نوشتند تاریخ را… پشتِ ما
همه فاعلانی که مفعول را…
فرو کرده تا آخ…آن اوخ را
بِبَر لذتِّ نابِ مجهول را

همان لذّتِ لُختِ در سیخ را
همان لذّتِ چکّش و میخ را
همان لذّتِ رفته تا بیخ را
همان لذّتِ تلخِ تاریخ را

. . . فرو کن… فرو کن… فرو کن… فرو…
به خوابیدن از پشت و از روبرو

فرو کن به خاک و گُل و ریشه ام
به قلب و سر و خون و اندیشه ام
به دیروز و امروز و آینده ام
و بارانِ باریده بر شیشه ام

که من تا کجا از خودم بی خودم
به مجنون…که دیوانه ات بوده ام
به قفل و کلید و درِ منزلم
فرو کن که من… خانه ات بوده ام

. . . فرو کن… فرو کن… فرو کن… فرو…
به خوابیدن از پشت و از روبرو

فرو کن که خوابیده ام تا ابد
خروسِ تو تا آسمان می رسد
فرو کن در آن زنده یا این جسد
چه زشت و چه زیبا…چه خوب و چه بد

فرو کن که من در صَفِ دادنم
فرو رفته تا مهره ی گردنم
که فریاد را بی صدا می زنم
غلامِ تو هستند…مرد و زنم

. . . فرو کن… فرو کن… فرو کن… فرو…
به خوابیدن از پشت و از روبرو

. . . فرو کن به سوراخِ گوش و دهان
که مستِ تو هستند… پیر و جوان
که مسخِ تو هستند… شهرِ خران
بگیر و ببند و خرت را بِران

خرت را بِران تا تهِ دشتِ ما
به رویِ تن و لایِ انگشتِ ما
به چشمِ تر و آهِ در مشتِ ما
نوشتند تاریخ را… پشتِ ما

. . . فرو کن… فرو کن… فرو کن… فرو…
به خوابیدن از پشت و از روبرو

فرو کن به یک دشتِ بی انتها
نشستم به روی نوکِ قله‌ها
فرو کن… به تاریخ چیزی نگو
فرو کن…به حلق و زبان و صدا

جواتی

آخرین بار

6 September 2017

به این فکر میکردم که آخرین بار کی نوشتم، آخرین بار کی عاشق شدم ، آخرین بار که خندیدم کی بود. . .

آخرین بار کی …!

اصن آخرین بار کی حموم رفتم؟!

به این فکر میکردم که دوباره بنویسم ، عاشق بشم ، بخندم ،

. . . یا اینکه حداقل بلند بشم برم حموم ، برم یه جای دیگه ، برم راه برم . . . راه برم … راه برم

یا اینکه اصن برم بمیرم.  .  . خوب مردن هم بِ هر حال خودش یِ نوع فعالیت به حساب میآد. . . ولی نَ . . . هنوز نَ …. آدم وسط فیلم بلند نمیشه از سالن بره بیرون. . . این فیلم … من نظرم اینه این فیلم ارزش اینو داره که یه بار کامل بشینی نگاه کنی . . .تازه من راستش ناراحتم کِ چرا نمیزارن تا آخر نگاه کنی . . . یِی جوری وسط فیلم آدمو پرت میکنن بیرون .. انگار قراره صحنه‌ی بُکن بُکن داشته باشه و  بده ما اون قسمتاشو ببینیم . . .

 

. . . . . خیلیا میگن ،فیلمش تخمیه ،شبیه این فیلمای روشنفکری یا نوار … کِ از اول تا آخر فیلم یه نفر انترومنتر بلاتکلیف اون وسط وول میخوره . . .

اصن حالا کِ اینجوریه کون لق فیلم ،کون لق کارگردان داشته یا نداشته‌ی فیلم

 

🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂

 

داشتم درباره‌ی “آخرین بار” صحبت میکردم . . .

آخرین بار کجا در کدوم قسمت تقویم ساعتم از کار افتاد ، کجای تقویم جا موندم . . .کجای تاریخ مثل خر توی گل گیر کردم

 ….

آخرین بار کی نوشتم؟!، آخرین بار کی عاشق شدم ؟!، کی خندیدم؟!

. . .

دلم میخواد بی‌هدف بنویسم ،با چشم بسته گزنکرده عاشق بشم، دلم میخواد بخندم …. مثل عرق خورای مستِ عرق کرده‌ی احمق هرهر … بخندم

 

بهار کِ از راه برسد ، جوانه ها کِ رقصِ رویش بگیرند و رختِ شادی بِ تن کنند ،گل ها  کِ سینه بِ سوی آسمانِ همیشه آسمان باز کنند  ، . . . فصلِ زنبورها آغاز می شود. . . زنبورها با صدایِ نور کالبدشان را از خواب یا از سکون یا از سکوت پاره می کنند و  سبکبال سوار بر زینِ بادِ سحر تاختن می کنند و زودتر از چوپانان  ، زودتر از گله ها خودشان را به سبزه زار می رسانند. همه ی زنبورها گردِ گیاه را می شناسند ،گردِ گل را لمس می کنند و گَردِهای آفرینش را میچشند.

گردِنوشان و گردِپویانِ چمن زارها و سبزه زارها و جنگل های سبز بسیارند بسیارند . . . ،سنجاقک ها نیز گرده خواری می کنند ،حتا آن سوسک های سیاهِ کُروی شکل و پنهان شده در سطحِ زمین مزرعه نیز گرده را عزیز می دارند و شهدِ گل را می مکند.

گَردِخورها بسیارند ،اما . . .همه ی گردِخورها و زنبورها ،زنبور عسل نیستند.

یـکی را گفتند، عالــم بــی عمل به چه مانــد؟ گفت به زنبور بــی عسل . . .

Design a site like this with WordPress.com
Get started