با سلام و احترام؛
متاسفانه بخاطر فیلتر شدن این وبلاگ که از برکات دول نه و ده بود! امکان دسترسی کمی سخت تر شد لذا چند ماهی می باشد غیر فعال شده است.
با تشکر
با سلام و احترام؛
متاسفانه بخاطر فیلتر شدن این وبلاگ که از برکات دول نه و ده بود! امکان دسترسی کمی سخت تر شد لذا چند ماهی می باشد غیر فعال شده است.
با تشکر
مسئله ارث
یکی از مواردی که محل اشکال تراشی و خرده گیری فراوانی واقع شده است، مسئله ارث است که قرآن می فرماید:« للذکر مثل حظ الانثیین»1 ( سهم پسر، چون سهم دو دختر است).
این مسئله، امتداد پیدا می کند تا به موضوع دیه هم مربوط می شود. آیا این نوع نگرش بر اساس این مقوله است که زن نصف مرد است و مرد انسان کامل است و در نهایت آیا زن نیمی از حقیقت انسانی را داراست؟! طبیعی است که قانونهای الهی یاد شده بر چنین مبنایی استوار نیست. زیرا تمامی مسئولیتهایی که به مرد داده شده، گذشته از برخی خصوصیتها، به زن نیز داده شده است. بنابراین زن به طور کامل، انسانی است که بار اعمال و مسئولیتها را بر دوش دارد. درست چنان که مرد نیز به عنوان انسان، مسئول خویشتن است پس باید ببینیم که مسئله ارث را چگونه تفسیر کنیم؟
در مسائل حقوق مادی باید بر روی خط توازن گام نهیم. پیش از هر چیز، این سوال کلی مطرح می شود؛ هنگامی که من چیزی به شما دادم، آیا شما بر خود لازم می دانید فکر کنید که در مقابل، من از شما چه گرفته ام؟ آیا باید تعادل دو کفه ای را رعایت کرد؟ مثلا» اگر کسی به من 1000 تومان بدهد و بار هزینه 2000 تومان را بر دوش من بگذارد و به شما 500 تومان بدهد ولی هیچ بار مالی بر دوش شما نیفکند، کدام یک از این دو صورت ترجیح دارد؟
به واقعیت باز گردیم و در نظریات بیش از این باقی نمانیم:
اگر خداوند سهم زن را نصف سهم مرد قرار داد در مقابل، او را به هیچ تکلیف مالی مکلف نکرده است و در عین حال، مرد را موظف به پرداخت چیزهایی مثل مهر همسر و خرجی همسر و فرزندان و از این قبیل نیازمندیهای زندگی کرده است. بنابراین با وجود مرد، زن مسئول تامین خرجی فرزندان نیست بلکه تنها مرد، مسئول است. درست است که اسلام نیمی از سهم مرد را از زن گرفته است اما در مقابل، حق مهر و خرجی را به او بخشیده و او را از هر مسئولیت مالی ای معاف کرده است. و اگر نیمی از سهم زن را به مرد بخشیده، در ازای آن، چندین برابر، مسئولیت مالی بر دوشش نهاده است.
حال باید پرسید خلا انسانی این مسئله کجاست؟ قانون ارث نمی خواهد بگوید انسانیت زن در مقایسه با مرد نقصان دارد، بلکه می خواهد بین حقوق و وظایف تعادل برقرار کند. وقتی که من به حقوق خود توجه می کنم باید وظایف و واجبات خود را هم بدانم و بررسی کنم که چگونه می توانیم بین حقوق و وظایف (دخل و خرج) تعادل ایجاد کنیم. جان کلام اینجاست.
شاید گفته شود که این توضیح را درباره زندگی زناشویی می پذیریم. اما درباره مسئله دیه چه جوابی دارید؟
اینجا، سخن از پس مرگ است. وقتی که شریعت اسلامی قاعده معینی می نهد و مسئله اقتصادی را بر این مبنا می گذارد که مسئولیتهای مرد بیشتر از مسئولیتهای زن است، پس طبیعی است که در مسئله دیه، که بُعد داد و ستدی دارد، ارزش دیه مرد بیش از زن باشد؛ زیرا زیان مادی ای که به خانواده مرد می رسد، بیش از زیان مادی است که خانواده زن می بیند. این توازن به لحاظ مسئولیتی است که مرد در برابر فرزندانش دارد؛ در حالی که زن چنین مسئولیتی ندارد.
نتیجه سخن آنکه، ژرفای حقوقی مسئله دیه، گویای نقص زن به لحاظ شخصیت انسانی نیست؛ بلکه این قانون نیز در پی ایجاد توازن در سطح حقوق و وظایف، آن هم در یک مسئله مادی است. نهایت اینکه مرد و زن یکی هستند:« و لهن مثل الذی علیهن»2 ( مانند همان – وظایفی – که بر عهده زنان است، به طور شایسته، به نفع آنان- بر مردان- است)« هنّ لباس لکم و انتم لباس لهن» ( آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی هستید.)3
1.نساء/11.
2.بقره/228.
3.همان/87.
ر.ک: زن از نگاهی دیگر مولف: سید محمد حسین فضل الله
سراپاي وجودش عفت بود، پاكدامنيش زبانزد فرشتگان بود اگر لازم مي ديد، اجتماع را مي شكافت و چون شيري مي خروشيد، و حاكمان را به مبارزه مي طلبيد، اما پرده عفاف را هيچگاه نمي دريد.
بي دليل با نامحرمان هم كلام نمي شد، سنگين بود و باوقار، شخصيت زن را در حريم عفاف جستجو مي كرد، حتي دوست نداشت بعد از مرگ جسمش را در منظر ديگران قرار دهند.
از اينكه جنازه زنان را روي پاره تخته اي مي نهند و بر سر دست مردان مي گردد سخت ناراحت بود، در آخرين لحظات حياتش اين غمش را آشكار كرد و به اسماء دوست صميمي و پرستارش گفت:
«يا اسماء قد اسقبحت ما يصنع بالنساء يطرح علي المرأه الثوب فيصفها»:
اي اسماء! چيزي كه براي جنازه زنها مي سازند را زشت مي دانم، او را بر پاره چوبي مي اندازند و قطعه اي پارچه رويش مي كشند، سپس وي را با تمام اوصافش مي شناسند.
اسماء گفت: اي دختر رسول خدا چيزي را كه در حبشه ديده ام برايت مي سازم، سپس اسماء دستور داد مقداري چوب تر فراهم شد و يك تابوت ديواره دار براي فاطمه ساخت.
فاطمه از ديدن آن خوشحال شد و به اسماء دعا كرد: «استريني سترك الله من النار»: مرا بپوشان خداوند تو را از آتش حفظ كند.1 .
[1] اين داستان از متفقات شيعه و سني است مراجعه شود به: اسد الغابه ج 7 ص 226، تاريخ يعقوبي ج 2 ص 115، ذخائر العقبي ص 53 و تهذيب الاحكام ج 1 ص 469. وسائل الشيعه ج 4 ص 876، كشف الغمه ج 1 ص 503.
بقلم جواد محدثی
ايّام « فاطميه» كه ميرسد، دلهاي عاشق و بيقرار، «سرود غم» ميخواند و منظومه اندوه ميسرايد.
وقتي يك بوستان، خزان زده شود،
وقتي يك گل، پرپر گردد و بلبلي به هجران گل مبتلا شود،
چه ميماند؟ جز فصل ناليدن و موسم گريستن؟
فراق فاطمه، تنها علي را داغدار نكرد، بلكه چشم فضيلتها در داغ آن محبوبه پيامبر، خون گريست و ديدگان ارزشها، همواره گريان آن مظلومه تاريخ ماند.
امروز، اگر آسمانِ دلِ ما هم ابري است، اگر هواي چشمان ما هم به ياد «رنج فاطمه» و «غربت علي»، باراني است،اين، تداوم همان گريستنهاي حسن و حسين عليهم السلام و زينب و كلثوم است.
به عشق زهراعليهاالسلام دلخوشيم و از شهادتش دلخون!
هنوز هم سوالهاي ما بيپاسخ مانده است.
مگر فاطمه، تنها يادگار حضرت رسالت نبود؟
مگر سينهاش، بوسهگاه محمّد نبود؟ مگر پيامبر، هر روز هنگام عبور از برابر«خانه فاطمه» به اهل آن خانه سلام نميداد؟ مگر «مودّت ذي القربي» توصيه قرآن و اجر رسالت رسول نبود؟مگر خداوند، خشم و رضاي فاطمه را، خشم و رضاي خويش قرار نداد؟
پس چرا آن همه گريه و اشك؟ چرا آن همه بيحرمتي به حريم فاطمه؟
و چرا آن همه جفا بر آل مصطفي؟
«ايّام فاطميه»، مجموعهاي از جگرهاي سوزان، چشمهاي گريان، عزاداران سيهپوش و عاشقان درد آشناست.
فاطميّه، «فهرست غم» است، «سند مظلوميت» و « ادّعانامه شيعه» است.
اين روزها، ايّام مرور اوراق كتاب رنج زهراست. و هر ورق، شامل چندين « سوگ سروده» و «رنجنامه» است.
خدا را شاكريم كه نعمت «غم زهرا» را ارزانيمان كرده است.
همنوايي روحهايمان با اندوههاي علي و فاطمه، نشان از سيراب شدن جان از «كوثر ولايت» است.
اين غم و اشك، نشانه «محبّت» است. و …
«تا نسوزد دل، نريزد اشك و خون از ديدهها».
هر چند ايّام فاطميه، داغ ما تازه ميشود، امّا مرور بر اين «فهرست غم»، ما را به فاطمه نزديكتر ميكند،
جانمان، جرعه نوش «زمزم ولا» ميشود،
قلبمان شفافيّت زهره زهرا را بهتر لمس ميكند،
گريهها، شفيع ما ميگردد، تا در آستان عترت، عزّت يابيم،
قطرات اشك، در سوگ «اهل بيت»، ما را هم اهل اين «بيت» ميكند و مهمان سفره تولّا.
گاهي به برخي از بانوان گفته ميشود اين رفتارها يا پوشش شما درست نيست، در جواب ميگويند:
– دلم ميخواهد و انسان آزاد است !
– به شما ربطي ندارد.
– مرا كه توي قبر شما نميگذارند !
– اين آقا مثل برادرم است !
– انسان بايد دل و قلبش پاك باشد!
– هر وقت همه درست شدند، من هم خودم را درست ميكنم !
– من وقتي فلان خانم يا آقا را ديدم، اخلاق و رفتارم عوض شد !
– در چند روز جواني انسان اينچنين است، بعد از اين تصميم به خودسازي ميگيرم !
– من خودم پدر و مادر، شوهر و سرپرست دارم، آنها خودشان بهتر ميدانند !
– شوهرم چون چشم چران و آلوده است من هم براي آنكه او را بيازارم مقابله به مثل ميكنم !
زني كه با وضع تحريك آميز از خانه خارج ميشود و نظر صدها مرد نامحرم و جوان هرزه را به سوي خود جلب ميكند در حقيقت رفتار او ترويج فساد است، نه آزادي.
اگر از جوانان هرزه و بيتقوا در جامعه جلوگيري نشود و هر جواني بگويد من آزادم و دلم ميخواهد چنين كنم، در اينصورت آيا دختران و زنان جرات بيرون آمدن دارند؟
پس اين آزادي نيست بلكه سوء استفاده از آزادي است و نيز بيتوجهي به قانون خداوند سبحان.
كسي كه عمل خلافي از او سر ميزند، وقتي به او تذكر داده شده باشد بايد با كمال ميل پذيراي آن باشد و حق ندارد به او بگويد به شما ربطي ندارد. جامعه اسلامي مانند يك پيكر است. همانطوري كه اگر يك عضو بدن فاسد و مريض شد، اعضاي ديگر بدن آرامش ندارند و درصدد بهبودي عضو فاسد بسيج ميشوند،همچنين در جامعهاي اگر فردي از نظر روحي مريض شد، افراد ديگر جامعه نبايد نسبت به اصلاح او بياعتنا باشند؛ بلكه بسرعت بايد به مداواي فرد بيمار بپردازند تا بيماري او به ساير افراد جامعه سرايت نكند.
بله، هيچ يك از ما را در قبر ديگري نميگذارند ولي بايد توجه داشت كه آلودگي هر فرد بتدريج جامعه را فرا ميگيرد، و ما براي اينكه به مرض فرد گناهكار دچار نشويم براي نجات خود و فرزندانمان بايد با امر به معروف و نهي از منكر جلوي او را بگيريم.
درست است كه در جامعه اسلامي، همه با هم خواهر و برادر ديني هستند، ولي مسائل مربوط به محرم و نامحرم بايد رعايت شود.
وقتي كه حضرت يوسف (ع) با آن مقام نبوت، وقتي با يك زن نامحرم وسوسهگر روبرو ميشود، ميگويد:خدايا، زندان را من بيشتر دوست دارم از آنچه اينها مرا به سوي آن ميخوانند و اگر نيرنگ آنها را از من بازنگري قلب من به آنها متمايل ميگردد و از جاهلان خواهم بود.(يوسف آيه 33)
وقتي حضرت يوسف چنين گويد وظيفه ما چيست؟!
با وجود اين سخنان كدام مردي است كه با زن نامحرم جز موارد ضروري برخورد كند و تحت تاثير قرار نگيرد !
بعلاوه انسان در جواني بيشتر بايد مراقب خود باشد؛ زيرا وقتي سن او بالا ميرود بسياري از سخنان را كمتر ميپذيرد و تاثير موعظه در اوكاهش مييابد.
اين توجيهات همه بيپايه است چنانكه در جهان ديگر هيچ عذر و توجيهي پذيرفته نميشود.
« روز قيامت به آنها اجازه داده نميشود تا عذر و بهانه بياورند» مرسلات آيه 36
چگونه زن يا دختري بدحجاب ميتواند با ناپوشيدگي خود ادعا كند كه سرپرست او بهتر ميداند كه چگونه از وي مراقبت كند! رفتار او نشان ميدهد كه سرپرست او يا از وضع دختر و همسرش و… بياطلاع است يا نسبت به مسايل اخلاقي و آثار خطرناك گناه آگاهي ندارد.
بايد توجه داشت فضاي جامعه متعلق به عموم مردم است و يك فرد يا چند فرد ناآگاه نميتوانند محيط آن را آلوده سازند. از همين رو اسلام به مردم فرموده كه با امر به معروف و نهي از منكر جلوي آلودگي را بگيرند.
تعجب از بانواني كه با بدحجابي خود ادعا ميكنند به مقابله با شوهر چشمچران خود رفتهاند. آيا اگر شوهر او به طرف باتلاق گناه و جهنم پيش ميرود، عاقلانه است كه زن هم به دنبال او راهي جهنم شود!
مطالب مرتبط:
دلت پاک باشد حجاب و چادر یعنی چه؟
حجاب چيست و چرا؟
منبع:يادم نيست!
نگاه و تلقي عمومي بيشتر مردم نسبت به مَهر از انديشه غلط و عقبماندهاي ناشي ميشود كه مَهر را قيمت زن ميدانند و ميپندارند مرد در مقابل مالي كه به همسرش ميدهد مالك او ميشود! بر اين اساس، ميبينيم برخي از زنان از مَهرشان به روشي سنتي تعبير ميكنند كه:« مَهر حق من است و قيمت من». گويي كه مَهر نوعي از انواع مالكيت است؛ چنانكه برخي بالا بودن قيمت مَهر را نشانه توجه به ارزش اجتماعي زن ميشمارند. اينكار شبيه بالا بردن قيمت كالاست كه نشانه ارزش تجاري آن به حساب ميآيد.
قرآن كريم از مَهر به عنوان «نِحله؛بخشش» ياد ميكند:
و آتُوا النِّساءَ صَدقاتِهِنَّ نِحلَة
مَهر زنان را به عنوان يك بدهي(يا يك عطيه) به آنها بپردازيد.نساء آيه4
«نحله» به معناي هديه بلاعوض و بخشش است كه رمز و علامت محبت و دوستي شمرده ميشود، نه قيمت انسان.
لذا زني كه براي خود احترام قائل است اجازه نميدهد درباره اندازه و قيمت مَهرش طول و تفصيل داده شود. بسيارند زناني كه ازدواج نميكنند، زيرا خانوادهشان تحت تاثير جامعه، قيمت مَهر را بسيار گران ميگيرند. اين امر مشتاقان ازدواج را از پيگيري كار، باز ميدارد.
مردي كه از خدا نميترسد و اخلاق درستي هم ندارد ميتواند همسرش را تحت فشار شديد قرار دهد و مجبورش كند و لو به اختيار، تقاضاي طلاق كند و از مَهر نيز صرفنظر نمايد. به عبارت ديگر، مرد ميتواند همسرش را در وضعيت روانياي قرار دهد كه او ناچار شود بيشتر مهرش را ببخشد.بدون ترديد آنچه كه زندگي زناشويي را حفظ ميكند دوستي و رحمت و احساس مسئوليت اخلاقي و اسلامي مشترك دو طرف است.
بر زن لازم است تا در اخلاق و دين شوهرش و اينكه او تا چه اندازه به شخصيت زن احترام ميگذارد تحقيق كند.اگر شوهرش ضعف مالي داشته باشد، با او همكاري و مساعدت كند و خانوادهاش نيز همانگونه كه به دختر و فرزندان خود توجه دارند، رعايت وضعيت او را هم بكنند. اين سخن كه زن را به خاطر ازدواج و مسائل جنبي آن، باري مشكل بر دوش مرد ميدانند، سخني غير اسلامي و ضد انساني، و اهانتي ناروا به تمام زن است.
دين اسلام، دين اعراب نيست، بلكه دين آسماني است كه خداوند بزرگ به عنوان كاملترين و جامعترين دين و بهترين نعمت و نهاييترين نسخه شفا بخش در هدايت بشر، بر آنان و بر تمام انسانهاي ديگر عرضه داشته است. واسطه اين فيض و نعمت بزرگ، خاتم پيامبران، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است. او در محيط جزيرةالعرب رشد نمود و طبيعي است كه در آغاز اطرافيان خود را به راه راست و هدايت فرا بخواند اما كم كم شعاع هدايتش را گسترش بدهد. نيز طبيعي است كه به زبان مردم آن جا سخن بگويد، بدين جهت قرآن به زبان عربي نازل شد، ولي در انحصار عرب نيست.
امروزه نزديك به دو ميليارد نفر مسلمان در سراسر جهان زندگي ميكنند و از رهنمودهاي دين اسلام و قرآن بهره ميگيرند. از اين تعداد تنها صد تا دويست ميليون نفر عرب هستند؛ يعني اكثر مسلمانان و بيش از يك ميليارد نفر عرب نيستند. با اين وجود تشرّف به دين اسلام، به معناي پذيرش سلطه عربها، نيست. همان گونه كه امروزه مسيحي ها كه تقريباً تمام آنها غير فلسطيني (زادگاه حضرت مسيح) هستند، نميگويند چون او در آنجا متولد شده و به آن زبان سخن گفته، ما دين مسيحيت را نميپذيريم!
آنچه كه ما ايرانيان و تمام مسلمانان را به دين اسلام و اعتقاد بدان و عمل به دستورهاي آن كشانده، پيام دين اسلام و آموزههاي آن است، نه زبان عربي؛ يعني آنچه ما بدان اعتقاد داريم، عدالت، راست گويي، وفاي به عهد، درستكاري، ايمان به حكومت يگانه، اعتقاد به رستاخيز و راههاي رسيدن به زندگي جاويد و… است. ما به اين پيامهاي عالي و جاودانه اعتقاد داريم، نه به زبان عربي. اگر زبان عربي دوست داريم، به جهت نزول وحي الهي و آموزههاي اسلام به اين زبان است.
آشنايي ما با اين زبان، آشنايي با زبان وحي است، نه دوست داشتن يك قوم !
حال اگر برخي از اعراب فخرفروشي كنند كه زبان قرآن عربي است، ريشه فخرفروشي، جهل و ناداني است. اگر پيامبر خاتم(ص) ايراني و زبانش فارسي بود، ممكن بود برخي از ايرانيان بر ديگران فخرفروشي كنند. راه حل غرور اين نيست كه از اسلام فاصله بگيريم، بلكه بايد اسلام را مساوي با عرب و عربي ندانسته و حكم اعراب را به اسلام سرايت ندهيم. بايد آنها از نظر اخلاقي خود را اصلاح نموده و فخرفروشي نكنند.
خداوند به یكى از صدیقین وحى فرمود كه من در میان بندگانم كسانى را دارم كه مرا دوست دارند و من هم آنها را دوست دارم . آنها مشتاق من هستند و من نیز مشتاق آنها. مرا همواره یاد مى كند، من نیز به یاد آنها هستم . در تمام كارها به من نظر دارند، من هم توجهم به آنهاست .
آن صدیق گفت : معبود من ! نشانه آنها كه مورد توجه تو هستند چیست ؟
فرمود:
آنها كسانى هستند كه در انتظار غروب آفتاب هستند تا شب فرا برسد و تاریكى همه جا گسترده شود و آنها در دل شب با من به راز و نیاز بایستند. صورتهاشان را از روى خضوع روى خاك بگذارند و به مناجات بپردازند. در دل شب به خاطر نعمتهایى كه به آنها داده ام مرا خالصانه سپاس مى گویند. تا سحر با ضجه و استغاثه در قیام و ركوع و سجودند. به خاطر عشقى كه به من دارند، خودشان را در رنج و سختى مى اندازند. اولین چیزى كه به آنها مى دهم این است كه از نور خود به دلهاشان مى تابانم تا به واسطه آن نسبت به من معرفت یابند.1
اى دگرگونكنندهى دلها و دیدها! اى ساماندهندهى به روز و شب!
اى گردانندهى سالها و دلها و حالها!
حالِ ما را به بهترین حالها تبدیل فرما .
بهترین پناهگاه حكایات و داستانهای نماز
يعني اي آتش ! زردي و ناتواني و بيماري را از من بگير و سرخي و شادابي و تندرستي خود رابه من ببخش
چهارشنبهسوری نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنج روز پنجه و برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار میکنند. در دیدگاه زرتشتیان سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه )که در این پنج روز آتش روشن می کردند و به این اعتقاد بوده و هستند كه در پنج روز آخر هر سال ارواح درگذشتگان به زمين سفر میكنند و با حضور در ميان خانوادههای خود برای آنها در طول سال آينده بركت, دوستی و پاكی طلب میكنند.
همانگونه که می دانید در بین زرتشتیان هفته وجود نداشته است، و چهارشنبه از ایام هفته است و این مراسم با نام چهارشنبه سوری بعد از ورود اسلام به ایران به نام چهارشنبه سوری نامیده می شود.پس جشن سوری در دین زرتشت با چهارشنبه در اسلام با هم شده و این مراسم چهارشنبه سوری را بوجود آورده است.در حاليكه اسلام با اينگونه مراسم و آئينها مخالف بوده و نه با عقل سازگار است و نه با شرع.
در شاهنامه فردوسی اشارههایی درباره بزم چهارشنبهای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران، زنده نگاه داشته شدهاست.
امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آنها زیاد است، آتش بازی و انفجار ترقهها و فشفشهها نیز متداول است که سالیانه جان بسیاری را به خطر می اندازد.
مراسم این شب
قاشق زنی، آجيل مشکل گشا، پريدن از روی آتش، فالگوش ايستادن و… از مراسم اصلی شب چهارشنبه سوری است
در اواخر سلطنت سلسله قاجار در تهران در ميدان ارک توپی به نام ” توپ مروارید” وجود داشت که در شبهای چهارشنبه سوری اطرافش مملو از دخترانی بود که در آرزوی پيدا کردن شوهر بودند.
آنها در اين شب به بالاي اين توپ قديمی میرفتند و برای بر آورده شده حاجتشان بر روی اين توپ آرزو می کردند.
اگر از تمام عقائد خرافی که در این شب وجود دارد بگذریم اما از بحث فالگوش ایستادن نمی توان گذشت. منظور از فال گوش ایستادن این است که دختران مجرد، در این روز پشت پنجره خانه ها گوش به صحبتهای پدران با دختران خود می دادند اگرحرفهای ردوبدل شده بین پدرودخترخوب بود به فال نیک می گرفتند و اینطور می پنداشتند که بختشان باز خواهد شد اما اگرحرفهای ردوبدل شده بین پدر و دختر بد بود به فال بد می گرفتند که درنتیجه بختشان باز نخواهد شد.
خود شما قضاوت کنید آیا این کار و برنامه پیشنهادی ازطرف زرتشتیان برای بازگشائی بخت دخترها توهین به شخصیت و مقام زن نیست وآیا راه دیگری برای این کار وجود ندارد که این کار را پیشنهاد میکنند و از طرفی هم این کار با هیچ عقل و منطق سازگاری دارد مگر با عقل 1700سال پیش که اسلام وآموزه های ناب آن جهانی نشده بود و راهکارهای معقول و پسندیده خود را به جهانیان ارائه نداده بود.
منابع:
۱-هاشم رضی. «بخش ششم: جشن سوری-چهارشنبهسوری». گاهشماری و جشنهای ایرانی باستان. چاپ سوم
۲-آناهیتا مصطفوی، “چهارشنبه سوری”، ایران شناسی
با آن كه حضرت مسيح (برابر آنچه در عهد جديد آمده ) همه را به طور يكسان مورد لطف و عنايت خود قرار ميدهد، اما پيشوايان اين دين تعاليم مسيح را ناديده گرفتند و زن نزد آنان همان مقامي را داشت كه يوحناي زرين دهن بَطَرك (كشيش اعظم) قسطنطنيه معتقد بود: زن شري ضروري ،وسوسهاي طبيعي، مصيبتي مطلوب،خطري خانگي،جذبهاي مهلك و آسيبي رنگارنگ. زن همان «حواي مجسم» در همه جا بود كه آدمي را از فردوس برين محروم ساخت و هنوز آلت مطلوبي بود در دست شيطان، براي اغفال مردان و فرستادن آنان به دوزخ ! قانون كليسا زن را موظّف به اطاعت از شوهر نمود؛ چرا كه اين مرد بود كه شبيه خداوند آفريده شده بود، نه زن.وضع كنندگان احكام شريعت ميگفتند: از اين رو آشكار است كه زنان بايد تابع شوهرانشان و تقريبا كنيزكان آنان باشند.
ويل دورانت، تاريخ تمدن، جمعي از مترجمان،ج1،ص1111-1112؛ر.ك:رساله اول يولس به قرنتيان،9:11؛رساله اول يولس به تيموتائوس،2:12-14.
در مهمترين بخش از عقايد كلامي مسيحيت (عقيده تثليث) اين باور وجود دارد كه:
خداوند از روح خود در مريم عذرا دميد و جنين عيسي (ع) در رحم مادرش جان گرفت؛ به عبارت ديگر، روح عيسي از خدا و جسم او از مادرش بوده است. بدين صورت خداوند مرد را از جنس خود كه روح بوده، آفريد؛اما آفرينش زن، تنها از جسم مايه گرفته است.نوال سعداوي،چهره عريان زن عرب، ترجمه مجيد فروتن و رحيم مرادي،ص178.
بدين ترتيب و برابر آنچه در مسيحيت كنوني آمد، زن موجودي ناقص و كنيز و بردهاي در خدمت مرد است و مرد همواره بايد بكوشد، تا از شر او در امان بماند.
م:زن در تاريخ و انديشه اسلامي
امروزه در جهان غرب با اينكه حدود نيم قرن و اندي است كه نداي حقوق و تساوي زن و مرد را سر دادهاند در عين حال جنايت و ظلمشان به زن از زمانهاي جاهليت كمتر نيست.
بنام تساوي زنان را با حقوق ناچيز به كارخانه ها ميكشانند با اين كه خداي سبحان زن را براي كارهاي سخت خلق نكرده است. زنان را به كارهاي سخت واداشته كه اين خود باعث پر كردن جيب سرمايه داران غربي و فرسوده كردن جسم و روح زنان گرديده،
بنام آزادي او را از منزل كه محل تربيت كودك بود به مراكز فحشا از قبيل كابارهها و دانسينگها كشاندند تا با جذب مشتري منبع درآمد هنگفتي براي صاحبان اين مراكز شوند
بنام آزادي و تساوي از وجود زن براي فروش لوازم آرايش و لباسهاي كارخانههايشان و نيز ساختن فيلمهاي س.كسي و جذب كردن مردم مخصوصا جوانان به سينما استفاده كردند تا با اين روشها در كسب و تجارت خود موفقتر باشند و سود كلاني به جيب بزنند
و به نام ازادي و به نام انتخاب، كه دختر شايسته ونمونه سال انتخاب ميكنند، با چاپ عكسهاي عريان در ابعاد مختلف در مجلهها و روزنامهها از وجود آنها استفاده ميكنند تا به اين طريق مشتري بيشتري براي خود جذب كنند.
آري، مادري كه بايد با ظرافت و درايت خود، دنياي بزرگِ وجود فرزند خود را كشف كند و با پرورش نيروهاي خدادادياش از او يك انسان محكم بسازد و با زيركي وهنر زنانه خود، مشكلات خانواده را حل كند، با تبليغ از كانون خانواده جدا و مشغول كارهاي كاذب نمودند و هر روزه اين فاصله بيشتر احساس ميگرديد.
آنچه از شريعت هاي قبل از اسلام به ما رسيده و تاريخ گواهي ميدهد، اينستكه اساسا در آيين تحريف شده يهود براي زن شخصيت و منزلتي قائل نبودند چرا كه در كتاب هاي مقدس، برخي قوانين ظالمانه بشري جاي گزين قوانين الهي شده وگرنه روشن استكه مقصد انبيا، عدالت گستري و از بين بردن هر نوع ظلم و ستم از جامعه است و هرگز خواهان طلم به زنان نبوده اند. در آيين يهود مانند دوره جاهليت تولد دختر را مايه ننگ ميدانستند.
در كتاب مقدس آمده:
حنا زن القانه از قبيله افرايم از اينكه پسري نداشت از غصه ميگريست و چيزي نميخورد. كتاب اول سموئيل 7:1
زن يهودي، داشتن پسر زياد را مايه افتخار و افزايش احترام خود نزد همسر ميدانست. سفر پيدايش 20:30
درباره علت برتري پسر بر دختر گفته شده:
پسر عصاي پيري والدين و تكيه گاه ايشان است در زمان ضعف و درماندگي و ضمنا ميتواند دانشمند معروفي شود و آرزوي ديرينه پدر و مادرش را براورد اما دختر گنجينه اي نگران آور براي پدر است! پدر همواره در مورد او نگراني دارد كه در زمان كودكي مبادا فريبش دهند و در دوره بلوغ مبادا از راه عفاف منحرف شود و در زمان بزرگسالي مبادا كسي او را به زني نگيرد! و …2
اين مطلب رو در تفسيري كه بر يكي از ايه هاي دعاي خير كاهنان كرده اند، نيز ميتوان يافت؛ انجا كه ميگويد:خداوند تو را بركت دهد يعني انكه تو را صاحب پسران سازد و محافظت كند از داشتن دختران چون دختران احتياج به مراقبتي دقيق و دائمي دارند.3
به عقيده يهود، زن حيواني است كه بيش از ساير حيوانات به انسان شباهت دارد به تعبير ديگر، زن برزخي بين انسان و حيوان است. عقيده يهوه (خداي يهود) چنين بود. او در اخرين بند از فرمان هاي دهگانه اش كه به قول مشهور به موسي فرستاد زنان را در رديف چارپايان و اموال منقول ذكر كرد. يهوه خود افريده تصور و خيال قوم يهود بود و اين قوم نيز مانند همه اقوام جنگ جو، زن را مايه مصيبت و بدبختي ميدانستند. وجود او فقط از آنجهت قابل تحمل بود كه يگانه منبع توليد سرباز بود.( ويل دورانت، لذات فلسفه ص149-148؛سفر پيدايش60:24
علاوه بر اين در دين يهود دوره ناپاكي زن كه دختر بدنيا مياورد دو برابر زني استكه صاحب فرزند پسر ميشود:هرگاه زني پسر بزايد آن زن شرعا به مدت هفت روز نجس خواهد بود…هر گاه زني دختر بزايد ان زن دو هفته نجس خواهد بود… سفر لاويان 5:12-2
اين موارد نشان از برتري مرد نسبت به زن در اين ايين است در حاليكه در اسلام دوره نفاس زن كه صاحب فرزند دختر يا پسر ميشود يكسان بوده و اين دوران كه حداكثر ده روز است هيچ ارتباطي با جنسيت فرزند ندارد.
2و3.راب اي كهن، گنجينه اي از تلمود ترجمه امير فريدون گرگاني ص190
م:زن در تاريخ و انديشه اسلامي
مرتبط: زن حايض در آيين يهود
ناپاكي مطلق
آيين يهود، دستورالعمل شديدي مبني بر كناره گيري مطلق از زنان در دوران عادت ماهانه دارد به گونه اي كه حتي نشست و برخاست و تماس با او موجب نجس شدن بدن و لباس انسان ميشود.
در تورات آمده :
زن تا هفت روز بعد از عادت ماهانهاش شرعا نجس بوده و در آن مدت هر كس به او دست بزند تا غروب نجس خواهد شد و او روي هر چيزي بخوابد يا بنشيند ان چيز نجس خواهد شد.اگر كسي هم به رختخواب آن زن يا به چيزي كه او روي آن نشسته باشد دست بزند بايد لباس خود را شسته و غسل كند و شرعا تا غروب نجس خواهد بود. و مردي هم كه در اين مدت با او نزديكي كند شرعا تا هفت روز نجس بوده و هر رخت خوابي كه او روي آن بخوابد نجس خواهد بود.( سفرلاويان، 15:19-24)
ويل دورانت نيز وضعيت زن را در دوره هاي نخستين تحقير اميز دانسته است. در ميان ملت هاي اوليه زن از لحاظ تحريم رتبه اول را داشته بطوري كه هر لحظه با هزاران خرافه علتي مي تراشيدند و او را نجس، خطرناك و غير قابل لمس معرفي ميكردند. اين اسطوره ها و افسانه ها بطور قطع ساخته و پرداخته شوهران ناكام است كه زن را سرچشمه همه بدبختي ها دانسته اند. اين داستان ها منحصر به آيين يهود و مسيحي نيست بلكه ميان بت پرستان نيز وجود دارد.
مهم ترين محرّمات نزد ملت هاي اوليه مربوط به دوره حيض زن بوده و در اين هنگام هر كس يا هر چيز او را لمس مي كرد اگر انسان بود فضليتش را از دست ميداد و اگر غير آن بود فايدهاش از بين ميرفت.
وضع حمل نيز نجس بود و موجب ناپاكي زنان ميشد و پس از آن لازم بود آداب خاصي بكار رود تا زن از نجاست پاك شود.
همخوابگي با زن نه تنها در ايام حيض بلكه در تمام دوران بارداري و شير دادن ميان قبيله هاي اوليه حرام بود.شايد اين از ابداع هاي خود زنان بود تا بتوانند به اين ترتيب راحتي خودشان را بيشتر حفظ كنند؛ ولي علت هاي اصلي به زودي فراموش ميشود و زن وقتي چشم باز ميكند خود را در نظر ديگران نجس ميبيند و كم كم خود نيز، اين ناپاكي را باور ميكند و حيض و بارداري را همچون ننگي تلقي مينمايد. (ويل دورانت،تاريخ تمدن،جمعي از مترجمان ج1 ص85-84)
صرف نظر از درستي يا نادرستي تحليلي كه ويل دورانت نموده به هر حال قرآن كريم از دوره حيض به «أذي» تعبير ميكند.
وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُواْ الْنِّسَآءَ فِى الْمَحِيضِ …سوره بقره آيه 222
و از تو درباره حيض (ايام عادت ماهانه زنان) سؤال مىكنند، بگو: آن مايهى رنج و آزار است، پس در حالت قاعدگى از (آميزش با) زنان كنارهگيرى كنيد، و با آنها نزديكى ننماييد
اين كلمه كليد واژه حقيقت عادت ماهانه است زيرا نوعي اذيت و زحمت براي زنان بوده و به تلويح ضرورت رعايت حال انان را در اين ايام بيان ميكند. بطوري كه نبايد موجبات طرد و تحقيرشان را فراهم نمود در واقع اين ايه شريفه پاسخ به سوال برخي از مسلمانان درباره زنان حائض است كه با بكارگيري واژه «أذي»، زن را در اين امر مقصر نميداند بلكه صرفا دستور ترك مقاربت از مجراي خون را ميدهد و مطلق معاشرت و استمتاع از ايشان را ممنوع نميكند با توجه به اين دستورالعمل اسلام به شخصيت زنان، حرمت نهاده و روش تحقير اميز ارباب برخي مذاهب از قبيل يهود و زرتشت را در اين حالت نهي ميكند.
در اين زمينه : مجازات نزديكي با زن حايض در كيش زرتشتي
ادامه مسئله ارث و ديه(1)
در اسلام اگر در مواردي ارث و ديه زن كمتر از مرد ميباشد، اين مسأله مبتني بر مصالحي در نظام خانوادگي و روابط زن و مرد ميباشد و در مقابل نه تنها به نيكوترين وجهي جبران شده است، بلكه اساسا حقوق زن در چنين نظامي بسيار بيش از مرد و فراتر از چيزي است كه در «فمنيسم» غربي وجود دارد. توضيح اين كه:
الف) اسلام در شرايطي به زن حق ارث بردن داد كه به كلي زن از اين حق محروم بود و نه تنها از مرد ارث نميبرد، بلكه خود همچون كالايي به ارث برده ميشد.
ب ) اسلام به زن استقلال اقتصادي داد و او را در تصرف دارايي خود استقلال بخشيد.
ج ) علاوه بر استقلال اقتصادي، اسلام در هيچ شرايطي زن را موظف به تأمين نيازمنديهاي خود و خانواده قرار نداده است. بنابراين داراييهاي خود را در هر راه مشروعي ميتواند صرف كند و در عين حال براي رفع نيازمنديهاي خود تأمين جداگانه دارد؛ يعني، نفقه او در هر حال بر عهده مرد است و اگر خودش نيز درآمد اقتصادي داشته باشد مالك شخصي آن درآمدها است و موظف نيست كه آنها را در جهت نيازمنديهاي خانواده و يا حتي نيازمنديهاي خود صرف كند، ليكن مرد در هر حال موظف است كه نيازهاي زن را تأمين نمايد، بنابراين شرايط جديد زندگي با احكام اسلام هيچ تعارضي ندارد.
ه ) اسلام دو حق اقتصادي براي زن بر عهده مرد قرار داده است:
1- مهريه؛ كه افزون بر اصل مهريه، حق تعيين ميزان آن نيز به دست خود زن ميباشد.
2- نفقه؛ نفقه و تأمين مالي نيازمنديهاي زن در زندگي نيز بر عهده مرد است.
اما در كشورهاي غربي و داراي نگرش فمينيستي كه در تبليغات پرهياهوي جهاني خود را بزرگترين حاميان حقوق زن قلمداد ميكنند، چه ميگذرد؟ در آنجا:
اولاً؛ چيزي به نام حق نفقه وجود ندارد و زن نيز مجبور است براي تأمين معاش خود به تلاش و فعاليت بپردازد. در حالي كه در حقوق اسلامي زن اگر كاري هم بكند، درآمد بالايي نيز كسب كند دارايياش براي خودش محفوظ است و تأمين نيازمنديهاي او بر عهده مرد است.
ثانيا؛ در جهان غرب شخص ميتواند با وصيت خود، شخص واحدي را وارث تمام دارايي خود بگرداند و اندكي از آن را به زن ندهد.
شگفت اينجا است كه در موارد متعددي ديده شده است كه ثروتمندان بزرگي تمام دارايي خود را طبق وصيت براي گربه يا سگ خود به ارث نهادهاند و تمام اعضاي خانواده را از آن محروم ساختهاند! در حالي كه در حقوق اسلامي ماترك ميت براساس حكم معين الهي تقسيم و توزيع ميشود و كسي نميتواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد. بنابراين اگر مشاهده ميشود كه در مواردي در حقوق اسلامي ديه و يا ميراث زن نصف مرد ميباشد ازاينرو است كه مرد بايد دارايي خود را براي زن به مصرف برساند، در حالي كه چنين وظيفهاي براي زن مقرر نشده است. علامه طباطبايي در تفسير گرانسنگ «الميزان» مينويسد: «نتيجه اين گونه تقسيم ارث بين مرد و زن آن است كه در مرحله «تملك»، مرد دو برابر زن، مالك ميشود. ولي در مرحله «مصرف»، هميشه زن دو برابر مرد بهره ميبرد. زيرا زن، سهم و دارايي خود را براي خود نگه ميدارد ولي مرد بايد نفقه زن را نيز بپردازد و در واقع نيمي از دارايي خود را صرف زن ميكند»، (الميزان في تفسير القرآن، ج 4، ص 215).
براي آگاهي بيشتر :
1- نظام حقوق زن در اسلام شهيد مطهري
2- زن در آيينه جمال و جلال آيتاللّهجوادي آملي
3- قرآن و مقام زن سيد علي كمالي
4- بررسي ميراث زوجه در حقوق اسلام و ايران حسين مهرپور
5- قوانين فقه اسلامي، ج 1 دكتر صبحي محمصاني، ترجمه: جمالالدين جمالي محلاتي
6- روشنفكر و روشنفكرنما داود الهامي
7- زن از ديدگاه اسلام رباني خلخالي
8- درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام محمد رضا زيبايينژاد – محمد تقي سبحاني
9- يكنواختي حقوق زن و مرد (فمينيسم، فراز يا فرود) سيد ابراهيم حسيني، مجله پرسمان سال 2، شماره 4 (دي ماه 81)
بررسي جامع و همه جانبه اين مسأله در خور تحقيقي عميق و گسترده است، ليكن در اينجا چند نكته به اختصار يادآور ميشود:
الف) در نظام حقوقي اسلام بيش از هر مكتب ديگري تساوي حقوق زن و مرد رعايت گرديده است. در آغاز بايد فرق بين تساوي و تشابه را به خوبي دريافت. بيتوجهي به اين مسأله موجب خلط و مغالطه بسياري ميشود. تشابه به معناي همانندي و همشكلي روبناهاي حقوقي است. اين همان جرياني است كه فمنيسم(Feminism) غربي در دام آن گرفتار آمد و پنداشت كه تبعيضزدايي در روابط زن و مرد در گرو وضع حقوق كاملاً مشابه است. در حالي كه اين رويكرد نه سودي براي مرد در پي داشت و نه براي زن؛ بلكه روند انهدام بنيان خانواده را سرعت بخشيد و برآيندهاي ناگواري براي جامعه بشري در پي آورد.
تساوي به معناي برابري است، نه يكنواختي. در تساوي شرايط گوناگون، تفاوتهاي طبيعي، وظايف و جوانب مختلف ملاحظه ميشود و چه بسا احكام نامشابهي وضع ميگردد، بدون آن كه بر كسي ستمي روا شود. ولي در تشابه همه اين امور ناديده انگاشته شده و فقط به يكنواختي روبناهاي حقوقي بسنده ميشود. بنابراين بايد توجه داشت كه هرگونه عدم تشابه قواعد حقوقي به منزله نفي تساوي نيست و هر نوع تشابه و يكنواختي به منزله رعايت تساوي نميباشد.
ب ) تفاوتهاي حقوقي به معناي تفاوت در ارزشها و كمالات انساني نيست و اسلام بر برابري زن و مرد در كرامتهاي انساني تأكيد فراوان دارد.
ج ) مسأله ارث و ديه زن در نظام حقوقي اسلام جزئي از كل است و نگاه به آن به صورت گسسته و بيارتباط با ديگر اجزاي اين مجموعه راهزن انديشه و موجب برداشتهاي ناصواب ميشود، بنابراين نميتوان اين احكام را جدا از مجموعه نظام خانواده در اسلام مورد توجه قرار داد.
توضيح: توجه به عوامل ذيل در فهم بهتر مسأله مؤثر است:
1- قانون براي نوع افراد وضع مي شود نه براي اشخاص و موارد استثنايي، لذا بايد مصلحت نوعيه ملاك قانونگذاري و تعيين حق و تكليف باشد.
2- بين حق و تكليف يك نوع تلازم و توازني وجود دارد، وقتي در اسلام نفقه را بر عهده مرد گذاشته است، بايد يك منبع درآمدي براي او تعريف و تعيين شود و هرگاه اين مرجع پرداخت نفقه حذف شود به يك نحو جايگزين در نظر گرفته شود.
شايد گفته شود در همه جوامع، امور اقتصادي و مرجع امرار معاش، مرد نيست، زنان نيز كارمند يا كارگر هستند و زندگي را اداره مي كنند، پس در اين صورت هرگاه زني كشته شود بايد براي عائله اي را كه ايشان تكفل و سرپرستي مي كردند، حقي به نام ديه برابر ديه مردان منظور شود ولو آن كه شارع مقدس اين مسأله را به شكل يك شرط يا استثناء در حكم بيان كند به اين كه هرگاه زني كه كشته شده است مسؤول امرار معاش خانواده باشد، ديه او برابر با ديه مرد است.
پاسخ آن است كه:
اولا، يكي از حكمت هاي تفاوت در ديه بحث نفقه و تأمين مخارج زندگي است .
ثانيا، در همين مورد نيز گرچه همسر خانواده (زن) به هر دليلي مثل مرگ شوهرش يا ناتواني و… مرجع امرار معاش باشد ولي از جهت شرعي و قانوني به عنوان يك وظيفه و مسؤوليت و تكليف بر عهده او نيست، لذا تكليفي بر او تحميل نشده است تا حقي براي او وضع شود.
د ) ديه و ارث زن در همه موارد كمتر از مرد نيست، بلكه در مواردي كاملاً يكسان و در مواردي ارث زن بيش از مرد است، از جمله:
1- ديه زن در كمتر از ثلث با مرد برابر است.
2- ميراث پدر و مادر يا بستگان مادري، بين زن و مرد يكسان است. همچنين در كلاله امي طرف مادري برطرف پدري مقدم ميشود و اگر زن نسبت به ميت نزديكتر از مرد باشد، چيزي به مرد نميرسد.
3- اگر در مواردي ارث و ديه زن كمتر از مرد ميباشد، اين مسأله مبتني بر مصالحي در نظام خانوادگي و روابط زن و مرد ميباشد و در مقابل نه تنها به نيكوترين وجهي جبران شده است، بلكه اساسا حقوق زن در چنين نظامي بسيار بيش از مرد و فراتر از چيزي است كه در «فمنيسم» غربي وجود دارد.
زبان قران زبان عربي است و زبان عربي برخلاف زبان فارسي از دو نوع ضمير مذكرو مونث برخورداره عرب ها در اموري كه مخصوص زنان باشه با واژگان مونث و در امور مخصوص مردان با واژگان مذكر بيان ميكنند بجز اين دو مورد در دو مورد ديگر يكي در اموري كه بين زنان و مردان مشتركه و ديگري در اموري كه جنسيت در مورد آنها اصلا مطرح نيست مثل خدا و فرشتگان از ضماير مذكر استفاده ميكنند طبيعي است كه هر كتابي بخواهد با اين زبان نوشته بشه گرچه كتاب الهي باشه بايد از قواعد اون زبان پيروي كنه و طبق ساختار اون باشه بنابراين قرآن هم به مقتضاي اينكه به زبان عربي نازل شده با همين گفتمان سخن ميگه همگام با زبان عربي در سه حالت از ضماير مذكر و در يك مورد از الفاظ مونث بهره ميگيره
با اين توضيح روشن ميشه كه قرآن براي خويش گفتمان ويژه مردانه يا زنانه ابداع نكرده تا در پي پاسخ به چرايي اون باشيم، بلكه زبان قران زبان محاورهاي عربي است و قواعد و ادبيات ودستور زبان عربي در اون بكار رفته.
جالبه بدونيد در همين مورد قرآن به جهت خاصي كه اشاره ميشه برخلاف سيره متداول و محاورات عربي كه در امور مشترك بين زنان و مردان فقط به به آوردن ضمير مذكر بسنده ميشود در سوره احزاب آيه 35 از هر دو واژه مونث ومذكر آنهم بطور مكرر بهره گرفته :
همانا مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان با ايمان و زنان با ايمان، و مردان مطيع خدا و زنان مطيع خدا، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان شكيبا و زنان شكيبا، و مردان فروتن و زنان فروتن، و مردان انفاقگر و زنان انفاقگر، و مردان روزه دار و زنان روزه دار، و مردان پاكدامن و زنان پاكدامن، و مردانى كه خدا را بسيار ياد مىكنند و زنانى كه بسيار به ياد خدا هستند، خداوند براى (همهى) آنان آمرزش و پاداشى گرانقدر وبزرگ آماده كرده است. احزاب آيه 35
مفسران در توضيح آيه مذكور نوشتند:
اسماء بنت عميس به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم عرض كرد: چرا فضايلي كه در قرآن بصورت جمع مذكر بيان شده در مورد زنان مطرح نيست كه به دنبالش آيه مذكور نازل شد و در مورد يكايك صفات و فضايل اخلاقي با تعهد و تاكيد به صورت دو جمع مذكر و مونث بيان گرديد.
تفسير نمونه ج17 ص 308
زن در قرون وسطا نه تنها نقش اجتماعي نداشت، بلكه خوار و ذليل و برده وار مي زيست و حتي او را عامل فساد و منفور خدا مي پنداشتند و اعتقادشان بر اين بود كه باعث بيرون راندن آدم از بهشت، زن بود.
در قرون وسطا از كشيشي پرسيدند: آيا مرد نامحرم مي تواند به خانه اي كه در آن زن هست، وارد شود؟
پاسخ گفت: هرگز؟ هرگز؟ و اگر در آن خانه مردي از محارم زن هم وجود داشته باشد و اين مرد نامحرم بر او وارد شود و زن را هم نبيند، باز گناه كرده است.(يعني اگر مرد نامحرمي به طبقه دوم منزلي وارد شود كه در طبقه اولش زني باشد، گناه نموده است. مثل اينكه وجود زن، عامل پخش گناه در فضا است). [فاطمه، فاطمه است، ص 59]
بسياري از عيسويان، زن را برزخ ميان انسان و حيوان مي دانستند و در اينكه داراي روح باشد، ترديد داشتند.
در سال 586 ميلادي، مجلس بزرگي براي حل اين مسئله كه آيا زن داراي روح است يا نه در اروپا بر پا شد. پس از بحث فراوان، سرانجام قبول كردند كه زن داخل در نوع آدم است. [اسلام چنان كه بود، ص 121]
سن توماس داكن مي گويد: خداوند اگر ببيند مردي به زني دل ببندد و عاشق او شود- حتي اگر آن زن، همسرش باشد- خشمگين مي شود، زيرا جز عشق خداوند نبايد در قلبش جاي بگيرد.
مسيح عليه السلام بدون همسر زيست و كساني كه مي خواهند مسيحايي بشوند، نبايد زن بگيرند. به همين سبب، برادران مسيحي و پدران روحاني و خواهران مسيحي در سراسر عمر ازدواج نمي كنند، زيرا ازدواج، خدا را به خشم مي آورد و فقط بايد با خداي ما، عيسي مسيح، پيوند داشت، زيرا دو عشق در يك قلب جاي نمي گيرد. فقط آنهايي مي توانند حامل روح القدس باشند كه مجرد زيست كنند.
زن در انديشه قرون وسطايي، منفور، عاجز و محروم از مالكيت است. وقتي انسان با املاك و اموال شخصي خود به خانه شوهر رفت، حق مالكيت از او سلب مي شود. مالكيت، خود به خود به شوهر انتقال مي يابد، زيرا زن، صاحب شخصيتي نيست. حتي امروز آثاري از آن در زن اروپايي به چشم مي خورد. [فاطمه، فاطمه است، ص 59]
زن در اروپا و ساير ممالك جهان به قدري بي ارزش بود كه در هيچ اجتماعي او را به حساب نمي آوردند. علما و فلاسفه به مجادله مي پرداختند كه آيا زن اساساً روح دارد يا به كلي فاقد روح است؟ در صورتي كه روح داشته باشد، آيا روحش روح انساني است يا حيواني؟ و بر فرض داشتن روح انساني، آيا وضع اجتماعي و انساني او نسبت به مرد، وضع بردگي است يا كمي بالاتر از آن؟ زن گاهي وسيله شهوتراني و گاهي مانند چهارپايان در كار خوردن و آشاميدن و بارداري و زايمان و… بود. [برهان قرآن، ص 114]
ليكي در كتاب تاريخ اخلاق در اروپا مي گويد: در آن روزگار (قرون وسطا) مردها از سايه زنان مي گريختند و نزديكي و همنشيني با ايشان را گناه مي پنداشتند و عقيده داشتند كه برخورد با ايشان در كوچه و خيابان و سخن گفتن با ايشان- اگر چه مادران، همسران و يا خواهران باشند- اعمال و رياضتهاي روحي شخصي را تباه مي سازد. [جاهليت در قرن بيستم، ص 237]
استاد ابوالاعلي مودودي در كتاب الحجاب مي گويد: از جمله نظريات اولي و اساسي در اين باره، اين بود كه زن، سرچشمه معاصي و اصل گناه و فجور است و براي مرد، دري از درهاي جهنم است، از آن جهت كه منشا تحريك و وادار كردن او به ارتكاب گناهان است و چشمه هاي مصايب انسان از وجود او برجوشيده است و از اين جهت، پشيماني و شرمندگي براي او كافي است كه زن است و او را همي سزد كه از حسن و جمال خود شرم كند، زيرا اين حسن و جمال، يكي از سلاحهاي شيطان است كه هيچ سلاحي به آن نمي رسد و سزاي اوست كه كفاره بپردازد و هيچ گاه پرداختن كفاره را ترك نكند، زيرا هم اوست كه انواع بلايا و بدبختي ها را براي زمين و ساكنان آن به ارمغان آورده است. [جاهليت در قرن بيستم، ص 237]
ترتوليان ، يكي از پيشوايان مسيحي، در مقام بيان نظر مسيحيت درباره زن مي گويد: بي گمان زن مدخل شيطان به درون نفس انسان است و مرد را به سوي شجره ممنوعه مي راند و شكننده قانون خدا و زشت كننده صورت خدا (مرد) است.
كراي سوستام ، يكي از بزرگان مسيحيت، درباره زن مي گويد: او شري است كه از آن گريزي نيست. او وسوسه اي جبلي و آفتي دلپذير و خطري براي خانه و خانواده و معشوقه اي عاشق كش و ماري خوش خط و خال است. [جاهليت در قرن بيستم، ص 238]
مبتکرین و گویندگان این جمله منظوری داشتند، که البته در ابتدای کار زمینه برای اجرای آن آماده نبود و آن از میان برداشتند حجاب و کوبیدن ایات حجاب است، آنها با زبان و نوک قلم ها چادرها را پاره می کنند، و در اجتماع شایع می کنند که: هر چه کار ناروا و منافی عفت است از چادر هاست، آنهایی که چادر ندارند پاکتر از چادری ها هستند.
که البته باید گفت:پاکتر بودنشان و پاکی دل بی حجاب آنست که: سرو و صورت و سینه خود را به اجنبی نشان دهد، از صبح تا اخر شب در خیابانها پرسه می زند لحظه به لحظه در حال معصیت باشد و جوانان را بسوی حرزگی و فساد و انحرافات بکشاند.
بله که این پاکی دل را زنهای چادری ندارند.
دشمن با کلمات زیبا از قبیل: دلت پاک باشد،حجاب یعنی چه، چادر یعنی چه، جلو می اید و بچه های ساده لوح ما را فریب می دهد،چادرها را از سر آنها خارج می کند، به آنها تلقین می کند که اگر بحث حجاب است،مانتو و مقنعه هم حجاب است، چادر که فقط حجاب نیست؟ بعد جلو می اید و می گوید اگر روسری کمی عقب تر باشد،گردی صورت بیرون باشد که اشکال شرعی ندارد، قدم بقدم جلو خواهد آمد تا چادر خصوصا و حجاب عموما را از زنان و دختران و ناموس مسلمان بگیرد.
آنوقت در یک فرصت مناسب ضربه کاری را وارد می کند، که دیگر قابل جبران نخواهد بود.
مگر چطور چادرها را از سر زنان ما برداشتند:
ابتدا با مسخره کردن و متلک گفتن شروع نمودند تا زنان بی اراده را تحت تاثیر قرار دادند، سپس استادانه امدند میدان بحث و تمدن امروز را پیش کشیدند، وقتی عده ای که تحصیل کرده فرنگ و خودباخته بودند تحت تاثیر قرار گرفتند و با مد اروپا در بی حجابی کامل وارد شهر و دیار مسلمانها شدند حیا را از میان بردند، دشمن هم دست به تفنگ برد و آن قضیه کشف حجاب پیش آمد که البته همه میدانند که چطور چادر از سر زنان مومنه بر میداشتند، و آنها را بدون پوشش میان عموم مردم رها می کردند.
مطالب مرتبط:حجاب چيست و چرا؟ حجاب
شخصيت زن از ديدگاه پيامبر اکرم(ص)
پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به زن احترام خاصي قايل بود و مرتباً درباره محبت و مهرباني و مداراي با آنها سفارش مي كرد و مكرر مي فرمود:
من از دنياي شما سه چيز را دوست مي دارم و آن سه چيز عبارت اند از: عطر، زن و نماز كه روشني چشم من است.(روش خوشبختي، ص 89)
ناگفته پيدا است كه اين سخن پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم به خاطر شهوت و غريزه جنسي نبود
، بلكه آن حضرت با ايراد چنين سخناني مي خواست زنان را كه در نظر اعراب، موجودي بي ارزش و در حد يك حيوان بودند، بزرگ جلوه دهد. بدين جهت، زن را در رديف نماز كه امري عبادي و مقدس است، قرار داد و با اين تعبير، زن را به بالاترين مقام ترقي داد.
ميمونه ، همسر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم مي گويد: از رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله و سلم شنيدم كه مي فرمود: بهترين مردان امت من كسي است كه نسبت به همسر خود بهترين رفتار را داشته باشد و بهترين زنان امت من كسي است كه نسبت به همسر خويش بهترين كردار را داشته باشد. هر زني كه آبستن مي شود، هر شب و روزي كه بر وي مي گذرد، برابر با هزار شهيد، اجر و پاداش دارد. بهترين زنان امت من زني است كه در آنچه معصيت نباشد، رضاي شوهر را به دست آورد و بهترين مردان امّت من، مردي است كه با خانواده اش به لطف و مدارا زندگي كند. چنين مردي هر روزي كه بر او بگذرد، اجر صد شهيد دارد.
عمر گفت: يا رسول اللَّه! چگونه مي شود زني كه رضايت شوهرش را به دست آورد، اجر هزار شهيد و مردي كه با خانواده اش مدارا كند، اجر صد شهيد را داشته باشد؟ پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: بدان كه اجر زنان، نزد خداوند، بيش از اجر مردان است. به خدا سوگند كه ستم شوهر نسبت به زن، بعد از شرك به خدا، بزرگترين گناهان است. نسبت به رفتار با موجود ضعيف (زن و يتيم) از خدا بترسيد كه خداوند به خاطر ايشان، شما را مؤاخذه خواهد كرد. هر كه به اين دو نيكي كند، رحمت الهي نصيب او شود و هر كه بدي نمايد، مورد سخط و خشم الهي واقع شود.(روش خوشبختي، ص 78 تا 79)
رسول اكرم صلي اللَّه عليه و آله و سلم معيار جوانمردي و فرومايگي انسان را چنين بيان مي فرمايد: جوانمردان، كساني هستند كه زنان را گرامي مي دارند و فرومايگان نسبت به آنان اهانت مي نمايند.(آيين همسرداري، ص 6)
و در حديث ديگر مي فرمايد: بهترين شما كسي است كه با خانواده اش رفتار نيك داشته باشد. من نيز با خانواده ام چنين ام.(حقوق و حدود زن در اسلام، ص 44- 47)
ابن عباس از پيامبر گرامي صلي اللَّه عليه و آله و سلم روايت مي كند: هركس دختري داشته باشد و نسبت به او اهانتي روا ندارد و فرزند پسرش را بر او ترجيح ندهد، خداوند او را داخل بهشت مي كند.(محمد صلي اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183)
و نيز مي فرمايد: هركسي كه از بازار، متاع و تحفه اي به خانه آرد، اول به دختران بدهد و سپس به پسران. هر آن كس كه دختران را شاد كند، گويي كه از ترس خدا گريسته است، يعني همان تقرب و پاداش را دارد.(محمد صلي اللَّه عليه و آله و سلم خاتم پيامبران، ج 1، ص 183
با توجه به مضامين بيان شده در مورد پوشش خاص زنان بني اسرائيل، استفاده از چادر به عنوان پوشش سراسري كه همه اندام را مي پوشاند و نيز روبنده كه صورت توسط آن مستور ميگردد، محرز مي باشد؛ اگرچه در سيره عملي بانوان يهود گاهي استفاده از روبند معمول نبوده است.
دكتر مناخيم.م.برير (پرفسور ادبيات در دانشگاه يشيوا) در كتاب «زنان يهودي در ادبيات رباني» ميگويد:« همواره اين سنت براي زنان يهودي وجود داشته كه با يك پوشش سر با هر چيزي بيرون و در مجامع بروند، حتي اين كه همه صورت را بپوشانند و تنها يك چشم را آزاد بگذارند».
يكي ديگر از علماء معاصر يهود در فلسطين اشغالي به نام «هاراو يعقوو يسرائل لوگاسي» در كتاب خود به نام « بت يعقوو» كه به زبان عبري نگاشته است، در بخش حجاب زنان به طور مفصل در باب كيفيت پوشش و حجاب زنان بحث كرده كه اهمّ آن از اين قرار است:
– لباس بايد به حدي گشاد و آزاد باشد تا اندام بدن به هيچ عنوان در آن برجسته نگردد و كمربند بسته نشود.
– آستين ها بايد تا مچ دست را بپوشانند.
– گردن از طرفين تا شروع شيب كتف از پشت و در جلو تا بالاي استخوان جناغ را بپوشاند ( يعني تمام دور گردن پوشانده شود)؛ حتي پاها بايد پوشيده باشد و از پشت جوراب نبايد پوست پا ديده شود و جوراب هاي عكس دار و با رنگ هاي تند ممنوع است.
– پوشش سر بايد تمام موي سر را بپوشاند و آرايشي كه باعث جلب توجه ديگران گردد گناه بسيار بزرگي است (يعقوو يسرائل لوگاسي، 1980م:ص110).
قابل ذكر است كه حدود و پوشش مذكور براي زنان متاهل است و از نظر آيين يهود، دختر يهودي تا قبل از ازدواج حدود خاصي براي پوشش دارد و آن عبارت است از پوشش ساده لباس كه دامن آن تا ده سانت زير زانو و آستين آن تا آرنج است و موي سر به شرط سادگي مي تواند مشخص باشد( البته هنگام عبادت بايد پوشيده شود) و در صورتي كه به شانه برسد بايد جمع گردد. البته طبق توصيه هاي اكيد تعاليم تلمود دختر يهودي بايد حوالي بلوغ ازدواج كند و پس از ازدواج، رعايت حجاب در مقابل همه مردان به جز پدر و شوهر بر او واجب است.
مطالب مرتبط: حجاب در آئين يهود ( قسمت اول)