طوفان زندگی ام شده ای..

خدایا ایمانم را در عین یقین از دست داده ام، یقین دارم هستی و مرا میینی و حتی میدانم مرا کمی بیشتر دوست داری که اینچنین سخت مرا می آزمایی و تمام این روزها خواهند گذاشت اما از خستگی، از درد، از ناتوانی ام نمی توانم چشمانم را ببندم و دستانم را محکم در دستانت بگذارم .

برای تکیه کردن به مهربانیت حداقل در این روزهای سخت نیازمندم با من حرف بزنی و در آغوشم بگیری تا بتوانم با آرامش خودم را به تو بسپارم ، بدون هیچ نگرانی بدون  هیچ کابوسی بدون هیچ دلواپسی.

خدایا میدانم تو حواست به من هست و بهترینها را برایم رقم خواهی زد اما کمکم کن تا از دل بگویم خدایا زندگی ام را، دستانم را، هستی ام را، فردایم را و هر آنچه نگرانم می کند را به تو سپرده ام، از همه مهمتر مواظب ایمانم باش که سخت ترک برداشته است و نیازمند بوسه های مهربانانه توست، دریغ نکن از من آنچه که این روزهایم را آرامش می دهد.

منتظرم مرا در آغوش بگیری و ببوسی و آرام در گوش هایم زمزمه کنی که من حواسم به همه چیز هست تو فقط نگران هیچ چیز نباش.....

 

تو به هر ضرب که خواهی، بزن و بنوازم...

گاهی باید سکوت کرد، هر چیز بگویی جوری دیگر تعبیر میشود و تو تنهای تنهای میان دنیای واژه ها سرگردان میمانی که این چه پژواکی است که من میشونمش...

خدایا امروز و هر روزم را تو شاهد هستی، گاهی از حجم دلتنگی توان حرف زدن ندارم، تو شاهد هر زوم هستی و امروزم را هم دیدی، شکر گله ای ندارم، ولی حق دارم که دل شکسته ی خود را پیش تو بیاورم، گاهی بعضی بد جوری دل میشکنند حتی اگر قصد آن را هم نداشته باشند ولی میشکنند دلی که خودش تکه تکه است...

حرفی ندارم اگر میتوانی خودت آرامم کن و این اشکهایم را بند بیاور....

بین من و دنیا دیواری است...

نوشتن راهی است برای عبور از دنیایی که دلت بارها و بارها در این دنیا شکسته اما افسوس که نوشتن راهی برای خودافشایی است چه در صفحه مجازی، چه در کاغذ یادداشت روزانه یا هر جای دیگر که بنویسی کسی خواهد خواند که برداشتش با تو یکی نباشد، پس برای عبور از دنیا فقط باید در خودت سکوت کنی، بغض کنی و اشک بریزی....

تو حق هیچ چیزی را نداری

آدمها بزرگ میشوند، غمها و غصه هایشان هم به همان اندازه بزرگ میشود.

هر قصه ای را که به سرانجام میرسانند قصه پر غصه دیگری شروع میشود و خودت هم نمیدانی گاهی اینهمه تحمل را از کجا میآوری.

دلت برای خودت میسوزد که باید حواست به همه چیز باشد و هیچ کس هم حواسش به تو نباشد، دلت برای خودت میسوزد که در هر صورت و هر شرایطی پیکان همه توقعات رو به تو میچرخد و خیلی وقتها کم میاوری ولی حق نداری که کم بیاوری.

اصلا تو حق هیچ چیزی رو نداری.

رفتار آدمها را فراموش کن، تو همیشه باید لبخند بزنی ...

مادرم این روزها تلاش زیادی برای درست کردن حال و هوای من میکند، مادر است دیگر وقتی با او درد و دل میکنی تا حال و روزت را  خوش نکند آرام نمیشود، از جمله های فیلسوفانه گرفته تا محبتها و حتی نوازشهایی که طعم شیرین کودکی را میدهد، از عکس شکلکهای خنده دار گرفته تا جمله ها و احادیث تاثیر گذار، آخر میدانی میداند که دلم عجیب گرفته و سخت شکسته است، نه از دست کسی به طور مشخص، نه از اتفاقی دقیق بلکه از خودم، از اینکه چرا همیشه همه تلاشم را برای نشاندن لبخند روی لب همه آدمهایی که دوستشان دارم میکنم اما همیشه آنها راحت از کنارم عبور میکنند و این رفتار شاید فقط آنها را وقیح تر و طلبکارتر از گذشته میکند و من مات و مبهوت از همه نگاهها و همه رفتارها فقط در خودم میشکنم و نمیدانم اگر رسم مهربانی قشنگ است چرا فقط من باید نثارش کنم و اگر قشنگ نیست که ... نمیدانم شاید رنجور شده ام از اینهمه حرف و اتفاق ....

آرزوی این روزهایم داشتن دلی از سنگ و بی تفاوتی است که بتوانم من هم از کنار دیگر فقط با یک لبخند سرد و بی تفاوت عبور کنم و فقط به خودِ ِ خود ِ خودم فکر کنم و از دیگران فقط توقع داشته باشم و خودم فقط به آسمان بنگرم و از لحظاتم لذت کافی را ببرم.

گاهی خسته میشوم و به شوخی همه تقصیرها را به گردن مادرم می اندازم که تو اینگونه مرا تربیت کردی و او فقط میخندد.

کاش اینگونه نبودم تا خستگی نا مهربانی ها و زهر بعضی از کلمات زانوانم را نمیلرزاند، شاید حالم را نفهمی آخر تو نمیدانی چه درد عمیقی دارد برای خاطر همه از خودت بگذری ولی فقط جملات طلبکارانه بشنوی.

روحم خسته شده فقط همین......