
پدرم دوست نداره من كار كنم . دليلش اين نيست كه خانواده پولداري هستيم .
متوسطيم . وسط شهر زندگي ميكنيم . ماشين معمولي داريم . رستوران هاي معمولي ميريم و….
دليلش اينه فكر ميكنه اينطوري نميتونم درس بخونم . با اينكه كارم نيمه وقته . با اين كه ساعت كاريم كمه ولي ميترسه .
كار من يه جور فروشندگيه . فروشنده يكي از شركت هاي لبني . دونفر يكي دختر و يكي پسر دم فروشگاه ها مي ايستيم و به مردم يه محصولي رو معرفي ميكنيم و تست ميديم . اونا هم اگه خواستن خريد ميكنن ولي خريدشون هيچ فرقي به حال ما نداره . ما ساعتي كار ميكنيم ساعت يعني پول .
اپيزود اول
يكي از عجيب ترين كاراي دخترا هميشه واسم فكر كردن به رابطه دوستاشونه . حدس و گمان هاشون گاهي غيبت كردنشون و گاهي هم نفرين كردنشون .
همكارم مريم : يعني تو واقعا نميتوني متوجه بشي كي با كي تو شركت دوست پسر دوست دخترن ………..
و همين طور ميگه منم به هيچي فكر ميكنم . به هيچي .
يه ماشين 206 سفيد مياد جلوي ما نگه ميداره .
مريم حرف زدنش قطع ميشه . يه نگاه عجيب به سرنشين ماشين ميكنه
ميگه : يواشكي اين پسره رو نگاه كن !!
خواستم خودم رو به بي توجهي بزنم راستش رو بخوايد از چند متر قبل از اينكه ماشين پارك بشه من ديده بودمش حتي وقتي دستش رو آورد بالا تا آدامس بخوره دستبند رنگين كمونيشم ديدم . يه پسر تقريبا 24 سال با موهاي بلند دماغ عمل كرده و يه كم خط چشم دور چشماش . يه جفت لنز آبي هم انداخته بود .
گفتم :كدوم رو ميگي ؟
گفت : همين دختره ديگه ( ميخنده )منظورش پسره است .
ادامه ميده :نيگاش كن آشغال و خط چشمم كشيده . داره آخرت ميشه .
هيچي نگفتم . بايد بحث رو عوض كنم يه مشتري ميگيرم .
يكي از مشتريها سفارش جديد ميده .ميرم تو سوپر ماركت تا واسش بيارم . دستم رو ميزه و سفارش ها رو ميگم .
يهو يكي ميگه : اين انگشتري كه تو دستته مفهوم خاصي داره ؟
همون پسره تو ماشين بود . بوي كرم رو صورتش واسم آشنا است . يه سفيد كننده گرون . اگه تو تشخيصش اشتباه نكرده باشم هر يه بسته اش 32 هزار تومانه .
ميگم : خوب علامت مرد هاست .
با يه حات مسخره وار ميگه :آره خوب ما هم از پشت كوه اومديم تو كه راست ميگي (يه نيشخند )
يكي از مشتري ها بدن سازه بد جور بهش زل زده . صاحب سوپري جنس ها رو مياره دلم نميخواد بي جواب بزارمش .
ميگم :ولي من از پشت كوه نيومدم ميدونم اين دستبند معني اش چيه .
مرد بدن ساز هنوزم تو كفشه از سوپر ميرم بيرون تا پول رو از مشتري بگيرم و ببرم تا به مغازه دار بدم .
همون پسره بغل دستم وايستاده .
ميگه : تيغ زدن موهاي دستتم همون معني دستبند منو ميده ؟
خيلي نگا ها به ماست حتي سوپر ماركتي. ترجيح ميدم جوابشو ندم . يه كم آستينم رو ميارم پايين .
موهاي دستمو به خاطر باشگاه ميزنم . بسكتبال ميرم . همه بچه ها ي تيم اين كارو ميكنن .شايد با اين بهونه خودم و توجيه ميكنم . ولي واقعيتش اينه .
مرد بدن ساز خيلي وقته دوست داره يه جوري سر صحبت رو باز كنه خودشم موهاي دستش رو زده . شايد اين حرف پسره بهش برخورده باشه .به طرفداري من ميگه شايد بدنسازي ميره .
ميام بيرون . پسره هم يه كم با مرده حرف ميزنه و مياد بيرون.
به من ميگه مراقب اوني كه جفت اين حلقه رو داره باش . ميخنده احساس ميكنه پيروز شده .نميدونه اين حلقه جفت نداره . اين حلقه رو دارم واسه اينكه كسي فكر نكنه تنهام . اين حلقه رو دارم واسه اينكه ميترسم .
ميشينه تو ماشين . آب سوداش رو باز ميكنه ميخوره و آشغالش رو پرت ميكنه جلوي من . يه دختره آدامس فروش مياد پيش ماشين و بهش ميگه آدامس بخر .
آدامسش رو از دهنش در مياره و اونم ميندازه دور شيشه رو ميده بالا و ميرن .
مريم ميپرسه : پسره منظورش چي بود از حلقه و صاحبش ؟
بازم بايد بحث رو عوض كنم يه مشتري ديگه ميگيرم .
اپيزود دوم
دختر آدامس فروش مياد سمت من . ميگه آدامس مي خواي . يه جواب سربالا ميدم .
مريم ميگه چرا نخريدي ؟ ميگم چون نميخواستم .
ميگه چقدر دختره خوشگله چشماش آبي آسمونيه اولين چيزي كه تو صورتش آدم و جذب ميكنه چشماشه . ………..

واسم فرقي نداره . خيلي وقته واسم دختر خوشگل و زشت فرق چنداني نداره . قبلا ها واسم لنزهاي پسرايي مثل همون كه سوار 206 بود ارزش داشت .با اينكه مصنوعي بود . شايد اگه چند مدت پيش ميديدمش اينطوري باهاش حرف نميزدم . اما الان ديگه به اونا هم فكر نميكنم .
به اين فكر ميكنم دروغ تو ذات آدماست هر لنزي با هر رنگي هم بزنن كافيه تو چشم هاشون نگاه كني چشم ها دورغ نميگن . چشم اوني كه 100 بار گفت واست ميميرم هم دروغ نمي گفت ولي من نخواستم حقيقت رو باور كنم . ديگه واسم فرقي نداره . شايد اينم مثل همجنسگرايي يه حس جنسيه . اين كه ديگه مهم نيست كي از بغلت رد ميشه . مرد يا زن . خوشگل يا زشت . وقتي رد ميشه بهت نگاه ميكنه يا نه .
يه نيم ساعتي هست كه دور ما ميچرخه ميخواد به مشتري هاي ما آدامس بفروشه ولي موفق نيست .
رو به همكارم ميكنه . ميگه آب دارين ؟ يه ليوان آب بهش ميديم .
يه بسته آدامس باز شده از گوشه جعبه آدامسا بر ميداره به مريم تعارف ميكنه بر ميداره . به من تعارف ميكنه ميگم نمي خورم .
ميگه نمك نداره شيرينه .
برميدارم .
يه مزدا 3 جديد مياد جلوي ما وايميسته .
2 نفر از سرنشين هاش پياده ميشن مي خواد به اونا آدامس بفروشه نمي خرن .
ميرم تو تا سفارش مشتري هاي جديد رو بيارم .
يكي از سرنشين ها ريش زيادي داره به دوستش ميگه . اين دختر آدامس فروشه هم بد نيستا ميشه مخشو زد . يه بار يكيشونو بردم خونه مهران اينا . كثيف هستن ولي حال ميده جوونه .
دوستش ميگه : اينا مريضن پول ميديم يه داف شاخ مياريم بابا .
به حرفاشون گوش ميدم . ولي سرم تو كار خودمه . تصميم اين ميشه . به بهانه خريدن تموم آدامسا دختره رو واسه سرنشين ريشو سوار كنن .
پسر ريشو رو به من ميكنه ميگه ببخشيد آقا يه باكس ردبول به من ميديد ؟
ميگم من مسئولش نيستم .
يه مشتري ديگه ميگه بسته هاي پاستيل كجاست ؟ ميرم از پشت قفسه ها واسش ميارم .
پسره ريشو رو به من ميكنه ميگه شما كه مسئولش نبوديد ؟
ميگم به خودم ربط داره . دوستش نگاه بدي به من ميكنه راننده مزدا هم پشت سرم وايستاده . صاحب سوپر ماركت از طرز حرف زدنم نارحته . درسته وظيفه من نيست ولي بايد با مشتري ها خوب حرف زد .اما اين يكي رو اگه ميتونستم رو صورتش بالا مياوردم .
از مغازه ميام بيرون به دختره ميگم سوار ماشين اينا نشو.
ميخنده ميگه سوارم نمي كنن . ميگم اگه گفتن نرو بالا . ميگه باشه داداش . ريز ميخنده . شايد 15 سالشه . با مريم در گوشي حرف ميزنه .
مريم به من نگاه ميكنه و به دختره ميگه سرت غيرتي شده درسته ماشين نداره ولي با مرامه. شاهين صدات رو كلفت كن بگو سميه سوار ماشين اينا نشو
اسمش سميه است .
بازم ريز ميخنده . ميگه من موبايل ندارم شرمنده واسه اينه شماره نميدم . غش غش ميخنده .
ميگم من همسنت نيستم بچه .
بهش بر ميخوره . با لحن بدي گفتم .بازم خراب كردي شاهين . ديگه نميخنده .
بايد بحث رو عوض كنم يه مشتري ديگه ميگيرم .
وقتي برميگردم پسر ريشو داره با سميه حرف ميزنه . مي خوادهمه آدامساشو بخره يه ردبول باز كرده به سميه تعارف كرده . منتظر فرصتم كه به من نگاه كنه . ميخوام وقتي نگاه كرد اخم كنم . شايد كارساز باشه .
راننده مزدا بيرن از ماشين داره سيگار ميكشه و با موبايل حرف ميزنه . مطمئنا آخرين نخ سيگارشه . به سميه پول ميده ميگه برو يه بسته فيلتر پلاس بگير .
ميره تو مغازه منم پشت سرش . نميتونه اسم سيگار رو تلفظ كنه . من به سوپر ماركت ميگم چي ميخواد .
ميگم : بيچاره ميدوني ميخوان ببرنت كجا ؟
صاحب سوپري بهم نگاه ميكنه منظورش اينه آرومتر .
ميگه: تموم آدامسا مو ميخواد بخره .
ميگم همين !
ميگه آره بعدش كارم تموم ميشه بهم گفت ميبرمت نزديك مترو پياده ات ميكنم برو خونه . آدم خوبيه دلش سوخته واسم .
تازه ميفهمم مفهمو بچه چيه . بچه يعني كسي كه دنيا رو مثل خودش ساده ميبينه . مثل همين دختر مو خرمايي باا يه جفت چشم آبي . گلهاي زيبا خار دارن ولي من هيچ خاري دور سميه نميبينم خيلي راحت داره چيده ميشه .
بهش ميگم دورغ ميگه نميبردت مترو .
ميگه اصلا به تو چه . من كه بچه ام اين يارو سنش زياده نترس شماره ام و بهش نميدم .
ميگم من ميخرمشون باهاشون نرو . دستم رو تو جيبم مبكنم . يه 5 هزار تومني دارم . ميگم بسه ؟
ميگه 14 تومن جنسه .
ميرم بيرون به مريم ميگم پول داري ميگه نه . كارت بانكي ام رو برميدارم بايد از سوپر بگيرم .
ميرم تو سوپرولي سميه مياد بيرون سمت ماشين ميره دستش و ميگيرم . فشار ميدم ميگم بيا 15 تومن بهت ميدم پول تاكسي تا مترو هم ميدم .
نميدونم بايد به چي من اعتماد كنه . شايد به نفس هاي بلندي كه از حرص ميكشيدم. ميگم برو سيگارو بده بيا پولت رو بگير . دستش رو ول ميكنم .
بارون مياد . نزديك پاييزه . زير بارون دعا ها زودتر بر آورده ميشه . دعا ميكنم وقتي ميره سمت ماشين ققط سيگار رو تحويلشون بده نه بدنشو . آرومم چون خدا واسه شنيدن صداي ما احتياج به فرياد نداره ولي ما واسه شنيدن صداي اون احتياج به سكوت داريم
ميره سيگار رو ميده . در ماشين رو پسر مو بلند باز ميكنه ميگه بشين . راننده سيگارشو تموم ميكنه گاز ميدن و ميرن البته بدون سميه .
سوار نميشه .
خدا .بارون . دعا . سميه . مريم . يه مزدا . سه تا سرنشين . من . خدا . بارون . خدا . بارون . خدا . خدا . خدا .
ممنونم ازت خدا . متاسفم نميدونم چرا ولي نتونستم حتي يه بار تو زندگيم زيبايي رو تو زنا درك كنم ببخشيد خوب بندگي نكردم . ولي خوب خدايي ميكني .
10 هزار تومن از حساب برميدارم . 5 تومن از جيبم ميزارم . ميره . تاكسي نميگيره . پياده ميره تا مترو شايد اينطوري پولي هم پس انداز ميكنه. وقتي ميره پشت سرش و اصلا نگاه نميكنه سرش پايينه . شايد از خودش همون سوالايي رو ميپرسه كه مريم از من پرسيد و باعث شدبه خاطرش يه مشتري تازه بگيرم .
ميپرسه اگه واسش مهمم , اگه دوستم داره طوري كه نميخواد سوار ماشين يكي ديگه بشم طوري كه 15 تومن واسم خرج ميكنه چرا بهم نميگه وايستم ؟
كاشكي يه نفر تو اين دنيا بود كه ميفهميد وقتي ميگم تو برفا گم شدم يعني چي . وقتي ميگم ميدونم راه خونه كجاست ولي نميرم يعني چي . چطوري ميتونم يكي رو كه واقعا حسي بهش ندارم فقط به خاطر رنگ چشماش بگم دوسش دارم . دست من نيست كه كسي رو دوست داشته باشم يا نه . نميتونم به خودم اين اجازه رو بدم به يه دختر دروغ بگم دوست دارم . اصلا تا آخر عمر هم باهاش زندگي كنم اصلا با هم بميريم .اين مهمه من دروغ گفتم بزار بره ميدونم يكي پيدا ميشه كه واقعا دوسش داره .
منم تنها نيستم هميشه يه چيزي تو جيبم هست كه به بهونه اينكه آرومم ميكنه ميكشم تا يه روز آروم آروم واقعا آرومم كنه البته واسه هميشه .

پي نوشت : يه اتفاق ديگه هم افتاد كه ديگه ننوشتم گفتم عمرا بخونن تا همينجارو .
پي نوشت 2 : بچه هاي شركت الان يه چند روزه منو ميبينن ميگن روزي 15 تومن كار ميكني 15 تومن ميدي آدامس ميخري؟ يه دونه آدامس بده اسكول . مي خواستم عكس بسته هاي آدامس رو هم بزارم ولي نميدونم كجاي گوشي ريختمشون بيخيال ولي اون عكس حلقه پيدا شد دي
پي نوشت 3 :اگه 20 سال ديگه تو يه روزنامه خوندين يه مردي با نيم متر ريش تو كوه ها ي نزديك امامزاده هاشم داره زندگي ميكنه دقت كنيد ببينيد زمان رفتن مرد به كوه با بستن اين وبلاگ يكيه ؟