با درود به همگی
اومدم که دوباره توی کوچه باشم
به من ثابت شده هر جا که برم اخر دوباره سر از این کوچه در میارم
این دو سال از کوچه خیلی جدا شدم
جاهای خیلی دور رفتم با ادمای متفاوت اشنا شدم
از سردی کوچه دور بودم هر روز تجربه های تازه رو احساس کردم
یه چیزی ,اونجایی که بودم خیلی گرم بود
اما این بار ,توی کوچه ام از سردی خبری نیست نه این که خوش خیال شده باشم بلکه بخاطر وجود پسریه که با اومدنش ,منو نجات داد
اما اگه سردی هم احساس کردم مینویسم