اه باز این ساعت لعنتی صداش در اومد. کی حال داره اول صبحی پاشه وبلاگ آپ کنه؟ خفه شو ساعت لعنتی…
خدایا تا کی باید بخاطر ماهی ۳ میلیون تومن روزی ۱۰ تا وبلاگ آپ کنم… ولی مجبورم… اگه آپ نکنم دیگه پولی به حسابم واریز نمیشه…
برم پای کامپیوتر ببینم دوستان نظر چی گذاشتن… خوب این که نصیحته… اینم که تقاضای لینک کرده..
اینم که تهدیده … اینم که تشکر کرده… خوب برم پست جدیدو بگذارم. پست جدید چی بود. آهان بیانیه شماره ۶ میر حسین موسوی ….
اینم از این وبلاگم آپ شد…
خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن درینگ درینگ دیش داخ …ای بابا این کیه اول صبحی تماس گرفته! الو … بفرما… شما … ا سلام چطوری هوشنگ چه خبر ؟ کجا؟ مراسم ختم؟ ختم کی؟ قراره میر حسینم بیاد؟ ایول ساعت چند؟ ۳ بعد از ظهر؟ اوکی پس خبر از تو کاری نداری؟ بای…
میلاد … میلاد…. چیه مامان؟ بیا صبحونه آمادست… اومدم…
ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر….
خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن درینگ درینگ دیش داخ … الو… سلام کجایی؟ دم در؟ اومدم…
به آقا هوشنگ چطوری رفیق… نیستی چند وقته… شنیدم پارتی میگیری و مارو دعوت نمیکنی…
هوشنگ: خوبم… کی گفته پارتی گرفتم؟! نه بابا این خبرا نیست… فعلا که تمام فکر و ذکرمون شده درگیری و اغتشاش … هفته پیش به جان عزیز جون خودم یه بسیجی …….. رو زدم ناکار کردم… مرتیکه به تنه زده بود وسط مردم …
میلاد: من که بابام تهدیدم کرده تو اغتشاشات شرکت نکنم . گفته اگه برم از ارث محروم میشم…
هوشنگ: مگه بابات ولایتیه؟!
میلاد: نه بابا . میترسه نفله شم….
هوشنگ: بابای من از خداشه تو اغتشاشات بمیرم یا حداقل دستگیر شم…
میلاد: چرا؟
هوشنگ: آخه از بس پارتی گرفتم … صداش دراومده … میگه آبرو تو همسایه ها واسمون نگذاشتی…
میلاد: راستی هوشنگ میخوای ماهی ۳ میلیون مفت و مجانی به جیب بزنی؟
هوشنگ: آره! چطوری؟
میلاد: فقط کافیه ۱۰ تا وبلاگ سیاسی بر ضد دولت بزنی و ماهانه ۳ میلیون به حابت واریز شه…
هوشنگ: نه بابا!!!! شوخی میکنی؟!
میلاد: شوخی چیه… بخدا… من الان نزدیکه ۱۵ روزه مشغولم…
هوشنگ: دمت گرم بابا پس چرا الان میگی؟! حالا راهش چطوره؟
میلاد: مفصله… فعلا بریم ختم ببینیم چه خبره… برگشتیم همرو بهت توضیح میدم…
هوشنگ: دمت گرم رفیق …خوب میلاد با چی بریم ختم؟ مترو یا تاکسی؟
میلاد: مترو چیه… ماشین بابی دست منه…
هوشنگ: ایول بزن بریم
بیق بیق … درو آروم ببند… اوه اوه چه گرمه… کولرو بزن… یه آهنگ توپ بزار حال کنیم … چیو آهنگ بزار؟! داریم میریم ختم… برو بابا مرده به جهنم ما میریم ببینیم چه خبره… میر حسین جونم قراره بیاد…
همچین میگی میر حسین جون انگار مصطفی زمانیه! منکه اصلا قبولش ندارم فقط چون با نظام در افتاده باهاش حال میکنم…
منم مثل تو …
حالا پخشو بزن حال کنیم…
باشه بابا …
وای وای وای پارمیدای من کو…. وای وای وای میرم از هوش… درینگ داخ دیش دروم …
۲۰ دقیقه بعد…
میلاد: اوه اوه چه شلوغه! میتونیم بریم تو؟
هوشنگ: آره بابا… ماشین یه جا پارک کن تا من برم یه سر گوشی آب بدم…
……………………………………………………………………………………….
میلاد …..هوی میلاد…… هوی گاگول من اینجام…
میلاد: کجایی دو ساعت دارم دنبالت میگردم…
هوشنگ: کجا دو ساعته؟ کلا ۵ دقیقست… بعدشم من اینجا دم در ایستادم.. تو کوری…
میلاد: هوشنگ لباس مشکی نپوشیدیم…
هوشنگ: بیخیال بابا … نگاه کن همه رنگی پوشیدن…
میلاد: خوب اینجا زشته دم در ایستادیم همه دارن چپ چپ نگاه میکنن بریم تو…
هوشنگ: بریم…. بریم اون گوشه…
آقا تسلیت میگم … آخرین غمتون باشه … انشاا… عروسیشون!
چی میگی؟! آبرومونو بردی چی عروسیشون؟ یارو مرده…
خوب بابا حواسم نبود من که تا حالا ختم متم نرفتم که …
بیا آبرومونو بردی … بشین همین جا…
هوشنگ: میلاد چرا هیچ کس گریه نمیکنه؟
میلاد: نمیدونم! شاید خیلی وقته مرده!
هوشنگ: اوسگول یارو دیروز تو اغتشاشات مرده…
میلاد: آهان آره راست میگی حواسم نبود…
…………………………………………………..
مداح: آ ا اا ا ااا یی ا یی ای آی وای اوی آی اااااای قلی رفتی یو جگر ما سوخت….. اااااااااااای ….
هوشنگ: اوه یارو اسمش قلی بوده! من فکر میکردم قلی و اینجور اسمها طرفدار احمدی نژادن!
خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن درینگ درینگ دیش داخ …
خاموش کن گوشیرو آبرومون رفت…. ای بابا این کیه بد موقع زنگ زده؟!!!
هر خریه زود باش همه دارن چپ چپ نگاه میکنن… الو… بفرما… سلام مامان …من؟ هیجا… با هوشنگ رفتم کتابخونه … داریم درس میخونیم… صدای گوشیه دوستمه… مداحی گذاشته… مامان گیر نده دیگه مسئول کتابخونه رفته دستشویی و بچه ها دارن استراحت میکنن! مامان جان خوب تا دیروز ترونه گوش میدادم حالا دوست دارم مداحی گوش بدم ایرادی داره؟ … مامان جان کاری نداری؟ باشه میام … خداحافظ…
هوشنگ: خودمونیم بچه ننه ایها…
میلاد: چیه حسودیت میشه مامان دوسم داره؟
هوشنگ: خره ………………..
میلاد: پس میر حسین کو؟ هر جا نگاه میکنم نمیبینم…
هوشنگ: نمیدونم فکر کنم هنوز نیومده…
یک ربع بعد….
یکی از دم در: آقای میر حسین تشریف آوردن…
مردم داخل مسجد: سوت سوت سوت کف سوت ….
یه یاروهه: آقا کف و سوت نزنید مراسم ختمه… بشینید لطفا…
مردم داخل مراسم ختم: میر حسین میر حسین حمایتت میکنیم……
مداح: آقایون و خانمها لطفا بشینید و مراسم ختمو بهم نزنید… خواهش میکنم…
مردم داخل مراسم: مرگ بر دیکتاتور …. مرگ بر دیکتاتور…
مداح: آقایون خانمها لطفا رعایت کنید…. مراسم ختمه نه کف خیابون
مردم داخل مراسم: مداح خفه شو … هوی هوی هوی یا حسین میر حسین…
مداح: عجب خرایی هستید شماها! میشینید یا با زور آرومتون کنم!
یکی از داخل مردم: ای مداح فاشیستی… پول میگیری می ایستی!
مردم داخل مراسم ختم: ای مداح فاشیستی… پول میگیری می ایستی!
مداح: بشین بینیم بابا … عرضه داری بعد ختم بیرون وایسا…
همون یارو داخل مردم: بخواب بینیم بابا سیرابی!!!
بابای مرحوم: خفه شید همتون پسر من مرده … اونوقت شماها اومدید اینجا شعار میدید؟! لااقل از آقای میر حسین خجالت بکشید…
یکی از داخل مردم: دوستان درست میگه… شعارها باشه بعد از مراسم ختم…
آقایون بشینید لطفا… خواهش میکنم… آقا بشین…
هوشنگ: میلاد بشین دیگه… کاری نکن بندازنمون بیرون …
مداح: پوف… پوف… صدا میاد؟
یکی از داخل مردم: آره بابا اسگول دو ساعت داری با این میکروفون میخونی تازه داری میپرسی که صدا میاد؟!!
مداح: میدونم … میخواستم ببینم فضولم کیه… حالا که اینجور شد فضولو بردن تویله … پله نداشت خورد زمین…
همون یارو داخل مردم: هه هه هه خندیدیم یخ نکنی؟
مداح: فلان فلان شده … … فحاشی سانسور شد…..
همنو یارو داخل مردم: با من بودی …..فحاشی سانسور شد……….
مداح: ………… فحاشی سانسور شد……….
بابای مرحوم: آقای مداح … لال میشی یا نه؟
مداح: چشم آقا … ولی بخدا اینها هیچ کدوم واسه خاطر ختم و فاتحه دادن نیومدن…
بابای مرحوم: شما کاری نداشته باش شما بخون لطفا…
مداح: چشم آقا… آاااااااااااااااای اوی ای ای اوی ای اااااااااای قلی بشکند دست اون نامردی که …..
…………………………………………….
میلاد: هوشنگ میگم این مداحه خیلی باحاله… نه؟
هوشنگ: آره بابا یه تنه با همه درمیوفته… اینو بجای اینکه بیارن اینجا مداحی کنه پول بدن اغتشاش راه بندازه… یه تنه همه یگان ویژه رو حریفه…
پارسال دسته جمعی رفته بودیم زیارت…. یه دف دیدم یه دختر خوشگل و با محبت…. درینگ دیش داخ رام دارام دیم…
میلاد: هوشنگ خان فکر کنم گوشی شماست…
هوشنگ: چی ؟ گوشی من؟! ای وای آره … منکه این آهنگو نگذاشته بودم!!!
الو… بفرما… ………………………………………. کاری نداری؟ بای…
میلاد: خودمونیم خیلی املی این چه آهنگیه گذاشتی؟
هوشنگ: برو بابا از آهنگ گوشی تو که بهتره…
مداح: از آقای میر حسین خواهش میکنم تشریف بیارن و با صحبتهای گرم خودشون برای ما سخنرانی کنن. یا الله بفرمائید آقای مهندس…
مردم داخل مسجد: میر حسین میر حسین … حمایتت میکنیم… سوت کف سوت کف و…
میر حسین : پوف پوف … چیزه خواهش میکنم بشینید لطفا… خواهش میکنم… ممنون… بفرمائید… با سلام خدمت شما مردم چیز جو … خدا جو که در مراسم ختم دوست و همسنگر چیزتون شرکت کردید . ما برای این در اینجا چیز شدیم که به خانواده مرحوم قلی قلی پور تسلیت چیز نمائیم …و ….
……………………………………….. چیز…………… چیزه………………………چیز……………
یکی از فامیلهای مرحوم: وای فرار وای بدبخت شدیم روح… روح مرحوم اومده…
مرحوم: چه خبره اینجا؟!!!! این اعلامیه واسه کیه؟ کی گفته من مردم؟!!!
بابای مرحوم: بابا جان الان گرمی حالیت نیست تو مردی! تو دیروز تو اغتشاشات توسط یه بسیجی مورد اصابت باتوم قرار گرفتی و مردی! یادت رفته؟ دیروز داشتی شعار میدادی بسیجی با باتوم زد تو پات ضربه مغزی شدی… یادت نیست؟
مرحوم: بابا جان حالت خوبه دیروز شما به من دو میلیون پول دادی و گفتی با دوستات برو شمال تو ویلامون بمون و خوش بگذرون … منم رفتم ولی یادم افتاد ضمبه ( سگم ) رو نبردم برگشتم ببرمش که …
میر حسین: پسرم … عزیزم به چیز حرف بابات گوش بده تو مردی… الان چیزی گرمی وقتی سرد بشی میفهمی… آقا لطفا ایشون رو به چیز خونه سرد خونه راهنمایی کنید…
مداح: دوستان حالا که مرحوم تشریف آوردند ازشون خواهش میکنیم بیان وسط و من میخونم- شما دست بزنید و ایشون برقصه! کامبیز جون ارگو بیار…
تو ماه آسمونی در شب تارم وقتی که شب سیاهه من تو دارم … درینگ دارام دیش داراراخ چه خوشگل شدی امشب…
میلاد: حال کن آهنگ گوشی منو داره میخونه…
مرحوم: ایول اصلا یادنم نبود امروز جشن تولدمه حتما میخواستید سورپرایزم کنید… الان همچین برقصما…اوه اوه اوه بیا بلرزون…
مردم داخل مراسم: میر حسین باید برقصه میر حسین باید برقصه از رهنورد نترسه…
بابای مرحوم: آی قلبم وای مردم بدبخت شدم هشتاد میلیون پرید… آی قلبم … مردم خدا… زارت…
مداح: جمعش کنید مرحوم جدید آمادست… وای ااااای وای اوی اااااااای وای….. بابای قلی رفتی و دل مارا خون کردی ….. ای وای اااااااااااااای حالا کی دستمزد منو میده؟!! ای وای ااااااااااای
منبع: وبلاگ میرحسین موجوی مضحک5






