اختلال اضطراب اجتماعی
جنبههای ادراکی
فردی که دچار اضطراب اجتماعی است هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب میورزد. برداشت یا تصور شخص از موقعیتهای اجتماعی که احتمال دارد شخصیت، ظاهر یا تواناییهای او مورد سنجش و ارزشیابی ضعیف دیگران قرار گیرد، میتواند واقعی یا خیالی باشد. مبتلایان به اضطراب اجتماعی از اینکه چگونه در نظر دیگران به نظر میرسند احساس نگرانی میکنند. آنها معمولاً در جمع متوجه به ظاهر و رفتار خود هستند و معیارهای بالایی برای رفتار و عملکرد خود در نظر دارند. شخص مبتلا تلاش میکند تا تاثیر مثبتی بر دیگران بگذارد و جلوه عادی از خود ارائه دهد اما در عین حال معتقد است که قادر به این کار نیست. این افراد پیش از روبرو شدن با موقعیت اجتماعی اضطراب زا بارها و بارها شرایط را بصورت ذهنی تصور میکنند و مسائل و موقعیتهای اضطراب زای بالقوه و طریقه برخورد با آن را مرور میکنند. آنها اتفاقاتی که ممکن است برایشان خجالت آور باشد را بررسی میکنند و حتی رشته تفکراتشان پس از رویارویی با آن موقعیت خاتمه نمییابد بلکه تا روزها بعد رفتار خود را بررسی میکنند و معمولاً خود را به خاطر اشتباهات و نمایش ضعیف سرزنش میکنند. مبتلایان به اضطراب اجتماعی بدبین تر از دیگرن هستند و صحبتهای عادی یا مبهم را با نگاه منفی تفسیر میکنند. بسیاری از تحقیقات نیز نشان دادهاست که این افراد خاطرات منفی را بهتر از دیگران به یاد میآورند.
برخی دیگر از خصوصیات این افراد شامل عادت به خواندن طرز فکر دیگران، تمرکز روی اتفاقات منفی، کوچک شمردن نکات قوت خود، تعمیم دادن بیش از حد مشکلات و پرهیز از برقراری روابط صمیمی است. برخی از موقعیتهایی که موجب بروز اضطراب در مبتلایان میشود بصورت زیر است:
- مورد قضاوت ضعیف دیگران قرار گرفتن، عدم تأیید یا انتقاد توسط دیگران
- ملاقات با دیگران برای نخستین بار
- مرکز توجه واقع شدن(مثلا در زمان وارد شدن به مجلسی که دیگران نشستهاند)
- زیر نظر قرار گرفته شدن به هنگام انجام کار
- دعوت کردن یا دعوت شدن
- شرایط خاص اجتماعی مثل عصبانیتها و پرخاشگریها
- موقعیتی که میبایست مصمم و قاطع جواب داد یا اظهار نظر کرد
نابودی روابط اجتماعی از بزرگترین پیامد های این بیماری بوده گرچه این بیماران مشتاق داشتن روابط اجتماعی باشند. اضطراب اجتماعی زندگی را نابود می کند.
عامل های رایج استراس زای هراس اجتماعی :
موقعیتهای زیر معمولا موجب استرس زیادی در بیماران دجار هراس اجتماعی میگردد:
|
|
نشانه های رفتاری هراس اجتماعی / اضطراب اجتماعی
- اجتناب از موقعیت های اجتماعی به نحوی که باعث محدود شدن زندگی یا مختل شدن آن میشود
- آرام ماندن و مخفی شدن به منظور فرار از مورد توجه قرار گرفتن
- احساس نیاز به فردی که در موقعیت های اجتماعی کنار شما باشد
- منبع: سایت هراس اجتماعی
قدمی جهت کوتاه کردن مدت انتظار شهروندی(ایمیل دریافتی)
- دوستان سلام
از آغاز فعالیت کمپین حدود دوماه پیش تا کنون دوجلسه عمومی جلسه جهت اطلاع رسانی و جلب حمایت جامعه از دریافت کنندگان پرسشنامه شهروندی یک جلسه با نمایند مجلس منطقه دان ولی شرق آقای جو دانیل برگزار شده است.
بعد از این جلسات آقای دکتر رضا مریدی وزیر محترم علوم و تحقیقات اونتاریو برای رساندن صدای ما به وزیر مهاجرت ونیز آقای دیوید موسوی برای رساندن صدای ما به مجلس اعلام آمادگی نمودند.
ضمن تشکر از آقای علی احساسی در تهیه پتیشن جهت امضا برای وزیر مهاجرت ونیز تهیه پتیشن توسط آقای دیوید موسوی جهت ارسال به مجلس، اینک از همه عزیزان زیر دعوت می شود برای امضای این دو پتیشن به آدرسهایی که اعلام می شود مراجعه و با امضای این پتیشن ها در جهت حل مشکل خود، اعضای خانواده، دوستان و هموطنان خود قدم بردارند
1- دریافت کنندگان پرسشنامه شهروندی
2- کسانی که اعضای خانواده، دوستان و یا آشنایانشان پرسشنامه دریافت کرده اند
3- شهروندانی که جزو دو دسته فوق نیستند ومایل هستند که در این حرکت اجتماعی شرکت و قدمی جهت کوتاه کردن مدت انتظار شهروندی بردارندآدرس و زمانهای دیگری که افراد می توانند برای امضا مراجعه کنندMs. Nastaran Adibrad
Saturday, Sept 21, 2013
6103 Yong street third floor, 5pm to 8 pm
Cell: 647-966-7942Mr. Medi Shams
Friday, Sept 20th, 10:00 am to 5:00 pm
6186 6186Yonge St., North york, ON M2M 3X1Mr. Ali Karbasi, Cell: 647-721-2818
Thursday from 5:00 pm to 8:00 pm
, 7755John and Bayview , Bublic Library
تابستان خود را چگونه گذرانده اید ؟
گل و گیاهی کاشتم
پذیرای مامان وبابا بودم که برای نامزدی خواهری اومدن
۴ روز با RV برای کمپینگ با والدین کینگزستون رفتیم که بی نظیر بود مخصوصا تجربه سفر با RV
دخترها واندرلند رو از رو بردن
یک دستگاه E-Bike به عنوان هدیه سالگرد ازدواج از همسری دریافت کردم و خلاصه با کلاه ایمنی به غایت مضحک وار چند باری با هاش طی طریق کردم 🙂
و در نهایت تو یک روز زیبا موفق به اخذ اقامت دایم کانادا شدیم و جشن مفصلی در Great Wolf Lodge برای خودمون ۴ تایی گرفتیم
لندینگ با طعم بغض
دیروز از پل صلح (نیاگارا) لند کردیم
دیشب اومدم خبرش رو بنویسم که خبر فوت همسرلاله رو خوندم ………………………………………………………………………………………………
………………………………………………………………………………………………
………………………………………………………………………………………………
دارم دق می کنم
لحظه موعود
ما بالاخره پاس ریکؤست شدیم 🙂 اتمام پروسه ی۵۰ ماهه
واحتمالا تا پایان آگوست از مرز نیاگارافالز لند می کنیم -U Turn- و بعد از ۴۰ ماه کانادا بودن تازه نیوکامر میشیم 🙂
در تاریخ پنجم مارچ
پدر شوهرم از این دنیا کوچ کرد؛ ما موندیم و غم بزرگ از دست دادنش .
فشار گنگی تو قفسه سینه ام احساس می کنم.
آزمایشات مدیکال دریا با مشکل مواجه شد و هنوز موفق به ارسالشون نشدیم ولی امید دارم تا دوشنبه آتی مشکل مرتفع شده باشه امیدوارم
حضورمون در کانادا سه سال شد
مدارکی که ویزا آفیس ورشو از ماخواسته و ویزا آفیس آنکارا از مامان ویونا
مدارکی که ورشو از ما خواسته:
Schedule A
Police certificate
Proof of fund
Medical examination
Permanent residence fee
Copy of all pages of passport
Height and eye color
مدارکی که آنکارا از مامان ویونا خواسته:
Generic application form
Schedule A
Supplementary information
Police certificate
Additional family information
Permanent residence fee
Medical examination
پینوشت : مامان ویونا در طی پروسه صاحب فرزند دوم شد.
مدیکال ما هم اومد
8:31 صبح به وقت تورنتو
این آهنگ معین تو گوشم زمزمه می کنه :
تا از در اومد بوی گل اومد بوی بهار و سوز دل اومد
امیدوارم هرچه زودتر این لحظه رو بقیه منتظران مدیکال تجربه کنن
خاله سوسکه
دختر کوچیکه امشب طلب قصه کرد. پیشنهاد کدوی قلقله زن – شنگول و منگول – شنل قرمزی و … بدلیل تکراری بودن رو رد کرد و این شد که من بعد از 30 سال شاید, یاد قصه خاله سوسکه افتادم 🙂 به سختی شعرهاش یادم اومد وبرای اولین بار داستان رو براش تعریف کردم و بهش گفتم وقتی من کوچیک بودم مامانم این قصه رو برام می گفته.
تقریبا بعد از هر جمله مدتی باید به سوالاش جواب می دادم
مامانه خاله سوسکه کجاست پس ؟
خاله سوسکه چند سالشه ؟ Allowed هست تنهایی بره همدون
وای قلیون !!! بکشه ؟؟؟ (می دونه چیه)
قصاب یعنی چی ؟
و …
و اما جایی که شدیدا دچار بهت شده بود
چرا از butcher پرسید من و با چی می زنی !!!!!!! وای Big Knife (پرسیده بود ساطور چی می شه؟ نمی دونستم گفتم چاقوی بزرگ ) !!!! پلیس می گیرتشون !!!! به اینجا که رسید دیدم درک چنین داستانی براش محاله . یه جوری سر وته داستان رو هم اوردم و وقتی خوابش برد یه سر زدم به ویکی پدیا :
پدر خاله سوسکه از بیشوهر ماندن دخترش خسته میشود و به او پیشنهاد میکند به همدان برود و همسر «مش رمضون» بشود و «نان گندم بخورد، قلیان بلور بکشد، منت بابا نکشد». خاله سوسکه با چادری از پوست پیاز و کفشهایی از چوب گردو به سوی همدان به راه میافتد. در طول مسیر کسبه بازار همچون قصاب و نانوا از وی خواستگاری خشنی میکنند که با پاسخ سرد خاله سوسکه مواجه میشوند. خاله سوسکه از آنان میپرسد که اگر همسر آنان شود، در موقع دعوا او را چگونه خواهند زد. خواستگاران هریک به فراخور شغل خود روش خشونت باری برای تنبیه احتمالی او در نظر میگیرند و خاله سوسکه به همین دلیل از ازدواج با آنان منصرف میشود. آخرین خواستگار «آقا موشه» است که با لحنی ملاطفت آمیز از وی خواستگاری میکند و در پاسخ به پرسش تکراری او، عنوان میکند که به جای تنبیه احتمالی، با دم نرم خود سرمه به چشم عروس خواهد کشید. ازدواج این دو سر میگیرد. ولی خاله سوسکه در نهر آب میافتد و پس از نجات به وسیله آقا موشه و به کمک نردبان طلا، بیمار میشود و آقاموشه که مشغول پختن شوربا برای تیمار همسر بیمار خود است، به داخل دیگ آش میافتد و میمیرد. به همین دلیل خاله سوسکه پس از آن سیاهپوش میشود.
خاله سوسکه دختری از جامعهای سنتی است که در انتظار گشوده شدن بخت خود نمینشیند و دست روی دست نمیگذارد، بلکه با به دست گرفتن ابتکار عمل، خود آیندهاش را رقم زده و برای خود همسری میگزیند. او سرانجام از میان خواستگاران کاسبکار و مالدار، موشی نرمخوی و خوش زبان، هرچند ندار را انتخاب میکند. موشی که سرانجام جان در ره عشق او (پختن شوربایی برای خاله سوسکه بیمار) میگذارد. ابزار و تنها برگ برنده خاله سوسکه در جذب خواستگاران، جلوهگری زنانه است.
دنیای خاله سوسکه، دنیایی کاملاً مرد سالار است. این پدر است که تصمیم میگیرد دختر را به شوهر بدهد. شوهری که (در برخی روایتها) حرمسرایی دارد و از زنان ریزنقش خوشش میآید. در طول مسیر سفر خاله سوسکه، مردان به خود اجازه میدهند که بیمقدمه از نام و نشان و قصد او از سفرش پرس و جو کنند. در داستان دلیل این رفتارهای جنسیتی، عدم استقلال اقتصادی زنان عنوان میشود. فقط مردان قصه هستند که نقشی اقتصادی و اجتماعی (بقال، قصاب،…) در جامعه دارند و خاله سوسکه سرانجام با ازدواج با آقاموشه «سر و سامان» میگیرد. تنها جایی در قصه که آقاموشه نقش جنسیتی را زیر پا میگذارد و دست به آشپزی میزند، تاوان سختی میپردازد. از ابتدای داستان هم پدر خاله سوسکه به دلیل ناتوانی اقتصادی تصمیم به ازدواج دخترش با مشرمضون میگیرد. در این میان ایدهآلهای خاله سوسکه نیز اغلب اقتصادی است. وقتی او در جوی آب افتاده و آقا موشه قصد نجات او را دارد، خاله سوسکه به کمتر از نردبان طلا برای نجات خویش راضی نمیشود. از ابتدای داستان نیز توجیه خاله سوسکه برای آغاز سفر، خوردن نان گندم و قلیان بلور در خانه مشرمضون است. با اینحال شروط خاله سوسکه برای ازدواج مادی نیست. او در هنگام پاسخ دادن به خواستگاران خود بر جنبه مبادلهگری ازدواج و مهریه سنگین تاکید نمیکند. او فقط به دنبال همسری است که در کنار او عمر را به پیری برساند.
شادی صدر، فعال حقوق زنان، قصه خاله سوسکه را بزرگترین مثال کلیشههای جنسیتی در ادبیات کودک میداند. خاله سوسکه نمادی از ارادهٔ زن ایرانی و آرزوهای دست نیافته و فروخوردهاش تصویر شدهاست. هانا ناصرزاده خاله سوسکه را دختری مستقل و آزاداندیش، ولی محدود به عرف و محدودیتهای موجود اجتماعی میداند. خاله سوسکه زنی است که از سرکوفتهای خانه پدری به تنگ آمده و به ناچار تن به ازدواج با «مش رمضان» (که شاید خاله سوسکه جای نوه او باشد) دادهاست. پولدار بودن مش رمضان از لقب مشهدی و دورهای که داستان به آن تعلق دارد برمیآید.
آذردخت بهرامی خاله سوسکه را زنی میانسال میدانست که به دنبال شوهر مطلوب خویش میگردد. خاله سوسکه زنی متکی به نفس است که در اجتماع، به مزاحمتها و اهانتهای رندان جواب دندان شکن میدهد. ولی به گفته هانا ناصرزاده، او کتک خوردن از همسر را به عنوان یک اصل غیر قابل تغییر پذیرفتهاست.خاله سوسکه اصل را بر این گرفته که گریزی از تنبیه بدنی ندارد. در واقع پیام ضمنی قصه این است که کتک زدن زن در جامعه امری است بدیهی و نهادینه شده. نهایت تدبیری که خاله سوسکه میتواند بیندیشد این است که تن به ازدواج با چه کسی دهد تا کمتر کتک بخورد. به گفته فریده پورگیو، داستانسرا حتی تلاش نمیکند تا آزار جسمی زن توسط شوهر را به چالش بکشد، بلکه در صدد پذیرش آن و القای طبیعی بودن چنین رفتاری است.
در دیدگاهی دیگر و به گفته حبیبالله لزگی، اگرچه این قصه خشونت را به عنوان یک واقعیت اجتماعی طرح میکند، ولی خواننده را به پذیرش آن ترغیب نمیکند و وی را به عصیان در برابر این پدیده فرا میخواند. از سوی دیگر فعل کتک خوردن هیچگاه در داستان از حرف به عمل در نمیآید.

