* بخش دوم
خرداد ماه سال 1361 است. اتفاقات مثل برق و باد پشت سر هم رخ ميهد. جبههها پر از شور و شعف است. پشت جبهه هم. آزادي خرمشهر هنوز باور خيليها نشده است. آمار كشتهها و اسراي عراقي سر به فلك ميكشد. حالا ديگر خطر قواي ايراني تماميت استكبار را تهديد ميكند. سياسيون در فعاليتي ويژهاند. آمد و شدها و مذاكرات ديپلماتيك هم در جاي خود چندين برابر گذشته است. تصميمگيرندهگان ايراني جنگ، سعي دارند مسير را عوض كنند. تحركات مشكوكي صورت ميگيرد. دومين خبر بزرگ خرداد ماه، در سر تا سر دنيا ميپيچد. امام خميني رحمةالله عليه، هوشيارتر از قبل، موضع ميگيرد. موضعي كه تصميمگيرندهگان جنگ را شوكه ميكند. و همچنين توطئهچينان را كه تمام رشتههاشان، يكجا پنبه ميشود. همه چيز به هم ميريزد. و باز هم سرنوشت ايران و دنيا با يك اشارهي كوچك خميني كبير تغيير ميكند.
روز 29 خرداد 1361، آن بيانات مهم، اينگونه ايراد ميشود: «[آمريكا] يك توطئهي ديگرى عميقتر اجرا كرده است كه در اين توطئه، ما هم يك قدرى بازى خورديم. و آن اين است كه يك نكتهاى كه پيش ما خيلى بزرگ است و ما نسبت به آن حساسيت زياد داريم، آن غائله را پيش آورد تا اينكه ملت ما را از آن مطلبى كه در كشور خودش مىگذرد و از آن جنگى كه در كشور خودش مىگذرد، غافل كند. قضيهي هجوم اسرائيل به لبنان. آمريكا مىدانست كه ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسيت داريم. و نسبت به اسرائيل هم از آن طرف حساسيت داريم. اين دام را آمريكا درست كرد. يعنى آن نوكر خودش را فرستاد به اينكه حمله كند به لبنان و آن همه خسارات وارد كند و آن همه جنايات. و ما مىدانيم كه اگر ميليونها جمعيت را از بين ببرند و يك مطلبى براى آمريكا حاصل بشود، و يك نفعى برسد، مىگويد همه بروند از بين. اين را ما از ابر قدرتها شناختهايم. آنها در فكر اين نيستند كه در لبنان به زن و بچهي مردم و به بلاد اين مستمندان و بيچارهگان چه مىگذرد. آنها دنبال اين هستند كه صدام را در اين طرف سر جاى خودش نگهدارند و ايران كه در نظر آنها خيلى اهميتش بيشتر از لبنان و جاهاى ديگرى است، براى آنها محفوظ بماند.»
بيانات صريح و كوبندهي امام رحمةالله عليه، بسياري از معادلات را به هم ميريزد. هم در خارج، و هم در داخل.
* * *
با پيروزي قواي ايراني در آزادسازي خرمشهر و تهديد و سقوط قريبالوقوع بصره و به تبع آن شكست كامل رژيم صدام و كشيده شدن جنگ تا نزديكيهاي حدود فلسطين اشغالي، تمام دنياي استكبار را بر آن داشت تا تدبيري جديد بينديشد. همه به وحشت افتادهاند. خبرگزاري فرانسه در چهارم خرداد مينويسد: «پيروزي مصممانهي ايران، دستهاي تهران را براي ايجاد عدم ثبات در كشورهاي ميانهروي خليجفارس، باز خواهد گذاشت.»
براي اين منظور همه دست به كار ميشوند. بايد جلوي ايرانيها گرفته ميشد. آن هم به هر قيمت ممكن. غرب و شرق دست به دست هم ميدهند. صدام تقاضاي آتشبس ميكند. آن هم با شگرد عقبنشيني از خطوط اشغالي. ايران همهي پيشنهادها را رد ميكند، الا با شرايط خودش.
در ادامهي اين روند و اظهار نظرهاي آشكار و از سر استيصال، ژنرال «الكساندر هیگ» سرفرمانده كل سابق جبههي اروپايي ناتو و وزیر خارجهي وقت ايالات متحده در دولت «رونالد ريگان» شش روز پس از فتح خرمشهر و در نهام خرداد 61، ضمن گفت و گويي رسانهای، استراتژي دولتش دربارهي مسايل جهاني را در تمركز تلاشها براي رفع بحران در سه محور ايراد ميكند؛ نخست، حل بحران جنگ ایران و عراق؛ به گفتهي ژنرال «هیگ»؛ «اكنون ایران، ارتش عراق را از شهرهای اشغالی خود از جمله بندر خرمشهر به بیرون رانده و قادر به ورود به خاك عراق میباشد و دولت پرزيدنت «صدام حسین» به عنوان دوست ما در خاورمیانه در خطر تهاجم امواج انسانی نیروهای «آیتالله خمینی» [رحمةالله عليه] هستند و این بحران باید هر چه زودتر به نفع ما پایان پذیرد. محور دوم، احتمال شكلگیری یك جریان مكندهي جدید بینالمللی كه موجبات اتحاد كشورهای منطقهي خلیج فارس و خاورمیانه را در جهتی مذهبی فراهم آورده و امنیت ملی ایالات متحده امریکا را به خطر بیاندازد. و بالاخره محور سوم، مشكل حضور نیروهای سازمان ملل در جنوب لبنان و تداوم جنگ 7 سالهي داخلی در لبنان كه فجایع عظیم انسانی را ایجاد كرده كه دولت ایالت متحده، تمام توان خود را برای اتمام این بحران به كار خواهد بست.»
با اين اظهارات جسورانهي «هيگ»، وزير خارجهي رژيم صهيونيستي، يعني «اسحاق شامير» با واسطهي سفارت آن رژيم در «واشنگتن» يادداشت اعتراض آميزي خطاب به وزارت خارجهي آمريكا ارسال كرده و در آن بيان ميكند كه: «چرا اسرار و اهداف نظامي حكومت اسراييل [غاصب] در تريبونهاي عمومي، آن هم از طريق شخص وزير خارجهي ايالات متحدهي آمريكا فاش ميشود؟» با نگارش يادداشت ذكر شده، اتحاد شوم دنياي استكبار براي به زانو در آوردن انقلاب اسلامي ايران بر ملاتر شده و حركت شيطاني امپريالسيم، صهيونيسم و رژيم بعث عراق در مسير مشتركشان شتاب ميگيرد.
در همين راستا «صدام» نيز سناريوي ديگري را بر روي ميز كارش قرار ميدهد تا شايد بتواند مسير جنگ را تغيير دهد. «كنت آر. تيممر من» (Kenneth R. Timmerman) پژوهشگر آمريكايي و رييس بنياد «ايران بريف» در كتاب «سرسراي مرگ؛ غرب چهگونه عراق را مسلح ساخت» مينويسد: «… در اواخر ماه مه 1982 (روزهاي اوليهي پس از فتح خرمشهر) وضعيت عراق در جبههها بسيار وخيم شد. نيروهاي ايراني، «بصره» دومين شهر بزرگ عراق را كه تنها راه دسترسي اين كشور به خليجفارس بود، زير فشار قرار دادند. «صدام» در منتهاي نااميدي، از آيةالله «خميني» [رحمةالله عليه] تقاضاي صلح (!) [آتشبس] كرد. وي اعلام كرد به طور يكجانبه نيروهاي عراق را از ايران فرا ميخواند (كه البته همان عقبنشيني مخفيانه بود) و مرزهاي بينالمللي با ايران را ميپذيرد. وقتي «خميني» [رحمةالله عليه] پيشنهادش را رد كرد، «صدام» كوشيد با جلب توجه ايران به «دشمن مشترك دو كشور» يعني «اسراييل» [غاصب] نظر ايران را به جاي ديگر منحرف كند… «صدام» طي خطابهاي عمومي از آيةالله «خميني» [رحمةالله عليه] خواست آتشبس عراق را بپذيرد و نيروهاي مشترك ايران و عراق، در جهاد با «اسراييل» [غاصب] به يكديگر ملحق شوند. رهبر ايران، پيشنهاد «صدام» را نپذيرفت…»
و اما ادامهي سناريوي «صدام» با مشاركت رژيم صهيونيستي، كامل ميشود. مشاركتي كه منجر به خسارات غير قابل جبران در گوشهاي ديگر از بلاد اسلامي شده و هزاران نفر از جمعيت جهان اسلام را به كام مرگ ميبرد. اين بخش از سناريوي پيچيدهي بعثي_صهيونيستي، در هزاران كيلومتر آن طرفتر از بغداد و در تاثيرگذارترين كشور اروپايي بازي ميشود.
* * *
پنجشنبه 13 خرداد ماه 1361 است. هواي «لندن» طبق معمول ابري با رطوبت بالاست. در گوشهاي از شهر، هشدارهاي ساعت معروف «بيگ بن» دقايقي است كه 11 شب را اعلام نموده و در گوشهاي ديگر «شولومو آرگوف» سفير رژيم صهيونيستي در «انگليس» در حال بالا رفتن از پلههاي هتل «دورچستر» است كه آماج گلولههاي يك تيم تروريستي قرار ميگيرد. «آرگوف» جان سالم به در ميبرد و تروريستها دستگير ميشوند. سر گروه تيم ترور «نايف روزان» اوراق شناسايي فلسطيني با خود دارد. وي در اعترافات خود موضوعاتي را بيان ميكند كه برخي تا ماهها مكتوم مانده و برخي ديگر براي هميشه به فراموشي سپرده ميشود. در اولين واكنش به اين اقدام، تروريستها، عضو «ساف» و از نيروهاي وابسته به «ياسر عرفات» اعلام ميشوند. از طرفي نيز «عرفات» كه در حال تست زدن سياستهاي سازشكارانهي خود است، ضمن محكوم كردن اين اقدام، هر گونه ارتباط اين ترور با «سازمان آزاديبخش فلسطين» را شديداً تكذيب ميكند. و واقعيت هم جز اين نيست.
«صبري البنا» ملقب به «ابونضال» رييس و مؤسس «سازمان اقدام انقلابي فلسطين» كه از «ساف» انشعاب زده و «عرفات» را هم تهديد به مرگ كرده است، مدتي است تحت زعامت و سرسپردهگي «صدام» در «عراق» به سر ميبرد. «ابونضال» و گروه تروريستيش، يك قطعهي ديگر از پازل سناريوي بعثي_صهيوني است. از همين رو با ترور سفير صهيونيستي در «لندن» و طرحريزي كارشناسانهي آن، اولين انگشت اتهام به سوي «عرفات» و گروهش كه سالها بود در مناطقي از «لبنان» به سر ميبردند نشانه ميرود. «كنت آر. تيممرمن» هم در كتاب «سرسراي مرگ» ميگويد: «… اين ترور، هم ميتواند كار «ياسر عرفات» باشد و هم كار «مناخيم بگين» كه نخست وزير وقت اسراييل [غاصب] بود و ميخواست بهانهاي پيدا كند و پايگاههاي فلسطيني در جنوب لبنان را مورد حمله قرار داده و نابود سازد.»
«حمله به لبنان»… اين جملهاي بود كه «مناخيم بگين»، نخست وزير مقبور رژيم اشغالگر قدس، پس از ساعتي نشست اضطراري كابينهي امنيتي_سياسي دولتش، پيش از ظهر روز جمعه 14 خرداد 1361، فرداي ترور و 12 روز پس از فتح خرمشهر بر زبان راند. جملهاي كه يقناً نتيجهي آن جلسهي (كمتر از) دوساعته نبود، بلكه چندين روز بحث و تبادل نظر با همپيمانان غربي و عربي اسراييل غاصب، تنها راه انحراف در وقايع پيش آمده را عمل به اين جمله ميدانست. تصميمي كه بدون كمترين تأمل و كوچكترين درنگي اتخاذ شد.
و در اينجا نيز كابينهي دولت غاصب فلسطين، برگي ديگر از سناريوي مشترك «عراق»، «آمريكا»، چند كشور اروپايي، چند كشور عرب و رژيم صهيونيستي را به مرحلهي اجرا در ميآورد. لذا يك روز پس از اين نشست، يعني 15 خرداد 1361، «ياف» نیروي هوايي ارتش صهيونیستي 310 فروند جنگنده شامل انواع «اف 4» (فانتوم)، «اف 15» (ایگل) و «اف 16» (فالكن) و همچنین جنگندههای «كفیر» ساخت متخصصان همان رژيم را در كنار 7 لشكر از 9 لشكر زرهی نیروهای زمینی اسرايیل غاصب كه به وسیلهي 4 تیپ ویژه و نیروي ويژهي «گولانی»، «گیوعاتی»، «ناخال» و «تزانهانیم» تقويت شده بود، سامان داده، به انضمام تمامی ناوگان دریایی ارتش صیهونیستی، حملهي همه جانبهاي را عليه كشور لبنان تدارك ميبيند. و البته چندي پيش از اين، «بگين» در يك ارتباط محرمانه از «حسني مبارك» رييس تازه بر سر كار آمدهي رژيم «مصر» تعهد گرفته بود كه در صورت انتقال 3 لشكر زرهي آن رژيم از صحراي سينا به شمال فلسطين، همپيمان تازهاش، تحرك نظامي حتا در حد شليك يك گلوله نيز نداشته باشد. با همين اوصاف، ارتش صهيونیستی از 4 محور عملیاتی وارد لبنان ميشود. محور غربی شامل یك لشكر به فرماندهی ژنرال «اسحاق مردخای»، محور مركزی شامل یك لشكر به فرماندهی ژنرال «آویگدور كالاهانی»، محور دوم مركزی شامل یك لشكر به فرماندهی ژنرال «مناخیم اینان» و محور شرقی شامل 2 لشكر به فرماندهی ژنرال «آویگدور بن گال» به انضمام یك محور دریایی به فرماندهی ژنرال «عاموس یارون». و بالاخره ژنرال «آریل شارون» پا به سن گذاشته، چهار هفته پس از اين تهاجم وسيع، با يگان زرهيش به حومهي بیروت رسیده، وارد دفتر كار فرماندهي ژاندارمری لبنان در نزدیكی كاخ ریاست جمهوری ميشود. و بدين شكل، دومين پايتخت اسلامي نيز به اشغال قوم يهود در ميآيد. يعني ماجراي اصلي انحراف «ايران» از اهدافش.

بعدها «اسكاتلنديارد» در تحقيقات خود پيرامون ترور «آرگوف» اعلام مينمايد كه ضارب فلسطيني، در اصل با سيستم اطلاعاتي عراق در ارتباط است. عراق، ضمن پرداخت پول عمليات، طرحريزي آن را نيز به عهده داشته است. و روزنامهي «گاردين» چاپ «لندن» اين موضوعات را با گزارش تكميلي خود به سرانجام ميرساند. «گاردين» در شمارهي 16 اسفند 1361 خود مينويسد: «دولت عراق قصد داشت تا تجاوز لبنان را به جلو بیندازد و به این وسیله به تحریك اسرايیل [غاصب] بپردازد و به نام «وحدت اعراب در مقابل دولت صهیونیستی» آن را بهانهای جهت قطع جنگ با ایران قرار دهد…» اين روزنامه در ادامه ميآورد: «ضارب سفير اسراييل [غاصب] يعني «نايف روزان» ريیس گروه تروریستی و سرهنگ سازمان استخبارات عراق میباشد. وي در اعترافات خود اظهار داشته است كه واحد گروه تروریستی «ابونضال» را كه مأموریت ترور سفیر اسرائیل [غاصب] را بر عهده داشت، رهبری میكرده است و همواره مراقب اعمال گروه «ابونضال» بوده تا با خواستهها و اهداف رژیم «صدام» همخوانی داشته باشد.»
«تيممر من» نيز در اين رابطه مينويسد: «… اين نقشهي صدام كه ميخواست بدين وسيله مسألهي جنگ را به انحراف بكشاند، موجب تلف شدن جان هزاران انسان در لبنان گرديد. هنگامي كه وزارت امور خارجهي آمريكا تصميم گرفت بغداد را از تمامي اتهامات تروريستي مبرّا اعلام كند، به خوبي ميدانست كه سازمان «ابونضال» از حمايت گستردهي بغداد برخوردار است. همچنين مقامهاي انگليسي نيز يافتههاي خود در مورد دست داشتن عراق در ترور «آرگوف» را به اطلاع ايالات متحده رساندند. اما به گفتهي «ريچارد مورفي» از آن پس ديگر در وزارت امور خارجه در مورد حمايت بغداد از تروريسم، سخني به ميان نيامد. موضوع كلا و براي هميشه از دستور كار خارج شده بود.»
و اينك زمينه براي انحراف اساسي مهيا شده است. قطعهي اصلي پازل انحراف نيز توسط تصميمگيرندهگان اصلي جنگ و مقامات بازيخوردهي جمهوري اسلامي در جاي خودش قرار ميگيرد. يعني آقايان «هاشمي رفسنجاني»، «محسن رضايي» و «ميرحسين موسوي».
… ادامه دارد






















