نگاشته شده توسط: نوا | جون 2, 2008

خشکسالی

چه بخواهيم و چه نخواهيم چند سالي است كه ميزان بارش ها كم شده و به گونه اي خشكسالي آمده است؛ در اين پست توصيه هايي براي رويارويي با خشكسالي و پيامد هاي آن تقديم مي شود ، اميد آن كه مورد استفاده و توجه كشاورزان وباغ داران و سایر بینندگان  قرار گيرد.

 

• بهتر است آبياري در ساعت اوليه صبح يا هنگام غروب آفتاب انجام گيرد.در اين زمان ها آب كمتر تبخير مي شود و راندمان مصرف آب افزايش مي يابد.
• استفاده از كودهاي شيميايي مناسب همچون پتاسيم سبب افزايش مقاومت گياه به خشكي و كم آبي مي گردد.
• از كود هاي ازته و ساير كود هاي افزايش دهنده ي سرعت رشد كمتر استفاده شود چرا كه نياز آبي گياه را افزايش مي دهد.
• ميوه ها را تنك كنيد . اين مسئله در مورد سيب بسيار مهم است . با اين كار ميزان سال آوري درخت كاهش مي يابد . نيز به ياد داشته باشيد كه  در شرايط بحراني حفظ درخت مهمتر از استفاده از ميوه مي باشد.( براي اين منظور ميتوانيد از محلول پاشي با سم سوين به نسبت 6 درهزار زماني كه  ميوه ها اندازه فندق هستند  بهره بگيريد).
• سيستم آبياري را از غرقابي به تشتكي تغيير دهيد.
• علفهاي هرز را به سرعت از بين ببريد.
•  پخش كودهاي آلي  پوسيده درقسمت آبگير درخت ومخلوط كردن آن باخاك تا سطح ريشه ها، در حفظ رطوبت خاك مؤثر است. هم چنين استفاده از مواد نگهدارنده نم مانند پرليت  درسطح آبگير درختان اثر مشابهي خواهد داشت.
• استفاده از مالچ  (كاه وكلش، پلاستيك و…) در سطح باغ به منظور حفظ رطوبت ونيز مبارزه با علف هاي هرز مفيد است.
• به باغداران توصيه شود از هم اكنون در هر دور آبياري يك روز آبياري را با تأخير انجام دهند تا در اوج بحران، ريشه درختان به كم آبي و دور طولاني آبياري عادت كرده باشد. (مثلاً دور آبياري اول 10 روز، دوره بعدي 11 روز، دوره بعدي 12 روز)
• انجام شخم سطحي و سله شكني  پس از هر آبياري ميزان تبخير از سطح خاك را كاهش مي دهد.
• انتقال آب از داخل لوله هاي پلاستيكي يكساله به جاي جوي خاكي و كانال سيماني و  حتي الامكان استفاده از پلاستيك در كف جويهاي آب از تلفات آب جلوگيري مي كند.
• درختان مسن وكم بارده، آفت زده و بيمار را از سطح باغ حذف كنيد  وآب موجود را  در دسترس درختان بارده جوان قرار دهيد.
• باغاتي كه فاقد استخر ذخيره آب مي باشند سريعاً با حداقل امكانات موجود نظير احداث استخر خاكي با پوشش پلاستيك اقدام به احداث استخر نمايند تا در صورت كاهش حجم آب چاه ها بتوانند آب را ذخيره نمايند.
• بهتر است از روش هاي آبياري با راندمان بالا مانند آبياري قطره اي استفاده كنيد.
• هرس سبز در فصل گرم سال ( تير و مرداد )علاوه بر افزايش باردهي درخت در كاهش نياز آبي مؤثر است.
•  سربرداري وكوتاه كردن شاخه هاي طويل به منظور كاهش سطح سبز درخت  ونيز   هرس خواب(سياه)در فصل زمستان و  حذف شاخه هاي آلوده به كاهش نياز آبي باغ كمك مي كند.

نگاشته شده توسط: نوا | مِی 27, 2008

شاهكار پائولو كولیو

۴سال پیش با آثار زیبای پائولو كولیو آشنا شدم. اولین كتابی  كه ازش خوندم «زهیر»بود. بعد از اون كتاب «كیمیاگر»را خوندم ؛ كتابی كه عمیقا باهاش ارتباط برقرار كردم ،جمله های  توی  كتاب برام آشنا بود ،  همین طور مسیر داستان؛ بعد از خوندن این كتاب بود كه رفتم و سری  كامل كتاب های  پائولو را گرفتم. بعد از اون «كنار رود پیدرا نشستم و گریستم»و چندی پیش كتاب «عطیه ی برتر «را خوندم ، البته حالا متوجه می  شم كه كتاب های پائولو یه سیرتكاملی داره و بهتره كه اونا را به ترتیب انتشارشون خواند . اولین كتاب این نویسنده ی چیره دست «زیارت» هست كه مال سال ١٩٨٧و بعد از اون هم شاهكار جاودانه ی اون «كیمیاگر» ١٩٨٨هست. سری كتاب های  پائولو به كوشش آقای  آرش حجازی  به زبان فارسی  برگردان شده، ضمن اینكه نسخه ی انگلیسی كتاب های پرفروشش هم در بازار كتاب موجود است.همیشه دوست داشتم كه نظر دیگرخواننده های  «كيمیاگر» را بدونم ،می خواستم بدونم برداشت اونا از كتاب چیه؟

چند جمله ی زیبا از كتاب رو اینجا آوردم امیدوارم خوشتون بیاد:

*تنها هنگامی  حقیقتی  را می پذیریم كه نخست در ژرفای روحمان انكارش كرده باشیم.

*افسانه ی شخصی و نشانه های خدا حقایقی هستند كه منطق ذهن ما به خاطر سادگی شان از پذیرفتن آن ها سرباز می زند.

*تحقق بخشیدن به افسانه ی  شخصی یگانه ماموریت انسان بر روی  زمین است.

*هنگامی  كه آرزوی چیزی را داری  ، سراسر كیهان همدست می شوند تا بتوانی این آرزو را تحقق ببخشی .

*وقتی زندگی به روزمرگی كشانده شود انسان نمی تواند اتفاقات زیبای زندگی را درك كند.

*سه دسته كیمیاگر هست :»كسانی كه مبهم می گویند چون نمی دانند چه می گویند؛آنانی كه مبهم می گویند چون می دانند چه می گویند اما می دانند زبان كیمیاگری زبانی است كه با دل و نه با عقل سخن می گوید ؛ دسته ی سوم كسانی هستند كه هرگز درباره ی كیمیاگری سخن نمی گویند اما در طول زندگی خود موفق می  شوند حجر كریمه را كشف كنند.

*اگر خدا گوسفندها را انقدر خوب هدایت می كند ،آدم ها را نیز راهنمایی  می  كند.

*خداوند راهی را كه هر انسان باید بپیماید را از پیش نوشته است ، تنها باید آنچه كه برای تو نوشته شده است را بخوانی .

*عیب ما آن است كه دنیا را به آن صورتی  می بینیم كه دوست داریم نه به آن صورتی كه هست.

*مهم نبود چند بار باید دور بزنند ، كاروان همواره به سوی  همان هدف حركت می كرد.

*هر روز ابدیت را در خود دارد.

*شاید خداوند صحرا را خلق كرد تا انسان بتواند با دیدن نخل تبسم كند.

*تنها آینده ای  برای  انسان روشن می شود كه برای تغییر دادن نوشته شده است .

*فردا نیز به اندازه ی هر روز دیگر برای مردن خوب است.

*عشق، هیچ انسانی را از حركت در مسیر افسانه ی شخصی اش باز نمی دارد.

*به ندای قلبت گوش كن ، قلبت همه چیز را می داند ؛ چون روح جهان را می بیند و روزی نزدش باز می  گردد.

و آخر اینكه:

*كسی كه افسانه ی شخصی اش را می زید هر آنچه را كه باید می داند . تنها یك چیز می تواند یك رؤیا را به نا ممكن تبدیل كند: ترس از شكست .

نگاشته شده توسط: نوا | مِی 25, 2008

خدایا

چت شده تو؟  دیوونه شدی  ؟ تا كی  می خوای  زل بزنی به زمین و بی صدا اشك بریزی ؟ اینو نگفتم كه گریه ات رو با صدای  هق هق بیشتر كنی !!! پاشو  پاشو صورتت رو بشور …می  دونم سخته ولی با گریه كردن هم كه چیزی  درست نمی  شه !!!

صدا می  كوبید تو سرم ؛ خوبه وجود خارجی  نداشت…همش تو ذهنم بود اگه نه شاید سرش داد می  زدم و می  گفتم :  آخه تو كه از هیچی  خبر نداری  …هیچ وقت نمی  فهمی درد منو …بزار به درد خودم گریه كنم … نكنه این حق را هم ندارم؟نمی  تونستم ..هرچی بیشتر سعی  می  كردم فكر نكنم بیشتر به ذهنم هجوم می  آورد …

خدایا آخه  چرا باید اینجوری بشه … چرا هر بنده خدایی در هر زمینه ای  میاد باهام مشورت می كنه به سر منزل مقصود می رسه، ولی برای  خودم یه صورت مسئله ای می فرستی كه توی جواب دادنش بمونم ؟چیه؟ می خوای  محکم بزنی؟ ولی آخه خدای  من تا كی ؟ باور كن طاقتم تموم شده …تا كی  اشك ؟تا كی  آه ؟ نكنه گل منو با آه واشك سرشتی ؟ منو باش خیال می كردم اینجوری از فكر رها می شم ….نمی  دونستم ذهنم پر سؤال می شه ! نمی دونستم حسرتم بیشتر می شه! اولین باری  نیست كه حس می  كنم بیشتر از توانم ازم خواستی همیشه همین جوری  بوده …نمیگم خسته شدم ،ولی  میگم مرخصی می خوام .مرخصی از تنهایی هام ، از سختی ، از آه و از اشك…نه یه پاس ساعتی ، نه یه مرخصی  ٢روزه …یه مرخصی جاودانه می خوام كه تلافی تمام اضافه كاری هایی كه جای  این و اون بی هیچ چشمداشتی  رفتم را در بیاره…بهم مرخصی  میدی ؟ منو به پیش خودت راه میدی؟می دونی ؛ دیگه حوصله ی خودمو ندارم …تا كی خودمو آروم كنم؟ تا كی  خیسی چشمام رو از نگاه بقیه قایم كنم؟ شاید اسمش را بذاری ناشكری  و بخوای  بخاطرش بازخواستم كنی  …باشه ولی  قول بده كه بگی  چی  از دستم بر می اومد كه نكردم! بعد از اون حاضرم تاوان هرچه نكرده ام را پس بدم…من با تمام وجودم منتظرم. منتظر یه مرخصی بی قید و شرط و ابدی ……..

به دردم گوش كن یارب                 به حرفم  گوش كن یارب

اگر   بیهوده   می گویم                 مرا   خاموش  كن   یارب

    مرا   خاموش  كن   یارب

   مرا   خاموش  كن   یارب

نگاشته شده توسط: نوا | مِی 22, 2008

بسوخت…

سینه ام  ز  آتش دل در غم  جانانه  بسوخت

 

                                                         آتشی   بود در این خانه  كه  كاشانه   بسوخت

تنم    از    واسطه ی   دوری    دلبر   بگداخت

                                                          جانم   از   آتش   مهر    رخ   جانانه    بسوخت

هر  كه   زنجیر   سر   زلف   پری روی   تو دید

                                                          شد  پریشان  و  دلش   بر من  دیوانه  بسوخت

سوز دل بین كه ز بس آتش اشكم ، دل شمع

                                                          دوش  بر من   ز  سر مهر   چو   پروانه  بسوخت

چون  پیاله دلم  از  توبه  كه  كردم    بشكست

                                                           همچو  لاله جگرم  بی  می  و  پیمانه  بسوخت

ماجرا   كم كن  و   بازا   كه  مرا  مردم    چشم

                                                        خرقه  از سر  به  در آورد  و  به  شكرانه  بسوخت

آشنایی  نه غریب  است  كه دل سوز من است

                                                          چون  من از  خویش  برفتم  دل  بیگانه  بسوخت

خرقه ی     زهد      مرا   آب     خرابات      ببرد

                                                        خانه ی   عقل   مرا   آتش   می  خانه   بسوخت

ترك  افسانه  بگو   حافظ   و   می  نوش   دمی

                                                        كه  نخفتیم  شب  و  شمع  به  افسانه  بسوخت

Older Posts »

دسته‌بندی

طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید