نبش قبر امید

ترجمه‌ی مقاله‌ای قدیمی از رضا نگارستانی صادق هدایت: پیش‌فرضِ یاس، امید است و امید دروژ است. چیزی که برایم جالب است، نه یاس است و نه امید، بلکه این پیش‌انگاری است که همچون تمرینِ احضارِ گشودگی (به مثابه ساتوری‌شدن و از هم گشودن) بروز می‌کند، جادویی که در آن یاس و امید تنها از طریق […]

Read more "نبش قبر امید"

مرد بی‌سری که آن‌جا خفته است حتما سر عرق‌کرده‌ی سنگینی داشته و آن را برای‌ش جدا کرده‌ند، بهترین نوع سر که می‌شد زمانی داشت، جواهری قدمتی

Read more "—"

تراجنس‌ها به تشییع‌جنازه می‌روند

زیاد پیش می‌آید با آن‌ها که مقتولِ شما هستند همدلی کنیم. بی‌اهمیت‌ترین خبرها را در کنج‌های تیره‌چاپ به دنبال شوهران‌مان جست‌و‌جو می‌کنیم. چه جسدی در ویرانه‌ترین چشم‌انداز شهر‌ها پیدا شده، من به او شوهر می‌کنم. خواهران‌مان را در هند دیده‌اید، از هیجرا‌ها شنیده‌اید، که هر سال در مراسم شبیهِ کوروکشترا، در ۱۶مین روز جنگ به خدایی قربانی شوهر می‌کنند. آراوان، پسری حاصل پیوند آرجونا فرزند ایندرا و اولوپیْ شاهزاده‌ی ناگاها، برای دفاع از پدر و عموهای پاندویش، پسران الوهی و خانواده‌‌شان، به جنگ آمده. پدر و کریشنا از او می‌خواهند تا خود را به درگاه کالی قربانی کند، بدن‌ش را به خدای نابودی بسپارد تا جنگ به سود پاندوها بچرخد. او می‌پذیرد اما پیش از مرگ از کریشنا عطیه‌ای طلب می‌کند، که در آخرین شب زندگی‌ش ازدواج کند. در ارودگاه پاندو زنی نیست که بخواهد با او که بناست فردا بمیرد، بپیوندد. کریشنا، که هشتمین تجسد خدای معظم ویشنو است، خود به هیبت زیبای زنانه‌ش در می‌آید و شب را با او سپری می‌کند و فردا پس از مرگ‌ش عمیق‌ترین سوگ‌واری‌ها را برای او به جا می‌آورد. خواهران ما در هند را، در سه روز جشن رقصان و در شبِ زاری‌سوری‌شان دیده‌اید که به قدر یک مستی طولانی، کریشنا هستند؟

مطرود، فاحشه و بی‌نام و بی‌ملک و بی‌جنسیت، با مادری صوری که مادر همه‌مان است، در هند که -بر خلاف این‌جا- آن شرمِ بیابان‌زاده‌، شرم «روح اقدس» نبودن، گاهی در لحظات معلق و نادر سعادتِ ملودراماتیک خاموش می‌شود، هیجرا می‌تواند چیزی از خود را در خدای زن‌شده‌ی رزم‌نامه‌ای بیابد، و در نظر جامعه‌ی هترو مثل پانچ‌لاین سرخوشانه‌ی حکایتی، اوست که به ایفای نقش کریشنا می‌آید و به عقد آراوان در می‌آید، همسری آسمانی. باقی روز‌ها هیجرا البته همان موجود مازاد است، تجاوز می‌بیند، در فقر غیرانسانی زندگی می‌کند مگر آن‌که بتواند کارِ جنسی بکند… از او شنیده‌اید؟ چه مدت مدیدی همه‌مان رویای هند را می‌پروراندیم.

ما به کشته‌های شما شوهر کرده‌ایم، اما نه در آن روز ملودراماتیک شانزدهم. قصه‌ی پریانی در کار نیست. شوهران‌ ما قربانی‌های پیروزی نیستند، ضایعاتِ شهر‌های شماند، بدن‌هایی در خانه مثله و در بیابان رها شده. در آن روز که هیجرا بیوه است و سوگ‌واری می‌کند و زمانِ هندی را دور می‌زند، ما در فکر انتقامیم و زمین را به سوی سلاح‌هایی حفر می‌کنیم.

سال‌ها پیش از خروج به یونان، عصرها را در آب‌و‌هوایی که علی‌رغم همه‌چیز گاهی لحنی می‌گرفت که همه‌مان را به شور می‌آورد، به گورستان‌های بی‌نام سرازیر می‌شدیم، مدفن‌های جمعی که در فرسایش جنگ یا طوفان‌ها دوباره آشکار شده بودند ما را به خود می‌خواندند. بدن‌های پوسندهْ مرگ‌شان مثل کبراهایی ما را تسخیر می‌کرد و ما آرایش‌شان می‌کردیم، زفاف ِ انتقام. […]

از پرندگان شر

Read more "تراجنس‌ها به تشییع‌جنازه می‌روند"

Necro-revolution

سربِ حیاتی را اندام‌های تناسلی جنگ به شهر رسانده‌ند. اسلحه‌ها عقاب‌هایی‌ند، منقار در منقار جوجه‌های مرده. بدن شهر هر شاخه‌ی تازه‌ای که می‌رویاند هنوز متاثر از سرب‌هاست. کودکانی که به دنیا می‌آیند را –دختر و پسر– با سرب خطنه می‌کنند. در میدان‌چه‌ای که ساختمان‌های اطراف‌ش تمپوراریوم‌-محفظه‌های زمان–ند و روی دیوارها جای گلوله‌ها، و پرچم‌ها دکور […]

Read more "Necro-revolution"