ در ريه‌. اين‌ بيماري‌ لوله‌هاي‌ نايژه‌اي‌ و ريه‌ها را درگير مي‌سازد. سرطان‌ ريه‌ به‌ حنجره‌، كبد، مغز، استخوان‌ها و كليه‌ها گسترش‌ يافته‌ و بزرگسالان‌ (معمولاً سنين‌ 70-40 سال‌) از هر دو جنس‌ را مبتلا مي‌سازد. سرطان‌ ريه‌ شايع‌ترين‌ عامل‌ مرگ‌ ناشي‌ از سرطان‌ بوده‌ و ميزان‌ بروز آن‌ باز هم‌ در حال‌ افزايش‌ است‌. اين‌ بيماري‌ تقريباً به‌طور انحصاري‌ با سيگار كشيدن‌ در ارتباط‌ است‌. علايم‌ شايع‌ سرفه‌ مقاوم‌ خلط‌ كه‌ ممكن‌ است‌ حاوي‌ خون‌ باشد خس‌خس‌ درد سينه‌ خستگي‌ و ضعف‌ كاهش‌ وزن‌ درد شانه‌، بازو يا استخوان‌ها گاهي‌ بدون‌ علامت‌ علل‌ سيگار كشيدن‌ آلاينده‌هاي‌ هوا نامشخص‌ (در برخي‌ موارد) تماس‌ با آزبستوز گسترش‌ سرطان‌ از نواحي‌ ديگر بدن‌ به‌ ريه‌ پنومونيت‌ ميان‌بافتي‌ مزمن‌ تماس‌ با گاز رادون‌ عوامل‌ افزايش‌دهنده‌ خطر سن‌ بالاي‌ 60 سال‌ استعمال‌ دخانيات‌. احتمال‌ بروز سرطان‌ ريه‌ در يك‌ فرد سيگاري‌ 22 برابر افراد غيرسيگاري‌ است‌. تماس‌ محيطي‌ با آزبستوز، اورانيوم‌، نيكل‌، كرومات‌ها، بيس‌كلرومتيل‌اتر يا آلاينده‌هاي‌ هوا. پيشگيري‌ دوري‌ از آلاينده‌ها. استفاده‌ از ماسك‌ محافظ‌ در صورت‌ تماس‌ شغلي‌ با آلاينده‌ها. عدم‌ استعمال‌ دخانيات‌. از آنجا كه‌ سال‌ها طول‌ مي‌كشد تا در اثر سيگار كشيدن‌ سرطان‌ ريه‌ ايجاد شود، افراد سيگاري‌ در هر زمان‌ مي‌توانند اقدام‌ به‌ ترك‌ سيگار كرده‌ و خطر بروز سرطان‌ ريه‌ را به‌طور قابل‌توجهي‌ كاهش‌ دهند. اقدام‌ به‌ ارزيابي‌ منظم‌ وضعيت‌ سلامتي‌ كه‌ در صورت‌ مصرف‌ زياد سيگار عكس‌ ساده‌ ريه‌ را نيز ممكن‌ است‌ شامل‌ شود. بررسي‌ محيط‌ خانه‌ از نظر وجود گاز رادون‌ عواقب‌ موردانتظار اين‌ بيماري‌ بدون‌ جراحي‌ در حال‌ حاضر غيرقابل‌ علاج‌ محسوب‌ مي‌گردد. تنها 25% تومورها با جراحي‌ قابل‌ برداشت‌ هستند. با اين‌ حال‌، علايم‌ اين‌ بيماري‌ قابل‌ تسكين‌ يا كنترل‌ است‌. ميزان‌ زنده‌ ماندن‌ بيماران‌ پس‌ از 5 سال‌ كمتر از 10% است‌. عوارض‌ احتمالي‌ گسترش‌ مخرب‌ تومور به‌ ساير نواحي‌ بدن‌، از جمله‌ مغز كلاپس‌ ريه‌ (روي‌ هم‌ خوابيدن‌ بافت‌ ريه)‌ تجمع‌ مايع‌ در ريه‌ درمان‌ اصول‌ كلي‌ بررسي‌هاي‌ تشخيصي‌ ممكن‌ است‌ شامل‌ آزمايش‌ خون‌، آزمايش‌ خلط‌، برونكوسكوپي‌ (استفاده‌ از يك‌ وسيله‌ بصري‌ با چراغي‌ در نوك‌ آن‌ كه‌ از داخل‌ ناي‌ عبور داده‌ شده‌ و وارد برونش‌ها مي‌گردد)، نمونه‌برداري‌ (برداشت‌ مقدار كوچكي‌ از بافت‌ يا مايع‌ براي‌ بررسي‌ آزمايشگاهي‌)، سي‌تي‌ اسكن‌، و آزمون‌هاي‌ عملكرد ريه‌ باشد. مراحل‌ درماني‌ بسته‌ به‌ ميزان‌ گسترش‌ تومور تعيين‌ مي‌شود. اگر سرطان‌ در مراحل‌ اوليه‌ باشد، جراحي‌ برداشت‌ كل‌ ريه‌ (پنومونكتومي‌) يا قسمتي‌ از ريه‌ (لوبكتومي‌) ممكن‌ است‌ توصيه‌ گردد. اشعه‌درماني‌ و داروهاي‌ ضدسرطان‌ براي‌ متوقف‌ كردن‌ گسترش‌ تومور يا تخريب‌ سلول‌هاي‌ سرطان‌ ممكن‌ است‌ توصيه‌ شود. داروها براي‌ درد خفيف‌، مصرف‌ داروهاي‌ بدون‌ نسخه‌ نظير استفامينوفن‌ يا آسپرين‌ احتمالاً كفايت‌ مي‌كند. داروهاي‌ ديگري‌ جهت‌ درد شديدتر، تهوع‌ يا اضطراب‌ ممكن‌ است‌ تجويز شود. داروهاي‌ ضدسرطان‌ فعاليت‌ فعاليت‌ در حد توان‌. در صورت‌ انجام‌ جراحي‌، از سرگيري‌ فعاليت‌ را بر اساس‌ توصيه‌ پزشك‌ انجام‌ دهيد. رژيم‌ غذايي‌ رژيم‌ خاصي‌ نياز نيست‌ در اين‌ شرايط‌ به‌ پزشك‌ خود مراجعه‌ نماييد اگر شما يا يكي‌ از اعضاي‌ خانواده‌ تان داراي‌ علايم‌ سرطان‌ ريه‌ باشيد. بروز موارد زير پس‌ از جراحي‌ يا در طي‌ درمان‌ دارويي‌: درد غيرقابل‌ تحمل‌ تهوع‌ يا استفراغ‌ بي‌خوابي‌ اگر دچارعلايم‌ جديد و غيرقابل توجيه شده ايد‌. داروهاي‌ تجويزي‌ ممكن‌ است‌ با عوارض‌ جانبي‌ همراه‌ باشند.

در حاشیه افتتاح جاده کازرون-شیراز توسط ریاست محترم جمهور

Posted in اجتماع, سیاست on January 17, 2008 by keyhoo

در این لحظات مبارک، نوای دلنشین چرخ بال ریاست محترم جمهور،
گوش های آسمان را نوازش می دهد و عزم بر افتتاح جاده ای با تاریخ 40 سال انتظار با دستان مبارکش دارد. ظاهرا قرار است تونلهای جاده کازرون-شیراز نیز نامگذاری شوند؛ پیشنهاد بنده برای نامگذاری تونلها این است که کل تونلها به نام نمایندگانی که به بهانه احداث همین جاده به مجلس راه یافتند نامگذاری شود و چون احتمالا تعداد نماینده های راه یافته از تعداد تونلها کمتر است پس یکی از تونل ها را به مبارکی این لحظات، به نام دکتر حاج محمود و دیگری را به نام پیشنهاد دهنده این طرح، یعنی خود من نامگذاری کنند. اگر هنوز هم جا داشت و یا خواستند روی پیچ های جاده هم اسم بگذارند از نام کسانی که مردند و افتتاح جاده را ندیدند استفاده شود بهتر است. خداوند به حضرت محمود صبر و اجر جزیل عنایت فرماید تا بتواند هر چه سریعتر دوره خدمت خود را به مردم شریف ایران و کازرون به پایان برساند و هم دولت خدمتگزار نفس راحتی بکشند هم ملت خدمتکار. این شعر را از اعماق کازرونِ وجودم تقدیم
می کنم به مردی که نه تنها جغرافیا که تاریخ را هم گیج کرده است:

حاج محمود عزیزم! السلام

زائر تهران گریزم! السلام

شهروندی ساده و بی شیله ام

مثل تو پروانه ای بی پیله ام

گفته بودم تا بیایی افتتاح

سفره دل واکنم صِرف مزاح

الغرض گویا رئیس دولتی

می خوری نوشابه با نانِ پَتی

امر کن ما هم سپورت می شویم

لپه های آش شورت می شویم

کام تر کن تا کنیزیّت کنیم

جاده باشی قلوه ریزیّت کنیم

ای فدای “هاله” دور سرت!

حضرت عیسی تویی دنیا خرت

صاحب سرگیجه انسان تویی

دشمنت “بزغاله” و چوپان تویی

هر که در اخلاص تو شک می کند

نام خر را روی خود حک می کند

گفته بودم: بوی “دولک” می دهی

بوی عطر “خارتپولک” می دهی.

حال بوی عطر حاجی می دهی

هر مریضی را علاجی می دهی

منتها مرد حسابی خوب من!

راه حلهایت گلابی خوب من!

طرح امنیت سَرِ فرهنگ نیست

چاره تشویش ما در جنگ نیست

سیر در آفاق و انفس می کنی

آسمان ها را تجسس می کنی

لحظه ای پایین بیا ما را ببین

از “انارستان” ما نوری بچین

ما “پریشان” نگاه خسته ات

چاکر افکار تند و بسته ات

ای انرژی در نگاهت هسته ای!

بند دنیا را به “یابو” بسته ای

تو عمو زنجیر بافی بعد از این

منجی راه “بنافی” بعد از این

کازرون را پایتخت عام کن

مرکز و دروازه اسلام کن.

حسین رضوی فرد

جمهوری دوم اسلامی ایران – قسمت اول

Posted in سیاست on January 8, 2008 by keyhoo

در این پست به بررسی تغیر ساختار حکومتی ایران که به وقوع نوع دیگری از ساختار حکومتی انجامید پرداخته می شود:

تاریخ حکومتی ایران در تمامی اعصار پادشاهی بوده است و بعد از وقوع انقلاب 1979 ایران ساختار حکومتی از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی با محوریت رهبری مذهبی ، یباسی ، اسلامی تغییر نمود. ساختاری اختراعی و نهوظهور . نه جمهوری به معنای واقعی بود که رییس جمهورها حکام اصلی بودند و نه رهبری دینی کامل بود بلکه هر دو سیستم در هم بود و با هم بود.

لازم است برای بررسی جامع شناختی وقوع انقلاب 1979 نگاهی به ساختار عقیدتی مردم ایران در طول اعصار به حکام خود بزنیم.

ایرانیان در طول اعصار ، انسانهایی راستگرا بوده اند یعنی هم طرفدار حکام محلی و مرکزی بوده اند و هم محافظه کار بودند. تاریخ ایران که تاریخ پادشاهی در تمامی اعصار می باشد شاهد این ادعا می باشد که همیشه مردم ایران خواستار یک نفر به عنوالن رهبر بوده است . از کدخداها و خانها و حکام محلی گرفته تا شهنشاهان ایران زمین . این خصوصیت همیشه رد ساختار ذهنی ایرانی بوده که باید یکی بر آنان حکومت کند . وقتی یک اندیشه در طول اعصار در ساختار ذهنی افراد رسوخ کند جزیی از فرهنگ خونی و ارثی انان می گردد . و اما چرا محافظه کار ؟

با نگاهی حتی سر سری به تاریخ ایرانیان به نکته ای بسیار دردناک بر می خوریم که تاریخه ایران ، تاریخ رهایی نیست ، تاریخ منجی خواهی است . تمامی تغییرات سلسله ها نه برای آزادی خواهی و رهایی از ظلم حکام بوده است که قدرت خواهی بوده است . تغییر از یک ظالم به ظالم دیگر. در ساختار ذهنی و تاریخی مردم ایران هیچگونه تفکری برای آزادی خواهی نبوده است . آنان فقط با یاغی هایی همراه شده اند که فکر می کردند منجی موعود آنان است . تاریخ ایران پر از منجی خواهی است.

نمونه بارز آن فتح ایران توسط اعراب بود. نه ایران فتح نشد ، ایران تقدیم شد.مردم ایران نجنگیدند چون در سیمای اعراب شتر سوار منجی خود را می دیدند. آنان فکر می کردند آنانی که از آن سوی حیره و ایران عرب می آیند ، آن منجی موعود است و چون ایران به دست اعراب رسید و آنان ( اعراب ) به غارت تاریخ و تمدن ایرانیان کمر گماردند ایرانیان دانستند که لباس مغان عوض گردیده و از اینجا بود که فرهنگ ایرانی به اضمحلال رفت.

الغرض ملتی که در طول اعصار فقط از شاهی به شاهی دیگر قبله برگردانده اند به دوران معاصر می رسند به عصر تجدد ایرانی . به دوران قاجاریان . به ناصر الدین شاه .

این شاه دیکتاتور هر کاری نکرد یک کار مثبت کرد البته نا خواسته . شاهی که برای تفرج به فرنگ رفته بود با چیزی مواجه گشت که مقبول این قبله عالم ! افتاد و آن را به ایران آوردو ان هم تجدد بود.

ارتباطات ایرانیان در عصر شاهان قاجار با فرنگ و تاثیر ات افرادی که برای تحصیل به فرنگ رفته بودند بر روی ساختار جامعه سنتی ایران آن زمان باعث گردید ، با نوعی دیگر از اندیشه و نوع زندگی در ایران مواجه گردیم. تاثیراتی که به جنبش مشروطه و شیوع اندیشه های آزادی خواهانه ختم گردید. با تاجگذاری احمد شاه قاجاز و وقوع حوادثی که به کودتای 1300 ختم گردید باعث شد اولین زمزمه های جمهوری خواهی و نه شاه خواهی بلند گردید ولی ظهر رضا شاه و استفاده از جو بحرانی ان سالها باعث گردید که دوباره سلسله ای به تعداد سلسله های شاهنشاهی ایران افزوده گردد. رضا شاه با وجود اینکه شاهی دیکتاتور و ظالم بود ولی خدماتی به تجدد و توسعه ایران و گذر ایران از سنت به مدرنیته آن سالها گردد که قابل اغماض نمی باشد.

با قوع جنگ های بین الملل اول و دوم و ورود خارجیان به ایران و حوادثی که به بر روی کار آمدن پهلوی دوم گردید باعث گردید که زمزمه هیا آزادی خواهانه به گفتاری قابل لحاظ تبدیل گردد. تاثیرات ملی – مذهبیون و آزادی خواهانی چون مصدق و دکتر فاطمی و … را نمی توان در وقوع حوادث ختم به انقلاب 1979 انکار نمود.

ملی مذهبیون در آن سالها حسی در ایرانیان زنده نمودند که در تمامی اعصار سنت ایرانی خفته بود- حس حق خواهی عام

به اعتقاد من بر عکس آنچه که گفته می شود که نقطه شروع انقلاب 1979 حوادث سالهای 42 است برعکس به پیش از ایت تاریخ باید برگشت به حوادث سالهای 30 تا مرداد 32 ، به ملی شدن نفت ، به دفاع دکتر مصدق از حق ایرانی در دادگاه لاهه.

مجموع اعمال و تفکراتی که ملی – مذهبیون و مصدق و همیاران او در روح ایرانیان دمیده بود باعث اعتراضات سالهای 42 گردید .

از 42 تا 57 ، تمامی گروههای معترض سیاسی از تمامی اندیشه ها در کنار هم بودند و در وقوع انقلاب 57 تاثیر گذار بودند . انقلابی که در زمان وقوع خود هم دوباره به دست ملی مذهبیون سپرده گردیده بود.حتی محمد رضا شاه ، بعنوان آخرین تیر ترکش خود از بختیار بعنوان یک ملی – مذهبی که تمامی اعصار معاصر مورد مقبولیت و محبوبیت ملت ایران بودند استفاده نمود.

ساختار جامعه ایران ، ساختار جامعه ای بود که برای بار اول به آزادی خود خواسته رسیده بود.سهم خواهی های اول انقلاب ، ترورها ، قدرت گرفتن مذهبیون سنتی و در دست گرفتن زمام حکومت را می توان عواملی دانست که انقلاب 1979 را به سمتی برد که در سالهای 61 و 62 تثبیت شد.

جنگ ، اری جنگ ، این بلای خانمانسوز بیش از آنکه رودان وطن را فدای مام میهن کند باعث گردید انقلاب ایران در دست گروهی خاص ( روحانیون ) بیفتد و تثبیت گردد. این قانون تمام ملل است وقتی جنگی در می گیرد تمام افراد آن ملت بدون در نظر گرفتن عقاید خاص خود زیر یک عقیده بعنوان دفاع از وطن جمع می گردند . 8 سال جنگ باعث شد ساختار حکومتی ایران آنگونه که حکام وقت می خواست شکل گیرد و هر کسی مخالفتی می کرد حذف شد ( نمونه قبرستان خاوران ) . آخ چه رودانی از وطن هم آغوش خاک شدند.

ماکیاولی راست می گفت : ” جنگ تنها هنری است که به کار فرمانروا می آید . “

ساختار حکومتی ایران با وقوع انقلاب دستخوش تغییراتی اساسی شده بود ارکانها و مراجعه تصمیم گیری های موازی بسیاری پدید آمده بودند از جمله تاسیس سپاه پاسداران با وجود ارتش ایران ، تقدیم مصادره های اوایل انقلاب به بنیاد جانبازان و مستضعفان!!!! که این نهاد نو بنیاد را به یکی از ثروتمند ترین نهادهای زیر مجموعه رهبری تبدیل نمود. در طول سالهای دهه 60 شمسی بنیانی در اصول کشورداری و نوع کشورداری ایجاد نمودند که در نوع خود بی نظیر بود که در پی به ارکان آن می پردازیم :

1- روحانیون ایرانی و طرفداران جمهوری اسلامی با توجه به درس تاریخی اینکه اگر بازی قدرت را ببازند به قهقهرای تاریخ خواهند رفت و همچنین با توجه به تجربیات نوع چیدمان قدرت در عصر معاصر و نقش ارتش در ساختار حکومتی دست به تاسیس بسیج و سپاه پاسداران زده شد. انقلابیون پر شور دیروز ، حکام امروز بودند و وقوع جنگ و نوع دیدگاه و حمایت خاص جریان حکومتی از سپاه پاسداران و فرار بنی صدر و انتقال فرماندهی کل قوا از ریاست جمهور به رهبر باعث گردید سپاه پاسداران یکی از ارکان حکومتی گردد.

2- مداری علمیه و مدارس مذهبی اسلامی

تا پیش از انقلاب 1979 مدارس مذهبی اسلامی و در راس آن حوزه علمیه نجف و قم فقط جایگاه مذهبیداشتند که در ساختار خود فقط چند ” آیت الله ” سیاسی داشتند ولی با وقوع انقلاب و سرمشق انتقال و گسترش انقلاب ایران به جهان این مدارس به یکی از تاثیرگذارترین اماکن قدرت و godfatherهای سیاسی تبدیل گشت.

ایران کشوری بود که احزاب وجود خارجی نداشت و فقط 2 جناح بود که هر دو 2 بال یک پرنده بودند . ممانعت از حضور دگر اندیشان و احزاب باعث گردید که ساختار ها و کالبد حکومتی انگونه باشد که روحانیون می خواستند و برای این کار از همه قدرتهای مذهبی و انواع احادیث و مصداقهای اسلامی از صدر اسلام تا زمان معاصر استفاده کردید

در قسمت بعد به بازگو چگونگی ایجاد جمهوری دوم و به حاشیه رفتن زمام داران دهه های 60 و 70 شمسی ایران خواهم پرداخت

زاد روز میلاد عیسی بن مریم پیام آور صلح تبریک باد

Posted in فرهنگ, اجتماع on December 25, 2007 by keyhoo

مریم، دختر عمران، از نسل هارون و از طایفهٔ لاوی بود و در نهایت نسبش به داوود پادشاه می‌رسید. نام مادرش، حنّا دختر ابیّا بود که خواهرش الیصابات، همسر زکریّا بود. مریم در ناصره شهری در جلیل متولّد شد. در زمان تولّد مریم، پدرش عمران کشته شده بود. به روایت قرآن، همسر عمران، در هنگام بارداری، آن چه در رحم داشت، برای خدمت در بیت المقدّس نذر کرد. با این که فرزند عمران، دختر بود، او را در خدمتگزاری معبد آزاد گذاشتند. حنّه او را مریم به معنی عبادت کننده نام نهاد.شوهرخاله اش زکریا توانست کاهنان را متقاعد کند تا مریم برای خدمتگزاری معبد سلیمان در اورشلیم ساکن شود.به روایت قرآن (سورهٔ آل عمران آیهٔ ۴۴) کاهنان معبد و علمای بنی اسرائیل برای کفالت و سرپرستی مریم با هم نزاع کردند. سرانجام برای قرعه کشی قلم‌های خود را به آب افکندند، همهٔ قلم‌ها به زیر آب فرورفت جز قلم زکریّا که روی آب ماند. بنا به روایت قرآن، زکریّا کفالت مریم را بر عهده گرفت. معروف است که زکریّا اتاقی در بلندترین نقطهٔ معبد برای مریم بنا کرد و هر چند روز با نردبان از آن بالا می‌رفت و وسایل راحت او را مهیّا می‌ساخت.در قرآن(سورهٔ آل عمران آیه ۳۷) چنین آمده‌است: «هر گاه زکریّا در محراب او وارد می‌شد، در نزد او روزی می‌یافت. گفت ای مریم این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از نزد خداست، خداوند به هر کس که بخواهد بی حساب روزی می‌بخشد.»زکریّا با شنیدن این کلمات از مریم، در محراب عبادت، به پروردگار دعا می‌کند تا به او که خودش کهنسال و همسرش نازا بود، فرزندی عطا کند. (قرآن سورهٔ آل عمران آیهٔ ۳۸) خداوند او را به یحیی بشارت داد که به تعمیددهنده مشهور است. مریم در بیت المقدّس به روزه و عبادت و نماز می‌پرداخت. بنا به قرآن(سوره آل عمران آیه ۴۵) جبرئیل بر مریم نازل شده او را به عیسی بشارت داد و مریم بدون این که با مردی تماس بگیرد، به عیسی حامله شد(آل عمران آیه ۴۷)تولّد عیسیلوقا ۱: ۲۶- ۳۸ ولادت عیسی را چنین روایت می‌کند: و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت, فرستاده شد, نزد باکره‌ای نامزد مردی مسمی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود. پس فرشته نزد او داخل شده, گفت: «سلام بر تو ای نعمت رسیده, خداوند با توست و تو در میان زنان مبارک هستی.» چون او را دید, از سخن او مضطرب شده, متفکر شد که این چه نوع تحیت است. فرشته بدو گفت: «ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافته‌ای. و اینک حامله شده, پسری خواهی زایید و او را عیسی خواهی نامید. او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی مسمی شود, و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود. و او بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کرد و سلطنت او را نهایت نخواهد بود.» مریم به فرشته گفت:«این چگونه می‌شود و حال آنکه مردی را نشناخته‌ام؟» فرشته در جواب وی گفت:«روح‌القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند, از آنجهت آن مولود مقدس, پسر خدا خوانده خواهد شد. و اینک الیصابات از خویشان تو نیز در پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است, مر او را که نازاد می‌خواندند. زیرا نزد خدا هیچ امری محال نیست.»مریم گفت:«اینک کنیز خداوندم. مرا برحسب سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رفت.در قرآن روایت چنین آمده است(مریم۱۶-۲۶)چنین آمده‌است: «و در کتاب مریم را یاد کن، آن گاه که از اهل خویش در مکانی شرقی رفت. و در میان خود و آنان حجابی افکند، در این هنگام روح خود را به سوی او فرستادیم، و او در شکل انسانی بی عیب بر وی ظاهر شد. مریم سخت ترسیده گفت من از تو به خدای مهربان پناه می‌برم اگر پرهیزگار باشی. گفت: من فرستادهٔ پروردگار تو ام. تا به تو فرزندی پاکیزه ببخشم. گفت: چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد، در حالی که بشری که با من تماس نداشته و من هرگز زن بدکاری نبوده‌ام. گفت چنین است و پروردگارت گوید این بر من آسان است، این را نشانه‌ای می‌گذاریم برای مردم، و مهری از ماست، و این امری پایان یافته‌است.»انجیل نحوهٔ ولادت عیسی را چنین شرح می‌دهد:متی ۱: ۱۸- اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود, قبل از آنکه با هم آیند, او را از روح‌القدس حامله یافتند. و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نماید, پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند. اما چون او در این چیزها تفکر می‌کرد, ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده, گفت:«ای یوسف پسر داود, از گرفتن زن خویش مریم مترس, زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است, از روح‌القدس است و او پسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد, زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» و این همه برای آن واقع شد تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود, تمام گردد «که اینک باکره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است:»خدا با ما.” پس چون یوسف از خواب بیدار شد, چنانکه فرشته خداوند بدو امر کرده بود, بعمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزایید, او را نشناخت, و او را عیسی نام نهاد.لوقا ۲: ۶-۱۴ (و وقتی که ایشان در آنجا بودند, هنگام وضع حمل او رسیده, پسر نخستین خود را زایید. و او را در قنداقه پیچیده, در آخور خوابانید. زیرا که برای ایشان در منزل جای نبود. و در آن نواحی, شبانان در صحرا بسر می‌بردند و در شب پاسبانی گله‌های خویش می‌کردند. ناگاه فرشته خداوند بر ایشان ظاهر شد و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید و بغایت ترسان گشتند. فرشته ایشان را گفت: «مترسید, زیرا اینک بشارت خوشی عظیم به شما می‌دهم که برای جمیع قوم خواهد بود. که امروز برای شما در شهر داود, نجات دهنده‌ای که مسیح خداوند باشد متولد شد. و علامت برای شما این است که طفلی در قنداقه پیچیده و در آخور خوابیده خواهید یافت.» در همان حال فوجی از لشکر آسمانی با فرشته حاضر شده, خدا را تسبیح‌کنان می‌گفتند:«خدا را در اعلی علیین جلال و بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.»لوقا ۲: ۱۷-۱۹ چون این را دیدند, آن سخنی را که در باره طفل بدیشان گفته شده بود, شهرت دادند. و هر که می‌شنید از آنچه شبانان بدیشان گفتند, تعجب می‌نمود. اما مریم در دل خود متفکر شده, این همه سخنان را نگاه می‌داشت.)قرآن اشاره‌ای به ازدواج مریم با یوسف نکرده، و هجرت ایشان به مصر را هم ذکر نمی‌کند. روایت قرآنی ولادت عیسی چنین است(مریم ۲۱-۳۰): «مریم به او باردار شد و به جایی دوردست پناه برد و خلوت گزید. درد زایمان او را به کنار تنهٔ درخت خرمایی رسانید. گفت ای کاش پیش از این مرده بودم و ای کاش فراموش شده‌ای از یاد رفته می‌بودم. پس او را ندا داد که غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمهٔ آبی گوارا نهاده‌است. و این تنهٔ نخل را به سوی خود تکان ده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد. پس بخور و بیاشام و دیده روشن دار و اگر کسی از انسان‌ها را دیدی، بگو برای خداوند رحمان نذر کرده‌ام و امروز با هیچ انسانی سخن نخواهم گفت. و مریم او را در آغوش گرفته بود، گفتند ای مریم، چیزی عجیب آورده‌ای. ای خواهر هارون! نه پدرت مردی بدکار بود و نه مادرت بدکاره. مریم به او اشاره کرد و گفتند چگونه با کودکی سخن بگوییم که در گاهواره‌است. عیسی گفت: و او به من کتاب آسمانی داده و مرا پیامبر قرار داده‌است. تبارنامۀ عیسیدر لوقا ۳:۲۱ نسب‌نامه عیسی چنین آمده است:وقتی عیسی ماموریت خود را شروع کرد در حدود سی سال از عمرش گذشته بود و بر حسب تصور مردم او پسر یوسف بود و یوسف پسر هالی، پسر متات، پسر لاوی، پسر ملکی، پسر ینا، پسر یوسف، پسر متاتیا، پسر آموس، پسر ناحوم، پسر حسلی، پسر نجی، پسر مات، پسر متاتیا، پسر شمعی، پسر یوسف، پسر یهودا، پسر یوحنا، پسر ریسا، پسر زروبابل، پسر سالتیئیل، پسر نیری، پسر ملکی، پسر ادی، پسر قوسام، پسر ایلمودام، پسر عیر، پسر یوسی، پسر ایلعازر، پسر یوریم، پسر متات، پسر لاوی، پسر شمعون، پسر یهودا، پسر یوسف، پسر یونان، پسر ایلیاقیم، پسر ملیا، پسر مینان، پسر متاتا، پسر ناتان، پسر داوود، پسر یسی، پسر عوبید، پسر بوعز، پسر شلمون، پسر نحشون، پسر عمیناداب، پسر ارام، پسر حصرون، پسر فارص، پسر یهودا، پسر یعقوب، پسر اسحق، پسر ابراهیم، پسر تارح، پسر ناحور، پسر سروج، پسر رعو، پسر فالج، پسر عابر، پسر صالح، پسر قینان، پسر ارفکشاد، پسر سام، پسر نوح، پسر لمک، پسر متوشالح، پسر خنوخ، پسر یارد، پسر مهللئیل پسر قینان، پسر انوش، پسر شیث پسر آدم بود و آدم از خدا بود. 

من هم به نوبه خودم این زاد روز را خدمت تمام مسیحیان جهان تبریک عرض می نماییم

منبع ویکی پدیا

 

خوابهای آشفته یک مرده

Posted in اجتماع, سیاست on December 11, 2007 by keyhoo

دیشب خواب دیدم که دارم خواب می بینم توی اون خوابم هم دوباره داشتم خواب می دیدم . از هر خوابی که پا می شدم میدیدم توی خواب دیگری هستم . انقدر از این خوابها پا شدم و دیدم که توی خوابی دیگر هستم که خواب و بیداریم یکی شده بود.

حدیث اکنون من خوابهای ماست ما مرده زندگانیم . من دارم تعادلم رو از دست می دم توی این روزا هر دم توی خواب و بیدار عزیزانی می بینم که دیگر در این دنیا نیستند یا آنها مرا دارند به سوی خود می برند یا من خواب بیداریم یکی شده است

خوابهایی که هر دم در من جاری و ساری است . وحشت از آن می بارد.

در این سامان مردمانی می زیستند که زمانی به گفتار تو شهرستانی هستند . مرزدارانی که گر نبودند ایرانی نبود .

در شهر من همه می لرزند . همه مرده اند همه در بیداری خواب می بینند. .

اینجا لیان است . آنجایی که در تقویم شمایان به بوشهر نامی مشهور است . خودش مشهور نیست منفعتش مشهور و مطلبوب شماست . آری اینجا لیان است سرزمین خورشید . اینجا لیان است جایی که که خدای خدایان ایرانی در عصر عیلامی ” کی ری ری شا ” مسکن داشته است.

کیهو بگذر از تاریخ که جز خونخواهی و تباهی و منجی خواهی چیزی نبوده است

اری اینجا لیان است . اینجا مهد ثروت کنونی شماهاست . بزرگترین معادن گازی جهان – بزرگترین مجتمع پتروشیمی و پالایشگاهی جهان -= بزرگترین ذخایر نفت ایران – بزرگترین منابع دریایی ایران و ….

اری اینجا لیان است . اینجا مهد مظلومترین و محرومترین ادمیانی است که از خلقت ادمی به خود دیده اید.

در این سالهایی که برای آزادی می نگاشتم در این اندیشه بودم شاید تلنگری باشم برای گوشهای خام ایرانیان که شاید بیدارشوند و به کرامت انسانی بیایند . ولی افسوس کم کسی را دیدم که به کرامت چه انسانی و چه حیوانی معتقد باشد.

اینجا همه گرگانند در جامه ادمیان. اری با تو هستیم همین خود تو .

اینجا لیان است . سرزمینی که مردمانش اماده می شوند با با هم بمیرند . اینجا هر دم چشمان بر آسمان است که ایا به جای رحمت الهی باران فشنگ کی میاید. اینجا هر شب با شهادتین می خوابند .

اری صدای من را از گورستانی خواهی شنید که هرگز جنازه هایشان را هم برای تدفین نخواهید یافت.

ب

وشهریان و تمامی مرزداران شرق و جنوب با کابوس جنگ هر دم نفس می کشند . هر دم در دل ما ندایی می گوید که این دم را غنیمت شمار که شاید انی دیگر نباشی.

اینجا بوشهر است . مرکز استانی که امروز ایرانیان به خود می بالند بر سر آن

اری اینجا بوشهر است شهری که نیروگاه اتمی در آن است. اینجا قتلگاه ایرانیان است . نیروگاهی که باید 30 سال پیش به بهره بردری می رسید و امروز سی سال از آن تاریخ می گذرد و هنوز شروع به کار نکرده است . روسان چون شما شیره ما را مکیدند و بر خرابه های آن عمارتی بنا کردند که پای بست آن ویران است.

یک لحظه چشمانت را ببند و تجسم کنید. البته اگر کسر شان برایت نیست.

اگر روزی نیروگاه اتمی که در دی امسال به بهره برداری خواهد رسید نشت کند چه خواهد شد . بزرگترین نسل کشی و ادمکشی تاریخ به وقوع خواهد رسید . در یک ساعت باید تا شعاع 300 کیلومتری بوشهر خالی شود. ان هم شهری که فقط یک راه خروجی درد و سه طرف آن دریا است.

فقط تجسم کن 500 هزار نفر تا به خود آیند جز خاکستری که هم آغوش باد ها خواهد شد چیزی از آنها نخواهد ماند. 300 کیلومتر می دانی یعنی چه ؟ یعنی تا کویت و خارک از جنوب – از شمال تا شیراز – از غرب تا آبادن و خرمشهر و بندر امام خمینی – از غرب تا عسلویه و کنگان

پس برای اینکه از گرسنگی پول و اقتصاد نفتی ایران نمیمیری اعتراض کن.

ما بوشهری ها در طول تاریخ ادمهای ساکتی بودیم . همیشه مرزدارانی بودیم که بدون هزینه مرکز نشینان از مرزهای ایرانی کیانی مان حراست کردیم و همیشه بیشترین ظلم ها بر ما می رود.

در شهر من ادمهای عمود مرده اند . اینجا همه به دنبال قبرستانی هستند که استخوانهایشان را مورد تجاوز قرار نگیرند. اینجا می شوند مرگ و مرگ خواهی را از نگاه آنان خواند اینجا هیچکس زنده نیست.

آی تویی که در تهران یا جاهی دیگه نشستی و هر روز برای هر چیزی اعتراض می کنی ایا به خاطر داری که اینجا هزارن مردم مرده اند و کسی نمی خواهد …..

خانه ای برای همه

Posted in فرهنگ, اجتماع, سیاست on August 26, 2007 by keyhoo

سالهاست که موضوعی ذهنم را مشغول کرده است : ” صلح خاورمیانه و سالهاست طرحی دارم که امروز برای شما دوستان عزیز بازگومی نماییم:تمامی بحرانهای خاورمیانه در یک موضوع مشترک هستند : ” مذهبوتمامی دولت ها و مذاهب درگیر بر سر یک منطقه جذل دارند: ” بیت المقدس آری همه جنگ افروز ها بر سراین خانه مقدس است . خانه ای که مطلق به تمامی اعضای یک خانواده است .تمامی کشورهای حوزه خاورمیانه در مذهب علاوه بر ” یکتا پرستیدریک موضوع دیپر اشتراک دارند همگی ادیان ابراهیمی هستند و بیت المقدس محل مناقشه است .اما طرح من :من پیشنهاد می کنم حوزه غزه و بیت المقدس تبدیل به ” منطقه ویژه ادیان ” شود و خارج از مرزهای تمامی دولتهای منطقه و زیر نظر سازمان ملل اداره گردد.در این منطقه تمام یادیان ابراهیمی ( یهودیت ، مسیحیت و اسلام ) به ستایش خدای یگانه بپردازند.جمعه ها مسلمانان به برگزاری مناسک خود بپردازند ، شنبه ها یهودیان و یکشنبه ها مسیحیان.و تمامی کشورهای خاورمیانه سالیانه مبلغی بعنوان بودجه این منطقه به سازمان ملل پرداخت نمایند و شورایی7 نفره متشکل از 2 نماینده مسلمانان ، 2 نماینده مسیحیان و 2 نماینده از یهویدان به همراه ریاست سازمان ملل یا نماینده تام الاختیار سازمان ملل ، بعنوان شورایی اجرایی واداره کننده این منطقه ویژه انتخاب گردند.در این منطقه هیچگونه فعالیت سیاسی انجام نخواهد گردیدو تمامی امور بصورت مذهبی و جهت همکادیان در آنجاصورت گیرد. تمامی کشورها منطقه خاورمیانه ودگر کشورهای داوطلب می توانند کمکهای عام المنفعه خود را به این منطقه واریز نمایند. “طرح فوق یک ایده آزادی خواهانه است وبه یاد داشته باشیم که ما هر دین و مسلکی داشته باشیم آنقدر مهم نیست که یکتا پرستی ما مهم است. تمام یادیان و پیامبران از آدم ابوالبشر تامحمد خاتم النبیاء برای روشنگری آمده بودند برای صلح و رهایی . برای کمک رساندن به بشریت برای رسیدن به سر منزل مقصود.مرزهای جغرافیایی زائده بشر است . دین و عقیده و … مرز ندارد.دوستان این پست و نظریه را جواب دهید و خواهشمندم به دیگر دوستان خود هم معرفی کنید. نظرگاه شما تبیین این عقیده است که طرح تا چه اندازه حق است یا ناحق.حسام الدین موسوی / بندر همیشه آفتابی لیان31/5/86 

روز خبرنگار

Posted in اجتماع, سیاست on August 8, 2007 by keyhoo

این پست تقدیم می شود به قربانیان سقوط هواپیمای عکاسان خبری و خبرنگاران مستقل ایران زمین

امروز 17 مرداد است . روز پاسداشت مقام خبر نگاری

امروز 17 مرداد است

هنوزم خبرنگاران امنیت ندارند. شرق ، اعتماد ، هم میهن و دهها روزنامه و نشریه تعطیل شده است

هنوزم ترس همزاد هر مطلب است

هنوزم بی امنیترین شغل خبرنگاری است

هنوزم خبرنگار کتک می خورد

هنوزم دوربینها شکسته می شود

هنوزم قاضی مرتضوی بر کرسی نا به حق قضاوت، فله ای مطبوعات را سلاخی می کند

هنوزم سقط هواپیمای خبرنگاران را سمبل می کنند

….و هزاران هنوز دیگر

در این روز یاد و خاطره دوستانی که با ما بوده اند و اکنون نیستند و یاد و خاطره دوستانی که به جبر تاریخی روزگارمان بی کار شده اند را گرامی می داریم.

14 مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان دربند

Posted in سیاست on August 2, 2007 by keyhoo

امرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

 

۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به “۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند” تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.

(وبلاگ خود را در قسمت نظرخواهی وارد کنید يا به آدرس h14.mordad@gmail.com بفرستيد تا به لیست حامیان اضافه شود.)

پی نوشت : از همه وبلاگهای حامی این طرح میخواهیم که با همین پست به روز باشند و برای سرعت بخشیدن به روند همبستگی وبلاگ نویسان و دانشجویان به جز تبلیغ هایی که در سایت ها و وبلاگ های پرخواننده می کنیم هر کس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای پیوستن به این حرکت جمعی دنیای مجازی و همبستگی با دانشجویان دعوت کند.

‌Bloggers support the jailed iranian student activists

August 5th 2007 is the 101-st anniversary of the Iranian constitutional revolution. BUT Iranian people still struggle for democracy and student activists are still sent to jails

Several student activists spend this year’s anniversary in jails. They include Mohammad Hashemi, Ali Nikoonesbati, Ali Vefghi, Bahareh Hedayat, Mehdi Arabshahi, Hanif Yazdani, Abodllah Momeni, Bahram Fayyazi, Habib Hajiheydari, Morteza Eslahchi, Mojtaba Bayat,, Arash Khandel, Ashkan Ghiasvand,  Ahmad Ghassaban, Majid Tavakoli, Ehsan Mansouri, and Amir Yaghoub-ali

In support and memory of our fellow activists, who some of them are bloggres as well, a group of Iranian bloggres will change their blog title on August the 5th to “August the 5th: The day of support for jailed Iranian students”. We invite you, even as a non-Iranian blogger, to participate in this cause. You can join by sending us e-mail to 14.mordad@gmail.com or write the name of your weblog in the comment box below, so it  will be added to the list of the supporting weblogs

به وبلاگ مهرداد عزیز تشریف ببرید و اعلام حمایت کنید و برای 10  تن از دوستانتان هم بفرستید.

2 مرداد, سالگشت سفر شاملو کبیر به آنسوی تارک هستی

Posted in فرهنگ, اجتماع, شعر on July 23, 2007 by keyhoo

احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه[۱] – درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود.شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد اما پس از چندی در بعضی از اشعار منتشر شده در هوای تازه – و سپس در اکثر شعرهایش – وزن را به طور کلی رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور[۲] یا شعر شاملویی[۳] یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.[۴]شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر از مطالعه روی فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی[1] ترجمه شده‌است.

زندگی و فعالیت‌ها

تمام مطالب این بخش با توجه به اطلاعات ارائه شده در سال‌شمار زندگی احمد شاملو نوشته آیدا شاملو تهیه شده‌است. این سال‌شمار در منابع مختلف از جمله وب‌گاه احمد شاملو، دفتر هنر[۵]، احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها[۶]، شناخت‌نامه[۷]، منتشر شده‌است. هر جا از منبع دیگری استفاده شده باشد در پانویس ذکر شده‌است. 

تولد و سال‌های پیش از جوانی

احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفته شاملو در شعری از مجموعه‌ی مدايح بی‌صله، به اهل کابل برمی‌گشت؛ مادرش کوکب عراقی است. دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جایی به مأموریت می‌رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده‌است و محل تولد در شناسنامه رشت نوشته شده‌است.) دوران دبستان را در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد گذراند و از همان دوران اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عامه کرد. دوره دبیرستان را در بیرجند و مشهد و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر تهران خواند و به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت‌نام کرد. در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن‌صحرا فرستاده شد. او هم‌راه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در آن هنگام در فعالیت‌های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه(ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه‌وری و جبهه دموکرات آذربایجان به هم‌راه پدرش دستگیر می‌شود و دو ساعت جلوی جوخه آتش قرار می‌گیرد تا از مقامات بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد می‌شود و به تهران باز می‌گردد و برای همیشه ترک تحصیل می‌کند. 

ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر

در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار کودک او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام «آهنگ‌های فراموش شده» به چاپ می‌رسد و هم‌زمان کار در نشریاتی مثل «هفته نو» را آغاز می‌کند.در سال ۱۳۳۰ او شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار «قطع نامه» را به چاپ می‌رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده دارد. 

دستگیری و زندان

از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی،نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیواندر سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه اشعار آهن‌ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می‌شود و با یورش ماموران به خانه او ترجمهٔ طلا در لجن اثر ژیگموند موریس و بخش عمدهٔ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و تمام یادداشت‌های کتاب کوچه از میان می‌رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه‌های یگانهٔی از نوشته‌هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی‌آفتاب توسط پلیس ضبط می‌شود که دیگر هرگز به دست نمی‌آید. او موفق به فرار می‌شود اما پس از چند روز فرار از دست ماموران در چاپخانهٔ روزنامه اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می‌شود. در زندان علاوه بر شعر به نوشتن دستور زبان فارسی می‌پردازد و قصهٔ بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می‌نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می‌رود.[۸]در ۱۳۳۴ پس از یک سال و چند ماه از زندان آزاد می‌شود. 

ازدواج دوم و انتشار هوای تازه

در ۱۳۳۶ با طوبی حائری ازدواج می‌کند (دومین ازدواج او نیز مانند ازدواج اول مدت کوتاهی دوام می‌آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می‌شود.) در این سال با انتشار مجموعه اشعار هوای تازه خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت می‌کند. این مجموعه حاوی سبک نویی است و بعضی از معروف‌ترین اشعار شاملو همچون پریا و دخترای ننه دریا در این مجموعه منتشر شده‌است. در همین سال به کار روی اشعار حافظ، خیام و بابا طاهر نیز روی می‌آورد. پدرش نیز در همین سال فوت می‌کند. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جملهٔ برگه‌های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می‌کند. 

فعالیت‌های سینمایی و تهیه نوار صوتی

در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه قصه خروس زری پیرهن پری برای کودکان دست می‌زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت نیز می‌پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی جنجال‌آفرین احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ‌نویسی فعال است. در سال‌های پس از آن و به‌ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته‌اند. خود او می‌گفت: «شما را به خدا اسم‌شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است را به این تعبیر می‌دانند که فعالیت‌های سینمایی او صرفا برای امرار معاش بوده‌است.[۹] شاملو در این باره می‌گوید: «کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»[۱۰]در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تاسیس می‌کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می‌شود. 

آشنایی و ازدواج با آیدا سرکیسیان

شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان آشنا می‌شود. این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد[۱۱] و بعد از این آشنایی دوره جدیدی از فعالیت‌های ادبی او آغاز می‌شود. آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌یی به نام آیدا، درخت و خنجر و خاطره! بیرون می‌آید و در ضمن برای بار سوم کار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه آغاز می‌شود.در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه خوشه را به عهده می‌گیرد. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می‌شود، ادامه دارد. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در می‌آید. در سال ۱۳۴۷ او کار روی غزلیات حافظ و تاریخ دوره حافظ را آغاز می‌کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست می‌دهد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال در فرهنگستان باقی ماند. 

سفرهای خارجی

شاملو در دهه ۱۳۵۰ نیز به فعالیت‌های گسترده شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با کیهان فرهنگی و آیندگان)، ترجمه، سینمایی (از جمله تهیه گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر) و شعرخوانی خود (از جمله در انجمن فرهنگی کوته و انجمن ایران و امریکا) ادامه می‌دهد. در ضمن سه ترم به تدریس مطالعه آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی مشغول می‌شود. در ۱۳۵۱ به علت معالجه آرتروز شدید گردن به پاریس سفر می‌کند تا زیر عمل جراحی گردن قرار گیرد. سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه اشعار ابراهیم در آتش را به چاپ می‌رساند. در ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می‌کند تا در کنگره نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو عازم ایتالیا می‌شود. در همین سال دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه را می‌پذیرد و به مدت دو سال به این کار اشتغال دارد.در ۱۳۵۵ انجمن قلم و دانشگاه پرینستون از او برای سخنرانی و شعرخوانی دعوت می‌کنند و از همین رو عازم ایالات متحده می‌شود. در این سفر او به سخنرانی و شعرخوانی در بوستون و برکلی می‌پردازد و پیشنهاد دانشگاه کلمبیای نیویورک برای تدوین کتاب کوچه را نمی‌پذیرد. در ضمن با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و وزنیسینسکی از نزدیک دیدار می‌کند. این سفر سه ماه به طول می‌کشد و شاملو سپس به ایران باز می‌گردد.هنوز چند ماه نگذشته که او دوباره به عنوان اعتراض به سیاست‌های دولت ایران، کشور را ترک می‌کند و به امریکا سفر می‌کند و یک سالی در آنجا زندگی می‌کند و در این مدت در دانشگاه‌های مختلفی سخنرانی می‌کند. در ۱۳۵۷ او از آمریکا به انگلستان می‌رود و در آنجا مدتی سردبیری هفته‌نامه «ایرانشهر» در لندن را به عهده می‌گیرد.[2] 

انقلاب و بازگشت به ایران

با وقوع انقلاب ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی، شاملو تنها چند هفته پس از پیروزی انقلاب به ایران باز می‌گردد. در همین سال انتشارات مازیار اولین جلد کتاب کوچه را در قطع وزیری منتشر می‌کند. شاملو در ضمن به عضویت هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در می‌آید و به کار در مجلات و روزنامه‌های مختلف می‌پردازد. او در ۱۳۵۸ سردبیری هفته‌نامه کتاب جمعه را به عهده می‌گیرد. این هفته‌نامه پس از انتشار کمتر از چهل شماره توقیف می‌شود.شاملو در این سال‌ها مجموعه اشعار سیاسی خود را با صدای خود می‌خواند و به صورت مجموعهٔ کتاب و نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران منتشر می‌کند. از جمله اشعار این مجموعه مرگ وارطان است که شاملو اشاره می‌کند تنها برای فرار از اداره سانسور مرگ نازلی نام گرفته بوده‌است و در واقع برای بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز کمونیست ایرانی، بوده‌است.[۱۲]از ۱۳۶۲ با بسته‌تر شدن فضای سیاسی ایران چاپ آثار شاملو نیز متوقف می‌شود. هر چند خود شاملو متوقف نمی‌شود و کار ترجمه و تالیف و سرودن شعر را ادامه می‌دهد در این سال‌ها به‌ویژه روی کتاب کوچه با هم‌کاری همسرش آیدا مستمر کار می‌کند و ترجمهٔ رمان دن آرام را نیز پی‌می‌گیرد. تا آن که ده سال بعد ۱۳۷۲ با کمی‌بازتر شدن فضای سیاسی ایران آثار شاملو به صورت محدود اجازه انتشار می‌گیرد.۱۳۶۷ به آلمان سفر می‌کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات: اینترلیت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور در این کنگره شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف حضور داشتند از جمله عزیز نسین، دِرِک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندا بِلی. عنوان سخنرانی شاملو در این کنگره «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» بود. در ادامه این سفر دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه یوته‌بوری به سوئد و ضمن اجرای شب شعر با هیئت ریسهٔ انجمن قلم سوئد نیز ملاقات می‌کند.۱۳۶۹ برای شرکت در سیرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر کرد. سخنرانی وی به نام «نگرانی‌های من» و «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ.» واکنش گستردهٔی در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنران شاملو نوشته شد. در این سفر دو عمل جراحی مهم روی گردن شاملو صورت گرفت با این حال چندین شب شعر توسط وی برگزار شد و ضمنا به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجویان ایرانی به (زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی) را نیز تدریس کرد و در همین موقع ملاقاتی با لطفی علی‌عسکرزاده ریاضی‌دان شهیر ایرانی داشت.سال ۱۳۷۰ بعد از سه سال دوری از کشور به ایران بازگشت و تا آخر عمر دیگر از کشور خارج نشد 

سرانجام

سال‌های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می‌گویید: «راستش بار غربت سنگین‌تر از توان و تحمل من است… چراغم در این خانه می‌سوزد، آبم در این کوزه ایاز می‌خورد و نانم در این سفره‌است.»[۱۳] از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی‌شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال‌ها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می‌داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران‌مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب‌های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال‌ها کار ترجمه و به‌خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه‌گاه از او شعر یا مقاله‌ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می‌شد. او در دهه هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده‌اش را با این شیوه منتشر کرد.سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹ (چند ساعت بعد از آن که دکتر معالجش او و آیدا را در خانهٔ‌شان در شهرک دهکدهٔ فردیس کرج تنها گذاشت، درگذشت.[۱۴] 

نظرات شاملو درباره حافظ

شاملو طی سی سال کار پژوهشی دست به تصحیح دیوان حافظ زد و کتاب مشهور خود را با عنوان حافظ شیراز منتشر کرد. امروز این کتاب در نزد خوانندگان به حافظ شاملو مشهور است. در مقدمه این کتاب، شاملو روش تصحیح و اصول کار خود را بیان کرده است، به مشکلات و تحریف های موجود در دیوان حافظ اشاره کرده و در اینکه حافظ یک عارف مسلک بوده شک کرده و جایی می‌نویسد شاید رندی یک لاقبا و ملحد بوده‌است.مرتضی مطهری در کتابی با عنوان تماشاگه راز ادعای شاملو بر تحریف دیوان حافظ و دست بردن شیوخ در ترتیب ابیات را، بدون اینکه نامی از شاملو ببرد، مردود دانسته است. مقدمه‌ی حافظ شیراز شاملو پس از انقلاب در ایران اجازه چاپ نيافت و این کتاب بدون مقدمه منتشر گردید.[۱۵]شاملو یکی از پژوهشگران شعر حافظ بود که نظرات خاصی داشت و زمانی طولانی به تحقیق در غزل حافظ پرداخت. وی در سال 1350، در كنگرهٔ جهانی حافظ و سعدی در شیراز، گفت‌وگویی بحث برانگيز با روزنامه كیهان داشت.[۱۶] 

نظرات شاملو درباره فردوسی و تاریخ ایران

در سال 1369 به دعوت «مركز پژوهش و تحلیل مسائل ایران» ـ سیرا (CIRA) ـ جلساتی در دانشگاه بركلی كالیفرنیا برگزار شد كه هدف آن، بررسی هنر و ادبیات و شعر معاصر فارسی بود. سخنران یكی از این جلسات احمد شاملو بود، كه وی با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی دامن زد. شاملو این سخنرانی را در نقد روش روشنفکری ایرانی و مسوولیت های آن ایراد کرده و با طرح سوالی فرهیختگان ایرانی خارج از کشور را به اندیشه و یافتن پاسخ برای اصلاح و آینده ایران فرا خواند.[۱۷]اظهار نظر شاملو درباره تاریخ ایران پیشاپیش در کتاب جمعه، در پانویس نوشتاری که قدسی قاضی‌نور درخصوص حذف مطالبی از کتاب‌های درسی پس از انقلاب به رشته تحریر درآورده بود، به چاپ رسیده بود ولی واکنش نسبت نه آنها، بعد از سخنرانی در دانشگاه برکلی نمایان شد.برخی از معاصران در دوران حیات شاملو او را علناً و مستقیماً دربارهٔ نظراتی که در دانشگاه برکلی در مورد فردوسی و تاریخ ایران بیان کرده بود، مورد انتقاد قرار دادند[۱۸]. فریدون مشیری و مهدی اخوان ثالث از این دست بودند. 

کتابشناسی

تمام مطالب این بخش با توجه به اطلاعات ارائه شده در کتاب‌شناسی احمد شاملو تهیه شده‌است. این کتاب‌شناسی در منابع مختلف از جمله احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها[۱۹]، شناخت‌نامهٔ[۲۰]، در بارهٔ هنر و ادبیات[۲۱] منتشر شده‌است. هر جا از منبع دیگری استفاده شده باشد در پانویس ذکر شده‌است.

دفترهای شعر

برای نوشتن این بخش علاوه بر منابع یاد شده در بخش کتاب‌شناسی، از احمد شاملو مجموعهٔ آثار دفترِ یکم:شعرها[۲۲] نیز استفاده شده‌است. تاریخ‌ها به‌جز مورد اول مربوط به زمان سرودن شعرهای موجود در دفتر شعر مربوطه‌است. مورد اول سال انتشار است.

*       ۱۳۳۰ آهنگ‌های فراموش‌شده، توسط ابراهیم دیلمقانیان منتشر شد.

 *       ۱۳۲۹-۱۳۲۳ آهن‌ها و احساس، در چاپ‌خانهٔ یمنی تهران توسط فرمانداری نظامی ضبط و سوزانده شد.

*       ۱۳۳۰ بیست و سه (۲۳)، چاپ مستقل ۱۳۳۰، چاپ‌های سانسور شدهٔ دیگر ضمیمهٔ مرثیه‌های خاک.

*       ۱۳۳۰-۱۳۲۹ قطعنامه، چاپ اول با مقدمه فریدون رهنما و به هزینهٔ او:۱۳۳۰.

*       ۱۳۳۵-۱۳۲۶ هوای تازه

*       ۱۳۳۸-۱۳۳۶ باغ آینه

*       ۱۳۴۱-۱۳۳۹ لحظه‌ها و همیشه 

 *       ۱۳۴۳-۱۳۴۱ آیدا در آینه 

 *       ۱۳۴۴ـ۱۳۴۳ آیدا، درخت و خنجر و خاطره

 *       ۱۳۴۵ـ۱۳۴۴ ققنوس در باران

 *       ۱۳۴۸ـ۱۳۴۵ مرثیه‌های خاک

 *       ۱۳۴۸-۱۳۴۹ شکفتن در مه 

 *       ۱۳۴۸-۱۳۵۲ ابراهیم در آتش 

 *       ۱۳۵۶ـ۱۳۵۵ دشنه در دیس

 *       ۱۳۵۶-۱۳۵۹ ترانه‌های کوچک غربت 

 *       ۱۳۶۹ مدایح بی‌صله

 *       ۱۳۶۴-۱۳۷۶ در آستانه 

 *       ۱۳۵1-۱۳۷۸ حدیث بیقراری ماهان 

شعر (ترجمه)

*       غزل غزل‌های سلیمان ۱۳۴۷

*       هم‌چون کوچه‌یی بی‌انتها ۱۳۵۲

*       هایکو، شعر ژاپنی با ع. پاشایی، ۱۳۶۱

*       سیاه همچون اعماقِ آفریقای خودم، (کتاب و نوار صوتی) ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هیوز، نشر ابتکار ۱۳۶۲، ترجمه چند شعر دیگر از هیوز در ۱۳۷۰ با حسن قباد

 *       ترانه‌های میهن تلخ، اشعار یانیس ریتسوس، (کتاب و نوار صوتی)، موسیقی میکیس تئودوراکیس، نشر ابتکار ۱۳۶۰

*       ترانهٔ شرقی و اشعار دیگر، اشعار فدریکو گارسیا لورکا، (کتاب و نوار صوتی)، موسیقی گیتار آتا هوآلپا یوپانکویی. نشر ابتکار ۱۳۵۹

*       سکوت سرشار از ناگفته‌هاست، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل، یا محمد زرین‌بال موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار ۱۳۶۵

*       چیدن سپیده دم، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بیکل، با محمد زرین‌بال موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار ۱۳۶۵ 

 داستان و رمان و فیلم‌نامه

*       داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی ۱۳۲۹

*       زیر خیمهٔ گر گرفته شب ۱۳۴۴

*       درها و دیوار بزرگ چین ۱۳۵۲

*       میراث ۱۳۶۵

*       روزنامهٔ سفر میمنت اثر ایالات متفرقهٔ امریق (اوکلند کالیفرنیا)، منتشر نشده‌است  

رمان و داستان( ترجمه)

*       نایب اول اثر رنه بارژاول، ۱۳۳۰

*       لئون مورنِ کشیش اثر بئاتریس بک، ۱۳۳۴

*       برزخ اثر ژان روورزی ۱۳۳۴

*       زنگار(خزه) اثر هربرت لوپوریه ۱۳۳۴

*       پابرهنه‌ها اثر زاهاریا استانکو ترجمه ناقصی با عطا بقایی ۱۳۳۷، ترجمه کامل ۱۳۵۰

*       قصه‌های بابام اثر ارسکین کالدول. ۱۳۴۶

*       پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی ۱۳۳۰

*       ۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون ۱۳۴۴

*       افسانه‌های هفتاد و دو ملت در دو جلد، ۱۳۳۷

*       دماغ، سه قصه و یک‌ نمایش‌نامه اثر ریونوسوکه آکوتاگوا، ۱۳۵۱

*       افسانه‌های کوچک چینی ۱۳۵۱

*       دست به دست نوشتهٔ ویکتور آلبا، ۱۳۵۱

*       سربازی از دوران سپری شده ۱۳۵۲

*       زهرخند، ۱۳۵۱

*       لبخند تلخ، ۱۳۵۱

*       مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل ۱۳۵۲

*       بگذار سخن بگویم اثر مشترک دومیتیلا چونگارا و موئما ویئزر، با ع. پاشایی، ۱۳۵۹

*       شازده کوچولو نوشتهٔ آنتوان دو سنت‌اگزوپری. نخست در ۱۳۵۸ با نام مسافر کوچولو در کتاب جمعه منتشر شد و بار دیگر در ۱۳۶۳ به ضمیمهٔ نوار صوتی با موسیقی گوستاو مالر توسط نشر ابتکار انتشار یافت.

 *       عیسایی دیگر، یهودایی دیگر، بازنویسی رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرین، در ۱۳۵۶ ترجمه شد اما تاکنون (۱۳۸۵) چاپ نشده‌است.

 *       دن آرام اثر میخائیل شولوخف، ۱۳۸۲  

نمایش‌نامه (ترجمه)

*       مفتخورها اثر گرگهٔ چی‌کی. با انگلا بارانی، ۱۳۳۲

*       درخت سیزدهم اثر آندره ژید ۱۳۴۰

*       سی‌زیف و مرگ اثر روبر مرل با فریدون ایل‌بیگی ۱۳۴۲

*       نصف شب است دیگر دکتر شوایتزر، اثر ژیلبر سسبرون. ۱۳۶۱

*       خانهٔ برناردا آلبا، عروسی خون ( با بازبینی مجدد) بار اول در ۱۳۴۷،

* یرما سه نمایشنامه از فدریکو گارسیا لورکا ۱۳۷۹ 

 متن‌های کهن فارسی

*       حافظ شیراز به روایت احمد شاملو، ۱۳۵۴ تصحیح دیوان حافظ، مقدمهٔ این کتاب پس از انقلاب اجازه چاپ پیدا نکرد و تمام چاپ‌های بعد از چاپ سوم (۱۳۶۰) بدون مقدمه منتشر شده‌است.[۲۳]

 *       افسانه‌های هفت گنبد، نظامی‌گنجوی ۱۳۳۶

 *       ترانه‌ها (رباعیات ابوسعید ابوالخیر، عمر خیام و بابا طاهر) ۱۳۳۶  

شعر و قصه برای کودکان

*       قصهٔ خروس زری پیرهن پری و یل و اژدها بر اساس قصه‌های لئو تولستوی با نقاشی‌های فرشید مثقالی به صورت کتاب و نوار صوتی برای کودکان

 *       قصهٔ هفت کلاغون، با نقاشی‌های ضیاالدین جاوید، ۱۳۴۷

*       پریا با نقاشی ژاله پورهنگ ۱۳۴۷، به صورت نوار صوتی با صدای شاعر به نام قاصدک ۱۳۵۸

*       ملکهٔ سایه‌ها (بر اساس قصه‌ای ارمنی) با نقاشی ضیاالدین جاوید ۱۳۴۸ 

*       چی شد که دوستم داشتن؟ اثر ساموئل مارشاک با نقاشی ضیاالدین جاوید ۱۳۴۸

*       دخترای ننه دریا با نقاشی ضیاالدین جاوید ۱۳۵۷

*       دروازه بخت با نقاشی ابراهیم حقیقی ۱۳۵۷

*       بارون با نقاشی ابراهیم حقیقی ۱۳۵۷

*       یل و اژدها بر اساس قصهٔی از آنگل کرالی یی‌چف، با نقاشی اصغر قره‌باغی به ضمیمه نوار صوتی ۱۳۶۰

*       قصهٔ مردی که لب نداشت ۱۳۷۸  

سردبیری نشریه‌ها

*       هفته‌نامهٔ سخن‌نو (پنج شماره) ۱۳۲۷

*       هفته‌نامهٔ روزنه (هفت شماره) ۱۳۲۹

*       سردبیر چپ (در مقابل سردبیر راست) مجلهٔ خواندنی‌ها ۱۳۳۰

*       هفته‌نامهٔ آتشبار، به مدیریت ابوالقاسم انجوی شیرازی ۱۳۳۱

*       مجلهٔ آشنا ۱۳۳۶

*       اطلاعات ماهانه، دورهٔ یازدهم ۱۳۳۷

*       مجلهٔ فردوسی ۱۳۳۹

*       کتاب هفته(۲۴ شمارهٔ اول) ۱۳۴۰

*       هفته‌نامهٔ ادبی و هنری بارو، که بعد از سه شماره با اولتیماتوم وزیر اطلاعاتِ وقت تعطیل می‌شود. ۱۳۴۵

*       قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامهٔ خوشه، ۱۳۴۶(در سال ۱۳۴۸ با اخطار رسمی ساواک تعطیل شد.)

*       همکاری با روزنامه‌های کیهان فرهنگی و آینده‌گان ۱۳۵۱

*       انتشار ۱۲ شماره هفته‌نامهٔ ایرانشهر در لندن(شهریور ۵۷). دی‌ماه ۵۷ استعفا می‌دهد. (به علت اختلاف‌هایی با مدیر هفته‌نامه).

*       سردبیر هفنه‌نامهٔ کتاب جمعه (بعد از ۳۶ شماره به اجبار تعطیل می‌شود).  

مجموعهٔ کتاب کوچه

مجموعه‌ٔ کتاب کوچه واژه‌نامه‌ای است از ضرب‌المثل‌ها، تکیه‌کلام‌ها، خرافه‌ها و اصطلاحات زبان عامیانه‌ٔ مردم ایران. از سال ۱۳۶۰ به بعد با همکاری آیدا شاملو تدوین شد و پس از درگذشت شاملو کار بر روی این کتاب توسط آیدا ادامه دارد. چاپ مجلدات این مجموعه هنوز به پایان نرسیده‌است.[۲۴] 

سخنرانی‌ و شعرخوانی

*       ۱۳۴۶ شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجویان

 *       ۱۳۴۶ سخنرانی در دانشگاه شیراز

 *       ۱۳۵۱ (۲۶ مهرماه) شب شعر در انجمن فرهنگی گوته

 *       ۱۳۵۱ (اول آبان) شب شعر در انجمن ایران و امریکا

*       ۱۳۵۴ شرکت در کنگره‌ٔ نظامی‌گنجوی به دعوت دانشگاه رم

 *       ۱۳۵۵سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های MIT بوستون ، UC برکلی 

 *       ۱۳۵۵ میهمان مدعو فستیوال جهانی شعر در سانفرانسیسکو و آستینِ تگزاس، شب شعر به دعوت دانشجویان ایرانی فیلادلفیا و نیویورک

*       ۱۳۵۵ شب شعر در انستیتو گوته

 *       ۱۳۶۷ سخنرانی تحت عنوان من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن! در دومین کنگره‌ٔ بین‌المللی ادبیات: اینترلیت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور *       ۱۳۶۷ شب شعر در کُل‌لوکیومِ ادبی برلین

 *       ۱۳۶۷ سفر به اتریش به دعوت دانشگاه اقتصاد وین و یورو آفریک اینستیتو، برای شب شعر و سخنرانی.

*       ۱۳۶۷ شب شعر در شهر دانشگاهی گیسن آلمان.

 *       ۱۳۶۷ سفر به سوئد به دعوت انجمن جهانی قلم (Pen) و دانشگاه یوته‌بوری؛ شب شعر در «خانهٔ مردم» استکهلم

 *       ۱۳۶۹ میهمان مدعو سیرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی؛ سخنرانی‌های نگرانی‌های من و مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ، دو شب شعر در UC برکلی

 *       ۱۳۶۹ شب شعر دانشگاه UCLA لوس‌آنجلس، در رویس هال

*       ۱۳۶۹ شب شعر و سخنرانی در دانشگاه‌های شیکاگو، آن اربر میشیگان، کلمبیا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستین

*       ۱۳۶۹ سه شب شعر در بوستون و UC برکلی به نفع زلزله زدگان ایران

 *       ۱۳۶۹ شب شعر در مدرسهٔ ارامنه‌ٔ بوستون

 *       ۱۳۶۹ شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقی در UC برکلی و UCSC لوس‌آنجلس به همراه محمود دولت‌آبادی (قصه‌خوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (آمریکا)

*       ۱۳۶۹ شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقی در دانشگاه وین (اتریش) به همراه محمود دولت‌آبادی (قصه‌خوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (اروپا)

 *       ۱۳۷۳ شب شعر در یوته‌بوری، سوئد

*       ۱۳۷۳ دو شب شعر در اوسه جیمنازیومِ استکهلم  

سایر آثار و فعالیت‌ها

*       ۱۳۴۵ تهیهٔ برنامه‌ٔ کودکان برای تلویزیون به اسم قصه‌های مادربزرگ

 *       ۱۳۴۹ کارگرانی چند فیلم فولکلوریک برای تلویزیون: پاوه، شهری از سنگ و آناقلیچ داماد می‌شود

 *       ۱۳۵۰ نمایشنامهٔ آنتیگون (ناتمام)

*       ۱۳۵۱ اجرای برنامه‌های رادیویی برای کودکان و جوانان

*       ۱۳۵۷ از مهتابی به کوچه (مجموعهٔ مقالات).

 *       محمدعلی، محمد. «گفت‌وگو با احمد شاملو». گفت‌وگو با احمدشاملو، محمود دولت‌آبادی، مهدی اخوان ثالث. تهران: نشر نقره، ۱۳۷۲، ۸۰-۹.

  *       در بارهٔ هنر و ادبیات دیگاه‌های تازه، گفت‌وشنودی با احمد شاملو. حریری، ناصر. چاپ سوم، تهران: نشر اویشن و نشر گوهرزاد، ۱۳۷۲.

*       شب‌های شعر خوشه. شاملو، احمد. تهران: انتشارات گل‌پونه، ۱۳۷۷، ۴ـ۰۴ـ۶۶۶۳ـ۹۶۴ ISBN. ‏

  آثار درباره شاملو

کتاب

*       شعر زمان ما، محمد حقوقی، انتشارات نگاه

 *       شناخت‌نامهٔ احمد شاملو، جواد مجابی، تهران:قطره ۱۳۷۷ ۵-۸۶-۵۹۵۸-۹۶۴ ISBN

*       ادیسه بامداد

 *       از اندیشه تا شعر – مشکل شاملو در شعر، محمود نیکبخت

 *       امیرزاده کاشی‌ها احمد شاملو، نوشته دکتر پروین سلاجقه

 *       از رودکی تا شاملو، انتشارات آوای دانش

*       بامداد همیشه، یادنامه احمد شاملو

 *       دستان سخنگوی شاملو نوشته پوران فرخزاد

 *       احمد شاملو از زخم قلب… گزیده شعرها و خوانش شعر، ع. پاشایی، تهران:نشر چشمه، ۱۳۷۳. *       بامداد همیشه (یادنامهٔ احمد شاملو). سرکیسیان، آیدا. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۱.|شابک= ۵ـ۱۲۳ـ۳۵۱ـ۹۶۴ ISBN

*       احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها. صاحب اختیاری، بهروز، باقرزاده حمیدرضا. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۸۱.|شابک=۹۶۴-۶۹۷۴-۴۰-۶ ISBN

*       اخوان اخوان لنگرودی، مهدییک هفته با شاملو. تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۷۲.

*       آزاد، پیمان. در حسرت پرواز:حکایت نفس در شعر شاملو و سپهری. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۷۴.|شابک= ۳ـ۵۱ـ۵۵۲۱ـ۹۶۴ ISBN

*       ع. پاشایی. انگشت و ماه. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۷۷.|شابک= ۱ـ۰۴ـ۶۷۳۹ـ۹۶۴ ISBN

*       پورنامداریان، تقی. تاملی در شعر احمد شاملو. تهران: انتشارات آبان، ۲۵۳۷.|شابک= ۱ـ۰۴ـ۶۷۳۹ـ۹۶۴ ISBN  

مقالات و ویژه‌نامه‌ها

*       ماهنامهٔ اندیشه و هنر ویژهٔ ا.بامداد به سردبیری و مدیریت دکتر ناصر وثوقی. ۱۳۴۳

*       مجلهٔ زمانه شمارهٔ اول به شاملو اختصاص دارد. (در سن هوزه، کالیفرنیا). ۱۳۷۰

*       دفتر هنر، ویژهٔ احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۸، مهرماه. در آمریکا. صاحب امتیاز و سردبیر بیژن اسدی پور، در .USA، NJ، ۱۳۷۶

*       دفتر هنر، ویژهٔ تقی مدرسی و احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۹، اسفند . ۱۳۷۶. در آمریکا . صاحب امتیاز و سردبیر بیژن اسدی پور. در USA، NJ

*       پایاب، دو ماهنامهٔ فرهنگ، هنر، ادبیات، شماره ۳ آبان ۱۳۷۹ ویژه احمد شاملو

 تصویری

*       فیلم Ahmad Shamlou: Master Poet of Liberty ساخته مسلم منصوری (۱۹۹۹)

 *       احمد شاملو به روایت تصویر، کارگردان رضا علیپور متعلم، تصویر دنیای هنر  

ترجمه آثار به زبان‌های دیگر

تصویر روی جلد سرودهای در عشق و امید، فرانسه

*       1366 ترجمهٔ ژاپنی ابراهیم در آتش به ترجمه‌ٔ شوکو یاناگا در مجله‌ٔ (توکیو، موسسهٔ مطالعهٔ زبان‌ها و فرهنگ‌های آسیا وILCAA آفریقا).

*       ۱۳۷۱ منتخبی از ۴۲ شعر به زبان ارمنی با نام من دردِ مشترکم در ایروان با ترجمه‌ٔ نُروان. ناشر: کانون فیلم ارمنستان.

*       ۱۳۷۱ منتخبی از ۱۹ شعر به زبان سوئدی و فارسی با نام عشق عمومی‌Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمه‌ٔ آذر محلوجیان. Azar Mahloujian ناشرانتشارات آرش.

 *       ۱۳۷۱ منتخبی از ۱۹ شعر به زبان فرانسه و فارسی با نام سرودهای در عشق و امید Hymnes damour et despoir فرانسه به ترجمه‌ٔ پرویز خضرایی: Ahmad Shamlou Version Francaise, Parviz Khazrai ناشر .Orphe La Diffrence

*       ۱۳۷۱ منتخبی از ۶ شعر به زبان اسپانیایی با نام (Aurora) بامداد در مادرید، به ترجمه‌ٔ کلارا خانِس Clara Janes شاعر اسپانیایی.

 *       ۱۳۷۷ منتخبی از ۲۸ شعر به سوئدی: Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهای شبانه) ترجمهٔ سعید مقدم و جان کرلسون Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam

*       ۱۳۷۸ منتخبی از ۳۲ شعر شاملو به سوئدی borlom karleken در ۸۵ صفحه Baran Forlag Stockholm 1999 i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam

*       ۱۳۷۸ منتخبی از ۲۷ شعر به سوئدی ترجمهٔ آذر محلوجیان OM jag vore vatten Azar Mahloujian  

*       ۱۳۷۹ منتخبی از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانیایی Tres poetas persas contemporaneo ناشر Icaria Poesia Traduccion de Clara Janes , Sahan y Ahmad Taheri . 2000edicion ,abril 

جوایز

*       ۱۳۵۱ جایزه‌ٔ فروغ فرخزاد

*       ۱۳۶۹ دریافت جایزه‌ٔ Free Expression سازمان حقوق بشر نیویورک Human Rights Watch  

*       ۱۳۷۸ جایزه‌ٔ استیگ داگرمن Stig Dagerman، آذر محلوجیان جایزه را به نمایندگی دریافت کرد.  

*       1379 جایزه‌ٔ واژه آزاد (هلند) 

پانویس

1.     دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو

 2.     شفیعی کدکنی. بخش شعر منثور ۲۷۶-۲۳۷

 3.     نگاه کنید به کتاب موسیقی شعر شاملویی نوشته حسن روشان، انتشارات سخن‌گستر و هم‌چنین مجابی، جواد صفحهٔ ۷۴ تا ۹۸ تحت عنوان شعر شاملویی

 4.     شفیعی کدکنی. 246:«امروز در ایران نیز، شعر منثور، اگر چه در محدودهٔ کارهای یک تن،[شاملو] یکی از جریان‌های رایج شعر پیشرو ایران را تشکیل می‌دهد.»

 5.     سرکیسیان (شاملو)

 6.     صاحب اختیاری ۳۷-۲۴

 7.     مجابی ۱۳-۷

8.     محمدعلی ۲۱-۲۰

 9.     مجابی، ۳۵۲ فصل فیلمنامه

 10. صاحب اختیاری ۶۲ بخش شاملو و سینما

 11. فرخزاد ۳۵۲

 12. شاملو ۱۰۶۲

 13. محمدعلی ۷۳ـ۷۲

 14. آیدا سرکیسیان (شاملو)، مجله قرن ۲۱، شمارهٔ ۹، پاییز ۱۳۷۹

 15. گویانیوز

 16. نيمه پنهان: سيمای کارگزاران فرهنگ و سياست، انتشارات مؤسسه‌ی کیهان، جلد هشتم

 17. [متن سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی]

 18. مجلهٔ اینترنتی پیک‌نت 

 19. صاحب اختیاری ۵۸-۵۳

 20. مجابی ۷۷۶-۷۶۹

 21. محمدعلی ۷۵-۸۰

 22. شاملو ۲۰ـ۵

 23. ] مقدمه جنجالی شاملو بر حافظ شیراز

 24. انتشار کتاب کوچه ادامه می‌یابد  

منابع

·         احمد شاملو شاعر شبانه‌ها و عاشقانه‌ها. صاحب اختیاری، بهروز، باقرزاده حمیدرضا. تهران: انتشارات هیرمند، ۱۳۸۱، ۹۶۴-۶۹۷۴-۴۰-۶ ISBN. ‏

 ·         دفتر نظارت بر حفظ و نشر آثار احمد شاملو

·         سرکیسیان(شاملو)،آیدا. گاهشمار زندگی احمد شاملو، ، دفتر هنر، چاپ امریکا

·         شاملو، احمد. احمد شاملو مجموعهٔ آثار دفترِ یکم:شعرها. چاپ دوم، تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۰، ۹۶۴-۵۵۷۵-۰۸-۷ ISBN. ‏

 ·         شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. چاپ سوم، تهران: انتشارات آگاه، ۱۳۷۰.

·         شمیسا،سیروس. سبک شناسی شعر، فردوس، ۱۳۷۳

 ·         مجابی، جواد. شناختنامهٔ احمد شاملو. تهران: نشر نقره، ۱۳۷۷، ۹۶۴-۵۹۵۸-۸۹-۵ ISBN. ‏

 ·         محمدعلی، محمد. «گفت‌وگو با احمد شاملو». گفت‌وگو با احمدشاملو، محمود دولت‌آبادی، مهدی اخوان ثالث. تهران: نشر نقره، ۱۳۷۲، ۸۰-۹. 

 ·         نيمه پنهان: سيمای کارگزاران فرهنگ و سياست، انتشارات مؤسسه‌ی کیهان، جلد هشتم 

·         http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88   

بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز

Posted in اجتماع, سیاست on July 14, 2007 by keyhoo

مجموعه‎ قوانين موجود در ايران، زنان را جنس دوم قلمداد كرده و بر آنان تبعيض روا می دارد، آن هم در جامعه ای که بيش از 60 درصد از پذيرفته‎شدگان دانشگاه‎ها را زنان تشكيل می‎دهند. در بسياري از جوامع اعتقاد بر آن است كه قانون بايد يک پله از فرهنگ بالاتر باشد تا بتواند فرهنگ جامعه را تعالي بخشد اما قوانين در ايران از فرهنگ و موقعيت زنان عقب‎تر است.

طبق قانون يک دختر در سن نه سالگي مسئوليت کامل کيفري دارد و اگر مرتکب جرمي شود که مجازات آن اعدام است دادگاه مي‎تواند او را به اعدام محكوم ‎كند. اگر زن و مردي در خيابان تصادف کنند و هر دو فلج شوند طبق قانون خسارتي که به زن مي دهند نصف خسارت مرد است. اگر حادثه‎اي جلوي چشم زن و مردي اتفاق بيافتد طبق قانون شهادت زن به‎تنهايي پذيرفته نمي‎شود اما شهادت مرد پذيرفته مي‎شود. طبق قانون، پدر مي‎تواند با اجازه دادگاه، دخترش را حتي قبل از 13 سالگي به عقد مرد 70 ساله‎اي درآورد. طبق قانون، مادر هيچ‎گاه نمي‎تواند سرپرست امور مالي فرزندش باشد و در مورد محل زندگي، اجازه خروج از كشور و حتي مسائل درماني كودك تصميم بگيرد. طبق قانون مردان مي‎توانند چند همسر داشته باشند و هر موقع بخواهند زن‎شان را طلاق بدهند.

اين موارد تنها بخش كوچكي از نابرابري و تبعيض‎هاي قانوني نسبت به زنان است و بي‎شك زناني كه در طبقات پايين جامعه قرار دارند يا جزو اقليت‎هاي قومي و مذهبي هستند از تبعيضات قانوني بيش از ديگر زنان رنج مي‎برند. از سويي، وجود قوانين ناعادلانه‎، روابط بين زن و مرد را چنان ناسالم و نامتعادل ساخته كه زندگي مردان را نيز با مشكلات بسياري مواجه كرده است، از جمله مي‎توان به رواج ميزان بالاي مهريه اشاره كرد كه به‎دليل احساس عدم امنيت ناشي از تبعيضات قانوني از سوي زنان درخواست مي‎شود.

از سوي ديگر، دولت ايران به ميثاق‎هاي بين‎المللي حقوق بشر ملحق و متعهد به اجراي مقررات آنان شده است. مهم‎ترين ضابطه در حقوق بشر عدم تبعيض برمبناي جنس، قوم، مذهب و… است. بنابر مباني فوق ما امضاءكنندگان اين بيانه خواستار رفع تبعيض از زنان در كليه‎ قوانين بوده و از قانونگذاران مي‎خواهيم كه نسبت به بازنگري و اصلاح قوانين بر اساس تعهدات بين‎المللي دولت اقدام نمايند.

امضاهای زیر تنها امضاهایی است که از طریق اینترنت جمع آوری شده و شامل امضاهایی که به صورت چهره به چهره جمع آوری شده نیست.

نکته:

افرادي كه مايل به امضاي بيانيه كمپين يك مليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض اميز هستند و دسترسي به اعضاي كمپين ندارند، مي توانند با پرينت گرفتن فرمي كه به صورت پي دي اف ضميمه شده است، بيانيه را امضا كرده و به آدرس صندق پستي كمپين : ایران، تهران صنوق پستی 851-14335 بفرستند. عزيزاني هم كه قبلا به صورت اينترنتي بيانيه را امضا كرده اند، در صورتيكه تمايل به امضاي دستي داشته باشند مي توانند از همين طريق اقدام كنند.

PDF - 77.6 kb

فرم بیانیه فردی برای امضای کمپین

PDF - 62.5 kb

فرم بیانیه برای جمع آوری امضا

همچنین برای دیدن فلش کمپین یک میلیون امضاء اینجا را کلیلک کنید

از دوستان خواسته می شود در این حرکت شرکت کرده و به دوستان خود هم بگویید

فاجعه

Posted in اجتماع, سیاست on June 19, 2007 by keyhoo

به مناسبت برگزاري مراسم زرتشتيان در پير سبز – پير چك چك –

Posted in فرهنگ on June 13, 2007 by keyhoo

پير سبز چك چك :
 اين پرستشـگاه بزرگترين پرستشـگاه زرتشتيان در جهان محسوب مي گردد و همه ساله زر تشتيان زيادي از سراسر جـهان براي انجام مراسـم خاص در اوائل تيـر مـاه در آنجا حضور مي يابند .
در دوران سلطنت یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به هنگام حمله اعراب به مرزهاي غربي ايران  چون اوضاع مملكت رو به وخامت می رفته ، یزد گرد فکری اندیشیده که خاندان خود را از مداین ( پايتخت ساسانيان ، واقع در عراق ) به یزد که نسبتا منطقه ای امن  و دور از مرز بوده کوچ دهد. بنا به رواياتي اسم یزد از یزدگرد به یادگار مانده است .پسران يزدگرد به نامهای هرمزان و اردشیرو دخترانش به نامهای شهربانو ، پارس بانو ، مهربانو ، نيك بانو ، نازبانو و همسرش به نام کتایون و خدمه ايشان به نام هریشت بوده که بعد از شكست از اعراب در زمان خلافت عمر و کشته شدن يزدگرد ، اين خانواده مورد تعقيب سپاهيان عرب قرار گرفته و ايشان براي حفظ و زنده ماندن شخصي از ميان خاندان سلطنتي  در  یزد از یکدیگر وداع کرده و هر یک به سویی متواری می شوند . هرمزان و شهر بانو پسرو دختر بزرگ یزدگرد در حین فرار اسیر و به عربستان منتقل و مورد عنایت پیشوای اسلام قرار می گیرند . بعدها شهربانو به عقد امام حسين در مي آيد . پارس بانو و مهربانو به سمت شمال غربی یزد گریزان و در محلی از یکدیگر جدا می شوند . مهربانو سرانجام در اثر بی غذایی و رنج سفر در عقدا در می گذرد که هم اینک به مزرعه مهر معروف است . از آنجا كه خاندان ساساني ، زرتشتيان متديني بوده اند سرگذشت ايشان مورد توجه معتقدين اين دين قرار گرفته و محل در گذشت و يا ناپديد شدنشان را تقدس بخشيده و به صورت زيارت گاه مورد توجه قرار داده اند .    پارس بانو درشمال غربی عقدا ناپدید شده و زیارتگاهی به نام وی موجود است . زرتشتیان معتقدند شکافی که در دل کوه و بر دیواره این زیارت گاه وجود دارد محل غایب شدن پارس بانو بوده و سالها پس ازغیبت وی مقداری از پوشش او در میان شکاف کوه پیدا بوده که به تدریج از بین رفته است . نيك بانو به همراه هريشت به سمت اردكان فراري شده و درمكاني از يكديگر جدا مي شوند . در محل ناپديد شدن اين دو نيز زيارتگاهي به نامهاي پير هريشت و پير سبز برپا شده است . زيارتگاه هاي ديگري نيز در اطراف يزد به نام ساير بستگان يزدگرد ، نظير پير ناركي متعلق به ناز بانو در مهريز و نارستانه وجود دارد كه در حوصله اين يادداشت نمي گنجد .  پير سبز در 30 كيلومتري اردكان يزد مهمترين زيارتگاه  زرتشتيان سراسر جهان است كه همه ساله به هنگام خرداد ماه در اين محل گرد آمده ومناسك خاصي را برگذار مي كنند . در اين مكان علاوه بر ساختمان  اصلي كه محل ناپديد شدن نيك بانو است بناههاي ديگري نيز در طول ساليان دراز توسط زائرين و جهت اسكان در موعد زيارت ، در دامنه كوه بنا شده است . ارتفاع پايين كوه تا ساختمان اصلي در حدود 60 متر است كه اين مسير توسط صدها پله توسط زائرين و بازديد كنندگان طي مي شود.پير سبز به چك چك نيز معروف است . اين تسميه به لحاظ وجود چشمه اي بر فراز ساختمان اصلي است كه در تمام اوقات سال فعال و آب زلالي از آن به صورت قطره قطره جاري است . در دل كوير خشك و بي آب و علف وجود اين چشمه كه چناري كهن سال نيز از آن سيرآب مي شود از عجايب است . زرتشتيان اين آب را متبرك دانسته و به هنگام زيارت بخشي از آن را كه در حوضچه اي  نگهداري مي شود نوش مي كنند .در ساختمان اصلي كه بخش اعظم آن ديواره سنگي كوه است علاوه بر مجمر آتش ، تنه چنار وحوضچه جمع آوري آب ، محل ناپديد شدن نيك بانو  نيز در شياري از دل كوه چشم نوازي مي كند .  

تفرقه؟!؟!

Posted in فرهنگ, اجتماع on June 2, 2007 by keyhoo

چند روز است كه فضاي مطبوعات بوشهر بسيار آلوده است . ماجرا از هك شدن وبلاگ حميد موذني شروع شد و موذني اين كار را كار تيم پيغام مي دانست چون آنان فقط انگاري پسورد وبلاگ و ايميل حميد موذني را داشته اند.

در اين اوصاف خبري در وبلاگهاي بوشهري پخش شد مبني بر اينكه حميد موذني تعدادي قاب به شهرداري بوشهر فروخته است به ميزان 80 ميليون ريال و همچنين بنا به انتقادهايي كه وبلاگش به مهندس تبادار داشته وبلاگش هك شده و او در قبال خريدي كه در زمان شهرداري آقاي ميگلي نژاد از او داشته مشاور آقاي ميگلي نژاد در انتخابات مجلس بر عهده گرفته و قصد تخريب ديگر نامزدين اصلاح طلبان را دارد. گذري بر كامنتهاي وبلاگ نويسان بوشهري به مسئله ديگري هم ما را بر مواجعه نمود. كساني مجهول الهويه ادعا نموده اند كه ماجرا 80 ميليون كار عبدالرحمن برزگر و دوستانش مي باشد.

واقعا جاي تاسف دارد. يك زماني به انسجام و وحدت روزمه نگاران بوشهري غبطه مي خورديم ولي اكنون چه شده است كه اين فضاي مسموم بر مطبوعات استان سايه افكنده است … شايد اين كابوس است از خواب بر خيزيد.

1- من حميد موذني را از نزديك مي شناسم اصلا اهل اينگونه باند بازي هاي سياسي است و با شناختي كه از او دارم مي دانم كه در خط ميگلي نژاد نمي تواند باشدو اختلافات بسياري از نظر عقيده اي و نوع نگاه به مسائل سياسي و اجتماعي و فرهنگي دارد و موضوع قابها هم جز دروغي  بيش نيست هر چند كه من معتقد هستم فعاليت تبليغاتي  كاري بسيار لازم براي هر جامعه مي باشد و ارزش كار هنري و ارائه تبليغاتي آن بيش از اعداد ياد شده است ولي بعيد مي دانم همچين رقمي پرداخت شده باشد و به گفتار موذني فقط 3 ميليون تومان بوده كه چيز عرفي مي باشد.

2- ماجراي هك شدن وبلاگ موذني يك شيطنت بوده و فكر نكنم كار هوشمند و يا صالح دروند باشد . بعيد مي دانم اين دو انسان فرهنگي  با شناخت دورا دوري كه من از ايشان دارم شان و منزلت خود را آنگونه پايين آورده باشند به اينكار سخيف دست زده باشند و آن هم با حميد موذني كه بعد از جدا شدن از كادر سلام جنوب مطالب خود را پيغام به نشر مي رساند . من فكر مي كنم يك نفر پسورد وبلاگ حميد موذني را به دست آورده و از اين موضوع كه چون پسورد ايميل و وبلاگ حميد موذني در اختيار پيغام بوده سوء استفاده نموده و دارد بقول معروف شيطنت مي كند و چه بيرحمانه و ناجوانمردانه اين كار صورت مي دهد. من از اينجا از آقايان موذني ، هوشمند و دروند مي خواهم قدري بيشتر بيانديشند تا شايد به اين شخصيت نامرد برسند .

من مطمئن هستم كه نفر چهارمي در  اين ماجرا دخيل است و هدفي فراتر از اختلاف افكني بين اصحاب قلم دارد.

3- خدمت آناني كه مي گويند دست عبدالرحمان برزگر در قضيه عنوان نمودن ماجراي 8 ميليون كذايي در كار است بايد بگويم كه عبدالرحمان برگز را نشناخته ايد. من ايشان را از نزديك مي شناسم برزگر خود يك مشاور تبليغاتي حرفه ايست و خود را اينگونه سخيف نمي كند كه همچين تهمتهايي كه همكاران خود بزندچون :

الف -چونن تبليغات ني لبك كه متعلق به ايشان است هرگز نخواسته است از رانت هاي آشنايي و رفاقت و غير رسمي استفاده نمايد و هميشه با كارهاي انجام شده  گفتار مي كند.

ب- برزگر يك مجري و مشاور تبليغاتي حرفه اي است و بنا به شهادت دوستان تبليغاتي هميشه با ادارات و شركتهاي خصوصي و دولتي بسياري كار كرده است و نياز فعاليت تبليغاتي را فعاليت و تعامل با بخشهاي رسمي و دولتي مي داند و هرگز از خريد كالاهاي فرهنگي توسط شهرداري و يا ديگر ارگاني ناراحت نشده كه هيچ كه تشويق مي كند و تهمتي بيش نيست انتصاب خبر 8 ميليون به او يو يا دگر همكاران دفتر او

موخره : من ادم شكاكي اصلا نيستم ولي پيشامدهايي كه در ده روز اخير صورت گرفته ما را به شك انداخته كه شايد توطئه اي براي اهل فرهنگ نوشته شده است چون به نظر مي رسد كساني مي خواهند با اختلاف افكني بين امثال موذني و هوشمند و دروند و برزگر كه همگي از روزنامه نگاران متعهد و آزاد انديش هستند سوء استفاده كنند و به اميالي كه فعلا معلوم نيست برسند.

من به سلامت اخلاقي و حرفه اي تمام روزنامه نگاران ياد شده اعتقاد دارم و مطالبي كه منسوب به من در وبلاگي نوشته شده باشد از همين جا تكذيب مي كنم ولي توجه دوستان را به زنگ خطر به صدا در آمده فرا مي خوانم

براي جنبش هميشه زنده دانشجويي

Posted in سیاست on May 29, 2007 by keyhoo

عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرم سار ترانه های بی هنگام خويش.

و کوچه ها
بی زمزمه ماند و صدای پا.

سربازان
شکسته گذشتند،
خسته
بر اسبان تشريح،
و لته های بی رنگ غروری
نگون سار
بر نيزه های شان.

تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنت شده نفرين ات می کند؟

تو را چه سود از باغ و درخت
که با ياس ها
به داس سخن گفته ای.

آن جا که قدم برنهاده باشی
گياه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باورنداشتی.فغان! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبيان
بازمی آمدند.

باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سياه پوش
ــ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و بادــ
هنوز از سجاده ها
سر برنگرفته اند! احمد شاملو
لندن، 26 دي 1357 18 تير 1378. روزنامه سلام چند روز قبل تعطيل شده بود. دانشجويان به اعتراض، شب ها در خوابگاه به مباحثه مي پرداختند. طبق گفته رييس نيروي انتظامي، شب حادثه عده اي از دانشجويان راهپيمايي آرامي در خيابان اميرآباد انجام دادند. دانشجويان به خوابگاه برگشته اند و براي خواب آماده مي شوند. نکته عجيب حضور افراد نيروي انتظامي در پشت در اصلي خوابگاه است. عده اي از دانشجويان به سادگي درخواب هستند که سر و صدايي از پايين شنيده مي شود. کمي پس از نيمه شب عده اي که مشخص نيست اعضاي نيروهاي انتظامي هستند يا شبه نظامي وارد خوابگاه مي شوند… يک ساعتي از ورود آن ها نگذشته که خوابگاه به اين شکل در مي آيند

بعدها دادگاه تنها يکي از سربازان رده پايين نيروي انتظامي را به جرم سرقت يک عدد ريش تراش مجرم مي شناسد. فردا صبح با تيتر روزنامه هاي زنجيره اي که به جرم زنجيره اي بودن بسته خواهند شد، مردم از جريان مطلع مي شوند و به سوي کوي مي شتابند. دانشجويان با تشکيل گروه هاي خودجوش امنيت محل را بر عهده گرفته اند. سران نيروي انتظامي که از خبط شب گذشته خود آگاه شده اند نيروهاي خود را اين بار با فاصله از کوي مستقر کرده و از دور به انتظار روند حوادث نشسته اند.

مردم فرصتي يافته اند تا شاهد تشکيل روند جديدي از جنش ها باشند. خيابان، شاهد حضور انسان هاست. عده اي براي نظاره، عده اي براي مشارکت، عده اي با هيجان انقلابي و عده اي براي آرمان هايشان.

دانشجوي جامعه شناسي، احمد باطبي پيراهن خونين دوستش را بر سر دست گرفته است. عکس در صفحه اول مجله انگليسي زبان اکونوميست چاپ مي شود. احمد باطبي به اعدام محکوم مي شود و بعد حکم به 15 و سپس به 10 سال حبس تغيير مي کند. باطبي اهنوز در زندان است و ما 6 سال است که عمل وي را افختار جنبش دانشجويي مي دانيم : تنها افتخار اين جنبش در اين شش سال. دانشجويان شنبه در امتحان هاي آخر ترم شرکت نمي کنند و به نشانه اعتراض در کوي متحصن مي شوند. دانشجويان دختر هاشمي رفسنجاني، رييس جمهور پيشين جمهوري اسلامي را بين خود نمي پذيرند. موسوي لاري، وزير کشور براي دانشجويان سخنراني مي کند اما دانشجويان انتظار حضور خاتمي در بين خود را دارند. فرياد مي کشند : « خاتمي کجايي ؟ دانشجويت کشته شد. »يکشنبه دانشجويان راه پيمايي آرامي از کوي به دانشگاه تهران دارند که پس از رسيدن به دانشگاه، در آن جا مستقر مي شوند.سيد علي خامنه اي طي يک سخنراني حمله به کوي دانشگاه را به ورود افراد به خانه ديگران تشبيه مي کند. وي در جمع بسيجيان مي گويد : « حتي اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشي نشان ندهيد » و صداي گريه بسيجيان از بلندگوي مسجد دانشگاه تهران به گوش مي رسد. اما سوال اين است که مگر حمله به کوي به بهانه حفظ ولايت و نظام جمهوري اسلامي صورت نگرفت ؟ دوشنبه بين دانشجويان اختلاف نظر بروز مي کند. عده اي مي گويند بايد در دانشگاه ماند و تحصن کرد اما عده اي موافق خروج از دانشگاه و پيوستن به مردمي هستند که پشت درهاي دانشگاه هستند. حوالي ساعت يازده حدود پانصد دانشجو محل تحصن را ترک و به سمت در اصلي دانشگاه حرکت مي کنند. آن ها شعار مي دهند : «خاتمي ! خاتمي ! حسين سازش نکرد

عده اي از دانشجويان جلوي خروج آن ها را مي گيرند و اين جريان تا بعد از ظهر ادامه دارد.ساعت 7 است که نيروهاي انتظامي گاز اشک آور به سوي دانشجويان پرتاب مي کنند.

پدران و مادران اين دانشجويان، 21 سال قبل در مبارزه با شاه با دستمال خيس و دود آتش و سيگار با گاز اشک آورد مقابله کرده بودند.

مي گويند در مقابل دشمن مشترک، همبستگي بالا مي رود، دشمن مشترک اين دانشجويان تنها گاز اشک آور نيست. دوشنبه با همين ماجراها به شب مي رسد. سه شنبه در خيابان هاي اطراف کوي و دانشگاه درگيري هاي پراکنده وجود دارد و

شهر با حضور نيروهاي نظامي و بسيج رنگ و بوي حکومت نظامي را دارد.

حالا دانشجو بودن جرم است.

ديگر نمي توان به کوي يا دانشگاه رفت. تلويزيون انحصاري جمهوري اسلامي خبر از پايان يافتن آشوب هاي چند روز اخير مي دهد. شيشه هاي شکسته يک بانک، ملاک آشوب است و حضور نيروهاي مسلح بر سر هر چهار راه نشان نظم. اخبار با نشان دادن يک موتور آتش گرفته، ترس از هرج و مرج را به مردم القا مي کند. حالا نيروهاي نظامي کنترل شهر را به طور کامل در دست مي گيرند.

با پيام سيد علي خامنه اي و تبليغات تلويزيون قرار مي شود تا روز چهارشنبه « اقشار مختلف مردم » براي اثبات همبستگي مردم و نظام به خيابان بيايند.

امروز چهارشنبه است و آن ها به خيابان آمده اند

موخره : امروز 8سال از ماجرا گذشته است. سردار نظري فرمانده وقت نيروي انتظامي تهران از تمامي اتهامات تبرئه شد و تنها يک سرباز ساده به جرم سرقت خودسرانه يک ماشين ريش تراش به 90 روز زندان محکوم شد. احمد باطبي هنوز در زندان است، مقامات جمهوري اسلامي اعلام کردند تنها کشته اين جريانات عزت الله ابراهيم نژاد، مهمان ساکنان خوابگاه بوده است و هرگز معلوم نشد چه کسي چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسي با لباس شخصي در خوابگاه تيراندازي مي کرده، چه کسي دستور حمله به کوي را صادر کرده و دانشجويان کوي چه مي خواستند بگويند. 

 

سيدمحمد خاتمي در سالگرد دوم خرداد: انتخابات دوم خرداد انتخابي معنادار بود

Posted in سیاست on May 23, 2007 by keyhoo

اعتماد ملي – رعنا زوره:‌ ديروز جشن اولين دهه اصلا‌حات بود. همه آمده بودند تا بر آرمان اصلا‌ح‌طلبي خود تاكيدي دوباره كنند، همه آمده بودند تا اتحاد اصلا‌ح‌طلبي را بعد از 10 سال به نمايش بگذارند، احزاب و گروه‌هاي دوم خردادي بدون در نظر گرفتن اختلا‌ف نظرها در اين جشن حاضر شده بودند تا نمادي ديگر از انسجام را نشان دهند. پير و جوان همه در سالن 800 نفري اريكه ايرانيان گردهم آمده بودند تا پذيراي بزرگ اصلا‌حات، سيدمحمد خاتمي باشند.

خاتمي از ابتداي مراسم در رديف اول در كنار معاون اول دولتش، ‌محمدرضا عارف نشسته بود و آن طرف‌تر نيز صفدر حسيني و موسوي‌لا‌ري و حاجي حضور داشتند، البته ابتكار و ابطحي هم بودند.

تاج‌زاده و بورقاني نيز نظاره‌گر روند برنامه بودند، اكثريت‌هاي مجلس ششم و اقليت‌هاي مجلس هفتم هم آمده بودند.

در همان دقايق ابتدايي مراسم كناره‌هاي سالن نيز مملو از جمعيت بود و آن زمان كه مجري برنامه از رئيس دولت اصلا‌حات دعوت كرد تا سخنراني كند روي پله‌ها نيز جاي نشستن نبود. ديروز اصلا‌ح‌طلبان به رسم يادبود تنديسي را به سيدمحمد خاتمي هديه كردند تا همواره يادآور جريان پرتلا‌ش اصلا‌حات باشد.

خاتمي با تشويق‌هاي بسيار حاضران به سمت تريبون سخنراني هدايت شد و از آن بالا‌ با سالني مملو از جمعيت روبه‌رو شد كه شايد فكر حضور اين همه دوستدار اصلا‌حات بعد از گذشت 10 سال را نمي‌كرد. سيدمحمد خاتمي گفت: اگر سخني از دوم خرداد مي‌گويم منهاي شخصي است كه در دوم خرداد مطرح شد و آن فرد خود را مشمول هيچ فضيلتي نمي‌داند؛ الا‌ خضوع در برابر انسان‌ها و خدمتگزاري به ملت. خاتمي در تحليل دوم خرداد گفت: در آن روز انتخابات برگزار شد؛ انتخاباتي كه بارها برگزار شده و مي‌شود. در اين امر دوم خرداد و ديگر روزهايي كه در آن انتخابات برگزار شده، مشترك هستند.وي افزود: كشوري كه در زمان طاغوت، استبدادزده بود و استخوان‌هايش خرد و شكسته شده بود، در اثر انقلا‌ب تصميم گرفت سرنوشتش را خود رقم بزند. انتخابات، رمز حاكميت مردم بر سرنوشت خويش است كه يك حادثه مهم در كشور ما محسوب مي‌شود. خاتمي با بيان اينكه دوم خرداد نيز يكي از مظاهري بود كه انتخابات در آن صورت گرفت، اما با ويژگي مهم، تاكيد كرد كه دوم خرداد اولا‌ انتخابي معنادار بود البته همه‌انتخابات مهم است اما معناداري اين انتخابات امر ديگري است كه آن را از ساير انتخابات‌ها متفاوت مي‌كند. وي ادامه داد: انصاف اين است كه اگر نگوييم انتخابات دوم خرداد شايد تنها انتخاباتي بود كه تقريبا رقابتي جدي داشت؛ رقابتي سخت و نفس‌گير، و آنچه حاصل شد برخلا‌ف انتظار يا تحليلي بود كه خيلي‌ها داشتند.

وي تاكيد كرد: در دوم خرداد اگر آرا به هم نزديك بود اين معناداري وجود نداشت و يا اگر اين دو انتخابات دومرحله‌‌اي مي‌شد و راي در 15 درصد مشخص مي‌شد، معناداري نداشت؛ اما ترديدي نيست كه در دوم خرداد يك روش، يك بينش و يك منش انتخاب شد؛ اما اينكه توانسته است خواسته‌هاي مردم را برآورد يا نه، مساله‌ديگري است. خاتمي انتخابات دوم خرداد را مظهر اتحاد ملي خواند و گفت: امسال نيز با هوشياري درستي، نام اتحاد ملي انتخاب شده است. جز خود انقلا‌ب كه شاهد اتحاد عجيبي در آن بوديم كه جهان را شگفت‌‌زده كرد، در ساير مسائل سياسي بدون هيچ تعصبي بايد بگويم هيچگاه مانند دوم خرداد صاحب اتحاد ملي نبوديم.

وي با بيان اينكه دوم خرداد توانست همه‌تهديدها را كه در آن زمان فراوان بود و هنوز هم هست به فرصت تبديل كند، خاطرنشان كرد: من در اينجا درصدد بيان دستاوردهاي اقتصادي، امنيتي، آزادي و پيشرفت كشور و دستاوردهاي بين‌المللي حاصل از دوم خرداد نيستم و البته نمي‌خواهم بگويم اين حادثه عزت مردم ايران را در جهان بالا‌ برد يا نه و نمي‌خواهم بگويم در اين جريان، ملت ايران چهره‌قاطع خود را نشان داد يا خير. خوش هم ندارم در اين مورد صحبت كنم، البته مقايسه‌دستاوردهاي دوم خرداد با قبل و بعد از آن كار سختي نيست.

رئيس‌جمهور سابق كشورمان در عين حال به كاستي‌هاي دوم خرداد اشاره كرد و گفت: يكي از مشكلا‌ت بزرگ تاريخي ما كه هنوز هم وجود دارد، تشتت فكري در عرصه‌جريان دوم خرداد است كه هنوز هم در جامعه وجود دارد كه البته به جامعه‌ما اختصاص ندارد. مشكل بزرگ، رهايي‌بخشي و اصلا‌ح‌خواهي مردم ايران است كه در ميان دو جريان سنت‌پرستي و سنت‌ستيزي قرار دارد كه اين دو جريان، نظام فكري مشخصي دارند. وي با اشاره به اينكه در برنامه‌هاي جريان دوم خرداد ضعفي وجود داشت كه البته طبيعي بود، گفت: البته من ادعا مي‌‌كنم و مي‌‌توانم ثابت كنم كه داراي بابرنامه‌‌ترين دولت بعد از انقلا‌ب بوده‌‌ام و منسجم‌‌ترين و سنجيده‌‌ترين و كارشناسانه‌‌ترين برنامه‌ها در بعد از انقلا‌ب، در دولت‌هاي حاصل دوم خرداد بود. خاتمي افزود: چه در گام اول و چه در گام دوم و چه در دو برنامه‌‌اي كه توسط دولت اصلا‌حات با حضور كارشناسان تدوين شد و يك برنامه‌آن اجرا و برنامه‌ ديگر آن به دست عزيزان بعدي سپرده شد كه بايد اجرا شود، اين ادعا صادق است. وي در بخش ديگري از سخنانش با تاكيد بر اينكه اگر در يك جامعه، انتخابات امر تشريفاتي شد اما ملت حقيقتا خواستار مردم‌سالا‌ري بود، بايد نگران بود، افزود: از ديگر ويژگي‌هاي حاصل انتخاب مردم ايران در دوم خرداد كه يك حادثه‌شگفت‌انگيز و بي‌سابقه يا كم‌سابقه در جهان بود اين است كه در اين كشور، دولت مدافع و طرفدار آزادي بود و در همه صحنه‌ها براي حفاظت از راي مردم و جلوگيري از شيوه‌هاي ديكتاتورمنشانه در صحنه بود و نظارت داشت. خاتمي در ادامه با اشاره به حضور در آستانه انتخاباتي مهم گفت: واقعيت اين است كه بودن در عرصه و به‌دست آوردن نكات و زمينه‌هايي كه قانوني و شرعي است و امكان و قدرت براي پياده‌شدن و اجرا در عمل را مي‌دهد، مي‌تواند گام‌هاي موثري باشد، اما انديشه، فكر و سليقه‌اي كه در خانه بماند و امكان تلا‌ش در عرصه را نداشته باشد، بعد از مدتي مي‌ميرد يا به چيز خرد و بي‌فايده‌اي تبديل مي‌شود؛ پس حضور در عرصه براي دفاع از فكر و روش مهم است. وي همچنين يادآور شد: اگر خواستار اتحاد ملي هستيم و تهديدي هم داريم بهترين راه برگزاري، انتخاباتي پرشور و البته آزاد است.

رئيس‌جمهور سابق كشورمان در ادامه با دعوت از مسوولا‌ن براي ايجاد اتحاد ملي و برگزاري انتخاباتي پرشور با به‌كارگيري تمامي نيروهايي كه در جامعه حضور دارند، بار ديگر تاكيد كرد: كساني كه صاحبان انديشه هستند و دلشان براي نظام مي‌سوزد بايد با تمام وجود در صحنه باشند. رئيس‌جمهور سابق كشورمان تصريح كرد: بايد در كنار هم باشيم. قوت ما در اين نيست كه جهان از ما بترسد، قوت ما در اين است كه جهان به ما احترام بگذارد؛ ولو اينكه مخالف ما باشد.

منبع : روزنا

نگاهی به درون :پاسداشت دهمین سال دوم خرداد (2)

Posted in سیاست on May 19, 2007 by keyhoo

در 20 ماهی که از شروع دولت احمدی نزاد می گذرد با حوادثی روبرو می شویم که در طول تمامی ادوار ریاست جمهوران و نخست وزیران ایران بی سابقه بوده است فی المثال حذف و جابجایی درون سازمان از پایین رده ها تا با لاترین رده ها

در دوره های گذشته ریاست جمهوری بنا به سیاست های حکومتی و دولتی بنا به رسم سیاست و فرهنگ های سیاسی با تعویض و جابجایی مدیران رده بالاهای سازمانی روبرو بودیم که در دوره نو اصلاح طلبی هم این روال ادامه پیدا نمود و فقط مدیران رده بالای وزارتخانه و در استانها مدیرالن سازمان کل و معاونین عوض و یا جابجا می گشتند ولی حادثه ناراحت کننده و بسیار خصمانه ای که در دولت اصولگرا ابتدا افتاد این بود که حتی مدیران و کارشناس سازمانی را هم یا تعویض کرده و یا به ÷ستهای بسیالر پائئین تر فرستاده شدند . کارشناسانی که همگی در پست های خود از زبده ترین کارشناسان بودند .

اصولگرا به زعم خود به دنبال این هستند که اگر دوباره بازی سیاست را ببازند و در انتخابات های آتی ( مجلس و ریاست جمهوری ) شکست بخورند عوامل خود را در تمامی سازمانها داشته باشند تا در صورت روی کار آمدن دولتهای اصلاح طلب همچنان به سلطه خود ادامه دهند و نگذارند اصلاح طلبان به کار خود ادامه دهند. آیا امثال مجید اجرایی ها و مسعود شکوهی ها و … در استان بوشهر که به زعم تمامی فرهنگیان از کارشناسان زبده ، متفکر و … بودند حذف اندیشه نیست

پست بعدی  : تفاوت تبلیغات در دوره های اصلاح طلبی و اصولگرایی

نگاهي به درون : پاسداشت دهمين سالگرد دوم خرداد

Posted in سیاست on May 17, 2007 by keyhoo

در روز دوم خرداد ۱۳۷۶ هفتمین دوره انتخابات رباست جمهوری ایران برگزار شد. در این انتخابات چهار کاندیدا با وجود نظارت استصوابی شورای نگهبان تائید صلاحیت شدند و با هم به رقابت پرداختند:

فردای روز انتخابات نتایج اولیه از پیروزی قاطع سید محمد خاتمی حکایت می کرد. نتایج نهایی ساعت ۱۴ شنبه سوم خرداد در حالی از سوی ستاد انتخابات وزارت‌‏‎ کشور‏‎ اعلام شد که علی اکبر ناطق نوری رقیب اصلی خاتمی ساعتی پیش از آن در پیامی پیروزی خاتمی را در انتخابات تبریک گفته بود. نتایج به شرح زیر بود:

این نتایج از میان ۲۹ میلیون و ۷۶ هزار و هفتاد رأی بدست آمد. ستاد انتخابات وزارت‌‏‎ کشور همچنین اعلام کرد از مجموع ۶۷۸۳۱ رأی ماخوذه در ‏‎ نمایندگیهای ایران در خارج از كشور ، ‏‏‎ سید محمد خاتمی ۵۰۳۴۲ رأی را به خود اختصاص داد. تعداد آرای باطله هم ۲۴۰ هزار و ۹۶۶ رأی اعلام شد.

پیروزی خاتمی عملاً فصل جدیدی از تاریخ جمهوری اسلامی را رقم زد. فصل جدیدی که نشانه اصلی آن پویایی فضای سیاسی بود. و البته امید به تغییر و بهبود وضعیت کشور برای اکثریت ایرانیان نوجو. این دوره اصطلاحات سیاسی خاص خود را بر سر زبان ها انداخت. طیف طرفداران خاتمی یا همان جناح چپ به نام دوم خردادی ها یا اصلاح طلبان شناخته شدند. اصلاح طلبان معتقد به لزوم تغییرات اساسی در اداره ی امور کشور بودند. البته در چهارچوب قانون اساسی جمهوی اسلامی ایران. و در مقابل جناح راست یا اقتدارگرایان قرار گرفتند. جناح راست اعتقادی به تغییرات اساسی نداشند و در کنار قانون اساسی، اطاعت بی چون وچرا از رهبری را از اصول اصلی خود می دانستند. البته اقتدارگرایان جناح راست در اواخر دوره ی خاتمی جای خود را به نسل جدیدی از نیروهای جوان تری دادند که به اصولگرایان معروف شدند.

با باز شدن نسبی فضای سیاسی، احزاب جدید با سرعتی شگفت آور تولد یافتند. اصلاح طلبان موفق به کسب اکثریت قابل توجهی در مجلس ششم (۱۳۷۸) شدند. فعالیت های مطبوعاتی هم شدت گرفت و رکود پیشین عرصه ی مطبوعات به یک باره رنگ باخت. با توقیف هر روزنامه و تعطیلی آن، روزنامه ای جدیدی جای آن را می گرفت که جز در نام و جزئیات تفاوت چندانی با روزنامه ی تعطیل شده نداشت. از این پدیده به عنوان روزنامه های زنجیره ای یاد می کنند. در کنار این ها فعالیت های دانشجویی هم از حیاتی دوباره بهره مند شد و دانشجویان باز هم به عنوان یک نیروی موثر به حساب آمدند. در طرف مقابل اقتدارگرایان که حمایت غیر مستقیم رهبر را دارا بودند بر نیروهای خود مانند شورای نگهبان، قوه قضاییه و حتی شبهه نظامیان – یا همان لباس شخصی ها حساب می کردند.

اما هرچه زمان سپری شد، انتظارات فزونی گرفت و خطوط قرمز بیشتر به چشم آمد. اصلاح طلبان با تکیه به سه رکن اجرایی خود (مردم و نمایندگان آنها در مجلس، مطبوعات و دانشجویان و نخبگان) در فکر آرمانهای خود بودند و پیش می آمدند. طبیعتاً در چنین وضعیتی می توان عکس العمل طرف مقابل را انتظار داشت. و این چیزی بود که سران اصلاحات آمادگی لازم برای مقابله با آن را نداشتند. مشکلات و بحران ها، دامنگیر جنبش اصلاحات شد و حتی خاتمی را وادار به افشاگری نمود. وی اعلام کرد مراکزی در کشور به بحران سازی مشغولند و رئیس جمهور به طور متوسط در هر ۹ روز با یک بحران جدی دست به گریبان است. اقتدارگرایان نیروهای خود را به میدان آوردند و آنها را در جهت محدود ساختن جناح مقابل به کار انداختند. قوه قضاییه به طور گسترده اقدام به توقیف روزنامه ها نمود که اصلاح طلبان آن را توقیف فله ای روزنامه ها نامیدند. نویسندگان و مسئولان جراید به محاکمه کشیده شدند و سر از زندان درآوردند. قوه قضاییه همچنین با جدیت به دستگیری اصلاح طلبان و فعالان سیاسی دگراندیش پرداخت. آنها حتی نمایندگان مجلس را هم بی نصیب نگذاشتند و آنها را برخلاف قانون اساسی به محکمه بردند. در اصول هشتاد و چهار و هشتاد و ششم قانون اساسی نمایندگان حق اظهار نظر در همهء مسایل را دارا هستند و نمی توان آنها را به سبب آرایی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی به زبان آورده اند تعقیب یا توقیف کرد.

  • اصل هشتاد و چهار قانون اساسی:

هر نماینده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه ی مسائل داخلی و خارجی کشور اظهارنظر نماید.

  • اصل هشتاد و ششم قانون اساسی:

نمایندگان مجلس در مقام ایفای وظایف نمایندگی در اظهارنظر و رأی خود کاملاً آزادند و نمی توان آن ها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهار کرده اند، یا آرائی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی خود داده اند، تعقیب یا توقیف کرد.

شورای نگهبان که بر اساس قانون اساسی وظیفه ی نظارت بر مصوبات مجلس را بر عهده دارد عملاً مجلس را با رد مصوبات و ارجاع مجدد آنها از کار انداخت. جناح راست حتی در مواردی مانند اصلاح قانون مطبوعات برای محدود ساختن مجلس از دستور مستقیم رهبر یعنی حکم حکومتی هم بهره بردند. که این مساله موجب اعتراضات گسترده ای در میان اصلاح طلبان گشت.

در کنار نهادهای رسمی، افراد و گروه های غیر رسمی سازمان داده شده ای هربار تحت عناوینی چون لباس شخصی یا افراد خودسر در مقابل اصلاحات خودی نشان می دادند. لباس شخصی ها با حمله به کوی دانشگاه تهران عامل به وقوع پیوستن واقعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸ شدند که در آن یک دانشجو کشته شد و عده ای از دانشجویان به زندان افتادند. عوامل خودسر هم به رهبری سعید امامی دست به قتل های زنجیره ای نیروهای دگراندیش زدند و نا امنی را در فضای سیاسی کشور به نهایت رساندند. و اینگونه بود که نهایتاً بیشتر توان اصلاح طلبان صرف رفع موانع پیش رو شد و از اهداف روزهای نخست پس از دوم خرداد، چیز قابل توجهی به تحقق نپیوست.

 

2 خرداد امسال مصادف است با دهمين سالگرد اين حركت تاريخي … ده سال گذشت و جريان نو اصلاح طلبي اولين دهه عمر خود را گذراند

خاطارت و مصائب بسياري بر اين كودك نو پا رفت … امروز كه به دهه اي كه گذشت نگاه مي كنيم به چه مي رسيم…

حيرتا به هيچ … تمام رشته هايي كه اصلاح طلبان در ايران و جهان رسته بودند توسط كوته فكري چون احمدي نژاد به پنبه بدل شد

وقتي به ماجرهايي كه باعث رو به كار آمدن احمدي نژاد و دست راستيها شدند نگاهي مي افكنيم به موضوعات كوچك ولي بسار تاثير گذار مي رسيم

اصلاح طلبان هرگز نخواستند كه امور را كه انجام مي دهند را در بوق و كرنا كنند و ملت عامي ايران چون عادت به بوق و كرنا داشتند ندانستند در سالهايي كه آنها بانگ مي زندد كه خاتمي ها با حرف مار را مشغول كرده است چه جريان عظيمي در حال شكل گرفتن است و جالب انجاست با حضور تمامي تبليغات چي ها و هنرمندان در گروه اصلاح طلبان دوم خردادي ها تبليغي براي خود نكردند
و اما راستي هاي اصولگرا !~!!! آنها به حق تبليغات چي هاي خوبي هستند تمام پرو ژه ها و اموري كه به دست اصلالح طلبان پاي ريزي شده بود را به خود نسبت دادند و ديوارها و تمامي رسانمه ها را به خود مشغول كرده اند كه ما چنين كرده ايم و چنان

اگر ما اصلاح طلبان در دوراني كه حكومت و مجلس دستمان بود فاصله هاي خود را با قشر عام ايران زمين كم كرده بوديم

اگر كارهاي خود را در زمان لازم و به ميزان لازم رسانه اي كرده بوديم

اگر بيشتر به ملت عامي ايران فهمانده بوديم كه اصلاح طلبي و رفوم يك پروسه بلند مدت است و زماني ميبرد و رفوم يعني حضور در ساختار حكومت و اصلاح آن بر اساس اصول ان ساختار اكنون مام ميهن به چينين روزگار نمي افتاد

ولي اي ملت منفعل در استانه انتخابات مجلس و در روزهاي بزرگداشت جنبش دوم خرداد هستيم بيدار شويد و عوام فريبي هاي حكومتي و ها و دولتي ها را باور نكنيد و اين بار با چشمان باز راي بدهيد نه به اصلاح طلبي كه راي به حق خود دهيد

اين ماجرا ادامه خواهد داشت اين مطلب فقط به عنوان مقدمه يك گفتار بود

Design a site like this with WordPress.com
Get started