حرمت مسند مقدس نماز جمعه شکست

حرمت مسند مقدس نماز جمعه شکست
غلامعلی رجائی: بیانات دیروز در نماز جمعه آبرویی برای نظام در دنیا نگذاشت
غلامعلی رجائی در یادداشتی با اشاره به اینکه خطبه های دیروز آقای احمد جنتی خیلی ها را شوکه کرد، نوشت: من معتقدم این بیانات در نماز جمعه دیروز تهران آبرویی برای نظام در دنیا نگذاشت.

به گزارش کلمه، غلامعلی رجائی در یادداشت خود آورده است: کاش می شد رفراندمی در لااقل تهران برگزار شود و میزان رو سفیدی یا روسیاهی آقایان موسوی وکروبی با دیگران معین شود. کاش آقای جنتی متوجه بود صرف اینکه تریبونی در اختیار اوست حق ندارد هرچه دلش بخواهد بگوید آن هم در باره کسانی که هیچ امکان دفاعی از خود نداشته و ندارند.

متن این یادداشت به گزارش کلمه به شرح زیر است:

خطبه های دیروز آقای احمد جنتی خیلی ها را شوکه کرد.

به این چند فراز که در سایتهای خبری از خطبه های ایشان آمده است توجه کنید:

“اکنون این روسیاهان در خانه خود محبوس شده اند منتهی اما این امکانات و وسایل زندگی، تلویزیون و رفاهیات را در خانه در اختیار دارند. اگر رافت اسلامی نبود باید اعدام می شدند.

یک نمونه کوچک، چاقوکشی که در یک محل نا امنی کند حکمش اعدام است و در قامت مفسد فی الارض است اما اینهایی که ۸ ماه مملکت را نا امن کردند و بسیاری از جوانان اصیل بسیجی را کشتند و تخریب های بسیاری داشتند آیا این فساد فی الارض نیست؟

نظام خیلی بر سر این ها منت گذاشته است که زنده هستند و در خانه خود محبوس هستند و اگر دکتر لازم داشتند دکتر در اختیار آنها قرار می گیرد اما در عین حال این افراد حاضر نیستند اظهار ندامت کنند.

زمانی که منافقین در زندان بودند امام فرمودند منافقینی که بر سر مواضع خود هستند را اعدام کنید اما اینها همچنان بر سر مواضع خود هستند، اگر اظهار ندامت و اعلام می کردند ما اشتباه کردیم ممکن بود یک راه خروجی باشد.”

من به غلط بودن اصل این بیانات که اینها در خانه خود محبوس هستند کاری ندارم چون همه می دانند آیت الله کروبی درخانه خود محبوس نیست و در آپارتمان کوچکی در … زندانی است. حالا چرا خطیب نماز جمعه پایتخت این مطلب ساده را نمی داند بماند.

آقای جنتی از تریبونی که از آن به مردم توصیه می شود تقوی را رعایت نمایند و گاه! دهها میلیون نفر در داخل و خارج به آن نگاه می کنند آقایان مهندس موسوی و کروبی را رو سیاه نامید و به دلیل اعتراض به نتیجه انتخابات و اصرار به اعتراض به اعلام این نتیجه، مفسد فی الارض معرفی و اعلام کرد اینها زنده ماندنشان را مدیون نظام هستند و اینکه نظام به این دو محصور دکتر و دارو می دهد! خیلی بر گردن شان حق دارد. بعبارت دیگر آقای جنتی معتقد است نظام اسلامی حق داشته و دارد اینان را بحال خود رها کرده و بکند تا بمیرند!

چقدر این فقیه از اعدام آن هم اعدام یاران امام و درد کشیده های انقلاب خوشش می آید؟

کاش می شد رفراندمی در لااقل تهران برگزار شود و میزان رو سفیدی یا روسیاهی آقایان موسوی وکروبی با دیگران معین شود.

کاش آقای جنتی متوجه بود صرف اینکه تریبونی در اختیار اوست حق ندارد هرچه دلش بخواهد بگوید آن هم در باره کسانی که هیچ امکان دفاعی از خود نداشته و ندارند.

بیانات آقای جنتی اینقدر غیر منصفانه، غیرمنطقی، غیر قانونی و… است که آدم در می ماند جواب کدام قسمت از این ببانات را بدهد.

من معتقدم این بیانات در نماز جمعه دیروز تهران آبرویی برای نظام در دنیا نگذاشت. اینکه یک فقیه در کسوت خطیب موقت جمعه هیچ حقی برای این دو محصور قائل نباشد و نیست – چون نمیشود که اینها هیچ مطالبه حقی در بیش از ۱۰۰۰ روز کشنده حصر- که کاش آقای جنتی برای درک این روزهای تلخ و جانکاه حداقل چند روزش را پیش از ارتحال بکشد- نداشته باشند.

خطیب نماز جمعه تهران به جای اینکه لااقل یکدفعه هم که شده بیاید و به نظام اعتراض کند که چرا دادگاه این دو نفر که آنها را از تریبون نماز جمعه مفسد فی الارض نامیده و در این موضع با ذوالنور! و پناهیان! هم فتوا شده! را برگزار نمی نماید، برعکس در بیانی تاسف بار تامین داروی دو محصور را که در شرایطی بدتر از زندان به سر می برند و زنده ماندن این دو یار امام را درحصر بدون اینکه حتی یک دقیقه به دادگاه رفته باشند منت نظام بر سر آنها می داند.

به گمان من دیروز حرمت مسند مقدس نماز جمعه شکست.

من اگر به جای کسانی بودم که در این نماز جمعه حضور داشتم از مرجع تقلید خود در باره صحت اقتدای به جنتی و لزوم اعاده نماز دیروز حتما استفسار می کردم.

بی آنکه آرزوی مرگ کسی را داشته باشم با خود می گویم کاش این نظام اسلامی ما “جنتی” نداشت!

متن توافقنامه ژنو

متن توافقنامه
طبق این توافقنامه، ایران قرار است علاوه بر نظارتهای بیشتر، ضمن توقف غنی سازی ۲۰ درصد، نیمی از اورانیوم ۲۰ درصد را به صورت اکسید برای تولید سوخت راکتور تحقیقاتی تهران ذخیره و بقیه را به مواد کمتر از ۵ درصد رقیق نماید و این دوره ۶ ماهه، اورانیوم را بالاتر از ۵ درصد غنی سازی نکند و فعالیت های نطنز ، فوردو و اراک را گسترش ندهد.

همچنین مواد UF6 جدیدا غنی شده تاسطح ۵ درصد طی ۶ ماه آینده را به اکسید تبدیل کند.

در مقابل توقف تلاش برای کاهش بیش از این خریدنفت خام ایران و بازگشت مبالغ مشخص از عواید فروش نفت ایران درخارج از کشور به ایران قبول شده و در مورد معاملات نفتی مذکور، تحریم های اتحادیه اروپا و آمریکا بر بیمه و خدمات حمل ونقل مرتبط، تعلیق می شوند.

همچنین تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا بر صادرات پتروشیمی ایران و طلا و فلزات گران بها و صنعت خودرو و خدمات مرتبط تعلیق می شود.

دیگر امتیازها عبارتند از:

– صدورگواهی عرضه ونصب قطعات یدکی برای ایمنی پرواز هواپیماهای غیرنظامی ایران و عدم صدور قطعنامه های جدید تحریم هسته ای توسط شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه اروپا و آمریکا

– پرداخت مستقیم شهریه به دانشگاهها و دانشکده ها برای دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور تا مبلغ توافق شده برای یک دوره شش ماهه.

-افزایش آستانه برای اخذ مجوزهای اتحادیه اروپا جهت تبادلات مالی تجارت موارد غیرتحریمی تا مبلغ مورد توافق.

همچنین مقرر شده ایران برنامه تحقیق و توسعه (R & D) تحت نظارت، از جمله برنامه تحقیق و توسعه جاری غنی سازی خود را که با هدف انباشت اورانیوم غنی شده صورت نمی گیرد، ادامه خواهد داد.

به گزارش ایسنا متن کامل این “برنامه اقدام مشترک” به شرح زیر است:

مقدمه:
هدف این مذاکرات رسیدن به یک راه حل جامع مورد توافق و بلند مدت است به نحوی که تضمین کند برنامه هسته یی ایران کاملاً صلح آمیز باقی خواهد ماند. ایران اعلام می نماید تحت هیچ شرایطی به دنبال دستیابی یا گسترش سلاح هسته یی نیست. راه حل جامع مذکور مبتنی بر این اقدامات اولیه بوده و به یک گام نهایی منجر خواهد شد که دوره زمانی آن مورد توافق قرار گرفته و به رفع نگرانی ها می انجامد.

این راه حل جامع، ایران را قادر می سازد تا به طور کامل از حقوق خود در بهره گیری از انرژی هسته یی برای اهداف صلح آمیز بر اساس مواد مرتبط در معاهده منع گسترش سلاح های هسته یی و با رعایت تعهدات خود بر طبق معاهده از آن برخوردار شود. این راه حل جامع متضمن یک برنامه غنی سازی با تعریف مشترک و محدودیت های عملی و اقدامات شفاف ساز به منظور تضمین ماهیت صلح آمیز برنامه هسته یی می باشد.

این راه حل جامع به مثابه یک مجموعه منسجم خواهد بود که هیچ بخشی از آن مورد توافق قرار نمی گیرد مگر آنکه در مورد تمامی بخش های آن توافق حاصل شود. این راه حل جامع شامل یک فرایند متقابل و قدم به قدم می باشد و به رفع همه جانبه تمامی تحریم های شورای امنیت، تحریم های چندجانبه و تحریم های ملی مربوط به برنامه هسته یی ایران می انجامد.

در فاصله میان گام های اولیه و گام آخر،گام های دیگری از جمله پرداختن به قطعنامه های شورای امنیت با هدف پایان رضایت بخش بررسی موضوع توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد وجود خواهد داشت. سه کشور اروپایی / اتحادیه اروپا به اضافه سه (۳+۳ یا ۱+۵) و ایران مسئول نهایی کردن و اجرای قدم های مورد توافق میان – مدت و راه حل جامع با حسن نیت خواهند بود. یک کمیسیون مشترک از ۳+۳ و ایران برای نظارت بر اجرای اقدامات میان مدت و بررسی مسائلی که ممکن است پدید آیند، تشکیل خواهد گردید، در حالی که آژانس مسوولیت راستی آزمایی اقدامات مربوط به موضوع هسته یی را بر عهده خواهد داشت. این کمیسون مشترک برای تسهیل حل و فصل مسائل مورد نگرانی گذشته و حال با آژانس همکاری خواهد کرد.

عناصر گام اول

گام اول دارای دوره زمانی شش ماهه خواهد بود و با توافق متقابل قابل تمدید می باشد. در این دوره همه اعضا، با حسن نیت، در جهت حفظ فضای سازنده در مذاکرات فعالیت خواهند کرد.

ایران اقدامات داوطلبانه زیر را به انجام خواهد رساند:

– نیمی از اورانیوم موجود غنی شده ۲۰ درصد را به صورت اکسید ۲۰ درصد برای تولید سوخت راکتور تحقیقاتی تهران ذخیره نماید. بقیه UF6 20درصد را به مواد کمتر از ۵ درصد رقیق نماید. خط برگشت پذیر نیز وجود نداشته باشد.

– ایران اعلام می کند که برای این دوره ۶ ماهه، اورانیوم را به سطح بالاتر از ۵ درصد غنی سازی نکند.

– ایران اعلام می کند که فعالیت های خود در تاسیسات سوخت هسته ای نطنز ، فوردو و یا راکتور اراک را که توسط آژانس با نام IR-40 شناسائی می شود، بیش از این گسترش نخواهد داد.

– همانگونه که ایران در برنامه عملیاتی کردن تاسیسات تبدیل مواد، به آژانس اعلام کرده است، با آغاز خط تبدیل مواد UF6غنی شده تا ۵ درصد به UO2، ایران تصمیم دارد مواد UF6 جدیدا غنی شده تاسطح ۵ درصد طی ۶ ماه آینده را به اکسید تبدیل کند.

– محل های جدید برای غنی سازی ایجاد نمی شود.

– ایران برنامه تحقیق و توسعه (R & D) تحت نظارت، از جمله برنامه تحقیق و توسعه جاری غنی سازی خود را که با هدف انباشت اورانیوم غنی شده صورت نمی گیرد، ادامه خواهد داد.

– عدم بازفرآوری یا ساخت تاسیساتی که توانایی بازفرآوری داشته باشند.

نظارت های بیشتر:

– ارائه اطلاعات مشخص به آژانس بین المللی انرژی اتمی، شامل اطلاعات در خصوص طرحهای تاسیسات هسته ای ایران، توصیف ساختمان ها در هر یک از سایت های هسته ای، توصیفی از سطح عملیاتی که در هریک از اماکن که به فعالیت های هسته ای مشخص اشتغال دارند، اطلاعات در خصوص معادن و تخلیص و اطلاعات در خصوص منابع اولیه.

– ارائه پرسشنامه جدید فنی راکتور اراک به آژانس بین المللی انرژی اتمی که توسط آژانس با نام IR-40 شناسایی می شود.

– اتخاذگام های لازم برای موافقت باآژانس بین المللی انرژی اتمی برای انعقاد “رهیافت پادمان” در مورد راکتور اراک که توسط آژانس بانام IR-40 شناسایی می شود.

– دسترسی روزانه بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به فردو ونطنز باهدف بررسی فایلهای ضبط شده دوربین هادرمواقعی که آنهابرای بازرسی های دوره ای موسوم به DIV ،IIV ،PIV وبازرسیهای سرزده درسایت حضور ندارند.

– دسترسی هدایت شده بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به:

o کارگاه های مونتاژ سانتریفیوژ

o کارگاه های تولید روتورسانتریفیوژ و محل های نگهداری

o معادن اورانیوم و تخلیص اورانیوم

درمقابل، ۳+۳، اقدامات داوطلبانه زیر را انجام خواهند داد:

– توقف تلاش برای کاهش خرید نفت خام ایران به نحوی که مشتریان فعلی بتوانند میانگین میزان کنونی خریدنفت خام خود ازایران را کماکان ادامه دهند. بازگشت مبالغ مشخص از عواید فروش نفت ایران درخارج از کشور به ایران. در مورد معاملات نفتی مذکور، تحریم های اتحادیه اروپا و آمریکا بر بیمه و خدمات حمل ونقل مرتبط، تعلیق می شوند.

– تعلیق تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا بر:

o صادرات پتروشیمی ایران و نیز تعلیق تحریم خدمات مرتبط

o طلا و فلزات گران بها و تعلیق تحریم خدمات مرتبط

– تعلیق تحریم های آمریکا برصنعت خودرو و تعلیق تحریم های خدمات مرتبط

– صدورگواهی عرضه ونصب قطعات یدکی برای ایمنی پرواز هواپیماهای غیرنظامی ایران و خدمات مرتبط. صدور گواهی بازرسی های مرتبط با ایمنی و تعمیرات در ایران و همچنین خدمات مرتبط

– عدم صدور قطعنامه های جدید تحریم هسته ای توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد

– عدم صدور قطعنامه های جدیدتحریم هسته ای از سوی اتحادیه اروپا

– دولت آمریکا درچارچوب اختیارات قانونی رییس جمهور وکنگره ازتحمیل تحریم های جدیدهسته ای خودداری خواهد کرد.

-یک کانال مالی به منظور تسهیل تجارت امور ان ساندوستانه برای تامین نیازهای داخلی ایران با استفاده از درآمدهای نفتی ایران درخارج از کشور ایجاد خواهد شد. تجارت امور انساندوستانه شامل مراودات تجاری مرتبط با تولیدات غذایی و کشاورزی،دارو،تجهیزات دارویی و مخارج پزشکی بیماران خارج ازکشورخواهدبود. این کانال مالی شامل بانک های خارجی مشخص وبانکهای ایرانی غیرتحریم شده خواهدبود که به هنگام ایجاد این کانال مالی مشخص خواهندشد.

o کانال مزبور همچنین این موارد را دربر می گیرد:

– نقل و انتقال های مالی مورد نیاز برای پرداخت تعهدات ایران به سازمان ملل متحد

– پرداخت مستقیم شهریه به دانشگاهها و دانشکده ها برای دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور تا مبلغ توافق شده برای یک دوره شش ماهه.

-افزایش آستانه برای اخذ مجوزهای اتحادیه اروپا جهت تبادلات مالی تجارت موارد غیرتحریمی تا مبلغ مورد توافق.

عناصر گام نهایی راه حل جامع

گام نهایی راه حل جامع که اعضا قصد دارند مذاکره در خصوص آن را در کمتر از یک سال بعد از تصویب این سند، به پایان رسانده و اجرای آن را شروع کنند، عبارتند از:

– دارای دوره زمانی بلندمدت مشخصی خواهد بود که مدت آن مورد توافق قرار خواهد گرفت.

– بیانگر حقوق و تعهدات اعضاء معاهده عدم گسترش سلاح های هسته ای و موافقت نامه های پادمان آژانس بین المللی انرژی اتمی باشد.

– به طور همه جانبه تحریم های هسته ای شورای امنیت سازمان ملل متحد و تحریم های چندجانبه و تحریم های ملی را برداشته و از جمله گام هایی برای دسترسی به حوزه های تجاری، فن آوری، مالی و انرژی را بر مبنای یک برنامه تنظیمی که در خصوص آن توافق به عمل خواهد آمد را اتخاذ نماید.

– متضمن یک برنامه غنی سازی باشد که توسط طرفین تعریف می گردد، برنامه ای که شاخصه های آن با موافقت طرفین و منطبق با نیازهای عملی، با محدودیت های مورد توافق در خصوص دامنه و سطح فعالیت های غنی سازی، ظرفیت غنی سازی، محل هایی که در آن غنی سازی انجام می شود و ذخایر اورانیوم غنی شده برای دوره زمانی که مورد توافق قرار می گیرد، تعیین می گردد.

– نگرانی های مرتبط با رآکتور اراک که توسط آژانس با نامIR-40 شناخته می شود را کاملا برطرف نماید. بازفرآوری و یا احداث تاسیساتی که قادر به بازفرآوری باشد، ایجاد نخواهد شد.

– اقدامات شفاف ساز و با نظارت بیشتر مورد توافق را به طور کامل به اجراء درآورد. پروتکل الحاقی در چارچوب اختیارات رییس جمهور و مجلس شورای اسلامی تصویب و به اجرا درآید.

– شامل همکاری بین المللی هسته ای غیر نظامی باشد که این همکاری ها از جمله در خصوص دستیابی به راکتورهای مدرن آب سبک قدرت و تحقیقاتی و تجهیزات مرتبط و نیز عرضه سوخت هسته ای مدرن و برنامه های تحقیق و توسعه (R&D)مورد توافق می باشد.

به دنبال اجرای موفق گام نهایی راه حل جامع و با سپری شدن کامل دوره زمانی گام نهایی، با برنامه هسته ای ایران مانند برنامه هر کشور غیرهسته ای دیگر عضو NPT رفتار خواهد شد.

* در خصوص گام نهایی و هر یک از گامهای میانی، این اصل اساسی که «تا در مورد همه چیز توافق نشود، در خصوص هیچ چیزی توافق حاصل نشده است» اعمال می شود.

‫ یکی از قربانیان کهریزک: آقای احمدی مقدم! کهریزک دستور مرتضوی بود اما…

‫ یکی از قربانیان کهریزک: آقای احمدی مقدم! کهریزک دستور مرتضوی بود اما…

یکی از قربانیان کهریزک در واکنش به سخنان احمدی مقدم درباره ی عملکرد نیروی انتظامی در کهریزک، شرحی تفصیلی و تکان دهنده جدید از آنچه بر وی و دیگران در کهریزک گذشت منتشر کرد.

به گزارش کلمه، ‏‪‫مسعود علیزاده از بازمانده های کهریزک است که پیش از این نیز در نامه ها و مصاحبه های خود گزارش داده از آنچه در کهریزک شاهد بوده است.

نخستین بار اواخر تیر ۸۸ در اوین و خطاب به سعید مرتضوی از شکنجه و شرایط غیرانسانی در کهریزک سخن گفت و تمامی تهدید‌ها برای وادارکردن او به سکوت از‌‌ همان روز آغازشد. او از بازداشت شدگان کهریزک بود و همچون زنده یادان محسن روح الامینی، امیر جوادی فر، محمد کامرانی و رامین آقازاده قهرمانی در این بازداشتگاه شکنجه شد اما نمرد تا شهادت دهد.

فرمانده ی ناجا دو روز قبل در گفت و گو با ایسنا با پذیرفتن فاجعه ی کهریزک اتهام ها را نیروی انتظامی مبرا کرده و تماما به گردن سعید مرتضوی انداخته بود.

اینک مسعود علیزاده، شاهد زنده ی کهریزک در پاسخ وی در صفحه ی شخصی فیس بوک اش نوشته است:

آقای احمدی مقدم، درست است سعید مرتضوی ما را به «بازداشتگاه کهریزک» اعزام کرد، ولی برخورد نیروی انتظامی در «بازداشتگاه کهریزک» با ما وحشیانه بود، آقای احمدی مقدم جوری حرف می‌زنید که انگار نیروی انتطامی در حوادث تلخ «بازداشتگاه کهریزک» نقشی نداشت، و مقصر اصلی سعید مرتضوی است.

گزارش زیر را بخوانید و ببنید نیروی انتظامی چه رفتار وحشیانه‌ای با بازداشتی‌های کهریزک داشت….

روز ۱۹ تیر بود بازرپرس حیدری فر در حیاط پلیس پیشگیری به ما گفته بود اگر تا اخر تابستان زنده از بازداشتگاه کهریزک بیرون امدید تازه بگویید کهریزک کجاست!!! همه در استرس بودیم که کهریزک کجاست که قرار است تا اخر تابستان از آنجا زنده بیرون نیاییم!!!

وارد بیابان‌های کهریزک شدیم. همه در شک بودیم و نگران، ایا تا اخر تابستان زنده از کهریزک بیرون می‌‌ایم!!! حدود یک ساعتی پشت درب بازداشتگاه کهریزک بودیم… مسئولین بازداشتگاه کهریزک بخاطر کمبود جا ما را پذیرش نمی‌کردند.. سعید مرتضوی به فرماندهی نیروی انتظامی فشار می‌اورد که بازداشتی‌ها را باید پذیرش کنید… بعد از یک ساعت پذیرش شدیم… وارد بازداشتگاه کهریزک شدیم… همه ما‌ها حس بدی داشیم… از درو دیوار‌های بازداشتگاه صدای زجه ادم‌ها به گوش می‌رسید… از بچه ۱۷ ساله تا پیر مرد ۶۰ ساله را برهنه کردند… فقط بخاطر اینکه شپش لای درز لباس‌های ما نرود و با خود وسیله‌ای به داخل قرنطنیه یک نبریم… حدود ۳ الی چهار ساعت طول کشید تا همه دوستانمان برهنه شوند… همه از اینکه در جلوی یکدیگر برهنه می‌شدیم شرمگین و ناراحت بودیم… عینک افراد عینکی را به زور گرفتند از جمله (محمد کامرانی، محسن روح الامینی) و هر چی التماس کردند عینک‌ها را پس نداند… از داخل قرنطینه یک و دو صدای مجرمان خطرناک می‌امد و همه ما ترسیده بودیم که اینجا کجاست؟؟؟ وقتی یکی از دوستانمان از افسر نگهبان پرسید اینجا کجاست؟ گفت اینجا اخر دنیا است… اینجا خدا هم انتن نمی‌دهد… تازه فهمیدم وارد چه جهنمی شدیم… امیر جوایفر از روز اول حال خوبی نداشت… بدنش زخمی بود و دنده‌هایش و فکش شکسته بود…. از ساعت ۴ بعداظهر تا شب ساعت ۱۰ در حیاط نشستیم… هوا خیلی گرم بود و همه تشنه بودیم ولی خبری از آب نبود… در‌‌ همان روز چند نفر از دوستانمان بخاطر اعتراض به وضعیت بازداشتگاه کتک خوردند… همه از ترس داشتیم سکته می‌کردیم… و همه در شوک بودیم… وارد قرنطینه یک شدیم که حدود ۱۳۶ نفر بودیم… مساحت قرنطینه خیلی کوچک بود که حدود ۶۰ متر مکعب بود… قرنطینه یک فاقد آب، تهویه، وسایل گرم کننده و خنک کننده، هرگونه کف پوش، موکت و تخت خواب، نور کافی، سرویس بهداشتی قابل استفاده و حمام بود…

حدود یک ساعت گذشت ۳۰ الی ۳۵ نفر از مجرمان خطرناک را از قرنطینه ۲ وارد قرنطینه ما کردند… با این حال که حتی جا برای نشستن خودمان هم نبود… تصورش هم سخت است که حدود ۱۷۰ نفر در مساحت ۶۰ متری باشیم… نشستن که سهل است، حتی جا برای نفس کشیدن هم نبود…. خواب به چشم‌هایمان نمی‌امد ولی خوب جایی هم برای خواب نبود… استرس زنده بیرون امدن از کهریزک یک لحظه از ما غافل نمی‌شد… همه به فکر این بودیم که بر خانواده‌های ما چه می‌گذرد… چون کسی از خانواده‌ها از ما خبری نداشت… که ایا زنده‌ایم!!! این افکار تا صبح گریبان گیر ما بود….

صبح روز ۲۰ تیر بود همه از شدت غم و اندوه در بازداشتگاه کهریزک شب را نخوابیده بودیم… حتی یک کف دست نان و یک پنجم سیب زمینی را هم شب قبل برای غذا به ما نداده بودند… از شدت ناراحتی یادمان رفته بود که شب قبل به ما شام نداده بودند و گرسنه هستیم… ساعت ۱۰ صبح بود مجرمان خطرناک همه از شدت گرما برهنه بودند و در دست شویی به یک پیرمرد مجرمی به نام بابا علی تجاوز می‌کردند و این عمل مجرمان برای ما وحشت آور و ناراحت کننده بود… بیشتر دوستان دست شویی داشتند ولی شرم و حیا اجازه نمی‌داد تا به دستشویی بروند… هوا داشت گرم‌تر می‌شد و همه ما بی‌تاب‌تر می‌شدیم. حدود ساعت ۱۱ صبح بود که چند نفر از مجرمان خطرناک پشت درب قرنطینه یک با لوله‌های پی بی‌سی ایستاده بودند و به ما گفتند تا ۳ شماره می‌شماریم باید به حیاط برویم… وقتی از درب قرنطینه خارج می‌شدیم با لوله پی بی‌سی بر سر و صورت ما می‌زدند. وارد حیاط بازداتشگاه کهریزک شدیم و همگی پا برهنه بر کف اسفالت داغ سوزان برای آمارگیری نشستیم… تمام پا‌هایمان از شدت گرمای آسفالت می‌سوخت ولی نمی‌توانسیم اعتراض کنیم… هر کسی اعتراض می‌کرد به بیرون از صف برده می‌شد و به شدت با لوله پی وی سی کتک می‌خورد… حدود ۱۵ دقیقه از آمار گیری گذشت و شکنجه‌ها بیشتر می‌شد. افسر نگهبان محمدیان دستور داد در آفتاب سوزان بر کف حیاط کهریزک چهار دست پا راه برویم… باورش برایمان خیلی سخت بود که به کدامین گناه باید شکنجه شویم… ولی مجبور بودیم تن به شکنجه دهیم… همه چهار دست پا می‌رفتیم از بچه ۱۷ ساله تا پیر مرد ۶۰ ساله… کف دست‌هایمان و زانو‌هایمان از شدت گرمای آسفالت سوخته بود و آن زخم‌ها بیشتر و بیشتر می‌شد… من چون از قبل پایم شکسته بود نتوانستم چهار دست پا راه بروم و استوار محمدیان گفت کسانی که نمی‌توانند چهار دست پا راه بروند باید حدود ۵ ضربه بر کفت دست‌هایشان لوله پی بی‌سی بزنم. من و چند نفر که چهار دست پا نمی‌توانستیم برویم حدود ۵ ضربه بر کف دست‌هایمان زد… آنقدر محکم زد از دست کف‌هایمان خون آمد.. استوار محمدیان از نظر من یک بیمار روانی بود و هیج رحمی نداشت… همه گرسنه و بی‌جان در داخل حیاط در آن افتاب سوزان شکنجه شدیم… دیگر هیچ طاقتی نداشتیم ولی مجبور بودیم طاقت بیاوریم. افسر نگهابان در سر صف یک شعار می‌داد که باید با صدای بلند آن را فریاد می‌زدیم… اینجا کجاست؟؟ کهریزک… کهریزک کجاست؟؟؟ اخر دنیا… از غدا راضی هستید؟؟ بله قریان؟؟؟ ادم شدید؟؟؟ بله قریان… باید انقدر این جمله‌ها را فریاد می‌زدیم تا دیوار‌های کهریزک به لرزه بیوفتد. بعد از شکنجه همه بی‌جان بودیم و باز با کتک وارد قرنطینه یک شدیم… حدود یک ساعتی گذشت… همه از درد داشتیم ناله می‌کردیم… امیر جوادیفر حالش داشت بر اثر جراحت‌هایش بد‌تر می‌شد… بعد از ۲۴ ساعت گرسنگی ناهار اوردند… ناهار یک عدد کف دست نان و یک پنجم سیب زمینی بود که مجرمان خطر ناک با دست‌های آلوده بین ما تقسیم می‌کردند… برای اینکه زنده بمانیم مجبور بودیم آن غذای کم را بخوریم… خیلی‌ها نخوردند… مجرمان خطرناک از شدت گرسنگی‌‌ همان یک کف دست نان و سیب زمینی هم از ما می‌گرفتند و می‌خوردند. از شدت گرما مرتب باید از آب چاه می‌خوردیم آبی که تصفیه نشده بود و بوی لجن می‌داد… در بازدشتگاه کهریزک سه عدد شیشه نوشابه خالی وجود داشت و باید در درون آن‌ها اب می‌خوردیم… ظرف آب‌ها خیلی کثیف بود و از دست شویی آورده بودند… ولی برای زنده ماندن مجبور بودیم دست به هر کاری بزنیم تا زنده بمایم… هوا در قرنطینه داشت گرم‌تر از قبل می‌شد و زخم‌هایمان بر اثر کثیفی داشت عفونت می‌کرد… از شدت گرما نفس کشیدن برایمان داشت سخت‌تر می‌شد و هوای آزاد برایمان آرزو شده بود. هر یک ساعت برایمان روز‌ها می‌گذشت… پیش خود فکر می‌کردم در کهریزک ساعت ایستاده است… شب شد و همه بی‌تاب و همه به فکر اینکه ایا زنده از اینحا بیرون می‌رویم… شب‌های کهریزک خیلی دلگیر بود و هر شب برایمان سال‌ها می‌گذشت… افسر نگهبان دستور داد تا دود موتور خانه را که برق بازادشتگاه کهریزک را تامین می‌کرد را از دریچه‌ای به داخل بازداشتکاه بفرستند… و این کار توسط سرباز‌ها انجام شد… دیگر نفس کشیدن برایمان خیلی سخت شده بود… دود داخل بازداشتگاه را گرفته بود و چشم‌هایمان از شدت دود می‌سوخت… خدایا اینجا واقعن آخر دنیا است… گویی اینجا نفس کشیدن هم جرم است…

روز بیست و یک تیر ماه بود… تن‌هامان از شدت زخم‌هایمان عفونت کرده بود و نفس کشیدن برایمان لحظه به لحظه سخت‌تر می‌شد، و صدای ناله‌های هم بندی‌هایمان بلند‌تر و بلند‌تر می‌شد. نگاهی به چهرهٔ خستهٔ امیر انداختم، و می‌دیدم که چقدر نفس کشیدن برای او سخت‌تر از همه‌مان شده است… همه نگران و نا‌امید… چند تن از مجرمان بازداشتگاه کهریزک برگه‌های دعای زیارت عاشورا را دادند، یکی از دوستان که صدای خوبی داشت شروع به خواندن آن کرد و در طول خواندن زیارت عاشورا همه‌مان گریه می‌کردیم، در‌‌ همان لحظات بود که از دریچه‌ای به داخل قرنطینه دود گازوییل وارد کردند فقط به جرم خواندن زیارت عاشورا… شاید هم به خاطر سوزی که در صدایمان بود… افسر نگهبان بعد از خواندن زیارت عاشورا دستور داد که ما را به داخل حیاط منتقل کنند، هوا بسیار گرم بود و ما در زیر آن آفتاب سوزان احساس خوشایندی داشتیم و برایمان در برابر آن هوای آلودهٔ قرنطینه حکم بهشت را داشت… پای برهنه، تشنه و بی‌جان در آن جهنم احساس بهشتی می‌کردیم… ما را به قرنطینه برگرداندند در حالیکه آنجا را سم پاشی کرده بودند بخاطر وجود شپش و گال زیادی که در آنجا بود. در ان هوای آلوده و مسموم حدود پنجاه نفر از هم بندی‌هامان از هوش رفتند… محمد کامرانی و امیر جوادی فر هم جزو آن‌ها بودند… دیگر راه نفس کشیدن ما بسته‌تر می‌شد. باور آن جهنم داشت لحظه به لحظه پر رنگ‌تر می‌شد و ما می‌دیدیم که آن‌ها دارند جان می‌سپارند، انقدر تصویر سخت و زجر دهنده‌ای بود که همه فریاد می‌زدیم و از مامورین می‌خواستیم که در‌ها را باز کنند و ما را به حیاط ببرند حتی در این میان مجرمان بازداشتگاه هم با ما همراهی می‌کردند ولی آن‌ها بی‌توجه بودند و بعد از یک ساعت در را باز کردند… ما هر کردام آنهایی که را که از هوش رفته بودند بقل گرفته بودیم و به بیرون از آنجا می‌بردیم و تنها جایی که می‌شد آن‌ها را بگذاریم تا نفسشان بازگردد‌‌ همان جهنمی بود که برایمان رنگ بهشت گرفته بود بر روی آسفالتی داغ و سوزان. و دوباره به جای قبلیمان برگشتیم… از جهنمی به جهنم دیگر!

در آن شب، صدای ناله بود و بس!… استوار خمس آبادی ۱۲ نفر از بازداشتی‌های روز ۱۸ تیر که در قفس نگهداری می‌شدند را به بیرون از حیاط آورده بود و داشت آمار گیری می‌کرد او به محمد کرمی، وکیلبند بازداشتگاه کهریزک دستور داد چند نفر از بچه‌های قرنتطینه یک را بیرون بیاورند تا آن‌ها را کتک بزنند که به قولشان درس عبرتی شود برای دیگران که بفه‌مند «کهریزک کجاست!»…

من بعد از چند روز می‌خواستم بخوابم که در‌‌ همان لحظه یکی از هم بندان خواهش کرد که من نیم ساعت از جایم بلند شوم و او کمی جای من دراز بکشد و کمی بخوابد، دلم براش سوخت چون می‌دانستم ۳ روز است که نخوابیده، من از جایم بلند شدم… رفتم به سمت دستشویی برای خوردن آب، که محمد کرمی داخل قرنطینه یک آمد و از میان ان همه آدم سامان مهامی و احمد بلوچی را بیرون کشید و بعد نگاهش به من افتاد که جلوی دستشویی ایستاده بودم، صدایم زد: «تو هم بیا بیرون…» من می‌دانستم بروم بیرون کتک بدی خواهم خورد، گوشه‌ای نشستم تا من را از یاد ببرد ولی از دوباره وارد قرنطینهٔ یک شد و به زور کتک به همراه دو نفر دیگر من را از قرنطینه بیرون برد و خمس آبادی شروع کرد به زدن من با لولهٔ پی وی سی که حدود بیست دقیقه طول کشید….

بعد محمد کرمی به همراه دو نفر به من پابندهای آهنی زدند و من را از یک می‌لهٔ آهنی آویزان کردند، دیدم سامان مهامی و احمد بلوچی هم اویزان هستند…

پابند‌ها آنقدر تیز بودند که وقتی آویزان شدم، از مچ پا‌هایم خون می‌آمد…

بعد استوار خمس آبادی با استوار گنج بخش شروع کردند، هر دو شروع کردند به زدن من با‌‌ همان لولهٔ پی بی‌سی، می‌گفتند باید بلند داد بزنی گوه خوردی، من نمی‌توانستم آن را بگویم و تنها سکوت کرده بودم… صدای بچه‌ها را می‌شنیدم که بلند صلوات می‌فرستادند تا شاید آن‌ها از کتک زدن من دست بردارند ولی آن‌ها همچنان ادامه می‌دادند، دیگر آنقدر زدند که مجبور شدم این جمله را بگویم… و پیوسته تکرار می‌کردم… دهانم خشک شده بود… فکر می‌کردم که تمام این‌ها را دارم خواب می‌بینم، سخت و باور ناپذیر بود… اما واقعیت داشت، تمام آن درد‌ها و فریاد‌هایم واقعیت داشت…

بعد از بیست دقیقه مرا پایین آوردند… در شوک بودم… چند تن از مجرمان مرا به داخل قرنطینه بردند، سپس یکی دو نفر از هم بندیان من را به دست شویی بردند تا روی صورتم آب بریزند و زخم‌هایم را بشویند که در‌‌ همان لحظه استوار خمس آبادی یک قفل کتابی به محمد کرمی داد تا دوباره من را بزنند…

محمد کرمی وارد دستشویی شد و شروع کرد با قفل بر سر و صورت من کوبیدن و من یک لحظه از حال رفتم و تمام سر و دهنم خونی شده بود، او من را از شلوارم می‌گرفت و بلند می‌کرد و محکم بر زمین می‌کوبید، کم کم شلوارم پاره شد و دیگر کاملا برهنه بودم، و برهنگیم در میان آن همه فشار و درد، درد بزرگ دیگری بود که مدام از ذهنم می‌گذشت… بعد از آن روی گردنم ایستاد و با پا‌هایش محکم فشار می‌داد تا مرا خفه کند، حدود سه چهار دقیقه طول کشید… خفگی را کاملا احساس کردم، بی‌نفسی، و به تدریج بی‌زمانی… انگار همه چیز برایم بی‌رنگ می‌شد و مقابل چشم‌هایم نقطه روشنی داشت بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد… مثل مرگ بود… خود مرگ بود!

دیگر از حال رفته بودم، و محمد کرمی که فکر کرده بود دیگر من مرده‌ام، پا‌هایش را از روی گردنم برداشت… بعد از دقایقی نفسم برگشت و به هوش آمدم… سپس هم بندانم من را به داخل قرنطینه بردند. آن شب حال خوبی نداشتم و تا صبح کابوس می‌دیدم… انگار خودم نبودم… انگار مرده بودم!

فردای آن روز با بدنی پر از درد از خوابی سرد و سیاه بیدار شدم، زخم‌هایم عفونت کرده بود، و تنم ناگزیر در انتظار شکنجه‌های روز دیگری، بر زمین ِ سخت کهریزک، بی‌جان افتاده بود… در انتظار روز چهارم…

صبح روز چهارم بود… همگی از شدت گرسنگی بی‌حال و بی‌انرژی بودیم و زخم‌هایمان عفونت کرده بود و لحظه به لحظه بی‌جان‌تر می‌شدیم. و بعضی از دوستان بخاطر درد شدیدی که داشتند، بی‌هوش می‌شدند… من نیز که بر اثر شکنجه‌های شب ِ گذشته حال خوبی نداشتم و تمام زخم‌هایم عفونی و چرکین شده بود، از شدت تب داشتم می‌سوختم… هوای داخل قرنطینه بسیار گرم بود و نفس کشیدن از روزی‌های قبل برایمان دشوار‌تر شده بود… محسن روح الامینی وقتی من را با آن حال دید، لباسش را در آورد و شروع کرد به باد زدن ِ من… می‌دیدم که چقدر خسته است و دست‌هایش بی‌جان اما برای مدتی همینطور مرا باد می‌زد… چیزی نگذشت که دوباره دود گازوئیل را به داخل قرنطینه فرستادند، از شدت دود گازوئیل چشم‌هایمان عفوت کرده بود و به زور می‌توانستیم جلوی خود را ببنیم… خدایا، کی از این جهنم نجات پیدا می‌کنم؟… خدایا به کدامین گناه؟… آیا خواستن ِ آزادی گناه است و پاسخش این همه عذاب؟… دوستان ِ همبندیم همه به وضعیتی که درش بودیم معترض بودند، و هر چه می‌گذشت نومید‌تر می‌شدند…. در میان آن همه صدا، صدایی را شنیدم که می‌گفت: «بچه‌ها ما بخاطر هدفی که داشتیم اعتراض کردیم، و نباید کم بیاریم، باید تا آخرش بایستیم»… نگاهی کردم تا ببینم صدای چه کسی بود؟!!… محسن روح الامینی را دیدم… نمی‌دانم چرا، اما در آن لحظات سخت حرف‌هایش به ما نیروی عجیبی داد… از او خوشم آمده بود. آنقدر هوای داخل قرنطینه آلوده و نفس گیر شده بود که همه حاضر بودند به بیرون بروند و کتک بخورند ولی لبرای لحظه‌ای هم که شده نفس بکشند… بین ساعت دو تا سه بعداظهر بود، ما را به داخل حیاط آوردند… سرهنگ کمجانی دستور داد که موهای ما را با ماشین دستی بزنند، ماشین‌های دستی خراب بود و گاهی هم پوست سرمان به همراه مویمان کنده می‌شد… محسن موهای بلندی داشت، وقتی خواستند مو‌هایش را بزنند، جمله‌ای که گفت که هر بار به ان لحظه فکر می‌کنم در سرم می‌پیچد… گفت: «شاید اینجا بتونین موهامو بزنین اما نمی‌تونین عقیده م رو عوض کنید»…

بعد از مدتی، داخل حیاط که بودیم یکی از مامورین بازداشتگاه یک نفر را از بین ما انتخاب کرد تا به ما حرکت نرمشی بدهد… شاید برای اینکه بدن ما خشک نشود در حالیکه آنقدر در آن چند روز گرسنگی و تشنگی کشیده بودیم که دیگر جانی نبود که تازه‌اش کنیم!… آن مامور به کسی که از می‌انمان انتخاب کرده بود گفت که که به ما حرکت بشین پاشو بدهد که البته این حرکت بیشتر شبیه یک شکنجه بود تا یک حرکت ورزشی، آن هم در زیر آفتاب با پاهای برهنه… مامور دیگری با صدای بلند می‌گفت «یا حسین» و ما باید بلند می‌شدیم و بعد که می‌گفت «یا علی»، باید می‌نشستیم… تعداد زیادی از ما نمی‌توانستند آن را انجام دهند و به همین خاطر توسط مامورین با لولهٔ پی وی سی ضربه می‌خوردند… بدن‌هایمان از درد لبریز شده بود و توان ایستادن نداشتیم… هنگام شب به مدت دو ساعت آب دستشویی را قطع کردند، آب آلودهٔ چاه بود و خیلی از بچه‌ها بعد از آزادی از آنجا دچار عفونت کلیه شدند… اما در آن شرایط ما ناچار بودیم که از آن آب استفاده کنیم و‌‌ همان را هم از ما گرفته بودند. شب از ناله‌های دردناک ما بلند‌تر می‌شد، شب از تشنگی و لبهای خشکمان می‌رنجید و از پریشانی ما تیره‌تر می‌شد… زمزمهٔ نگرانی‌هامان فضا را پر کرده بود، چشمهای بی‌فروغ محمد کامرانی که تا دیروز به آزمونی خیره بود حالا بسته‌تر می‌شد و نمی‌دانست فردا کجاست؟ یا در شب آزمون کنکورش چه می‌کند؟… و ناله‌ای امیر که یک دیده‌اش خاموش شده بود و نیمی از آن جهنم را می‌دید… شب بود با تمام سیاهی و سنگینی‌اش و چشم‌هایمان برای خوابی طولانی بسته می‌شد در آرزوی صبحی که خیال کنیم همه را خواب دیده‌ایم… در انتظار روزی بی‌درد و رنج… در انتظار روز پنجم…

روز بیست و سوم تیر ماه… دیگر امیدی نداشتیم که از آنجا به این زودی‌ها آزاد شویم… هیچ امیدی و من در انتظار مرگ نشسته بودم بودم با زخم‌هایی که عفونت کرده بود و تنم در تب می‌سوخت… در آن چند روزی که در بازداشتگاه کهریزک بودیم هیچ کمک پزشکیی برای ما انجام نشد و من روز سوم بود که فهمیدم آنجا پزشکی هم دارد… فردی به نام رامین‌پور اندرجانی… در آن روز که زخم‌های بچه‌ها و همینطور چشم تعدادی از آن‌ها بر اثر دود گازوییل دچار عفونت شدیدی شده بود… و در‌‌ همان روز رامین پوراندرجانی چند نفر را معاینه کرد که امیر جوادی فر هم جزو آن‌ها بود. بچه‌ها از بهداری بازداشتگاه به قرنطینه بازگشتند و البته هیچ مداوایی هم صورت نگرفته بود… تا روزی که رامین را در شعبه یک دادسرای نظامی به همراه پدرش دیدم…. در آنجا او به من گفت: من نسخه‌هایی دربازداشتگاه کهریزک دارم که نشان می‌دهد انتقال آسیب دیدگان به بیمارستان را اعلام کرده‌ام و حتی در آن نسخه‌ها داروهای بیشتری را درخواست داده‌ام. رامین تاکید کرد که به من اجازه نمی‌دهند تا به بازداشتگاه کهریزک بروم و آن مدارک را بیاورم که از این طریق بی‌گناهی خود را ثابت کنم. شرایط کهریزک برای رامین پوراندرجانی هم خیلی دردناک بود، حرف‌هایش را به خاطر می‌آورم وقتی می‌گفت که از بودن در کهریزک چه عذابی کشیده است… می‌گفت وقتی سردار رادان با تیم خود به به آنجا می‌آید، نمی‌گذارد حتی من نبض بچه‌ها را بگیرم!… رامین در ان روز‌ها احساس نا‌امنی شدیدی می‌کرد چرا که سرهنگ کمیجانی، رییس وقت بازداشتگاه کهریزک و سرهنگ نظام دوست، دفتر دار سرتیپ رجب‌زاده فرماندار وقت نیروی انتظامی تهران بار‌ها او را تهدید کرده بودند که اگر از مقاماتی که در آنجا شکنجه می‌کرده‌اند اسمی ببرد، با او برخورد خواهد شد. رامین اطلاعات زیادی از جریانات و داخل کهریزک داشت… او می‌گفت در آنجا گونی‌های سفیدی وجود دارد که بازداشت شدگان را در حالیکه هنوز جان دارند و نمرده‌اند داخل آن‌ها می‌گذارند…

و صبح روز بیست و سوم تیرماه… افسر نگهبان گفت: داریم شما رو از کهریزک به اوین انتقال می‌دیم… همهٔ ما آنقدر خوشحال شده بودیم که باور نمی‌کردیم از اینجای سخت و سیاه گذر خواهیم کرد و باز این هم برایمان مثل خواب بود… شاید اگر آن روز به اوین منتقل نمی‌شدیم تعداد بیشتری از دوستان خود را از دست می‌دادیم… همه از داخل قرنطینه بیرون آمدیم… هوای آن روز خیلی گرم شده بود و حتی قطره آبی هم برای خوردن نبود و ما هنوز ناباورانه به اطراف نگاه می‌کردیم که از این جهنم گریزی هست؟… تا اینکه دیدیم تعدادی از مامورین و لباس شخصی‌ها به داخل حیاط بازداشتگاه آمدند، دیگر مطمئن شدیم که آن سوی دیوار‌ها را دوباره خواهیم دید. برای مدتی‌‌ همان ورزش بشین پاشو که بیشتر شبیه یک شکنجه بود را انجام دادیم، در هوایی گرم و باز با لبانی تشنه… بعد از یک ساعت یک دبهٔ آب گرم آوردند و نفری یک لیوان از آن آب به همه دادند. محسن روح الامینی که بر اثر ضربات زیاد، زخم‌های کمرش عفونت کرده بود – و به همین خاطر در بازادشتگاه که بودیم شب‌ها ایستاده می‌خوابید – حال ش بد شد و در گوشه‌ای از حیاط دراز کشید، استوار گنج بخش که مسئول انتقال ما از کهریزک به اوین بود شروع کرد با کمر بند به پشت محسن زدن و می‌گفت: بلند شو فیلم بازی نکن…. و بر اثر‌‌ همان ضربه‌ها از کمر محسن عفونت و چرک بیرون آمد… او مجبور شد تا با تنی بی‌جان از جای خود بلند شود، تعادلش را ازدست داده بود و مرتب سرش گیج می‌رفت. حال امیر جوادی فر هم از چند روز گذشته وخیم‌تر شده بود، بخاطر آفتاب شدید به گوشه‌ای از حیاط رفت تا در سایه بنشیند، در‌‌ همان لحظه سرهنگ کمجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک به سمت امیر رفت و شروع کرد با پوتین بر سر و صورت و دنده‌های شکسته‌اش زدن… امیر از شدت درد ضربات پوتین مجبور شد از سایه بیرون بیایید و در کنار ما در‌‌ همان آفتاب سوزان بنشیند، برایش سخت بود که از جایش تکان بخورد، چون دیگر رمقی نداشت… بعد از اینکه وسیله‌هایمان را دادند، ما را سوار دو اتوبوس و یک ون کردند… دستبند‌های پلاستیکی به دست‌هایمان زده بودند، آنقدر محکم بسته شده بود که مچ دست‌هایمان بریده بریده و خون مرده شده بودند. تعدادی سوار اتوبوس‌ها و بقیه سوار ون شدند… محسن در ون بود امیر در یکی از اتوبوس‌ها… همهٔ ما به شدت بو گرفته بودیم و مأمورین هم ماسک زده بودند… هوای اتوبوس خیلی گرم بود و لب‌های ما بر اثر تشنگی خشک شده بود… جلوی بهشت زهرا بود که اتوبوس ما ایستاد، حدود یک ساعتی طول کشید و ما هم بی‌خبر از اینکه دلیل توقف چیست؟!… و خبر نداشتیم که امیر که در اتوبوس دیگری بود حالش بد شده است… به نقل از دوستانی که در اتوبوس در کنار امیر بودند ; امیر جوادی فر در راه کهریزک به اوین حالش خیلی بد شده بود و آنقدر تشنه بود که لب‌هایش از خشک خشک شده بود، بچه‌ها به مامورین التماس می‌کنند که به او آب بدهند ولی دریغ از یک قطره آب و امیر با لب‌های تشنه خون بالا می‌آورد… نفس کشیدن کم کم برای امیر سخت می‌شود… یکی از دوستانم به امیر تنفس مصنوعی می‌دهد ولی دیگر دیر شده بود… خیلی دیر… وقت رفتن بود و امیر برای همیشه می‌رود… در اوج مظلومیت… بعد از یک ساعت به سمت اوین حرکت کردیم… و همچنان بی‌خبر از رفتن امیر…. به اوین رسیدیم، ونی که محسن روح الامینی و چند نفر از همبندی‌هایم در داخل آن بودند حدود یک ساعت در پشت در اوین بودند و محسن بی‌جان در پشت درهای اوین دراز کشیده بود… مسئولین اوین وقتی ما را آنطور زخمی و بی‌جان دیدند پذیرش نمی‌کردند، اما در ‌‌نهایت طولی نکشید که وارد زندان اوین شدیم… همانجا بود که از طریق دوستان خود خبردار شدیم که امیر تمام کرده است، همهٔ ما از شدت ناراحتی گریه می‌کردیم… محسن همچنان در اوین دراز کشیده بود و از پشتش چرک و خون بیرون می‌آمد… مدت زیادی از ورودمان نگذشته بود که برایمان آب آوردند… پنج روزی بود که غذایی نخورده بودیم… روز اول که وارد کهریزک شده بودیم هیچ و در آنچهار روز هم روزی دو وعده به ما غذا داده بودند، یک کف دست نان و یک پنجم سی زمینی. در اوین برایمان غذا آوردند… پرسنل اوین همگی ماسک زده بودند و می‌گفتند که چه بلایی بر سر شما آوردند که اینجوری شدید!!…. و ما سکوت کرده بودیم… حالا اوین در برابر کهریزک برایمان بهشت بود!… وقتی داشتیم وارد قرنطینهٔ یک زندان اوین می‌شدیم محسن را بردند، شاید اگر زود‌تر او را می‌بردند زنده مانده بود، ولی افسوس!… در قرنطینهٔ یک زندان اوین برای ما لباس آوردند و لباس‌های زیرمان را بیرون انداختند و بعد داروی ضد شپش دادند که به هنگام استحمام از آن استفاده کنیم. وارد اتاق چهار شدیدم در قرنطینهٔ یک… محمد کامرانی حالش بد شده بود و مرتب سرش گیج می‌رفت و با سر به لبه‌های تخت می‌خورد، انگار داشت روحش از بدنش جدا می‌شد… دوستانم محمد را بغل کردند و به جلوی در قرنطینهٔ یک اوین بردند، تا آن لحظه همهٔ ما فکر می‌کردیم کهریزک فقط یک قربانی داشته… امیر جوادی فر… ولی بعد از مدتی مطلع شدیم که محمد و محسن نیز در بیمارستان جان خود را از دست داده‌اند… و این غم بزرگی بود!… حدود دو ساعت بود که وارد زندان اوین شده بودیم… سعید مرتضوی به داخل زندان اوین آمد و می‌دانست که امیر جوادی فر در راه کهریزک به اوین فوت کرده است. من را پیش سعید مرتضوی بردند… سعید مرتضوی از من پرسید که چرا این زخم‌ها در بدنت هست و من گفتم: در کهریزک شکنجه شدم… گفت از کجا معلوم که در کهریزک شکنجه شدی؟؟… گفتم: این همه شاهد دارم… سعید مرتضوی گفت: نباید جایی بگی که در کهریزک شکنجه شدی، باید بگی بیرون از کهریزک این اتفاق برات افتاده و شکنجه شدی… من سکوت کردم و هیج حرفی نزدم… سعید مرتضوی دستور داد من را برای مداوا به بهداری زندان اوین بفرستند، بعد از نیم ساعت من را به بهداری بردند که البته هیچ مداوایی هم صورت نگرفت، فقط بر روی زخم هام بتادین زدند و پانسمان کردند…

و حالا بعد از آن روزهای سرد و سیاه کهریزک، بعد از آن ناله‌های شبانه، بعد از آن دردهای تمام نشدنی، بازجویی‌های هر روزهٔ اوین بود و سوال‌های تکراری… کیستیم و از کجا آمده‌ایم؟… و من هر بار دلم می‌خواست بگویم که انگار هیچوقت نبوده‌ام، می‌خواستم بگویم من از آخر دنیا آمده‌ام، از جایی که روز به روزش جهنم تازه‌ای بود… من از کهریزک آمده‌ام!… و حالا تنها در انتظار فردایی بودم که درش دیوار نیست، سیاهی نیست، زندان نیست… کهریزک نیست!….
پاسخ خانواده های جان باختگان عاشورا به احمدی مقدم؛ با خون بچه هایمان معامله نکردیم

“پدرو مادر اولین آموزگار عشق یا نفرت اند و ما عاشقانه عشق را به فرزندانمان آموختیم.

امیرارشدمان به خاطر عشق به هموطن کشته شد و من و همسرم که عاشق ترین عاشقیم، چگونه عشق را به صلیب می کشیم لعنت به ما، اگر با خون پاک پسرمان معامله کنیم!”

این نوشته کوتاه، پاسخ شهین مهین فراست؛ مادر امیرارشد تاجمیر که عاشورای ۸۸ زیر ماشین نیروی انتظامی له شد و جان باخت. پاسخی به اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی که روز دوشنبه در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا مدعی شده بود ماشین نیروی انتظامی عاشورای ۸۸ از روی یک نفر عبور کرده و نسبت به دلجویی و حل مشکلات اقتصادی و ارائه دیه به خانواده اش اقدام شده است.

خانم مهین فر در مصاحبه با “روز” هم میگوید: “من هنوز نمرده ام که چنین می گویند. زنده ام و هرگز خون بچه ام را با پول معامله نمیکنم. نمیدانم درباره چه کسی دارند سخن میگوند اما من حتی شکایت هم نکرده بودم چون میدانستم فایده ای ندارد یکبار فقط زنگ زدند که چه میخواهید بکنید و دیه بگیرید همان موقع هم گفتم من دیه بگیر نیستم.”

راحله فرج زاده، خواهر شهرام فرج زاده و همچنین مادر شبنم سهرابی، دو جوان دیگری که روز عاشورای ۸۸ زیر ماشین های نیروی انتظامی له شدند و جان باختند هم در مصاحبه با “روز” میگویند که تاکنون هیچ مسئولی از خانواده های آنها دلجویی نکرده و دیه ای پرداخت نشده است.

در عاشورای خونین ۸۸، امیرارشد تاجمیر، شهرام فرج زاده، شاهرخ رحمانی و شبنم سهرابی بر اثر برخورد و عبور ماشین های نیروهای انتظامی از روی آنها جان باختند. با گذشت ۴ سال از این واقعه و در حالیکه دستگاههای حکومتی مسئولیت قتل آنها را برعهده نگرفته اند، فرمانده نیروی انتظامی زیر گرفتن تنها یکی از معترضان توسط ماشین نیروی انتظامی را تایید کرده و بدون اینکه اسمی از او بیاورد مدعی شده است: “این بنده‌ خدا صورت سالم نداشت و در بیمارستان هم نمی‌دانستند از کجا آمده و چه بلایی به سرش آمده و به عنوان جسد مجهول‌الهویه با وی برخورد کردند. ما نیز ماه‌ها دنبال خانواده وی بودیم تا بتوانیم ردی از هویت این فرد پیدا کنیم، اما موفق نشدیم تا اینکه چند ماه پیش ماموران پلیس امنیت عنوان داشتند که یک نفر مراجعه کرده و مدعی است که از اعضای خانواده این فرد است که تحقیقات صورت گرفت و متوجه شدیم که این خانواده همان فردی است که جان خود را از دست داده است و ما نیز نسبت به دلجویی و حل مشکلات اقتصادی و ارائه دیه اقدام کردیم”.

راحله فرج زاده، خواهر شهرام فرج زاده هم در واکنش به سخنان آقای احمدی مقدم میگوید: “برادر مرا روز عاشورا ماشین نیروی انتظامی له کرد. از همان روز نخست هم هویت او مشخص بود، بارها اعلام کردیم و خانواده من وکیل گرفتند و دنبال این قضیه هم رفتند. برادر بزرگم میگفت ما را دنبال نخود سیاه می فرستند. تحقیر و مسخره مان میکنند و هیچ جواب درستی نمیدهند. حالا آقای احمدی مقدم میگوید یک نفر مجهول الهویه بوده؟ من نمیدانم او از چه کسی سخن میگوید اما در قبال برادر من چه توضیحی دارد؟ صورت شهرام ما که کاملا در ویدئوهایی که منتشر شد مشخص بود”.

خانم فرج زاد ه می افزاید: “اگر دنبال مدرک می گشتند من با اینکه خیلی برایم دردآور و زجرآور بود ولی با کمک پسرهایم توانستیم در بیاوریم که کدام قسمت ولیعصر شهرام زیر گرفته می شود. در ویدئو کلیپ ها صورت شهرام کاملا مشخص است. بارها خانواده ام طرح کردند، همه دنیا هم دیده. صورت شهرام کاملا مشخص است. لباسی که تنش است، همه چیز کاملا مشخص بوده. وقتی شهرام را به بیمارستان برده اند گفته شده اگر زودتر می رسید زنده می ماند. از خونریزی شدید شهید شد. نه تنها زیر کردند بلکه بیمارستان هم نبردند. مردم بودند که بردند بیمارستان. چون با قصد زده بودند، بعد هم او را ول کردند”.

او نیز میگوید که از خانواده اش هیچ دلجویی نشده و دیه ای دریافت نکرده اند: “اصلا از هیچ کدام مادلجویی نشده. در مقابل یک روز پدر بیمار مرا که روی صندلی چرخدار است برده و نگهداشته و ترسانده بودند.نسبت به اعضای خانواده تهدید کرده بودند و.. ما نمی خواستیم دیه بگیریم. به ما گفتند با دادن دیه یعنی پذیرفته اند مسئول بوده اند. اما خانواده من دیه ای نگرفتند. کدام دیه و دلجویی؟ خانواده ها بارها و بارها مراجعه کرده اند هیچ جواب درستی ندادند”.

شهین مهین فر، مادر امیرارشد تاجمیر هم میگوید: “من نمیدانم شاید جوان دیگری بوده باشد ودارند از جوان دیگری حرف میزنند ولی جوان من امیرارشد تاجمیر، قطعه ۳۰۲ ردیف ۶۶ خاک شده. او مجهول الهویه نبود و از همان ابتدا هم هویت او برای همه روشن بود”.

او می افزاید: “من هنوز نمرده ام. هیچ خوب نیست چنین حرف هایی میزنند. من مطمئن هستم هیچ مادری با خون بچه اش معامله نمیکند. ایشان گفته اند دلجویی کردیم یا کنار آمدیم و. من آدمی هستم که با خون بچه ام معامله کنم؟ اصلا دلجویی کرده یعنی چی؟ کی؟ کجا؟ من اجازه نمیدهم کسی از این گروه و جماعت بخواهد راجع به امیرارشد من صحبت کند. من با کسانی که قاتل بچه های من هستند مشکل دارم. مشکل من این نیست که بگویم انتقام بگیرم. خون را با خون نباید شست. شاید اصلا زنده نمانم اما من نباشم مادران دیگر هستند”.

خانم مهین فر توضیح میدهد: “من شکایتی نکردم یکبار زنگ زدند گفتند بیایید دیه تان را بگیرید. گفتم من دیه بگیر نیستم. از اطلاعات بوئدند یا هر کجا نمیدانم. زنگ زدند گفتند چه میکنید سر این مساله؟ البته با من هم حرف نزدند با کسی صحبت کردند. گفتم من چه باید بکنم به چه کسی شکایت برم؟ چه نتیجه ای دارد؟ وکیل بگیرم بشود مثل خانم ستوده و آقای دادخواه؟ گفتم من من سکوت کردم ولی فریادی که در سکوت من هست از هر شیون و داد و فریاد دیگری رساتر است. کسی که باید بفهمد می فهمد. کسی که نخواهد بفهمد هم توقعی ندارم.”

مادر امیرارشد تاجمیر می افزاید: “بچه من برای نجات هم وطنش جان خود را داد”. او پیشتر در مصاحبه با “روز” توضیح داده بود: “امیرارشد همان جوانی است که برای نجات دو هموطنش رفت اما جانش را گرفتند، دو دختر را گرفته بودند و به شدت می زدند؛ بعدها یکی از دختران آمد سرخاک امیرارشد و همه را برای من تعریف کرد… آنها را می زدند و مردم هو میکردند، امیرارشد فریاد زده که هو کردن شما دردی دوا نمی کند نجاتشان بدهید و خود جلو میرود و یکی از ماموران را هل میدهد مردم هم می آیند که کمک کنند و نجات دهند اما ماموران می ریزند؛نمیدانم بچه من چقدر باتوم خورد، نمیدانم چقدر کتک خورد اما از پشت، ماشین نیروی انتظامی با سرعت به او می زند و او را می اندازد و همان موقع یک ماشین دیگر که آن هم مال نیروی انتظامی بود و همان جا پارک کرده بود می آید و از روی امیرارشد من سه بار رد می شود”.

شبنم سهرابی دیگر جانباخته عاشورای ۸۸ است که ماشین نیروی انتظامی او را له کرد. مادر او نیز میگوید: “نه کسی خانه ما آمد نه دلجویی کردند نه هیچ چیز دیگر. خیلی هم مرا اذیت کردند، گفتند چرا حرف میزنی و نباید حرف بزنی. ماشین روز عاشورا از روی بچه من رد شد. جواب شان با خداست. شاید کسی دیگر هم بوده که ماشین از رویش رد شده و می گویند رفته اند دلجویی کرده اند. خب بیایند ببینند ما چه میکنیم؟ شبنم مرا زیر ماشین نیروی انتظامی کشتند خب بیایند از ما هم دلجویی کنند. چرا نمی آیند؟”

او می افزاید: “نه کسی آمد نه تلفنی نه دلجویی. من فقط با خودم حرف میزنم. می آمدند دلجویی، می آمدند می گفتند به خاطر این بچه به خاطر نگین آمده ایم اصلا. بچه من مگر چه کرده بود؟ اصلا می آمدند میگفتند اشتباه کردیم اتفاق بوده شلوغ بوده و.. اما نکردند نه دیه ای نه دلجویی نه هیچ چیز دیگر”.

شاهرخ رحمانی دیگر جانباخته عاشورای ۸۸ است که او نیز بر اثر برخورد ماشین نیروی انتظامی جان باخته. خانواده او شکایتی طرح نکردندو خواهرش در مصاحبه با “روز” پیشتر توضیح داده بود: “در برگه پزشکی قانونی نوشتند علت مرگ نامعلوم است. ابتدا که گفته بودند بعدا مشخص می شود و بعد هم در نهایت گفتند «نامعلوم». ما هم شکایت نکردیم. جوابی که نمیدادند؛ ما هم نخواستیم بیش از این آزار ببینیم”.

او پیش از این هم در پاسخ به این سئوال که آیا مسئولین و مردم برای همدردی یا توضیح به دیدار خانواده شما آمدند، گفته بود: “از مسئولین آمدند اما هر بار رد کردیم و حاضر به دیدن شان نشدیم.تلفن هم کردند بیایند باز رد کردیم، لزومی نداشت بیایند. مردم هم همان اوائل بودند، یعنی در مراسم ختم برادرم.غریبه هایی را می دیدیم که می آمدند ولی بعد دیگر کسی سراغی از ما نگرفت.”

در عاشورای ۸۸ اما بیش از ۹ نفر جان باختند و خیابان های تهران به خون نشست. شبنم سهرابی، شهرام فرج زاده، شاهرخ رحمانی و امیر ارشد تاجمیر زیر خودروهای نیروی انتظامی له شدند و مصطفی کریم بیگی، سید علی موسوی، محمدعلی راسخ نیا و مهدی فرهادی را هدف گلوله قرار گرفتند و جان باختند. جهان بخت پازوکی دیگر جان باخته این روز است که تاکنون عکس یا جزئیاتی از نحوه جان باختن او منتشر نشده است.

ادعاهای احمدی مقدم در حالی مطرح شده است که لیلا توسلی، فرزند مهندس محمد توسلی و خواهر زاده ابراهیم یزدی، از اعضای بلند پایه نهضت آزادی ایران که شاهد له شدن شهرام فرج زاده زیرخودرو نیروی انتظامی در روز عاشورا بوده و در مصاحبه با بی بی سی از جزئیات این فاجعه سخن گفته بود به همین دلیل به تبلیغ علیه نظام متهم و به دو سال زندان محکوم شد.

اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی در مصاحبه اش با خبرگزاری ایسنا گفته است: “مسئله دیگر در عاشورا نشان می‌داد که یک پاترول به سمت مردم آمده و چند نفری را زیر گرفته و فرار می‌کند. البته در این حادثه کشته‌ای نداشتیم و آقای علی موسوی بر اثر گلوله‌ای که به کتفش خورد، جان باخت و در اثر دیررسیدن به بیمارستان، جان خود را از دست داد چرا که گلوله به ناحیه حساس نخورده بود و به علت خونریزی جان خود را از دست داد و در آن حادثه – زیر گرفتن خودروی پاترول – هیچ‌کس کشته نشده و چند روز بعد نیز خودرو را به صورت بلاصاحب در خیابان پیدا کردیم. اما از روی مشخصات خودرو، صاحب ماشین را پیدا کرده و متوجه شدیم که این مالک خود در تظاهرات شرکت کرده و در حالی که چراغ می‌زده و برف پاکن را روشن کرده بود، آدم‌های تندرو این فرد را کتک‌ زده و از ماشین پیاده می‌کنند و پس از آن برای فرار به داخل جمعیت رفته و چند نفری را زیر می‌گیرند و پس از آن خودرو را به صورت بلاصاحب رها می‌کنند. با اینکه پلیس آن افراد را پیدا نکرد، اما قطعا آن افراد که حدود یک تا دو تن بودند، ماموران ناجا نبوده و به صورت خودسر درگیر شدند و ما تا الان این افراد را پیدا نکردیم. اما در مورد حادثه میدان ولیعصر (عج) باید بگویم که آن خودرو متعلق به یگان امداد تهران‌بزرگ بود

ضرغامی از قیامت نترسید و هر چه خواست تهمت زد !

صدا و سیمای ضرغامی که زخم خورده مردم از انتخابات اخیر ریاست جمهوری است و اینروزها با هزینه از جیب مردم به تریبون مطرودین ملت تبدیل شده است باز هم به رویه همه سالهای اخیر با پخش گزارشی کاملا یکسویه، تحریف شده و وارونه از وقایع عاشورای ۸۸ به فرزندان انقلاب اینبار بی پرواتر از همیشه تاخت. اقدام اخیر بیش از همیشه ناجوانمردانه می‌نماید چرا که میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی بیش از هزار روز است که توسط حاکمیت در زندان خانگی محبوسند و تنها می‌توانند هجمه ها و توهین های تلوزیون را که برای ۷۰ میلیون ایرانی پخش می‌شود ببینند اما امکان کوچکترین دفاعی ندارند و فقط می‌توانند ناظر خاموش هجمه ها باشند.

گزارش های یک سویه و دور از واقعیت صدا و سیما که به عادت و رسمی تبدیل شده این بار نیز در تلاش برای راضی نگه داشتن گروهی که چهار سال است به دروغ قلب حقیقت می کنند به عاشورای سال ۸۸ پرداخت. عاشورایی که ماشینهای یگان ویژه در مقابل دوربین ها از روی عزاداران معترض گذشت و با شلیک گلوله جوانانی را ( از جمله خواهرزاده اقای موسوی) به کام مرگ کشید و لباس شخصی های حاکمیت با زنجیر و قمه و چوب و همراه با فحاشی به نوامیس مردم به آنها حمله کردند وآنها را کتک زدند.

نکته البته نه چندان عجیب اینکه این بار گزارشگر تلویزیون با خود حق پنداری کامل و اعتماد به نفس وضعیت کنونی را شبیه مدل حکومتی مورد تایید خداوند می‌پندارد و از جانب خداوند نیز تعیین تکلیف می‌کند و می پرسید: « آیا موسوی و کروبی توبه میکنند و به آغوش نظام برخواهند گشت یا خداوند قهار و توانا به جرم ضرر و زیانی که آنها به کشور و نظام و ملت وارد کردند، فرصت توبه را از آنها گرفته است؟

در همین حال غلامعلی رجایی در انتقاد از این رفتار صدا و سیما نوشته است: انگار مرگ مرحوم عسکراولادی هم نتوانست بعضی ها را بخود بیاورد. امروز و امشب سیمای ضرغامی در شبکه های گوناگون خود هرچه خواست نثار آقایان موسوی و کروبی کرد و حتی در یک پیشگویی پیامبرانه آنها را از توفیق توبه محروم دانست. جالب این بود که از آنها توقع داشت در این ایام حصر از اقدام بعضی ها اعلام برائت نمایند!

اینقدر محتوای این برنامه زشت و یکطرفه بود که نیازی به پاسخ به بعضی مطالب دیکته شده آن نمی بینم. امروز و امشب سیمای تحت مدیریت ضرغامی که از محدود اسم هایی است که از شنیدن آن نفرت دارم تا توانست برعلیه موسوی و کروبی که از خود هیچ امکان دفاعی نداشته و ندارند اتهام زد. دست اندرکاران این برنامه سفارشی سیمای ضرغامی از خدا نترسیدند. در مقام قاضی نشستند و هرچه دلشان خواست گفتند. انگار نه انگار قیامتی هم در کار است!

این از مردانگی به دور است شخصیت کسانی که در حصر هستند و دستشان از همه چیز کوتاه است هرچند وقت یکبار یکطرفه، در سیمایی که متعلق به همه ملت است اینطور تخریب شود. از عاشورا دو روز بیشتر نگذشته است. پیام حسین را بشنوید که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

هرچند از این اقدام زشت سیمای ضرغامی بسیار متاسفم اما نگران نیستم. چون معتقد هستم خدایی هم هست و می داند چگونه خدایی کند!

خدایا، به کجا باید شکایت برد که در جمهوری بجا مانده از امام، آبروی یاران امام، همان کسانی که در دوران امام و پس از آن، آن همه به کشور و ملت خدمت کردند اینگونه به چیزی گرفته نمی شود. کاش دادرسی بود.»

همچنین سعید شریعتی، از زندانیان سیاسی پس از انتخابات نیز در یادداشتی کوتاه در صفحه شخصی فیس بوک خود خطاب به اقای حسام الدین آشنا و آقای رحمانی فضلی نمایندگان رییس جمهور در شورای نظارت بر صدا و سیما نوشت: «گزارش توهین آمیز و تحریک کننده و ضدامنیتی پخش شده در بخش خبری ساعت ۱۴ شبکه سیما بر رویه ها و رفتار و گفتاری استوار بود که رییس محترم جمهور با وعده برچیده شدن آنها اعتماد اکثریت مردم را جلب کرده‌اند. اگر چه روشن است که جنابان عالی در آن شورا اقلیت هستید و حتی اگر اکثریت هم بودید مخالفت و تذکر شما توسط مدیران سیاسی امنیتی سازمان به هیچ گرفته می شد، اما از باب انجام وظیفه ملی با توبیخ و تذکر به رییس سازمان صدا و سیما دامن خود را از رجس این بی اخلاقی ها مصون دارید.»

سایت آینده در همین باره در یادداشتی با اعتراض به شیوه‌ی مغرضانه ی صدا و سیما نوشته است:« ظالمانه ترین شیوه آن است که وقتی بسیاری از مردم منتقد به اقدامات انجام شده چند سال اخیر با بزرگواری سکوت پیشه کرده و رییس جمهور نیز رویکرد نگاه به آینده را برگزیده، صداو سیما که خود یکی از عوامل اصلی به اصطلاح فتنه بوده، باز هم بر این آتش می دمد و با گستاخی روایت یکسویه خود را به مردم تحمیل می کند.»

سایت انصاف نزدیک به دکتر پزشکیان نیز با انتقاد از گزارش های یکطرفه ی عاشورای ۸۸ در تلویزیون از ضرغامی خواست تا به منتقدان هم فرصت پاسخگویی داده شود.

احمد شیرزاد نماینده مجلس ششم همچنین در گفت و گو با روزآنلاین فیلم پخش شده از شبکه اول را مشمئز کننده و خجالت اور خوانده و خواستار عذرخواهی عزت الله ضرغامی شده است.

اگر چه با اراده ای که نهادهای انتصابی حاکمیت برای مقابله با نظر و رای مردم دارند انتظار پایان یافتن اینگونه رفتارها اندکی خوشبینانه است اما آنچه در سوی دیگر این تکاپوهای بی‌حاصل هویداست پویایی وسرزندگی جنبشی است که مخالفان مردم چهار سال است که خبر از مرگ آن داده اند.

 

مگرآنها چه گفتند ؟ ( درباره حصر رهبران جنبش )

375599_382219818550342_2066313499_n

(برگرفته از ویدیو کلیپ هزار روز حصر )

مهندس میرحسین موسوی : بنده فکر می کنم که هشت سال زیر بار جنگ مشکلات توپ و تانک وجریانات سیاسی که شما بهتر از من می دانید چه بلای سر بنده می آوردند ایستادگی کردم . بنده همون آدم هستم هیچ تغییری نکردم .
سید محمد خاتمی ( سید خنندان ) : زنان مردان جوانان و ملت شریف بزگوار ایران و اینک فرزند دیگر آرمان ایمان شما آن که به عظمت ایران می اندیشد آن که قلبش برای سربلندی ایران و حرمت وکرامت ایرانی می تپد با عظم خدمت استوار به صحنه آمده است : «مهندس میرحسین موسوی»
میرحسین موسوی : درمقابل یک پدیده واقعا شگفت آوری قرار داریم که می تواند به دوربین نگاه بکند به شما مردم نگاه بکند و یک سفیدی را بگویید سیاهو اصلا تعجب هم نکند هزار را بگوید دوهزار ویا نه بگوید 2+2 4 نمی شود ! میشود 10
میرحسین موسوی : من یک روایتی خواندن در سیره حضرت رسول که می فرمودند : حکومت نباید به مردم ظلم بکند نباید به مردم «دروغ» بگویید و نباید به وعده ای که داده وفا نکند .
میرحسین موسوی : ما چرا باید به مردم دروغ بگیم آیا این به نفع کشور آیا برای دوروز در پستی ماندن در یک مقامی قرار گرفتن یا اصلا یکی را از میدان به در کردن درست است که به مردم دروغ بگوییم .
حجت السلام کروبی : من واقعا یک احساس خطری برای کشور کردم یعنی احساس کردم یک انقلابی به این عظمت و با این ملت بزرگ انجام شده ولی حوادث تلخی دارد پیش می یاد .
میرحسین موسوی : بنده یک فرد انقلابی هستم و اینجا دارم صحبت می کنم و براساس اعتراض به شرایطی که ایشان به وجود آوردند دارم صحبت می کنم که اگه این نبود بنده که نمی خواستم در این مملکت دوباره کار کنم همون کار فرهنگی خودم را می کردم .
حجت اسلام کروبی : مشکلات متعددی وجود داره سختی های متعددی وجود داره هم آماده هستم هزینه اش را بپردازم مقابل خود کامگی ها بایستم و می دانم هم چه خبر هست و چه مراکز قدرتی بوجود آمده است .
میرحسین موسوی : آیا ما به دنبال اسلامی بودیم که زندان ها را پر زندانی ها بکنه ؟ ما دنبال اسلامی بودیم که ما صدها میلیارد دلار ظرف چند سال درآمد نفتی داشته باشیم ولی نرخ بیکاری به 14.5 درصد برسه ؟ 29 درصد بیکاری در میان جوانان باشد ؟ آیا این همان اسلامی که ما به دنبالش بودیم ؟ آیا این ایرانی است که ما دنبالش هستیم ؟
میرحسین موسوی : چه خوف داریم از صحبت کردن مردم اصلا قرار بود که ما صحبت بکنیم اصلا ما برای این انقلاب کردیم .
میرحسین موسوی : لا اکراه فی الدین نمی شود مردم را به زور به بهشت برد نمی شه . نمی شه بالاسر مردم چیری بگیریم و بگوییم یقه تون رو درست کنید ظاهرتون درست کنید باطنتون رو درست کنید درضمن این ارزشی هم ندارد اسلام در یک فضای بلورین و روشن همراه با حق طلبی ها می تونه رشد واقعی خودشو داشته باشه و و بهترین میزان برای کشور ما باشه .
میرحسین موسوی : چرا مردم را آزار می دهید ؟ چرا مردم عصبی می کنید؟ چطور میشه یک فردی علاقمند به انقلاب علاقمند به اسلام و علاقمند به کشور حتی یک گناه کار بر در زندان و جنازه اش بیاید بیرون !
میرحسین موسوی : ما مگر پیرو حضرت علی (ع) نیستیم ؟ مگر توصیه ایشان را درباره ابن الملجم نشنیده ایم ؟ چطور سران کشور ما فریاد نمی کشند و از این فاجعه ها گریه نمی کنند ؟
میرحسین موسوی : کافی نیست که دولت فقط امنیت داشته باشد باید آدمها امنیت داشته باشند . باید تمام قشارهای مردم ما امنیت داشته باشند وقتی به آینده نگاه می کنند احساس آرامش بکنند وقتی به آینده نگاه می کنند یک منظر روشن در مقابل شان باشد انها از مجموعه سیاست ها و تصمیم ها باید احساس آرامش بکنند .
میرحسین موسوی : سرنوشت ایران فقر نیست بدانید سرنوشت ما این نیست که به عنوان یک کشور دسته چندم دایما در مرز تهدید باشیم اگر هم مشکلی داریم از خودمان است باید بریم آن را حل بکنیم .
میرحسین موسوی : » آزادی از ترس و رهایی از نیاز » آن کسی که در جبر این نیازها اسیر هست اسیر جبرسفره خودش هست نان خودش هست امکانات خودش هست «این فرد فراغت ندارد که به آزادی فکر بکند .»
میرحسین موسوی : 25 درصد تورم یعنی کوچک شدن سفره های مردم 25 درصد تورم یعنی پایین آمدن امنیت 25درصد تورم یعنی پایین آمدن «سلامت سلامت از اعتیاد پایین آمدن آموزش بداخلاقی و دورنمای تیره برای جوانان ما .
میرحسین موسوی : مردم دنبال ثبات در سیاست ها دنبال ثبات در مدیریت ها هستند . جوانان ما دنبال گردش آزاد اطلاعات هستند .
میرحسین موسوی : امام فرمودند که راه قدس از کربلا می گذرد یعنی شما بپردازید به جنگتان چه کار دارید به لبنان… ما موافق این هستیم که تمام مردم فلسطین جمع بشوند حتی آنهایی که خارج کشورشان هستند و یا رانده شده هستند اعم از یهودی مسلمان و مسیحی رای بدهند و سرنوشت خودشان را تعیین کنند این با تمام هنجارهای بین المللی هم سازگار است
در موقعیتی که بیست ساله این شعار به همین شکل داده میشه وما وقتی که به اجتهاد خودمان و تندروی خودمان افراطی گری خودمان میایم و از این تندتر می رویم همین جاست که مصیبت ایجاد می شه
بنده می گوییم این سیاست خارجی شما باعث شده کشور لطمه ببیند وحیثیت ما لطمه ببند وقتی ما افراط داشته باشیم بدنبال آن تفریط هم خواهیم داشت . ما می آییم این صحبت تند درباره اسراییل و هولکاست را مطرح می کنیم بدون اینکه به فایده و نتیجه آخرش بیندیشیم ببینیم ما را به اهداف ما نزدیک تر می کند یا نه در نتیجه وقتی می بینید اوضاع بد شد معاون خودتون میاید می گویید ما دوست مردم اسراییل هستیم . نباید خیال بافی بکنیم درباره مسایل جهانی واقع بینانه باید عمل بکنیم با تدبیر باید عمل بکنیم .
خانم زهرا رهنورد : به این امید که دانشگاه های ما استقلال داشته باشند . به این امید که ملت سرفرازی باشیم بدون ماجراجویی در سطح بین المللی به این امید که مردم ما از فقر و فاصله طبقاتی نجات پیدا کنند به این امید که زندانی سیاسی نداشته باشیم
میرحسین موسوی : بنده یقین دارم که امروز اگر در زندان ها باز شودخواهید دید جبهه داخلی نیرومندی تشکیل می شود که کسی جرات نمی کند نگاه چپ به ایران بکند اونموقع می توانیم اسلام قوی داشته باشیم استقلال داشته باشیم و رابطه خوب با دنیا هم خواهیم داشت .
نطق قبل از انتخابات حسن روحانی( کسی که بقول یکی از دوستان با بلیط رفع حصررهبران جنبش سوار قطار ریاست جمهوری شد ) در مقابل شعار عظیم نخست وزیر امام آزاد باید گردد : با همت شما و حمایت شما و حضور شما تمام قفل های که دراین هشت سال به روی مردم ایران زده اند باز خواهیم کرد .!
مهندس میرحسین موسوی رهبر جنبش همیشه سبز ایران : پیروزی ما آن چیری نیست که در آن کسی شکست بخورد .

میرسعیدامانی ( شورای کنشگران تحول خواه جنبشسبز )

1000 روز حصر و 100 روز ریاست

org-z136838169168618782f5d61fdfa71dab9140e439e00b347f13

خدایا تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آرم بروبم جای کت
خدایا دلم شدید گرفته آرزوی این حالم را برای دشمنم هم نمی کنم . خدایا تو این زمونه : آن کس که نداند و نداند که نداند در کیف و جهالت خوشایند بماند .
1000 مین روز حصر رهبران جنبش در تقابل با 100 روز ریاست جمهوری حسن فریدون چه حکمت داره غیر از اینکه … کمی بخودمون بیایم تا کی رضایت در آشکار و شاخ و شونه کشی و بد بیراه و انتقاد و نیز رآوردن ادای روشنفکر منتقد در خفا … کمی خجالت
میرحسینم و خانم رهنورد و آقای کروبی کاش شما هم به مانند بسیاری از این رجال اصلاح طلب نون به نرخ روز خور بودید ! کاش …

تشکر و قدردانی از برادران ح ا ناجا

images222

 

با نام خداوند عشق و عدالت
من میرسعید امانی (سعید بحرعمانی ) وظیفه خود می دانم از سه برادر مسئول و صمیمی ح ا ناجا بابت رفتار صمیمانه و برخورد مسئولانه خود درانجام وظیفه شان تشکرنمایم و دعا کنم همه ازتجربه ای که من در برخورد با برادران ناجا درمورد خاصی که داشتم برخوردار شوند تا شکاف ملت با نیروی انتظامی روز به روز کمتر و و طرز تفکرات ملت درباره ناجا و برادران دیگر شاغل دراین نیروی قانونی با مردم عوض شده و شاهد روزها بهتر و پر بار تر برای ایران و ایرانی را شاهد باشیم . به امید پروردگار
میرسعید امانی 17/8/92

بوسه بر دستان مادر ستار

603094_742355799125372_422217521_n

سخنان محمد نوری زاد بر مزار ستار بهشتی محمد نوریزاد در جمع مردم: دوستان! توجه کنید! من به سهم خودم تسلیت می گویم به این مادر بزرگوار [دعوت نوریزاد از مادر ستار بهشتی برای قرار گرفتن در کنارش] من صدای فریاد شما را می شنیدم که ستار را صدا می زدید، اما مخاطبی پیدا نمی کنید! فریاد می زدید صدای خودتان را به کسانی برسانید که صدای شما را نمی شوند! شما داد می زنید تا مگر صدای شما را دستگاه قضایی بشنود! اما من تعجب می کنم چرا صدای شما را کسی نمی شنود! گفتم اگرهمه نقاشان جمع شوند و چهره ای از یک مسضعف را بخواهند ترسیم کنند چهره شما را به عنوان نمونه باید انتخاب کنند. شما تمثیلی از یک مستضعف هستید که این انقلاب برپا شد برای جانبداری از آنها. انقلابی برپا کردیم، آتش گرفیتم، سوختیم، کشته دادیم تا از امثال شما دفاع کنیم. فردی مثل شما را پاسداری کنیم از شما صیانت کنیم ولی همه نمایندگان مجلس 290 نفر بر صندلیهایشان نشستند و خون فرزند شما را دیدند و انکار کردند. همه قاضیان دستگاه قضا، خون فرزند شما را دیدند و انکار کردند. بیت مکرم رهبری خون فرزند شما را دید و انکار کرد. ما آمدیم بگوییم که ما خون فرزند شما را دیدیم و نه تنها انکار نمی کنیم بلکه در کنار شما هستیم. داغ شما را می فهیمم. سوز شما را می فهیم. من دارم نگاه می کنم تو این جمعیت چرا یک نماینده مجلس نیست که بیاد بگوید خانم بهشتی، مادر ستار بهشتی، من یکی از 290 نفری هستم که صدای شما را شنیدم؟ یک قاضی بیاید اینجا بگوید که من صدای شما را شنیدم. کجایند مسولین ما؟ کجاست ریس جمهور ما؟ کجاست آقای خاتمی؟ کجاست همه اونهایی که فریادشون آسمان را کر می کند؟! آنها شما را تنها گذاشتند. شما چرا باید اینقدر فریاد بکشید؟ چرا حنجره شما باید خسته بشود؟ چرا باید خودتان را بزنید؟ مادر من. شما را انکار کردند به خاطر اینکه اگر صدای شما را می شنیدند، باید خودشان را انکار می کردند. باید پای بر روی منافع خودشان می گذاشتند. خون فرزند شما را انکار کردند به خاطر چی؟ به خاطر اینکه حیثیت تباهکاری دارند. وجودشون تباهکاره است. دزدند و بر دزدیها اصرار می ورزند و اگر خون فرزند شما را پاس بدارند، مجبورند به همه خونهای ریخته شده جواب بدهند و پاسخ بدهند. عزیز من، مادر من. ما در کنار شما هستیم. غم شما را می فهیمم. سوز شما را می فهیمم و سوز فرزند شما را و راه فرزند شما را می دانیم. ادامه می دهیم و از این رفتن ها و فریاد کشیدنها خسته نمی شویم. شما عزیز ما هستی در خانه تک تک ما حضور داری. من اطمینان دارم هر بار که اینجا فریاد می کشی رهبر صدای شما را می شنود اما پاسخ شما را نمی دهد. هر فریادی که اینجا می کشید نمایندگان مجلس صدای شما را می شنوند ولی متعمدانه جواب نمی دهند. هر فریادی که اینجا می کشید تمام سیستم قضایی ما و قاضیان ما صدای شما را می شنوند اما متعمدانه جواب نمی دهند. این انقلابی که برپا شده بود برای حمایت از مستضعفین! چه مستضعفی بالاتر از شما. این چهره، چهره یک مستضعف واقعی است. کجا باید صیانت بشود این حق کجا باید ادا بشود این خون کجا باید پاسداری بشود؟ [دعوت نوریزاد از خانم زینالی، خانم کریم بیگی و مادران پارک لاله برای قرار گرفتن در کنارش] اینها فرزندانشان و خون فرزندانشان انکار شده. این مادر شهیدی است که خون فرزندش را نظام ما انکار می کند. این مادر]خانم زینالی[ فرزندش را ده سال است، بیش از ده سال است که بردند و خبری ندارد و ما انکار می کنیم. ما این انقلاب را به خدا قسم بر پا کردیم برای حمایت و صیانت از اینها. اینها مستضعفین واقعی سرزمین ما هستند. ما وقتی دست به گلوی آمریکا می گذاریم، جر می دهیم، حنجرهایمان را و مرگ بر آمریکا می گوییم، عزیزانی داریم اینجا که فریادشان شنیده نمی شود. اینها کجا بروند فریاد بکشند؟ اما من می گویم صدای فریاد شما را اگر 290 نفر نماینده مجلس نمی شنود، اگر سیستم قضایی صدای شما را نمی شنود، اگر رهبر صدای شما را نمی شنود، مردم صدای شما را می شنوند. مردم فراموش نمی کنند که بدهکار چه کسانی هستند، شما پرچمهای راه ما هستید که ما فراموش نکنیم به چه راهی باید برویم و به چه کسانی بدهکاریم. من به نمایندگی از طرف همه مردمی که سوز این مادر و مادران را در سینه دارند و برای اینکه فراموش نکنیم به چه کسانی بدهکاریم، سر این مادر گرامی [مادر ستار بهشتی] را می بوسم و به این بوسه افتخار می کنم.

کمی تفکر بی تعصب . پایان اصلاح طلبی و جایگاهشان و منش,رفتارشان

images5

eslah0np55555

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من در عجب این آخوند عشق حفظ نظام . نه دستگیر شده . نه حصر . نه تبلیغات علیه اش برای وجه اش مثلا در مجلس . نه سخنرانی هایش توسط برادران برهم می خورد و نه خودش کفش . نه تا به حال نامه ای به رهبری و قوه قضایه یا مراجع . نه نامه سرگشاد بابت حقوق بشر و امثال هم . چرا ؟ چرا ؟ این اواخر ماشاا..من تا به اکنون آدم سیاسی ندیدم درباره طرفدارانش سخن بگوید که ایشان از طرفدارانش سخن می گویید بجای صحبت درباره 1- انرژی ناشفاف هسته ای 2- دخالت های ایران در کشور های منطقه ای 3- تروریسم دولتی حاکمیت در داخل و خارج از دهه 60 تا همین اکنون چرا؟ چرا ؟   …. کمی تعقل بی تعصب . زنده باد تحول خواهی و تحول طلبی و پایان اصلاحات و اصلاح طلبی

» شورای کنشگران تحول خواهی جنبش سبز »   میرسعید امانی 

 

پورمحمدی: موضوع دختران موسوی‌ حاشیه سازی بود . دولت در رفع حصر دخالت نمی‌کند .

org-z1383125586a5b9d287f142bc003c322a911dd69fa93f7dca7c

 

(چشم دل ملتی که  در یک خود فریبی استثنایی به این دولت فریب روحانی شاگرد خلف خلخالی امید بستند و بسیاری از به اصطلاح خواص! نیز زمینه ساز آن شدن روشن ) میرحسین کجایی که جایت بسیار خالیست .

مصطفی پورمحمدی می‌گوید که اتفاقات رخ داده برای دختران میرحسین و رهنورد در روز عید غدیر حاشیه سازی بوده و ماجراجویی رسانه ای است. وی همچنین گفته دولت وارد ماجراهایی مثل رفع حصر نمی شود.

به گزارش خبرگزاری ها، مصطفی پورمحمدی در حاشیه جلسه هیات دولت در پاسخ به این سوال که آیا کمیته رفع حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد در دولت تشکیل شده است؟ گفت: دولت در این امور دخالت نمی‌کند.

به گزارش کلمه، وزیر دادگستری در حالی می گوید دولت در این امور (رفع حصر) دخالت نمی‌کند، که حسن روحانی پیش از این و در ایام انتخابات چندین بار در جمع دانشجویان و در دانشگاه ها در مقابل مطالبه ی رفع حصر از رهبران جنبش سبز و آزادی زندانیان سیاسی دانشجویان و مردم، با آوردن مثالی از تلاش خود برای رفع حصر از مرحوم آیت الله العظمی منتظری تاکید کرده بود که باید برای رفع حصر و نزدیک کردن دل ها به یکدیگر تلاش کرد و برای این منظور به مردم وعده داد و از آنان رای گرفت. حسن روحانی همچنین درحال حاضر رییس شورای عالی امنیت ملی است که به گفته‌ی خود اقای پورمحمدی مسوول پرونده حصر است.

حسن روحانی در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در پاسخ به این سوال که اگر رئیس جمهور شوید برای رفع حصر آقایان موسوی و کروبی چه خواهید کرد تصریح کرده بود: معتقدم اساسا رئیس جمهور آینده باید به دنبال کم کردن فاصله ها و از بین بردن فضای امنیتی در کشور باشد تا نه تنها آن هایی که در حصر هستند آزاد شوند بلکه آنهایی که به خاطر اتفاقات سال ۸۸ زندانی شده اند هم آزاد شوند.

هنوز مشخص نیست که آیا باید این اظهار نظر وزیر دادگستری آقای روحانی را موضع نهایی دولت دانست یا خیر اما با توجه به وعده های رییس جمهور پیش از انتخابات به نظر می‌رسد باید منتظر توضیحات رییس دولت درباره سخنان پیش از انتخابات وی باشیم. اما اظهار نظرهای متناقض وی و همچنین محسنی اژه ای پیش از حضور تیم ایران در نیویورک و پس از آن درباره حصر و زندانیان سیاسی شایبه های فراوانی را در افکار عمومی ایجاد کرده است.

پورمحمدی همچنین در ادعای دیگری، پس از پنج روز سکوت دولت و دستگاه های مربوطه درباره اتفاقات رخ داده در روز عید غدیر برای دختران میرحسین موسوی، در سخنانی شبیه منبع مطلع فارس و منبع آگاه اطلاعات مدعی شد: «این موضوع ماجراجویی و جوسازی رسانه‌ای بوده و متاسفانه این حرف‌ها حاشیه‌سازی است، دولت بنا نیست وارد این ماجراها شود.» وی همچنین در پاسخ به سوالی درباره گلایه ها از تفتیش زندانیان این مساله را به مواد مخدر ربط داد و گفت در همه جای دنیا انجام می‌شود اما در ایران بیشتر رعایت می‌شود.

دختران میرحسین در گزارش هایی به شرح کامل هتک حرمت صورت گرفته توسط ماموران زندان اختر پرداخته بودند. طبق گزارش خبرگزاری فارس پورمحمدی گفته است: تفتیش امری عادی است و در جمهوری اسلامی ایران نیز مانند سایر کشورهاست این امر انجام می شود.

درباره این سخنان وزیر دادگستری چند نکته محل تامل است:

آقای پورمحمدی مشخص نکرده است که تفتیش و عریان کردن بدن یک زن در کشور مدعی حکومت علوی و دست اندازی و تعرض به جبر و مسایلی که به گفته‌ی دختران میرحسین قابل گفتن نیست در زیر دوربین های وزارت اطلاعات در خانه امن وزارت اطلاعات، آیا صرفا برای ایشان امری عادی است یا برای کل مجموعه ی دولت و قوه قضاییه و نهادهای مربوطه امری طبیعی است؟ به عبارت دیگر ایشان باید مشخص کند از طرف چه کسی یا نهادی این موضع سخیف را گرفته است؟

درحالی که در تمام هزار روز گذشته، حتی ملاقات های عادی یکی دو ساعته در ساختمان اطلاعات با گروکشی مبنی بر عدم خبررسانی همراه بوده و هر بار که بنا به ضرورت و نگرانی خبری منتشر می شد بعضا تا چند ماه همین ملاقات ها به گروگان گرفته و ممنوع می شد چه ضرورتی داشت که برای اولین بار پس از مدتهای مدید که امکان حضور در خانه پدری و صرف ناهار با پدر و مادر فراهم می‌شد جو سازی رسانه ای صورت گیرد؟

نه منبع آگاه وزارت اطلاعات و نه منبع مطلع خبرگزاری سپاه، فارس، و نه آقای پور محمدی هیچ اشاره ای نکرده اند که اگر این مساله صرفا یک جو سازی رسانه ای بوده چرا رییس زندانبانان کوچه اختر پس از حضور در محل ضمن اینکه بارها عذرخواهی کرده، تاکید کرده است که زندانبان زن اجازه چنین کاری را نداشته است. این مساله در حالی جوسازی عنوان می‌شود که عذرخواهی فروغی از دختران موسوی برای رعایت انصاف در شرح ماوقع هم در خبر و هم در مصاحبه دختر رهنورد و موسوی ذکر شده بود.

آقای پورمحمدی از رویه های عادی در زندان ها و.. گفته است اما همچنان مشخص نکرده است که آیا درگیر شدن با خانواده زندانی سیاسی (به هر دلیلی) و سیلی زدن و گاز گرفتن هم جزو رویه های عادی زندان هاست؟ و اگر اینگونه هست (که با توضیحات وزیر دادگستری به نظر می رسد هست) چرا این رویه زندانها درباره دختران موسوی اعمال می‌شود اما رویه تماس تلفنی مستمر و ملاقات دائم و درمان دقیق زیر نظر پزشک که برای زندانیان قاچاقچی مواد مخدر (که پورمحمدی در مثال خود ذکر کرده بود) و دزدان و اختلاسگران بیت المال هم رعایت می‌شود در مورد دختران نخست وزیر دوران دفاع مقدس نه تنها رعایت نمی‌شود بلکه به عنوان ابزار فشار و تهدید مورد استفاده قرار می‌گیرد.
منبع آگاه وزارت اطلاعات و نیز خبرگزاری فارس در خبری که به رسانه ها داده بود مضمون همین سخنان آقای پور محمدی را بیان کرده بود و پس از اینکه حکم خود را صادر کرده بود در ادامه با سخنانی متناقص گفته مساله را بررسی! می‌کنیم و اگر قصوری رخ داده باشد رسیدگی می کنیم. آیا سخنان امروز آقای پورمحمدی را باید نتیجه بررسی منبع آگاه بدانیم؟ و آیا این سخنان وزیر دادگستری موضع دولت دراین باره است؟

عدم معرفی توفیقی؛ دخالت خامنه ای یا عقب نشینی دولت فریب

bfa921d490db8e1c268f99f09b59c5e1-300x210

 

توفیقی در مردادماه گذشته سرپرستی وزارت علوم را پذیرا شد. زمانی که «جعفر میلی منفرد» نتوانست از سد مجلس شورای اسلامی بگذرد و محافظه کاران حاکم بر مجلس او را به دلیل آنچه همراهی با «فتنه ۸۸» خواندند، از راهیابی به کابینه بازداشتند. انتخاب توفیقی به عنوان سرپرست وزارت علوم توسط حسن روحانی با استقبال جامعه دانشگاهی ایران همراه بود. او در مدت سرپرستی‌اش دست به اقدام‌هایی زد که دانشگاهیان را نسبت به یک تحول واقعی امیدوار‌تر کرد اما اکنون تردید‌ها درباره مسیر آینده این وزارت خانه بالا گرفته است.

دخالت خامنه ای یا تصمیم روحانی

زمزمه‌های فراوانی درباره دخالت اقای خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی برای عدم معرفی جعفر توفیقی به عنوان وزیر پیشنهادی وزارت علوم طی شنیده می‌شود. اظهارات علی مطهری نماینده تهران در مجلس بر این گمانه‌ها مهر تایید زد. او روز سه شنبه (۳۰ مهرماه) گفت که «به طور حتم دولت روحانی مصمم به معرفی توفیقی به‌عنوان وزیر پیشنهادی علوم، تحقیقات و فناوری بود، اما طبق اطلاع من رهبر معظم انقلاب با معرفی وی به‌عنوان وزیر پیشنهادی مخالفت کرده‌اند.» علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی امروز (چهارشنبه اول آبان) به گمانه‌ها درباره دخالت رهبری در عدم معرفی توفیقی واکنش نشان داده و آن را رد کرده است. لاریجانی گفته: «در این روز‌ها در بحث وزرای پیشنهادی دولت شنیده شده که به نوعی این امر و یا تغییرات آن به نظر رهبری مربوط دانسته شده که به هیچ وجه این رأی درستی نیست.» او تصریح کرده که «این مسائل چه در حوزه قوه مجریه و چه در حوزه قوه مقننه به رهبری مربوط نیست و به تصمیم قوه مجریه و مقننه مربوط است.» با این وجود شواهد قانع کننده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد دولت قصد معرفی توفیقی را به مجلس داشته اما یکباره از این تصمیم صرفنظر کرده است. توفیقی خود در مصاحبه‌ای با روزنامه «اعتماد» گفته که: «ابهاماتی که نمایندگان مجلس در مورد او مطرح کرده بودند، «تقریبا حل شده بود»، اما رئیس جمهور نهایتا به دلایلی دیگر «مصلحت» ندانسته که او را به مجلس معرفی کند.» وی اشاره کرده که تا «سه، چهار روز» قبل از معرفی وزرای باقی‌مانده، قرار بوده که به عنوان وزیر علوم به مجلس معرفی شود، اما بعد رئیس جمهور «مصلحت» دیده که فرد دیگری را معرفی کند. اظهارات اخیر سعدالله نصیری قیداری – معاون پارلمانی وزارت علوم هم تاییدی بر تصمیم قبلی دولت برای معرفی جعفر توفیقی به مجلس است. او در گفتگو با خبرگزاری مهر با اشاره به تلاش‌ها برای جلب نظر نمایندگان جهت رای اعتماد به توفیقی گفته: «برداشت این بود که توفیقی به عنوان گزینه نهایی هم معرفی می‌شود و این برداشت را اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور، حجت الاسلام مجید انصاری – معاون پارلمانی نهاد ریاست جمهوری و بنده به عنوان معاون پارلمانی وزارت علوم در ذهن خود داشتیم.» معاون پارلمانی وزارت علوم در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا سخنرانی توفیقی در خرداد ۸۸ یکی از دلایل عدم معرفی‌اش به مجلس بوده است از پاسخ صریح امتناع کرده اما گفته: «به هر حال شاید این گونه از دلائل هم تاثیر گذار بوده و ما نمی‌توانیم آنچه را در ذهن رئیس جمهور می‌گذرد، بخوانیم.»

توفیق‌های توفیقی در دوره سرپرستی

تصمیم‌هایی که جعفر توفیقی در مدت کوتاه سرپرستی‌اش بر وزارت علوم به انجام رساند با خشم محافظه کاران روبرو شد. تصمیم‌هایی مانند برکناری صدرالدین شریعتی از دانشگاه علامه، تلاش برای بازگردان دانشجویان ستاره دار به دانشگاه و توقف پذیرش بورسیه‌های سال ۹۲ که عمدتا از طریق لابی و نفود موفق به کسب بورسیه شده بودند، از جمله اقدام‌های واکنش برانگیز توفیقی بود. تصمیم‌های او در حدی خشم محافظه کاران مجلس را برانگیخت که آن‌ها طرح محدودیت اختیارات سرپرستان وزارتخانه را در دستور کار قرار دادند. نمایندگان حامی این طرح قصد داشتند آن را به صورت دو فوریتی به تصویب برسانند تا به طور مشخص مانع از انجام اصلاحات در وزارت علوم شوند اما مجلس با دو فوریت این طرح مخالفت کرد و در روز ۱۲ شهریور ماه به یک فوریت آن را رای داد. در حال حاضر هم به نظر می‌رسد که انگیزه طراحان برای پیگیری این طرح کمتر از گذشته باشد. آن‌ها به خواسته خود مبنی بر عدم معرفی توفیقی به عنوان وزیر علون رسیدند هر چند که احتمالا از معرفی رضا فرجی دانا نیز خشنود نخواهند بود و او نیز راه دشواری برای کسب رای اعتماد از مجلس دارد.

اما و اگرهای گزینه تازه

گزینه تازه معرفی شده دولت برای تصدی وزارت علوم و فناوری هم از دید محافظه کاران کسی است که از اعتراض‌های سال ۱۳۸۸ و همچنین از اعتراض‌های دانشجویی در سال ۱۳۷۸ حمایت کرده است. روزنامه کیهان روز ۶ مرداد ماه، زمانی که هنوز تصمیم دولت به معرفی وزیر برای وزارت علوم مشخص نبود در مطلبی به طور صریح از جعفر توفیقی و رضا فرجی دانا به عنوان افرادی فاقد صلاحیت برای یاد کرد. در این مطلب آمده بود: «وزارت علوم و نقشه چینی افراطیون برای این وزارتخانه مهم، مورد توجه ناظران قرار گرفته و دو گزینه مورد اشاره (توفیقی-فرجی دانا) فاقد کمترین صلاحیت‌ها ارزیابی شده‌اند.» کیهان با اشاره به نام فرجی دانا نوشته است که او (از عناصر دخیل در فتنه ۷۸) بوده است.
فرجی دانا در زمان دولت دوم «سید محمد خاتمی»، ریاست دانشگاه تهران را عهده‌دار بود و پس از استعفای «مصطفی معین» برای تصدی سمت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به مجلس ششم معرفی شد اما نتوانست از مجلس اصلاح‌طلب رای اعتماد بگیرد. نکته جالب توجه این است که در آن زمان «غلامعلی حداد عادل» از چهره‌های شناخته شده محافظه کاران موافق رای اعتماد به فرجی دانا بود و اعتقاد داشت که «با انتخاب فرجی دانا دانشگاه از سیاست زدگی خارج می‌شد.» با این حال اصلاح طلبان، صلاحیت علمی فرجی دانا را برای کسب کرسی وزارت علوم کافی نمی‌دانستند و همچنین معتقد بودند که او توانایی کافی برای ایستادگی در مقابل فشار محافظه کاران را ندارد. اکنون آرایش سیاسی ایران در اندازه‌ای تغییر کرده که اصلاح طلبان از فرجی دانا به عنوان گزینه‌ای با صلاحیت برای کسب کرسی وزارت علوم یاد می‌کنند اما محافظه کاران معتقدند که او فردی سیاسی و حامی «فتنه» است. با این حال از آنجا که مجلسی‌ها تصمیم روحانی برای عدم معرفی توفیقی را یک نوع امتیاز دهی تلقی می‌کنند، احتمال زیادی وجود دارد که به فرجی دانا برای وزارت علوم رای اعتماد دهند.

نوری زاد به رهبر: نفت مال شما، مابقی را به مردم و قانون واگذارید !

timthumb (1)

 

علاوه برمجلس ودولت ودستگاه قضا وارتش وسپاه وصداوسیما که باید مطلق درمطلق خود را با منویات بیت مکرم هماهنگ وهمسوکنند، بنگاههای اقتصادی فراوانی تحت نظرشخص رهبربه ترویج فساد مشغولند که ازآن میان من تنها ازامپراتوری پرآوازه ای چون آستان قدس رضوی، وملقمه ی سیری ناپذیری چون بنیاد تعاون سپاه، و ویران کننده ای چون بنیاد مستضعفان، و ام الفسادی چون ستاد اجرایی فرمان امام اسم می برم. این دستگاهها وصدها دستگاه اقتصادی دیگرکه ریزو درشت هرکدامشان مستقیماً به اراده ی شخص رهبربند است، هرگزشامل بازرسی های رسمی وقانونی نمی شوند و درپس پرده ای که برشاکله ی مکرمشان آویخته است، به هزارهزاررفتارقانونگریزِپنهان وآشکاردرحوزه ی قاچاق ارزوکالا، وساخت وسازهای قلچماقانه، وسرمایه گزاری های حریصانه، و فعالیت های اقتصادی داخلی وخارجی- والبته همگی خارج ازچارچوبهای قانونی- مشغولند وثانیه به ثانیه چیزی به اسم “ترویج فساد” را به بدنه ی مردنیِ اقتصاد کشور پمپاژ می کنند.
من قبول دارم که رهبرفرزانه ی ما هزاردغدغه ی جهان اسلامی دارند ولاجرم باید دستشان برای تقویت اسلام واینجور چیزها گشوده باشد. این را ما قبول می کنیم وناگزیرومفلوکانه بدان ارج می نهیم. با اینهمه اما برای برون رفت ازهزاربلیه ی اقتصادی که ما را احاطه کرده اند وهرکدامشان برای گریزاز چارچوبهای قانونی یک کارت شناسایی از بیت مکرم بالا گرفته اند، می شود به رویه های درست تری دست یازید و ازخراشیدن شأن رهبری جلوگیری کرد. مثلاً ام الفسادی مثل “ستاد اجرایی فرمان امام” که اساسش یکساله طراحی شده بود واکنون به یکی ازگردنکشان اقتصاد داخلی ومافیای خارجی بدل شده است، چرا باید دریک قلم بخش وسیعی ازسهام مخابرات کشوررا بالا بکشد، وبی واهمه از دستگاههای نظارتی درهزارفعالیت پنهان وآشکاراقتصادی فروشود ویک ریال نیز مالیات نپردازد؟ وقتی این ستاد وسایروابستگان اقتصادی، اکسیژن خود را ازبیت مکرم می گیرند، خواه ناخواه پای شخص رهبررا به هزارتوی مفسده ها می کشانند و بخت واقبال کشوررا به قمارهای تند وتیز و ویرانگربند می کنند.
من می گویم: حالا که اشتهای بیت مکرم به پول، وگشادگیِ دست رهبربه بذل وبخششهای خارج ازحساب داخلی وخارجی قابل احصا نیست، بیاییم ودریک اقدام کاملاً قانونی، شش دانگ نفت کشور را – ازکشف واستخراج و پالایش ونگهداری وصادرات – به اسم شخص رهبرسند بزنیم ودرمقابل ازایشان بخواهیم دست ازسایردستگاهها بکشند تا چرخهای فرسوده وزنگ زده ی اقتصاد کشور یک جیرجیرکی بکند و بحرکت درآید. سرعتش مهم نیست. همین که ریلهای این چرخ نگون بخت مشخص و زیرسازی ها درست شوند، می شود به واگشایی درهای بسته ورونق اقتصادی امید بست
به همه ی مقدسات سوگند این پیشنهاد، هم به نفع رهبروحساسیت های اسلام گستری ایشان است وهم به نفع مردم بی نوا. چرا که وقتی همه ی حیثیت نفت کشوررا به بیت مکرم وانهیم، خود رهبربرای بحرانهای بغرنجی به اسم تحریم و محدودیت های صادرات نفت یک فکری می کنند. وای بسا همین دارایی وسیع، موجب شود که ایشان درگفتارها وموضع گیری های داخلی وبین المللی یک رعایت هایی را مراعات کنند تا به یمن این کیاستِ دم دست، برکات نیم بندی ازآسمان عقلانیت برسرمردم ببارد.

محمد نوری زاد
سی ام مهرماه سال نود ودو – تهران

برون سر زه بار ننگ آوریم .

Untitled

آیت الله دستغیب: نباید با حراج اموال مردم؛ محتاجشان کرده وبعد با منت اندک ماهیانه ای به آنان پرداخت !

45878

 

آیت الله دستغیب: نباید با حراج اموال مردم؛ محتاجشان کرده وبعد با منت اندک ماهیانه ای به آنان پرداخت !
آیت الله العظمی سیدعلی محمد دستغیب با اشاره به اینکه مسؤلین کشور امانتدار اموال مردم و بیت المال مسلمین هستند، خاطرنشان کرد که مسئولان وظیفه دارند ثروت جامعه را به شکل صحیح و منطقى و عزتمند صرف مردم کنند و با ایجاد اشتغال و رونق اقتصاد کشور و توسعه‌ى عدالت، در راه توزیع ثروت میان همه‌ى اقشار مردم بکوشند، نه آن که با حراج اموال مردم، فقر را میانشان پراکنده سازند و آنان را محتاج و نیازمند خود بار بیاورند، تا چشم به اندک ماهیانه‌اى داشته باشند که با منّت به آنان مى‌پردازند؛ مثل دجّال که در آخر الزمان بر خرى سوار مى‌شود و نان و خرما و آب به مردم مى‌دهد و آنها را به دنبال خود مى‌کشاند.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز که در باره ی مصادیق و روش های پذیرش انفاق سخن می گفت، تاکید کرد: اختیار انفال مسلمین در زمان غیبت، به دست فقیه متعهد مسؤل است، ولى او نیز نمى‌تواند هر طور که مى‌خواهد در آن تصرف کند، فقط مى‌تواند براى گذران زندگى خود، به اندازه‌ى دیگران از آن بردارد. بى‌تردید همه‌ى مسؤلین در هر مقامى که باشند در پیشگاه خداوند مورد سؤال قرار مى‌گیرند.

متن کامل تفسیر سوره بقره، آیات ۱۹۵ به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم

وَ أنْفِقُوا فی سَبیلِ اللهِ وَ لا تُلْقُوا بِأیْدیکُمْ اِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أحْسِنُوا اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ( ۱۹۵)

و در راه خدا انفاق کنید و با دست خود، خود را به هلاکت نیفکنید و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى‌دارد.

احکام موسیقى

گوش کردن به موسیقى و آوازى که مخصوص مجالس لهو و لعب و رقص مختلط زن‌ها و مردها است و محرک شهوت است جایز نیست. روایاتى که مبنى بر حرمت موسیقى از حضرات معصومین وارد شده، ناظر به همین مجالس است که غالبآ براى خلفاى اموى و عباسى ترتیب داده مى‌شد و زنان مغنّیه آواز مى‌خواندند و مى‌رقصیدند.

ملاک تشخیص مهیّج شهوت بودن موسیقى نوع افراد است. موسیقى‌هایى که زن را براى مرد و مرد را براى زن یا زنان و دختران جوان را براى هم یا مردان و پسران را براى هم به تحریک شهوى مى‌آورد، حرمت قطعى دارد، امّا کمتر از این؛ یعنى موسیقى‌ها و آوازهایى که مهیّج شهوت یا موجب ترقص نیست و صرفآ ایجاد شادى یا غم مى‌کند و یا ملایم‌تر از این است، حرمتى ندارد. به قول فیض کاشانى بعضى موسیقى‌ها که انسان را به یاد خدا مى‌اندازد، دلیلى بر حرمتشان نیست. درباره صداى زن برای زن هم همین قاعده وجود دارد، اما برای مرد اشکال دارد.

البتّه خوب است طلاب و مؤمنین جانب احتیاط را از دست ندهند و هر چه مى‌توانند از موارد مشکوک پرهیز کنند. مخصوصآ وقتى که در میان جمعى هستند، باید بیشتر مواظب باشند چون گاه رفتار آنان ملاک دیندارى دیگران است. از آن طرف هم سخت‌گیرى بیش از حد در این رابطه و خاموش کردن هر صداى موسیقى و آوازى که از تلوزیون و رادیو پخش مى‌شود لزومى ندارد و گاه تأثیر منفى بر دیگران مى‌گذارد.

انفاق

انفاق مصادیق و روش‌هاى مختلفى دارد از جمله انفاق مال، انفاق علم و انفاق نفس.

انفاق مال براى همه مردم، در هر موقعیت و طبقه‌اى که باشند، مصداق دارد، چه سرپرست یک خانواده، چه ثروتمندان و چه مسؤلین کشور.

کسى که سرپرست یک خانواده است، وظیفه دارد نفقه‌ى همسر و فرزندان خود را تأمین و مایحتاج زندگى آنان را فراهم کند. انفاق به خویشاوندان فقیر براى کسانى که توانایى مالى دارند، یک وظیفه است. کوتاهى در این انفاقات باعث ایجاد خلل و گاه از هم پاشیدگى خانواده مى‌شود و این همان «تهلکه» براى شخص و خانواده است. احسان در این نوع انفاق، ملاحظه‌ى آبروى افراد و پرهیز از منّت گذارى است.

ثروتمندان جامعه نیز وظیفه دارند سهم خود را از ثروتى که از جامعه دریافت کرده‌اند، براى کمک به عموم مردم بپردازند. در روایت است از رسول خدا صلّى الله‌علیه وآله که راه نجاتى براى ثروتمندان نیست مگر آن که از بالا و پایین و راست و چپ و پیش رو و پشت سر انفاق کنند.

در انفاق باید بهترین چیزهاى خود را بدهند، نه چیزهایى را که مى‌خواهند دور بیندازند یا آنچه ارزش مالى چندانى ندارد.

(یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الاْرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذیهِ اِلّا أنْ تُغْمِضُوا فیهِ وَ اعْلَمُوا أنَّ اللهَ غَنِیُّ حَمیدٌ)[۱]

«اى کسانى که ایمان آورده‌اید از نعمت‌هاى پاکیزه‌اى که به دست آورده‌اید و از آنچه براى شما از زمین بیرون آورده‌ایم انفاق کنید و در پى آن نباشید که از جنس نامرغوبى انفاق کنید که خود آن را نمى‌پذیرید، جز با چشم‌پوشى و بدانید که خدا بى‌نیاز و ستوده است.»

مسؤلین کشور هم که امانتدار اموال مردم و بیت المال مسلمین هستند، وظیفه دارند ثروت جامعه را به شکل صحیح و منطقى و عزتمند صرف مردم کنند و با ایجاد اشتغال و رونق اقتصاد کشور و توسعه‌ى عدالت، در راه توزیع ثروت میان همه‌ى اقشار مردم بکوشند، نه آن که با حراج اموال مردم، فقر را میانشان پراکنده سازند و آنان را محتاج و نیازمند خود بار بیاورند، تا چشم به اندک ماهیانه‌اى داشته باشند که با منّت به آنان مى‌پردازند؛ مثل دجّال که در آخر الزمان بر خرى سوار مى‌شود و نان و خرما و آب به مردم مى‌دهد و آنها را به دنبال خود مى‌کشاند.

اختیار انفال مسلمین در زمان غیبت، به دست فقیه متعهد مسؤل است، ولى او نیز نمى‌تواند هر طور که مى‌خواهد در آن تصرف کند، فقط مى‌تواند براى گذران زندگى خود، به اندازه‌ى دیگران از آن بردارد. بى‌تردید همه‌ى مسؤلین در هر مقامى که باشند در پیشگاه خداوند مورد سؤال قرار مى‌گیرند.

اگر مسؤلین فقط به خود بپردازند و اگر توزیع عادلانه ثروت میان مردم صورت نگیرد و نیازهاى روزانه‌ى آنان به شکل صحیح تأمین نشود، کشور به ورطه‌ى هلاکت و نابودى کشیده مى‌شود، همچنان که بسیارى از کشورهاى دیگر دنیا، در طول تاریخ از این بابت ضربه خوردند.

یکى دیگر از مصادیق انفاق، انفاق علم، مخصوصآ علوم دینى است. بسیار خوب است که در میان خانواده یا در یک مهمانى یا مجلسى که موقعیت مناسب است، مسئله‌اى یا روایتى یا حکایتى یا یک نکته اخلاقى، در حد حوصله‌ى مجلس بیان شود. این انتشار علم و کمک به هدایت دیگران، انفاق بسیار مهمى محسوب مى‌شود و هر کس متناسب با سن و تحصیلات و تجربه‌اى که دارد مى‌تواند در این کار مشارکت کند.

چندى پیش آقاى روحانى جلسه‌اى با نخبگان کشور گذاشته بود و آنان را امیدوارى مى‌داد. این کار خوب و ارزشمندى است، به شرط آن که در عمل هم همین طور باشد؛ یعنى این جوانان مستعد را به کار گیرند و متناسب با دانشى که آموخته‌اند از آنان استفاده کنند. این کار نوعى انفاق محسوب مى‌شود. نخبگان و جوانان کشور هم نباید فقط به فکر پول جمع کردن باشند، البتّه باید متناسب با شأن اجتماعى خود از لحاظ مالى تأمین باشند. تأمین مؤنه‌ى آنان موجب جلوگیرى از مهاجرت آنها به کشورهاى دیگر مى‌شود. نباید آنان را سرخورده و دلسرد کرد، که این کار گناه کوچکى نیست. سرخوردگى این مغزهاى مستعد باعث مى‌شود آنان دین خود را رها کنند و به خدمت اجانب درآیند. این کار براى جامعه و خود آنان هلاکت‌بار است. ناگهان صبح مى‌کنیم و مى‌بینیم کشور از جوانان مستعد و متخصص خالى شده است و همه به کشورهاى اروپایى و آمریکا و اسرائیل پناهنده شده‌اند و علیه خودمان نظریه مى‌دهند.

از امام خمینى نقل شده که خطاب به شاه مى‌گفت: تو کارى بر سر مردم آورده‌اى که اگر شاه ممکلت مریض شود، باید براى معالجه‌اش از کشور بیگانه طبیب بیاورند.

ممکن است بعضى جوان‌ها به مقتضاى سن و سال خود انتقادهایى داشته باشند، باید انتقادها را پاسخ دهند، نه آن که آنها را به زندان بیندازند یا فرارى دهند. بعضى از این زندانیان سیاسى، متخصص‌هاى کار بلد و مغزهاى مستعد و نخبه‌اى هستند که مى‌شد با مقدارى مدارا و لطافت آنها را جذب کرد و از استعدادهایشان به نفع کشور و انقلاب استفاده نمود، امّا وقتى با اقدامات نسنجیده موجبات نارضایتى آنان فراهم مى‌شود، یا استعدادهایشان کور مى‌شود و یا به اجانب پناه مى‌برند و علیه کشور خود اقدام مى‌کنند و این مصداق هلاکت براى جامعه و آنان است.

انفاق به خویش

خداى تعالى در سوره آل عمران مى‌فرماید :

(لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ)[۲]

«هرگز به نیکوکارى نمى‌رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»

دوست داشتنى‌ترین چیز نزد هر کس، بعد از خدا و پیامبر و اهل بیتش، خود او است. پس یکى از مهم‌ترین مصادیق انفاق در راه خدا، گذشتن از خویش است. انفاق به خود به معناى خوب خوردن و خوب پوشیدن و خوب خوابیدن نیست، بلکه حرکت در راه سعادت ابدى است. سعادت انسان در گروى یک زندگى مرفه مادى، در عمر محدود و کوتاه دنیا نیست. انسان براى رسیدن به سعادت ابدى و چشیدن طعم خوشبختى دائمى خلق شده است.

از آن طرف کسى که واقعآ خود را دوست مى‌دارد و خیر و صلاح خود را مى‌خواهد باید خویش را از سقوط در ورطه‌ى هلاکت باز دارد. هلاکت یعنى تن دادن به حیوانیت. کسى که فقط به فکر ثروت اندوزى و شهوت‌رانى و شکم‌بارگى است، به زندگى حیوانى تن داده و صورت برزخى‌اش حیوان است و این هلاکت واقعى است.

انفاق به خود؛ یعنى انجام کارهایى که ما را به خدا نزدیک مى‌کند، آن هم از راهى که خود او فرموده است؛ یعنى رعایت تقوا؛ یعنى مراقبت بر نمازى که وسیله‌ى تقرّب پرهیزکاران است. لازم نیست زیاد نماز بخواند، خواندن نمازهاى واجب و تا حد امکان نوافل کفایت مى‌کند، امّا باید با توجّه بخواند و از خدا بخواهد که موفق به خواندن نمازى شود که او دوست مى‌دارد. این باید خواست حقیقى همه ما باشد. نخواندن نماز یا سبک شمردن آن انسان را از خدا دور مى‌سازد و او را به فحشا و منکر وا مى‌دارد. کسى که با نماز بیگانه است، به حیوانیت خود بازگشت مى‌کند ولى کسى که با نماز مأنوس است، از حیوانیت فاصله مى‌گیرد و انسانیتش تقویت مى‌شود.

از این بالاتر، انسان خلیفه‌ى خدا بر روى زمین است.

(أمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الاْرْضِ)[۳]

«کیست آن که اجابت مى‌کند درمانده را وقتى که او را مى‌خواند و گره‌گشایى مى‌کند و شما را جانشینان زمین مى‌گرداند؟»

(اِنّی جاعِلٌ فِی الاْرْضِ خَلیفَةً)[۴]

«من در زمین جانشینى قرار خواهم داد.»

خلیفه (جانشین) باید نسخه بدل آن که جایش نشسته باشد. این به معناى خدا شدن انسان نیست، بلکه صفات خدایى را در خود ظاهر مى‌کند. خداوند «ارحم الراحمین» است؛ «اصدق الصادقین» است؛ «ستّار العیوب» و «غفّار الذنوب» است. کسى که جانشین خدا مى‌شود باید به بندگان خدا رحم کند و نگوید این شخص صلاحیت رحم ندارد. خداى تعالى به کسى که تمام عمر کافر بوده، روزى مى‌دهد و حتّى یک روز و یک ساعت رزقش را به تأخیر نمى‌اندازد. اگر پس از یک عمر بت پرستى رو به او آورد، مى‌پذیردش. این رحم خداى تعالى است. اگر قرار باشد این و آن را از رحم خود استثنا کنیم، دیگر کسى باقى نمى‌ماند که مشمول رحم ما گردد.

خلیفه خدا باید راستگو باشد و راستگویى در رفتار و کردار را سجیه‌ى خویش سازد، هم با خدا و هم با خلق خدا. نه آن که در ظاهر چیزى نشان دهد که در باطنش نیست، یا رفتارش در خانه با بیرون خانه متفاوت باشد.

خداوند امانتدار است، خلیفه‌ى او نیز در امانت خیانت نمى‌کند.

حضرت موسى با گروهى از بنى اسرائیل براى نماز باران از شهر بیرون رفتند و دست به دعا و درخواست و التماس بلند کردند. خدا فرمود: اى موسى در میان شما گناهکارى وجود دارد که مانع اجابت دعاى شما مى‌شود. موسى از نام و نشان او پرسید، امّا خداوند فرمود: من او را رسوا نمى‌کنم. خودش بیرون رود. موسى پیام حق تعالى را به قوم رساند. شخص گناهکار لحظه‌اى با خداى خود خلوت کرد و از سر صدق توبه نمود و از خدا خواست آبرویش را نریزد. طولى نکشید که ابر در آسمان ظاهر گشت و باران بارید. موسى گفت: بار پروردگارا! هنوز آن شخص گناهکار از میان ما بیرون نرفته است. خداوند فرمود: اکنون به آبروى همان شخص باران فرستادم.

کسى که مى‌خواهد خلیفه خدا شود باید عیب پوش و آمرزنده باشد و لغزش‌هاى دیگران را پیش از آن که عذرخواهى کنند ببخشد. چه خوب است پدرى که عمرى از فرزندش جفا دیده، با یک عذرخواهى کوچک او، که شاید از سر شوخى هم باشد، او را ببخشد!

این صفات خوب در همه‌ى ما وجود دارد، کافى است کمى به خود انفاق کنیم تا سربرآورند و ظهور یابند، که اگر این کار را نکردیم، خویش را به هلاکت افکنده‌ایم. کسى که از صفات عالى الاهى بى‌بهره است، چنان زندگى برایش تنگ و سخت مى‌شود که گویى سنگ آسیاب بر سر گرفته و دور خود مى‌چرخد و راه پیش و پس ندارد.

باید بتوانیم اول به خود احسان کنیم و بعد به دیگران. کسى که مدعى طلبگى و علم است، باید هم خود با خدا مأنوس باشد و هم دیگران را با خدا انس دهد و این کار با لغوگویى و بیهودگى و غفلت، شدنى نیست.

ملاک ارجمندى نزد خداى تعالى، تقوا است، نه علم و ثروت و شهرت. تقوا یعنى انجام واجبات و ترک محرمات، از سر اخلاص. بعد از تقوا باید درباره خود کمى تأمل کنیم و باب خودشناسى را به روى خود بگشاییم، که فرموده‌اند :

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه»[۵]

«کسى که خود را بشناسد، خداى خود را شناخته است.»

باید بفهمیم که چه جایگاه و منزلتى داریم و تا کجا مى‌توانیم بالا برویم. این شناخت بالاترین احسان به خویش است. اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ

تازه ترین فتاوای محمد نوری زاد

timthumb

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

اشاره:
نخست این که وقتی یک پشّه و یک قورباغه آیت الله اند، من چرا نباشم؟ آنجا که همه ی پدیده های هستی انگشت اشاره به سمت حضرت ” او” دارند، من چرا از این گردونه دور افتم وقدر آیت اللهی خود را ندانم؟ بله، من – محمد نوری زاد – آیت الله ام. و چون آیت الله ام، برای خود فتاوایی دارم. و براین باورم که: هرکس درهرمرتبه ای که هست، برای خود یک آیت الله تمام عیاراست و حتماً نیزبرای خود فتاوایی دارد.

دیگرسخن این که: وقتی یکی مثل جناب حضرت شیخ علی فلاحیان گوش تا گوش سرمی برد وتریلی تریلی مواد مخدر رد می کند وهمزمان برلباس وریش آیت اللهی اش عطرمی افشاند، من چرا درصدور فتاوای آیت اللهی خود دل دل کنم و ازشماتت دیگران بهراسم؟ پس این شما واین تازه ترین فتاوای حضرت آیت الله محمد نوری زاد:

پرسش یک: حضرت آیت الله نوری زاد، اخیراً شاهد افتتاح حوزه های علمیه ی با شکوه با متعلقاتی چون خوابگاه های هتل گونه برای طلاب، و استخر و جکوزی و باشگاه های ورزشی برای طلاب، وکتابخانه وسالن های مجلل برای طلاب، و خلاصه شاهد افتتاح اینجورحوزه های علمیه ی مجلل درمجلل برای طلاب نازدانه ایم. نظرجناب شما دراین خصوص چیست؟ حلال است یا حرام است؟ جایزاست یا جایزنیست؟

فتوای یک: ما کاری به این نداریم که: اگراکثراین طلاب نازنین از” آی کیو”ی مناسبی برخوردار بودند، حتماً درکنکور سراسری دانشگاهها ودررشته های شاخص وخاص پذیرفته می شدند و بهمان سو می رفتند و قس علیهذا. اما حتماً به این کارداریم که: ازاینجورحوزه های مجلل، “روحانی” بیرون نمی آید. آن آخوندهایی که درحجره های نداری، بربستری از فقر و مسکنت زیستند و برساده زیستی خود غرور ورزیدند و دردرس اخلاقِ خود آموختند که هماره خاک پای مردم باشند، همین که بضرب انقلاب ازنردبان قدرت بالا خزیدند، پوست ازتن مردمان دریدند و آن کردند که مغولان با ایران و ایرانیان نکردند. اکنون ببین آخوندهایی که ازحوزه های مجلل بیرون بزنند با نسل بشرچه می کنند.

ما که آیت الله نوری زاد باشیم، اخیراً فیلمی دیدیم از مدارسی که کپری بودند. بی دروپیکرو شرم آور و بهت انگیز. با کودکان گرسنه ای که برزمین غارت شده ی بلوچستان وهرمزگان وخوزستان نشسته بودند و درس می آموختند. به فتوای ما، تا زمانی که کودکان ما در هرکجا سرپناه مناسب و حمام و مدرسه ولباس و غذای بایسته ندارند، آجر بر آجر اینجورحوزه های علمیه نهادن، و اساساً آجر بر آجر هرحوزه ی علمیه با هر مختصات و با هرنیّت نهادن جایز که نیست حرام است و داخل شدن بدانها نیز حتی برای علم آموزی حرام اندرحرام است. چه برسد به تشکیلات فرعونی جناب مصباح یزدی و ردیف بودجه ای که هرساله می بلعد تا طلاب نازنینی درمجاورت یقه درانی وعربده کشی تربیت شوند.

پرسش دو: نظرشما درباره ی جدایی دین از سیاست چیست؟ با آن موافقید، یا همچون جنابان نوری همدانی وجنتی و شیوخ محترمی چون روح الله حسینیان و پورمحمدی به امتزاج دین و سیاست حریص اید وبرای همین امتزاج، مصرانه برنامه ها داشته اید ودارید؟

فتوای دو: به فتوای ما، جدایی دین ازسیاست نه تنها یک ضرورت اجتماعی و منبعث ازتجربیات پرهزینه ی بشری بل یک واجب شرعی است و هرکس درهرلباس، اگرقدمی دراتصال دین و سیاست بردارد درردیف دشمنان دین و بشریت جا می گیرد. چرا؟ چون آخوند جماعت در درازنای تاریخ همه جورخطا مرتکب شده بود الا آدمکشی و تاراج اموال مردم و آبرو بردن و بی خانمان کردن و دروغ گفتن های ملی و ترویج ریاکاری و هدردادن فرصت ها وخسته کردن نسل ها، که اینهمه نیزبه برکت انقلاب اسلامی و آخوندهایی مثل همین ها که شما یک چند تایی ازآنها را برشمردید صورت اجابت بخود گرفت ودست آخوندهای اسلامیِ ایران را به خون و آبرو ومال حرام آغشته کرد و آن شد که نباید می شد. لهذا ما برجدایی دین ازسیاست اصرار می ورزیم.

البته فصل اینجورحرفها مدتهاست که سرآمده و ما وشما برسرسوراخی فلوت می زنیم که شیپور زنان ماهر قبلاً هرچه را که داشته برداشته اند و برده اند. مثل همین شعار مرگ برآمریکا. که ما هنوز مثل آدمهای صغیرو نا بالغ ازخود می پرسیم امام خمینی موافق شعارمرگ برآمریکا بوده است یا نه؟ که اگربوده ما همچنان ادامه اش بدهیم و خدای ناکرده مبادا به این وحی مُنزَل پشت کنیم.

پرسش سه: جمهوری اسلامی ایران تا کنون حدود سی میلیارد دلار به بشار اسد کمک نقدی کرده است. حالا ارسال کمکهای تسلیحاتی و دارویی و غذایی و اقلامی ازاین دست بماند. آیا شما با این رویه که عمدتاً به دستور شخص رهبرانجام پذیرفته ومی پذیرد موافقید؟ وجه شرعی این مراوده چیست؟

فتوای سه: صورت ظاهر پرسش شما به یک مراوده ی ملی بند است. که یعنی وقتی کشوری درمعرض خطرقرارگرفته آیا ما باید به او مدد برسانیم یا نه. اما ازآنجا که دراین مراوده پای پول مردم و اسلحه ی مردم و داروی مردم و غذای مردم درمیان است، پرسش شما پای به وادی استفتاء می نهد و مرا ناگزیر از پاسخگویی می کند. سخن کوتاه کنم: این رفتار رهبرحرام اندر حرام است. تأکید می کنم: حرام اندرحرام. چرا؟ چون به مال مردم، صرفاً و موکداً باید با اجازه ی خود مردم دست برد. وگرنه مگردزدان چه می کنند؟

پرسش چهار: نظرشما درباره ی حجاب اجباری وگشت ارشاد و محدودیتهای اینچنینی چیست؟ موافقید یا مخالف؟

فتوای چهار: حقیر پیشنهاد دارد این گشت ارشاد برود یک گشتی درکوچه پس کوچه های آقایان بزند و میزان رُفت وروب ایشان را و آقا زاده هایشان را وبستگانشان را و دوستانشان را یک برآوردی بکند و بعدش ازخود بپرسد آیا باید از این غارت عظما تنش بلرزد یا از آشکارشدن چند تارموی بانوان؟ مختصر مراجعه به دنیای عقل نشان می دهد که در امردین وگرایشات دینی، تحکم و اجبارو شلاق وخط کشی های حکومتی، بیش ازآنکه به رواج یک امردینی توفیق یابد، به نفرت گستری ازخدا و پیغمبر و هرچه مقدسات است سرعت می دهد.

پرسش پنج: شما آیا با نظریه ی ولایت فقیه و با آنچه که بهمین اسم درجمهوری اسلامی ایران جریان دارد موافقید یا نه؟

فتوای پنج: اگرولایت فقیه به این معنا باشد که فردی از میان فقیهان آنچنان بدرخشد که درمیان سایر اقشار و سایرصنوف کسی به گرد پای او درعدالت وانصاف و ادب وعلم و پاکی و شجاعت و اشراف بر ضروریات روزنرسد، بله من با این ولایت موافقم اما بشرط انتخاب مستقیم مردم وبرای مدتی محدود. و حتماً نیز نه درجایگاه رهبری بل بعنوان منتخب مردم برای ریاست جمهوری.

اما اگر ولایت فقیه به معنای این باشد که مردمان گوسفندند و یک روحانی بیاید و نقش چوپانی مردم را بعهده بگیرد و خود را برگزیده ی خدا و نماینده ی امام زمان بداند، نخیر من با یک چنین ولایتی نه که موافق نیستم بل آن را برای مردمان ایران و برای بشریت مضر و ظالمانه می دانم.

بویژه این که این ولی فقیه، به قانون وشرع و انصاف بی اعتنا باشد و برای بقای خود لطیفه ای به اسم نظارت استصوابی بپردازد و مردمان را به خودی وغیر خودی تقسیم ببندد و بی اجازه ی مردم به پول مردم دست ببرد و هرگزنیز به پرسش های مردم پاسخ نگوید و همه ی ارکان کلی کشور را ذلیل خود کند و مجلس را از ریخت بیندازد و دستگاه قضا را به ورطه ی مضحکه دراندازد و آبروی ایرانیان را درسطح جهان به زیربکشد ونسل های برنیامده را بدهکار نابخردی های برگزیدگان نابخرد و بازنده ی حتمیِ قمار هسته ای خود کند و دست سرداران خود را درغارت اموال مردم وابگشاید و مردم را بترساند و حقوق اقلیت ها را پایمال کند و مرتب برطبل دشمنی بکوبد و قس علیهذا. والسلام

آیت الله محمد نوری زاد
بیست وسوم مهرماه سال نود ودو – تهران