سلام و خداحفظ و سلامی دوباره !!!
دوستان و همراهان عزیز از این به بعد مطالب روز روانشناسی را در سایت
http://www.psychosciences.net/forum
بخوانید
آيا به نظريه تازه اي براي توضيح علت بيماري آلزايمر نياز داريم؟
Alzheimer’s Disease Cause Needs to Be Reconsidered, Researcher Says
December 15, 2010|By Shari Roan, Los Angeles Times
در دو دهه گذشته، پژوهش بر روي بيماري آلزايمر بر اين نظريه متمركز بود كه تجمع پلاك (جرم) بتا-آميلويد در درون مغز به از دست دادن عملكرد شناختي منتهي مي شود. با اين حال، اين نظريه نتوانسته است در زمينه درمان اين بيماري پيشرفتي داشته باشد، و بسياري از آزمايش هاي باليني داروهايي كه جرم آميلويد را هدف قرار داده بودند با شكست روبرو شدند. بر اين پايه، يك پژوهشگر پيشگام اين رشته پيشنهاد مي كند كه زمان آن رسيده است تا نظريه تاره اي در مورد علت اين بيماري مورد توجه قرار گيرد.
كارل هرپ، رييس بخش زيست شناسي سلولي و عصب شناسي دانشگاه راتگرز، مي گويد، سن مهمترين عامل خطر در اين بيماري است. با در نظرگيري اين پس زمينه كه زوال طبيعي و آرام توان شناختي را همه ما تجربه مي كنيم، هرپ نظريه جديدي را براي توضيح علت اين بيماري طرح مي كند.
او عنوان مي كند كه بروز و توسعه بيماري آلزايمر شامل سه مرحله است. اول، بروز نوعي جراحت عروقي در مغز است. اين مي تواند ناشي از نوعي ضربه شديد به سر در گذشته، سكته مغزي خفيفي كه در دوران سالمندي زخ داده و يا ديگر گونه هاي جراحت هاي عروقي باشد. دوم، مغز در وواكنش به اين ضربه دچار تورم مي شود. با اين حال، اين واكنش تورمي معمولي پايين نيامده و [در نتيجه] مزمن و ويرانگر مي شود. سرانجام، سلول هاي مغز براي هميشه تغيير يافته و نمي توانند به عملكرد عادي خود بازگردند.
در اين نمونه از بيماري، جرم بتا-آميلويد بخشي از زيست شناسي بيماري آلزايمر است اما موجب بروز بيماري نيست.
مهارت های شناختی برتر خلبانان جنگی با تغییرهای ساختاری در مغز آنها مرتبط است
Fighter Pilots’ Cognitive Skills Linked to Neural Connections
By Traci Pedersen | Associate News Editor
Reviewed by John M. Grohol, Psy.D.
PsychCentral |December 18, 2010
خلبانان [هواپیماهای] جنگی کنترل شناختی عالی دارند، اگرچه نسبت به اطلاعات بی ربط و حواس پرت کن بیش از اندازه حساس هستند.
در مطالعه ای توسط پژوهشگران دانشگاه کالج لندن (یو.سی.ال.)، تفاوت های میان مغز خلبانان جنگی و یک گروه کنترل هم از طریق آزمون های شناختی و هم اسکن های ام.آر.آی. مشخص شد. این اسکن ها تفاوتی در ریز-(میکرو-)ساختار نیمه راست مغز خلبانان را آشکار ساخت.
برای این مطالعه، مهارت های شناختی 11 خلبان خط مقدم هواپیماهای تورنیدو نیروی هوایی سلطنتی [بریتانیا] با یک گروه کنترل دارای ضریت هوش های مشابه اما بدون هیچگونه تجربه خلبانی مقایسه شد. همه داوطلبان دو آزمون «کنترل شناختی» که به منظور اندازه گیری زمان تصمیم گیری تهیه شده بود را گذراندند. آنگاه، گونه ای اسکن مغزی ام.آر.آی.، که تصویربرداری تانسور پخش شده (DTI)، نامیده می شود، مورد استفاده قرار گرفت تا پیوندهای ماده سفید میان ناحیه هایی از مغز که با کنترل شناختی در رابطه است مورد مشاهده قرار گیرد.
دکتر مسعود حسین، از موسسه عصب شناسی و موسسه عصب شناسی شناختی یو.سی.ال. و نویسنده اصلی [گزارش این مطالعه] گفت: «ما به مورد خلبانان علاقمند بودیم [زیرا] آنها اغلب در مرز محدودیت قابلیت های شناختی انسان کنش می کنند – آنها در انجام تصمیم گیری های دقیق در سرعت بالا ماهر هستند.»
«یافته های ما نشان می دهد که به گونه شگفت آوری ممکن است حداکثر کنترل شناختی با پاسخ های برتر هم به محرک های مربوط و هم به غیر مربوط به دست آید، و این که چنین کنترلی با تغییرهای ساختاری مغز همراه است.
Where Unconscious Memories Form
EurekAlert! Public release date: 15-Dec-2010
Contact: Andy Fell ahfell@ucdavis.edu 530-752-4533 University of California – Davis
منطقه كوچكي در عمق مغز كه قشر مخ پریراینال ناميده مي شود نقش كليدي در شكل گيري حافظه هاي ناخودآگاه بر عهده دارد، اين مطلب را پژوهشگران مركز ذهن و مغز در دانشگاه كاليفرنيا در ديويس كشف كردند.
به گفته وي-چون وانگ، يك دانشجوي دوره تكميلي دانشگاه كاليفرنيا در ديويس، تصور مي شد كه قشر مخ پریراینال، همانند همسايه اش هيپوكامپ، در حافظه «اظهاري» يا آگاهانه نقش داشته باشد، اما نتيجه هاي تازه نشان مي دهد كه اين تصوير پيچيده تر از آن است.
اين نتيجه گيري ها در شماره 9 دسامبر 2010 مجله علمي نرون چاپ شد.
وانگ گفت: ما همه با خاطره هايي كه از ذهن ناخودآگاه بر مي خيزد آشنا هستيم. تصور كنيد كه به صحنه يك ساحل نگاه مي كنيد. كمي بعد، كسي از موج سواري حرف مي زند، و صحنه ساحل دوباره در سر شما ظاهر مي شود.
بر عكس، حافظه هاي اظهاري آنهايي هستند كه ما به ياد مي آوريم در آن ساحل بوده ايم و داشته ايم مسابقه موج سواري را تماشا مي كرده ايم: «من به خاطر مي آورم كه آنجا بودم.»
وانگ گفت: آسيب ديدگي به ساختار هيپوكامپ اين گونه ياد آوري هاي اظهاري چون «من به ياد مي آورم» را تحت تاثير قرار مي دهد، اما نه خاطره هاي ادراكي را. عصب شناسان در گذشته فكر مي كردند كه اين موضوع در باره قشر مخ پریراینال، كه درست در كنار هيپوكامپ جاي دارد، نيز درست باشد.
Study Reveals Children Recover from Autism with Intensive Three-Year Behavioral Therapy
Main Category: Autism
Also Included In: Psychology / Psychiatry
MNT |Article Date: 13 Nov 2010 – 1:00 PST
يك مطالعه تحول ساز ثابت مي كند كه كودكان داراي اين قابليت هستند كه از اوتيسم بهبودي يافته و يا حداقل در قابليت هاي شناختي و كاركردهاي انطباقي و نيز مهارت هاي زباني پيشرفت هاي قابل توجهي به دست آورند. دستاوردهاي اين مطالعه اخيرا توسط دكتر دورين گرانپيشش، بنيانگذار مركز اوتيسم و اختلال هاي مرتبط (كارد) اعلام شد.
اين مطالعه توسط ايالت اريزونا حمايت مالي شد و «كارد،» بزرگترين تامين كننده اقدام رفتاري فشرده زود-هنگام براي كودكان مبتلا به اوتيسم آن را انجام داد. اين مطالعه تاثير اقدام رفتاري را بر روي 14 كودك خردسال مبتلا به اوتيسم را با استفاده از گونه اي از تحليل رفتار كاربردي (ABA)َ – كه آموزش ساختاري را با اقدام هاي رفتاري مبتني بر بازي تركيب مي كند – اندازه گيري نمود. اكنون، 43 درصد از شركت كنندگان در اين مطالعه ديگر عارضه هاي باليني اوتيسم را نشان نمي دهند و بيشتر شركت كنندگان بهبودهاي چشمگيري در كاركرد خود دارند.
بر اساس پژوهش گذشته، «كارد» كشف كرد كه بسياري از اين كودكان افزايش قابل توجهي در كاركردهاي شناختي و انطباقي، و نيز زباني، خود داشته اند. بيشتر اين كودكان همچنين بهبودهاي چشمگيري در كاركردهاي مديريتي خود بروز دادند.
* مغز ما چگونه مطلب هاي تازه مي آموزد؟ كشف يك «حلقه مفقوده»
Your Brain: How It Learns New Stuff!
redOrbit! Posted on: Thursday, 9 December 2010, 07:46 CST
پژوهشگران پزشكي به اصطلاح «حلقه مفقوده» اي را كشف كرده اند كه تعامل ميان حالت مغز و راه انداز (ماشه) هاي عصبي كه عهده دار يادگيري هستند را توضيح مي دهد.
خبر نويدبخش در اين كشف آن است كه به صورت بالقوه مي تواند به راه هاي جديدي براي تقويت كنش شناختي در مقابله با بيماري هايي مانند آلزايمر و نيز تقويت حافظه در افراد سالم منتهي شود.
استيكولين در هنگام يادگيري در مغز توليد شده و براي كسب حافظه هاي جديد كليدي است. نقش اين [ماده] آن است كه كنش دريافتگرهاي NMDA – پروتيين هايي كه قدرت پيوند ميان سلول هاي عصبي در مغز را كنترل مي كند – آسان تر مي سازد.
پژوهشگران دانشكده روان شناسي و داروسازي دانشگاه بريستول، كه يافته هاي خود را در مجله علمي «نرون» چاپ كردند، نشان داده اند كه استيكولين از راه بازدارندگي فعاليت ديگر پروتيين هايي كه كانال هاي SK ناميده مي شوند، و نقش عادي آنها محدودسازي كنش دريافتگرهاي NMDA است، اين آسان سازي را انجام مي دهد.
كشف نقشي براي كانال هاي SK ديدگاه هاي تازه اي در مورد سازوكارهايي كه زيربناي يادگيري و حافظه را تشكيل مي دهند به دست مي دهد.
* چرا گاهي چيزي را مي گوييد يا فكر مي كنيد كه سعي داشتيد نگوييد يا فكر نكنيد
Can’t Keep Your Mouth Shut? Why Your Brain Is To Blame
Mark Fenske
Globe and Mail | Dec. 02, 2010 9:57AM EST
گاهي شما خود را در موقعيتي مي بينيد كه درست كاري را مي كنيد كه فكر مي كرديد مي خواستيد وارونه اش را انجام دهيد. براي نمونه، داريد با كسي كه او را تازه در يك ميهماني ديده ايد صحبت مي كنيد، و دايم در فكر آن هستيد كه اگر شما را به خوردن چاي دعوت كرد مودبانه آن را رد كنيد. ناگهان بدون آن كه متوجه باشيد، خودتان پيش گام شده و پيشنهاد مي كنيد كه «مي خواي با هم ناهار بخوريم؟»
پژوهش ها چنين القا مي كند كه بيشتر محتمل است اين گونه «تاثيرهاي وارونه» متناقض هنگامي رخ دهد كه ظرفيت مهار شناختي ما كاهش يافته باشد – مانند زمان هايي كه ما دچار فشارهاي عصبي، حواس پرت، و يا شديدا با كارهاي ديگر مشغول هستيم.
بنابراين، عجيب نيست كه بدترين اشتباه هاي خجالت آور ما بعد از يك روز طولاني از انجام كارهاي گوناگون – سر و كله زدن با يك همكار پر دردسر، با فرزند پر سروصدا، و يا پس از گير كردن در ترافيك سنگين رخ مي دهد. فاصله زماني زياد ميان دو وعده غذايي هم مي تواند مشكل ساز باشد. شكر (گلوكز) خون سوخت لازم براي كنش هاي عصبي را فراهم مي كند. اگر قند خون خيلي پايين بيايد، شما ممكن است انرژي لازم را نداشته باشيد كه بتوانيد جلوي زبان خود را بگيريد.
چگونه است كه بيشترين تلاش هاي ما براي آن كه به چيزي فكر نكنيم يا بر زبان نياوريم مي تواند به آن منتهي شود كه به همان چيز فكر كنيم و يا همان چيز را بگوييم؟ اين پرسش كليدي پژوهشي از سال 1987 – كه دانيل واگنر، در حال حاضر استاد روان شناسي در هاروارد، و همكارانش از شركت كنندگان در مطالعه اكنون-كلاسيك خود «خرس سفيد» خواستند تا پندارهاي خود را توصيف كنند – همواره مطرح بوده است.
آنهايي كه از آنان خواسته شده بود تا در مورد خرس سفيد فكر نكنند ابتدا افكار كمتري مرتبط با خرس سفيد را در مقايسه با آنان كه از آنها خواسته شده بود در باره خرس سفيد فكر كنند گزارش كردند. اما، اين وضعيت سپس با تاثير وارونه دنبال شد كه در آن شمار پندارهاي مرتبط با خرس در ميان گروه «فكر نكن» به ميزان قابل توجهي بيشتر بود.
* بيشتر اجتماعي بودن دليلي براي بزرگتر بودن نسبي مغز برخي پستانداران است
Dogs Have Bigger Brains than Cats Because They Are More Sociable, Research Finds
ScienceDaily (Nov. 27, 2010
در طول ميليون ها سال سگ ها در مقايسه با گربه ها صاحب مغزهاي بزرگتري شدند زيرا گونه هاي پستانداران بسيار اجتماعي در مقايسه با حيوان هاي منزوي به قدرت مغزي بيشتري نياز دارند. اين نتيجه گيري مطالعه اي است كه در دانشگاه آكسفورد انجام گرفت.
پژوهشگران براي اولين بار تلاش كرده اند تا نگاره/نمودار تاريخ مغز را در ميان تمامي گروه هاي پستانداران در 60 ميليون سال گذشته ترسيم كنند. آنها كشف كردند كه تفاوت هاي فوق العاده اي ميان چگونگي تغيير مغز گروه هاي گوناگون پستانداران در اين دوره زماني وجود دارد. در مطالعه اي كه در مجله علمي PNAS چاپ شد، آنها همچنين مطرح مي كنند كه رابطه اي ميان اجتماعي بودن پستانداران و اندازه مغز آنها نسبت به اندازه بدن آنها وجود دارد.
گروه پژوهشگران داده هاي موجود در مورد اندازه هاي مغز و بدن بيش از 500 گونه از پستانداران زنده و سنگواره شده را تجزيه و تحليل كرد. پژوهشگران دريافتند كه در طول زمان، مغز ميمون ها بيش از همه رشد كرد، كه پس از آنها اسب ها، دولفين ها، شترها و سگ ها قرار داشتند. اين مطالعه نشان مي دهد گروه هاي پستانداران با مغزهاي نسبتا بزرگتر متمايل به زندگي در گروه هاي اجتماعي پايدار هستند. مغز پستانداران منزوي، مانند گربه، آهو، و كرگدن در همين دوران بسيار آهسته تر رشد نمود.
پژوهش هاي پيشين كه دليل داشتن مغز بزرگتري توسط برخي از گروه هاي پستانداران موجود را بررسي كرده بود بر مطالعه هايي در مورد فاميل هاي دور اين پستانداران زنده تكيه داشت. باور رايج اين بود كه نرخ رشد مغز نسبت به اندازه بدن يك روند فراگير در تمامي گروه هاي پستانداران بوده است.
)
* آيا «چراغ هاي راهنمايي» در مغز كنش هاي ما را هدايت مي كند؟
Do ‹Traffic Lights› in the Brain Direct Our Actions? Delayed Inhibition between Neurons Identified as Possible Basis for Decision Making
ScienceDaily (Nov. 26, 2010)
ما در هر دقيقه از زمان بيداري خود مجبور هستيم تصميم هاي پرشماري بگيريم، گاهي در كسري از يك ثاينه. عصب شناسان در مركز برنستين فريبرگ اكنون توضيحي براي اين كه مغز ما چگونه ميان گزينه هاي متناوب انتخاب مي كند كشف كرده اند. كليد [اين تصميم گيري] به نظر مي رسد در تغييرهاي فوق العاده سريعي باشد كه در ارتباط هاي ميان سلول هاي عصبي منفرد رخ مي دهد.
چراغ راهنمايي از سبز به زرد تغيير مي كند – آيا من مي بايست بر روي گاز كمي بيشتر فشار دهم يا آن كه ترمز كنم؟ زندگي روزانه ما نمايانگر زنجيره اي از تصميم هايي است كه ما مي بايست اتخاذ كنيم، و در موردهايي ما فقط كسري از يك ثانيه را فرصت داريم. اغلب، مشكل تصميم گيري انتخاب يك مجموعه از فرايندهاي مغزي بر مجموعه هاي متعدد ديگري است كه خواهان دسترسي به همان منبع هستند. چندين ساز و كار پيشنهاد مي كند كه چگونه مغز ممكن است اين دشواري را حل نمايد. با اين حال، اين كه در هنگام انتخاب سريع ميان دو گزينه دقيقا چه رخ مي دهد تا كنون معمايي بوده است.
جنز كرمكوو، آريند كومار و اد آيرتسن از مركز برنستين فريبرگ در شماره جاري «ژورنال اف نوروساينس» ساز و كاري را مطرح مي كنند كه در سطح يك سلول عصبي منفرد چگونه مغز مي تواند بين كنش هاي ممكن انتخاب نمايد.
از آنحا كه ساختار و كنش هاي مغز بسيار پيچيده تر از آن است كه بتوان به اين پرسش از راه يك آزمايش زيست شناسي ساده پاسخ داد، دانشمندان شبكه اي از نرون ها را در يك رايانه ساخته اند. يك جنبه مهم از اين مدل در اين چهارچوب، خاصيتي از سلول هاي عصبي است كه بر كنش ديگر عصب ها، به صورت تحريكي و يا بازداشتي، اثر مي گذارد. در شبكه ساخته شده، دو گروه از نرون ها به عنوان فرستنده دو علامت متفاوت عمل كردند. به اضافه، در پايين دست شبكه، دو گروه از نرون ها، نرون هاي «دروازه» اي قرار بود اين كه كدام علامت ها به جلو تر منتقل مي شوند را كنترل كنند.
* ژن ها بسي فراتر از ماشین های پروتیینی: بازتابی از تجربه های زندگی و محیط
Genes as Mirrors of Life Experiences
New York Times | November 8, 2010 | By BENEDICT CAREY
برای دهه ها، پژوهشگران شجره نامه ژنتیك مبتلایان به بیماری های ذهنی را در جستجوی یافتن متغییرهای مشتركی كه تركیب آنها سبب بیماری های ویرانگری مانند اسكیزوفرنی و اختلال دوقطبی می شود زیر و رو كرده اند. این پژوهش به گونه بدی متوقف شد؛ [چرا كه] در حالی كه چنین اختلال هایی احتمالا شامل شكستگی های ژنتیكی است، اما هیچ الگوی زیرساختی [مشتركی] یافت نشد – [به عبارت دیگر،] هیچ ژنی یا ژن هایی وجود نداشت كه بتواند چیزی بیشتر از مقداری جزیی از این موردها را توضیح دهد.
بنابراین، دانشمندان توجه خود را بر یك رشته نوظهور متمركز كردند: اپیژنتیك، یا مطالعه این كه تجربه و محیط افراد چگونه بر كاركرد ژن های آنها اثر می گذارد.
ژن ها خیلی فراتر از [تصوری كه ما از آنها به عنوان] یك نوع ماشین پروتیینی [داریم] هستند— ماشین هایی كه مانند یك وسیله بودادن ذرت محصول كارشان را بیرون می دهند. بسیاری از آنها [ژن ها] در واقع پیوست های شیمیایی را حمل می كنند: تركیب هایی كه بر روی مولكول دی.ان.ای تاثیر می گذارند و تنظیم می كنند كه در كجا و یا چگونه پروتیین ساخته شود، بدون آن كه دستورالعمل ساخت را تغییر دهند. مطالعه های انجام شده چنین القا می كند كه این گونه نشانگرهای اضافه شده، یا اپیژنتیك، هنگامی ساخته می شود كه حیوان خود را با محیطش، حالا اگر رحم مادر باشد یا دنیای بیرون آن، وفق می دهد – و این نشانگر ها می توانند عمیقا بر رفتار تاثیر بگذارند.
در مطالعه بر روی موش های صحرایی، پوهشگران نشان داده اند مادری محبت آمیز چگونگی بروز [كد بندی] ژن ها را تغییر داده و به آنها امكان می دهد كه پاسخ زیستی خود به فشارهای عصبی را تعدیل كنند. این میانگیرهای بیولوژیكی آنگاه به نسل بعدی منتقل می شود: جوندگان و نخستینی های غیر انسان كه از نظر بیولوژیكی آماده [برنامه ریزی] شده اند كه بتوانند فشارهای عصبی را مهار كنند تمایل بیشتری دارند كه نسبت به زادگان خود پرورشگر باشند، سیستمی كه تصور می شود شبیه آن در انسان ها نیز كاركرد داشته باشد.
* كودكان دو زبانه برتری های شناختی در مقایسه با تك زبانه ها نشان می دهند
Bilingual Kids Show Cognitive Advantages
By Rick Nauert PhD Senior News Editor
PsychCentral | Reviewed by John M. Grohol, Psy.D. on November 10, 2010
كودكانی كه دو زبان می دانند، در مقایسه با كودكان تك زبانه، در آزمون هایی كه توجه و كنترل های شناختی را اندازه می گیرد بهتر عمل می كنند.
این یكی از یافته های پژوهش جدیدی در مورد دوزبانگی است كه در شماره جدید «سایكالاژیكال ساینس ایند پابلیك اینترست» [علم روان شناسی در خدمت جامعه]، مجله علمی منتشره توسط انجمن علم روان شناسی، مرور شده است.
برتری دو زبانه ها در توجه و مهار (كنترل) شناختی ممكن است دارای سودمندی های مهم و دراز-مدتی نیز باشد. مستندهای ابتدایی حتی چنین القا می كند كه استفاده بیشتر از این سامانه ها ممكن است دوزبانه ها را در مقابل آلزایمر نیز محفاظت نماید.
نویسندگان گزارش توجه می دهند «هنگامی كه دو زبانه ها به طور مرتب به دو زبان سخن می گویند، گفت و گو تنها به یكی از این دو زبان نیاز به استفاده از شبكه مهار (كنترل) دارد تا از مداخله زبان دیگر جلوگیری نموده و ادامه سلطه زبان مورد نظر را تامین نماید.»
اگرچه دو زبانه ها تمایل به آن دارند كه در هر زبان با واژه های كمتری، در مقایسه با كودكانی كه تنها یك زبان می دانند، آشنا باشند، دوزبانه ها ممكن است هنگامی كه پای برخی كارهای شناختی غیر زبانی مشخص در میان باشد در موقعیت برتری باشند
* خواب حافظه را تقويت و بازسازماندهي مي كند
Sleep Makes Your Memories Stronger
redOrbit | Posted on: 13 November 2010
ما به عنوان انسان نزديك يك-سوم عمر خود را در خواب مي گذرانيم. بنا بر اين، بايد معنا و هدفي در آن باشد، درست است؟ دانشمندان دريافتند خواب كمك مي كند كه خاطره هاي ما تحكيم و تثبيت شود، تا ما بتوانيم بعدها آنها را بازيابي نماييم. اكنون، پژوهش جديدي نشان مي دهد كه همچنين به نظر مي رسد خواب خاطره هاي ما را سازماندهي دوباره مي نمايد، به اين عبارت كه جزييات احساسي آنها را انتخاب نموده و خاطره ها را شكل دوباره مي دهد تا ما بتوانيم انديشه هاي نوآورانه توليد نماييم. اينها نتيجه گيري هاي مقاله اي در «كارنت ديركشنز اين سايكالاژيكال ساينس [سمت و سوهاي جاري در علم روان شناسي]»، مجله علمي انجمن علم روان شناسي، است.
جسيكا دي. پين، از دانشگاه نتر ديم، كه اين مرور را به همراه اليزابت اي. كنزينگر، از كالج بوستن، هم نويسي كرده است مي گويد: «خواب دارد به ما كمك مي كند كه حافظه قوي تري داشته باشيم. همچنين به نظر مي رسد كه آن [خواب] دارد كاري مي كند كه به عقيده من خيلي جالب تر است، و آن باز-سازماندهي و باز ساختار حافظه است.»
پين و كنزينگر اين موضوع را مطالعه مي كنند كه در هنگام خواب چه اتفاقي براي حافظه ما رخ مي دهد، و دريافتند كه فرد تمايل دارد تا پيوند با احساسي ترين بخش هاي يك خاطره را حفظ بماند. براي نمونه، اگر به فردي نمايي از يك شيي احساسي، مثل يك خودرو تصادفي در پيش زمينه يك عكس، نشان داده شود، آن فرد بيشتر ممكن است آن شيي احساسي را به خاطر بياورد تا فرض كنيد درخت هاي نخلي كه در پس زمينه است، به ويژه اگر آن فرد پس از يك خواب شبانه مورد آزمون قرار گيرد. [اين دو پژوهشگر] همچنين كاركردهاي مغز در هنگام خواب را اندازه گيري كردند و متوجه شدند كه بخش هاي مربوط به احساس و تحكيم حافظه كنش دارند.
* ميمون هاي نر هم پيوندهاي دوستي شبيه به انسان با يكديگر برقرار مي كنند
Saying ‘I Love You, Man’ With Lots of Grooming
By SINDYA N. BHANOO
New York Times | November 18, 2010
تمايل انسان به تشكيل پيوندهاي نزديك با كساني جدا از فاميل ممكن است داراي ريشه هاي نخستيني باشد. پژوهشگران آلماني در گزارشي در مجله علمي «كارنت بيولوژي» مي نويسند كه ميمون هاي مكك [گونه اي بوزينه دم کوتاه شبيه انسان] رفتاري از نوع پيوند اجتماعي بروز مي دهند كه شبيه دوستي در مورد انسان است.
اوليور شولك، راهبر اين مطالعه و يك زيست شناس تحولي (تكاملي) در دانشگاه گوتينگن، گفت: ميمون هاي مكك در گروه هاي 50 تا 60 تايي زندگي مي كنند، اما «هر نري تعدادي نرهاي ديگر در گروه دارد كه با آنها بيشتر از ديگران كنش هاي متقابل دارد.»
دكتر شولك و همكارانش مكك هاي آسامي نر را در تايلند براي نزديك پنجسال مطالعه كرده و رفتارهاي آنها را زير نظر گرفتند.
مكك هايي كه زمان هاي زيادي را در شعاع 5/1 متري از يكديگر مي گذراندند به عنوان دوست در نظر گرفته مي شدند، زيرا در آن فاصله حمله به مكك ديگري بسيار آسان است.
نرهايي كه به تكرار و براي زمان هاي طولاني بدن يكديگر را تميز مي كردند نيز به عنوان دوست به شمار مي رفتند. آنها اغلب قسمت هايي از بدن فرد را تميز مي كردند كه او خودش مي توانست آن كار انجام دهد.
دكتر شولك اظهار داشت:»به نظر مي آيد تميز كردن راهي براي برقراري پيوند باشد. بهداشت تنها يك جنبه از آن بود.»
پژوهش نشان داد، اين پيوندها مي تواند به تشكيل اتحادهايي منجر شود كه در آن گروهي از نرها ممكن است با نر ديگري براي بهبود مرتبه و موقعيت اجتماعي مبارزه كنند.
به گفته دكتر شولك، «نكته جالب اين است كه اين اتحادها مي تواند به افراد با مرتبه پايين [اجتماعي] كمك كند تا خود را بالا بكشند و به نرهاي در موقعيت بالا كمك كند تا در همان جا باقي بمانند. هر دوي اينها همزمان دارد رخ مي دهد.»
* مغز انسان بيشتر از مجموع تمام رايانه هاي دنيا سوييچ دارد
Our Brains Contain More Switches That All the World’s Computers
Category: Science and Health Author : Steven Hodson
Tags : brain, labratory, mice, neurons, science
THE INQUISITR | Posted: November 18, 2010
در مطالعه اعجاب برانگيزي كه قرار است در مجله علمي «نرون» چاپ شود، پژوهشگران دانشكده پزشكي دانشگاه استنفورد دريافتند كه مغز انسان بيشتر از مجموع تمام رايانه هاي روي زمين راهگزين (سوييچ) دارد.
اين نتيجه گيري بر پايه كار چند سال گذشته آنها بر روي گونه جديدي از تصويربرداري، با عنوان آرايه پرتونگاري، و تركيب آن با برخي نرم افزارهاي شمارشگر نوين قرار دارد. اين كار با چسباندن بريده هاي تصويرها به يكديگر انجام شد به گونه اي كه عكس هاي سه بعدي از آنها به دست آمد كه بتوان آنها را تغيير جهت داد، به درون آنها وارد شد و در آنها حركت نمود.
پژوهشگران در اين مطالعه متوجه شدند كه در واقع پيچيدگي مغز انسان بسيار فراتر از هر چيزي است كه آنها پندار مي كرده اند. آن گونه كه استيون اسميت، استاد فيزيولوژي مولكولي و سلولي، توصيف كرده است:
يك سيناپس تنها بيشتر به يك ميكروپروسسور (ميكرو پردازشگر) – داراي عنصرهاي ذخيره سازي حافظه و پردازش داده ها – شباهت دارد تا فقط يك كليد روشن و خاموش سازي. در واقع، يك سيناپس ممكن است چيزي نزديك 1،000 (يك هزار) راهگزين در مقياس مولكولي داشته باشد. يك مغز انسان به تنهايي بيشتر از تمام رايانه ها، مودم ها و اتصال هاي اينترنتي موجود بر روي زمين سوييچ دارد.
چرا کوکایین تا این اندازه اعتیادآور است؟
Researchers Discover Why Cocaine Is So Addictive
redOrbit | Posted on: Monday, 18 October 2010, 11:53 CDT
پژوهشگران مانت ساینای ساز و کاری را کشف کردند که کوکایین برای تباه کردن و معتاد کردن مغز به این ماده مخدر به کار می برد. گزارش این مطالعه – که برای اولین بار میان فعال شدن برخی نرون های خاص و تغییرات در بخش جایزه کوکایین پیوند برقرار می کند – در شماره 15 اکتبر مجله علمی «ساینس» چاپ شد. یافته های این پژوهش ممکن است به دانشمندان کمک کند تا روش های تازه ای برای درمان اعتیاد به این ماده مخدر ابداع کنند.
پژوهشگران – که دکتر کی لوبو، عضو پسادکترای بخش عصب شناسی دانشکده پزشکی مانت ساینای و نویسنده اصلی گزارش، راهبری آنها را بر عهده داشت – دریافتند که دو نرون اصلی (D1 و D2) در ناحیه هسته اکیومبنس – بخش مهمی از مرکز پاداش مغز – تاثیرهای متناقضی بر پاداش کوکایین می گذارد. کارکرد نرون های D1 پاداش کوکایین را افزایش می دهد در حالی که کارکرد نرون های D2 پاداش کوکایین را کاهش می دهد.
به گفته دکتر لوبو: داده ها مدلی را القا می کند که در آن استفاده از کوکایین به گونه ای عدم تعادل در نرون های دو هسته اکیومبنس منجر می شود: افزایش کار در نرون های D1 و همزمان کاهش فعالیت در نرون های .D2 «این همچنین القا می کند که علامت دهی BDNF-TrkB در نرون های D2 در بین این کاهش فعالیت در نرون های D2 زخ می دهد.»
این مطالعه با استفاده از اپتوژنتیکز، گونه ای فناوری که در آن فعالیت های عصبی جانوران جونده آزاد در حرکت کنترل می شود، انجام گرفت.
* ژن درمانی در بهبود افسردگی در موش ها کارساز است
Gene Therapy Helps Depressed Mice
Revving up expression of a single gene in the brain reverses depression symptoms
Alla Katsnelson
Nature | Published online
20 October 2010 | Nature | doi:10.1038/news.2010.551
استفاده از ژن های درمانی در بخش های خاصی از مغر سبب از میان رفتن نشانه های افسردگی در یک نمونه موشی از این بیماری شد. این موفقیت می تواند به صورت بالقوه زمینه ساز روش جدیدی در درمان مورد های شدید افسردگی در انسان باشد که در آنها دارو کارساز نیست. اما، ویژگی تهاجمی این درمان، و دشواری بیش از معمول تبدیل سازی دستاوردهای عصب-روان پزشکانه از نمونه های حیوانی به انسان، می تواند استفاده بالینی از این روش را پیچیده سازد.
بسیاری از پژوهشگران باور دارند که علامت دهی ضعیف انتقال دهنده عصبی سروتونین عامل بروز افسردگی است، و داروهای رایج ضد افسردگی در جهت افزایش تراکم سروتونین عمل می کنند. پژوهشی که در شماره [20 اکتبر 2010] ساینس ترانسلیشنال مدیسین چاپ شد از یک ویروس برای رساندن میزان بالاتری از ژن P11 را به مغز موش های بالغ استفاده می کند. گمان می رود پروتیینی که به وسیله این ژن بیان می شود خود را به دریافتگرهای مولکول های سروتونین چسبانیده و آنها را به سطح سلول حمل کرده و در موقعیتی قرار می دهد که بتوانند علامت های سلول های همسایه را دریافت نمایند.
حسینی مانجی، از پژوهشگران ارشد بخش پژوهش و توسعه داروسازی جانسون اند جانسون در تیتسویل، نیوجرسی، که در این پژوهش شرکت نداشت، گفت: «من فکر می کنم این راه را برای ژن درمانی بیماری های عصب-روان پزشکی باز می کند.» او می افزاید: «فکر کردن در مورد رساندن ژن به مغز همه نوع چالشی را پیش روی ما می گذارد.»
تنها به تازگی است که پیوندی میان ژن P11 و افسردگی برقرار شد. در سال 2006، پاول گرینگارد، یک عصب شناس دانشگاه راکفلر در نیویورک، و همکارانش موش های تغییرپذیری را ایجاد کردند که فاقد این ژن بودند، و دریافتند که این حیوان ها رفتارهایی شبیه به افسردگی پیدا کردند.
* تماشای تلویزیون، بازی های ویدیویی خشن می تواند نوجوانان را پرخاشگر و بی احساس کند
Watching Violent TV, Video Games Desensitizes Teenagers and May Promote More Aggressive Behavior
PhysOrg | October 19, 2010
تماشای فیلم ها، برنامه های تلویزیونی و بازی های ویدیویی خشونت بار نوجوانان را بی احساس می کند، از واکنش آنها نسبت به تجاوزگری می کاهد، و این توان نهفته را دارد که رفتارهای پرخاشگرانه را تقویت نماید. اینها نتیجه گیری های پژوهش تازه ای است که در شماره آنلاین 19 اکتبر 2010 مجله علمی آکسفورد – «سوشیال کاگنیتیو اند افکتیو نوروساینس» (عصب شناسی شناخت اجتماعی و عاطفی) چاپ شده است.
اگرچه پژوهش های پیشین چنین القا می کرد که پس از تماشای برنامه های رسانه ای [مجازی] خشونت آمیز افراد ممکن است نسبت به خشونت در زندگی واقعی بی تفاوت شوند، اما دانش اندکی وجود دارد که تا چه میزان تماشای چنین برنامه هایی و تا چه حد شدت تجاوزگری که نمایش داده می شود بر مغز نوجوانان تاثیر می گذارد. دکتر جردن گرافمن، که راهبری این پژوهش را بر عهده داشت، گفت: «درک این موضوع به ویژه از آنجا اهمیت دارد که نوجوانی هنگامی است که مغز در حال تغییر و رشد می باشد، به خصوص قسمت هایی از مغر که مهار احساس ها، رفتارهای احساسی و واکنش به وقایع بیرونی را عهده دار است.»
دکتر گرافمن، پژوهشگر ارشد در موسسه ملی اختلال های عصب شناسی و سکته مغزی، و در موسسه ملی بهداشت (بتزدا، ایالات متحده آمریکا)، به همراه همکارانش 22 پسر بین 17-14 سالگی را در این مطالعه به کار گرفتند. این پسران هر کدام کلیپ های کوتاه چهارثانیه ای از صحنه های خشونت آمیزی را از 60 ویدیو، که به صورت تصادفی در سه گروه 20 کلیپی تنظیم شده بود، تماشا کردند. از آنها خواسته شد که میزان خشونت در هر صحنه را با فشار دادن دگمه هایی در پایان هر کلیپ درجه بندی کنند و بگویند که آیا فکر می کنند آن کلیپ در مقایسه با ویدیوی پیش از خود بیشتر یا کمتر خش بود. این پسرها در یک اسکن کننده MRI قرار داده شده بودند که در هنگام تماشای ویدیوها اطلاعاتی را از کارکرد مغز آنها گرداوری می کرد. همچنین الکترودهایی هم به انگشتان دست ناچیره آنها وصل شده بود تا پاسخ های رسانایی پوست (SCR) آنها را بیازماید. این روشی است که میزان رسانایی الکتریکی پوست را اندازه می گیرد، که خود با میزان رطوبت (عرق) متغیر بوده و راهی برای اندازه گیری احساسات و پاسخ های آدم ها به محرک های درونی یا بیرونی است.
دکتر گرافمن اظهار داشت: «ما دریافتیم پسرهایی که در طول زمان در معرض ویدیوهای خشونت آمیز بیشتری قرار گرفتند، کنش وری در قسمت هایی از مغز آنها که با واکنش های احساسی سر و کار داشت کاهش نشان داد، و این در داده های بدست آمده از fMRI و SCR پژواک داشت.»
* زنان پس از زایمان با هوش تر می شوند
Baby Brain? No, Having a Child Makes You More Intelligent
Boost: New mums experience an increase in brain cells, contrary to popular belief
By Fiona Macrae
Daily Mail (UK) |
Last updated at 2:40 PM on 23rd October 2010
نو مادران اغلب گلایه می کنند که کند ذهن شده اند. اما، مطالعه جدیدی نتیجه گیری کرده است که در واقع به دنیا آوردن نوزاد ممکن است آنها را با هوش تر سازد.
پژوهش نشان می دهد بر ماده خاکستری [مغز] زنان در هفته ها و ماه های پس از زایمان افزوده می شود، و [جالب آن که] مادرهایی که کندذهن ترین بوده اند بیشترین حجم افزایش سلول های مغزی را تجربه نموده اند.
تصور می شود که تغییرات هورمونی مرتبط با بارداری مغز مادر را به بیشترین توانش نزدیک می کند تا وی امکان مقابله با چالش های پیش رو را داشته باشد. ضمن آن که کاستی های حافظه ای که نومادران دچارش می شوند ممکن است با علت ساده تری، یعنی کم خوابی، توضیح داده شود.
این یافته ها، نتیجه مطالعه کوچکی که توسط انجمن آمریکایی روان شناسان چاپ شد، باورهای دیرینه ای که می گفت بارداری زن را کند ذهن می کند به چالش می کشد.
عصب شناسان دانشگاه نامدار ییل در ایالات متحده مغز 19 تازه مادر را در هفته های پس از زایمان اسکن کردند. نتیجه نشان داد که میزان ماده خاکستری، سلول های مغزی که اطلاعات را پردازش می کند، تا پس از سه تا چهار ماه از هنگام تولد نوزاد به میزان کم اما قابل توجهی افزایش یافت.
چنین تغییرهایی در حالت عادی تنها پس از یک دوران یادگیری فشرده و یا پس از یک آسیب مغزی یا بیماری رخ می دهد.
ناحیه هایی که رشد داشتند درگیر انگیزش، استدلال، قضاوت، و پردازش احساسات و حس خرسندی بودند که در پیوند میان مادر و فرزند نقش های کلیدی بر عهده دارند.
شناخت و باورها – نیایش مغز ما را تغییر می دهد
God Changes Our Brain, Physician Says
By IRIS HERSH Staff writer
Chambersburg Public Opinion Online
مغز شما تصویر سمت راست را چگونه می بیند؟
این تصویر چهار دایره را نشان می دهد که یک قسمت از هر کدام از آنها بریده شده است. هیچ خطی آنها را به هم وصل نمی کند با این حال، به گفته دکتر اندرو نیوبرگ، بسیاری از مردم مربعی را مشاهده می کنند، زیرا مغز ما جاهای خالی را پر می کند.
نیوبرگ، نویسنده کتاب «چگونه خداوند مغز شما را تغییر می دهد» و کتاب هایی دیگر در زمینه نوروساینس، پزشک داخلی و طب هسته ای و نیز مدیر پژوهش مرکز مایما بریند برای پزشکی ادغامی در بیمارستان دانشگاه تامس جفرسون در فیلادلفیا است. نیوبرگ همچنین پیشگام مطالعه مغز در هنگام تجربه های مذهبی و معنوی بوده است.
نیوبرگ جمعه پیش میهمان یازدهمین سمینار سالانه معنویت و بهداشت بود. سخنرانی وی بر این تمرکز داشت که چگونه سلامت و شادمانی ما زیر نفوذ معنویت گرایی و عواطف ما قرار دارد.
… به عنوان اساس سخنرانی خود، نیوبرگ نتایج پرتونگاری (با اشعه ایکس) از کسانی را که در حال نیایش و در حالت های دیگر بوده اند را نشان داد.
در مطالعه ای بر روی راهبان فرانسیسی که در نیایش عمیقی بودند، پرتونگاری ها نشان داد که جریان خون در قسمت هایی از مغز، که به وسیله آن ما خود را ادراک کرده و از بقیه جهان متمایز می نماییم، افزایش نشان داد.
نیوبرگ همچنین دریافت آنانی که برای زمان طولانی در حالت مدیتیشن (نیایش) بوده اند کنش های بیشتری در قطعه پیشانی، در مقایسه با کسانی که مدیتیشن نمی کنند، نشان می دهند.
مطالعه ای بر روی افراد سالمندی با مشکل های حافظه ای که مدیتیت/نیایش نمی کردند پس از هشت هفته روزانه 12 دقیقه مدیتیشن مغز آنها تغییراتی را نشان داد.
نیوبرگ [در مورد این تغییرات] گفت: احساس های مثبت بخش هایی از مغز که درگیر خرسندی و پاداش است را فعال می سازد، و کاهش فشارهای روانی (استرس) موجب تقویت حافظه می شود.
وی افزود: «دردهای عاطفی همان بخش هایی از مغز را فعال می سازد که دردهای جسمانی،» وادامه داد: احتمال بیشتری وجود دارد مردم چیزهایی را که به وقایع احساسی مرتبط است به یاد بیاورند زیرا احساسات در یادآوری به ما کمک می کند.
نیوبرگ اظهار داشت: ما از شناخت برای ایجاد و نگهداری از باورها کمک می گیریم، و حافظه بخش مهمی از آن فرایند است.
او گفت: هر چه مردم بیشتر بر باورهای خود تمرکز کنند، باورهای آنها قوی تر می شود. تکرار مدیتیشن و مراسم برای تقویت باورهای ما سودمند است.
به گفته نیوبرگ: «مغز یک ماشین باورساز است. باورها بر همه بخش های زندگی ما اثر می گذارند، و همه بخش های زندگی ما بر باورهای ما اثر دارند. وقتی مردم به یک سیستم اعتقادی باور دارند، اگر پژوهش خلاف آن را نشان دهد، مردم دلایلی خواهند یافت تا بر باورهای اولیه، واقعیت های خود باقی بمانند.»
|
* چگونه است که ناشنوایان قدرت بینایی قوی تری دارند؟
How Being Deaf Can Enhance Sight
Hearing-specialized brain regions adapt to visual input
ScieneNews | Web edition : Sunday, October 10th, 2010
افراد نابینا یا ناشنوا اغلب از این خبر می دهند که قابلیت های حس های باقی مانده آنها افزایش یافته است، اما تاکنون، کسی نمی توانست توضیح دهد که چرا این اتفاق رخ می دهد. پژوهشگران دانشگاه وسترن انتاریو، با هدایت استیون لمبر از مرکز مغز و ذهن کشف کرده اند در گربه هایی که مادرزادی ناشنوا هستند رابطه علت و معلولی میان قابلیت های دیداری تقویت شده و بازسازماندهی بخشی از مغز که معمولا ورودی های شنیداری را پردازش می کند وجود دارد. این یافته ها، که در شماره آنلاین «نیچر نوروساینس» منتشر شد، دیدگاه های تازه ای در مورد انعطاف پذیری که ممکن است در مغز کسان ناشنوا رخ دهد به دست می دهد.
در کنار انسان، گربه تنها حیوانی است که می تواند کر متولد شود. لمبر و تیم همکارانش با استفاده از گربه های ناشنوای مادرزادی نشان دادند که در ناشنوایان دو قابلیت ویژه دیداری تقویت می شود: موضع یابی دیداری در میدان پیرامونی و ردیابی حرکت دیداری. آنها دریافتند [در این گربه ها] قشر مخ شنیداری که معمولا صداهای پیرامونی را دریافت می کند بینایی پیرامونی را تقویت کرد. این پدیده پژوهشگران را به این نتیجه گیری هدایت نمود که عملکرد این بخش [از مغز] ثابت مانده و فقط از شنوایی به دیداری تغییر داده است.
لمبر، مدرس دانشکده فیزیولوژی و داروسازی دانشگاه پزشکی و دندانپزشکی و دانشکده روان شناسی … شولیچ می گوید: «مغز بسیار کارامد است، و اجازه نمی دهد که [بخشی از آن] بی فایده مانده و هدر رود. مغز می خواهد حس از دست داده را با تقویت هایی که مفید باشد جبران نماید. برای نمونه، اگر شما ناشنوا هستید، شما از دیدن خودرویی که از دور می آید در بینایی پیرامونی خود بهره خواهید برد، چرا که شما نمی توانید بشنوید آن خودرو از چه سمتی به شما نزدیک می شود؛ مشابه آن نیز صادق است که بتوانید با دقت بیشتری سرعت حرکت چیزی را ردیابی کنید.»
لمبر و تیم او تلاش دارند تا کشف نمایند که مغز یک فرد ناشنوا چگونه از مغز یک فرد شنوا متفاوت است تا بتوانند درک بهتری از چگونگی به کارگیری کاشت حلزونی توسط مغز داشته باشند. اگر مغز خود را بازسیم کشی کرده است تا نبود شنوایی را جبران نماید، در صورت بازیابی شنوایی چه رخ خواهد داد؟ در توضیح این مطلب لمبر می گوید: «مثالی که من به کار می گیرم این است که شما خانه ییلاقی تان که از آن استفاده نمی کردید را به دوستی قرض می دهید. دوست شما در آنجا احساس راحتی کرده، ممکن است اسباب و اثاثیه را جا به جا نموده و [خلاصه] جا خوش کند. اکنون اگر شما یکباره تصمیم بگیرید به ویلاتان برگردید، آنها ممکن است نخواهند آنرا تخلیه کنند.»
* اولین درمان آزمایشی آسیب نخاعی انسان با استفاده از سلول های بنیادی آغاز شد
First Trial of Embryonic Stem Cells in Humans
By Michelle Roberts Health reporter, BBC News
11 October 2010 Last updated at 11:34 ET
پزشکان در آمریکا اولین آزمون استفاده از سلول های بنیادی جنینی در انسان را بعد از دریافت مجوز از سازمان های نظارتی آن کشور آغاز کردند.
اداره [نظارت بر] مواد غذایی و دارویی به شرکت گرون اجازه داد تا از این سلول های بحث انگیز در درمان کسانی که دچار آسیب دیدگی نخاعی هستند استفاده کند.
این سلول ها دارای این توان بالقوه هستند که به سلول های گوناگونی که در بدن یافت می شوند، از جمله سلول های عصبی، تبدیل گردند.
این درمان های آزمایشی در بیمارستانی در آتلانتا ایمن بودن این روش درمانی را بررسی خواهد کرد.
گرون، یک شرکت فناوری زیستی مستقر در سیلیکن وللی در جنوب سان فرانسیسکو، تاکنون 170 میلیون دلار برای یافتن راهی جهت درمان آسیب های نخاعی با استفاده از سلول های بنیادی هزینه کرده است.
این پژوهش از سلول های تنیده شده برای تبدیل شدن به سلول های عصبی که به نخاع تزریق می شود استفاده خواهد کرد.
در درمان های آزمایشی بر روی حیوان ها، موش های صحرایی فلج توانستند تا حدی قدرت حرکت خود را باز بیابند. اما، هنوز روشن نیست که آیا این روش برای انسان هایی که دچار آسیب نخاعی هستند استفاده ای خواهد داشت یا نه.
هر ساله [فقط] در ایالات متحده 12,000 نفر دچار آسیب دیدگی نخاعی می شوند. رایج ترین عامل های آن عبارت است از تصادف خودرو، سقوط از ارتفاع، گلوله خوردگی، و آسیب های ورزشی.
در این آزمایش، بیمارانی که در 14 روز گذشته دچار آسیب هایی از نوع بالا شده اند به صورت آزمایشی با سلول های بنیادی مورد درمان قرار خواهند گرفت.
دکتر تامس اوکارما، رییس گرون، گفت: «هنگامی که ما کار با سلول های جنینی انسانی را در سال 1999 آغاز کردیم، خیلی ها پیش بینی کردند که دهه ها طول خواهد کشید تا سلول درمانی در آزمایش های بالینی برای انسان مورد تایید قرار گیرد.
«این دستاورد ما از پژوهش گسترده و توسعه و زنجیره ای از گام های ابداعی نتیجه می شود.»
اما، رسیدن به نتیجه زمان خواهد برد
* خوابیدن با چراغ روشن می تواند سبب افزایش وزن شود
Sleeping with Light On May Lead to Weight Gain: Study
Mon Oct 11, 2010, 4:47 PM
گویا نور زیاد در هنگام [خواب] شب موجب افزایش وزن می شود. این نتیجه گیری مطالعه تازه منتشر شده ای بر روی موش ها است که سرنخ های تازه ای در مورد چاقی به دست می دهد.
پژوهشگران متوجه شدند موش هایی که برای مدت هشت هفته در هنگام شب در معرض نوز ضعیفی قرار گرفتند اضافه وزنی حدود 50 درصد بیشتر از موش هایی داشتند که در گردش (سیکل) عادی روشنایی-تاریکی زندگی کردند.
لارا فونکن، نویسنده اصلی این مطالعه و پژوهشگر دانشگاه ایالتی اوهایو، توضیح داد: «اگرچه هیچ تفاوتی در سطح کنش و یا مصرف روزانه غذا وجود نداشت، موش هایی که [در جایی] زندگی می کردند که شب ها روشن بود بیشتر از دیگران چاق می شدند.»
این مطالعه، که در مجله «پروسیدینگز اف دی نشنال اکادمی اف ساینسز» چاپ شد، می گوید که این افزایش وزن ممکن است نشانه آن باشد که نور بر متابولیسم اثر می گذارد.
رندی نلسون، هم نویسنده این مطالعه و استاد علوم اعصاب و روان شناسی دانشگاه ایالتی اوهایو گفت: «چیزی درباره نور در شب در موش های مورد مطالعه ما سبب می شد تا آنها بخواهند در زمان هایی غذا بخورند که برای متابولیسم کامل غذای آنها درست نباشد.»
نلسون افزود: اگر این یافته ها در انسان ها هم تایید شود، ممکن است نتیجه گیری نمود که دیر غذاخوردن در شب احتمالا یک عامل خطر ویژه برای فربهی است.
در این مطالعه، موش ها در یکی از این سه حالت نگاهداری شدند: نور دایمی 24 ساعته، گردش استاندارد نور-تاریکی که شامل 16 ساعت روشنایی و هشت ساعت تاریکی، یا 16 ساعت نور روشن و هشت ساعت نور کم سو بود.
نتیجه ها نشان داد که، در مقایسه با موش هایی که در گردش روشنایی-تاریکی استاندارد بودند، آنهایی که در نور کم در شب زندگی می کردند به طور مشخص اضافه وزن بیشتری داشتند، که این اضافه شدن وزن از هفته اول مطالعه شروع گردید و در طول آن ادامه یافت.
تا پایان آزمایش، 12 گرم به جرم بدن موش های نور-کم-در-شب افزوده شده بود، در مقایسه با هشت گرم برای آنهایی که در گردش استاندارد روشنایی-تاریکی زندگی می کردند.
موش های در نور تابان دایمی هم بیشتر از آنهایی که در گردش روشنایی-تاریکی استاندارد بودند اضافه وزن پیدا کردند، اما به گفته نلسون مقایسه موش هایی که در معرض نور کم بودند از جهت انسان مهم تر است.
* ژنی که برای بهداشت مغز حیاتی است در ایجاد افسردگی نقش دارد
Healthy Brain Gene Linked to Depression
A gene involved with maintaining a healthy brain has been identified as a «primary cause» of depression by scientists
By Richard Alleyne, Science Correspondent
Daily Telegraph | Published: 7:00PM BST 17 Oct 2010
دانشمندان ژنی که درگیر سالم نگاه داشتن مغز است را به عنوان یک «عامل اصلی» افسردگی شناسایی کرده اند. پژوهشگران امیدوارند این کشف بتواند به راه های درمان تازه ای و نیز تشخیص زودهنگام این وضعیت – که از هر پنج نفر [بریتانیایی] یک نفر در طول عمر خود به آن مبتلا می شود – بیانجامد.
تیمی [از پژوهشگران] دانشگاه ییل [آمریکا] کشف کردند ژنی که MKP-1 نامیده می شود در کسانی که دچار افسردگی هستند در مقایسه با کسانی که از سلامت روانی برخوردار هستند تا دو برابر بیشتر پرکار است.
هنگامی که این ژن پرکار می شود راه های گذری را که برای ادامه زندگی و کارکرد سلول های عصبی در مغز کلیدی است می بندد. سلول های عصبی برای انتقال و پردازش اطلاعات در سرتاسر مغز از یک فرایند علامت دهی الکتریکی و شیمیایی استفاده می کنند.
پروفسور رونالد دومن، راهنمای این مطالعه، گفت: این [یافته] از آن سو «به ویژه هیجان انگیز» بود که این ژن ها با بهداشت کارکرد مغز پیوند دارند. او افزود: «این [ژن] می تواند یک عامل اصلی، یا حداقل یک عامل تاثیر گذار در نا به هنجاری های علامت رسانی باشد که به افسردگی می انجامد.»
دانشمندان پس از تجزیه و تحلیل نمونه های بافت مغزی 21 بیمار درگذشته (متوفی) که مبتلا به افسردگی تشخیص داده شده بودند این ژن را شناسایی کردند. نمونه های آنها با نمونه های گرفته شده از 18 نفر سالم از نظر افسردگی سنجیده شد.
ژن MKP-1 در مغز افراد دچار افسردگی تا دو برابر پرکارتر بود. این ژن یک مسیر مولکولی که برای ادامه زندگی و کارکرد نرون ها حیاتی است را می بندد. …
* دو زبانه بودن برای مغز سودمند است
Bilingualism Good for the Brain
The longer a person has spoken two or more languages, the greater the cognitive effects.
By Jessica Marshall
Discovery News | Thu Oct 14, 2010 02:30 PM ET
آموزش دو-زبانی در ایالات متحده موضوع جنجال برانگیزی است، اما مجموعه ای از پژوهش ها نشان می دهد که گفتگوی مرتب به دو زبان به گونه ای کارکرد ذهنی را بهبود می بخشد.
جرد دایموند از دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس و نویسنده کتاب «تفنگ ها، میکروب ها، و فولاد» در یک نوشتار دیدگاهی که … در مجله علمی ساینس پدیدار شد مطالعاتی در مورد دو زبانگی را برجسته کرده است که این تاثیر را نشان می دهد.
کنجکاوی دایموند درباره تاثیر چند زبانگی بر مغز هنگامی آغاز شد که او در میان [قوم] هایلندرزی های گینه جدید، که همگی آنها می توانند به پنج تا 15 زبان گفتگو کنند، چادر زده بود.
در این مقاله جدید، دایموند می پرسد: «تاثیرهای شناختی این گونه چند-زبانی چه می تواند باشد؟»
الن بیالیستوک، از دانشگاه یورک در تورانتو، کانادا، که دایموند به تکرار از او در مقاله اش نقل قول می کند، می گوید: «این که قادر باشی به چند زبان گفتگو کنی و هرگز ندانی که در همین لحظه از کدام یک از آنها استفاده خواهی کرد مغز شما را باز-سیم کشی می کند.»
او می افزاید: «به نظر می رسد که [در نتیجه چند زبانی] سامانه اجرایی توجهی – مهمترین قطعه شناختی در چگونگی اندیشیدن ما – که نقش آن برای تمام اندیشه های برتر کلیدی است، تقویت می شود.»
البرت کوستا، که دو زبانگی را در دانشگاه پومپاو فابرا در بارسلونای اسپانیا مطالعه می کند، گفت: کارکرد اجرایی به ما امکان می دهد تا بتوانیم هدفی را در ذهن خود نگاه داریم، کنش هایی را انجام دهیم تا به آن هدف دست یابیم، و اطلاعات دیگری که ممکن است حواس ما را پرت کند نادیده انگاریم.
وی ادامه داد: «پرسش اینجا است: آیا می توان گفت که چون دو زبانه ها همیشه نیازمند کنترل دو زبان هستند، سامانه اجرایی کارکردی کارامدتری را ایجاد می کنند؟ نتیجه [پژوهش ها] چنین القا می کند که این [کارآمدی] یکی از تاثیرهای جانبی مثبت [دو زبانگی] است.» ….
* مردان سالمند بیشتر از زنان در معرض مشکل های حافظه هستند
Men More Prone to Memory Problems
By Psych Central News Editor
Reviewed by John M. Grohol, Psy.D. | September 8, 2010
اگر فکر می کرده اید که به نظر می رسد مردان سالمند بیشتر از زنان همسال خود در معرض مشکل های حافظه ای قرار دارند، پژوهش جدیدی چنین القا می کند که حق با شما است.
پژوهشگران در مطالعه خود علاقمند بودند وضعیتی را که «اختلال شناختی خفیف» یا MCI نامیده می شود مطالعه کنند. این وضعیت مشکلی فراتر از تاثیرهای عادی سالمندی در به یادآوردن یک مطلب است. بر خلاف باور رایج، پژوهشگران مشکل های حافظه ای را یکی از نشانه های عادی سالمندی در نظر نمی گیرند.
[بر اساس این پژوهش] اختلال شناختی خفیف ((MCI در مردان یک و نیم برابر بیشتر از زنان بود. این وضعیت در موردهایی، می تواند به آلزایمر منتهی شود.
در مطالعه یادشده، 2,250 سالمند بین 70 تا 89 سالگی در مورد وضعیت حافظه و تاریخچه پزشکی خود مصاحبه شدند. سپس در زمینه حافظه و مهارت های شناختی مورد آزمون قرار گرفتند.
بیشتر شرکت کنندگان در این مطالعه، 76 درصد آنها، امتیازهای عادی در آزمون های حافظه و شناختی به دست آوردند. اما، مطالعه نتیجه گیری کرد که 14 درصد شرکت کنندگان مبتلا به MCI بودند، در حالی که 10 درصد هم مشکل های ناشی از سالمندی، آنچه که زوال عقل (دیمانس) نامیده می شود، داشتند.
در تقسیم بندی بر اساس جنسیت، 19 درصد مردان در مقایسه با 14 درصد زنان دچار MCI بودند.
دکتر رونالد پیترسون، نویسنده مقاله، از کلینیک مایا در راچستر، مینه سوتا، گفت: «این اولین بار است که مطالعه ای که در میان افراد عادی جامعه انجام گرفت چنین رواج غالب MCI در میان مردان را نشان می دهد.» …
در همین رابطه: 8 روش برای کمک به بهبود حافظه
* عادت های رایج بهتر درس خواندن را فراموش کنید: علوم شناختی آنها را به چالش می کشد
Forget What You’ve Learned about Good Study Habits
By Benedict Carey | New York Times | Posted: 09/18/2010
با فرارسیدن هر سپتامبر [مهر ماه]، میلیون ها پدر و مادر به نوعی افسون روان شناسانه توسل می جویند تا کودکان خسته از کمپ های تابستانی و استخرهای شنا را به دانش آموزانی موفق و علاقمند به کتاب و مطالعه به جای ویدیو گیم بازی کردن تبدیل کنند. توصیه ها فراوان است و خیلی هم آشنا: جای ساکتی را برای مطالعه اش مهیا کنید. برنامه انجام تکلیف های مدرسه اش را با قاطعیت پی گیری کنید. مرزها [ی باید و نباید] را برایش مشخص کنید. به او رشوه ندهید (مگر در موردهای اضطراری).
چنین نظریه هایی تا اندازه ای به این دلیل فرصت بروز یافته است که پژوهش های سطحی [رايج] در زمینه آموزش، راهنمایی های روشن اندکی را به عنوان جایگزین طرح کرده است. اما، حداقل برای آنها که انگیزه اش را داشته باشند، روش های موثری برای یادگیری وجود دارد. در سال های اخیر، دانشمندان شناختی نشان داده اند که چند روش (تکنیک) ساده می تواند بطور قطع آنچه که از بیشترین اهمیت برخوردار است – یعنی، میزان یادگیری دانش آموز از مطالعه اش– را بهبود دهد.
این یافته ها می تواند به هر کسی کمک کند – از یک دانش آموز سال چهارم دبستان که دارد تقسیم چند رقمی را یاد می گیرد گرفته تا بازنشسته ای که در حال یادگیری زبان است. ولی، این یافته ها در تناقض آشکار با بسیاری از باورهای رایج درباره چگونگی خوب مطالعه کردن قرار دارد، و هنوز مورد توجه قرار نگرفته است.
نمونه هایی از این یافته ها: به جای چسبیدن به یک مکان مطالعه، تغییر گردشی اتاقی که فرد در آن درس می خواند می تواند میزان تمرکز/توجه را بالا ببرد. مطالعه موضوع های متفاوت اما با مهارت ها و یا مفاهیم مرتبط در یک نشست، به جای تمرکز شدید بر روی یک موضوع، هم همین گونه (موثر) است.
رابرت ای. بیورک، روان شناس دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس، می گوید: «ما این اصول را مدت ها است که می دانیم، اما جالب این است که مدرسه ها متوجه آنها نمی شوند، و مردم هم آنها را بر اساس آزمون و خطا یاد نمی گیرند. در عوض، ما با کلی باورهای ناآزموده اشتباه در مورد آنچه که [ظاهرا] تاثیر دارد دور خود چرخ می زنیم.»
این باور را در نظر بگیرید که معتقد است بچه ها روش های خاص یادگیری دارند، این که بعضی ها «یادگیرنده دیداری» هستند و بعضی شنیداری؛ بعضی دانش آموزان «چپ مغز» هستند و دیگران «راست مغز.» در بررسی از پژوهش های مرتبط، که در مجله علمی «سایکالاژیکال ساینس اند پابلیک اینترست» انتشار یافت، تیمی از روان شناسان تقریبا هیچ مستندی در حمایت از این باور نیافت. آنها نتیجه گرفتند: «به نظر ما، تقابل میان اقبال عمومی فوق العاده به این روش های مطالعه در درون [جامعه] آموزشی و فقدان هر نوع سند قابل پذیرشی در تایید مفید بودن آن روش ها، قابل توجه و ناراحت کننده است.» ….
* رمز و رازهای مغز (بخش اول): چگونه مغز در زندگی روزانه عمل می کند؟ رابطه زبان و حس ها (مستند شنیداری)
Mysteries of the Brain (Part I)
How Do Our Brains Work in Everyday Life? (22:31 Minutes)
BBC World Service – 20 September, 2010 – 10:00 GMT
تجربه هایی در زندگی روزانه که آنها را پیش پا افتاده تلقی می کنیم و بی توجه از آنها می گذریم – مانند صحبت کردن با یک دوست، شنیدن قطعه ای موسیقی، برداشتن یک فنجان قهوه، چشیدن یک انار – [این تجربه ها] برای وجود خود به عملکرد و همکاری پیچیده و خاموش چندین ناحیه در مغز وابسته است. رادیو جهانی بی بی سی در مستندهای علمی هفتگی که پخش آنها از دوشنبه، 29 شهریور 1389، آغاز شد پرسش های غایی در مورد مغز انسان را مورد بررسی قرار می دهد.
چرا بعضی آدم ها شماره ها را رنگی می بینند؟ آیا ما پنج حس داریم یا بیست و پنج حس؟ برای درک زبان به چه میزان از مغز خود نیاز داریم؟ آیا می توانیم دردهای مزمن یا افسردگی را فقط با زدن یک کلید برقی معالجه کنیم؟ آیا ما قبل از آن که تصمیم بگیریم چگونه عمل کنیم در مورد آن می دانیم؟
پروفسور بری اسمیت از موسسه فلسفه برای این برنامه چهار قسمتی کنکاش می کند که علم عصب شناسی چه راهی برای پاسخ گویی به این چالش نهایی علمی دارد: این پرسش که مغز چگونه از ما چنین موجودات آگاهی که هستیم می سازد– موحوداتی با قابلیت گفتار، اندیشه و احساس.
در بخش اول وی به رابطه میان زبان و حس ها می پردازد. حس های ما چگونه بر قابلیت های ما برای برقرار ارتباط و واکنش ما نسبت به دنیای اطراف تاثیر می گذارد؟ برای ورود به صفحه شنیدن مستند لطفا اینجا را کلیک کنید (22:31 دقیقه)
* چپ یا راست: تحریک مغناطیسی مغز می تواند ترجیح استفاده از کدام دست را تغییر دهد
Right or Left? Brain Stimulation Can Change Which Hand You Favor
September 27, 2010 By Yasmin Anwar
هر بار که کار ساده ای را انجام می دهیم، برای مثال فشار دادن دگمه بالابر، یا برداشتن فنجان قهوه، مغز ما به سرعت وارد این تصمیم گیری می شود که آیا دست راست یا چپ این کار را انجام خواهد داد. اما، بر اساس پژوهش جدیدی توسط دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، اگر قسمت خاصی از مغز محرک های مغناطیسی دریافت کند در آن صورت احتمال بیشتر آن است که دست چپ برنده این تصمیم گیری باشد.
پژوهشگران دانشگاه برکلی محرک مغناطیسی TMS را به ناحیه قشر مخ اهیانه ای پسین در مغز 33 داوطلب راست دستی وارد کردند و دریافتند که تحریک [نیمکره] سمت چپ به استفاده بیشتر از دست چپ انجامید.
نیمکره چپ مغز مهارت های حرکتی سمت راست بدن را کنترل می کند و بر عکس. با تحریک قشر مخ اهیانه ای، که نقش کلیدی در پردازش روابط فضایی و برنامه ریزی حرکت بازی می کند، سلول های عصبی که مهارت های حرکتی را هدایت می کند دچار وقفه شد.
فلاویو اولیوریا، یک پژوهشگر پسادکترای روان شناسی و علوم اعصاب در دانشگاه برکلی، و نویسنده اصلی گزارش این پژوهش گفت: «در این [حالت از] رقابت، شما دست راست را ناتوان می کنید، و به دست چپ شانس بیشتری برای برنده شدن می دهید.» این مطالعه در شماره این هفته مجله «پروسیدینگز اف دی نشنال اکادمی اف سانیسز» انتشار یافت.
یافته های این مطالعه پیش فرض های پیشین درباره این که ما چگونه تصمیم گیری می کنیم را با فاش سازی آن که فرایند رقابتی، حد اقل در مورد کارهای دستی، وجود دارد به چالش می کشد. به علاوه، این پژوهش نشان می دهد که TMS می تواند مغز را بازی داده شود تا در تصمیمش برای استفاده از یک دست تغییر دهد. این یافته ها راه را برای پیشرفت های بالینی در بازتوانبخشی قربانیان سکته مغزی و دیگر آسیب های مغزی می گشاید.
ریچارد آیوری، استاد روان شناسی و عصب شناسی در برکلی و هم نویسنده این مطالعه گفت: «با فهم این فرایند، ما امیدواریم قادر شویم روش هایی را برای غلبه بر عدم استفاده آموختنی از جوارح بیابیم.» …
* تجربه های اوان کودکی می تواند ژنی را که برای عملکرد عادی مغز حیاتی است تغییر دهد
Early Life Experience Modifies Gene Vital to Normal Brain Function
redOrbit | Posted on: Wednesday, 29 September 2010, 13:56 CDT
فشارهای روانی در اوان زندگی، مانند بی مهری افراطی پدر یا مادر، بر ژنی که در فرایندهای عادی مغز نقش مهمی دارد تاثیرهای ماندگاری می گذارد ، و با اختلال های ذهنی نیز مربوط می شود. این مطلب نتیجه گیری مطالعه حیوانی جدیدی است که در شماره 29 سپتامبر 2010 «ژورنال اف نوروساینس» انتشار یافت.
در دهه گذشته، پژوهشگران مستنداتی یافتند که نشان می دهد تجربه های زندگی ممکن است شکل و ساختار دی.ان.ای. را تغییر دهد – تاثیری که با عنوان اپیژنتیکز شناخته می شود. از آنجایی که این تغییرات بر ژن ها اثر می گذارد، وقایع اوان زندگی می تواند به صورت بالقوه تاثیرهای پایداری بر رفتار و سلامت داشته باشد. مطالعه های اخیر بر روی سرطان و فربهی از هم اکنون قدرت تاثیر اپیژنتیکز را نشان داده است.
در مطالعه ای که توسط دکتر تی-یوان ژانگ، از دانشگاه مکگیل [مونترال، کانادا] هدایت شد، پژوهشگران این موضوع را بررسی کردند که آیا این تغییرات ممکن است بر کنش ژن هایی در مغز که عملکرد عصبی و سلامت ذهن را کنترل می کند تاثیر بگذارد. دانشمندان یادشده کاوش کردند که چگونه تفاوت در توجه مادرانه بر ژن GAD1 اثر می گذارد. این ژن تولید GABA، ماده شیمیایی که برای ارتباط سلول های مغزی حیاتی است، را کنترل می کند. پژوهش نشان می دهد که GABA کمک می کند تا احساسات تنظیم شود، و کسانی که از اسکیزوفرنی رنج می برند ممکن است دچار کمبود GABA باشند.
نویسندگان این گزارش رفتار مادرانه موش های صحرایی را مطالعه کردند که به طور مشخص به گونه ای تربیت شده بودند که یا بی اندازه مهربان و یا به ندرت مهربان باشند. آنها دریافتند هنگامی که بچه موش هایی که به ندرت لمس (نوازش) شده بودند بزرگ شدند، ناحیه های مشخصی از دی.ان.ای. آنها که ژن GAD1 را کنترل می کند دچار گرفتگی بود، که احتمالا به میزان کمتری از GABA منتج می شد. در مقابل، موش های بالغی که در کوچکی بیش از اندازه در آغوش گرفته شده بودند تولید میزان بیشتری از ژن GAD1 را نشان دادند. …
* سر و صدا ممکن است به کودکان کم توجه در کلاس کمک کند
Study Links Noise and Stochastic Resonance to Higher Cognitive Functions and Attention
The Medical News | 29 September 2010
ایجاد سر و صدای «اغتشاش خالص» (وایت نویز) در کلاس می تواند به کودکان بی اعتنا در یادگیری کمک کند. پژوهشگران در مجله علمی آزاد دسترس «بیهیویرال اند برین فانکشنز» (عملکردهای رفتاری و مغز)، وابسته به مرکز بایومد، نوشتند که آنها تاثیر صداهای بی معنای تصادفی را بر یک گروه 51 نفری از کودکان دانش آموز آزمایش کردند و دریافتند که اگرچه این صداها برای کودکانی که به طور عادی توجه دارند مانع ایجاد کرد، اما حافظه کودکانی که در تمرکز دچار مشکل بودند را بهبود داد.
گوران سودرلوند از دانشگاه استکهلم، سوید، با همراهی گروهی از پژوهشگران این آزمایش ها را در یک مدرسه راهنمایی در نروژ انجام داد. به گفته وی: «با افزایش میزان صداها، در عملکرد کودکانی که توسط آموزگاران خود به عنوان کم توجه شناسایی شده بودند بهبود چشمگیری مشاهده شد، و در عملکرد آنهایی که متمرکز شناسایی شده بودند کاهش چشمگیری دیده شد. این یافته می تواند کاربرد عملی داشته و روش غیر تهاجمی، و غیر دارویی برای کمک به کارنامه کودکانی باشد که دارای چالش های تمرکزی هستند.»
در این آزمایش، از کودکان خواسته شد تا هر اندازه که می توانند موردهایی را از یک سیاهه که با صدای بلند در هنگام پخش و یا عدم پخش اغتشاش خالص برای آنها خوانده می شد به خاطر بسپارند. پژوهشگران گمانه زنی کردند که پدیده «تشدید تصادفی» (استوکاستیک رزوننس) ممکن است عملکرد کودکان بی توجه در این آزمایش را توضیح دهد. به گفته سودرلوند، «هنگامی که اغتشاش خالص به موج (سیگنال) ضعیفی که در پایین آستانه شنوایی قرار دارد اضافه می شود آن (سیگنال) را قابل ردیابی می کند. مطالعه ما برای اولین بار صدا و تشدید تصادفی را هم به عملکردهای شناخت برتر و هم به توجه ربط می دهد.»
* خرد جمعی برتر از مجموع هوش افراد یک گروه عمل می کند
When Facing Difficult Tasks, New Study Finds Groups Demonstrate Distinctive ‹Collective Intelligence›
Editor’s Choice
Main Category: Psychology / Psychiatry
MNT – Article Date: 02 Oct 2010
هنگامی که در مورد هوش صحبت می کنیم، به واقع خرد کل می تواند برتر از جمع خرد اعضا باشد. در مطالعه جدیدی که به وسیله پژوهشگران ام.آی.تی.، دانشگاه کارنگی ملون، و یونیون کالج انجام گرفت آنها مستنداتی را گردآوری کردند که وجود خرد جمعی را در میان گروه هایی از افراد که به خوبی با هم همکاری می کنند نشان داد، و نیز نتیجه گرفت که چنین عقلی فراتر از قابلیت های شناختی تک تک اعضای گروه بوده، و این که همکاری موثر در یک گروه با تعداد زنان حاضر در آن رابطه مستقیم دارد.
بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی برای مدت ها ادعا می کرده اند که قابلیت افراد برای آن که وظایف شناختی گوناگون را به خوبی انجام دهند نشانگر وجود درجه ای از هوش قابل اندازه گیری در هر فرد است. در مطالعه ای که در شماره زودهنگام و آنلاین مجله علمی «ساینس» انتشار یافت، پژوهشگران اصل مشابهی را به تیم های کوچکی از افراد بسط دادند. آنها دریافتند گروه هایی که دارای پویایی درونی مناسبی هستند در انجام طیف وسیعی از وظایف به خوبی عمل می کنند – یافته ای که می تواند دارای کاربردهای بالقوه ای در بخش های بازرگانی و سازمان ها باشد.
آنیتا ویلیامز وولی، نویسنده اصلی مقاله و استادیار دانشکده بازرگانی تپپر در کارنگی ملون می گوید: «ما بر مبنای آزمودن این نظریه شروع کردیم که گروه ها، همانند افراد، قابلیت پایداری در انجام مجموعه ای از وظایف دارند.» تامس دبلیو. میلون، یک نویسنده دیگر مقاله و استاد مدیریت کرسی مک گاورن در دانشکده مدیریت سلون در ام.آی.تی. ادامه می دهد: «نظریه ما تایید شد. ما دریافتیم که یک تاثیرگذاری همگانی، یک خرد دستجمعی گروهی وجود دارد که عملکرد گروه را در بسیاری موردها پیش بینی می کند.»
پژوهشگران بر این باور هستند که هوش جمعی از آنجا برمی آید که افراد گروه تا چه اندازه با یکدیگر همکاری می کنند. برای نمونه، گروه هایی که افراد آن را کسانی با «حساسیت اجتماعی» افزون تر تشکیل می دادند دارای خرد جمعی بالاتری بودند. کریستوفر کبریس، یک هم-نویسنده مقاله و استادیار روان شناسی در یونیون کالج نیویورک می گوید: «حساسیت اجتماعی به این ارتباط دارد که اعضا تا چه اندازه به خوبی احساسات یکدیگر را درک می کنند.» وولی می افزاید: «همچنین در گروه هایی که یک فرد نقش چیره داشت، این گروه ها از هوش جمعی کمتری، در مقایسه با گروه هایی که در آنها جریان بحث چرخش متعادل تری داشت، برخوردار بودند.» به علاوه، تیم هایی که شمار زنان در آنها بالاتر بود حساسیت اجتماعی بیشتری نشان دادند و در مقابل خرد جمعی آنها در مقایسه با گروه هایی که تعداد زنان کمتری داشت بالاتر بود. …
* سلول های مغزی در بیماری پارکینسونز دسترسی خود به انرژی را از دست می دهند
In Parkinson’s Disease, Brain Cells Lose ‹Powerhouses›
Rachael Rettner | MyHealthNewsDaily Staff Writer
livescience.com – Wed Oct 6, 2:45 pm ET
بر اساس مطالعه تازه ای، سلول های مغزی مبتلایان به بیماری پارکینسونز منابع انرژی، میتاکندریا، خود را از دست می دهند. از آنجایی که این قطع دسترسی به انرژی احتمالا در مراحل ابتدایی بیماری رخ می دهد، این یافته می تواند به درمان هایی منتهی شود که بیماری را قبل از آن که صدمات زیادی ایجاد کند متوقف نماید.
پژوهشگران ده گروه ژنی – که مجموعه های ژنی نامیده می شود – را شناسایی کرده اند که هر کدام از آنها فرایندهای زیست شناسی مرتبط با بیماری پارکینسونز را انجام می دهند. بسیاری از این مجموعه های ژنی در کار کمک به میتوکندریا هستند تا آن بتواند وظیفه خود را انجام دهد. حتی در کسانی که کالبدشکافی آنها نشانه های اولیه پارکینسون را نشان داد – کسانی که مغز آنها نشانه های بیماری را داشت، بدون آن که عوارض بالینی آن را داشته باشند – این مجموعه های ژنی به درستی بروز نداشتند، به این معنا که احتمالا میتوکندریا در آن سلول ها به درستی عمل نمی کرده است.
پژوهشگران می گویند، نبود میتوکندریای سالم، که بیشترین میزان انرژی سلول ها را تولید می کند، ممکن است به شروع این بیماری کمک کند.
تمام این مجموعه های ژنی به وسیله یک ژن منفرد، یا «تنظیم کننده اصلی» که PGC-1alpha نامیده می شود، کنترل می شوند که مجموعه های ژنی را روشن یا خاموش می کند. پژوهشگران می گویند: این ژن می تواند در آینده هدف درمان برای معالجه یا پیشگیری از این بیماری باشد.
نتایج این پژوهش در شماره 6 اکتبر مجله علمی «ساینس ترانسلیشنال مدیسین» منتشر شده است. …
* روبات خوبی باش! ورود اصول اخلاقی به دایره هوش مصنوعی
Robot Be Good
Autonomous machines will soon play a big role in our lives. It’s time they learned how to behave ethically
By Michael Anderson and Susan Leigh Anderson |Scientific American | October 14, 2010 |
مجله «ساینتیفیک آمریکن» در شماره 14اکتبر 2010 خود می نویسد: «در سناریوی کلاسیک ضد آرمانشهری (ضد اوتوپیایی) داستان های تخیلی علمی، ماشین ها به اندازه کافی هوشمند می شوند تا بتوانند انسان ها را به چالش بگیرند، در عین حال آنها هیچ ملاحظه ی اخلاقی برای آسیب رساندن و حتی نابود کردن انسان ها ندارند. البته، روبات های امروزی معمولا برای کمک به انسان ها ساخته می شوند. اما، چنین است که حتی در موقعیت های کاملا معمولی آنها با انبوهی از دوراهی های اخلاقی روبرو می شوند که هوش مصنوعی یا AI را در حد نهایی اش به آزمایش می گذارد.
«تصور کنید که در مکانی که برای ناتوانان جسمی است زندگی می کنید – جایی که احتمالا بزودی حضور روبات ها در آنها عادی خواهد بود. حالا حدود ساعت 11 بامداد است، و شما از روبات مددکار در اتاق نشیمن می خواهید که کنترل تلویزیون را به شما بدهد تا بتوانید تلویزیون را روشن کرده و مثلا برنامه «ویو» را ببینید. اما، ساکن دیگری هم می خواهد کنترل را داشته باشد تا برنامه … [دیگری] را تماشا کند. روبات تصمیم می گیرد که کنترل را به نفر دومی بدهد. در ابتدا، شما عصبانی هستید. اما، روبات به شما توضیح می دهد که تصمیمش عادلانه بوده است زیرا شما توانسته بودید این برنامه مورد علاقه خود را در روز قبل تماشا کنید. این داستان نمونه ای از تصمیم گیری های اخلاقی عادی [برای ما انسان ها] است، اما، برای ماشین ها، چنین تصمیم گیری هایی به طرزی شگفت آوری دشوار است …
چکیده نکات مهم مقاله:
«روبات هایی که تصمیم های مستقل می گیرند، مانند آنهایی که برای کمک به سالمندان ساخته شده اند، ممکن است حتی در موقعیت های به ظاهر روزمره با دوراهی های اخلاقی روبرو شوند.
«یک راه برای تضمین رفتار اخلاقی روبات هایی که با انسان ها مراوده می کنند آن است که این روبات ها با اصول همگانی اخلاقی برنامه ریزی شوند، و به آنها اجازه داده شود تا بر اساس آن اصول مورد به مورد تصمیم بگیرند.
«روش های هوش مصنوعی خود می تواند از طریق منطق و با انتزاعی کردن اصول از موردهای خاص اخلاقی رفتارهایی که مورد پذیرش آن اصول است را تولید نماید.
«نویسندگان مقاله [ساینتیفیک امریکن] از این روش پیروی کرده و برای اولین بار توانستند روباتی را برنامه ریزی کنند که بر اساس آن اصول اخلاقی حرکت نماید.»
متن کامل این مقاله فقط برای مشترکان مجله قابل دسترسی است. برای رفتن به سایت مقاله لطفا اینجا را کلیک کنید.
* آیا پول شادی می آورد؟ بلی – ولی، فقط تا میزان خاصی
Money Can Buy You Happiness – Up To a Point
- New Scientist | 07 September 2010 by Bob Holmes
- Magazine issue 2777. Subscribe and save
- For similar stories, visit the Finance and Economics and The Human Brain Topic Guides
آیا پول خوشحالی می آورد؟ پاسخ به این پرسش گویا بستگی به آن دارد تا منظور شما از «خوشحالی» چه باشد. افراد با درآمد بیشتر به نظر می رسد که عموما از زندگی خود رضایت بیشتری داشته باشند، اما سلامت احساسی روز-به-روز یک فرد فقط تا حد خاصی تحت تاثیر پول قرار می گیرد.
دانیل کانمن و انگس دیتن از دانشگاه پرینستون داده های دو ساله موسسه نظرسنچی گالوپ که در آن 450,000 نفر از ساکنان ایالات متحده در مورد درآمد خانوادگی و شادمانی مورد پرسش قرار گرفته بودند را مورد بررسی قرار دادند. این نظرسنجی تلاش کرده بود تا خوشحالی را از راه های مختلف اندازه گیری نماید، و از جمله تجربه احساسی آنی افراد را با طرح پرسش هایی مانند «آیا شما دیروز خیلی لبخند زدید؟» بسنجد. کیفیت فراگیر زندگی از طریق یک معیار 10-امتیازی تخمین زده می شد.
دیتن گفت: «مردم می توانند بگویند که زندگی آنها به خوبی می گذرد، حتی اگر در همان لحظه ناخرسند باشند و یا بر عکس.»
در مقایسه رابطه خوشحالی با درآمد، پژوهشگران دریافتند که هر اندازه درآمد افراد بالاتر بود رضایت کلی آنها از زندگی نیز بیشتر بود. اما رضایتمندی احساسی روزانه افراد با میانگین درآمد سالیانه تا 75,000 دلار بالا رفت و پس از آن درآمد بیشتر دیگر تاثیری نداشت (Proceedings of the National Academy of Sciences, DOI: 10.1073/pnas.1011492107).
دیتن توضیح داد: موقعیت احساسی افراد ممکن است در سطح درآمد بالای 75,000 دلار دچار تثبیت شود زیرا چنین کسانی دیگر مجبور نیستند نگران تامین نیازهای اساسی خود باشند. این به آنها امکان می دهد تا در هر مرحله از احساس شادی لحظه-به-لحظه درونی که شخصیت آنها اجازه می دهد تثبیت شوند.
تست جدید روانشناسی
۱- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید,کدام قسمت ازصورت او هستید؟
الف : چین وچروک
ب : لکه
ج : خال زیبایی
د : کک ومک
ت :لبخند
۲- دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟
الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د : فلامینگو
ت : پنگوئن
۳- کدام یک ازآلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب : ویلون
ج : سازدهنی
د : گیتار
ت : دف
۴- کدام یک ازبرنامه های تلویزیونی برای شما جالب تراست؟
الف : اخباروبرنامه های مستند
ب : فیلم های درام وزندگی نامه
ج : هیجانی وپلیسی
د : عشقی وماجرایی
ت : کمدی وکارتون
۵- کدام یک ازبازی های شهربازی را بیشتردوست دارید؟
الف : هیچ کدام , من ازشهربازی متنفرم
ب : قطاریا قایق
ج : نمایش واجرای کمدی
د : چرخ وفلک ووسایلی که سریع می چرخند
ت :ترن های هوایی سریع السیر
۶- آیا شما به اشتباهات خودتان میخندید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی مواقع
د: معمولا
ت: همیشه
۷- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟
الف : عصبانی میشوید
ب: ناراحت میشوید
ج : برایتان جالب است
د: تلافی میکنید
ت :چندین برابرتلافی میکنید
۸- اولین چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطورمیکند چیست؟
الف : کارویا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی که درپیش دارید
ت : کاری که تا شب انجام خواهید داد
۹- درزندگیتان چه شعاری دارید؟
الف :وقت طلاست
ب: سحرخیزباش تا کامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی کن وبه دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
ت : بی خیال باش , هرچه بادا باد
۱۰- آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟
الف : اصلا
ب: تعداد کمی ازحیوانات
ج : برخی ازحیوانات
د: بیشترحیوانات
ت : تمام حیوانات
۱۱- شما لبخند میزنید؟
الف : هرگز
ب: به ندرت
ج : گاهی اوقات
د :اغلب
ت : آنقدرزیاد که برخی فکرمی کنند دیوانه هستم
۱۲- نظردیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف : بی رحم
ب : سرد وبی احساس
ج :زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران
۱۳- شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان میدهید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی
د :اغلب
ت : حداکثرتا جایی که امکان دارد
۱۴- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی ازروز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف :اصلا
ب: احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته ,تا جایی که امکان دارد به خودتان میرسید
۱۵- آیا زندگی شما بابرنامه ریزی پیش میرود؟
الف : من حتی درتعطیلات هم برنامه ریزی میکنم
ب : همیشه برنامه ریزی میکنم
ج : بستگی به روزهفته دارد
د :درصورت امکان اجازه میدهم که خودش پیش آید
ت:همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی میکنم
حال امتیازات کنارگزینه هایی را که انتخاب کرده اید جمع کنید.
گزینه الف۱ امتیار, گزینه ب ۲امتیاز , گزینه ج ۳ امتیاز, گزینه د ۴ امتیاز, گزینه ت ۵ امتیازدارد سپس امتیازات خودتان ازپانزده سوال تست را مطابق با متن های زیرمقایسه کنید.
اگرامتیازشما بین ۱تا ۲۰باشد :
بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید ..مردم شما را به خاطرپشتکارتان ,ازجان ودل مایه گذاشتنتان وموفقیت هایتان تقدیرمی کنند.اهداف مشخصی دارید وفکرتان برکارتان متمرکزاست .احتمالا فرزند اول خانواده هستید .احساستان را به سختی ابرازمی کنید .یکی ازمهمترین نگرانی های شما این است که چگونه دربرابرافراد مختلف ظاهرشوید.اندیشه هایتان کمی متمایل به بدبینی است .اعتماد به نفس دارید ولی درباطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید که هدفی تعیین کنید وبه آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک بین مینگرید .احساس میکنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.
مواظب باشید جدی بودنتان شما را ازدنیای اطراف دورنکند .خونسرد باشید واززندگیتان لذت ببرید .کارهایی انجام دهید که ازآنها لذت می برید .با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شکوفا می شود .سعی کنید که بیشتربخندید وبا دیگران درتماس باشید.
اگرامتیازشما بین ۲۱تا ۵۴ باشد :
بدین معنی است شما یک گل رزهستید .کمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری دارید .حس شوخ طبعی دارید ولی ازشنیدن جوک لذت میبرید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید مردم دوست دارند دوروبرشما باشند .خونگرم هستید .دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بادید واقع بینانه مینگرید .آگاهید که زندگی ازخوبی ها وبدی ها تشکیل شده است .قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های که دارید امتحان کنید .سخت کوش هستید وبه اهدافتان پایبندید .دوست دارید خودتان باشید واین مساله به شما اعتماد به نفس میدهد مشکلترین مساله درزندگیتان یکنواخت بودن مسایل است .یکنواختی درهرمساله ای شما را آزارمیدهد وباعث کسل شدن روحیه شما میشود .
به شما پیشنهاد میگردد که افق دیدتان را وسیع ترکنید .مسایل جدیدی را تجربه وکشف کنید .آنگاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده اید ومهمترازهمه اینکه فراموش نکنید که درهمه چیزدنبال زیبایی بگردید مخصوصا درخودتان .
اگرامتیازشما بین ۵۵ تا ۷۵ باشد :
بدین معنی است که شما یک گل آفتابگردان هستید دربستری ازگلهای رز.یک ویژگی بارزدرشما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران وجلوه گری شما میشود .ممکن است شما کوچکترین فرزند خانواده ویا تنها فرزند باشید ..دروقت لازم جدی هستید ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوج طبع می شناسند .ازگفتن جوک لذت میبرید .گاهی شیطنت میکنید .مایلید که با افراد جدید وجالبی درزندگیتان آشنا شوید .با افرادی که هیچ وقت نمیخندند راحت نیستید ..دید مثبتی به زندگی دارید ..درهمه چیزبه دنبال خوبیها هستید .بیدی نیستید که با هربادی بلرزید .گرم ,دوست داشتنی ,با وفا واجتماعی هستید وهرکدام ازاین صفات میتواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد .انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه تان کم است .برای شما مشکل است که فقط برروی یک کارمتمرکز شوید به شما پیشنهاد میگردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما راهم ببینند همان طورکه چهره شاد شما را می بینند .دراین صورت میخواهند که همیشه با شما باشند .به احساسات دیگران احترام بگذارید ازاین شاخه به آن شاخه نپرید وکاری راکه دوست دارید انتخاب کنید وتا پایان آن را انجام دهید
یک تست روانشناسی فوق العاده جالب .
لطفا به سوالات زیر به سرعت پاسخ دهید:
نتیجه چیست؟
2+2
4+4
8+8
16+16
خیلی سریع عددی بین 12 تا 5 انتخاب کنید. انتخاب کردید؟
حالا برید پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عدد انتخابی شما 7 بود؟
این آزمایش توسط یکی از محققان برجسته در زمینه مطالعات ذهنی در امریکا،پرفسور «مک کین» انجام شده.
در این آزمایش با طرح 4 سوال اول ذهن شما شرطی شده و در هنگام انتخاب عددی بین 12 تا 5 ابتدا ذهن این دو عدد را جمع می کند یعنی 17 ولی 17 بین دو عدد 12 تا 5 نیست. ذهن اتوماتیک به عدد 7 می رسد که از 5 هم بزرگتر است.
این آزمایش انقلاب بزرگی در آزمایشات رفتاری ذهن نسبت به آموخته های ما از دوران کودکی و اجتماع و آنچیزی که شبانه روز از طریق رسانه ها به ما میرسد ایجاد کرده است.
طبق نتیجه تحقیقات مردم وقتی ذهنشان شرطی شد از انتخاب یا تفکر در جهت دیگر می ترسند و در دراز مدت استقلال فکری هر کس مسائل پیرامونش می شود نه تفکرات واقعی خودش.
* ناحیه ای در مغز که با درون نگری مرتبط است شناسایی شد
Introspective Thinking
redOrbit | Posted on: Friday, 17 September 2010,
گویا کسانی که در بازنگری افکار و تصمیم های خود توانمند هستند بخش مشخصی از مغز آنها دارای رشد بیشتری باشد. درون نگری، یا «فکر کردن در مورد افکار،» یکی از جنبه های کلیدی آگاهی انسان است، اما دانشمندان اکنون دریافته اند که میان قابلیت آدم ها در درون نگری تفاوت هایی وجود دارد.
پژوهشگران این مطالعه به همراه پروفسور گراینت ریس از دانشگاه کالج لندن می گویند که حجم ماده خاکستری در قشر پیش پیشانی پیشین مغز، که درست در پشت چشم های ما قرار دارد، نشانگر مهمی از قابلیت درون نگری یک فرد به حساب می آید. آنها همچنین اعتقاد دارند که ماده سفیدی که به این ناحیه پیوند دارد نیز نقش عمده ای در تفکر درون نگرانه دارد. این دانشمندان مطمئن نیستند که این مواد و درون نگری چگونه کنش می کند، با این حال، آنها اطمینان دارند که افرادی با ماده خاکستری بیشتر در این ناحیه گرایش دارند که دارای قدرت درون نگری بیشتری باشند.
این دانش ممکن است در آینده به پزشکان کمک کند تا دریابند صدمه های مغزی چگونه می تواند بر قابلیت تفکر درون نگارانه تاثیر بگذارد. در نهایت، این ممکن است به درمان های خاصی برای قربانیان سکته مغزی یا کسانی که دچار ضریه ها یا صدمه های مغزی شده اند منتهی شود.
از قول استیون فلمینگ، یکی از نویسندگان این مطالعه، از دانشگاه کالج لندن، نقل شد: «برای مثال دو بیمار با مشکل های ذهنی را در نظر بگیرید، فردی که از بیماری خود آگاه است و یکی که [آگاه] نیست. نفر اول محتمل است که داروی خود را مصرف کند، اما نفر دوم احتمال کمتری دارد. اگر ما خود-آگاهی را در سطح عصب شناسی درک کنیم، در آن صورت شاید بتوانیم درمان ها و راهبردهای آموزشی [ویژه ای] برای این نوع بیماران ایجاد کنیم.»
* فکر کردن درباره خداوند اضطراب مومنان را کاهش می دهد – نتیجه گیری یک مطالعه
Brain Study Shows that Thinking about God Reduces Distress—But Only for Believers
redOrbit | Posted on: Thursday, 5 August 2010, 13:43 CDT
اندیشیدن درباره خداوند ممکن است سبب شود تا مومنان کمتر درباره اشتباهات خود ناراحت شوند. بر اساس مطالعه ای که در [یک شماره اخیر] «سایکالاژیکال ساینس،» مجله علمی که توسط انجمن علم روان شناسانه انتشار یافت، پژوهشگران میزان امواج مغزی که مخصوص پاسخ به اضطرار است را در هنگامی که شرکت کنندگان در یک آزمایش دچار اشتباه می شدند اندازه گیری کردند. آنانی که از قبل با اندیشه های مذهبی آماده سازی شده بودند در مقایسه با دیگران [ناباوران به خداوند] واکنش کمتر قابل توجهی نشان دادند.
مایکل اینزلیخت، هم نویسنده این مقاله به همراه آلکسا توللت، هر دو از دانشگاه تورانتو در اسکاربورو، اظهار داشت: «هشتاد و پنج درصد مردم جهان به نوعی باور مذهبی دارند. بر ما روان شناسان واجب است که دریابیم چرا مردم چنین باورهایی دارند، و این که آیا آن باورها عملکردهایی دارد و اگر دارد چگونه می توانیم از آنها استفاده کنیم.»
پژوهشگران با دو آزمایش نشان دادند مغز کسانی که درباره مذهب و خداوند فکر می کنند واکنش متفاوتی دارد – به شکلی که به آنها امکان می دهد تا با آرامش بیشتر و اضطرار کمتری نسبت به خطاهای اضطراب آور واکنش نشان دهند. [در این آزمایش ها] شرکت کنندگان یا در مورد مذهب نوشتند و یا آن که کاری را انجام دادند که شامل واژه سازی با حروف درهم ریخته درباره مذهب و خداوند می شد. سپس، پژوهشگران فعالیت های مغزی این کسان را هنگامی که یک هدف رایانه ای را انجام می دادند ثبت کردند. این هدف از آن جهت انتخاب شده بود که شانس بالایی برای خطا در آن وجود داشت. نتایج نشان داد هنگامی که افراد آگاهانه یا ناآگاهانه شروع به تفکر درباره مذهب و خدا کردند فعالیت های مغزی آنها در ناحیه ای که مرتبط با قشر مخ کمربندی پیشین (ACC) است کاهش نشان داد. این ناحیه با بعضی چیزها، از جمله … عملکرد هشداردهی هنگامی که مشکلی پیش می آید، و هنگامی که ما اشتباه می کنیم در ارتباط است.
جالب آن است که افراد ناباور به خداوند به شکل متفاوتی واکنش نشان دادند؛ وقتی که آنها به گونه ای ناخودآگاه با ایده های مربوط به خداوند آماده سازی شدند، فعالیت های ACC آنها افزایش یافت. پژوهشگران [در توضیح این تفاوت] چنین پیشنهاد می کنند که فکر کردن درباره خداوند ممکن است برای افراد مذهبی شیوه ای از نظم در جهان و توضیحی برای اتفاقات به ظاهر تصادفی به دست دهد که [در نتیجه] احساسات اضطرار [آمیز] آنها را کاهش دهد. در مقابل، برای افراد نامعتقد به خداوند، اندیشه های مربوط به خدا در تضاد با سیستم های معنایی که آنها پذیرفته اند قرار گرفته و موجب اضطرار بیشتر می گردد.
هنگام کم خوابی اگر می خواهید خواب آلوده و گنگ نباشید گرسنه بمانید

Starving to Avoid Sleepiness, and Cognitive Impairments When Sleep Deprived
EurekAlert! | Public release date: 31-Aug-2010
سیری می تواند خواب آور باشد، همان گونه که هر کسی که بعد از صرف یک غذای مفصل مشکل داشته است تا چشمانش را باز نگاهدارد می داند. بر عکس آن، پژوهش جدیدی در مورد کرم میوه چنین القا می کند که گرسنگی ممکن است راهی برای بیدار ماندن بدون داشتن احساس خماری یا کند ذهنی باشد.
دانشمندان دانشکده پزشکی دانشگاه واشینگتن در سن لویی در مطالعه ای بر روی کرم های میوه کشف کردند که گرسنگی کشیدن امکان می دهد تا نیاز به تغذیه بر نیاز به خواب غلبه نماید. همانند انسان ها و موش های صحرایی، کرم های میوه نمی توانند بدون خواب زنده بمانند. اما در گونه ای از کرم ها، که مهندسی شده اند تا نسبت به بی خوابی حساس باشند، گرسنگی مدت زمانی را که آنها می توانستند بدون خواب زنده بمانند تقریبا سه برابر کرد. این یافته ها قرار است در شماره هفته آینده مجله علمی آنلاین و با دسترسی آزاد «پلوس بیولوژی» منتشر شود.
پژوهشگران نشان دادند که قابلیت مقاومت در مقابل آثار بی خوابی به پروتیینی مرتبط بود که کمک می کند تا مغز کرم میوه ذخیره و استفاده از لیپیدها را تنظیم نماید. لیپیدها گونه ای از مولکول ها است که شامل چربی هایی مانند کلسترول و ویتامین های حل شونده در چربی مانند ویتامین های A و D می شود.
دکتر پاول شاو، استادیار عصب-زیست-شناسی و کالبد شناسی می گوید: «عمده داروهایی که ما برای خواباندن و یا بیدار نگاهداشتن افراد داریم همه از تعداد معدودی مسیرها در مغز می گذرد، که همه آنها هم با انتقال دهنده های عصبی سروکار دارد.» او ادامه داد: «تغییر پردازش لیپید با داروها ممکن است روش جدیدی برای مقابله با مشکل های خواب در اختیار ما بگذارد که موثرتر بوده و یا عوارض جانبی کمتری داشته باشد.»
عشق هورمونی !!! آیا عشق را می توان زیر میکروسکوپ دید ؟!! بله !!
عشق نیز مانند تمام چیزهای دیگر این جهان بدون دست کم مقداری شیمی و فیزیک نمیتواند وجود داشته باشد. همانطور که یک بار دانشمندی با بد گمانی گفته بود، پیکان های کیوپید، خدای عشق، چنانچه ابتدا به ماده شیمیایی با نام غیررومانتیک و نه چندان خیال انگیز فنیل اتیل آمین آغشته نمی شد، هرگز موثر واقع نمی شد. بدون اکسی توسین نیز واکنش های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی هایی همچون رمئو وژولیت نمی انجامید.

فنیل اتیل آمین ( مولکول عشق )
البته هورمون های استروئیدی نظیر استروژن ( estrogen ) و تستوسترون ( testosterone ) در رانه جنسی نقشی حیاتی ایفا می کنند و بدون آنها شاید هرگز وارد قلمرو پرخطر عشق واقعی نمی شدیم. اما مشهورترین ماده شیمیایی مربوط به عشق همان فنیل اتیل آمین ( phenylethylamine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود. PEA یک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و میتواند موجب تحریکات مشابهی شود. این همان ماده ای است که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق را در شما پدید می آورد و همان که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله های تلفنی را تامین می کند. این ماده که در اصطلاح مولکول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.
نور اپی نفرین

نور اپی نفرین ( عامل تمرکز روی معشوق )
ممکن است کسانی به این مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نور اپی نفرین ( norepinephrine ) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیر ند روابطشان را مداوم تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشد که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتایان ( روز عشاق ) به شمار می آید. یکی از موادی که همراه PEA آزاد میشود ماده شیمیایی عصبی دوپامین ( dopamine ) است. پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می دهد که ول های ماده ( نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می کنند. وقتی در حضور یک ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط اورا انتخاب خواهد کرد.
دوپامین
دوپامین ( آتش افروز عشق و عامل شیفتگی )
جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها دراین ترکیب شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان زده کرده زیرا اکنون همچون جادوگران زمان قدیم، ما هم میتوانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اکنون در ابتدای راه جداسازی این ترکیب شیمیایی و ساخت داروهایی است که میتواند موجب این واکنش ها درما شوند. یعنی دارو را مصرف میکنید و بعد عاشق اولین کسی می شوید که می بینید. تصور کنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما داشمندان می گویند در حال حاضر از این کشف میتوان در تنظیم بعضی واکنش های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمند تر دیگر استفاده کرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنکه بتوانید با خوردن یک دارو کسی که دوستش دارید را عاشق خود کنید ؟ اما در حال حاضر پژوهش هایی که روی مولکول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در ازمون مواد شیمیی وابسته به بیماری های ذهنی از جمله بیماری پارکینسون فوق العالده موثر باشد.
عشق
آنچه در باره عشق می دانیم هنوز عمدتا خارج از کنترل ماست. برای مثال شیفتگی ظاهرا نخستین مرحله عاشق شدن است، کششی اجتناب ناپذیر به سوی معشوق. این جذبه موجب ترشح انفجاری مواد شیمیایی عصبی بسیار شبیه به آدرنالین می شود. با کمک فنیل اتیل آمین ( که سرعت جران تبادل اطلاعات میان سلولها را افزایش می دهد )، دوپامین ( که ما را برافروخته می سازد و باعث میشود در نتیجه گرمای محبت احساس خوبی داشته باشیم ) و نور اپی نفرین ( که موجب تولید ادرنالین می شود )، کاری می کند که جهان به کام ما باشد، چشم هایمان آکنده از برق عشق شود و قلبمان تندتر بتپد. پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان که در حضورش تمام این واکنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، کشش ما بسوی او نیز شدیدتر می شود. در این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است. در واقع آنچه شیفتگی می نامیم تمام آن کارهایی است که این سه ماده شیمیایی با ما می کنند. احساس می کنیم سرشار از انرژی هستیم، روی ابرها سیر می کنیم و میتوانیم بدون خستگی ساعت ها حرف بزنیم.
به گفته فیشر (H.Fisher )، انسان شناس دانشگاه راتجرز و معروف ترین پژوهشگر عشق زمان ما، دوپامین و نوراپی نفرین ( که ساختاری بسیار مشابه آدرنالین دارد ) روی هم رفته موجب شادی، انرژی زیاد، بی خوابی، اشتیاق، بی اشتهایی و تمرکز می شوند. او می گوید « وقتی شرایط خاص فراهم شود، بدن انسان معجونی از شور عشق تولید می کند و … مردان آسان تر از زنان این کار را می کنند و این به خاطر طبیعت دیداری تر آنها است. »
مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر می انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بیخوابی و رفتار جهت دار را تقویت می کند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه دیده می شود، توسط پژوهشگران یونیورستی کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سرتونین ( cerotonin ) کمتری دارند و دیگر اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوب شده است. این مقدار اندک سرتونین همان چیزی است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری – عملی دیده می شود و این احتمالا تبیین می کند که چرا عاشق در باره معشوق خویش این همه وسواس فکری دارد.
سرتونین
سرتونین ( در افراد عاشق کم می شود تا ایراد های معشوق را نبینید ! )
دوپامین به نوبه خود تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکند که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شود. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد. اکسی توسین نیاز به در آغوش گرفتن را در عشاق بوجود می آورد و سبب می شود که تماس نزدیک با جفت افزایش یابد. به گفته پژوهشگران دانشگاه کالیفرونیا در سان فرانسیسکو، هورمون اکسی توسین « در ارتباط با توانیی حفظ روابط سالم بین اشخاص و مرز بندی های روان شناختی سالم با افراد دیگر است. » وقتی در هنگام ارگاسم ترشح می شود، به تدریج یک پیوند عاطفی ایجاد می کند. هرچه رابطه جنسی بیشتر شود، این پیوند هم قوی تر می شود.
اکسی توسین
اکسی توسین ( هورمون آغوش برای تحکیم پیوند )
به این ترتیب دو طرف به هم عادت می کنند. به همین دلیل است که جدا شدن این قدر کار دشواری است. حتی وقتی واقعا دیگر علاقه ای به طرف مقابل ندارید و میدانید که باید اورا ترک کنید، اغلب احساس می کنید که « نمیتوانید ». چرا؟ زیرا به او اعتیاد شیمیایی پیدا کرده اید. ترک اکسی توسین وقتی که شما را به فرد نامناسبی قلاب کرده باشد، میتواند حتی از ترک هروئین هم دشوارتر باشد. در واقع مسکن اکسی کانتین ( oxycontin ) که ساختاری مشابه اکسی توسین دارد، یکی از اعتیاد آور ترین داروها به شمار می آید.
نوه انتقال
نحوه انتقال سرتونین از پیامبر های عصبی به سلول هدف در محل سیناپس ( در افراد عاشق با ترشح دوپامین این مسیر دچار اختلال می شود تا فرد عاشق، عیوب معشوقش را نبیند ! )
در دنیای پیام های شیمیایی، انسان به لحاظ علمی یک گونه تک همسر( monogamus ) به شمار نمی آید؛ ما در میان آن 3 درصد از گونه هایی که تک همسراند جایی نداریم. گونه هایی که تا آخر با همسرشان می مانند معمولا دارای مقدار زیادی از یک ماده شیمیایی دیگر به نام وازوپرسین ( vasopressin ) هستند که در اصطلاح هورمون تک همسری نامیده می شود. در آزمایش هایی که در آنها این هورمون به مردان تزریق شده تمام شواهد مورد نیاز به دست آمده است. جدا کردن مردان پیش از آمیزش نشان داد که پیش از آمیزش نسبت به تمام زنان بی تفاوت بودند. در حالی که 24 ساعت پس از آن ورق بر می گردد و حسادت های شوهرانه نیز آغاز می شود.
وازو پروسین
وازوپروسین ( هورمون تک همسری برای تعهد در عشق )
به این ترتیب وازوپروسین که درواقع یک هورمون ضد ادارای است، با تشکیل رابطه تک همسری بلند مدت در ارتباط است. دکتر فیشر معتقد است که اکسی توسین و وازوپروسین با مسیرهای دوپامین و نور اپی نفرین در مغز تداخل می کنند. شاید به همین دلیل باشد که با افزایش دلبستگی عشق شور انگیز کمرنگ می شود.
دانشمندان می گویند که پس از دوره معینی که بین یک سال و نیم تا چهار سال طول می کشد، بدن فرد به محرک های عشقی عادت می کند. پس از ایجا مقاومت در برابر مواد انگیزاننده ای همچون PEA، عشق شورانگیز به سردی می گراید و تبدیل به چیزی می شود که هلن فیشر در کتاب « آناتومی عشق » دلبستگی می نامد. در این مرحله مغز شما شروع به تولید اندورفین ( Endorphin ) می کند. این افیون مغز بیشتر شبیه مورفین هستند تا آمفتامین و بیشتر مخدر هستند تا محرک. فیشر می گوید: « برخلاف PEA، اندورفین ها ذهن را ساکت می کنند و به تدریج می کشند.» از این رو آنچه گاهی « اضطراب جدایی » نامیده می شود در عمل ممکن است نوعی کنار گذاشتن مخدر باشد.
طلاق
نرخ طلاق در سالهای چهارم ازدواج به اوج خود می رسد. در این زمان شالوده هایی شیمیایی عشق شورانگیز فرو می ریزد. شاید نام فیلم کلاسیک مریلین مونرو، « خارش هفت ساله » را باید « خارش چهارساله » می گذاشتند. ناگهان ایرداهای همسرتان را می بینید. تعجب میکنید که چرا عوض شده است. در واقع همسر شما احتمالا به هیچ وجه تغییر نکرده است؛ موضوع فقط این است که اکنون می توانید اورا بی پرده ببینید نه از پشت شیشه رنگی هورمون ها. در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است که ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند. علاوه بر این اکسی توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد میکند. وازوپروسین نیز به کمکتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می کند. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند.
در پایان باید گفت که حتی دانشمندان سرسخت نیز می پذیرند که شیمی همه چیز نیست. فرهنگ، شرایط، شخصیت و دها متغییر دیگر کمک می کنند تصمیم بگیریم به چه کسی توجه کنیم و در چه زمانی بی تفاوت بمانیم. پس تلاش نکنید که احساس عاشقانه را در زیر زمین آزمایشگاه شیمی خلق کنید، بلکه تمام تلاشتان را بکنید تا از فرصتی که زندگی به شما می دهد به بهترین شکل استفاده کنید.
ترجمه و تالیف از : مهدی مصطفایی / کاوه فیض اللهی
منبع : بخش سلامت مجله نیویورک تای