واکسن
اوضاع قرمز سیستان و بلوچستان باعث شد پدرم امروز واکسن بزنه
و خداروشکر واکسن غیرایرانی
انقد خوشحالم که از خوشحالی گریهام گرفته
چند روز پیش نشسته فقط گریه میکردم از استرس
اوضاع قرمز سیستان و بلوچستان باعث شد پدرم امروز واکسن بزنه
و خداروشکر واکسن غیرایرانی
انقد خوشحالم که از خوشحالی گریهام گرفته
چند روز پیش نشسته فقط گریه میکردم از استرس
حدود یک هفته معده درد خیلی خیلی شدید داشتم و حالت تهوع خیلی خیلی خیلی شدید. کلا بی اشتها شدم. غذا درست میکردم میریختم دور و ماست و خیار میخوردم
یکشنبه بعد از کار یک جای خلوت پیدا کردیم و رفتم دکتر برای درد معدهام. گفت مشکوک به کرونا و گفت برو تست بده. نوبت آنلاین گرفتم و 250 هزارتومن ناقابل دادم برای تست که هیچوقت نفهمیدم پس اینکه میگفتن رایگانه چیه؟ ما که ندیدیم. تازه من هر 4تا تست رو ندادم، اون 600و خورده ای بود. فقط تست بذاق دهان دادم که اصلا نگم براتون. بدترین آزمایش دنیا.
یه گوش پاک کن رو وصل کردن به یه چیزی و اون رو تا ته حلقت میکنن داخل دهن. دقیقا منظورم ته حلقه. و همینجور میچرخونن. من داشتم دست و پا میزدم و فقط دعا میکردم زودتر تموم شه. 20-30ثانیه طول میکشه که خب نمیدونم مغز من چون داشت زجر میکشید طولانیتر حساب کرده زمانش رو یا واقعا همینقدره
فردا جوابش میاد
با دوست پسرمم اونقدر جدی شدم که خونواده ها الان در حال تحقیق در مورد همن. تاهل هنوز ترسناکه از نظرم. شاید اگر جایی جز ایران بودیم باهم زندگی میکردیم ولی خب اینجا ایرانه و خونواده هیچکدوممون هنوز اونقدر پذیرش ندارن. خانواده من باز در جریان دوستی ما بودن ولی خونواده اون که اصلا. ولی خب فعلا ایرانیم و نمیدونم قراره بینمون چی پیش بیاد
فقط میدونم حوصله خرید لباس برای مراسم خواستگاری و این چیزهارو اصلا ندارم
نمیدونم از خودسانسوریه یا چی
ولی نمیشه نوشت انگار
معتقدم هر آدمی یه تایمی لازم داره که بهش فرصت داد، بیشتر از اون کوچیککردن خود آدمه
مثل همین الان که چند بار مستقیم بهش گفتم و جدی نگرفته
از این به بعد ۳-۴روز یه بار خیلی جدی رفتار میکنم تا آدما جدی بگیرنم
دو تا از همکارام که بالاتر از منن و باید بهشون جواب بدم خیلی خیلی خیلی بد با من برخورد کردن و خیلی دلم شکسته، همش میاد تو ذهنم و به خودم لعنت میفرستم
لعنت میفرستم که خنگم، لعنت میفرستم که احمقم و اشتباه کردم
اون دو تا مسئله اصلا در حدی نبود که اونطوری بهم پرخاش کنن، هرطوری که فکر میکنم واقعا لازم نبود اونجوری بام صحبت کنن، اشتباههام نه هزینه داشت نه هیچی، در نهایت تو زمانی که گفته بودن کاری که میخواستن رو تحویل میگرفتن و گرفتن، حتی اگر پرخاش نمیکردن
اول از اشتباهم ناراحتم
بعدش از رفتار اونها دلم شکسته
در آخر هم برای خودم متاسفم که بخاطر استرس هزینههایی که دارم نمیتونم حرفم رو بزنم، چون ممکنه اخراج شم
دوست دارم یه روزی بهشون بگم آدمی مثل من که همیشه ازش راضی بودین و اعلام رضایت کردین باور کنین از شما نمیترسه که سریع کار میکنه و سعی میکنه بادقت باشه. بگم همه اشتباه میکنن. بگم خیلی روزا شما جلو چشای من اشتباه کردین و انداختین گردن یه نفر. دیگه، بگم برای اصلاح لازم نیست پرخاش کنین. بگم بالاتر بودن و موندن به این چیزا نیست. بگم وقتی کسی قبول میکنه اشتباهش رو و معذرت خواهی میکنه بدتر باش حرف نزنین
برنامهام این بود بعد دفاع یه کار دیگه پیدا کنم و از این شرکت در بیام، بخاطر رفتار مدیر در مورد حقوق دادن. ولی بعد رفتار این دو نفر دیگه دلم میخواد از اون شرکت در بیام، میفهمم همه جا این اتفاق ممکنه بیفته، میفهمم من هم اشتباه کردم، میفهمم باید یاد بگیرم نذارم روم اثر بذاره، رفتاری که روزهای بعدترش داشتن بیشتر دلم رو شکوند
کاش زودتر کار پیدا کنم و برم، وقتی دلم بشکنه از دست یه نفر دیگه نمیتونم تظاهر به دوستی و اوکی بودن کنم
روزی که خواستم از شرکت برم به این دو نفر باید یه چیزی بگم قطعا
الان دلهره دارم، هیجان دارم، استرس دارم، خوشحالم، نگرانم و کلی حسهای متناقض دیگه
پسفردا ساعت ۲میرم که قرارداد خونه رو بنویسم درحالیکه هنوز بهم نگفتن چقدر افزایش حقوق خواهم داشت، ولی خب دیگه بیشتر از این هم نمیتونم خونه دوستپسرم بمونم، هم به دلیل اینکه خیلی از محل کار من دوره و اگر از ۱-۲هفته دیگه لازم باشه برم شرکت قطعا تو مترو کرونا میگیرم و هم اینکه همسایههای فضول اومدن و تذکر دادن و به مجرد بودنش گیر دادن، برای همین تصمیم گرفتم سریعتر جابجا شم
میدونم قراره سال خیلی سختی باشه برام، چون حتی پول پیش خونه رو هم الان قرض گرفتم و باید سریعتر پس بدم، همخونهام هیچ پول پیشی نداره و همه رو من قراره بدم، اجاره هم فعلا نصف نصف میدیم، جاهای دیگه با قیمتهای کمتر پیدا کردم ولی ترجیح دادم با آدمهای آشنا باشم که میدونم اذیت نمیشم. دیروز به یک نفر از آگهی زنگ زدم برای همخونه و انقدر رفتارش بد بود که کلا دیگه بیخیال شدم و تصمیم گرفتم با هر سختی که شده جایی برم که از نظر روانی راحت باشم
هنوز هیچ وسیلهای نداریم و حتی پول برای وسیله خریدن هم نداریم
هی به خودم میگم درست میشه
ناراحتم برای جدا شدن از آدمهایی که باهاشون انس گرفته بودم و دیگه بعد دو سال زندگی باهاشون رو یاد گرفته بودم، ولی از طرفی هم خوشحالم برای استقلالی که بدست میارم
نگرانم بابت استقلالی که قراره بدست بیارم
میدونم خیلیها اینکار رو میکنن و اصلا کار بزرگی نیست
ولی برای منی که تمام خواستهام تا ۲۵سالگی مستقل شدن بود قدم بزرگیه، هرچند دقیقا ۳ماه قبل از تولد ۲۷سالگیم داره عملی میشه
اومدم بنویسم یک قدم از مشکلم حل شد
اون هم نه با همت خودم
وقتی با خودم و همهچی لج کرده بودم و حالم بد بود و بی نهایت خسته از این پروژه کوفتی، دوست پسرم تو یک سایتی که از نظر من هیچکس جوابم رو نمیداد سوالم رو پرسید و خب یک نفر جواب داد
این روزها اصلا وضعیت و حال روانی خوبی ندارم
من آدم گریه کردن نیستم ولی این روزها حجم استرس و فشار روانی انقدر زیاد شده که یه روز در میون گریه میکنم، مثل همین الان
از کرونا که بگذرم، از پروژهام هم خستهام
احساس خنگ و احمق بودن شدید میکنم. خسته شدم، از این همه سروکله زدن با یه مدل خسته شدم
اصلا فکر نمیکنم پروژهام چیز سختی باشه، نیست. احساس میکنم و احمق و ناتوانم برای انجامش
از گشتن تو ریسرچگیت و آیمکانیکا و داکیومنتیشن نرمافزار خسته شدم
هر روز پله پله چیزهای مختلف رو چککردم، خطاهای مختلف رو حل کردم، ۱۰۰۰بار برگشتم مرحله اول و دوباره چک کردم شاید جایی اشتباه کردم، ولی همچنان حل نشده
تو اینترنت سعی کردم بپرسم، یا جوابی نگرفتم و یا جوابهای خیلی گنگ گرفتم، که طبیعی هم هست. باید یکی باشه بتونی باش حرف بزنی و واضح بیان کنی مشکل رو، تو یک خط که مسلما نمیشه بیان کرد و قطعا هم نمیشه وقت یک آدمی که معلوم نیست کجای دنیاست و چقدر درگیره رو با سوالهای چرندم بگیرم، پس به جواب گنگ اکتفا میکنم و شروع میکنم به سرچ کردن
ولی الان در مرحلهای هستم که نه میتونم تو یک خط توضیح بدم نه خود نرمافزار سرنخی از مشکل شبیهسازی میده
استادمم بام قهره، چون از یه استاد مصری کمک گرفتم، نه خودش کمکی میکنه، نه آدمهایی که معرفی میکنه کمکم میکنن (تازه کلی جواب غلط میدن و من راه رو گم میکنم) و نه اجازه دارم از کسی دیگه کمک بگیرم چون همه میخوان اسمی ازشون برده بشه (که حق طبیعیشونه) و من بخاطر استاد راهنمام نمیتونم
الان تو نقطهای هستم که میخوام امشب یا فردا شب یه ایمیل بلند بالا برای استادم بنویسم که نامه اخراج منو بزنه و بفرستم. فک نمیکنم دیگه بیشتر از این بتونم
علاوه بر اینکه بابت خنگی و احمق بودنم ناراحتم، برای تموم نکردن کار شروع کرده و از اون مهمتر ول کردن رشته مورد علاقهام خیلی بیشتر ناراحتم
بعد از ایمیل زدن به استادم باید فکر کنم به اینکه خب چطور به خونوادهام بگم و چطور سرکار این موضوع رو مطرح کنم، فکر کنم حتی اخراج هم بشم
البته که اگر پولش رو داشته میرفتم برگه انصراف رو پر میکردم و تمام، غول مرحله اول حل بود دیگه، ولی خب ندارم پول انصراف رو بدم
قبل از عید مجبور شدم برگردم خونه، مشکل جا داشتم
هرچی با شرکت سر و کله زدیم که از شهر خودمون دورکاری کنیم، گفتن نه، دورکاری فقط از تهران. اگر تهران نمیتونین بمونید مرخصی بدون حقوق
واقعا به طرز شدید و عجیبی احمقانهست، دیگه دورکاری چه فرقی داره کدوم شهر؟
قبل از عید پدرمو راضی کردم مغازه رو تعطیل کنه و من پساندازم رو میدم بهش برای این مدت قسطها و اجاره مغازه رو بده. عملا الان پول خونه هم ندارم. ۵ام فروردین برگشتم تهران تا بتونم کار کنم و اگر تونستم کمک کنم به پدرم بخاطر اوضاع بد اقتصادی.
همون شبی که رسیدم عین بچههای کوچیک گریه میکردم دلم تنگ شده، تو یک سال گذشته حتی ۱۰روز هم ندیدمشون، استرس دارم نکنه پدرم یا مادرم کرونا بگیرن و اتفاقی براشون بیفته. دارم روانی میشم
تو خونه دوستپسرم موندم و خسته شدم از بلاتکلیفی. مهربونه، رفتارش خیلی خوبه ولی نمیشه که این همه مدت خونه یه نفر موند، عذاب وجدان اینم دارم
کاش یکی پیدا میشد همخونه ۳-۴ماهه بخواد برم پیشش یه مدت تا جمع و جور کنم خودم رو و بتونم خونه بگیرم
دیروز داشتم فکر میکردم دقیقا عین فیلمها شدیم، با این تفاوت که این فیلم خیلی طولانیتر از ۲ساعته
هر روزی که فکر میکنم هیچی از این بدتر نمیشه و بیشتر از این نمیتونم از اینا متنفر باشم یه اتفاقی میفته که میفهمم اشتباه میکردم
خیلی بیشتر میتونم ازشون متنفر باشم