جون 27, 2009

مرگ آن لاله سرخ

کفن خنده به روی لب بود

گرد آن آینه ها شبح فاجعه ای در شب بود

مردن شاپرکا کشتن قاصدکا

خبر از شومی کاری می‌داد نفسش ناله‌ی غم سَر می‌داد

آشیان رو به خرابی میرفت تن پوسیده گواهی میداد

او به این حرف نمی اندیشید

که کفن باید برد و نفس باید داد و به جای همه بودنها همه دیدنها

لحظه ها مانده به یاد شکوه اندیشه مردن در اوست

همه هستی او رفته به باد

مردن شاپرکا کشتن قاصدکا

او سراسیمه بدنبال تلافی میرفت به دلش زخم قدمهای تجاوز مانده

او نداند که پی مردن خود می کشد هر چه اصالت باقیست

مردن شاپرکا کشتن قاصدکا

تب سبـــز !!!!

مِی 31, 2009

با هیجان حرف میزدیم .. با هیجان عمل میکردیم.. فکر میکردیم این دیگه خودشه.. همون سید سفیر صلح و ازادی.. این همونه که همه چی رو دگر گون میکنه.. باید همه با هم باشیم.. باید همه به خاتمی رای بدیم.. ولوله کل دانشکده رو برداشته بود.. الهیاتیا بیشتر از همیشه بامون چپ شده بودن ولی اصلا مهم نبود.. اونا همیشه بخون هنریا تشنه بودن… باید کار خودمونو میکردیم.. هرجوری که میشد تبلیغات برای خاتمی.. جوکای انتخاباتی رو خودمون میگفتیم.. مینویسم خاتمی میخوانیم ناطق نوری !!!

چقدر همه همدل بودیم.. چقدر همه با اشتیاق مطمئن از هدفمون بهم لبخند میردیم.. چقدر همه مطمئن بودیم که خاتمی همه رای ها رو جمع میکنه.. هرکی میخواست حرفی از ناطق بزنه چنان براش حرف از چنین و چنان سید میزدیم که طرف کوتاه میومد..

شناسنامه ای که باکره مونده بود رو بردیم و مهر زدند توش و اسم سیدمونو نوشتیم و انداختیم تو صندوق.. شمارش آرا شروع شد لحظه بلحظه گوش میکردیم.. تو دانشکده چه غوغایی شد چقدر شیرینی چقدر شور و هیجان.. و سید ما آمد !!! ولی نه اون سیدی که انتظار میرفت..

بقیه میگفتن تقصیر خودش نیست.. نمیذارند که کاری کنه.. این شد دلیل؟

سری دوم دیگه برای رای نرفتم. مهم هم نبود.. حس میکردم بازی خوردم .. من و خیلیای دیگه که سری اول با چه شور و هیجانی به سیدمون رای داده بودیم..

و سری سوم هم که…فقط یادمه روز نزدیک انتخابات نزدیک بود یکی از جوگیرای هوادار رفسنجـــ انی رو جلوی پایتخت با ماشین له کنم !!! و باز هم شناسنامه مون با همون یه مهرش موند سر جاش..

و حالا…امسال هم قصد رای نداشتم.. چرا که هیچ کدوم از افراد داوطلب کسی نبودند که من بشون اعتقادی داشته باشم..

خوب این بابا و محمــــ ود جان که اصلا قابل تامل هم نبودن برام. میموندن سید جدید و مهدی خان..

ولی یکی از دوستان که ارادت خاصی بش دادم مطالبی مینوشت که مجبورم کرد اول به رای دادن فکر کنم و بعد هم دور از تعصب و تب سبز همه گیر که ورژنی از تب سال۷۶ هست بشینم سید و مهدی خان رو بذارم رو کفه ی ترازو و ببینم کدوم طرف میچربه..

خوب باید بگم با خوندن و خوندن و خوندن .. و تحقیق و این ور اون ور کردن فیلمها و لینک ها و سوابق در کمال تعجب منی که آخوند جماعت رو قبول ندارم دیدم کفه ی ترازوی مهدی خان حسابی میچربه…

سید جدید نا امیدم کرد..سید جدید با حرفاش نشون داد یه نمونه ی مدرن از دکتر خودمونه.. سید جدید هنوزم حتی خیلی از مواضع خودشو مشخص نکرده.. سید جدید و تب سبزش منو یاد جوونی خودم تو اون اولین حضور خاتمی میندازه.. و همسرش .. این خانومی که الان همه به عنوان هنرمند روشنفکری که لیاقت بانوی اول کشور بودن رو داره ازش صحبت میکنن .. یادشون رفته این خانوم بسیجی چه داستانایی که پیاده نکرد.

و الان اطرافم رو که نگاه میکنم فقط و فقط یه موج سبز میبینم.. یه همراهی مثل بقیه ی وقتایی که ملت با هم همراه میشن.. همین و بس.. مثل وقتی که نیم استرالیا رو بردیم و حتی غیر فوتبالیها هم تو خیابون میرقصیدن.. چرا که بهشون فرصت هیجان و شادی داده شده بود..

و من برای تغییر به کروبی رای میدهم .. هرچند که میان این موج سبز احاطه شده ام.. هرچند که بسیاری از دوستانم.. عزیزانم.. و عزیزترینم با من مخالفند…و در عین حال خوشحالم که با وجود این مخالفین… دوستان بی تعصبم مشغول بررسی این ترازو شدند و به نتایج دور از تعصب دست یافتند..

تلاشی برای برگردوندن نظر کسی ندارم…فقط میخوام تو این فرصت کوتاه بیشــتر ببینید..بازتر ببینید…بی تعصب تر ببینید…

پ.ن. سرماخوردگی شدید توان بیشتر نوشتن رو برام نذاشته. هرچند توان هم داشتم مثل همیشه سعی میکردم کوتاه بنویسم و در عین حال مطلب رو برسونم..

مگه ما تو ایران همجنـــــســ گرا هم داریم؟

مِی 31, 2009

پیش نوشت:خوب این مطلب رو خیلی وقت بود میخواستم بنویسم اما هم خوندن این پست بیسکوئیت سبز هم این پست آست کاوه خان اولیاء هلم داد…

متن نوشت: یه اخلاق مزخرف ایرانی جماعت اینه که فضولی میکنه تو کار همه.. به همه چی کار داره.. اینکه الان کی اومد تو خونه ی همسایه؟ کی رفت؟

این ماشینه مال کیه؟ اینا که دسته گل بدست اومدن اینجا .. اومدن خواستگاری؟ یا دیدنی؟ اگه خواستگاری واسه اولی یا دومی؟

این اقاهه وایساده پنجره ی کدوم خونه رو نگاه میکنه لبخند میزنه؟ اون خانومه که ماشینشو پارک میکنه اینجا با کدوم واحد کار داره؟ اون دختره که رفت تو خونه اقای مجرد ساختمونمون چرا هنوز برنگشته بیرون؟و …و…و…

از همه ی اینا بدتر اون قسمتشه که بعد از فضولی به خباثت تبدیل میشه. یعنی نه تنها فضولی میکنن ! بلکه از سر بیکاری و اون ذات خراب درون تا یه اتیشی هم نسوزونن انگار اتیش تو دل خودشون اروم نمیشه..

وقتی تو یه خونه یه دختر یا زن بصورت مجردی زندگی میکنه همه نگاها فقط رو واحد مسکونی اون خانوم زوم میشه.. که کی میاد و کی میره.. و البته اگر دخترا و خانوما بیان برن خیالی نیست ولی وای به وقتی که یه جنس مذکر بیاد بره. حالا کار ندارن این برادر بود عمو بود دوس پسر بود تعمیرکار بود.. همین که مذکر تو این خونه میاد میره یعنی این خونه خونه ی فسق و فجوره و کارای بی ناموسی داره توش انجام میشه. و همه هم یادشون میفته که حتـــــــــــــــما باید ۱۱۰ رو در جریان بذارن تا بیان این خانومو بگیرن ببرن به سزای عملش برسونن.

بابا جان اولا که این خانوم هر کاری میکنه تو خونه خودشه نیومده مهمونشو بیاره تو خونه ی شماها پذیرایی کنه که… بعدشم مگه شما میدونین پشت دیوار چه اتفاقی میفته که به این راحتی هزار تا برچسب رو یه نفر ادم میچسبونین. و گیریم همون فسق و فجور و بی ناموسی باشه. شما رو که تو قبرش نمیخوابونن که اینجوری جلز ولز میکنین ضمن اینکه باز هم تو حریم خونه ی خودشه هر چی هست..( همون که از اول گفتم یعنی :: ) )

من به این نتیجه رسیبدم که این ادما چون خودشون دلشون میخواد همچین شرایط رو داشته باشن و ندارن با بدجنسی و خباثت چوب میذارن لا چرخ بقیه..وگرنه چرا یه ادم باید بشینه زاغ سیاه اقا یا خانوم مجرد همسایه رو چوب بزنه؟

حتی اگر از دید اســــ لامی هم بخوایم به این قضیه نگاه کنیم باز هم به خباثت ایرانی جماعت پی میبریم.. مگه نه که خداوند ستارالعیوبه؟ آخه توی بنده اش چکاره ای که میخوای ابروی داشته یا نداشته ی یه نفرو ببری؟ مگه خودش نگفته نکن این کارو؟ جالبه که همه ی این خباثت ها هم در لفافه ی همین اســ ـلام انجام میگیره.. به نام دیـــ ن و به کام خنک شدن دلشون..

حالا جالبه اگه تو خونه ی همین خانوم مجرد روزی ۳-۴ تا خانوم تردد کنه هیچکس نمیاد بگه خرت به چند.. شاید کلی هم فکر کنن عجب خانومیه!!! تا حالا مرد در خونش ندیدیم!!!

در صورتیکه تو این اوضاع و احوال اگه کسی بخواد محکم کاری کنه و یه حالی هم ببره شاید ترجیح بده همجــ نس خودشو بیاره تو خونه و ببره. (نه فقط تو خونه که بیرون هم همینطور.. چرا که هیچ وقت یه ارشــــــ ادی نمیاد بگه شما دوتا خانوم جوون چه نسبتی با هم دارین که دست تو دست هم دارید تو پارک قدم میزنین اما برعکسش چی؟ اهان همون…)اقلش اینه که جلو در و همسایه حفظ ظاهر کرده و هیچ کی هم عمرا نمیتونه انگشت اتهامی بش نشون بره..

میخواین باور کنین میخواین نکنین ولی من میدونم خیلیا به همین دلیل به سمت این مسئله رفتن. کار به اونایی که گرایش ذاتیشون اینه ندارم…

یادمه دوران دبیرستان خودم میدیدم کسایی رو که بخاطر محدودیت های خانواده و ترس از دیده شدن تو محل با یه پسر و از همه مهمترش گرفتار شدن توسط اون پاترول سفیدای حاشیه لجنی عملا تو نخ هم رفته بودن.. و بارها من داستان عاشق شدن همکلاسیامو به هم دیدم و گرفتن لب و لوچه از هم تو کلاس.. حالا تو خونشون به خودشون مربوطه..

بخاطر شر بودنم تو سال اول راهنمایی اون پاترولا گرفتنم.. خوب صابونشون به تنم خورده بود و دیگه ترسم ریخته بود.. دستشون درد نکنه حال دادن.. ( هی مگس کولی جان.. این ازون افتخارات زندگیه نه؟ یا همون افتضاحات !!!) هرچی هم به عشاق همکلاسی میگفتم بابا بگیرنتون هیچ اتفاقی نمبیفته ولی میگفتن مگه دیوونه ایم با یه پسر واسه خودمون پرونده درست کنیم؟؟؟ به هر حال.. بگذریم..

اونوقت رفیقمون با این همه آزادی که ما تو روابط با جنس مخالف داریم میاد میگه مگه ما تو ایران فلان هم داریم؟؟؟؟؟

پی نوشت ۱. خوب مثل همیشه مدل نوشته های من این مدلی شد.. یه مطلبو یه کمیشو میگم و انتظار دارم خودتون تا تهش تشریف ببرید..

پی نوشت ۲. این متن برعکسش هم صادقه یغنی یه اقای مجرد و تمام موارد بالا..

پی نوشت ۳. از لطف همتون برای پست قبل ممنونم ولی چون خیلی دلی و تو یه حال خاص نوشته بودمش نمیخوام به کامنتاش جواب بدم… اشکال که نداره؟.. تو این پست جبران میکنم :::: )

پی نوشت ۴. بابت اون اقدام رذیلانه و متفقانه با سید بسی حال بردیم و از اظهار لطف خشونت بار همتون که خواستین پوست کله ی نازنینمو بکنین ممنونم ( سرخ پوستای کله پوست کن خودشونو لو دادن:::::::::::::::: ) )

پی نوشت ۵ . آقا من از وقتی نمایشگاه کتاب رو تو مصـــ لی برگزار میکنن عطاش رو به لقاش بخشیدم و نرفتم. اونم منی که هر سال سر و تهمو میزدن زمان نمایشگاه کتاب حد اقل ۶ روزش جام تو نمایشگاه بین المللی بود. یکی بیاد منو درمان کنه اگه درمان پذیرم !!!

پی نوشت دیدنی: پراید و راننده ی پیر و کمک راننده ی عاشق و رد بول و آب سیب !!!ا

آگوست 28, 2008
دیشب سهم برق رفتن ما ساعت 8 تا 10 شب بود و چه مزخرف. یاد بچگیام افتادم که از 8 شب که برق میرفت منم از بی نوری و بیکاری میخوابیدم. چشم نخوره این دولت نهم که داریم تازه میرسیم به بیست و پنج شش سال پیش!!!!!!!!!!!!!!
ابتکار جدیدش هم که این امار اقتصادی خانواده هاست. باز داره نزدیک انتخابات میشه و باید یه جوری خودنمایی کنن. اون کروبی گفت نفری 50000 تومن میدم به همه. ملت گفتن این دیوانه است پس تا حالا این سهم ما کجا بوده اگه بوده؟ اینم بعد سه سال و خوردی تازه میخواد همون وعده رو منتها با یه شیوه ی دیگه پیاده کنه. جدی چند درصد مردم اینا رو پر میکنن و چقدر ازونایی که پر میکنن راست و درست مینویسند؟
فعلا  اجباریش نکردن ولی اگر بخواد داستان اون دفترچه بسیجه بشه که ما هیچ وقت نداشتیم و همه جا برای همه چی دفترچه بسیج میخواستن چی؟ به کجا داریم برمیگردیم؟اون هویدا رو وقتی از همون محاکمه های معروف میکردن گفت افتخار من اینه که چوب کبریت هم یک ریال اضافه نشده قیمتش اینا به چی افتخار میکنن؟
قیمت ها که همینطور داره سر بفلک میکشه. شرایط که داره همش به اوایل انقلاب  و دوران جنگ برمیگرده…
این اس ام اس جدید هم خیلی جالبه..که پدر اح مدی نژا د میاد تو خوابش و میگه تو خیانتی رو که من در حق مادرت کردم در حق ملت نکن….ادامه اش رو بخاطر تردد زیر 18 سالها نمینویسم ولی خودتون حتما خوندین.

فیلتر

آگوست 22, 2008

باز هم فیلتر شدم.

بدیهیات بی جواب

آگوست 14, 2008
دوستم پویا پستی نوشته بود که دیدم انقدر درد دل منم هست که علاوه بر جوابش خواستم یه پست هم بذارم. اگر برید این پست وبلاگش و جواب سوالایی رو که من نمیدونم رو بدید ممنون میشم.
ازینجا به بعد رو پویا برای تو دارم مینویسم.
   
  گفتی «درصد بالایی از تلاش­های ما وبلاگ نویسها شده اثبات عکس انچه در روزنامه­ها و مجلات و اخبار به خورد مردم میدن !!!»

 میدونی پویا من فکر میکنم که این تلاش فقط تو وبلاگ نویسی نیست. تو همه ی جاهایی که میتونیم حرف بزنیم و یا کاری کنیم هست. ولی چقدر بی نتیجه و چقدر ما سختیم که از رو نمیریم اما تو یه جاهایی یه مقاطعی میبریم دیگه.
من نمیدونم چرا برقا میره. من نمیدونم چرا برق صادراتی باید ارزونتر از برقی باشه که خودمون استفاده میکنیم.
سه ساعت پیش تا نصفه پستتو خوندم و برق رفت. یه لحظه شوک شدم. تا برق بیاد داشتم به سوالای ساده ولی بی جواب تو فکر میکردم.
پویا سوالهات در عین سادگی خیلی سخته  عزیزم. از حالا دارن میگن تو زمستون بحران گاز داریم. من نمیدونم گاز رو جلو جلو فروختن یا شایدم کل پارس جنوبی و عسلویه رو فروختن.
من نمیدونم پویا بارشی که اینا میخوان چقدره  وقتی نصف مملکتو سیل میبره و گرگان و رشت و هزار جای دیگه مردمش داغون میشن.. خوب اون بارش نیست حتما. منم نمیدونم بارش چیه.حتما باید کل مملکت رو سیل ببره تا اینا بگن بارون باریده. انگار نه انگار که زمستون انقدر برف رو زمین بود که همه تو خونه مونده بودن و مدارس و اذارات تعطیل.. عجب نعمتیه این فراموشی.!
منم یادمه اون سالایی که برق داشتیم و اب نداشتیم. ولی نمیدونم چرا برق داشتیم مگه تو بی ابی میشه برق داشت؟ اگه میشه چرا الان نداریم؟. حالا جفتشو نداریم.( ما برقمون که میره اب هم قطع میشه تلفن هم که برقیه قطع میشه یه گاز میمونه که اونم بسلامتی از دو سه ماه دیگه قطع میشه یعنی کلا تعطیلیم) .تو همین بی برقی بذار چهار روز دیگه که نیمه شعبونشونه برسه ببین چجوری کل ذخیره ی برق مملکت رو به فلان میدن بره!! 

اما حسین رضا زاده!!!! این … ترجیح دادم کلمه ای که نوشتم پاک کنم.
این ادم که سوگلی رهبر بود میبینی با یه تبلیغ چجوری ازین رو به اون رو شد همه چیش؟
بازم گلی بجمال هادی ساعی.که مرام خودشو اقلا نشون داد.

 

و اما علی دایی با وجودی که ازین موجود شخصا اصلا خوشم نمیاد..((.اون پستی که برای سوتیش گذاشتتی یادم اومد )) ولی یه چیزی داره که حال میکنم. جرات داره میره امریکا اقامت میگیره زنش بی حجاب همه جا میره تو کنسرت های اون ور ابی با خواننده ها  عکس میندازن اخرشم اقای گل ایرانه یعنی بدون پاچه خواری  جایگاهشو داره اما اون رضازاذه چی؟ اون همه با یاابوالفضلش …..کرد اخرشم اینجوری نسخشو پیچیدن.
 راجع به خبرنگاران و مجریان .پویا تو از من منصف  تری چون من تمام مجریان صدا و سیما رو ماله کش میبینم. مخصوصا گوینده های اخبار که با الفاظ و حرکات دل بهم زن اینجوری اب به اسیاب اینا میریزن.
ماجرای صیغه ی اقای مددی هم داستانی بود برای خودش. این همه هیاهو برای هیچ!!!!!!! ولی این همه دختر پسر جوون که تو خیابون میگیرن بجرم نامحرم بودن اگه بگن الفاظ صیغه رو خوندیم ایا قبول میکنن؟ تا هفت جد جفتشونو میارن جلو چشماشون که چرا یه  ابمیوه با هم خوردین.
17 سالم بود که تو پارک جمشیدیه منو گرفتن. میدونی جرمم چی بود؟؟؟؟؟ جرمم این  بود( بنا به گفته ی اون برادر!!!!!1 که منو دستگیر کرد) که از یه دختر و پسر که با هم دوست بودن عکس گرفتم. اونا رو هم گرفتن. حالا میگم بابا جان من چکاره ام این وسط؟ میگه تو چشم نامحرم نگاه  کردی. میگم کدوم نامحرم؟ گفت همین پسره که عکسشو گرفتی از تو دوربین نگاش کردی. لازم نیست بگم که وقتی بش گفتم تو خودت الان داری زل زل توچشای من نگاه میکنی مگه محرمی… یه پشت دست تو دهنم و … انداختن تو سرویس  منکرات و ….که چرا از توی دوربین به پسر نامحرم نگاه کردی .اونوقت سردار زارعیشون با شش تا زن لخت تو خونش نماز میزنه به کمرش.
تو بخشنده ای پویا خداوند ستارالعیوب هم  بخشنده هست ولی من نیستم. وقتی به جرم نکرده و گناه نداشته من و امثال من رو اینچنین توهین میکنند و حقیر میشمرند…نه پویا من بخشنده نیستم.این همه دخترانی که بخاطر عقایدشون تو زندانها بشون تجاوز شد  که باکره نباشند و بعد اعدام شدند…واقعا ستارالعیوب میبخشه؟

اون زنا و دخترایی که بخاطر چار تا تار مو یا رنگ مانتو یاچیزای مسخره ی دیگه…میدون هفت تیر رو همین پارسال یادت نیست؟ …. چرا یادمون نمیاد که سال ۶۴-۶۵ زنایی که ناخن های دستشون لاک داشت  دستاشونو از مچ میکردن تو کیسه ی پر از سوسک. این همه شوک روانی رو ایا ستارالعیوب میبخشه؟؟؟

نه پویا تو به من بگو. تو به من بگو که این همه بی عدالتی و ظلم و تحقیر تو این همه سال رو چجوری ببخشم؟

مجمع تسریع تشخیص مصلحت نظام.

آگوست 6, 2008
برای انجام کاری تو خیابون شریعتی در رفت و امد بودم که تابلوی «» بیلیارد آس «» که خیلی هم قرمز و خوشگل نوشته شده بود نزدیکای پل رومی  منو برد به جاهای دور.
شاید کسانی که حدود هم سن و سال من هستند درک بکنند که چی میگم. روزگاری که این ایران عزیز که الان مشت محکمی به دهان امریکا و ابر قدرتهاست فقط دو کانال تلویزیونی داشت. یک و دو. همه ی برنامه ها هم   یا رازبقا بود یا دعا و نیایش و فیلمهای هزار تکه شده .از تبلیغ و این داستانا هم خبری نبود اصلا تبلیغ کالا انگار یه جورایی حرام اعلام شده بود.بعد از سالها اولین بار که شروع کردن به تبلیغ من با چشمای باز گفتم آآآآآآآآ مامان اینجا روووو!!!!!!! تلویزیون داره تبلیغ نشون میده.  یواش یواش تبلیغ ها رنگ و لعابش بیشتر شد و تا محصولات خارجی از قبیل برندهای سامسونگ و ال جی و … هم رسید. البته مثل همیشه که شورش رو درمیارن یه وقتایی باید وسط تبلیغ فیلم رو ببینی!
ویدیو هم که نگو اون موقع یه عده ازین بتا ماکس ها داشتن یا بقول معروف فیلم کوچیک یه عده هم اپارات. بعدتر که پیشرفته تر شد و وی اچ اس یا فیلم بزرگ تو بازارای غربی اومد ایران هنوز ویدیو تحریم بود . یکی هم اگه داشت شب جمعه ها میذاشت تو ماشین میبرد به کل فامیل یه حالی میداد یا همه رو جمع میکرد با دیدن فیلم های قاچاقی یه حالی ببرن.
تو خیابونا وایمیستادن و ماشینا رو میگشتن . وای به روزت اگه فیلم داشتی یا حتی نوار کاست. بابا اینجوری نبود که مثل الان هزارتا ویدیو کلوپ عین قارچ سبز شده باشه و همه جا رو زمین و هوا سی دی های داخلی و خارجی بفروشن.باید با بدبختی و صد تا کانال زدن یه اشنا گیر میاوردی که فیلمیشون برات فیلم بیاره. اونم که بدبختا هر از گاهی لو میرفتن و باز ادم تا مدتی میموند تو خماری.
سینماها هم داستان خودشو داشت. فیلما یا جنگی بودن یا همش در مذمت رژیم شاه و هر از گاهی که یه فیلم عین مدرسه ی موشها درمیومد صفش از کجا تا کجا بود. خنده دار اینجاس که من اون موقع خجالت میکشیدم برم سینما اون فیلمو ببینم فکر میکردم خیلی بزرگتر ازین حرفام ولی وقتی رفتیم تو صف سینما فرهنگ دیدم ای بابا این صف که همه  بزرگسالن که!!!!!!!!!!!!!
بقیه ی فیلما هم که خانوما یه مانتوی گشاد عبایی بدون ارایش با روسری های مسخره. نگاه نکنین به این آتش بس و کلاغ پر که خانوم مهناز افشار چه لباسای جینگیلی مستونی میپوشه.  فقط کافیه یه فیلم از سالهای 60تا 65 ببینین تا حال همه جا بیاد.
رنگ اصلا یعنی چی؟ لباس مدرسه ها مختص بود به سرمه ای طوسی و قهوه ای که چقدرم قهوه ایش حال بهم زن بود. حالا از رنگ فیروزه ای و سبز و ابی لاجوردی و بنفش بگیر تا سبز و صورتی  میتونن لباس بپوشن.
اوضاع حجاب چجوریا بود؟
تو مدرسه ی دخترونه از در و دیوار باید رو میگرفتیم و ناظم و معلم مونث هم من نمیدونم چرا نامحرم بودن که تا اونا رو میدیدیم باید محکمتر و بیشتر موهامون رو میچپوندیم زیر مقنعه که خدای نکرده اسل*ام در خطر نیفته. حالا الان تو دبیرستاناشم میبینی  مدیر و معاونا بی حجاب میگردن و چون مرد راه نمیدن تو خوب هیچ مشکلی هم وجود نداره.
از ماهی ازون برون و تخته نرد و شطرنج وبیلیارد و  خیلی خیلی چیزای دیگه هم هیچی نگم بهتره.

هفته پیش تو رادیو شنیدم که هتل ها اجازه دارند که خانم هایی که تنها هستند رو پذیرش کنن ولی درصورتیکه  شناسنامه یا کارت شناسایی نداشته باشند بعد از پذیرش باید اماکن و هم درجریان بذارند.
چه عجب!!!!!!!! بعد از سی سال!!!!!!!!!!!!
ولی فقط من نمیدونم اینا اگه حرام بود و ممنوع بود چرا ازاد شد؟ اگه ازاده و مشکلی هم از اول نبوده چرا انقدر دیر؟
اینا که تو این مملکت دست به ستاد و هیئت و کمیته تشکیل دادنشون عالیه . هی راه به راه ستاد فلان و  بهمان و  مجمع های دهن پر کن تشکیل میدن. خوب باباجان یه مجمع تسریع تشخیص مصلحت نظام هم بذارند که واسه یه حق ابتدایی شب به هتل رفتن از بی جایی یک زن  و هزار و یک چیز دیگه سی سال طول نکشه که به نتیجه برسند!

پیشرفت میکنیم!

آگوست 3, 2008
دیشب سهم برق رفتن ما ساعت 8 تا 10 شب بود و چه مزخرف. یاد بچگیام افتادم که از 8 شب که برق میرفت منم از بی نوری و بیکاری میخوابیدم. چشم نخوره این دولت نهم که داریم تازه میرسیم به بیست و پنج شش سال پیش!!!!!!!!!!!!!!
ابتکار جدیدش هم که این امار اقتصادی خانواده هاست. باز داره نزدیک انتخابات میشه و باید یه جوری خودنمایی کنن. اون کروبی گفت نفری 50000 تومن میدم به همه. ملت گفتن این دیوانه است پس تا حالا این سهم ما کجا بوده اگه بوده؟ اینم بعد سه سال و خوردی تازه میخواد همون وعده رو منتها با یه شیوه ی دیگه پیاده کنه. جدی چند درصد مردم اینا رو پر میکنن و چقدر ازونایی که پر میکنن راست و درست مینویسند؟
فعلا  اجباریش نکردن ولی اگر بخواد داستان اون دفترچه بسیجه بشه که ما هیچ وقت نداشتیم و همه جا برای همه چی دفترچه بسیج میخواستن چی؟ به کجا داریم برمیگردیم؟اون هویدا رو وقتی از همون محاکمه های معروف میکردن گفت افتخار من اینه که چوب کبریت هم یک ریال اضافه نشده قیمتش اینا به چی افتخار میکنن؟
قیمت ها که همینطور داره سر بفلک میکشه. شرایط که داره همش به اوایل انقلاب  و دوران جنگ برمیگرده…
این اس ام اس جدید هم خیلی جالبه..که پدر اح مدی نژا د میاد تو خوابش و میگه تو خیانتی رو که من در حق مادرت کردم در حق ملت نکن….ادامه اش رو بخاطر تردد زیر 18 سالها نمینویسم ولی خودتون حتما خوندین.

خدای برفی

ژوئیه 2, 2008

پریشب خوندن کتاب مسیح باز مصلوب رو تموم کردم. خیلی جالب بود. البته غیر ازینکه نمیدونم چرا ویرستار اصرار داشت که کلمه ی خورشید تو 80 درصد از موارد بکار گرفته شده بصورت خرشید باشه.
موضوع کتاب بازم این بود که یه عده میشن زبون خدا و به اسم خدا هر غلطی میخوان میکنن. و در حالیکه خودشون مثلا نماینده ی خدا روی زمین هستند و بقول خودشون از زبان خداوند سخن میگویند اما دست هرچی ادم فاسد پدرسوخته رو از پشت بستند. ضمن اینکه طبق معمول درصد بالای مردم از ترس عذاب خداوند چشمشون رو براحتی روی حقایق میبندند و در واقع اصلا نمیخوان که واقعیت رو ببینند. و ترجیح میدن که زیر سایه ی این سخنگو از طرف خداوند قرار داشته باشند تا یه موقع خدای نکرده گناهی بپاشون نوشته نشه!!!یه موقع سوسک نشن. یه موقع تو اتیش جهنم نسوزن!

وقتی انقدر عقلم رسید که بفهمم دور و برم چی میگذره شدید رفته بودم تو نخ خدا که این خدا کیه؟ چه شکلیه؟ کجاست؟ زنه؟ مرده؟ بدجنسه؟ چرا همش میگن خدا قهرش میگیره؟ چرا جهنم درست کرده؟چرا هی میگن خدا مارو به راه راست هدایت کن. تازه تو نمازها که هی اهدنا صراط مستقیم مگه خدا نمیشنوه ؟؟ که هی روزی 60 بار باید ازش خواهش کنیم که بابا خدا مارو به راه راست هدایت بفرمااااااااااا.
انقدر همه رو سوال پیچ میکردم که یه روز که مامان بزرگم از دستم کلافه شده بود گفت بچه جون خدا یعنی خود+آ یعنی خودبخود بوجود اومده یه بارم اینجوری شده دیگه انقدر نپرس.
خوب من میدیدم خیلی چیزا خودبخود بوجوذ میان ولی نمیتونن خدا باشن. و …. روزگار میگذشت.

حالا دوست جونم ازم خواسته یه خدای برفی باشم و بگم چجوری خدایی میکنم.
من خدای برفی اول از همه بعد از شروع به افرینش خودمو به افریده هام نشون میدادم . تا همه منو ببینن و خدای برفیشونو بشناسن نه اینکه یه عمر تو ابهام و گیجی زندگی کنن.
کاری میکردم که هر کس بخواد از زبون من مزخرف بگه و به ناروا حکم صادر کنه در جا سنگ شه شایدم سگ شه به هرحال اجازه نمیدادم که هیچ کس به اسم من و راه من از بقیه افریدگانم سوء استفاده کنه. چیزی که الان تو همه ی مکاتب الهی داریم میبینم.
من همیشه برام سواله که چرا خدا همه ی 124000 پیامبرشو تو منطقه ی خاور میانه فرو فرستاده و بقیه میلیارد جمعیت که تو جاهایی مثل قطب یا خاور دور یا افریقای مرکزی یا امریکای جنوبی هستند بی نصیب موندن. چراکه اصلا در بسیاری از کشورهای این کره خاکی اصلا خدای کتاب دار شناخته شده نیست. مثلا بوداییها یا اون قبایل خاص افریقایی یا اسکیموها. خوب پس بهشت برای اینا چی میشه؟
ایا بهشت فقط برای اعراب و ملت شهیدپرور ایران ساخته شده؟البته اونم اقایونشون.
مگه نه این که خدا همه جا حاضره پس چرا باید بین افریده هاش فرق باشه؟
پس کاری میکردم که همه همونجور که منو میبینن ارشاد هم بشن ( نه اینکه به اسم ارشاد موی دختر مردمو که من این همه واسه افریدن این جنس لطیف مایه گذاشتم بپیچونن دور دستشون عین تسبیح و کشون کشون بندازن تو ماشین و ببرن اونجا که عرب نی انداخت! اخه من کی همچین چیزی گفتم؟).و تو ذات من وقتی زیبایی و مهر و عطوفت رو میبینن به همنوع خود هم همونجور نگاه و باهاش رفتار کنن.

یک سری میان توجیه میکنن که نه  تا بدی نباشه خوبی معنا نداره. اینا ذاتشون از همه خرابتره که اینو میگن. ادمای خودنمایی هستن که بخوبی تظاهر میکنن ولی از درون عین سیب گندیده اند . میخوان بدی باشه که خوبی کردنشون نمایان باشه. وگرنه چه دلیلی به وجود بد و شر در جهان هست؟

چرا میگیم 14 معصوم؟ هرچند فلسفه ی این 14 معصوم هنوز واسه من زیر سواله. چرا که 14 معصوم یعنی چی؟ یعنی در افرینش 14 نفر بودن که معصوم بودن. خوب.پس پیامبران خدا معصوم نبودند دیگه؟ یعنی اون 124000 نفر همینجوری ول معطل دیگه؟ یا 124014 تان معصوم ها؟
خلاصه اینکه خدای برفی تو افرینش فرق نمیذاره و همه ی افریدگانش که از روح خودش درونشون دمیده معصومند!
ما پدر مادرا وقتی بچه هامون یه خطایی میکنن چکار میکنیم؟ اتیششون میزنیم؟ یا عقرب و مار میندازیم بجونشون یا اینکه سرب داغ تو گوش و گلوشون میریزیم؟ اصلا تصورش رو هعم میتونیم بکنیم؟
خوب این خدای مهربون ما که از همه مهربونتره پس چرا میخواد واسه ماها و گناهای کوچیک همه رو تو اتیش بسوزونه؟؟؟؟ پس اون بهشته مال کیاست؟ بقول شاعری که عاشق شعراشم:
گویند   مرا  که   دوزخی  باشد مست
قولی است خلاف دل درآن نتوان بست
گر  عاشق  و  میخواره به  دوزخ باشند
فردا  بهشت بینی همچون کف  دست

یه مورد مهم دیگه اینکه بین زن و مرد فرقی نمیذارم. چرا بهشت همش پر باشه از حوری و پری و باکره هایی که مدام باکره میشن باز؟

خوب اینا که دخلی به خانمها نداره یعنی بهشتی کاملا مردانه که حوریان از اقایان مومن اون دنیا پذیرایی کنن و کارایی که تو اون دنیا حرام بوده اینجا از شیر مادر حلال تر میشه. بعد زنهای  همین اقایون جاشون کجاست؟ به اونا که وعده ای داده نشده که با یه اقای خوش تیپ و خوش هیکل تو بهشت هم صحبت میشن.

هیچ حرفی از زنها زده نشده. چون جای زنها نیست. زنها میخوان برن بهشت چی کار کنن. نه واقعا چی کار کنن؟ لابد میخوان برن سرویس بدن به نواده های عرب پیامبرشون.

من که بهشت و جهنم نمیذارم. همش بهشته. دنیا بهشته اون دنیا بهشته 50 تا دنیای دیگه هم بسازم همش بهشته. من نمیافرینم که عذاب بدم و بسوزونم.ضمن اینکه این بهشتا همش هم مال زن و مرد با همه نه این که مال مردا تکی.

هرکانالی میزنی و هر اخوندی و میبینی میگه بترسید از عذاب خداوند.چرا هیچ وقت کسی  از خودش  نمی پرسه که عذاب چرا؟؟ چرا فکر نمیکنیم؟ برای اینکه میترسیم. می ترسیم سنگ بشیم. کلوخ بشیم. خدا کبابمون کنه. بهت اجازه فکر کردن رو ندادن.  میگن در ذات خدا فکر نکن. چه جهالتی.
شیخ اجل حکایت معقول میکند         معذورم ار محال تو باور نمیکنم

من خدایی که از رگ گردن به همه نزدیگترم و در همه حال فکر همه رو میخونم و قراره همه به من ایمان داشته باشن چرا باید محدود به یک مکعب سنگی باشم اونم در قلب مکان 124000 پیامبر خیز؟؟؟؟
خدای برفی نیازی نداره وقتی میخوای باش حرف دلتو بزنی روزی 17 بار جلوم خم بشی و 34 بار بخاک بیفتی و رو به یه نقطه خاص که هی بگردی ای خدا الان خونت کدوم وره؟
چه سرت رو روبه اسمون کنی چه بندازی پایین و زمین رو نگاه کنی چه چپ چه راست اصلا مهم نیست. چون من همه جا هستم و از رگ گردنت بت نزدیکتر هر سمتی سر بچرخونی هستم. حتی لازم نیست هر سال افریده هام دسته دسته پاشن برن یه جای خاص و بی اب و علف که بدونم دوستم دارن همینکه بگن ای خدای مهربون من تا اسمون هفتمم میرم و میام و ذوق میکنم.

خدایی خیلی داستانای دیگه هم داره که من اگه بخوام بنویسم تموم نمیشه.
ولی تا همینجاش رو دوستم از من قبول کن که میدونی این سومین باره که دارم این پستو مینویسم :::)

روز مادر ؟؟؟؟ …حق و حقوق مادر ایرانی.!!!

جون 24, 2008
تو این مملکت یه چیزی که خیلی ازار دهنده است برای من اینه که همش میان در شان و مقام و منزلت زن چرت و پرت میگن که آی ما این چنین کردیم! آنچنان کردیم! حقوق از دست رفته ی زنان را برگرداندیم و هزار و یک مزخرف دیگه.
هر کاری که برای خانمها میشه انقدر تو بوق و کرنا میکنن که هر کی ندونه فکر میکنه واقعا خبریه.
ولی در عمل انقدر وضع اسفباره که ادم نمیدونه چی بگه.
تو این مملکت گل و بلبل که بانوان حقوق بسیار بالایی دارن من به عنوان یک مادر نمیتونم برای فرزندم حساب بانکی باز کنم!!!!!!!! دارید که نهایت حق و حقوق مادر رو ؟؟؟
این یعنی چی؟ واقعا یعنی چی؟ وقتی میری تو بانک و بهت میگن مادر حق افتتاح حساب برای فرزند رو نداره. البته این همون مادره هست که بهشت زیر پاشه ها! همونه که نه ماه بچه به شکم و بعدش با چنگ و دندون باید بچه رو بزرگ کنه. اخرشم هیچ حقی نداره.
اگر کار به جدایی و طلاق بکشه که دیگه هیچی بچه ها دربست در اختیار پدر محترم قرار میگیرند که چه بسا بارها و بارها و بارها دیده شده که پدر صلاحیت اخلاقی نداره و چه فجایعی به بار اومده . ( البته عکس این مورد هم صادقه ها که خانوم مورد داشته ولی به هر حال بچه رو بش نمیدن چه با مورد چه بی مورد)
اگرم شوهره فوت کنه و پدر شوهر بخواد قیم بازی دربیاره که دیگه واویلاس.
اون وقت اینا اومدن یه روز مادر و روز زن علم کردن واسه این مادر بی ارج و قرب که چی؟ که الان رو هرچی دست میذاری تو این یه هفته ای قیمتها سر به کجا کشیده. خیلی ها هم که علنی ازون هفته میگفتن تا هفته ی دیگه قیمتها بالاتر میره بخاطر روز مادر.!!!
جالبه. این افزایش قیمت خیلی روند شیکی داره . البته به غیر از محله ی نارمک.
ولنتاین قیمتا میره بالا شب عید بالاتر. وسطش بنزین گرون میشه بالاتر بعد روز مادر میاد بازم بالاتر . و خبری از پایین اومدن مجدد نیست. هر روز هم به این مناسبت ها اضافه میشه.
(از همه جالبتر قیمت ماشینه. با این افزایش قیمت بنزین انتظار میرفت که اقلا کمی ماشین افت کنه قیمتش که اونم هر روز داره بالاتر میره.تصور کن که یه ماشینی که دو سال پیش خریدی کلی هم باش این ور اون ور و سفر رفتی حالا یه سودی هم روش ببری و بفروشی. بعد هی میگن ایران بده. بابا ایران بهشته ما قدر نشناسیم.
فقط زن جماعت توش اضافین که اونم مشکل خودشونه!
بازم رفتم کوچه بیراهه بچسبیم بهمون روز مادر.)
خلاصه اینکه من این روز رو به هیچ عنوان قبول ندارم. به کسی هم تبریک نمیگم. با معیارهای من یکی اصلا نمیخونه. برای مادر خودم هم حتی کادو نمیگیرم این روز. تولدش..عید..سالگرد ازدواج..روزهای مختلفی که محبتم قلنبه میشه همه ی اینا رو براش کادو میگیرم و لی این روز و اصلا و ابدا!اااا

پ.ن. این روزا خیلی سرم شلوغه. کلی از چیزایی که میخواستم بنویسم فعلا فاکتور گرفتم.ب.ن.۱- ضمنا این پست داداشمون هم خیلی جالبه. به خوندنش میرزه.

ب.ن.۲- این قسمت نظر بارباپاپا رو هم چون حرف دلمه میذارم اینجا:

روز مادر روزیه که بهشتشون رو بندازن زیر پای خودشون در عوض مادر احترام و آرامش و حق زندگی داشته باشه.مثل آمریکا کانادا و اروپا و همه جوامع کفار که همشون میرن جهنم ولی توی دنیا برای انسانها حقوق مساوی قائل هستن.

خیلی بعدا نوشت:

دوستان گرامی! عاشقات روز مادر جمهوری اسلامی. مادران محترم در ایران اسلامی میتوانند برای قرزندان خود حساب قرض الحسنه در هر بانکی باز کنند که این حساب چیزی در حد یک قلک توی منزل هست که فقط خواب پول و افت سرمایه بی هیچ سودی رو در پی داره البته بگذریم از اشخاصی که با وعده و وعید بانکها مبنی بر قرعه کشی و برنده شدن جوایز انچنانی دست به افتتاح این حساب میزنند.

وام ها و استفاده ازین پول هم به جیب اقا زاده ها و باباهاشون میره که روز ب روز بیشتر داره گند وامشون در میاد اینم اون قسمت حسنه اش.

منظور من افتتاح حساب سپرده هست. که درصدی سود بش تعلق میگیره. اگر احیانا موفق شدید منم بی خبر نگذارید. اخرین تاریخی که من با پاسخ منفی مواجه شدم ماه پیش و بانک پاسارگاد بود. حله؟؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟


طراحی یک سایت مانند این با استفاده از WordPress.com
شروع کنید