نِک و نال
کاش یه سری برنامه تو ذهن یه آدم مریض باشم که بفهمه اشتبا کرده و خطش بزنه..هر کاریش میکنی اونقد که فکر میکنی جالب نیس..یجاش میلنگه.. نک و نال رو مامان اینا به همون ناله کردن میگن. مثل سواد، مواد. آره شاید دارم ناله میکنم .. غم خاصی ندارم . اما چرا جوونی ما مثل اونچیزی که میگفتن و پیرا حسرتشو میخورن نیس؟ چرا همیشه یه چی یا خیلی چیزا کمه با اینکه ظاهر قضیه اینطور نیست؟ چقد مزخرفه که نمیتونیم بگیم دردمون چیه حتی.. مامانم اینا دو سه هفته س پیشمونن. هر روز هم دلم میخواد برن هم اگه بفهمم میخوان برن غصه م میگیره! چرا هر چیزی تبدیل میشه به یه دوراهی؟

