در حاشیه یک روز سرد
از پس یک مصاحبه کاری یکساعت و نیمه، از ازدحام خیابان و آسفالت سیاه و سردی که بزک نور چراغ خودروها و مغازه هم نتوانسته قابل تحملش کند به خانه پناه بردم و تا پس از نماز صبح فکر می کردم که الساعه کجای کار زندگیم هستم. تلویزیون را روشن کردم و تنهایی، خرد شدن و لرزش صدای مارلون براندو که از بارانداز تا تاهیتی و پاریس را تجربه کرده بود را که دیدم و شنیدم، دستم آمد که رنجوری روان هم مثل باقی مشترکات آدمی مرز و رنگ و نژاد نمی شناسد. صبحانه را با شور و اشتها خوردم و با اراده تمام نشستم پای تمرینات اکسل ولی دلم پر از هوای شیرپلا و دره غار پلنگ بود.
مصائب شخصی و عمومی آقای میم
آقای میم در خانواده ای متوسط و غیر عادی به دنیا آمد و هیچ وقت بزرگ نشد. در نوجوانی و آستانه بلوغ، پرسش های بزرگ درباره چیستی زندگی و راه های دستیابی به عکس پورن نبودند که آزارش می دادند…او در کفِ این مانده بود که پدر سودایی اش چگونه توانسته عاشق شخصیتی مانند مادرش بشود. شایان ذکر است که علیرغم علاقه نامبرده به صدور افاضات قلمبه سلمبه، تلاش ایشان بر بی دلیل و بی «خود» و بی «جهت» زیستن در حین داشتن دغدغه رنجدیدگان جهان در خلال دنبال کردن نتایج لیگ برتر فوتبال ایران و لالیگای اسپانیا می باشد.