خاطره، یادگار همیشگی هر سفر است. این بار، کرمان میزبان خاطره ساز ما بود…شهر آرامشی عجیب و بیش از حد انتظار داشت. خستگی و بی رمقی دیوارهای شهر را فرا گرفته بود. خانه ها در کش و قوص خمیازه های مداوم، انتظار صاحبانشان را می کشیدند و صاحب خانه ها، بازاری و غیر بازاری، غروب نشده خانه نشینی را به هر چیز دیگر ترجیح می دادند!
نمایشگاه کامپیوتر، در اوج بی برنامگی با تاخیر یک روزه شروع شد. تبلیغات شهری و اطلاع رسانی ضعیف، همزمانی برگزاری نمایشگاه کامپیوتر با نمایشگاه لوازم خانگی(!)، دوری محل برگزاری از شهر و … باعث عدم استقبال مردم شهر کرمان از نمایشگاه شده بود. گویا اختلافات قبلی بین مسئولین باعث تحریم نمایشگاه از سوی شرکت های کرمان شده بود و تنها تعداد معدودی از شرکت های کرمان در نمایشگاه حضور داشتند. یک هفته اقامت در کرمان خیلی به کندی می گذشت. انگار زمان هم در این شهر بی رمق بود! صبح ها به بازاریابی و پرسه زدن در شرکت ها و موسسات کرمان می گذشت، عصر ها به نمایشگاه و شب ها تا نزدیکی صبح به صحبت و خنده با همکاران و دوستان!!… دوستانی هم در این شهر پیدا کردم. خانم ایزدی که یک هقته در کنار من در کارهای غرفه شرکت به من کمک می کردند. سرهنگ عزیز که به احتمال زیاد همکاری های بسیار گسترده ای در آینده با خودشون و شرکتشون خواهم داشت و صبای عزیز که در کنار صدای گرمش، قلم خوبی هم دارد و دوباره حس و حال وبلاگ نویسی را به من برگردوند.
امروز روز آخر نمایشگاهه و شب بعد از نمایشگاه به اتفاق دوستان قراره که به سمت یزد حرکت کنیم. بارون نم نم می باره. باید وسایل رو جمع کنم. روز های آینده بیشتر از کرمان می نویسم.