البته ما اراده نموده چهارشنبه را تعطیل کرده و رفتیم پی الواتی و خرید
خودمون رو کشتیم و چشم بازار را در اوردیم
خدایی اگه تو مود خرید باشم زودی خرید هام انجام میشه
و پس از زحمت بسیار خواهران گرامی همسر، بسیار هپی عزیر را دعوا نمودند که این چی هست خریدید ما رومون نمی شه به کسی نشون بدیم
اونوقت فکرش رو بکنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
حالا بیا ثابت کن به دستا و گردن و سن من جواهرات گنده و پر کار نمی اید.
خلاصه اینکه اینهمه گرون خریدید چرا ظریف است و ………..
به هر حال من فقط لبخند زدم.
امروز که سر کار تشریف بردم مهندس صدام زد و پاکتی داد محتوی مبالغی تشویق و فرمودند
عزیزم تو به جایی رسیدی که نبودت در شرکت کاملا محسوس است و …
منم باز ار اون لبخند ملیح های خواهرشوهر پسند زده فرمودم
اصلا نگران نباشید مهندس هفته دیگه که نامزدیم مرخصی بگیرم میره تا بهمن که عروسی است.
و اینجا بود که مهندس فرمود: این چه فصل عروسی گرفتنه بچه!