دوست کیست ؟
کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی ، با او روح تو عریان حضور می یابد .
کسی است که از تو می خواهد که صورتک از چهره برداری و فقط آن باشی که هستی .
از تو نمی خواهد که بهتر یا بدتر باشی .
وقتی با او هستی احساس زندانی را داری که بی گناهی اش به اثبات رسیده است .
نیازی به آن نیست که در برابر او جبهه بگیری .
بتوانی آنچه که می اندیشی بر زبان بیاوری ، آنچه واقعا در دل داری .
آن ناسازگاری هایی که باعث شده دیگران از تو قضاوت درستی نداشته باشند .
با او آزادانه نفس میکشی .
در برابر او می توانی به نارسایی ها ، حسادت ها ، تنفرها ،اخگرهای شریرانه ، پستی ها و پوچی های وجودت اعتراف کنی ؛
و با چنین اعترافی ، خواهی دید که چگونه همه رخت بر می بندند و
در اقیانوس سپید وفاداری دوست محو می شوند .
او درک می کند ، با او نیازی نداری که مواظب باشی ،
می توانی با او درشتی کنی ، بی توجه باشی و تحملش کنی .
بهتر از همه می توانی با او ملایم باشی ، تفاوتی نمی کند .
او دوستت دارد ؛ همچون آتش است که پالایش می کند .
او می فهمد ، آری می فهمد.
با او می توانی گریه کنی ، نغمه سرایی کنی ، بخندی ،دعا کنی .
در آشکار و نهان او شاهد است ، می داند و بر تو عاشق است .
دوست کیست ؟ باز می گویم :
» کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی . »
سی . ریموند بران