بابای خوبم روحت شاد

20 ژانویه

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها،
لب حوض
درون آیینه پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی، چگونه پیچیده است
طنین ِ شعر ِ نگاه ِ تو درترانه ی من
تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است، ساخته ام !
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت، ترا شناخته ام !
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
چراغ، آینه ، دیوار، بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست، از تو می گویم
تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی ، چگونه، دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو، یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته ی من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی !

بابای عزیزم همیشه به یادت هستم … روحت شاد و یادت گرامی

پدرم

25 دسامبر

شادی پدرهایی که بیــش از خـــودشـــــــان ، حــــسرت نبودنــــــشان ســـایه‌ی سر است ….

پدر عزیزم روحت شاد و یادت گرامی .

اعتماد !

23 دسامبر

هرگاه از شدت تنهایی
به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته
در می آورم ،
میبوسمش
… … صیقلی عاشقانه
اندکی نمک به رویش ،
نوازشش کرده ،
دوباره بر سرجایش میگذارم……
از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید
» خیالش تخت ،
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفـــــــــــا دارم…

خیانت

18 دسامبر

خیانت که می کنی ، دیگر خیالت راحت است ! میدانی که مُرده ! … وجدانت را می گویم .

13 دسامبر

مراقب حرفهایت .. احساساتت .. واکنشهایت باش ..!
آدمها خوب بلدند یک روزی ، یک جایی ، یک جوری به رخت بکشند تمامت را ..!

اعتماد

30 اکتبر

به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد : اندوه پنهان شده در لبخندت … عشق پنهان شده در عصبانیتت و معنای حقیقی سکوتت را . . .

یکی بود ، یکی …

25 اکتبر

يكی بود… يكی بدجوری با يكی ديگه بود .

بازم یه تولد دیگه …

21 اکتبر

 

همین

سکـــــــــــــوت

20 سپتامبر

سکوت ، همیشه نشانه رضایت نیست!

شاید کسی دارد

خفـــــه می شـــود

پـشت ِ یـک بـغـض . . .

30 مهٔ

همه چی آرومه … من چقد خوشحالم .

بدون عنوان

26 ژانویه

خیلی دلم گرفته

من خدا را دیده ام !

22 ژانویه

  در صلیب و زنگ ناقوس کلیسا
من خدا را دیده ام
در نهیب طور ده  فرمان موسی
من خدا را دیده ام
در پیام نیک زرتشت اهورا
در قیام خاتم خوبان دنیا
من خدا را دیده ام
در طلوع صادق صبح سپیده
من خدا را دیده ام
در غروب آفتاب رنگ پریده
من خدا را دیده ام
در خطوط چهره ای زحمت کشیده
در نگاه پیرمردی کار دیده
من خدا را دیده ام
در نهاد شعر مولانا و حافظ
من خدا را دیده ام
در شبی در یک فضای عاشقانه
من خدا را دیده ام
همره هر لحظه از روح لطافت
پر کشیدن در فضایی عارفانه
من خدا را دیده ام
در زلال چشمه ای جوشیده از سنگ
من خدا را دیده ام
در پر پروانه ای زیبا و خوش رنگ
من خدا را دیده ام
در نوای زیر و بم های یک آهنگ
سوز دل در نغمه مرغ شباهنگ
من خدا را دیده ام

خواننده : درویش خان

پ . ن : از کوچیکی عاشق این آهنگ و شعرم .

بدون شرح .

20 ژانویه

يکي باش براي يک نفر ، نه تصويري مبهم در خاطر صد نفر .

امتحان !

15 ژانویه

وبلاگمو امتحان میکنم … 1 … 2 … 3 … صدا میاد ؟؟؟ 1 2 3 !!!

یه آرزوی کوچولو !

13 ژانویه

 روزی اگر نبودم ، تنها آرزوی ساده ام این است زیر لب بگویی :»یادش به خیر»