باز هم وبلاگم فیلتر شده ظاهرا. ینی آی اس پی خودم که فیلتره. بازدیدهام هم خیلی کم شده. پس حتما فیلتر شدم. ولی تسلیم نمیشم. اینجا تعطیله. احتمالا میرم تامبلر. با یه اسم جدید. خود به خود منوپیدا می کنید. پس تا بعد
Filed under: Uncategorized
2009/03/22 • 11:15 9
باز هم وبلاگم فیلتر شده ظاهرا. ینی آی اس پی خودم که فیلتره. بازدیدهام هم خیلی کم شده. پس حتما فیلتر شدم. ولی تسلیم نمیشم. اینجا تعطیله. احتمالا میرم تامبلر. با یه اسم جدید. خود به خود منوپیدا می کنید. پس تا بعد
Filed under: Uncategorized
2009/03/19 • 23:56 5
2009/03/17 • 02:17 2
شما نمی توانید ژوزف استالین بشوید، مگر قبلا حساب خدا را رسیده باشید.
Filed under: stalinism
2009/03/15 • 12:02 6
داشتم به خودکشی فکر می کردم.
به نتیجه نرسیدم. گفتم سکه بندازم.
سه بار.
شیر:مرگ ، خط:زندگی.
فعلا دوبار شیر اومده و من میخوام سومی رو بندازم و منتظر یه معجزه بمونم.
Filed under: Delusion
2009/03/12 • 15:46 6
نمی دونست تاحالا 4 یا 5 بار زده، ولی مطمئن بود این 6اُمین بارشه!!
Filed under: Uncategorized
2009/03/08 • 15:27 5
– می بینی؟ وقتی همه چیز داره مطابق روند عادی پیش میره خودت زیاد ناراضی نیستی، ولی آدما دو دسته میشن، یا کاری به کارت ندارن یا میخوان سنگ بندازن جلو پات.
+[سکوت]
– ولی وقتی که اوضاع مطابق میلت پیش نره، یا کلا پیش نره به هر طرفی، خودت داری از این پوچی لذت میبری…
+[سکوت]
– بعد اینجا آدما یه دسته میشن. فقط میخوان بهت حالی کنن که خیلی اوضاعت بهم ریخته شده و تو حتما باید یه کاری بکنی. و هی فشار میارن!
+ پایه یه خودکشی دسته جمعی هستی؟
Filed under: Delusion
2009/03/07 • 16:56 4
خشم خدایان قلیان در دو برهه رخ می نماید. یکم وقتی سیگار را با آتش زغال قلیان روشن کنید و دیگری رو هنوز کشف نکردم.
Filed under: daily
2009/03/06 • 20:30 6
شک نکنید که آقای تیم برتون قبل از ساختن سویینی تاد، آهنگ trial پینک فلوید رو گوش داده.
Filed under: nightly
2009/03/02 • 16:11 5
من کودکی سه ساله می باشم.یک روز با پدر و خدم و حشم خیلی تشنه بودم که ناگهان یک آقای سبیلو و بد اخلاق که ظاهرا مایعات غمزدا تناول فرموده بودند آمدند و سر پدر مرا بریدند.خلاصه…آن مرد بد ما را به قصد تکریم برد خونشون. بساط عرق مرق و سی دی و پاسور هم براه. جامی از همون مایعات برامون ریخت و گفت :«بخور عمو جون…» ولی من نخوردم و ازش پرسیدم : مرتیکه بی دین و ایمون تو مگه کتاب اگزیستانسیالیسم و اصلت بشر و نخوندی لامذهب. و بعد کتاب سرمایه را از جیبم در آوردم و بر سر گرفتم و اشک ریختم و هی نیچه را صدا کردم. سپس او آمد و سرانجام با نیچه کلی افشاگری کردیم و 110
arrived,and get , and fu*k Them.
Filed under: nightly