ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست…

باز ای دلبرا که دلم بی قرار توست

وین جان بر لب آمده در انتظار توست

در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست

جز باده ای که در قدح غمگسار توست

ساقی به دست باش که این مست می پرست

چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست

هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان

آسایشی که هست مرا در کنار توست

سیری مباد سوخته ی تشنه کام را

تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست

بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد

ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست

هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت

این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست

ای سایه صبر کن که براید به کام دل

آن آرزو که در دل امیدوار توست

 

به همین سادگی دلت برای کسی تنگ میشه که نباید بشه …:)

2 نقطه دی

در راستای  اون پست قبلی ! دیروز یه روز  خوب بود !  تو چند ساعتی که بیخیال کار و درس و خونه و اینا بودم ! نه نگران گذشته بودم نه آینده … فقط از همون ساعتها لذت بردم…

الان مهم نیست که بازم دارم به گذشته و آینده  فکر میکنم  فقط این مهم بود که از زندگیم چند ساعتی لذت بردم….اونم تو این مملکت خراب شده !

2 نقطه دی !

حالش رو ببر !

دیروز یه  صحنه خیلی جالب دیم ! گفتم بیام برای شما هم بگم …

مغازه کناری ما یه میوه فروشی هستش که یه چند وقتیه باز شده و 2نفر دارن توش کار میکنن…فروش خوبی هم ندارن …6 صبح از شهریار میان  12 شب برمیگردن….بعد تا این چند روز پیش نه گاز داشتن نه وسیله گرمایشی ! هرکدوم هم 3 تا بچه مدرسه ای….کلا شرایط خوبی ندارن دیگه . این چند وقته میگفتم جدا دلشون به چی خوش هستش ! بعد دیروز یه صحنه خیلی باحال دیدم ! ساعت 10  شب اینا بود بنده خدا از سرما داشت یخ میزد بعد اومد تو مغازه ما کنار بخاری نشست یه خورده گرمش بشه …تلفنش زنگ خورد بچه کوچیکش از پشت تلفن برگشت انگار یه کلمه جدید گفت انگار ! بعد این رفیق ما چنان کیفی کرد که من دقیقا چشمام گرد شد ! خیلی عجیب بود اصلا…بعد با چنان شور حالی از بچه هاش تعریف میکرد و اتفاقات کوچیک زندگیش رو تعریف میکرد که من یکی خر کیف میشدم….:دی

اینو گفتم برای اینکه چند وقتیه دارم به این نتیجه میرسم که اتفاقات کوچیکی که دوست داریم خیلی خیلی بیستر به آدم انرزی میده تا یه اتفاق گنده مثل خونه خریدن و ماشین و از این جور چیزها… یه sms  ساده از رفیقت که فقط میگه حالت چطوره یا دیدن یه بابایی که خیلی وقت ندیدیش از این دسته اتفاقات هستش ! ( یه چیز دیگه هم هستش که :دی آدم در حد انفجار نیاز به wc داشته باشه ! بعد در به در دنبالش باشی ! یه دفعه که wc رو پیدا میکنی خیلی احساس باحالی داره :)) )

خلاصه به نظر من !!! باید از این لحظه های کوچیک نهایت لذت رو ببریم چون از این دست اتفاقات زیاده ! ولی خبر های گنده و خوشحال کننده سالی یه بار هم شاید پیش نیاد !

پس برید حالش رو ببرید !