یک پزشک
منتشرشده 29/06/2015 بدست کارگران ایران خودرویک پزشک
نوشتهٔ تازه اخبار و گزارشات کارگری ۱تیر ۱۳۹۴ ٬ و مصاحبه با محمود صالحی پیرامون دستگیری های کارگران و فعالین کارگری در ماه های اخیر و مسایل جنبش کارگری: کمیته دفاع از کارگران مهاباد
منتشرشده 29/06/2015 بدست کارگران ایران خودرو
ikcokar
ikkarco@yahoo.com


https://khodrokarr.wordpress.com/
On Monday, June 22, 2015 4:08 PM, اشتراک eshtrak <comment-reply@wordpress.com> wrote:
نوشته: اخبار و گزارشات کارگری ۱تیر ۱۳۹۴ ٬ و مصاحبه با محمود صالحی پیرامون دستگیری های کارگران و فعالین کارگری در ماه های اخیر و مسایل جنبش کارگری: کمیته دفاع از کارگران مهاباد
نشانی وب: https://eshtrak.wordpress.com/2015/06/22/%d8%a7%d8%ae%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%db%8c-%db%b1%d8%aa%db%8c%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b4-%d9%ac-%d9%88-%d9%85%d8%b5%d8%a7/
ارسال شده: 22 ژوئن 2015 در 11:08 ب.ظ.
نویسنده: eshtrak
برچسبها: کارگری٬ مصاحبه٬ دستگیری های کارگران و فعالین کارگری, کارگری٬ اخبار و گزارشات کارگری, افشاگری٬روشنگری
دستهها: اشتراک – eshtrak
اخبار و گزارشات کارگری ۱تیر ۱۳۹۴
https://eshtrak.files.wordpress.com/2015/06/kargari-akhbar-va-gozareshat3.jpg&h=169
– سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه:وزارت کاریا حیات خلوت کارفرمایان!
– تجمع کارگران کارخانه فولاد بافت مقابل فرمانداری دراعتراض به اخراج ازکار
– ادامه تجمعات اعتراضی وراهپیمایی کارکنان بیکارشده موسسه میزان
– تجمع کارگران مرغ کیسم جلوی فرمانداری آستانهاشرفیه در اعتراض به عدم پرداخت 6ماه حقوق وعیدی سال جدید!
– نفس های آخر کارخانه سفال سازان وخطراخراج بیخ گوش کارگرانش
– تاخیر پنج ماهه در پرداخت حقوق وهمچنین حق بیمه500 کارگر معدن زغال سنگ زمستان یورت شمال شرق
– تجمع پرستاران بيمارستان سينا دراعتراض به عدم پرداخت مطالبات
– ادامه روندکاهش قدرت خرید کارگران – هزینه هر نفر ۸۰۰ هزار تومان شد
– رتبه دستمزد ایران؛ از آخر دوم!
– جان باختن دو کارگرجوان درچاه یک مرغداری شهرستان مهدیشهر سمنان
– مصدومیت 10کارگرزن شالیزاردرنکا بدنبال وانت باری( سرویس) رفت وآمدشان
https://eshtrak.files.wordpress.com/2015/06/syndika-wahed.png&h=200
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه:وزارت کاریا حیات خلوت کارفرمایان!
سالهاست که در غیاب سندیکاهای مستقل کارگری و نمایندگان واقعی کارگران در شورای عالی کار و دیگر کمیسیون های به اصطلاح سه جانبه، کارفرمایان و دولت که خود بزرگترین کارفرما در کشورمی باشد دست بالا را دارند و در آئین نامه های رنگارنگ علی الخصوص مصوبات دستمزد سالیانه حق کارگران را پایمال می کنند و سفره های کارگران هر روز خالی تراز گذشته می شود و بیکاری کارگران و عدم دریافت دستمزد چند ماهه روز به روز افزایش می یابد.
براساس ضرب المثل: هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد، اخیرا دستورالعمل نیم بند ممنوعیت قرار داد کار کمتر از یکسال، صادره از وزارت کار که بسیارکمتر از آنچه در ماده هفت قانون کار پیش بینی شده با نهیب آقایان کارفرمایان به فاصله چند روز از ابلاغ آن باعقب نشینی وزارت کار، پس گرفته می شود. درحالی که اصلی ترین وظیفه وزارت کار صیانت از نیروی کار که از ضعیف ترین اقشار جامعه هستند، می باشد و رئیس جمهور و وزیر کار در مناسبت های گونا گون شعاررعایت قانون و عدالت و سه جانبه گرایی سر می دهند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی عقب نشینی تسلیم آمیز پی در پی وزارت کارعلیه حقوق کارگران و زحمتکشان ایران را ضد عدالت اجتماعی و به سود افزایش شکاف طبقاتی دانسته و محکوم می کند وهمانند گذشته فریاد رعایت حقوق کارگران را به گوش مسئولان حکومتی می رساند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۳۱خرداد ۱۳۹۴
تجمع کارگران کارخانه فولاد بافت مقابل فرمانداری دراعتراض به اخراج ازکار
تعدادی از کارگران کارخانه فولاد بافت که روز31خرداد اخراج شده بودند مقابل فرمانداری این شهرستان تجمع کرده خواستار رسیدگی به مشکلاتشان شدند.
به گزارش 31خرداداقطاع، تعدای از کارگران این کارخانه که اکثرا از جوانان هستند و برگ تسویه حساب خود را دریافت کرده بودند ساعتی پیش مقابل فرمانداری شهرستان بافت تجمع کردند و خواستار رسیدگی به این اخراج ها از سوی مسولین شدند.
کلنگ کارخانه فولاد بافت در تاریخ ۱۳۸۶/۸/۸در زمینی به مساحت ۶۵۰ هکتار در ۱۲ کیلومتری غرب بافت توسط وزیر صنایع و معادن به زمین زده شد.
قرار بر این بود که در خرداد ماه ۸۹ هزار نفر از جوانان بیکار شهرستان بافت در این کارخانه مشغول به کار شوند؛ پروژه ای که نور امیدی در دل مردم این شهر برای پایانی بخشی به مشکلات بیکاری جوانان انداخت.
ولی این اتفاق روی نداد و هر از چندگاهی تعدادی از کارگران آن با برگ تسویه حساب و اخراج مواجه شدند و فاز اول این کارخانه هم با اخراج آخرین کارگران عملا در حال تعطیلی است.
یکی از کارگران حاضر در این تجمع گفت : امروز ۵۰ نفر از ما را که ده روز پیش بیکار شدیم و آخرین کارگران این کارخانه بودیم را اخراج کردند.
وی با اشاره به اینکه از اول زمستان ۹۳ فولاد را به بخش خصوصی واگذار کردند، افزود: بخش خصوصی الان می گوید من پول ندارم، بروید خودتان کار کنید؛ سوال من این است اگر پول نداشتند چرا خریدند.
کارگر دیگری گفت: از سال گذشته که این کارخانه به بخش خصوصی واگذار شده ۱۰ روز کار می کنیم و بیست روز بیکاریم، الان هم ده روز است بیکاریم و امروز برگ تسویه دستمان دادند و گفتند به سلامت!
ادامه تجمعات اعتراضی وراهپیمایی کارکنان بیکارشده موسسه میزان
برای سومین روز پیاپی کارمندان موسسه میزان مقابل ساختمان بانک مرکزی واقع در خیابان میرداماد تهران تجمع کردند.
بعد ازا ینکه کارکنان بیکارشده موسسه میزان برای داد خواهی دو روزی را جلو بانک مرکزی تجمع نمودند وپاسخی نشنیدند ،در گرمای طاقت فرسای بعد از ظهر روز31خرداد تهران ، در آرامش کامل به سوی مجلس به راه افتاده تا اعتراض خودرا مقابل مجلس بنمایش گذارند.
یکی از کارمندان گفت: تنها خواسته کارمندان دریافت کاری مشابه کار سابق خود است و تا زمانی مانند گذشته به سرکارشان بازنگردند تجمع روزانه پابرجاست.
او ادامه داد: در بین 1500 کارمند مستقیم موسسه میزان قرار گذاشتهایم تا هر روز در حدود 100 تا 200 نفر مقابل بانک مرکزی تجمع کنند تا به درخواست خود دست پیدا کنیم.
به گزارش31خردادهشدارنیوز ،بعد ازا ینکه کارمندان در حال بیکار شدن «موسسه میزان» برای داد خواهی دو روزی را جلو بانک مرکزی تجمع نمودند وپاسخی نشنیدند ،در گرمای طاقت فرسای امروزبعد از ظهر تهران ، در آرامش کامل به سوی مجلس به راه افتاده تا تظلم خواهی خود را به مقابل مجلس شورای اسلامی ببرند.
این افراد که بیش از 15 سالی است درا ین موسسه «میزان» به قول بانک مرکزی ها فاقد مجوز، مشغول خدمت بوده اند هر کدام چندین نفر عائله دارند که بعد فردای بیکاری معضلات جبران ناپذیری را هم در زندگی خود وهم در اجتماع رقم خواهند زد.
دولت در این راستا حتی پاسخ قانع کننده ای به این افراد نداده است واز دور شنیده می شود ، گاها مسئولی ، گفته است این موسسه فاقد مجوز بوده وهیج کاری برای کارمندان آن نمی توان صورت داد.
البته شنیده ها حکایت از برخورد سیاسی دولتی ها با این موسسه دارد ، چراکه اولا میزان استقبال سپرده گذار هااز این موسسه فاقد مجوز که در حدود بیش از 15 سال مشغول فعالیت بوده است ،بیش از حد تصور بوده است تا جایی که تهدید جدی برای بانک های دولتی به حساب می آمده است ودرمرتبه دوم اگر این موسسه واقعا فاقد مجوز بوده است چرا در این 15 سال توانسته است اینهمه آزادانه فعالیت نموده ودر پذیرش سپرده های مردمی موفق عمل نماید ؟!
این سوال مهم را اگر مسئولین بانک مرکزی پاسخ دادند وگفتند چرا از این موسسه فاقد مجوزسپرده نزد خود گرفته اند؟ و……
تصور سیاسی کاری مدیران پولی دولت یازدهم که بارها اعتراف به وضعیت خزانه خالی کشور نموده اند ، در این زمینه به شایعه خواهد پیوست ودر غیر اینصورت بازهم پاسخ گوی این قشر بسیار مظلوم ومردمی که شاهد ماجرا هستند ، دولت حسن روحانی خواهد بود.
به گزارش1تیر اقتصادنیوزدرهمین رابطه، برای سومین روز پیاپی کارمندان موسسه میزان مقابل ساختمان بانک مرکزی واقع در خیابان میرداماد تهران تجمع کردند.
تجمع کارمندان موسسه مالی و اعتباری غیرمجاز میزان در حالی رخ داده که روز شنبه، بانک مرکزی با هماهنگی با مراجع قانونی از جمله استانداری و اداره کل کار استان خراسان رضوی، شرایط کاری و حقوقی کارمندان میزان را مشخص کردند.
در توافق به عمل آمده مقرر شد تا کارکنان این موسسه غیر مجاز براساس قانون کار تا 56 ماه بیمه بیکاری دریافت کنند، همچنین به ازای هر سال خدمت در این موسسه به کارکنان آن یک ماه پاداش داده خواهد شد و این در حالی است که با توجه به سابقه آنها در بانکداری، در استخدام های آتی شبکه بانکی می توانند حضور داشته باشند و سابقه کاری آنها نیز لحاظ خواهد شد.
اما با توجه به تجمع اخیر کارمندان موسسه منحل شده میزان پیش بینی میشود کارمندان این موسسه به دنبال چیز دیگری هستند که در گفتههای گذشته آنها مبنی بر این که بانک مرکزی چرا برای میزان تصمیمی همچون موسسه مالی و اعتباری ایرانیان اتخاذ نکرده است، میتوان آن را جست.
یکی از کارمندان موسسه منحل شده میزان گفت: تنها خواسته کارمندان دریافت کاری مشابه کار سابق خود است و تا زمانی مانند گذشته به سرکارشان بازنگردند تجمع روزانه پابرجاست.
او ادامه داد: در بین 1500 کارمند مستقیم موسسه میزان قرار گذاشتهایم تا هر روز در حدود 100 تا 200 نفر مقابل بانک مرکزی تجمع کنند تا به درخواست خود دست پیدا کنیم.
وی در واکنش به این گفته که در روزهای گذشته مسوولان اعلام کرده اند که برای شما بیمه بیکاری، پاداش بیمه و حفظ سابقه بیمه در نظر گرفته شده است، بیان کرد: ما این مسایل را قبول نداریم تنها خواسته ما این است که به سرکارمان برگردیم. قبلا تصمیمی همچون ادغام موسسه ایرانیان مسوولان گرفته بودند می توانند برای ما نیز همانگونه عمل کنند.
حال با توجه به مطالبه مطرح شده میتوان گفت کارمندان موسسه میزان تنها به دنبال آن هستند تا تصمیم انحلال میزان به ادغام تغییر کند تا در بدنه سیستم بانکی ادامه کار دهند.
تجمع کارگران مرغ کیسم جلوی فرمانداری آستانهاشرفیه در اعتراض به عدم پرداخت 6ماه حقوق وعیدی سال جدید!
تعدادی از کارگران مرغ کیسم آستانهاشرفیه در اعتراض به عدم دریافت مطالباتشان جلوی فرمانداری این شهرستان تجمع کردند.
رئیس کشتارگاه به کارگران طلبکارمیگوید که من از دولت طلب دارم شما بروید از دولت پولتان را بگیرید.
به گزارش1تیر آستانخبر، بیش از ۲۰ نفر از کارگران کشتارگاه مرغ کیسم در اعتراض به عدم دریافت حقوق و مطالباتشان با حضور در فرمانداری این شهرستان مراتب اعتراض خود را اعلام کردند.
یکی از کارگران حاضر در تجمع با ابراز ناراحتی شدید از عدم پیگیری مسئولان نسبت به وضعیت پیش آمده برای کارگران گفت: شش ماه است که خبری از حقوق و عیدی نیست.
وی افزود: در ایام تعطیلات عید نوروز علیرغم فروش مرغ توسط شرکت و استفاده مسافران، ما تنها نظارهگر تفریحات مسافران بودیم ولی خودمان استطاعت مالی برای استفاده از تعطیلات را نداشتیم.
یکی دیگر از جوانان حاضر در تجمع با بیان اینکه ما حتی به نانوایی محلمان بدهکار هستیم اظهار کرد: چند ماه پیش نیز برای بیان مشکلاتمان در فرمانداری شهرستان حضور پیدا کردیم که متأسفانه آن زمان نیز حضورمان بیثمر بوده است.
این کارگر کشتارگاه مرغ کیسم با اشاره به پاسخهای رئیس کشتارگاه به کارگران گفت: رئیس کشتارگاه به ما میگوید که من از دولت طلب دارم شما بروید از دولت پولتان را بگیرید؛ این مقدار را هم که به شما دادهام اشتباه کردهام.
یکی دیگر از کارگران حاضر که با چهرهای ناراحت تکیه بر درخت زده بود گفت: امشب باید تکلیفمان را روشن کنیم و حقمان را خودمان بگیریم.
وی افزود: صاحب کشتارگاه در صورتی دم از بیپولی میزند که شیفت شب کشتارگاه فعال است و شرکت نیز فروش خود را دارد.
گفتنی است این دومین بار طی چند ماه اخیر است که شاهد اعتراض کارگران مرغ کیسم به صورت تجمع در جلوی درب فرمانداری آستانهاشرفیه هستیم.
نفس های آخر کارخانه سفال سازان وخطراخراج بیخ گوش کارگرانش
تارنمای کارگران کرمان طی گزارشی بتاریخ1تیراز نفس های آخر کارخانه سفال سازان واخراج 20کارگرش در ماه آینده برای چندمین بار ،خبرداد.
برپایه این گزارش،ساسان مدیر داخلی این واحد تولیدی با بیان اینکه تعداد کارگران در زمان اوج خود به ۳۰۰ می رسید ، گفت : در حال حاضر ۷۰ کارگر در تنها کارخانه سفال در کرمان فعالیت دارند .
مدیر عامل این کارخانه با بیان اینکه یارانه تولید به تولید کنندگان پرداخت نمی شود، ابراز کرد : در حال حاضر سوخت اصلی کارخانه گاز است که هر متر مکعب آن باقیمت ۱۳۵ تومان برای ما محاسبه می شود .
وی با اشاره به قیمت ۱۷ تومانی متر مربع گاز در سال ۱۳۸۸ افزود :در آن زمان قیمت آجر ۱۲۵ تومان بود اما درحال حاضر این نرخ قیمت برای آجر به ۸۰تومان رسیده است که این نشان دهنده رشد ۸ برابری قیمت گاز و افت قابل توجه قیمت آجر است که عدم توجه مسئولین به بخش تولید را ثابت می کند.
ساسان با بیان اینکه هزینه گاز برای این کارخانه کمر شکن شده است ،عنوان کرد :ماهانه به قیمت هر متر مکعب گاز باید ۱۹درصد ارزش افزوده پرداخت شود و ماهانه ۵ میلیون تومان، عوارض گاز رسانی از سوی اداره گاز استان از ما دریافت می شود.
مدیر عامل این واحد تولیدی در ادامه تصریح کرد : فروش این کارخانه نسبت به ۳ سال گذشته ۳ برابر افت داشته است ؛ کارخانه ای که روزانه به صورت ۳ شیفت کار می کرد در حال حاضر با نیم شیفت به کار خود ادامه می دهد ؛ برای ماه آینده تعدیل ۲۰ کارگر را برای چندمین بار در برنامه خود داریم.
وی با بیان اینکه دولت نباید به کارخانه های آجر،بدون توجه به نیاز استان مجوز ساخت اعطا کند ،افزود : تولید روزانه این کارخانه ۲۰ تن می باشد در حالی که ظرفیت آن ۸۰ تن است و عدم سیاست گذاری درست دولت در بخش تولید این واحد تولیدی نفس های آخر خود را می کشد.
تاخیر پنج ماهه در پرداخت حقوق وهمچنین حق بیمه500 کارگر معدن زغال سنگ زمستان یورت شمال شرق
کارگر معدن زغال سنگ زمستان یورت:در شرایط فعلی اگر اعتراضی هم صورت گیرد مستقیما به اخراج کارگر منجر میشود.
به گفتهٔ این کارگر اردیبهشت ماه امسال 80 نفر از کارگران پیمانی معادن زمستان یورت به دلیل عدم نیاز از کار اخراج شدهاند که البته دلیل اخراج آنان نیز از سوی پیمانکاران عدم نیاز عنوان شده است.
منابع خبری در استان گلستان از تعویق 5ماهه در پرداخت حقوق و مزایای بیش از 500 نفر از کارگران معدن زغال سنگ زمستان یورت شمال شرق خبر میدهند.
به گزارش1تیرایلنا،کارگران این معدن گفتند:علی رغم گذشت سه ماه از سال جدید هنوز حقوق ماههای بهمن و اسفند93 و همچنین حقوق اردیبهشت وخرداد سال جاری به آنها پرداخت نشده است.
یکی از کارگران معدن ذغال سنگ «زمستان یورت » شمال شرق با اعلام نارضایتی از شرایط به وجود آمده در معدن، گفت: سال جاری فقط حقوق فروردین ماه پرداخت شده و هنوز از دستمزد باقی ماههای دیگر خبری نیست.
این کارگر ادامه داد: در شرایط فعلی اگر اعتراضی هم صورت گیرد مستقیما به اخراج کارگر منجر میشود.
به گفتهٔ این کارگر اردیبهشت ماه امسال 80 نفر از کارگران پیمانی معادن زمستان یورت به دلیل عدم نیاز از کار اخراج شدهاند که البته دلیل اخراج آنان نیز از سوی پیمانکاران عدم نیاز عنوان شده است.
به گفته کارگران علاوه بر تعویق در پرداخت حقوق از سوی شرکت البرز شمال شرق، یکی از عمدهترین مشکلات کارگران این است که علی رغم کار طاقت فرسایی که انجام میدهند اصلا استراحتی ندارند و حقوق بسیار پایینی دریافت میکنند.
منابع خبری همچنین به مشکلات بیمهای کارگران این شرکت معدنی اشاره کردند و بیان داشتند: متاسفانه چندین ماه است که بیمه کارگران به تامین اجتماعی پرداخت نشده و دفترچههای درمانی عده زیادی از کارگران فاقد اعتبار است.
تجمع پرستاران بيمارستان سينا دراعتراض به عدم پرداخت مطالبات
پرستاران بیمارستان سینا در اعتراض به پرداخت نشدن معوقات خود، در محوطه این بیمارستان تجمع کردند .
بدنبال اعتراضات را تهدید کردند اگر به تجمع خود ادامه بدهید و با رسانه ها مصاحبه کنید از کار اخراج می شوید.
به گزارش1تیر واحدمرکزی خبر، در این تجمع حدود صد نفر از پرستاران و کارکنان بیمارستان حضور داشتند که با وساطت مسئولان بیمارستان به داخل ساختمان بیمارستان رفتند که به گفته تعدادی از پرستاران، تجمع در داخل ساختمان بیمارستان نیز ادامه پیدا کرد .
یکی از پرستاران اورژانس بیمارستان سینا گفت: پرستاران این بیمارستان یکسری معوقات عقب افتاده شامل کارانه داشتند .
وی افزود : مسئولان بیمارستان بعد از مدتی اعلام کردند که این معوقات را پرداخت می کنند اما پرداخت آن براساس عملکرد است نه سنوات .
این پرستار در ادامه گفت : بعد از پرداخت معوقات مشخص شد که میزان پرداختی ها هیچ تناسبی با سنوات پرستاران ندارد و میزان پرداختی ها کم است.
وی افزود : این موضوع با اعتراض پرستاران مواجه شد که در پی آن حساب تمام پرستاران و کارکنان را مسدود کردند تا کسی حق برداشت نداشته باشد.
این پرستار گفت : به ما گفتند برای آزاد شدن شدن حساب ، باید پولی که از بابت معوقات به حساب شما واریز شده برگردانید .
وی افزود: این موضوع با اعتراض و تجمع پرستاران و پرسنل مواجه شد؛ اکنون نیز ما را تهدید کردند اگر به تجمع خود ادامه بدهید و با رسانه ها مصاحبه کنید از کار اخراج می شوید.
ادامه روندکاهش قدرت خرید کارگران – هزینه هر نفر ۸۰۰ هزار تومان شد
کارگران می گویند سیاستهای کنترل تورم دولت خیلی روی اقلام مصرفی آنها تاثیرگذار نبوده و روند افت قدرت خریدشان همچنان ادامه دارد به نحوی که هزینه هر خانوار ۴ نفره در ماه ۳.۲ میلیون تومان شده است.
تامین معیشت و تنظیم دخل و خرج از بزرگترین و مهمترین چالشهای خانوارهای ایرانی است و همه افراد جامعه از پُردرآمد و کم درآمد تا بی درآمد را با خود درگیر می کند. با این وجود، این مسئله برای اقشار ضعیف و کم درآمد جامعه مانند خانوارهای کارگری از اهمیت ویژه تری برخوردار است و آنها با فشار بیشتری چالش های معیشتی و کسری درآمد را لمس می کنند.
بررسیها نشان می دهد متناسب نبودن افزایشهای سالیانه حقوق و دستمزد با رشد یکباره قیمتها در مقاطع مختلف زمانی، باعث شده تا خانوارهای کارگری نتوانند ارتباط منطقی بین درآمدها و هزینه های خود برقرار کنند؛ از این رو آنها اغلب مجبور میشوند بخشهایی از نیازهای زندگی خود مانند تفریحات، سفرها، حتی بخشی از درمان و تحصیلات فرزندان را بزنند تا بتوانند منابع اندک مالی برای مخارج مهم تر مانند مسکن و خوراک داشته باشند.
افزایش مستمر قیمت کالاها و خدمات مصرفی، باعث شده تا کارگران همیشه با کسری معیشتی مواجه باشند. از سویی، ناتوانی دولتها و مصلحت اندیشیهای صورت گرفته باعث شده تا آنها در بسیاری از سالها حتی نتوانند از افزایش دستمزدی به میزان رشد نرخ تورم برخوردار شوند.
افت شدید قدرت خرید کارگران حداقل بگیر
شاید به جرات بتوان گفت یکی از بدترین دورانهای معیشتی کارگران در سالهای اخیر در جریان اجرای قانون هدفمندی یارانه ها در فاز اول رقم خورد که پس از آن، بازارها با افزایشهای یکباره و ناگهانی قیمتها مواجه بود. کارگران معتقدند فاصله بین درآمد واقعی و هزینه های آنها در چند سال اخیر به شدت افزایش یافته است.
در اولین سال اجرای قانون هدفمندی یارانه ها، دولت به منظور مهار بازارها اقدام به افزایش بسیار ناچیز حداقل مزد کارگران گرفت و در آن سال با وجود تورم بالا، دستمزد کارگران تنها ۹ درصد افزایش یافت و این اقدام دستوری دولت باعث تشدید شکاف بین هزینه ها و درآمد کارگران شد؛ به ویژه اینکه پس از آن، دولت نتوانست در مهار بازارها و قیمتها موفق باشد و موجی از افزایشهای غیرمنطقی قیمتها در کشور شکل گرفت.
حال در دو سال گذشته که دولت کارش را آغاز کرده، مرتبا گزارشهایی از کاهش سرعت رشد قیمتها داده می شود و دولت معتقد است به دنبال بهبود سطح کیفیت زندگی مردم و کاهش هزینه های خانوار است اما کارگران میگویند باید ببینیم دولت چه محاسبه ای را در کدام اقلام انجام داده و طبق آن نرخ تورم کاهش یافته است، چون قیمت اقلام مصرفی خانوارهای کارگری در حال افزایش بوده و باعث تضعیف قدرت معیشتی آنها شده است.
به عقیده کارگران، دولت بیش از ۳۰۰ قلم کالایی که ممکن است حتی یکبار نیز در زندگی آنها وارد نشود را بررسی و نرخ تورم را اعلام میکند در حالی که برای آنها کاهش هزینه های خوراک، مسکن، تحصیل، بهداشت و درمان، حمل و نقل و مواردی از این دست اهمیت دارد.
بخش هایی ازیک گزارش مهربتاریخ1تیر
رتبه دستمزد ایران؛ از آخر دوم!
سازمان همکاری اقتصادی و توسعه با انتشار نموداری، حداقل میزان درآمد کارگران در ٢٧ کشور عضو را منتشر کرده که در آن استرالیا بیشترین و مکزیک کمترین حداقل دستمزد را دارند. حداقل دستمزد کارگران مکزیکی هم به ازای هر ساعت کار پس از کسر مالیات ١.٠١ دلار معادل ٣٣٣٣ تومان است. با در نظر گرفتن حقوق ماهانه ٧٨٠هزار تومانی و متوسط کار ماهانه ١٩١ ساعت یککارگر ایرانی، متوسط درآمد هر ساعت کارگران ایرانی ٤هزار تومان بوده که مقدار کمی بالاتر از مکزیک است.
با انتشار اطلاعات حداقل درآمد کارگران ۲۷ کشور عضو سازمان همکاری اقتصاد و توسعه، درآمد کارگران ایرانی با سایر کشورها مقایسه شد.
سازمان همکاری اقتصادی و توسعه با انتشار نموداری، حداقل میزان درآمد کارگران در ٢٧ کشور عضو را منتشر کرده که در آن استرالیا بیشترین و مکزیک کمترین حداقل دستمزد را دارند. بر این اساس، حداقل درآمد یک کارگر در استرالیا پس از کسر مالیات، ٩,٥٤ دلار آمریکا خواهد بود. با در نظر گرفتن نرخ دلار ٣٣٠٠ بازار آزاد، یککارگر در استرالیا، به ازای هر ساعت کار پس از کسر مالیات ٣١.٥هزار تومان دستمزد دریافت میکند. حداقل دستمزد کارگران مکزیکی هم به ازای هر ساعت کار پس از کسر مالیات ١.٠١ دلار معادل ٣٣٣٣ تومان است. با در نظر گرفتن حقوق ماهانه ٧٨٠هزار تومانی و متوسط کار ماهانه ١٩١ ساعت یککارگر ایرانی، متوسط درآمد هر ساعت کارگران ایرانی ٤هزار تومان بوده که مقدار کمی بالاتر از مکزیک است.
در این فهرست، لوگزامبورگ در جایگاه دوم بالاترین میزان حداقل دستمزد به ازای هر ساعت کار قرار دارد و یک کارگر به ازای هر ساعت کار حداقل ٩,٢٤ دلار معادل ٣٠.٥هزار تومان دستمزد دریافت میکند. بلژیک هم در جایگاه سومین قرار دارد. آمریکا هم در جایگاه یازدهم ایستاده است. حداقل دستمزد هر کارگر در آمریکا معادل ٧.٢٥ دلار به ازای هر ساعت کار است که پس از کسر مالیات معادل ٦.٢٥دلار خالص و برابر با ٢٠هزار تومان است.
منبع:شهروند-1تیر
جان باختن دو کارگرجوان درچاه یک مرغداری شهرستان مهدیشهر سمنان
دو کارگر جوان یک واحد مرغداری در شهرستان مهدیشهر استان سمنان که برای تعمیر پمپ درون چاه رفته بودند، هنگام خروج، سقوط کردند و جان باختند.
به گزارش1تیرایرنا بنقل از مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی استان سمنان و برابر اعلام معاونت عملیات این فرماندهی، این حادثه ساعت 11 و 30 دقیقه روز یکشنبه در یک واحد مرغداری در حوالی روستای خرند شهرستان مهدیشهر رخ داد.
بنا به گفته های مالک مرغداری، این دو کارگر مرغداری برای تعمیر پمپ آب به عمق چاه رفتند که هنگام خروج، به علت فشار زیاد گاز و نداشتن تعادل، به درون چاه سقوط کردند.
اقدام تیم های امدادی آتش نشانی و هلال احمر برای نجات مصدومان کارساز نبود و اجساد کارگران مرغداری توسط آنان از چاه خارج شد.
مصدومیت 10کارگرزن شالیزاردرنکا بدنبال وانت باری( سرویس) رفت وآمدشان
رئیس اورژانس مازندران گفت: واژگونی نیسان در نکا 10 زخمی بر جای گذاشت که همگی ازکارگران زن شالیزاربودند.
به گزارش1تیرفارس،فرهاد مصدری از انحراف شدید نیسان به کنار جاده و برخورد با فنسباغ در ساعت پنج صبح امروز در منطقه بایعکلا نیروگاه نکا خبر داد و گفت: در این سانحه 10 نفر از سرنشینان نیسان که همگی خانم بودند به شدت مصدوم شدند.
وی بیان کرد: برای انتقال مصدومان این سانحه نیز سه دستگاه آمبولانس به منطقه اعزام شد که بیماران این سانحه به بیمارستان بوعلی و امام حسین نکا منتقل شدند. دو نفر از مصدومان این سانحه به دلیل برداشتن جراحت نیاز به مراقبت بیشتر دارند.
بنابهمین گزارش، با توجه به شروع کار اراضی شالیزاری در مازندران، انتقال کارگران زن برای رسیدگی به امور کشاورزی در این فصل سال با ماشینهای باری انجام میشود، در چند روز گذشته نیز یک دستگاه نیسان در حین انتقال کارگران که همه آن زن بودن از زمین شالیزاری به منزل در اثر برخورد با کامیون سبب مجروحیت سرنشینان این خودرو شده بود.
اول تیرماه1394
akhbarkargari2468 ( mailto:akhbarkargari2468 )
************
https://eshtrak.files.wordpress.com/2014/03/mahmoud-salehi-2.jpg&h=76
کمیته دفاع از کارگران مهاباد- مصاحبه با محمود صالحی ( http://www.khamahangy.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2234:1394-03-31-19-59-37&catid=16:1389-12-24-00-20-10&Itemid=28 )
يكشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴
پیرامون دستگیری های کارگران و فعالین کارگری در ماه های اخیر و مسایل جنبش کارگری
موج دستگیری و فشار بر کارگران و فعالین کارگری در چند روز مانده به اول ماه مه با بازداشت عثمان اسماعیلی، ابراهیم مددی، داوود رضوی، محمود صالحی، پدرام نصرالهی و…. به اوج خود رسید، همچنین طی ماه های اخیر دهها تن از کارگران وفعالین کارگری از سوی نهادهای امنیتی بازداشت و تهدید شدند که بسیاری از آنان در محاکم قضایی یا به زندان محکوم شده اند و یا در انتظار صدور احکام علیه خود هستند. یکی از این بازداشت شدگان، چهره شناخته شده جنبش کارگری ایران آقای محمود صالحی هستند که مصاحبه ای از سوی کمیته دفاع از فعالین کارگری مهاباد در چند بخش با ایشان که به تازگی از زندان آزاد شده اند و در بستر بیماری بسر میبرند، ترتیب داده ایم که نظرتان را به آن جلب می نمایم.
در این مصاحبه می خواهیم چگونگی بازداشت ایشان و دلایل فشارهای امنیتی بر کارگران و فعالین کارگری در ماه های اخیر را جویا شویم همچنین گذری داشته باشیم در رابطه با وضعیت درون تشکیلاتی تشکلات مستقل موجود کارگری و مشکلات و معضلاتی که این روزها با آن دست و پنجه نرم می کنند نیز نقش کنونی آنان در پیشبرد مبارزات جاری کارگران و جنبش کارگری ایران بطور اعم را با ایشان در میان بگذاریم،
جناب آقای صالحی ضمن تبریک آزادی شما از اینکه در چنین وضعیتی قبول کردید که این گفتگو صورت پذیرد تقدیر و تشکر می نمایم. ابتدا از خودتان آغاز می کنیم و اولین بخش از این گفتگو را به شما اختصاص می دهیم.
لطفا توضیح دهید کی و چگونه بازداشت شدید؟
من هم با تشکر از شما و به امید آزادی همه فعالین کارگری دربند و زندانیان سیاسی و عقیدتی، خدمتتان عرض کنم که بنده عصر روز سه شنبه مورخ ۹۴/٢/٨ در منزل شخصی ام توسط نیروهای لباس شخصی بازداشت و به سلولهای انفرادی اداره اطلاعات سقز منتقل شدم.
آقای صالحی شما را پس از بازداشت به اداره اطلاعات سنندج انتقال دادند، دلیل اعزام شما به سنندج چه بود؟
بنده از انتقال خود به سنندج کاملا بی خبر بودم، چون با گذشت یک ساعت از بازداشتم در سقز یکی از مسئولان بازداشتگاه اطلاعات سقز به من اعلام کرد که خود را جهت اعزام به شهرستان دیگری آماده کنم . من را چشم و گوش بسته سوار ماشین کردند در حین سوار شدن متوجه شدم که عثمان اسماعیلی سخنگوی کمیته دفاع از کارگران مهاباد را هم نیم ساعت قبل از من در محل کارش بازداشت کرده اند. هنگام حرکت از سقز از مقصد بعدی خود خبری نداشتیم پس از چند ساعت وقتی چشم و گوشم را باز کردند مطلع شدم که در بازداشتگاه اطلاعات سنندج هستیم و پس از ثبت هویت، من را به سلول انفرادی انتقال دادند.
آقای صالحی آیا شما در بدو ورودتان تفهیم اتهام شدید یا خیر؟
هنگام دستگیری هیچ دلیلی از سوی مسئولان بازداشتگاه اطلاعات سقز برای بازداشتم به بنده اعلام نگردید اما پس از انتقالم به سنندج روز چهارشنبه ۹۴/٢/۹ یکی از بازپرسین مجتمع قضایی سنندج با حضور در محل بازداشتم من را تفهیم اتهام نمود، بازپرس اعلام نمود که شما به اتهام عضویت در حزب کمونیست ایران و کومله و تبلیغ علیه نظام متهم هستید آیا قبول دارید؟ بنده با رد این اتهام بری بودن خود را از هرگونه ارتباط سازمان یافته و یا غیر سازمان یافته با حزب کمونیست ایران و کومله و یا هر حزب دیگری اعلام کردم نیز اضافه کردم که هیچ گونه تبلیغی علیه نظام نکرده ام. سپس بازپرس اعلام داشت که شما عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلات کارگری هستید، قبول داریثد؟ بله بنده از اعضا و از بنیان گذاران کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلات کارگری هستم و آن را قبول دارم. بدین ترتیب اتهام من عضویت در کمیته هماهنگی اعلام شد.
س. آقای صالحی کمی هم در ارتباط با بیماریتان بگویید، آیا مسئولان بازداشتگاه اداره اطلاعات مطلع بودند که شما دیالیز دارویی می کنید؟
بله هم ارگان دستگیر کننده و هم نگه دارنده از وضعیت جسمانی و بیماری که با آن دست و پنجه نرم می کنم آگاهی داشتند چون هنگام ثبت هویتم در دفتر اندیکاتوری بازداشتگاه برای مسئولان توضیح دادم که بنده دیالیز دارویی انجام می دهم و دارو مصرف میکنم و تنها برای شش روز دارو بهمراه دارم.
آقای صالحی طبق شنیده ها مطلع گشتیم که وضعیت سلامتیتان به دلیل خودداری مسئولین مربوطه بازداشتگاه اداره اطلاعات از تحویل داروهایتان به خطر افتاده بود، آیا این گفته ها صحت دارد؟
بله صحت دارد، چون بعد از پنج روز به مسئولان بازداشتگاه که یک آذری زبان بود اطلاع دادم داروهایم رو به اتمام است و تنها برای یک روز دیگر دارو دارم لطفا یا خودتان آن را تهیه کنید یا خانواده ام را در جریان بگذارید تا برای تهیه داروهایم اقدام کنند. اما متاسفانه با برخورد غیر انسانی و غیر مسئولانه آن شخص روبرو گشتم ، پس از اتمام داروهایم به همان مسئول بازداشتگاه یادآوری کردم اما هیچ اقدامی از سوی آن فرد صورت نگرفت . یک روز و نیم به دلیل عدم مصرف داروهایم از هر دو بینی خون دماغ شدم ، فشار خونم آنقدر بالا رفته بود که خون به هیچ عنوان بند نمی آمد چندین بار به مسئول بازداشتگاه هشدار دادم اما او هر بار با گفتن این جمله » برو بمیر » درب بازداشتگاه را قفل می کرد و می رفت. سرانجام بعداز چند ساعت خون ریزی من را به بهداری بردند و در آنجا برای پایین آوردن فشار خونم یک قرص کاپنوپریل را زیر زبانم گذاشتند و چند قرص دیگر به من دادند که پس از مصرف آن فشار خونم پایین آمد و کم کم خون دماغم قطع شد. از آن روز به بعد بیماریم همراه با درد شدید و خارش هر دو پایم عود کرد.
آقای سالحی آیا مسئولان رده بالاتر بازداشتگاه اداره اطلاعات از وخامت جسمانی شما در بازداشتگاه مطلع نگشتند؟ اگر مطلع بودند هیچ اقدامی انجام دادند؟
چندین بار مسئول بازداشتگاه را مطلع کردم که فورا نیاز به پزشک نفرولوژ دارم اما وی هیچ گاه به این خواسته من توجهی نکرد ناچارا زمانی که بازجویی میشدم برای بازجوها وضعیت جسمانی ام را شرح دادم و آنان هم اعلام می کردند که بازداشتگاه دکتر دارد و ما به مسئول بازداشتگاه اطلاع می دهیم که شما را پیش دکتر ببرد اما هرگز این اتفاق نیافتاد.
آقای صالحی پس چه اتفاقی افتاد که شما را به بیمارستان انتقال دادند؟ آیا این گفته را تایید می نمایید که در بیمارستان توحید شما را با نام دیگری پذیرش کرده بودند؟
در روز ششم خرداد افزون بر اینکه دستشویی رفتن برایم تقریبا غیرممکن شده بود نمی توانستم غذا هم بخورم شب همان روز حول و حوش ساعت ٢٣:٣٠ جهت بازجویی من را به اتاق بازجویی بردند در آن هنگام تب و لرز شدیدی داشتم و تنها آنقدر هشیار بودم که از روی صندلیم به زمین افتادم . یکی از بازجوها کتش را تنم کرد و یکی دیگرشان پتویی آورد و دورم پیچید وقتی چشمم را باز کردم ساعت دو نصف شب بود و یکی از نگهبانان در اتاقم حضور داشت وقتی وخامت جسمانی من را دیدند به یک سلول دیگر که یک زندانی در آن بود منتقل کردند. همان شب ادرارم بند آمده بود و درد بسیار بسیار شدیدی را از ناحیه شکم متحمل می شدم، صبح روز هفتم مسئولین بازداشتگاه را از وخامت جسمانی ام مطلع کردم اما آنها هیچ توجهی به حرفهای من نمی کردند. سرانجام ساعت یک ظهر من را به بهداری بازداشتگاه بردند ، بهدار من را به یکی از توالت ها برده و یک شی ء باریک فلزی که حدودا یک متری می شد را برای آزاد کردن راه مجاری ادرارم به من فرو کرد درد کشنده ای را تحمل کردم خون زیادی توامان با درد بسیار زیاد از بدن خارج می شد یکی از مسئولین با سراسیمگی گفت هر چه سریع تر وی را به بیمارستان انتقال دهید. بلاخره ساعت ١۴ من را به بیمارستان بعثت انتقال دادند در آنجا برایم یک سوند وصل کردند و با انجام آزمایشاتی که تا ساعت ١٩ بطول انجامید، پزشکان اعلام کردند که هیچ کاری از دست ما برای ایشان برنمی آید می بایست وی را به بیمارستان توحید انتقال دهید. ساعت ٢١ شب ٩۴/٣/٧ من را به بیمارستان توحید بردند و در بخش اورژانس مامورین سعی در پنهان کردن هویت من را داشتند چون به پزشکان می گفتند که ایشان یکی از دوستان ما هستند که برای مسافرت به سنندج آمده و ناگهان کلیه هایش دچار مشکل گشته است. بلاخره در بخش اورژانس من را به اسم محمد احمدی شماره پرونده ٦١١۴٧ نام پزشک افشین زندی پذیرش کردند، پزشک معالج با مشاهده آزمایشات دستور داد سریعا من را در بخش دیالیز بستری کنند چون کلیه هایشان را تماما از دست داده اند و نیاز به دیالیز دارند.بدین گونه روزهای هفتم و هشتم ونهم خرداد در بیمارستان بستری بودم که در طول این مدت دو بار زیر دستگاه دیالیز رفتم و یک واحد خون به دلیل اینکه خون زیادی از دست داده بودم به من تزریق کردند.
آقای صالحی درباره آزادیتان توضیح دهید ، چگونه آزاد شدید؟ چون طبق خبرهای منتشر شده قرار بازداشت موقتتان تا روز ٣١ خرداد تمدید شده بود.
من هیچ اطلاعی از آزادی خودم نداشتم، روز نهم که هنوز در بیمارستان بستری بودم مسئولین امنیتی قصد داشتند به هر طریق ممکن که شده من را ترخیص کنند اما پزشک معالج گفته بود که بایستی برای ایشان مشاوره قلب صورت پذیرد و تنها راه ترخیص ایشان رضایت خود بیمار می باشد، مسئولین امنیتی از من خواستند تا رضایت بدهم که ترخیصم کنند بنده هم این کار را انجام دادم بعد از بستن پرونده، من را با یک آمبولانس به بازداشتگاه آوردند در حین حضور در بازداشتگاه لباس ها و وسایل شخصی ام را تحویل دادند و سپس من را چشم بسته سوار ماشین کردند ایتدا گمان می کردم که دارند من را به زندان مرکزی سنندج انتقال می دهند، وقتی چشم بندم را برداشتم خودم را در یک سالن دیدم من را به یک اتاق راهنمایی کردند و وقتی درب اتاق را باز کردم نجیبه همسرم و سامرند پسر بزرگم نشسته بودند، یکی از مسئولان آمد و به خانواده ام گفت که این محمود صالحی سالم تحویل شما داده ایم می توانید او را ببرید. بدین ترتیب مستقیما از بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج آزاد شدم.
محمود صالحی عزیز،شما قبل از دستگیری در وضعیت جسمانی و شرایط روحی بهتری بودید اما بعد از آزاد شدن تان کلیه هایتان را از دست داده اید و هم اکنون می بایست هفته ای دوبار شنبه ها و سه شنبه ها زیر دستگاه دیالیز رفته و دیالیز کنید آیا در این رابطه هیچ شکایتی از مسئولین بازداشتگاه اداره اطلاعات دارید؟ آیا در این راستا اقدامی صورت داده اید؟
قطعا نسبت به عملکرد و بی توجهی مسئولین بازداشتگاه در قبال سلامتیم سکوت نخواهم کرد اما تاکنون بدلیل ضعف جسمانی و عدم توانایی در ایاب و ذهاب هیچ اقدامی را صورت نداده ام.
محمود صالحی عزیز با تشکر دیگر بار از شما که در بستر بیماری قبول زحمت کردید، بخش اول از گفتگویمان را در اینجا به پایان می رسانیم. به امید بهبودی هرچه زودتر شما….
کمیته دفاع از فعالین کارگری مهاباد
شماره تماس با سخنگوی کمیته دفاع از فعالین کارگری مهاباد، عثمان اسماعیلی:
٠٩١٨٢٨۴٢۴۵١
komitedefaa ( mailto:komitedefaa )
komitedefaa.blogspot.com
بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۴
Formularbeginn
برای این نوشته دیدگاهی بیان کنید: https://eshtrak.wordpress.com/2015/06/22/%d8%a7%d8%ae%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%db%8c-%db%b1%d8%aa%db%8c%d8%b1-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b4-%d9%ac-%d9%88-%d9%85%d8%b5%d8%a7/#respond
درخواست آزادی فوری رضا شهابی توسط حزب نوين ضدسرمايه داری فران سه
منتشرشده 03/01/2013 بدست کارگران ایران خودروحزب نوين ضد سرمايه داری فرانسه درخواست آزادی فوری رضا شهابي، عضو هيئت مديره سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را دارد. جان رضا شهابي، که از سی ماه پيش به علت فعاليت برای احقاق حقوق کارگران زندانی است، در خطر جدی قرار دارد. در واقع نظير بسياری از زندانيان سياسي، مبارزان حقوق دموکراتيک […]
ادامهٔ این نوشته را بخوانید
(http://weblagrahekargar.wordpress.com/2013/01/02/maz-355/)
پاسخ به سؤالات نشریه آرش در باره مسائل جنبش کارگری ایران
منتشرشده 21/12/2011 بدست کارگران ایران خودرو١. پراکندگی و ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری ایران محصول چه عواملی است؟ بعضی ها رژیم های دیکتاتوری هاری را که هر نوع تشکل مستقل را سرکوب می کنند ، علت اصلی می دانند و بعضی ها رفرمیسم و سازشکاری و بعضی های دیگر چپ روی های فعالان کارگری و چپ را ، شما چه نظری […]
ادامهی این نوشته را بخوانید (http://weblagrahekargar.wordpress.com/2011/12/19/paul-2215/)
مصاحبه نشریه آرش با محمود صالحی در مورد جنبش کارگرى
منتشرشده 18/12/2011 بدست کارگران ایران خودروپراکندگی و ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری ایران محصول چه عواملی است؟ بعضی ها رژیم های دیکتاتوری هاری را که هر نوع تشکل مستقل را سرکوب می کنند ، علت اصلی می دانند و بعضی ها رفرمیسم و سازشکاری و بعضی های دیگر چپ روی های فعالان کارگری و چپ را ، شما چه نظری دارید؟ […]
ادامهی این نوشته را بخوانید (http://weblagrahekargar.wordpress.com/2011/12/15/paul-2202/)
رهایی طبقه کارگر، کار خود طبقه کارگر است»
منتشرشده 13/12/2011 بدست کارگران ایران خودروحتما این سخنان را در سرود انترناسیونال کمونیستی شنیدهاید و بسیاری کمونیستها نیز از این گفتار به نقل از مقدمه “مانیفست حزب کمونیست“ بسیار نقل کرده اند و یا اینکه حتما این جملات مارکس را در “انترناسیونالیسم اول” در سپتامبر۱۸۷۱ بخاطر میآورید که در جمعبندی از کمون پاریس می گفت: “طبقه کارگر آزادی خود را باید در میدان مبارزه بدست آورد.“ ولی متاسفانه پاره ای از کمونیستها که تحت تاثیر نظریات اکونومیستی هستند از این گفتار درست درک نادرستی ارایه می دهند.
این گفتار تا آن حد که بخواهد به طبقه کارگر این اعتماد به نفس را بدهد که باید برای آزادی خویش بپاخیزد و قدرت سیاسی را به کف آورد و این آزادی نمی تواند محصول کار سایر طبقات اجتماعی بهغیر از خود کارگران باشد و وی نباید منتظر آزادی خویش بدست دیگران و یا قهرمانان و خدایان و نیروهای خارج از طبیعت باشد سخنان درستی است. طبقه کارگر آن نیروی مادی اجتماعی است که می تواند جانمایه تغییرات انقلابی قرار گیرد. ولی وجود طبقه کارگر بهعنوان پایه مادی این تحول برای رفتن به سوی جامعه بی طبقه و یا برای نیل به سوسیالیسم و گذار به کمونیسم کافی نیست. جنبش کارگری نیروی بالقوه انفجار است ولی هر انفجاری به سود طبقه کارگر نیست و به امر رهایی وی یاری نمی رساند. این انفجار است که جهت تخریب نظام کهن را نشان می دهد. ولی برای کار این انفجار باید آموزش دید. باید شناخت سیاسی پیدا کرد، باید با دانش علمی مارکسیسم لنینیسم مسلح شد. بدون دستیابی بهاین دانش امکان رهایی طبقه کارگر بههیچوجه میسر نیست. باید شعور و ماده با هم تلفیق شوند تا تحول مورد نظر بوجود آید
مارکس، جنبش سبز و ایماگولوژی
پاسخ به سئوالات مجله آرش در باره جنبش كارگري شهلا دانشفر
منتشرشده 12/12/2011 بدست کارگران ایران خودروپاسخ به سئوالات مجله آرش در باره جنبش كارگري
شهلا دانشفر
۱ – پراکندگی و ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری ایران محصول چه عواملی است؟ بعضی ها رژیم های دیکتاتوری هاری را که هر نوع تشکل مستقل را سرکوب می کنند ، علت اصلی می دانند و بعضی ها رفرمیسم و سازشکاری و بعضی های دیگر چپ روی های فعالان کارگری و چپ را ، شما چه نظری دارید؟ ویژگی های اقتصادی ایران و مخصوصاً نقش دولت رانت خوار نفتی را در این میان چگونه ارزیابی می کنید؟ برای بیرون آمدن از این پراکندگی چه باید کرد و از چه راهکارها و از چه نوع سازماندهی باید بهره جست؟
شهلا دانشفر: جنبش كارگري از داشتن تشكل سراسري خود محروم است، چون در حاكميت جمهوري اسلامي تلاش براي ايجاد تشكل جرم است. از همين رو تلاش براي ايجاد تشكل كارگري همواره يك عرصه نبرد كارگران با رژيم بوده است. بخاطر همين، عليرغم پيشروي هاي جنبش كارگري در امر سازمانيابي، عليرغم اينكه كارگر با تلاش و مبارزه اش تلاش كرده متشكل شود و داشتن تشكل را حق مسلم خود دانسته است، ولي كماكان ما با معضلي كه شما به آن اشاره كرده ايد در سطح سراسري آن روبروييم. بدين ترتيب روشن است كه اولين مانع براي ايجاد تشكل سراسري كارگري، ديكتاتوري حاكم بر ايران است. خفقان و سركوب جمهوري اسلامي است. همين الان مي بينيم كساني چون منصور اسانلو، ابراهيم مددي، رضا شهابي از كارگران شركت واحد و بهنام ابراهيم زاده و محمد جراحي و شاهرخ زماني از اعضاي كميته پيگيري براي ايجاد تشكلهاي كارگري بخاطر مبارزاتشان برا ي ايجاد تشكل خود و بخاطر دفاع خود از حق و حقوق كارگر در زندانند. به همين شكل رهبران سنديكاي نيشكر هفت تپه باز بخاطر تلاش براي ايجاد سنديكاي خود و اعتصابات باشكوه اين كارگران در سال ٨٥ از كار خود اخراج شده و براي آنها پرونده قضايي تشكيل داده شده و همواره تحت تعقيب و فشار هستند. بنابراين از نظر من اين اولين و مهمترين مانع براي متشكل شدن كارگر در ايران است. طبعا ساختار اقتصادي اي كه جمهوري اسلامي آگاهانه در محيط هاي كار ايجاد كرده است، توانسته بعنوان يك مانع ديگر كه مهم هم هست عمل كند. آنهم تبديل استخدامهاي قراردادي و موقت و بصورت پيماني، به شكل رايج استخدام ها در محيط هاي كار، تكه تكه كردن محيط هاي كار و سپردن هر بخش آن به یک پيمانكار، يك مانع جدي دیگر در جمع شدن و متحد شدن و شكل گرفتن تشكل كارگران است. بويژه اين بلايي است كه جمهوري اسلامي بر سر كارگران نفت، صنايع وابسته به نفت مانند پتروشيمي ها و مجتمع هاي بزرگي چون ايران خودرو و ذوب آهن اصفهان و غيره به سر هزاران كارگر آورده است. با اين شكل از كار جمهوري اسلامي توانسته است، با حواله دادن هر بخش از كارگران يك كارخانه به پيمانكاري معين، جلوي اعتراضات واحد و سراسري كارگران در چنين مراكز مهم و كليدي را سد كند. شرايط برده واري از كار را بر كارگران حاكم كند. بيكاري و اخراج را همواره همچون چماقي روي سر كارگر نگاهدارد و با اين كار بيشترين ضربه را به امر متشكل شدن كارگران وارد كند. بنابراين با توجه به نكاتي كه اشاره كردم، فكر ميكنم، گرايشي كه معضل ضعف تشكيلات كارگران را به چپ روي كارگران و يا نقش چپ نسبت ميدهد، عملا دارد جمهوري اسلامي را از زير ضرب جنبش كارگري خارج ميكند.
بطور مثال به تجربه مبارزات كارگران شركت واحد نگاه كنيد. اگر واقعا اعتصابات با شكوه اين كارگران در سال ٨٤ اتفاق نمي افتاد، امروز سنديكاي اين كارگران از چنين اعتباري در ميان كارگران و در سطح جهاني برخوردار نبود. خوب همانموقع يك گرايش مخالف اين اعتصابات بود، ميخواست كارگران با اشكالي از مبارزه مثل روشن كردن چراغ ها و غيره به قول خودشان توجه مسئولان امر را بخود جلب كنند و باقي كار را به رايزني هاي كريدورهاي اداره كار و غيره بسپارند. اما هفده هزار كارگر شركت واحد با اعتصاب قدرتمند خود، بطور واقعي توانستند جايگاه و نقش اعتصابات كارگري را به نمايش بگذارند. مبارزاتي كه بطور واقعي تمام توجه ها را بطرف كارگران معطوف كرد و نقش مهمي در تغيير توازن قواي سياسي جامعه به نفع كارگر و كل جامعه داشت. خوب به زعم برخي مفسران اينها همه تندروي و چپ روي كارگران است. يا فرضا اينكه كارگر ميگويد داشتن تشكل حق مسلم ماست و نياز به هيچگونه مجوزي ندارد، به روشني راديكاليسم و نفوذ گرايش چپ در راس اين جنبش را نشان ميدهد. اما در عين حال در درون همين تشكلها ما شاهد گرايشي بوديم كه بدنبال تغيير در فصلي از قانون كار ضد كارگري جمهوري اسلامي بود تا بتواند مجوز ايجاد تشكل براي كارگران را بدست آورد. همان گرايشي كه امروز هم كارگر را به بيعت با قانون اساسي اين حكومت فرا ميخواند.
واقعيت مبارزات كارگران نشان ميدهد كه اين گرايشات راست جايي در ميان كارگران ندارد. همانطور كه اشاره كردم، تجربه كارگران شركت واحد، نيشكر هفت تپه و همه تلاشهاي تا كنوني كارگران براي امر متشكل شدن، چيزي جز مقاطع مهم يك جدال جانانه با حكومت اسلامي بر سر متشكل شدن نبوده است. تلاش هايي كه بطور واقعي در راس آن گرايش چپ و راديكال قرار داشته و جنبش كارگري را در زمينه سازمانيابي خود به دستاوردهاي كنوني رسانده است. همه اين تشكلهايي كه به همت خود كارگران ايجاد شده اند، پيشروي هاي جنبش كارگري است و بايد به همه آنها ارج گذاشت.
از سوي ديگر شما به اين نظر كه گويا رفرميسم و سازشکاري مانع اصلي سازمانيابي كارگران است، اشاره كرديد. من چنين جايي به رفرميسم بعنوان يك مانع در برابر امر سازمانيابي كارگران نميدهم. بطور واقعي رفرميسم و گرايش سازشكار در جنبش كارگري جايي ندارد به اين دليل ساده كه يك پاي رفرميسم محدود كردن مبارزه در چهارچوب قوانين موجود است و بازي كردن در چهارچوب ساختار سياسي حاكم يعني جمهوري اسلامي، يعني قرار گرفتن در كنار خانه كارگر كه با توجه به سطح اعتراض در ميان كارگران و خودآگاهي سياسي آنان كه اعتراضات گسترده و بي وقفه شاهد آن است، از سوي كارگر معترضي كه ميخواهد حقش را بگيرد، با انزجار روبرو ميشود. چون انتظار هر گونه اصلاح و رفرمي از سوي جمهوري اسلامي پوچ است و هرگونه بهبودي در شرايط كار و زندگي كارگر، تنها و تنها در نتيجه مبارزات او و تحميل آن به جانيان اسلامي ممكن است. از همين رو مبارزه عليه تهاجمات جمهوري اسلامي، مبارزه براي تحميل خواستهاي خود به اين رژيم، يك جزء دائمي مبارزات كارگران و كل جامعه عليه جانيان اسلامي بوده است. در يك كلام در جمهوري اسلامي و قوانين ارتجاعي اسلامي آن، سخن گفتن از هر گونه اصلاح و رفرمي پوچ است.
اما اجازه بدهيد اشاراتي هم در مورد بخش آخر سئوالتان و راهكارها داشته باشم. ببينيد به نظر من ما در دو سطح بايد به مساله سازمانيابي كارگري نگاه كنيم. يكي تقويت تشكلهاي كارگري اي كه تا كنون به همت خود كارگران شكل گرفته اند و همانطور كه اشاره كردم پيشروي هاي جنبش كارگري و نقطه قوتهاي آنست، مانند سنديكاي شركت واحد، سنديكاي نيشكر هفت تپه، اتحاديه آزاد كارگران ايران، و يا انجمن صنفي برق و فلزكار كرمانشاه و كميته هماهنگي و كميته پيگيري وغيره و غيره. تشكلهايي كه در مقاطع معيني كنار هم ايستاده و بطور مثال فراخوان به برگزاري اول مه داده اند. در اعتراض به سطح دستمزد ٣٣٠ هزار تومان از سوي دولت، صداي اعتراض كارگران بوده اند، قطعنامه اول مه و منشور مطالبات حداقل كارگري را منتشر كرده اند و به اين شكل در حد توان خود تلاش كرده اند به جنبش اعتراضي كارگري تعين بدهند. اين تشكلها به اعتبار همين فعاليتها ميتوانند نقش مهمي در متحد كردن كارگران حول خواستهاي سراسري آنها داشته باشند. انتظار ميرود كه آنها همچنان همين نقش مهم مبارزاتي خود را به پيش برند و با قرار گرفتن كنار يكديگر صف متحد كارگران را نمايندگي كنند.
سطح ديگر مساله سازمانيابي كارگران در سطح كارخانه اي و محلي است. همانطور كه جلوتر نيز اشاره كردم، ما شاهد اعتراضات هر روزه كارگران در اين كارخانه و آن كارخانه و در اين شهر و آن شهر هستيم. يك ركن مهم همه اين مبارزات تجمعات هر روزه كارگران است. هر روزه بودن و گستردگي اين مبارزات به ما امكان ميدهد، كه شكل پايدارتري از سازمانيابي كارگري در همه محيط هاي كارگري ايجاد كنيم. از همين رو تحميل تشكيل منظم مجمع عمومي به عنوان محلي براي تصميم گيري و اعمال اراده كارگران امري ممكن و عملي است. بويژه دامن زدن به چنين حركتي در جاهايي چون پتروشيمي ماهشهر و مراكز كليدي كارگري بسيار مهم و حياتي است. انجام همه اينها از نظر من گام عملي و در عين حال فوري براي گذاشتن سنگ بناي شوراها و رفتن بسوي سازمانيابي سراسري كارگري است. حال وقتي از همين زاويه به اوضاع نگاه كنيم، ارتباط فعالين كارگري كارخانجات مختلف با يكديگر در هر شهر، رفتن بسوي مبارزات متحد و همزمان حول خواستهاي واحدي كه كارگران دارند، باز بستر ايجاد زمينه هاي شكل پايدارتر سازماني در سطوح سراسري تريست.
شكل ديگر سازمانيابي ما در سطح كارخانه اي ميتواند بصورت تشكيل كميته هاي اعتصاب در كارخانجات مختلف توسط فعالين دست اندركار در كارخانه ها باشد. كميته هائي كه بعنوان جمعي از كارگران فعال و معترض برپايي منظم مجمع عمومي، متحد كردن كارگران حول خواستهاي واحد و جهت دادن به اعتراض و مبارزه كارگران امر آنهاست.
در كنار همه اينها سازمانيابي كارگران حول خواستهاي سراسري اي چون خواست فوري افزايش دستمردها، كوتاه شدن دست پيمانكاران از محيط هاي كار و پايان دادن به شكل برده وار استخدامهاي موقت، توقف فوري اخراجها، بيمه بيكاري مكفي در سطح يك زندگي انساني و در يك كلام سازمان دادن مبارزه در دفاع از معيشت و براي زندگي اي انساني، جنبه مهم ديگري از كار ماست. بطور مثال هم اكنون بيكاري ابعادي سرسام آور دارد. ميتوان عليه آن متحد شد و مبارزه اي سراسري را سازمان داد.
بعلاوه جنبش اعتراضي عليه تهاجمات اقتصادي رژيم و طرح «هدفمند كردن يارانه ها» يك عرصه مهم مبارزه كل جامعه و كارگران است. در اين عرصه نيز كارگران بايد سازمانيافته تر جلو بيايند. اينها همه راهكارهاييست كه من فكر ميكنم ممكن و شدني است.
۲ – مبارزات خود انگیخته کارگران ایران برای دفاع از حق شان و مقابله با تهاجم دائمی رژیم و برای متشکل شدن را چگونه ارزیابی می کنید؟ اعتصابات ، تحصن ها ، راهپیمایی ها و جمع شدن هایشان در مقابل مراکز و نهادهای مختلف دولتی چقدر چشمگیر و اثرگذار اند؟
شهلا دانشفر: بطور واقعي مبارزات كارگري در ايران همواره يك عرصه دائمي مبارزه عليه جمهوري اسلامي بوده است. كارگران با مبارزات هر روزه خود نقش مهمي در تغيير توازن قواي سياسي جامعه داشته اند. بطور مثال اعتصاب در جمهوري اسلامي ممنوع است و در قانون كار آن به رسميت شناخته نشده است. وقتي كارگر اعتصاب ميكند، بعنوان امري خلاف قانون و اخلال در نظم عمومي جامعه مورد تعرض و حمله قرار ميگيرد، رهبران كارگري به همين جرم دستگير و زنداني ميشوند، ولي ميبينيم با این حال اعتصاب يك شكل دائمي و هر روزه اعتراضات كارگري است و كارگران توانسته اند، آنرا به جمهوري اسلامي تحميل كنند. مقامات اين رژيم در برابر اعتصابات كارگري ناگزير ميشوند به پاي مذاكره با نمايندگان كارگران بنشينند. حتي كارگران خيلي جاها حقوق ايام اعتصاب خود را تحميل كرده اند. طبعا اين خود يك پيشرفت بزرگ براي كارگر و كل جامعه بوده و جايگاه مبارزات كارگري در تحولات سياسي جامعه را به روشني بيان ميكند. يا در زمينه مبارزه براي ايجاد تشكلهاي كارگري ما شاهد اين هستيم كه كارگران در ايران به طور واقعي به قدرت اعتصاب و مبارزاتشان توانسته اند تشکل هائی را ايجاد كنند و به اين شكل سنديكاي شركت واحد، سنديكاي نيشكر هفت تپه، اتحاديه آزاد كارگران ايران و تشكلهايي مثل كميته پيگيري و كميته هماهنگي شكل گرفته اند. اينها همه سنگرهای مهمی هستند كه كارگران با مبارزاتشان به نفع كل جامعه توانسته اند فتح كنند.
اما در مورد قسمت دوم سئوالتان بايد بگويم كه يك مشخصه مهم امروز اعتراضات كارگري در ايران بيرون كشيده شدن آن از كارخانه است. با اين كار است كه كارگران توانسته اند صداي اعتراض خود را به سطح جامعه كشيده و بطور واقعي در خيلي از مواقع تاثير مهمي در فضاي سياسي شهرها داشته باشند. يك شكل از اين نوع اعتراضات راهپيمايي و برگزاري تجمعات در مراكز شهرهاست و شكل ديگرش جمع شدن در مقابل مراكز دولتي جمهوري اسلامي است. بطوريكه ما شاهد تجمعات هر روزه كارگران در اين شهر و آن شهر در مقابل فرمانداري ها و مراكز مختلف دولتي و بطور مثال در تهران در مقابل دفتر احمدي نژاد و مجلس اسلامي هستيم. اينها همه نشان از تعرضي تر شدن و سياسي تر شدن اعتراضات كارگري دارد. با اين شكل از مبارزات است كه كارگران توانسته اند بر تغيير توازن قواي سياسي جامعه تاثير بگذارند. بطوريكه هم اكنون مي بينيم كه خود جمهوري اسلامي دارد از كانون هاي بحران مثل قزوين و اهواز و كاشان و شيراز و اصفهان و غيره سخن ميگويد. بطور مثال در سال گذشته در رابطه با مبارزات كارگري در اهواز خود رسانه هاي حكومتي از برگزاري ٦٠ جلسه «بحران كارگري» خبر دادند. اينها همه نشانگر وزن و جايگاه مبارزات كارگري در اوضاع سياسي جامعه است.
۳ – در سال های اخیر کارگران دو واحد بزرگ ، یعنی شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و نی شکر هفت تپه ، توانسته اند سندیکای مستقل خودشان را به وجود بیاورند و هرچند رهبران این دو حرکت با سرکوب و اخراج از کار و زندان روبرو شده اند ، ولی این دو تشکل مستقل عملاً هویت کاملاً شناخته شده ای پیدا کرده اند.این حرکت ها را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا سندیکای مستقل در ایران می تواند پا بگیرد و آیا می تواند از طریق مذاکره با دولت مشکلی از مشکلات کارگران را حل کند؟
شهلا دانشفر: درست است. نه تنها اين تشكلها كه شما اسم برديد، بلكه اتحاديه آزاد كارگران ايران و تشكلهايي ديگر چون كميته پيگيري و كميته هماهنگي و غيره همگي تشكلهايي هستند كه به همت خود كارگران تشكيل شده اند و به همين اعتبار نيز ممكن بودن و عملي بودن امر ايجاد تشكل كارگري به قدرت مبارزه خود كارگران را نشان داده اند. ايجاد اين تشكلها همانطور كه شما هم اشاره كرده ايد و من هم سعي كردم در سوالات قبلي توضيح دهم، نتيجه مبارزه كارگران بوده است. كارگران براي آن سركوب و اخراج و زنداني شده اند. به نظر من تجمعات چند هزار نفره كارگران شركت واحد و اعتصابات قدرتمندشان بود كه به سنديكاي واحد چنين جايگاه معتبري داد. همينطور در نيشكر هفت تپه كارگران با اعتصاباتشان، با راهپيمايي و تجمعاتشان توانستند سنديكاي خود را شكل دهند. بعلاوه اينكه در كنار همه اين تلاش ها ما شاهد اين هستيم كه مجمع عمومي كارگري يك ركن دائمي مبارزات هر روزه كارگران و متحد شدن و متحد ماندن كارگران در محيط هاي كاري است. در اين عرصه نيز كارگران پيشروي هاي خوبي داشته اند. در جايي مثل كيان تاير كارگران مجمع عمومي بزرگ خود را تشكيل داده و ٢٧ نماينده انتخاب كردند و همانجا اعلام كردند كه شوراي اسلامي بايد كنار برود و اطاق آنها به نمايندگان منتخب خود كارگران واگذار شود. اين حركت به اعتقاد من يك الگو است كه راه عملي شكل گيري شوراهاي كارگري در كارخانجات را نشان ميدهد. يا مثلا در ذوب آهن اصفهان كارگران شوراي موقت خود را تشكيل دادند. چيزي شبيه كميته هاي اعتصاب در انقلاب ٥٧ كه بعدها با فراخواندن مجامع عمومي كارگري به شوراهاي كارگري در محيط هاي كارگري تبديل شد. شوراي موقت ذوب آهن اصفهان در همان مدتي كه سربلند كرد توانست در مبارزه كارگران اين مجتمع نقش داشته باشد، اما بعد زير فشار دستگيري ها دايره فعاليتش محدود شد. نمونه ديگر آن تلاشي بود كه ما در مبارزات كارگران در شهر سنندج شاهد بوديم. كارگران با قدرت مجمع عمومي خود مبارزاتشان را جلو ميبردند و حتي در سطح چند كارخانه مجمع عمومي نمايندگان مشترك چند كارخانه را تشكيل دادند. اينها همه به نظر من تلاشها و پيشروي هاي جنبش كارگري است.
اما اجازه بدهيد اینجا به نكته بعدي سوال شما بپردازم. طبعا تشكل مستقل كارگري از نظر من به معني تشكل مستقل از دولت است. يعني تشكلي كه با زور مبارزه خود كارگران ايجاد شده و قدرت خود را نيز از مبارزات كارگران ميگيرد. بنابراين در پاسخ به سوال شما بايد بگويم بله به نظر من سنديكا و يا تشكل هاي مستقل از دولت ميتوانند شكل گيرند و جنبش كارگري در ايران تا همين جا الگوهاي خوبي از اين جهت بدست داده است. اما اينها تشكلهايي هستند كه عليرغم قوانين جمهوري اسلامي شكل ميگيرند و به زور مبارزه كارگر ايجاد شده و ميتوانند بقا داشته باشند.
در بخش آخر سوالتان پرسيده ايد كه آيا ميتواند تشكل مستقل كارگري با دولت مذاكره كند و مشكلي از كارگران را حل كند. پاسخ من اينست كه بله ميتواند اما به شرط اينكه نيروي كارگران در صحنه باشد و زير فشار اعتراض كارگران دولت و كارفرمايان وادار به مذاكره و پاسخگويي به كارگران شده باشند. اما اگر منظورتان حل مشكلات كارگران صرفا از طريق مذاكره با دولت و طبعا در چهارچوب قوانين تعريف شده آن باشد، روشن است كه خير و از نظر من چنين تشكلي عملا كنار شوراهاي اسلامي و خانه كارگر قرار خواهد گرفت و ربطي به كارگران نخواهد داشت.
به عبارت روشنتر من يك تشكل كارگري از طريق اعمال اراده مستقيم كارگران، از طريق اتكا به مجمع عمومي كارگران و متحد نگاهداشتن آنها حول خواستها و مطالباتشان ميتواند با قدرت جلو رود و به اتكاي همين قدرت و مبارزات كارگران، دولت و كارفرمايان را بر سر خواستهاي كارگران به پاي ميز مذاكره بكشاند و خواستهاي خود را بقبولاند و حتي به قانون تبديل كند. بدون وجود چنين سوخت و سازي، بدون حفظ حضور كارگران در صحنه مبارزه، آنهم در حاكميت رژيمي مثل جمهوري اسلامي كه اعتصاب كردن، جمع شدن، تشكل ايجاد كردن همه و همه جرم است، تصور اينكه بتوان از طريق راهكارهاي قانوني و رايزني با دولت و غيره مشكلي از كارگر حل كرد، يك توهم آشكار است. براي روشن شدن بحث باز نمونه سنديكاي شركت واحد را مثال ميزنم. رهبران اين سنديكا وقتي كه به قدرت كارگران اتكاء كردند و رو به آنان سخن گفتند و هزاران كارگر را به تجمع دعوت كرده و فراخوان به اعتصاب دادند، توانستند با قدرت جلو بروند و همانطور كه قبلتر نيز اشاره كردم اين مبارزات توانست سنديكاي واحد را به تشكلي معتبر تبديل كند. تشكلي كه در سطح جهاني شناخته شد و توانست جاي خود را باز كند. اما آنجايي كه اين سنديكا اتكايش به توده كارگر شركت واحد كم شد و خواستهاي كارگران به رايزني در كريدورهاي ادارات كار كشيده شد، ديديم كه مبارزات آنان شكلي فرسايشي بخود گرفت و نتيجه آن نيز تضيعف موقعيت رهبران كارگران و دستگيري و فشار دائمي بر روي آنان بود. در كل ميخواهم بگويم وقتي كه رهبران يك تشكل كارگران را راهي خانه كرده و شكل حل و فصل مبارزه را در راههاي قانوني و رايزني با دولت و كارفرما جستجو ميكنند، عملا دو راه بيشتر در مقابلشان باقي نمي ماند، يا به سازش و مماشات كشيده ميشوند و عملا جايگاه خود را در ميان كارگران از دست ميدهند و يا مي ايستند و بر خواستهاي كارگران پافشاري ميكنند كه در اين صورت وقتي كه قدرت كارگر در ميدان نيست و او را به خانه فرستاده اند، راه به جايي نميبرند و نهايتا يا از كار اخراج و يا راهي زندان ميشوند. و نتيجه عملي آن نيز عقب رفتن مبارزه كارگران و فراهم شدن شرايط سركوب بيشتر مبارزاتشان خواهد بود.
بنا بر اين با همين منطق نيز بايد به خود مساله ايجاد تشكل كارگري نگاه كرد و از همين روست كه ما هميشه گفته ايم كه ايجاد تشكل كارگري امر خود كارگران است. براي آن نيازي به مجوز نيست، بلكه بايد تشكيل آنرا با قدرت مبارزه خود تحميل كرد. بويژه در حكومتي كه حق تشكل را به رسميت نمي شناسد، تلاش براي ايجاد تشكل جرم و اخلال در نظم اجتماعي محسوب ميشود، و فعالين آن نيز به همين جرايم زنداني و دستگير ميشوند، چگونه ميشود با آن حکومت بر سر ايجاد تشكل گفتگو کرد.
۴ – عده ای از فعالان جنبش کارگری بدیل شورا و جنبش شورایی را در مقابل سندیکا سازی پیش می کشند و عده ای نیز شوراها را نهادهای قیام کارگری می دانند که فقط در شرایط انقلابی می توانند پا بگیرند و در شرایط عادی سندیکا سازی را تنها راه می دانند. نظر شما چیست؟
شهلا دانشفر: ببينيد ما بعنوان کمونيستها، جنبش شورايي را بعنوان آلترناتيو جنبش خود براى سازمانيابى طبقه خود مطرح ميكنيم و بقول منصور حكمت تاريخ جنبش کارگرى نيز همواره صحنه تقابل آلترناتيو کمونيستى و رفرميستى در عرصه سازماندهى و عمل کارگرى بوده است. بنابراين اگر ما مبتكر ايجاد تشكل براي كارگران باشيم، براي پيشبرد اين آلترناتيو و دامن زدن به يك جنبش قدرتمند تشكيل مجامع عمومي بعنوان نطفه هاي پايه اي شوراها تلاش ميكنيم. اما ما به هيچ وجه خود را در مقابله با سنديكا سازي تعريف نميكنيم و همواره اعلام داشته ايم كه از هر خشتی كه كارگران برروی هم میگذارند تا صف خود را متشكل كنند، حمایت و پشتیبانی میكنیم. از جمله ما بارها گفتهایم و منصور حكمت در مباحثش در این رابطه به روشنی توضیح داده است كه ما از تلاشهای کارگران برای ایجاد سندیکا (درست مانند تلاشهایشان برای هر نوع تشکل یابی دیگر) دفاع میکنیم و به آن یاری میرسانیم. ما در اتحادیههای مستقل کارگری شرکت میکنیم و برای متحد كردن خط چپ و رادیكال و رهبری آن بر اتحادیه تلاش میكنیم. ما بر این تاکید کردهایم و تاکید داریم که اتحادیه و هرتشکل کارگری با اتکا به مجمع عمومی کارگران است که میتواند نقش خودرا به عنوان یک تشکل واقعی کارگری ایفا کند. این خط و سیاست ماست و عملا هم همین سياست را پیش بردهایم. یعنی از هر تجمع و تشکل کارگران فعالانه حمایت میکنیم و تلاش میکنیم که توده کارگران در آن نقش مستقیم و تعیین کننده ایفا کنند. در راستای همین سیاست بوده است كه بطور واقعی ما بنا به شواهد بسیار که فکر نمیکنم برای کسی قابل انکار و پرده پوشی باشد، مدافع جدی و فعال سندیكای واحد و سندیكای نیشكر هفت تپه بعنوان دستاوردها و پیشرویهای جنبش كارگری در ایران بودهایم.
نكته ديگر اينكه از نظر من سنديكا بعنوان شكلي از سازمانيابي كارگري و سنديكاليسم دو مقوله كاملا جداگانه اي هستند. ممكن است ما حتي در جاهايي شكل مناسبت تر سازماندهي را اتحاديه و سنديكا ببينيم اما سنديكاهايي در چهارچوب سنت جنبش شورايي كه قدرت خود را از مجمع عمومي و مبارزه كارگران ميگيرند. اما سنديكاليسم به روشني يك گرايش راست درون جنبش كارگري است كه براي آنها سنديكا و سنت كلاسيك جنبش سنديكايي، ظرف و محمل مناسبي براي قانونگرايي و اعتراض در چهارچوب نظم موجود است. نگرشي كه كارگر را فقط يك صنف مي بيند و همه تلاشش دور كردن او از سياست و تحزب است. در اين رابطه حميد تقوايي در نوشته اي تحت عنوان » از «خط پنج» تا بانک جهانی!» كه در انترناسيونال ٤١١ به چاپ رسيده است مفصلا توضيح داده و بعد در رابطه با اهميت و جايگاه مجمع عمومي و شورا مينويسد:» مجمع عمومی و شورا یعنی دخالت مستقیم توده کارگر در امور هر روزه خود، یعنی باز کردن راه برای پیشبرد مبارزات کارگری در شرایطی که امکان مبارزه قانونی نزدیک به صفر است و بالاخره شورا و جنبش شورائی یعنی زمینه ایجاد کردن برای مبارزات «غیرصنفی» طبقه کارگر، از اعتراض به مضحکه های انتخاباتی رژیم تا دفاع از جنبش زنان و جوانان و تا قد علم کردن در اول ماه مه ها باشعار زنده باد سوسیالیسم و تا دخالتگری در سرنوشت و سیاست کل جامعه»
ميخواهم بگويم كه بطور واقعي اين تفاوت هاست كه پايه هاي اساسي آن تقابلي است كه دو گرايش راست و چپ در جنبش كارگري را مقابل هم قرار ميدهد. بنابراين همانطور كه منصور حكمت در مباحث مفصل حول همين موضوع نوشته است، بحث بر سر شورا يا سنديكا صرفا بحث بر سر نوع معيني از سازمانيابي كارگران نيست، بلكه بحث بر سر تقابل دو گرايش راست و چپ در جنبش كارگري و قرار دادن آلترناتيو هاي سياسي دو طبقه در مقابل جنبش كارگري است. چنانچه مي بينيم ظرفيت هايي كه از سنديكا برشمردم كاملا با خواسته ها و چشم اندازهاي گرايش راست، گرايشي كه همين امروزهمه اميدش متعارف شدن جمهوري اسلامي و شكوفايي اقتصاد سرمايه داري است، انطباق دارد. از همين روست كه مي بينيم كه همين گرايشات راست براي بردن خط و سياست شكست طلبانه خود به درون جنبش كارگري به سنديكاليسم آويزان شده اند و تحت عنوان حمله به مجمع عمومي و شورا، عملا راديكاليسم و چپ را زير حمله قرار داده اند.
بر اساس همين تفاوت ها ميتوان پوچي ادعاي كساني كه شوراها را صرفا نهادهای قیام کارگری می دانند و فكر ميكنند فقط در شرایط انقلابی می توانند پا بگیرند و در شرایط عادی سندیکا سازی تنها راه است به روشني ميتوان ديد. اجازه بدهيد كمي هم در اين مورد توضيح بدهم.
اولا در شرايط خفقان جمهوري اسلامي تنها آن جنبشى با واقعيات سازگار است که قادر باشد مبارزه بهرحال موجود و غيرقانونى کارگران را رهبرى، سازماندهى و متحد نمايد. جنبشى که بتواند حقوق پايه اي كارگران را به سرمايه داري و قوانين حاكمش تحميل نمايد. از نظر من اين جنبش شورائى است كه چنين ظرفيتي دارد و ميتواند با اتكاء به مجمع عمومي و حضور قدرتمند كارگران اين امر را متحقق سازد، نه جنبشى که نقطه عزيمت خود را رسميت قانونى از پيشى خود توسط دول مستبد موجود قرار داده باشد. چرا كه سنديكاليسم حتي آن شانسي را كه در كشورهاي اروپايي دارد، در ايران ندارد. چون براي آن نياز به درجه اي از اجازه عمل قانونى هست. از همين روست كه مي بينيم در ايران كارگر چه براي تشكيل مجمع عمومي خود و تثبيت آن به شكل منظم و گذاشتن پايه هاي شوراهايش و چه براي ايجاد سنديكا بايد خلاف قانون عمل كند و جمع شدن و متشكل شدن خود را به دولت و كارفرما تحميل كرده و پيه دستگيري و زندان را هم به تن خود بمالد. بنابراين اگر امروز ما شاهد تشكيل سنديكا از سوي كارگر در مثلا جايي مثل شركت واحد و يا سنديكاي نيشكر هفت تپه هستيم، شكل گرفتن اين تشكلها و مبارزات كارگران براي ايجاد سنديكاهايشان هيچ ربطي به سنت كلاسيك سنديكاليستي ندارد.
نكته دوم اينكه حتي اگر بحث بر سر شرايط عادي باشد، من فكر نميكنم به شرايطي كه امروز ما در آن قرار داريم بشود گفت شرايط عادي. ما وقتي از شرايط عادي سخن ميگوييم كه با يك دولت متعارف بورژوايي روبروييم كه البته در اين مورد هم در ادامه بحث نظرم را خواهم گفت. در هر حال به نظر من جمهوري اسلامي با بحران سياسي زاده شده است و اين بحران به لحاظ اقتصادي نيز حكومت را كاملا فلج كرده است. مردم اين رژيم را نميخواهند و جنبش اعتراضي كارگري يك عرصه دائمي نبرد با جمهوري اسلامي است. بنابراين شرايط عادي اي در ميان نيست. خصوصا مي بينيم كه بعد از سركوب سال ٨٨، جنبش اعتراضي كارگري يك عرصه دائمي مبارزه در جامعه بوده است و از جمله همين اول مه امسال در سنندج و مبارزات هزاران نفره پتروشيمي ماهشهر، بطور واقعي تحرك جديدي از اعتراض در كل جنبش كارگري و جامعه بوجود آورده است. بنابراين همانطور كه در قطعنامه پلنوم ٣٦ حزب كمونيست كارگري ايران اعلام داشته ايم، تحولات جنبش كارگري و موقعيت كنوني آن برپايي مجامع عمومي كارگري و گذاشتن سنگ بناي شوراها را به يك امكان و ضرورت فوري برای قدرتگيري مبارزات كارگران تبديل كرده است و ما بر تشكيل آنها بعنوان راه عملي تامين دخالت توده هاي كارگر در مبارزه و اعمال اراده مستقيم كارگران تاكيد كرده ايم.
با توجه به همه اين دلايل از نظر من شورا ظرف اتحاد و سازماندهي اعتراض كارگران است تا بتواند بقول اين بعضي ها در دوره هاي انقلابي نيز نهادهاي قيام كارگران باشد. براي من قابل تصور نيست كه كارگر در ميدان نباشد، و بعد در روز قيام با شوراهايش بتواند جلوي صحنه سياسي جامعه متحد و قدرتمند ظاهر شود. بعلاوه به لحاظ ممكن بودن هم باز همه فاكتورها و مولفه ها ممكن بودن و مطلوبيت شكل گيري جنبش شورايي را بيشتر نشان ميدهد.
در هر حال در اينجا خلاصه بحثم اينست كه کارگر در جامعه سرمايه دارى هم بايد بتواند از حقوق جارى و روزمره خود دفاع کند و اوضاع خود را بعنوان فروشنده نيروى کار بهبود بدهد، و هم بايد انقلاب خود عليه سرمايه دارى را سازمان بدهد و خود را براى بدست گرفتن قدرت، حکومت کردن و درهم شکستن پايه هاى قدرت طبقات استثمارگر آماده کند. به همين اعتبار اولا به لحاظ سياسي شورا به نيازهاي مبارزه كارگران نزديكتر است و محدود به عرصه اقتصادي و حفظ چهارچوبهاي قانوني نيست. ثانيا به قدرت مستقيم كارگران و مجمع عمومي كارگري متكي است و براي كارگري كه جمع است و نشستهاي منظم خود را بصورت مجمع عمومي دارد و در آن با تصميم گيري جمعي صفوف خود را متحد ميسازد، ادامه كاري و دفاع از چنين شكلي از سازمانيابي بسيار ساده تر است. بعلاوه اينكه با رشد جنش انقلابي مردم و راديكالتر شدن مبارزاتشان نيز شورا نه تنها ظرفيت مبارزاتي خود را از دست نميدهد، بلكه اتفاقا تضمين كننده حفظ قدرت كارگر در صحنه سياسي جامعه خواهد بود.
تازه از همه اين بحث ها بگذريم، ما جامعه سرمايه داري متعارف در دوره شاه را داشتيم. اما با حاكميت خفقان شاهنشاهي، كوچكترين تلاشي براي متشكل شدن عملي غير قانوني محسوب ميشد و با سركوب و زندان روبرو ميگرديد. بنابراين باز همه چيز بر ميگردد به اينكه كارگر و كل جامعه چه حق و حقوقي را توانسته اند بر بورژوازي حاكم تحميل كنند. اما يك شق ديگر مساله مي ماند و آنهم اينكه ممكن است منظور اين باشد كه شورا صرفا بعنوان ارگان قيام كارگران عمل ميكند و بعد شرايط متعارف و عادي اي از حاكميت بورژوازي بوجود خواهد آمد كه كارگر بايد برود سراغ سنديكا و حق و حقوق صنفي اش. در اين صورت نيز نميدانم چرا كارگري كه با شوراهايش بعنوان ارگانهاي قيام به ميدان آمده، يكباره بايد جا را خالي كند و برود دنبال سنديكا و حقوق صنفي اش. به نظر من اين يك پاسيفيسم آشكار است و عملا به حفظ نظام موجود کمک میکند. این عملا و از هم اكنون نسخه شكست را براي كارگر و انقلاب مردم پيچيدن است. در اين رابطه هم بد نيست بعنوان معترضه تاكيد كنم كه از نظر من در ايران روي كار آمدن سرمايه داري اي مثل غرب كه هيچ حتي مثل تركيه هم يك توهم است. بنابراين كارگر و توده مردمي كه براي سرنگوني جمهوري اسلامي به ميدان آمده اند، يا با انقلاب خود موفق خواهند شد كه جمهوري اسلامي و كل بساط اين توحش سرمايه داري را جمع كنند، يا اگر انقلابشان در وسط راه متوقف شد و شكل ديگري از حاكميت سرمايه داري روي كار آمد، ديگر به مردم فرصت نخواهد داد كه خود را متشكل كنند و جلو بيايند و دوباره همان جهنمي خواهد بود كه وجود دارد. سوسياليسم يا بربريت. راه ديگري در مقابل انقلاب ما نيست.
در هر حال از هر سطحي از بحث كه وارد شويم باز ميبينيم كه زير پوشش تئوري «شورا ارگان قيام كارگر در دوره هاي انقلابي است»، عملا نقشي براي طبقه كارگر بعنوان يك طبقه اجتماعي در تحولات سياسي جامعه در نظر گرفته نميشود و باز مبارزه كارگر صرفا صنفي تعريف شده و شكل تشكلش هم سنديكا. اما در پاسخ به آخرين بخش سوالتان، براي اينكه نظرم را در مورد نوع تشكلي كه مورد دفاع ماست خلاصه كرده باشم، دوست دارم پاراگرافي از نوشته منصور حكمت در اين مورد را بياورم كه مينويسد: «ما ميگوئيم شوراها روشهاى طبقاتى ترى براى سازمانيابى کارگران ارائه ميدهند، اراده مستقيم کارگران را بهتر بيان ميکنند، اتحاد عميقترى بوجود مى آورند، شکافهاى صنفى و رسته اى در ميان کارگران را تشديد نميکنند، اجازه کمترى به نفوذ سياست بورژوائى ميدهند، ظرف بهترى براى بيان راديکاليسم کارگرى هستند، تاريخا مورد تبليغ کمونيستها بوده اند، در ايران از زمينه هاى مادى مناسبى براى رشد برخوردارند و غيره. از اينرو خود را فعال جنبش شورائى در ايران بحساب مى آوريم و کارگران را به مبارزه در راستاى تشکيل شوراها فرا ميخوانيم.»
۵ – در سال های اخیر در خارج از کشور، فعالیت های چشم گیری برای جلب حمایت بین المللی از مبارزات کارگران ایران صورت گرفته است، این فعالیت ها را تا چه موفق می دانید و برای سازماندهی یک مبارزه کارآمد برای جلب حمایت بین المللی از جنبش کارگری ایران چه پیشنهادی دارید؟ به نظرتان این حمایت بین المللی در کجا باید جُست؟
شهلا دانشفر: شما درست ميگوييد و به نظرم اينها همه پيشروي هاي جنبش كارگري و جنبش انقلابي مردم ايران است. بطور مثال يك نقطه قوت مبارزات كارگران شركت واحد انعكاس جهاني اعتراضات آنها بود. از جمله در كوران مبارزات اين كارگران در سال ٨٤ هنگاميكه اعتصاب آنها مورد يورش وحشيانه رژيم قرار گرفت و نزديك به هزار كارگر دستگير و زنداني شدند و درست در شرايطي كه كارگران زير حمله بودند، يكباره حمايت بين الملي كارگري در ١٥ فوريه همان سال به عنوان روز همبستگي جهاني با كارگران شركت واحد و كارگران ايران، بطور واقعي اميدي جديد در ميان اين كارگران ايجاد كرد و مبارزاتشان را قدرت داد. بعد از آنهم اين اتحاديه به عضويت آي تي اف، اتحاديه بين المللي ترانسپورت پذيرفته شد. همواره حمايت هاي جهاني يك نقطه قوت مبارزات اين كارگران و سنديكايشان بوده است. در ادامه اين اتفاق مهم كه به نوع خود در جنبش كارگري جهاني بي نظير بود ما در سالهاي بعد از آن، از جمله در اوت ٢٠٠٧، مارس ٢٠٠٨ و ژوئن ٢٠٠٩ شاهد اعلام روزهاي همبستگي جهاني كارگري با كارگران ايران از سوي اتحاديه های بزرگ كارگري در سطح جهاني بوديم. و بالاخره نمونه آخرش فراخوان اتحاديه كارگري فرانسه به تجمع در مقابل سازمان جهاني كار همزمان با اجلاس اين سازمان در حمايت از كارگران زنداني در ايران در ١١ ژوئن امسال بود .
به نظر من همه اين حمايت ها و همبستگي ها نقطه قوتهاي جنبش كارگري و مبارزات مردم ايران است. اينها همه ثمره رشد اجتماعي مبارزات كارگران در ايران و كشيده شدن صداي اعتراض كارگران به سطح جامعه جهاني است كه بطور جدي در انزواي هر چه بيشتر جمهوري اسلامي در سطح جهاني نقش داشته است.
ما خود در پيشبرد اين عرصه از مبارزه در سطح بين المللي نقش داشته ايم و فعالانه تلاش كرده ايم كه صداي اعتراض كارگران و مردم ايران را جهاني كنيم. يك نمونه مهم اين تلاشها حضور هر ساله ما در اجلاس سازمان جهاني كار آي ال او است. خصوصا اينكه ما يك حلقه مهم همبستگي جهاني با كارگران و مبارزات مردم ايران را حمايت از خواست به انزوا كشاندن جمهوري اسلامي در سطح جهاني ميدانيم. از همين رو ما خواستار بسته شدن سفارتخانه هاي جمهوري اسلامي در همه كشورها هستيم. ما خواهان اخراج جمهوري اسلامي از همه سازمانها و مراجع بين المللي هستيم و كمپين هاي بين المللي ما از جمله كمپين جهاني نجات جان سكينه محمدي آشتياني بيش از بيش ما را در جهت پيشبرد اين سياست جلو برد و ما شاهد امضاي برخي از اتحاديه هاي كارگري از اين كمپين بوديم. ما تلاش كرده ايم همين گفتمان را با اتحاديه هاي كارگري در فرانسه، در نروژ و ونكور كانادا و هر جا كه موفق به تماس و ارتباطي شده ايم به پيش بريم. در هر حال به نظر من امروز دو حلقه مهم جلب همبستگي جهاني با مبارزات كارگران در ايران عبارتند از: ۱۔ جلب وسيعترين حمايت ها از كارگران زنداني و فشار آوردن به جمهوري اسلامي براي آزادي فوري و بدون قيد و شرط اين كارگران و متوقف شدن فشار و تهديد فعالين و رهبران كارگري. ۲۔ جلب همبستگي اتحاديه هاي كارگري جهاني براي فشار آوردن به دولت ها و اخراج اين رژيم ضد كارگر و ضد انسان از سازمان جهاني كار «آي ال او». ما امروز در عرصه بين المللي و براي جلب همبستگي كارگري در اين دو عرصه فعاليت و تلاش ميكنيم. طبعا ما با هر تلاشي در اين زمينه از جانب هر سازمان و نيرويي، همراهي ميكنيم و دستشان را به گرمي ميفشاريم.
۶ – تأثیر اجرای طرح «هدفمند کردن یارانه ها» روی زندگی کارگران و زحمتکشان کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟ بعضی ها می گویند قشری از کم درآمدترین و فقیرترین کارگران و زحمتکشان به کمک این طرح وضع بهتری پیدا کرده اند و برعکس ، خیلی ها معتقدند که این طرح فشار سهمگینی بر زندگی کل کارگران و زحمتکشان وارد می آورد؟ اثرات این طرح را به ویژه در آینده چگونه می بینید؟
شهلا دانشفر: طرح «هدفمند كردن يارانه ها» طرح ديکته شده صندوق جهاني پول در سطح جهاني، طرح رياضت اقتصادي حکومت آيت الله هاي ميلياردر براي تضمين سودهاي نجومي و سرمايه هاي ميلياردي شان است. جمهوري اسلامي بخاطر اقتصاد فلج شده اش، چاره اي جز به انتها رساندن اين سياست نداشت. بر اساس اين طرح همان چندرقاز يارانه هايي هم که به مردم پرداخت ميشد، به كنار رفت و با سپرده شدن قيمت ها به بازار سير صعودي قيمت ها شدت گرفت. نتيجه آن نيز شوك مصرف و فلاكت فاجعه بار مردم، يعني همان چيزي است كه بخشی از سران رژیم نيز در طرحشان پيش بيني كرده بودند. اين طرح در ادامه ٣٢ سال فشار اقتصادي به مردم و فقر و فلاكت كل جامعه است كه به اجرا گذاشته شده است. تبديل پديده دستمزدهاي پرداخت نشده به پديده اي عمومي، بيکارسازي هاي وسيعي که تا کنون صورت گرفته است٬ انعقاد قراردادهاي موقت کار با کارگران که به گفته خودشان ٨٠ درصد از استخدام ها را در بر ميگيرد٬ دستمزد ٣٠٣ هزار تومان كارگر كه حداقل ٤ برابر زير خط فقر قرار دارد و در كنار همه اينها سرکوب هرگونه تلاشي براي متشکل شدن از سوي کارگران و تهديد و فشار دائمي بر روي رهبران و فعالين کارگري همه و همه در راستاي اجراي همين سياست بوده است. بدنبال اجرای «طرح هدفمند كردن يارانه ها» نه تنها قیمت کالاهایی که سوبسید به آنها تعلق میگرفت چندین برابر افزایش یافت، بلکه تحت تاثیر آن قیمت همه اجناس مورد نیاز زندگی چندین برابر شد. مسكن و اياب و ذهاب و بهداشت و درمان گران شد. حتی شهریه دانشگاهها بالا رفت و تاثیر این گرانیها باعث فشار بیشتر به کارگران در محیط های کار شد. بسیاری از کارخانجات به بهانه گران شدن مواد سوختی فشار را بر کارگران شدت دادند. معضل نپرداختن دستمزدها ابعاد گسترده تری پیدا کرد. بسياري از مراكز كارگري تحت عنوان گران تمام شدن هزينه سوخت بحال تعطيل درآمدند و كارگران بسياري از كار بيكار شدند. بطوريكه اكنون خود حکومت از بیکارسازیهای چندین صد هزارنفره خبر ميدهد و درادامه همين تهاجمات طرحهاي مختلف ديگري هم براي بدتر كردن شرايط كار و معيشت كارگر در دست دولت است. از جمله همین بحثهایی که در مورد تغییر قانون کار مطرح است و امثال اینها.
البته دولت طرح رياضت اقتصادي خود را از ترس بلند شدن صداي اعتراض مردم، تحت عنوان «هدفمند كردن يارانه ها» و با وعده پرداخت يارانه نقدي به هر فرد، جلو آورد. نتيجه عملي اينكه در همين مرحله سوم اجراي اين طرح ٤٠ هزار تومان را به حساب مردم ريختند با اين تدبير كه از محل حذف يارانه ها در پايان سال جاري ٦٢ هزار میلیارد تومان درآمد عايد دولت شود. اينهم به روشني به معني سركيسه كردن مردم و بيرون كشيدن چندين برابر پولي كه به مردم تحت عنوان يارانه نقدي پرداخت ميشود، از جيب آنها و خالي كردن سفره كارگران و كل جامعه بود. چيزي كه در همان دعواهاي اوليه شان بر سر عواقب اجتماعي اجراي اين طرح خودشان برملا كردند و اعلام كردند كه ماهانه حداقل ٣٥٠ هزار تومان به مخارج يك خانواده ٤ نفره افزوده خواهد شد و نرخ تورم ٦٠ تا ٧٠ درصد افزايش خواهد داشت.
بدين ترتيب همانطور كه اشاره كردم تا همينجا تاثيرات فلاكتبار «طرح هدفمند كردن يارانه ها» را بر زندگي و معيشت كل جامعه آشكارا ميتوان ديد. البته جمهوري اسلامي نيز ابتدا تلاش كرد تا اين طرح را تحت پوشش بهبود وضع مردم و بالا بردن رفاه جامعه به مردم بقبولاند٬ اما بتدريج و در جريان دعواهاي دروني شان ديديم كه چگونه با وقاحت تمام اهداف جنايتکارانه خود را از اجراي اين طرح اعلام داشتند. بويژه اينكه بعد از مدتي كه از اجراي اين طرح ميگذرد، امروز بيش از بيش تاثيرات اجتماعي آن و فقر و فلاكت بيسابقه اي كه بر جامعه حاكم شده، قابل رويت است و همه اينها نه تنها پوچي حرف كساني را كه ادعاي بهبود وضع زندگي قشر كم درآمد جامعه را در نتيجه اجراي اين طرح دارند، نشان ميدهد، بلكه رودررويي آشكار آنان را با كارگران و كل جامعه به روشني به نمايش ميگذارد. معني عملي چنين نظراتي فراخواندن جامعه به حمايت و تمكين و سكوت در قبال معجزات اقتصادي حكومتي است كه براي مقابله با عواقب اجتماعي همين طرحها اول مانور ناجايش را سازمان داد و بر احكام اعدام و زندان و جناياتش شدت داد. كيست كه نداند كه با همين استدلالات بود كه بخشي از جنبش كارگري در آلمان به دفاع از سياستهاي فاشيسم هيتلري كشيده شد. نظراتي راست و ارتجاعي كه تماما در جهت تبليغات جمهوري اسلامي و صندوق جهاني پول قرار دارند و بايد طرد و افشا شوند. پاسخ ما به این نوع نظرات روشن است. ما ميگويم بحران جمهوری اسلامی اساسا سیاسی – اجتماعی و ایدئولوژیک است و هیچ بخش و جناحی از جمهوری اسلامی قادر به متعارف کردن سرمایه داری در ایران نیست. به عبارت روشنتر رژيمي كه بيم دارد كه هر روز جايي به اعتصاب كشيده شود و از آن بعنوان فتنه اقتصادي سخن ميگويد، رژيمي که مرتبا پيامدهاي سياسي طرح هايش را بخود هشدار ميدهد، رژيمي كه به چشم خود ميبيند كه چگونه مردم مترصد فرصتند كه بيرون بريزند و بساطش را جمع كنند و بطور واقعي موجي از اعتصابات كارگري و اعتراضات بخش هاي مختلف جامعه در كمينش هست، نميتواند براي حل بحران اقتصادي اش درماني پيدا كند. اين بحران همزاد اين حكومت است، سياسي و پاره اي از وجودش است و از همين رو علاج و چاره اي هم ندارد. به اجرا گذاشتن «طرح هدفمند كردن يارانه ها» در واقع آخرين تقلاهاي اين حكومت براي دو صباح بيشتر ماندن است. رژيم همه راه حلها را طي کرده است و اكنون با يك بحران حكومتي تمام عيار و با اقتصادي در حال فروپاشي روبروست. بويژه اکنون بعد از خيزش انقلابي مردم در سال ٨٨ و اوضاع پر تپش جامعه صفوفش در هم ريخته تر از هر وقت است. از همين رو هر روز با طرح جديدي از سرکوب جلو ميايد و شکست طرحهاي ديگرش را اذعان ميکند و در اوج استيصال از این روز به آن روز روزگار ميگذراند. به نظر من سرنوشت طرح «هدفمند كردن يارانه ها» نيز چيزي جز سرنوشت ديگر طرحهاي اين حكومت نخواهد بود و شكست آن محتوم است. از جمله اخيرا خامنه اي طي اظهاراتي كارنامه اقتصادي دولت را منفي اعلام كرد و از رشد منفي اقتصاد، از افزايش بيكاري، تورم و متحقق نشدن اهداف «سند برنامه بيست ساله» و عملي نشدن اهداف طرح يارانه ها و ديگر مشكلاتشان سخن گفت. غلامرضا مصباحي مقدم رئیس «کمیسیون طرح تحول اقتصادی» در مجلس نيز طي سخناني مبني بر اينكه تحقق رقم ٥٤ هزار میلیارد تومان که در بودجه بعنوان در آمد قطع یارانه ها اعلام شده غیر ممکن است، اعتراف کرد که دولت برای پرداخت یارانه های نقدی به مشکل کسر بودجه برخورد کرده است. قبل از آن در رسانه ها بحث بر سر قطع يارانه ها به ميان كشيده شد، تا جاييكه در پاسخ به اين بحث ها محمد رضا فرزین «رئیس طرح تحول اقتصادی» که در واقع طراح اصلی این طرح است، با دستپاچگي همه اين بحث ها را شايعه خواند.
از سوي ديگر ما شاهد اين هستيم كه مردم در مقابل طرح «هدفمند كردن يارانه هاي» رژيم ايستاده اند. محیطهای كارگری بحال انفجار درآمده است و گفتمان بر سر اینكه قبضها را نباید پرداخت، و همانطور كه قیمتها چندین برابر میشود دستمزدها نیز باید چند برابر افزایش یابد، بحث همه مردم است. ما گزارشات بسياري از مبارزات مردم عليه قبض هاي گاز در شهرهاي مختلف از جمله ازنا و اليگودرز خرم آباد، درود و شازند اراك، نجف آباد اصفهان و كرمانشاه، يزد، تاكستان، اروميه، ساري، و غيره دريافت كرديم كه مردم با جمع شدن در مقابل ادارات گاز و با تجمعاتشان اعلام داشتند كه پول قبض ها را نخواهند پرداخت و زير بار اين گراني ها نمي روند و بحث حول این موضوع همه جا داغ شد. و خلاصه اينكه بنا بر اظهارات خود مقامات رژيم در فروردين ماه با توجه به ١٣ میلیون مشترک گاز در کشور، تعداد کسانی که قبض ها را پرداخت نکرده بودند، به ٤ میلیون نفر رسيد.
بدين ترتيب مي بينيد كه اجراي اين طرح حالتی انفجاری در جامعه ایجاد كرده و در مقابل دولت را در مخمصهای جدی قرار داده و ترس از خطر انفجار اعتراضات مردم جنگ و جدال در درون حكومت را به نقطهای حساستر كشانده است.
از جمله ما شاهد اين هستيم كه در برابر گسترش روز افزون اعتراض عليه اين طرح و بالاگرفتن جنبش نپرداختن قبض ها جمهوري اسلامي بشدت محتاط شده است. بطوریكه ناگزیر به اجرای تدریجی اين طرح شدند. جاهایی حتی جرات صدور قبض را نكردند. در جاهایی كه اعتراض مردم را دیدند گفتند اشتباه شده است و در جاهایی حتی قبضهایی با رقم بسیار كمتر از آنچیزی كه در نظرشان بود صادر كردند و گفتند در سه ماهه اول سال جاری قبضها افزایشی نخواهد داشت. در جريان دعواهايشان نيز احمد توكلي از اينكه سال ٩٠ دولت ٦٢ هزار میلیارد تومان درآمد حاصله از طرح هدفمند كردن یارانهها بايد داشته باشد و از عواقب آن و پاره شدن طناب نظامشان سخن گفت. اینها همه نشانگر واقعیت سیاسی امروز و عاقبت طرح هدفمند كردن یارانه های جمهوری اسلامی و شكست محتوم آنست. همان چیزی كه از اول ما بر آن تاكید داشتیم و گفتیم كه هیچ طرح اقتصادیای نمیتواند نجات بخش این رژیم باشد.
۷ – کارگران و زحمتکشان بخش اعظم جمعیت ایران را تشکیل می دهند و در تظاهرات و راه پیمایی های گسترده سال ۸۸ بخش قابل توجهی از آنها شرکت داشتند، اما چرا آنها در گرماگرم این اعتراضات خواست های اخص خود را پیش نکشیدند، در حالی که مثلاً کارگران تونس و مصر با گرفتن نان در دست و فریاد گرسنگی بر لب به اعتراضات توده ای پیوستند، فرق شرایط ایران را با شرایط این کشورها در چه می بینید؟
شهلا دانشفر: واقعيت اينست كه كارگران بيش از هر بخشي از جامعه در انقلاب و سرنگوني جمهوري اسلامي ذينفعند. همانطور كه شما نيز مطرح کرده اید در خيزش انقلابي مردم در سال ٨٨، کارگران همانند باقي مردم و بعنوان آحاد کارگر در خیابانها بودند. اما اين يك واقعيت اينست كه كارگران نتوانستند در اين سال با اعتصابات سراسري خود جلو بيايند و نقش ايفا كنند. اينكه چرا اين اتفاق نيفتاد مساله ايست كاملا مشخص و تاكتيكي كه به توازن قواي موجود برميگردد. در سال ٨٨ توازن قوا در حدي بود كه جنبش توده اي و خياباني توانست شكل بگيرد، در تظاهراتهاي خياباني مردم ميليوني بيرون آمدند و شعار مرگ بر ديكتاتور سر دادند. اما به نظر من اوضاع هنوز به جايي نرسيده بود كه كارگري كه به محل معيني متصل است، به اعتراض بلند شود و مورد سركوب رژيم قرار نگيرد. براي برپا كردن اعتصابات كارگري بسياري از فعالين و تشكلهاي شناخته شده كارگري مستقيما زير خطر مي افتادند. ضمن اينكه شك ندارم كه تداوم اعتراضات ميليوني ميتوانست اين سد را هم بشكند و كارگران با قدرت اعتصاباتشان جلو بيايند و تكليف اوضاع را يكسره كنند.
بعلاوه به نظر من جنبش انقلابي سال ٨٨ هنوز به لحاظ قطب بندي طبقاتي در آغاز راه بود. مردم با استفاده از فرصتي كه نزاعهاي درون حكومت بوجود آورده بود، به خيابان ريخته بودند، تا جمهوري اسلامي را سرنگون كنند، اما اين جنبش فاقد آن رهبري اي بود كه اين خواست مردم را نمايندگي كند و جامعه را به پشت خود بكشاند. در نتيجه اپوزیسيون حافظ رژيم كساني چون مير حسين موسوي و كروبي، هراسناك از سرنگون شدن كل نظام و بر باد رفتن اسلامشان، با شعار ساختار شكني نكنيد و بازگشت به دوران امام راحل و با تلاش براي مهار كردن اعتراض مردم در چهارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي، نقش ترمز انقلاب را ايفا كردند و در نتيجه خود نيز به حاشيه اي از اين حكومت پرتاب شدند. در جريان چنين خلائي بود كه جمهوري اسلامي توانست با سركوب وحشيانه خيزش انقلابي مردم، تظاهراتهای خیابانی را متوقف کند. بدين ترتيب بود كه فرصت جلو آمدن كارگران با خواستهاي مشخصشان و با اعتصابات سراسري شان فراهم نشد.
اما هستند كساني كه ميگويند طبقه كارگر در خيزش انقلابي مردم در سال ٨٨ نبود، براي اينكه منكر كل واقعيت عظيمي بشوند كه در اين سال اتفاق افتاد. كسانيكه بطور واقعي مساله شان كارگر نيست. مشكل آنها انقلاب و نفي انقلاب است. كسانيكه به اين بهانه كل انقلاب مردم را نفي ميكنند. به نظر من چنين ديدگاهي جايگاه اجتماعي طبقه كارگر را نمي ببند و كارگر را به موجوديت صنفي و صرفا در كارخانه اش تنزل ميدهد. از نظر من نفس شكل گرفتن جنبش انقلابي و بلند شدن جامعه براي به زير كشيدن كل حاكميت، يعني حضور طبقه كارگر. ببينيد مردم خواهان سرنگونی این حکومت هستند. ميخواهند اعدام و زندان و سرکوب نباشد. خواهان آزادي هاي بدون قيد و شرط سياسي هستند. خواهان برابري زن و مرد هستند و در يك كلام آزادي و رفاه و برابري ميخواهند و در هر اعتراض و مناسبتي، در قطعنامه هاي اول مه و غيره اين خواستها را فرياد زده اند، اينها همه خواستها و سياستهاي كارگري است که مضمون واقعي جنبش انقلابي مردم را تشكيل ميدهد. در عين حال كه كارگران طي ٣٢ سال حاكميت اين رژيم جنايتكار، با مبارزات دائمي و هر روزه خود عليه جمهوري اسلامي يك فاكتور تعيين كننده در تغيير توازن قوا به زيان حكومت در جامعه بوده اند.
در تظاهراتهاي ميليوني سال ٨٨ نيز شعارهاي مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر اصل ولايت فقيه، زنداني سياسي آزاد بايد گردد، همه و همه يعني خواستهاي كارگران. روشن است كه طبعا آنجا كه مردم ميگويند مرگ بر ديكتاتور ديگر كارگر نمي آيد از افزايش دستمزدش حرف بزند، چون بدرست فكر ميكند كه با رفتن جمهوري اسلامي مساله دستمزد و هزار جور از بدبختي هايش نيز جواب ميگيرد.
در هر حال از نظر من انقلاب مردم ايران شكست نخورده است. مردم در جستجوي پيدا كردن راههاي جديدي براي سازماندادن اعتراضاتشان و زير و رو كردن بساط اين حكومتند. جامعه بشدت قطبي شده است. مردم كل اين حكومت را نميخواهند.
بدنبال تظاهراتهاي ميليوني مردم در سال ٨٨، ما در اين دو ساله شاهد قوام يافتن اعتراضات مردم و كارگران هستيم. شاهد سازمانيابي و پيدا كردن اشكال جديدي از بيان اعتراض و مبارزه در ميان مردم هستيم. و همانطور كه جلوتر نيز اشاره كردم جنبش اعتراضي كارگران نيز در اين دو ساله همچنان يك عرصه دائمي مبارزه عليه جمهوري اسلامي بوده است. در همين چند ماهه با اتفاقات مهمي چون اول مه سرخ در سنندج با شعار زنده باد سوسياليسم و اعتصابات هزاران نفره كارگران پتروشيمي ماهشهر شاهد تحرك جديدي در جنبش كارگري هستيم. همه اينها نشان از تحولات مهمي در جنبش انقلابي مردم و جلو صحنه آمدن بيشتر كارگران دارند. وقتی ميگويند يقه آبي ها دارند مي آيند، دقيقا اشاره شان به طبقه كارگر است. بعلاوه اينكه انقلابات شمال آفريقا و خاورميانه جرقه هاي اميد تازه اي در مبارزات مردم ايجاد ايجاد كرده است. و شعار مبارك، بن علي ، نوبت سيد علي بيانگر اين حقيقت آشكار است.
در پاسخ به بخش آخر سئوالتان فقط ميخواهم به اين اشاره كنم كه در مصر و تونس نيز وقتي كارگران به ميدان آمدند كه توازن قوا در خيابان به نفع انقلاب عوض شده بود و در آخر سر بود كه كارگران وارد شدند و مبارك و بن علي سقوط كردند.
در مصر در همان ميدان التحرير بود كه خواست مبارك بايد برود شكل گرفت و مردم اعلام داشتند تا او نرود ميدان را ترك نخواهند كرد. و با قدرت گيري اين حركت عظيم اجتماعي بود كه موجي از اعتصابات كارگري براه افتاد و كارگران با پلاكاردهايشان به التحرير پيوستند. اتقافي كه بطور واقعي چهره جهان امروز را عوض كرده است و از جمله از كارگران و جوانان در ويسكانسين آمريكا تا ميدان خورشيد اسپانيا و باستيل فرانسه و سليمانيه عراق و هم اكنون در اسرائيل دارند از مصر الهام ميگيرند و ميگويند اينجا التحرير است.
۸ – در سال های اخیر شاهد پیروزی های بزرگی از طرف کارگران نبوده ایم ، چرا چنین است؟ آیا علاوه بر سرکوب و قهر پلیسی ، وضعیت کنونی جهان سرمایه داری هم در این میان نقش دارد؟
شهلا دانشفر: من موضوع را طور ديگري مي بينيم و براي توضيح بيشتر نظرم به سال ٨٤ تا كنون برميگردم. سال ٨٤ سال اعتصابات با شكوه وگسترده كارگران شركت واحد بود كه همانطور كه اشاره كردم يك شكست سياسي براي جمهوري اسلامي بود. سال ٨٥ سال اعتراضات گسترده كارگران نيشكر هفت تپه و در آخر آن سال تظاهرات هاي هزاران نفره معلمان بود كه تاثير مهمي در تغيير توازن قواي سياسي جامعه داشت. سال ٨٦ ادامه اعتراضات وسيع معلمان را شاهد بوديم و تداوم و گسترش اعتراضات كارگران نيشكر هفت تپه را داشتيم كه نهايتا به تشكيل سنديكاي نيشكر هفت تپه در سال ٨٧ منتهي شد كه خود پيروزي مهمي در اين سال براي جنبش كارگري بود. نه تنها اين بلكه بعلاوه اتحاديه آزاد كارگران نيز در همين سال تشكيل شد و اين ها خود پيروزي هاي مهمي در جنبش كارگري در زمينه سازمانيابي و ايجاد تشكلهاي كارگري بود. در كنار همه اين اتفاقات مهم ما شاهد مبارزات هر روزه كارگري به عنوان يك عرصه دائمي اعتراض در جامعه بوديم تا سال ٨٨ كه سال تظاهرات هاي ميليوني مردم با شعار مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر اصل ولايت فقيه بود. خيزشي انقلابي كه در آن مردم كل حكومت را به چالش كشيدند و به اين اعتبار يك پيروزي بزرگ براي جنبش كارگري و كل جامعه بود. خيزشي انقلابي كه به درجات زيادي الهام بخش انقلابات اخير در كشورهاي شمال آفريقا و خاورميانه بود و اين را جوانان مصر در كوران مبارزاتشان گفتند. سركوب وحشيانه رژيم در سال ٨٨ توانست تظاهراتهای خیابانی را متوقف کند و بدرجاتي اعتراضات مردم را عقب بزند. اما اعتراضات كارگري همچنان بعنوان يك عرصه دائمي مبارزه عليه جمهوري اسلامي تداوم يافت و گسترش پيدا كرد. بنابراين اگر منظور وضعيت همين امروز جنبش كارگري است، به اين لحاظ نيز نميتوان فورا به نتيجه گيري اي كه در سئوال آمده است، رسيد، چون اوضاع بسيار متحول است و جامعه آبستن اتفاقات مهمي است. به همين ابتكارات جوانان در ماه اخير و اشكال بيان اعتراضاتشان در دفاع از حقوق كودك و جشن آب بازي در پاركها با خواست شادي و زندگي انساني نگاه كنيد، اعتراضاتي كه اساسا از طريق فيس بوك سازمان يافت، اينها همه نشانگر اينست كه جامعه دارد به اشكال ديگري راه خود را براي تداوم مبارزاتش باز ميكند. همانطور كه جلوتر هم اشاره كردم ما امسال اول مه سرخ سنندج را داشتيم كه كارگران با شعار زنده باد سوسياليسم به خيابان آمدند و بعد هم اعتصابات هزاران نفره كارگران پتروشيمي ماهشهربر سر كوتاه شدن دست پيمانكاران از محيط هاي كار بود. خواستي تعرضي، كه خواست كارگران نفت و مجتمع هاي بزرگ كارگري در سراسر ايران است و از همين رو ديديم كه چگونه جمهوري اسلامي در برابر آن سراسيمه شده بود. همين الان كارگران پتروشيمي منتظر پايان دو ماه مهلتي هستند كه دولت و مديريت براي خود خريده است و كارگران اعلام داشته اند كه اينبار ديگر مهلتي در كار نيست و ما روي خواستمان هستيم. و وقوع چنين اعتراضي، يعني به ميدان آمدن هزاران كارگر از يك مركز كليدي كارگري، بدون شك اتفاق مهمي خواهد بود كه تحرك جديدي در جنبش كارگري و كل جامعه در پي خواهد داشت. بويژه خواست تعرضي كوتاه شدن دست پيمانكاران، يعني پاره كردن زنجيري كه بصورت استخدام هاي پيماني بر پاي كارگر نفت و بخش هاي كليدي كارگري بسته شده است، خواست بخش عظيمي از كارگران است و به جلو آمدن دوباره كارگران پتروشيمي ماهشهر، نيروي بزرگي آنهم از مراكز كليدی و مهم كارگري به ميدان خواهد آورد. همه اينها حاکی از این است که چگونه محيط هاي كارگري حالتي كاملا انفجاري دارند. اين وضعتيست كه عينا شما در سطح جامعه هم مي بينيد و مردم مترصد فرصتي هستند كه تكليف اين رژيم را يكسره كنند.
اما در قسمت ديگري از سئوال شما به عنوان موانع علاوه بر سركوب و قهر پليسي به عنوان يك مانع، بر نقش وضعيت جهان سرمايه داري اشاره كرده ايد. طبعا اشاره شما به بحران اقتصادي سرمايه داري است. در اين مورد هم بايد بگويم كه تصوير جهان كاملا تغيير كرده است. يك عامل كاملا مثبت در مبارزات مردم ايران همانطور كه در سئوال قبل توضيح دادم، انقلابات شمال آفريقا و خاورميانه عليه ديكتاتورها و با خواست نان و آزادي است. انقلاباتي كه به كارگران و مردم ايران و حتي به كارگران در سطح جهان افق و اميد ميدهد. بطوريكه ميبينيم امروز ميدان التحرير مصر به يك الگوي مبارزه در جهان تبديل شده است.
همچنين امروز ما در اروپا و جهان با موجي از اعتراضات كارگري روبرو هستيم. با جهاني روبرو هستيم كه كاملا قطبي شده و افق تازه اي در مقابل كارگران قرار داده است. از جمله مبارزاتي كه در همين يكساله در يونان، اسپانيا، فرانسه، انگليس، ايتاليا و غيره و غيره شاهدش بوده ايم. در بسياري از اين مبارزات مردم و كارگران نه تنها در برابر سياستهاي رياضت اقتصادي دولتي به مبارزه برخاسته اند، بلكه كل اين سيتسم نظام بردگي را به چالش كشيده اند، خواستار تغيير در سيستم ميشوند، دمكراسي دول غرب را به تمسخر ميگيرند و بدين ترتيب اين مبارزات نه تنها به كارگر ايراني بلكه به كارگران در سراسر جهان افق و چشم انداز ميدهد.
۹ – بخش اعظم کارگران ایران در کارگاه های کوچک کار می کنند، برای سازماندهی اینها چکار باید کرد و از چه اشکال سازمانی باید بهره گرفت؟ سازماندهی اینها عمدتاً باید در محیط کارشان صورت بگیرد یا در محیط و محلات زندگی شان؟
شهلا دانشفر: نميدانم چقدر ميشود گفت كه بخش اعظم كارگران ايران در كارگاههاي كوچك كار ميكنند، ولي بهر حال سئوال شما معتبر است و ما بايد براي همان بخش از كارگراني كه در اين بخش از توليد به كار اشتغال دارند، به لحاظ سازمانيابي توده اي نقشه و طرح داشته باشيم. در اين رابطه نيز بحث هاي ما روشن است. حدود ٢٤ سال قبل، منصور حكمت طی بحث هاي مهمی تحت عنوان تشكلهاي توده اي، شورا يا سنديكا به همه جوانب اين مساله پاسخ ميدهد. بحث هايي آموزنده كه واقعا خواندني است. همانموقع او طي قطعنامه اي كه به تصويب پلنوم كميته مركزي حزب كمونيست ايران در آمد، در بندي از آن به روشني اين موضوع را باز ميكند و مينويسد: «سازمان شورائى، پيشروترين شکل سازمانيابى توده اى کارگران و ناظر بر سازمانيابى بخش متمرکز و پيشرو طبقه کارگر در صنايع و واحدهاى بزرگ کار است. از اينرو ما براى برپائى يک جنبش فراگير و سراسرى شورائى طبقه کارگر مبارزه ميکنيم. با اين وجود در کارگاههاى کوچک و کلا در آن رشته هائى که بخاطر موقعيت اقتصادى شان شمار و تمرکز کارگران در واحدهاى کار محدود است و اتحاد حرفه اى، در مقايسه با اتحاد محل کار، کارگران را در موقعيت قوى ترى در برابر سرمايه داران قرار ميدهد، کارگران را به ايجاد اتحاديه هاى حرفه اى فرا ميخوانيم و براى ايجاد اين اتحاديه ها مبارزه ميکنيم. ما تلاش خواهيم کرد تا سازمانهاى اتحاديه اى در اين رشته ها در ارتباط و پيوستگى نزديک با جنبش سراسرى شورائى طبقه کارگر قرار بگيرند.»
بنابراين مي بينيد كه در اين مورد هم ما سياست روشني داريم. و در پارگراف فوق به روشني اعلام كرده ايم كه ما در كارگاههاي كوچك و كلا در رشته هايي كه بخاطر موقعيت اقتصادي شان تمركز كارگران در آنجا محدود است و با ايجاد سنديكا كارگران در موقعيت قويتري نسبت به جمع شدن ٤ تا ٥ كارگر در يك كارگاه قرار ميگيرند، ما خود مبتكر ايجاد سنديكا ميشويم و كارگران را به تشكيلش فراميخوانيم. بعلاوه ميشود در جايي سنديكا شكل گيرد و كاملا در راستاي جنبش شورايي قرار داشته باشد. اتكايش نه به محدود كردن مبارزه كارگران در چهارچوبه قوانين موجود، بلكه به نيروي مبارزه كارگر و تحميل خواستهاي كارگران به قدرت اعتراضاتشان باشد. و اتفاقا آنچيزي كه ما امروز شاهدش هستيم، همين است. بطور مثال هزاران كارگر شركت واحد طبعا به دليل اينكه خصلت كارشان چنين است كه زير يك سقف نيستند تا بتوانند منظم جمع شوند و اعتراضشان را متحد كنند، بصورت يك حرفه در سنديكايشان سازمان مي يابند. اما اين سنديكا، اين تشكل كارگري وقتي ميتواند قدرتمند عمل كند، كه در اتصال دائمي با كارگران همواره نيروي عظيم آنها را در ميدان نگاه دارد و با اتكا به قدرت متحد كارگران، خواستهاي آنها را به جلو برد.
همين وضعيت را ميتوان فرضا در رابطه با كارگراني كه در كارگاههاي كوچك چند نفره كار ميكنند طرح كرد. روشن است كه اين كارگران بصورت حرفه اي در سنديكاي مثلا فلزكاران ميتوانند جمع شوند و رابطه اي سراسري بين اين كارگاههاي كوچك چند نفره بوجود آيد.
اما بد نيست نكته اي هم از سازماندهي كارگران در محلات بگويم. يك شكل سازمانيابي كارگران در محلات زيست است. ما شهركهايي داريم كه صرفا كارگر نشين است. نمونه اش شهرك بعثت در ماهشهر، و شهرك هايي كه به مجتمع هاي بزرگ كارگري وصل است. در اين رابطه ها اين كارگران ميتوانند در محلات زيست سازمان يابند. سازمانيابي آنها در محلات خصوصا از اين جنبه اهميت دارد كه خانواده هاي كارگران را نيز به مبارزات كارگران وصل ميكند. بطوريكه فرضا وقتي كارگران پتروشيمي ماهشهر دست به اعتصاب ميزنند، با پخش شدن خبر اعتراض در محلات زيست كارگران، خانواده ها نيز ميتوانند نقش فعالي در قدرتمند تر شدن مبارزات كارگران داشته باشند. محلات كارگري ميتواند كانال بسيار خوبي براي اجتماعي كردن خبر اعتراض كارگران و خواستهايشان باشد و از طريق خانواده هاي كارگري حمايت مردم يك شهر را از مبارزات كارگري جلب نمود. در هر حال بايد به همه اين اشكال از سازمانيابي كارگري فكر كرد تا كل نيرويمان را به نبرد با صاحبان سرمايه به ميدان آوريم.
۱۰ – در بازار کار سیاه و غیر رسمی در ایران، زنان نقش بزرگی دارند و بخش اعظم زنان کارگر با مزد ناچیز و در شرایطی بسیار دشوار کار می کنند، نقش جنبش زنان را در سازماندهی زنان کارگر چگونه می بینید؟
شهلا دانشفر: درست ميگويد زنان در ايران، آنهم تحت حاكميت آپارتايد جنسي جمهوري اسلامي يك بخش محروم جامعه هستند. در محيط هاي كار نيز شرايط كار براي آنان بسيار دشوار و از موقعيت كاملا نابرابري برخوردارند. اما مبارزه عليه اين تبعيض و نابرابري تنها امر زنان نيست، امر كل جامعه و همه انسانهاي آزاديخواه و برابري طلب است. بنابراين من از جنبش زنان سخن نميگويم. من از جنبش آزادي زن و رهايي زن سخن ميگويم. از مبارزه براي برابري زن و مرد و لغو همه قوانين ضد زن سخن ميگويم. به نظر من متشكل كردن كارگر زن و مرد بطور جداگانه يعني افتادن به همان چاهي كه جمهوري اسلامي كنده و با حاكميت آپارتايد جنسي در جامعه كوشيده است زن و مرد را از هم جدا سازد. به نظر من تشكيل سازماني جدا براي زنان كارگر در عين حال يك درك عقب مانده باقيمانده از چپ سنتي است. به ادبيات اين چپ نگاهي بيندازيد ميبيند كه همواره مساله تبعيض عليه زن، از دريچه زنان كارگر مورد بحث قرار ميگيرد و نهايتا راهكارشان نيز به تشكل جداگانه زنان كارگر كشيده ميشود. نتيجه عملي آن نيز بي وظيفه كردن كل كارگران به نفس تبعيض جنسيتي عليه زنان و بطور واقعي تضعيف مبارزات كارگري است. سياستي كه اتفاقا زنان كارگر را در موضع ضعيفتري قرار ميدهد. اين نگرش اولا مساله ستمكشي زن را مساله كل طبقه كارگر بعنوان يك موجوديت اجتماعي نمي بيند و عملا اين عرصه مهم از مبارزه را به جنبش هاي ديگر مي سپارد. ثانيا حتي در كارخانه نيز مبارزه عليه تبعيض عليه زن را صرفا امر خود زنان مي بيند و با اين كار عملا زنان كارگر و كل طبقه كارگر را در اين عرصه از مبارزه در موقعيت بسيار ضعيفتري قرار ميدهد. كارگر زن، مثل كارگر مرد در يك كارخانه كار ميكند و بايد بتواند از طريق شركت در مجمع عمومي كارگران نقش خود را ايفا كند. جمهوري اسلامي سعي كرده است كه با تفكيك جنسيتي محيط هاي كار زنان و مردان كارگر را از هم جدا كنند، ولي آنجا هم كه كارگران به اين شكل در بخش هاي مختلف و جدا از هم به كار اشتغال دارند، باز شكل درست پيشبرد اعتراضات اينست كه كارگران هر بخش منظما مجمع عمومي خود را داشته باشند، بر سر خواستهاي خود به بحث و گفتگو بنشينند و هم نظر شوند و بعد در تماس با ديگر بخش هاي كارخانه، به صورت يك تن واحد عمل كنند. نبايد به اين آپارتايد جنسي جمهوري اسلامي تن داد و بايد راههاي يكي شدن و متحد عمل كردن را پيدا كرد. چنانكه ما در اعتراضات بسياري شاهد بوده ايم كه آنجا كه كارگران زن و مرد هر دو شاغل بوده اند، كنار همديگر در اعتراض شركت كرده و خواستهايشان را به پيش برده اند. در اين مورد اعتراضات معلمان يك نمونه جالب است. ما در تجمعات اعتراضي اي كه معلمان در سالهاي مختلف راه انداخته اند شاهد بوده ايم که يك جنبه قابل توجه و چشمگير آن حضور فعال معلمان زن و شركت معلم زن و مرد در كنار هم در اعتراض و مبارزه بوده است. در هر حال ما مدام بر نقش زنان كارگر چه شاغل و چه غير شاغل تاكيد كرده ايم. از جمله يكي از تاكيدات ما نقش همسران كارگران در اعتراضات كارگري است. چون مبارزات كارگران مستقيما به سرنوشت و زندگي خانواده هاي كارگري مربوط است و نيروي همسران كارگران يك عامل تقويت كننده مبارزات كارگري است. شركت خانواده هاي كارگري در عين حال يك فاكتور مهم در اجتماعي كردن اعتراض كارگران و جلب حمايت بخش هاي مختلف مردم است. در اين مورد نيز يك الگوي جالب شركت همسران كارگران نيشكر هفت تپه در مبارزات اين كارگران بود. حتي در يكي از روزهاي اعتراض اين كارگران به ياد دارم اين همسران كارگران بودند كه به در كارخانه رفتند و كارگران به آنها پيوستند و اعتراض ادامه يافت.
خلاصه كلام اينكه اين درست است كه زنان بنا به موقعيت تحت ستمشان در جامعه در محيط هاي كار نيز با تبعيض هاي آشكاري روبرويند، بويژه آنهم تحت حاكميت آپارتايد جمهوري اسلامي اما پاسخ آن مبارزه جداگانه آنها براي حق حقوقشان نيست، پاسخ آن اتحاد كل كارگري عليه اين تبعيض در محيط هاي كار و مبارزه متحد همه كارگران است.
۱۱ – بخش بزرگی از کارگران ایران در شاخه های مختلف بخش خدمات کار می کنند؟ وزن و اهمیت کارگران این بخش را در مجموعه مبارزات طبقه کارگر ایران چگونه ارزیابی می کنید؟
شهلا دانشفر: اگر بخواهم جايگاه كارگران بخش خدمات را نشان دهم، بهترين شاخص كارگران شركت واحد هستند. اين كارگران بنا بر خصلت كارشان در تماسي مستقيم با كل مردم قرار دارند. همين موقعيت، اهميت و جايگاه مهمي به اعتراضات آنها ميدهد. ما اين را در سال ٨٤ بخوبي تجربه كرديم. با يكروز اعتصاب اين كارگران يكباره ديديم كه چگونه موضوع فورا در تمام تهران پخش شد و همه توجهات را به سمت آنها جلب كرد. حتما خاطرتان هست كه مبارزات اين كارگران درست در آغاز رياست جمهوري احمدي نژاد اتفاق افتاد. احمدي نژاد را روي كار آورده بودند، تا با بستن شمشير ها از رو و گسترش سياست ترور و زندان و كشتار و اعدام، هر صداي اعتراض و انتقادي را خفه كنند و جامعه را به ارعاب كامل بكشانند. اما سیاست ارعاب جمهوری اسلامی را کارگران و مردم و در راس آنها كارگران شركت واحد به شکست کشاندند. نمونه ديگر كارگران در بخش خدمات معلمان هستند. معلمان نيز در اتصال وسيع با ميليونها دانش آموز و خانواده هايشان و كل جامعه هستند. از همين رو هر حركت اعتراضي آنها فورا به موضوع و خبري اجتماعي تبديل ميشود. الگوي اعتصابات سراسري را معلمان بودند كه در مقابل جامعه قرار دادند. همينطور پرستاران و بخش هاي ديگر كارگراني كه در بخش خدمات قرار ميگيرند، بدليل اتصال مستقيمشان به جامعه، جايگاه مهم و كليدي در اعتراضات كارگران و كل جامعه پيدا ميكنند. اینها همه نمونه هایی از اهمیت و نقش این بخش از کارگران در مبارزات کارگری است.
۱۲ – به نظر شما ، آیا کارگران فقط کسانی هستند که کار یدی انجام می دهند یا مزد یا حقوق بگیران کارهای فکری را هم می توان جزو طبقه کارگر به حساب آورد؟ مثلاً معلمان را هم (که گروه شغلی بسیار وسیعی هستند) می توان جزیی از طبقه کارگر به حساب آورد؟
شهلا دانشفر: روشن است كه كار يدي و كار فكري كار كارگر را توضيح نميدهد. كارگر را بايد به مفهوم اقتصادي و توليدي آن در نظر گرفت. كارگر كسي است كه نيروي كارش را ميفروشد و حال يا بطور مستقيم و در پروسه توليد، ارزش اضافه توليد ميكند و سود كارش عايد سرمايه دار ميشود، مثل كارگران كارخانجات و بخش توليدي. يا اينكه به پروسه توليد ارزش اضافه سرويس ميدهد. مثل معلم و پرستار و راننده اتوبوس و كارگري كه در بخش خدمات به كار اشتغال دارد. بنابراين همه اينها كارگرند و ماركس اينرا به روشني در بحث در باره كار مولد و غير مولد توضيح ميدهد. بعلاوه اينكه كارگر فقط يك موجوديت صنفي توليدي ندارد. كارگر يك طبقه اجتماعي است. بنابراين وقتي هم كه به جامعه و به موقعيت اجتماعي، سياسي و سهمي كه انسانها از ثروت جامعه ميبرند نگاه ميكنيد متوجه ميشويد خيلي از بخش هاي ديگر جامعه حتي كارمندان جزء عملا در موقعيت كارگران قرار ميگيرند و هيچ نفعي هم در تداوم اين نظام توحش سرمايه داري ندارند. از همين رو از نظر ما نه فقط كارگران كارخانه و بخش توليد بلكه معلمان، پرستاران، رانندگان و كساني كه در عرصه هاي مختلف خدمات اجتماعي كار ميكنند همه و همه جزو طبقه كارگر محسوب ميشوند.
حال اينكه در قوانین و در جامعه به معلم و يا پرستار و غيره میگویند کارمند و نه کارگر، این دیگر جنبه فرمال و حقوقی قضیه است.
اوت ٢٠١١
مجله آرش شماره ١٠٧
پاسخ به سوالات نشریه آرش درباره مسائل کارگری: امیر پیام
منتشرشده 12/12/2011 بدست کارگران ایران خودرو* پرویز قلیچ خانی عزیز سردبیر محترم نشریه آرش، با سلام و خسته نباشید. همانطور که در جریان هستید، پاسخ به سوالات زیر مصادف شد با برآمد جنبش آزادیخواهانه مردم و وقوع یکی از مهمترین بحرانهای سیاسی ایران. تحولات هفته های اخیر قطعا تاثیرات زیادی بر مسایل و تحولات جنبش کارگری خواهد داشت. اما تشخیص و شناخت این تاثیرات و تبیین آنها در رابطه با جنبش حداقل برای من نیازمند زمان بیشتری است. بنابراین پاسخ ها را در همان سطح عمومی و بدون دخالت دادن تحولات کنونی آماده نمودم. همینجا اجازه می خواهم به اطلاع برسانم که در این فاصله نظرم در باره بحران جاری را در مقاله « طبقه کارگر و جنبش توده ای حاضر» طرح کردم که در سایت های اینترنتی دردسترس خواننده علاقه مند می باشد. با تشکر و آرزوی شادی برای شما
١- به نظر شما سطح «آگاهی طبقاتی» کارگران درایران در چه مرحله ایست؟
معمولا درکی که از مقوله «آگاهی طبقاتی» مشاهده می شود دریافتی آکادمیک است که طبق آن پذیرش و اعلام اعتقاد به اصول فلسفه و اقتصاد و سیاست مارکسیستی نشانه وجود آگاهی طبقاتی است. همچنین شدت و ضعف این پذیرش نیز نشانگر سطوح پایین یا بالایی از آگاهی طبقاتی می باشد. اما معنای زنده و مادی و واقعی «آگاهی طبقاتی» بسیار فراتر از این برداشت های ایدئولوژیک شده قرار دارد. اگر چه آموختن و فراگیری نقد مارکسیستی جوهر و اساس آگاهی طبقاتی است و بقول بزرگان جنبش سوسیالیستی، کاپیتال و مانیفست کمونیست باید کتب روی میز هر کارگری باشد، اما این مساله به مبارزه بی وقفه و طبقاتی کارگران، هم برای بهبود زندگی شان در نظام سرمایه داری و هم برای رهایی قطعی آنان از این نظام، پیوند خورده و در متن چنین مبارزه ای قابل درک است. از دیدگاه مبارزه طبقاتی می بینیم که آگاهی طبقاتی کارگران در ایران هم بلحاظ کیفی و عمق یابی، و هم بلحاظ کمی و گسترش آن به تعداد هر چه بیشتری از کارگران پیوسته در حال رشد است. این را می توان در سیر مبارزات جنبش نوپا و مستقل کارگری که پس از یک دوره رکود با خیزش کارگران سقز در اول ماه مه ٨٣ آغاز شد و بر دوش مبارزات جسورانه سندیکای کارگران واحد و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه جلو آمد و با نبرد درخشان اول ماه مه امسال(٨٨) رشد و قوام یافت دید. در پنج سال گذشته آگاهی طبقاتی کارگران از هر نظر عمق و گسترش یافت و در اول ماه مه امسال با حضور یکپارچه و رزمنده تشکلات مستقل کارگری و با پرچم « قطعنامه کارگران ایران » پدیدار شد. تعداد گسترده فعالین کارگری علنی و دست اندر کار با پنج سال پیش قابل مقایسه نیستند. هر روز تعداد بیشتری از این عزیزان جلوی صحنه می آیند و جای فعالین به اسارت گرفته شده خالی نمی ماند. تیزبینی و روشن بینی و درایت طبقاتی آنان در پیشبرد مبارزه ای پیچیده و سخت و سهمگین آنهم تحت سلطه ارتجاعی خونبار امیدوار کننده و برای ما در خارج بسیار آمورنده است. در بین توده های کارگر اما مساله تفاوت دارد. در اینجا نیز شاهد روند رشد یابنده بیداری طبقاتی و روی آوری به اتحاد و تشکل یابی و اتخاذ روش های مبارزاتی رادیکال هستیم، اما با توجه با ابعاد بیست میلیونی طبقه کارگر، برای رشد آگاهی طبقاتی در بین این توده عظیم کاری سترگ در برابرمان قرار دارد.
٢- در این مرحله از جنبش طبقه کارگر ایران، پیشنهادهای عملی و ملموس شما برای تشکل یابی این طبقه چیست؟
لازم به تاکید است که منظور از تشکل در اینجا صرفا «تشکل توده ای کارگران در محیطهای کار» می باشد. این تشکلها که می توانند متناسب با خواست و انتظار کارگران در مراکز مختلف به اشکال سندیکا و یا شورای کارگری بوجود آیند، می باید ظرف مستقل مبارزاتی و اتحاد توده های کارگر در محیطهای کار اعم از صنعتی و خدماتی و آموزشی و کشاورزی و حمل و نقل باشند. از این نظر یکی از کمبود های مهم جنبش کارگری عدم وجود اجماع در بین فعالین کارگری و تمرکز نیروی متحد و هماهنگ آنان برای ایجاد این تشکلهاست. البته نسبت به سالهای گذشته بهبود زیادی در این زمینه حاصل شده است. اکنون دو نمونه از این تشکها یعنی سندیکای کارگران شرکت واحد و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه را در پیش رو داریم. اما همچنان شاهد تداوم این جهتگیری نیز هستیم که بعضا فعالین کارگری در خارج از محیطهای کار بصورت کمیته هایی متشکل می شوند که فاقد نفوذ در بین توده های کارگر و فاقد قدرت بسیج هستند. بطور مشخص اما می شود دو پیشنهاد را طرح نمود. اول، هنگامی که جنبش های کارگری از بی تشکلی محض آغاز می کنند در ابتدا و بطور طبیعی امر تشکل یابی بصورت مجزا و در محیطهای پراکنده و از پایین آغاز می شود. اما پس از این دوره و با پیدایش چند تشکل، امر تشکل یابی وارد مرحله جدیدی می شود. در این مرحله، اتحاد و هم جهتی و هماهنگی همان تشکلهای بوجودآمده می تواند به عنوان یک مرکز و اتوریته معتبر طبقاتی و سراسری مساله تشکل یابی همه بخش های جنبش را در دستور کار خود قرار دهد. در اول ماه مه امسال، با اتحاد همه تشکل های مستقل کارگری و صدرو « قطعنامه کارگران ایران » توسط آنان، بی تردید آن مرکز و اتوریته معتبر طبقاتی و سراسری برای طبقه کارگر ایران بوجود آمد. در صورت درک اهمیت تاریخی و طبقاتی این اتحاد بدست آمده و تلاش آگاهانه برای حفظ و تحکیم و تقویت آن، رفقا می توانند (وحتی المقدور بدور از چشم دشمن) راسا بسراغ کارگران نفت و پتروشیمی و ماشین سازیها و ذوب آهن و توانیر و راه آهن و معادن و همه بخش های بزرگ اقتصادی رفته و آنان را برای ایجاد تشکلهای خود فرابخوانند. دوم، جنبش کارگری در کردستان است که در شرایط کنونی از نقاط قوت جنبش کارگری ایران می باشد. در کردستان چه به دلیل قدمت فرهنگ اعتراضی و مبارزاتی حق طلبانه و متاثر از جنبش سوسیالیستی، و چه بخاطر حضور طیف گسترده فعالین کارگری رادیکال، شرایط بسیار مساعدی برای رشد جنبش کارگری موجود است. اگر فعالین کارگری بتوانند تلاش خود را بر ایجاد تشکلهای توده ای در مراکز کار (تولیدی و کشاورزی و خدماتی ) متمرکز نمایند و از اتحاد آن تشکلات، شورای مرکزی تشکلهای کارگری کردستان را برپا کنند، آنوقت این نهاد کارگری سراسری در آنجا که ریشه در محیطهای کار دارد و از قدرت بسیج برخوردار است می تواند به عاملی موثر در تغییر توازن قوا به نفع طبقه کارگربدل شود. می توان تصور نمود که چنانچه این شورای مرکزی اکنون موجود بود با تهدید و اعلام اعتصاب عمومی در کردستان چه تاثیرات مهمی می توانست داشته باشد.
٣- آیا در این مرحله از جنبش کارگری ایران، می توان سخنی از گرایش های مختلف به میان آورد؟
در مبحث گرایشات توجه به این ضروری است که وجود هر نظر و رویکرد سیاسی خاصی بیانگر گرایش بودن آن نیست. برای تبدیل شدن یک نظر و رویکرد سیاسی به گرایش لازم است که اولا از ثبات و انسجام منطقی برخوردار باشد. دوما طیف گسترده ای از فعالین کارگری را جذب و با خود همراه سازد. سوما از سطح یک نظر صرف فراتر رفته و به سیاست ها و رهکارهای عملی در جنبش بدل شود. چهارم اینکه بتواند تاثیرات مطرح و با دوام و تعیین کننده بر جنبش داشته باشد. طبعا هر نظر سیاسی ای ممکن است بالقوه به یک گرایش تبدیل شود. اما راه دراز و پرپیچ و خمی را در پیش دارد. آنچه تاکنون در جنبش ما به عنوان گرایشات طرح گشته عمدتا تلاش های گرایش سازانه جمع های حاشیه جنبش است. جمع هایی که می کوشند تا با گرایش قلمداد کردن خود (و معمولا از نوع چپ) و ایجاد تقابل با گرایش ادعایی مقابل (و معمولا از نوع راست) از حاشیه خارج شده و به اصطلاح اتوریته دار شوند.
تردیدی نیست که در جنبش کارگری ایران هم مانند همه کشور های سرمایه داری گرایشات شناخته شده و سنت دار شکل خواهند گرفت. اما موقعیت کنونی در رابطه با جنبش، بیانگر نبرد آشتی ناپذیر دوصفبندی گسترده طبقاتی می باشد. در یکطرف صف جمهوری اسلامی با همه جناح ها و عوامل مزدورش نظیر خانه کارگر و شوراهای اسلامی و اتحادیه ها و انجمن های صنفی وابسته به آنها قرار دارد. این صف ارتجاعی و ضد کارگری برای تامین شرایط انباشت گسترده در ایران و تامین حداکثر نرخ سود برای سرمایه داران و برای استثمار و بهر کشی بی حد ومرز از کارگران از هیچ ستیز و توحش و جنایتی علیه طبقه کارگر کوتاهی نمی کنند. در سمت مقابل، صف جنبش مستقل کارگری قرار دارد که با همه تنوعات درونی اش برای کسب همه مطالبات کوچک و بزرگ و منافع آنی و آتی خود، نیروی طبقاتی اش را گرد می آورد و گام به گام جلو می رود. تجربیات گرانقدر این جنبش نوپا در سالهای اخیر بروشنی نشان می دهند که از آرا و افکار و آرمانهای سوسیالیستی الهام گرفته و بر پاشنه سیاست ها و روش های چپ و رادیکال حرکت می کند. بنابراین می توان گفت که در دوره کنونی جنبش کارگری ایران تک گرایشی است که به معنای همین جنبش مستقل و چپ و رادیکال جاری و حی و حاضر در برابرمان می باشد. این حقیقت را «قطعنامه کارگران ایران» که از طرف اتحاد تشکلهای مستقل کارگری در اول ماه مه امسال انتشار یافت بار دیگر بثبوت رساند. تا زمانی که جنبش مستقل کارگری نتواند از خاکریز صف ارتجاعی و ضد کارگری مقابل اش عبورکند و یا بطور جدی آنرا عقب براند و به حداقلی از مطالبات اش دست یابد، تصویر واقعی جنبش کارگری همین صف آرایی طبقاتی متضاد و آشتی ناپذیر کنونی خواهد بود.
۴- اصولا در مبارزه صنفی اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری ایران، مساله «آگاهی طبقاتی» چه مقدار نقش
اگرچه اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری دچار محدودیت های جدی می شوند، اما لفظ «صنفی» توضیح دهنده موقعیت آنها نیست. این لفظ به دوره تولید کالایی ساده ماقبل کاپیتالیسم و یا اوایل آن متعلق است. اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری تلاش خود برای بهبود شرایط کار و فروش مناسب تر نیروی کار را فقط به بخش و رشته و یا «صنف» خود محدود نداشته و هر یک به نحوی به جنبه سراسری و طبقاتی این مبارزه هم متصل می شوند. در جنبش های کارگری بطور کلی، با دو چشم اندازه عمده مواجه ایم که هر دو هم مبارزه اقتصادی و هم مبارزه سیاسی را در رابطه ای نزدیک برای بهبود وضع کارگران مد نظر دارند و به آنها می پردازند. یکی این مبارزه اقتصادی و سیاسی را با پیش فرض حفظ نظام سرمایه داری و عدم نفی آن و با چشم اندازی رفرمیستی دنبال می کند. دیگری اما ضمن پذیرش اهمیت تلاش برای بهبود وضع کارگران در نظام موجود، بر ماهیت استثمارگرانه و برده دارانه این نظام و نیز بر عدم امکان بهبود دایمی و پایدار وضع کارگران در آن تاکید نموده و خواستار نفی سرمایه داری و بقدرت رسیدن طبقه کارگر و طرح چشم انداز سوسیالیستی است. رد پای این نگاه و دخالتگری کلان از طرف اتحادیه ها را می توان همه جا دید. آنجا که اتحادیه های کارگری تحت سلطه رفرمیسم واقع اند دخالتگری کلان خود را بواسطه همکاری و حمایت از احزاب بورژوایی، عمدتا سوسیال دمکرات و بعظا حتی لیبرال و محافظه کار، پیش می برند. اما اتحادیه ها و سندیکاهای رادیکال و چپ این امر را از طریق همکاری و حمایت از احزاب سوسیالیست و کمونیست و یا خود راسا با تقویت افق و چشم انداز سوسیالیستی در جنبش کارگری دنبال می کنند. صدور «قطعنامه کارگران ایران» در اول ماه مه امسال نشان داد که سندیکاهای کارگری در ایران به این قطب رادیکال و چپ تعلق دارند.
یک درک اشتباه و یا ناروشن در مورد رابطه اتحادیه ها با «آگاهی طبقاتی»، برداشت نادرست از بحث لنین در «چه باید کرد» است. در آنجا لنین محدود نمودن مبارزه کارگری به مبارزه اقتصادی و تردیونیونی را نتیجه آگاهی بورژوایی می داند. منظور او به هیچوجه این نبود که نفس مبارزه اقتصادی و تریدیونیونی کارگران نشانه آگاهی بورژوایی است. ستیز و تقابل لنین با محدود نمودن مبارزه کارگری به مبارزه اقتصادی و تریدیونیونی بود و نه با خود این مبارزه. او تئوریزه نمودن و تقدیس چنین محدودیتی را نشانه آگاهی بورژوایی می دانست. در حقیقت لنین بدرستی به جدال با اکونومیست ها و منشویکها برخاسته بود که آشکار استدلال می کردند و درخواست می نمودند کارگران از مبارزه سیاسی خوداری کرده و تنها به مبارزه اقتصادی محدود شوند.
جدا از این محدودیت طلبی منشویکی و بورژوایی و سیاست های رفرمیستی و ضد کارگری جاری در برخی از اتحادیه ها، اتحادیه و سندیکای کارگری تقویت کننده عناصر مهمی از «آگاهی طبقاتی» در بین توده های کارگرند که به تقویت کل مبارزه طبقاتی می انجامد. این عناصر عبارتند از: ١- شناخت تضاد طبقاتی بین کارگر و سرمایه دار و اینکه هریک منافع متضاد دارند.٢- وقوف کارگر به خود به عنوان عضوی از یک طبقه که از منافع و سرنوشت مشترک با دیگر کارگران برخورداراست. ٣- درک این مساله که بهبود شرایط کار و زندگی کارگران به تلاش و مبارزه جمعی ومشترک و متحدانه آنان با هم گره خورده است. ۴- آگاهی بر اینکه رقابت در بین کارگران بر علیه منافع شان، و تعاون و همکاری تامین کننده آنست. ۵- و بالاخره اینکه اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری تقویت کننده این اصل پایه ای و ستون فقرات آگاهی طبقاتی یعنی « کارگر متفرق هیچ چیز و کارگر متحد همه چیز» می باشند. تشکلات مستقل کارگری در ایران و بویژه سندیکاهای کارگران شرکت واحد و نیشکر هفت تپه بواسطه خصلت توده ای شان، نقش بسیار پر ارزش و تعیین کننده ای را در اشاعه آگاهی طبقاتی در جنبش کارگری ایفا می کنند.
۵- ارتباط ساختار قدرت سیاسی سرمایه داری مذهبی در ایران را با روش های مبارزاتی طبقه کارگر، چگونه ارزیابی می کنید؟
آنچه در رابطه با قدرت سیاسی حاکم در ایران برای جنبش کارگری، هم به لحاظ تاکتیک و هم به لحاظ استراتژی، حائز اهمیت می باشد توجه به ماهیت و ویژگیهای این قدرت است. جمهوری اسلامی پیش از هر چیز، حکومت کل طبقه سرمایه دار ایران و ابزار حفظ و اعمال و تحکیم اقتدار اقتصادی و سیاسی این طبقه و سلاح استثمار و سرکوب و انقیاد طبقه کارگر است. این تاکید لازم است چرا که در طول سی سال گذشته، جمهوری اسلامی از طرف مخالفین اش و نیز چپ ها بکرات با انواع صفاتی نظیر حکومتهای: «ضد امپریالیستی» و «نوکرامپریالیسم» و «نامتعارف سرمایه داری» و «قرون وسطایی» و « سنتی» و «ماقبل مدرن» و «مذهبی» و «تروریستی» و «اسلام سیاسی» و « حجره ای» و «بازاری» و « دلالی» و « آخوندی» ، «ولایت فقیه» و «سلطانی» و غیره تبیین شده و در این میان ماهیت اصلی و واقعی و طبقاتی آن به مثابه حکومت طبقه سرمایه دار ایران پرده پوشی شده است.
تا اینجا جمهوری اسلامی مثل هر حکومت سرمایه داری در دنیا ابزار حفظ سلطه واقتدار طبقه سرمایه دار و سلاح سرکوب و انقیاد طبقه کارگر است. برپایه این ماهیت اصلی، آنگاه جمهوری اسلامی ویژگی هایی دارد که آنرا به دولتی بشدت سرکوبگر و خونبار بدل می سازد. ابتدا اینکه جمهوری اسلامی در کلیت خود و با همه جناحهایش از نوع حکومت استبداد مطلقه سرمایه داری است. یعنی نه تنها فاقد هر ذره ای از انعطافهای قانونی ممکن در دولت های سرمایه داری دمکراسی لیبرال است، بلکه همه شرایط ضروری برای تامین نیروی کار ارزان و گاها حتی بی مزد و استثمار بی امان طبقه کارگر و انباشت گسترده سرمایه را با اتکا به دستگاه سرکوب خود به طبقه کارگر دیکته و اعمال می کند. اما یک حکومت استبدادی از این نوع نمی تواند اکثریت عظیم جامعه یعنی میلیونها کارگر را در فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی مطلق نگه دارد و آنوقت برای دیگر بخش های جامعه دمکراسی و حقوق بشر و آزادیهای سیاسی و اجتماعی پخش کند. از اینرو این استبداد، همه جامعه به غیر از طبقه سرمایه دار را به زیر تعرض خود می گیرد. سرمایه داران اولا در ازای سود و ثروت عظیمی که به چنگ می آورند هر « محرومیت » دیگری را با کمال میل به جان می خرند، دوما با پول به چنگ آورده می توانند آزدیهای مورد نیازشان را فراهم سازند. برای این طبقه سود و پول حرف اول و آخر هر چیزی است.
اسلامی بودن حکومت استبدادی سرمایه داری ایران، ویژگی دیگریست که به مثابه ایدئولوژی حکومتی، جمهوری اسلامی را از دیگر حکومت های استبدادی سرمایه داری متمایز نموده و ستمگری طبقاتی و انسان ستیزی و قدرت سرکوبگری آنرا تشدید می نماید. به اینترتیب به همراه طبقه کارگر، همچنین زنان و جوانان و دانشجویان و همه انسانها معترض و تحت ستم و مردم ندار و بی امکان و بالاخره ابتدایی ترین نیازها و خواسته های انسانی به اسارت توحش سرمایه داری ایران کشیده می شوند.
ماهیت و ویژگی های قدرت سیاسی حاکم بر ایران دو مساله مهم را برای تاکتیک و استراتژی جنبش مستقل کارگری طرح می کنند. اول اینکه اگر چه مبارزه قانونی و بهره برداری از هر امکان قانونی برای پیش بردن منافع طبقه کارگر ضروری و مهم اند، اما در جمهوری اسلامی، بنابر ماهیت و ویژگی های آن، چنین امکانات قانونی ای مطلقا وجود نداشته و ندارند و نخواهند داشت. آنچه را که جریانات اکثریتی و توده ای به عنوان امکانات قانونی به این و یا آن بند قانون اساسی و قانون کار و غیره آویزان می شوند چیزی جز تلاشی آگاهانه و مزورانه برای ایجاد توهم به ارتجاع حاکم و قوانین آن نیست. بنابراین تاکتیک های جنبش می باید همانطور که تاکنون چنین بوده براساس عمل مستقیم و مبارزه توده ای کارگران و اعمال اراده آنان از پایین ادامه یابد. فشار این مبارزه مستقیم توده ایست که می تواند استبداد حاکم را با همه توحش و درنده خویی اش به عقب رانده و مطالبات کارگری را بر آن تحمیل کند.
دیگر اینکه اگرچه لحظه ای نباید از مبارزه برای تحمیل هر ذره از مطالبات کارگری به همین حکومت غفلت نمود، اما بسیار حیاتی است که بی ابهام براین واقف بود تا روزی که جمهوری اسلامی حاکم است، هر دستاورد تحمیل شده ای به آن باز پس گرفتنی بوده و بدنبال هر تغییر منفی در توازن قوا بسادگی از دست رفتنی می باشد. بنابراین به لحاظ استراتژیک مبارزه طبقه کارگرنه فقط برای رهایی از نظام سرمایه داری ، بلکه برای کسب همین مطالبات جاری و فوری که در اقتصاد سیاسی سرمایه داری قابل وصول اند به مساله تغییر و به زیر کشیدن حکومت گره خورده است. جنبش مستقل کارگری ایران ناچار است که در جریان مبارزات جاری برای تحمیل مطالبات فوری، مساله انقلاب و سرنگونی حکومت را در نظر داشته و به امر تدارک آن بیاندیشد. این در هم تنیده گی دو عرصه مبارزه طبقه کارگر برای مطالبات فوری و رهایی از نظام سرمایه داری، جدا از اهمیت اصولی آن برای فعالین سوسیالیست، از خصوصیات بسیار بارز و برجسته مبارزه طبقاتی در دوران کنونی است.
٦- به نظر شما در شرایط امروز قدرت سیاسی حاکم بر ایران، مبارزه برای افزایش دستمزد می تواند به تشکل یابی کارگران و جنبش های اجتماعی دیگر کمک کند؟ یا مبارزه برای حق تشکل؟
تا آنجا که به جنبش کارگری مربوط است، مبارزه برای هر مطالبه کارگری به تقویت مبارزه برای مطالبات دیگر و تسهیل شرایط برای کسب آنها کمک می کند. مبارزه کارگری بسیار دینامیک است و عرصه های متنوع آن تاثیر تقویت کننده ای برهم دارند. چرا که مبارزه برای هر مطالبه ای مستلزم گرد آمدن کارگران منفرد و متحد شدن آنها و اقدام به مبارزه جمعی است. نیروی متحد کارگران تنها سلاح مبارزاتی آنان برای هر مطالبه ای است. هر گاه که این نیرو حول مطالبه ای شکل بگیرد می تواند در خدمت مبارزه برای مطالبات دیگر قرار گیرد. بنابراین در سطح کلی همه این عرصه ها مهم و حیاتی اند. بویژه اینکه تحت قدرت سیاسی حاکم همه مطالبات کارگری اعم از افزایش دستمزد یا حق تشکل بطور یکسان با سرکوب ونفی مواجه اند.
اما با توجه به محرومیت طولانی طبقه کارگر ایران از تشکل های توده ای در محیطهای کار که به تضعیف اساسی توان آن برای مقاومت در مقابل تعرضات بی امان سرمایه داری ایران و حکومت اش به سطح معاش کارگران و تحمیل یک بی حقوقی مطلق به آنان انجامیده است، ایجاد تشکل توده ای کارگران در محیطهای کار مهمترین و ضروری ترین و فوری ترین امر جنبش مستقل کارگری است. تنها این تشکلات هستند که قادرند میلیونها کارگر را گردهم آورده و به نیرویی زیرو رو کننده بدل سازند. البته فراموش نکنیم که ایجاد این تشکلها را نباید به نتایج مبارزه برای حق تشکل موکول نمود. اگر چه مبارزه برای قانونی بودن تشکلهای کارگری و کسب حق تشکل وجهی از مبارزه برای تشکل یابی است، اما این کاملا ممکن است که سرمایه داری ایران به تشکل کارگری به عنوان یک حق قانونی هیچگاه تن ندهد. آنچه امروز ضروری و عاجل است ایجاد عملی این تشکلها از پایین و تحمیل آنها به ساختار سیاسی است. یعنی دقیقا همان مسیری که کارگران شرکت واحد تهران و کارگران شرکت نیشکر هفت تپه با ایجاد سندیکاهایشان آغاز کردند را در کل جنبش کارگری به پیش برد و به انتها رساند.
٧- در کشوری که کارکنان واحد های اقتصادی کوچک بخش اعظم نیروی کا را تشکیل می دهند و غالبا از شمول قانون کار خارج هستند، مبارزه برای افزایش دستمزد و ایجاد تشکلهای کارگری مستقل، از چه راههایی باید پیش بروند؟
آنچه را که در باره تشکل یابی توده ای کارگران لازم است به عنوان یک اصل بنیادی و تعیین کننده در نظر داشت اینستکه امر تشکل یابی توده ای کارگران یک ضرورت اجتناب ناپذیر و برخاسته از تضاد و مبارزه دو طبقه اصلی در جامعه سرمایه داری است. از اینرو این امر تحت هر شرایطی یک ضرورت طبقاتی و غیر قابل چشم پوشی و کم رنگ نشدنی است. خارج بودن بخش اعظم کارگران از شمول قانون کار مانعی بر سر سازمانیابی آنان نیست. قانون کار خود مانعی بر سر تشکل یابی توده ای کارگران است که طبق آن نمی توان تشکل مستقل کارگری داشت. این قانون، جدا از اندکی مواد آن که با فشار جنبش کارگری به آن تحمیل شد، اساسا یک قانون ضد کارگری است که در اولین فرصت باید جای خود را به یک قانون کار مترقی ارائه شده توسط نمایندگان مستقل کارگری بدهد.
طبعا پراکندگی کارگران در واحدهای کوچک اقتصادی، امر تشکل یابی آنان را مشکل می سازد. اما مشکل بلافاصله جنبش کارگری ایران بیشتر ضعف سنت سازمانیابی توده ای کارگران در محیطهای کار در بین فعالین کارگری است. به عنوان مثال به تاریخ سازمانیابی کارگران خباز که در گروه های ٣ و ۴ و ۵ نفره در هزاران نانوایی پراکنده کار می کنند توجه کنیم. چرا نزدیک به یک قرن گذشته، تحت تاثیر سنت های سازمانیابی توده ای کارگران نزد حزب کمونیست ایران در آن دوره، سندیکای مستقل و مترقی کارگران خباز تهران با ٣ هزار عضو تشکیل می شود، اما اکنون پس اینهمه تجربیات عظیم کارگری در جهان و ایران ، ٣۵٠ هزار کارگر خباز در سراسر ایران که کمیت بزرگی از طبقه کارگر را می سازند فاقد تشکیلات مستقل خود هستند. بی تشکلی این توده عظیم نه بدلیل پراکندگی آنان در واحد های اقتصادی کوچک، که پس از عامل تعیین کننده سرکوب طبقاتی بورژوازی در ایران، ضعف سنت سازمانیابی توده ای در محیطهای کار نزد فعالین کارگری می باشد.
بهرحال امر سازمانیابی توده ای کارگران همیشه ابتدا در مراکز بزرگ کار که توده وسیعی از کارگران را گرد می آورد آغاز می شو د و به مراکز کوچک و پراکنده تسری می یابد. در شرایط ایران ابتدا باید صنایع و مراکز اقتصادی بزرگ و تعیین کننده مانند نفت و گاز و پتروشیمی و ماشین سازی ها و ذوب آهن و فولاد و معادن وغیره به تسخیر تشکلات توده ای کارگری در آید. از آنجا است که با اتحاد سراسری تشکلات این مراکز بزرگ، امر سازماندهی مراکز کوچک و پراکنده تسهیل شده و به سرانجام می رسد.
٨- آیا تعیین حداقل دستمزد بدون وجود تشکلهای مستقل کارگری می تواند معنایی داشته باشد؟
پیگیری مساله حداقل دستمزد هم مثل هر مطالبه کارگری دیگر به وجود تشکلهای مستقل کارگری گره خورده است. تشکل کارگری با گرد آوردن نیروی کارگران، آنها را به عنوان یک قدرت تهدید کننده در پشت مطالبه مورد نظر و در مقابل کارفرمایان و طبقه حاکمه و دولتشان قرار می دهد. بدون حضور این نیروی سازمانیافته، و بدون وجود نمایندگان مستقل کارگران که این نیروی سازمانیافته و قدرت تهدید کننده آنرا با خود دارد، سرنوشت حداقل دستمزد همانی می شود که در طول سی سال گذشته شد. حکومت سرمایه داران از یکسو با سرکوب سهمگین مانع تشکل یابی مستقل کارگران می شود، و از سو دیگردستمزدی را به کارگران تحمیل می کنند که فقر و فلاکت مطلق است.
طبق تحلیل بسیار دقیق و مارکسیستی جوانمیر مرادی از وضعیت دستمزد در مقاله « مبارزه کارگران برای افزایش حداقل دستمزد پر دوام است » (مندرج در سایت اتحادیه آزاد کارگران ایران)، حداقل دستمزد برای خانواده چهارنفره تا بتواند از یک حداقل زندگی انسانی برخوردار شود می باید (١٩٠٠٠٠٠) یک میلیون و نهصد هزار تومان، یعنی نزدیک به هفت برابر حداقل دستمزد کنونی ٢٧۴۵٠٠ تومان باشد. بنابراین حداقل دستمزد موجود چیزی جز یک جنایت طبقاتی بزرگ علیه کارگران نیست که عواقب تکاندهنده بی تشکلی اعمال شده به طبقه کارگر را نشان می دهد.
اما علی رغم اهمیت زیادی که وجود تشکل مستقل کارگری برای تعیین حداقل دستمزد دارد، نباید در شرایط فقدان این تشکلها از ابتکارات طبقاتی دیگری که می خواهد برای افزایش حداقل دستمزد تلاش کند روی برگرداند و به آنها بی توجه بود. کمپین جمع آوری امضا از کارگران برای افزایش دستمزد ها در اواخر سال گذشته یکی از این ابتکارات ارزشمند بود که متاسفانه با اقبال بخشی از فعالین کارگری مواجه نشد. چنانچه همه فعالین کارگری حول این کمپین متحد می شدند و از این طریق صدها هزار امضا جمع می شد، آنگاه در جریان همین امضا جمع کردنها، شبکه گسترده ای از ارتباطات بین کارگران بخش های مختلف بوجود می آمد که خود آن شبکه می توانست ابزاری برای بسیج نیرو و اقداماتی نظیر اعتصاب و تظاهرات برای افزایش حداقل دستمزد بدل شود.
٩- نظرتان راجع به بحثی که میان عده ای از فعالان کارگری در باره اتحادیه های کارگری و مبارزه علیه سرمایه داری ( یا کار مزدی) مطرح است چیست؟
سنت کمونیستی مارکس و انگلس ولنین در برخورد به اتحادیه های کارگری روشن است. اتحادیه ( و نیز سندیکا ) به مثابه تشکل توده ای کارگران در مراکز کار، تشکلی غیر ایدئولوژیک و در بر گیرنده همه کارگران به عنوان فروشندگان نیروی کار و مستقل از همه تفاوت های ملی و مذهبی و نژادی و سیاسی و غیره در بین آنان است. از آنجا که توده های کارگر متاثر از افکار و آرا و سنتها و سیاستهای متفاوت و متضاد و موجود در کل جامعه هستند، در نتیجه همه این تنوعات به شکل تمایلات و رویکردهای سیاسی چپ و راست و مرکز در اتحادیه ها باز تولید میشوند. گرایش سوسیالیستی در بین کارگران باید بتواند از طریق آموزش و آگاهگری و نقد و مبارزه فکری و سیاسی تلاش کند تا با متقاعد نمودن و ترغیب هرچه بیشتر کارگران بسوی سیاستهای رادیکال و چپ، اتحادیه ها را منظما بسمت چشم انداز و افق چپ و سوسیالیستی هدایت کند.
طبعا مواقعی وجود دارد که زور سیاسی و تشکیلاتی فعالین سوسیالیست به سلطه سیاسی و تشکیلاتی جریانات راست درون اتحادیه ها نمی رسد. در چنین مواقعی می توان با تشکیل فراکسیونهای چپ درون اتحادیه ها و حتی گاها با انشعاب و ایجاد اتحادیه های چپ برای تقویت و تحکیم تمایلات و رویکرد چپ در جنبش تلاش نمود. اما در همه این حالات یک نکته اصل است و آن اینکه سنت کمونیستی با اتحادیه ها کار دارد، به این معنا که دائما تقویت و بهبود و اصلاح و یا تغییر آنها را بسمت سیاستی چپ و سوسیالیستی تعقیب می کند. ضدیت با اتحادیه ها و نفی آنها سنت کمونیستی نیست. این سنت حتی آنجا که از پس اتحادیه های راست برنیاید، انشعاب کرده و اتحادیه چپ را در برابر آن بنا می کند و از کارگران می خواهد که به آن بپیوندند.
در رابطه با « ضد سرمایه داری » و « لغو کار مزدی » لازم تاکید است که اینها افق و اهداف هویتی سیاسی و طبقاتی جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر است و متعلق به جریان خاصی نیست. همه فعالین کارگری سوسیالیست، بویژه درجنبش کارگری ایران، خواهان برچیدن نظام سرمایه داری و انقلاب کارگری و لغو مالکیت خصوصی و دولتی بورژوازی بر ابزار و وسایل تولید جامعه و خواستار برچیدن استثمار انسان از نسان و لغوی کارمزدی هستند. مساله اما برسر چگونگی رسیدن به این اهداف است. مساله بر سر این است که چگونه می توان نیروی عظیم و میلیونی کارگران را متحد و متشکل برای حرکت بسمت این اهداف عزیز و والا بحرکت درآورد. از این نقطه نظر است که تشکلات مستقل کارگری و بویژه دو سندیکای کارگران واحد و نیشکر هفت تپه با ایجاد اتحاد و تشکل بین توده های کارگر گام بسیار بزرگ و ارزنده ای در جهت رهایی کارگران برداشتند.
مشکل جریان موسوم به « ضد سرمایه داری » یا « لغو کارمزدی » اینست که تماما ضد آتحادیه ای و ضد سندیکایی است و بی پرده و با افتخار در جهت تخریب و فروپاشی آنها حرکت می کند. این سیاسیت ضد اتحادیه ای در شرایطی نظیر ایران، که جنبش کارگری تحت سیطره یک رژیم خونبار و کارگر کش قرار دارد و فاقد هر تشکلی در دفاع از خود است، ابعاد بسیار مخربی علیه طبقه کارگر پیدا می کند. محروم نمودن کارگران از همان حداقل تشکل مستقل شان، معنایی جز خلع سلاح نمودن آنان در برابر دشمن قهار ندارد.
همچنین « ضد سرمایه داری » و «لغو کارمزدی » این جریان پدیده ای خرده بورژوایی است. چرا که برگزیدن پرولتاریایی این اهداف فورا ما را با مساله دولت و قدرت سیاسی مواجه می کند. مناسبات اقتصادی سرمایه داری با محافظت و پاسداری دولت طبقاتی سرمایه داران سرپا می ماند. بدون وجود این دولت طبقاتی و بدون وجود سلطه قدرت سیاسی بورژوازی بمثابه طبقه حاکمه، کارگران لحظه ای به مناسبات اقتصادی سرمایه داری امان نمی دهند. بنابراین اگر «ضدیت» با سرمایه داری نه بعنوان پوششی برای اصلاح و تعدیل آن، که به معنای رادیکال و انقلابی و مارکسیستی آن مد نظر باشد، در اینصورت نمی تواند چیزی جز نفی انقلابی سرمایه داری باشد. از اینرو نفی سرمایه داری در اولین و اساسی ترین و بنیادی ترین گام خود به معنی نفی حافظ و پاسدار آن و نفی قدرت سیاسی و دولت طبقاتی بورژوازی است. در کشوری مثل ایران که دولت خود بزرگترین کارفرما و سرمایه دار است، این مساله صد ها بار بیشتر اهمیت می یابد. در شرایط ایران، ضد سرمایه داری تماما یعنی مبارزه انقلابی و سوسیالیستی علیه جمهوری اسلامی و برای بزیر کشیدن آن از طریق انقلاب کارگری.
در سیاست های جریان مورد بحث، دقیقا همین جایگاه قدرت سیاسی و سلطه دولت طبقاتی و ضرورت بزیر کشیدن آن و تدارک انقلاب کارگری غایب است. معلوم نیست که اینها چگونه می خواهند بدون سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی انقلاب کارگری علیه قدرت سیاسی بورژازی، سرمایه داری را نفی و کارمزدی را لغو کنند. از اینرو می توان گفت منظور واقعی این جریان از « ضد » سرمایه داری، صرفا تعدیل و اصلاح آنست تا نفی نظام سیاسی و اقتصادی آن. اما این اصلاح و تعدیل نه به معنای رفرمسیم و انجام اصلاحاتی به نفع کارگران، که در اینصورت این جریان نمی توانست به این شدت ضد اتحادیه ای و ضد سندیکایی باشد. بلکه عملا به معنای تعدیل سرمایه بزرگ به نفع گسترش تولید خرد است. در واقع « لغو کار مزدی » عملا می شود اینکه هر کس برای خودش کار کند. پس این سوسیالیسم خرده بورژوایی را نباید با سازماندهی جمعی و خود گردان سوسیالیستی تولید توسط کارگران که بر پایه مالکیت اشتراکی سازمان می یابد و تنها بدنبال کسب قدرت سیاسی توسط آنها میسر میشود، اشتباه کرد.
١٠- رابطه فعالان چپ داخل و خارج کشور و جنبش کارگری ایران را در حال حاضر چگونه ارزیابی می کنید؟
این رابطه را باید در سایه مبارزات جاری کارگری ارزیابی کرد که جبهه اصلی نبرد در داخل است و ما در خارج جبهه پشتیبانی آن هستیم. فعالان چپ در خارج هم برای کسب حمایت بین المللی جنبش های کارگری از جنبش کارگری ایران تلاش می کنند، و هم برای مبارزات و آکسیونهای اعتراضی ایرانیان چپ و آزادیخواه علیه جمهوری اسلامی و سیاست های ضد کارگری و ضد انسانی آن. این فعالیت ها همزمان از یکسو با ایجاد فشار موثر برجمهوری اسلامی آنرا در موارد بسیاری به عقب نشینی های آشکاری واداشته است، و از سوی دیگر به نقطه امید و اتکا برای مبارزان داخل بدل شده است. در بستر این تلاشهاست که فعالین چپ و کارگری در داخل و خارج بر فعالیت های هم تاثیرات سازنده ای دارند و یکدیگر را تقویت می کنند.
در اینمورد اشاره به نکته ای لازم است و آن اینکه، امر همبستگی با مبارزات کارگری و دفاع و حمایت از فعالین کارگری به علت ماهیت طبقاتی اش در ورای تفاوتها و تنوعات سیاسی درون طبقه قرار داشته و کل طبقه و همه کارگران را در بر میگیرد. این به این معناست که ما از همه مبارزات و تشکلها وفعالین کارگری مستقل از جناحهای رژیم و خانه کارگر و شوراهای اسلامی و دیگر جریانات وابسته شان، یکدست و یک وزن و با یک اهمیت حمایت می کنیم. در حمایت مان از فعالین و مبارزات مستقل بخش های مختلف جنبش کارگری بویژه آنجا که سرکوب وزندان می شوند، هیچگونه ترجیح و تفاوت و تبعیضی نباید داشته باشیم. در این مورد و در حمایت از منصور اسانلو و ابراهیم مددی از طرف فعالین چپ و سوسیالیست بشدت کم کاری شده است. در مقایسه با امواج وسیع حمایتی از فعالینی که به عنوان چپ شناخته شدند، در حق منصور اسانلو و ابراهیم مددی تبعیض آمیز و غیرمنصفانه برخورد شد. ظاهرا اگر فعال کارگری بخاطر چپ بودن از بیشترین حمایت ها برخوردار می شود، اسانلوها و مددی ها به خاطر « سندیکالیست » بودن به حد بسیار زیادی از همان سطح حمایت محروم می شوند. این تبعیض که بشدت غیرکارگری است نشانگر وجود روحیات خرده بورژایی و کاسبکارانه می باشد. فراموش نکنیم که پس از سکوب اول ماه مه ٨٣ در سقز، و بدنبال دستگیری هفت تن از فعالین کارگری، برای دفاع از آنها و به فراخوان همسران چهار تن از دسنگیر شدگان کمیته ای به نام « کمیته دفاع از حقوق دستگیرشدگان اول ماه مه » تشکیل شد که منصور اسانلو یکی از ٦٧ عضو آن و نیز بهمراه چهار تن دیگر از اعضا ی جانشین هیئت اجرایی آن کمیته بود.
١١- رابطه جنبش کارگری با جنبش های اجتماعی دیگر را چگونه ارزیابی می کنید؟ و چه پیشنهاداتی برای تقویت روابط آنها دارید؟ در بین تشکل های مستقل و فعالین کارگری درک خوبی از اهمیت دفاع و حمایت از دیگر جنبش های اجتماعی تحت ستم و ضرورت همبستگی با آنها موجود است. به عنوان نزدیکترین شاهد این حقیقت می توان به برگزاری اول ماه مه امسال اشاره داشت. در بین تشکلات سازمانده « کمیته برگزاری مراسم روز جهانی کارگر»، بهمراه ٩ جریان کارگری تشکل « شورای زنان » نیز قرار داشت که بخوبی اهمیت و جایگاه رابطه همبسته بین جنبش کارگری و جنبش زنان را نشان می هد. همچنین می توان به سند تاریخی و طبقاتی « قطعنامه کارگران ایران » صادر شده از طرف « کمیته برگزاری » توجه کرد که اهمیت دفاع از جنبش های تحت ستم را نزد جنبش کارگری به نحو درخشانی نشان می دهد. دردو بند قطعنامه که مربوط به این جنبش هاست چنین آمده است: « ٦ – ما خواهان برابری حقوق زنان و مردان در تمامی شئونات زندگی اجتماعی و اقتصادی و محو كلیه قوانین تبعیض آمیز علیه آنان هستیم . ١٢- ما بدینوسیله پشتیبانی خود را از تمامی جنبش های آزادی خواهانه و برابری طلب همچون جنبش دانشجویی و جنبش زنان اعلام می داریم ودستگیری، محاكمه و به زندان افكندن فعالین این جنبش ها را قویا» محكوم می كنیم ».
اما رابطه بین جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی تحت ستم و تقویت و تحکیم و توسعه آن موضوعی دوسویه است. هر دوسوی این رابطه می باید به اهمیت اتحاد و همبستگی بین جنبش های تحت ستم توجه نمایند وجنبش کارگری به سهم خود نیازمند است که دایما درک و توجه خود در این مورد را سیقل زند و به آن عمق و وسعت بخشد. تحت سلطه ارتجاع جمهوری اسلامی و اعمال انواع ستم های ددمنشانه و ضد انسانی به بخش های مختلف جامعه ( از کارگران و زنان و دانشجویان و جوانان و نویسندگان و هنرمندان و خلق های تحت ستم، تا همه دوستداران زندگی و عشق و لبخند و زیبایی و هر انسان حق طلب و آزادیخواهی)، این اتحاد و همبستگی و حمایت متقابل از یکدیگر در مبارزه علیه استبداد مطلقه رژیم اسلامی است که به تقویت همه این جنبش ها کمک می کند. تجربه سی سال گذشته به کرات نشان داده است که هیچیک از جریانات سیاسی متعلق به سرمایه داری ایران ( از جریانات اصلاح طلب نمای دولتی تا به اصطلاح لیبرالها و جمهوری خواهان و مشروطه خواهان و سلطنت طلبان و توده ای و اکثریتی و ملیون مذهبی و سکولار) هیچیک مدافع راستین و جدی و قابل اعتمادی برای حقوق انسانی و دمکراتیک پایمال شده مردم تحت ستم ایران نیستند. تشبث این جریانات به حقوق مرد م، دروغین و ریاکارانه و صرفا برای معاملات قدرت است. از اینرو مبارزه برای کسب این حقوق را می باید در جناح چپ و سوسیالیست جامعه و در اتحاد و همبستگی با جنبش کارگری دنبال نمود.
امروز برای جنبش کارگری ایران مساله رابطه با دیگر جنبش های تحت ستم لازم است که در سطحی بالاتر وفراتر از حمایت و هبستگی با این جنبش ها، و در سطح امر هدایت و رهبری مبارزه برای آزادی و علیه استبداد طرح شود. برای شناخت اهمیت رهبری طبقه کارگر در مبارزه علیه استبداد می باید سه مشخصه دوران کنونی را در نظر داشت. اول اینکه ما تحت سلطه یک حکومت استبداد مطلقه سرمایه درای با ایدئولوژی اسلامی قرار داریم که هیچ ذره ای از حقوق انسانی و دمکراتیک را تحمل نمی کند. دوم، در کنار طبقه کارگر که همزمان تحت دو ستم طبقاتی و ستم استبداد قرار دارد، اما ستم استبداد که محرومیت از ابتدایی ترین حقوق انسانی و آزادیهای دمکراتیک را اعمال می کند بخش های گسترده ای از جامعه را زیر سیطره خود گرفته و این بخش ها نیز در رنجند. بنابراین مبارزه علیه استبداد امر مشترک همه جنبش های اجتماعی تحت ستم است. سوم، همانطور که بالاتر اشاره شد، هیچیک از جریانات وابسته به سرمایه داری ایران نه مبارزی جدی علیه استبداد حاکم هستند و نه در مبارزه برای حقوق انسانی و آزادیهای دمکراتیک قابل اعتمادند. بنابراین مبارزه موثر وآینده دار برای کسب حقوق انسانی و آزادیهای دمکراتیک به مبارزه طبقاتی کارگران و اتحاد همبستگی متقابل جنبش های تحت ستم دیگر و جنبش کارگری و تقویت و وسعت بخشیدن به این مبارزه مشترک گره خورده است. طبقه کارگر متشکل و با برنامه و استراتژی دار می تواند با هدایت و رهبری مبارزه همه بخش های تحت ستم جامعه علیه استبداد، انرژی آزادیخواهانه و مبارزه برحق و انسانی آنها را در جهت بزیر کشیدن ارتجاع حاکم و بسمت سوسیالیسم هدایت کند.
١٢- درک شما از مقوله « استقلال جنبش و تشکل های کارگری ایران » از دولت، احزاب و نهاد های سرمایه داری چیست؟ و به نظر شما جنبش کارگری ایران تا کجا و چگونه و در چه ابعاد و ساختاری می تواند روی حمایت های بین المللی حساب کند؟
استقلال تشکل کارگری از دولت و احزاب و نهادهای سرمایه داری، اول به معنای عدم هرگونه رابطه حمایتگرانه و جانبدارانه و تایید آمیز و هر شکل قابل تصوری از رابطه وابستگی آور تشکلهای کارگری با این نهاد های سرمایه داری است. دوم، به معنای مطلقا عدم هرگونه مداخله این نهادها در پیدایش و تعیین ساختار ومناسبات و تنظیمات درونی و فونکسیونهای تشکیلاتی و تعیین اهداف و چشم انداز و تاکتیک و مطالبات و سیاست های خرد وکلان تشکل کارگری است. شرط اصلی تامین و حفظ این استقلال اینست که تشکل کارگری بر پایه مجمع عمومی اعضا (که در فواصل هرچه کوتاه تری برگزار می شود) به عنوان بالاترین مرجع تصمیم گیری بنا شود. همینطور، در سطح اهداف و سیاستها و تاکتیک های اعلام شده و اتخاذ شده در عمل مبارزاتی یک تشکل است که می توان و باید استقلال آنرا محک زد. اگر در این سطح نظری و عملی و علنی و مبارزاتی، یک تشکل کارگری حامل و حافظ منافع طبقه کارگر است و در عرصه مبارزه عملا تعهد به منافع کارگران را به نمایش می گذارد، آنوقت استقلال طبقاتی این تشکل قویا تامین است. بعضا شاهدیم که برای محک استقلال تشکل کارگری به تاسی از تئوری توطئه به تجسس در پشت پرده تشکل کارگری و رد یابی ارتباطات آن پرداخته می شود. ارتباطات بیرونی یک تشکل کارگری به تنهایی چیز زیادی در مورد استقلال و یا عدم استقلال آن نمی گوید. تشکل کارگری هم مانند هر تشکل ونهاد اجتماعی وسیاسی دیگر، روابط عمومی و دیپلماسی خود را دارد و باید در این عرصه حضور فعالی داشته باشد و بابت آنهم نباید به کسی غیر از اعضایش پاسخگو باشد. چرا که این عدم پاسخگویی به غیر اعضا، خود دقیقا بخش مهمی از استقلال تشکل کارگری است. همه کسانی که به تشکل مستقل کارگری به عنوان صغیر نگاه می کنند و خود را آقا بالاسر آن می دانند و از بیرون به خود اجازه دخالت را می دهند باید بدانند که مسایل و روابط تشکل مستقل کارگری مساله درونی خود آن تشکل و اعضایش است و به دیگران مربوط نیست. بنابراین تنها ملاک معتبر و قابل اتکا برای تشخیص استقلال تشکل کارگری همان تعهد نظری و عملی و علنی و مبارزاتی آن به منافع کارگران است که بطور ابژکتیو قابل مشاهده و تشخیص و برآورد است.
در رابطه با جلب حمایت های بین المللی برای جنبش کارگری ایران، این مساله اساسا در رابطه با جنبش های کارگری جهان مطرح است و موضوعیت دارد. در این چارچوب، حمایت های سیاسی و معنوی و مالی و تشکیلاتی جنبش های کارگری از یکدیگر هیچ حد و مرزی ندارد و وظیفه و امر طبقاتی همه جنبش های کارگری نسبت به یکدیگر است. تنها نکته ای که در اینجا باید توجه داشت حفظ استقلال جنبش ها کارگری نسبت به یکدیگر و احترام به آن استقلال است. به این معنا که هنگامیکه یک تشکل کارگری از نقطه ای در دنیا به تشکل کارگری در نقطه ای دیگر حمایت سیاسی و معنوی و مالی و تشکیلاتی می کند بهیچوجه نباید انتظار داشته باشد و خود را مجاز بداند و یا مجاز بشود که در تعیین و تغییر و تعدیل ساختار و سیاست و هدف و کلا هرگونه امور داخلی آن دخالت کند. بدیهی است که مباحثه و گفتگو و همفکری و تبادل نظر بین جنبش های کارگری بسیار ضروری بوده و از مقوله دخالت نیستند. ضرورت حفظ استقلال جنبش های کارگری در مناسبات فیمابین از این ناشی می شود که شرایط مبارزه طبقاتی و تناسب قوای طبقاتی در هر کشوری متفاوت است و هر جنبش کارگری ای دارای نقاط ضعف و قوت ویژه ای است. از اینروست که جنبش های کارگری، بر متن همفکری و همبستگی متقابل و درس آموزی از تجربیات یکدیگر و بهره گیری از امکانات هم، هر یک باید بتوانند راسا و مستقلا مسایل و امورات مربوط به جنبش خود را تعیین و حل وفصل نمایند.
امیر پیام
٣ جولای ٢٠٠٩-١٢ تیر ١٣٨٨
* این مطلب با کسب اجازه از سردبیر نشریه آرش برای سایت ها ارسال می شود.
پاسخ به سوالات نشریه آرش درباره مسائل کارگری: ناصر پایدار
منتشرشده 12/12/2011 بدست کارگران ایران خودروبه نظر شما سطح «آگاهیِ طبقاتی» کارگران ایران در چه مرحلهای است؟
هر نوع داوری در باره حد و حدود آگاهی طبقاتی کارگران ایران نیازمند توضیح روایتی است که ما از پدیده آگاهی داریم. محافل مختلف چپ یا گرایشات متفاوت درون جنبش کارگری بین المللی تبیین واحدی از این مسأله ندارند و دائره اختلاف تحلیل هایشان به همان اندازه وسیع است که رفرمیسم راست و چپ با جنبش لغو کار مزدی پرولتاریا و کمونیسم مارکسی طبقه کارگر فاصله دارد. روایتی از آگاهی سالیان متمادی است که در میان احزاب و طیف گسترده محافل چپ و در درون جنبش کارگری جهانی ورد زبان یا شالوده کار و پراتیک است که در همه تار و پود خود بورژوائی، نقیض ماتریالیسم انقلابی و سایر سطوح آموزش های مارکسی مبارزه طبقاتی است. بر اساس این روایت آگاهی طبقاتی پرولتاریا مجموعه ای از باورها و اعتقادات مکتبی فرارسته از حوزه اندیشه و کشف دانشوران طبقات غیرکارگری است که باید توسط آگاهان ایثارگر صاحب رسالت همین طبقات به میان توده های کارگر برده شود!! بانیان و طرفداراران این تئوری جنبش کارگری را در بنیاد خود و در غیاب این آگاهی وحی گونه، حاصل کشف و کرامات افاضل طبقات بالا، جنبشی تردیونیونیستی و بورژوائی ارزیابی می کنند و در همین راستا امر رهائی پرولتاریا را به ظهور سازمان خاص انقلابیون حرفه ای متشکل از حاملان آگاهی و تئوری مبارزه طبقاتی ارجاع می دهند. بنیانگذار واقعی این روایت از آگاهی، سوسیال دموکراسی، سران انترناسیونال دوم و بارزتر و ببشتر از همه کائوتسکی است. حزب سوسیال دموکرات روسیه و بعدها بلشویسم به عنوان رویکرد رادیکال درون این حزب عین همین تعبیر آگاهی را زیج رصد خویش به جنبش کارگری و شالوده حضور خود در پراتیک مبارزه طبقاتی توده های کارگر روس ساخت. به دنبال شکست انقلاب اکتبر و استقرار اردوگاه سرمایه داری دولتی با نام جعلی سوسیالیسم، همین روایت آگاهی به سلاح دست جریانات ناسیونال چپ و ضد امپریالیست های خلقی کشورها برای تسلط هر چه فراگیرتر آن ها بر بخش های هر چه وسیع تری از جنبش کارگری جهانی تبدیل شد. در باره این درک از آگاهی طبقاتی پرولتاریا من به سهم خویش در چند مقاله جداگانه به طور نسبتاً مشروح صحبت کرده ام و در این جا به همین اشاره بسیار کوتاه بسنده می کنم. این نکات را صرفاً به این خاطر آوردم که بر اختلاف ریشه ای و عمیق کمونیسم مارکسی و لغو کار مزدی با چنین برداشتی از آگاهی طبقاتی کارگران انگشت نهاده باشم و از این طریق زاویه نگاه خود در پاسخ به سؤال حاضر یعنی سطح موجود آگاهی طبقاتی کارگران ایران را از پیش مشخص ساخته باشم. آگاهی پرولتاریا هستی طبقاتی آگاه و در همان حال پراتیک اجتماعی زنده و فعال ضد سرمایه داری اوست. آگاهی در ذات خود یک محصول اجتماعی است و در صحبت از پرولتاریا متضمن شناختی است که این طبقه از موقعیت و نقش خود در نظام سرمایه داری احراز می کند اما این شناخت مقوله ای عقیدتی و مکتبی نیست بلکه یک ارتباط اجتماعی متعین ضد کار مزدی است. مجرد آشنائی عده ای از کارگران به مسائلی از این قبیل که فروشنده نیروی کار است، اضافه ارزش تولید می کند، کل سرمایه اجتماعی کشور معین یا سرمایه بین المللی محصول کار و استثمار طبقه اوست، اینکه از کار خویش جداست و هیچ دخالتی در تعیین پروسه کار و سرنوشت محصول کار خود ندارد، دستمزدش فقط بهای بسیار محقر بازتولید نیروی کارش می باشد یا اینکه کل قوانین و قراردادها و دولت و ساختار حقوقی، مدنی و نظم سیاسی و اجتماعی حاکم، تبخیر تسلط رابطه سرمایه است و مانند این ها، در همان حال که شناخت آن ها را از سرمایه داری بیان می کند، اما لزوماً رشد آگاهی طبقاتی در طبقه کارگر جامعه و حتی در خود این جماعت را تعیین نمی کند. آگاهی طبقاتی کارگران نقد پراکسیس و انقلابی و به بیان ساده تر جریان روز مبارزه طبقاتی آنها علیه کل این وضعیت است. در این رابطه شاید گویاترین بیان همان باشد که مارکس در فرمولبندی خویش در تز دوم مربوط به « فویرباخ» بر آن تصریح می کند. او می گوید: « این مسأله که آیا تفکر انسانی با حقیقت عینی منطبق است یا نه؟ مسأله ای نظری نیست، بلکه موضوعی عملی است. انسان در پراتیک است که حقیقت واقعیت قدرت و دنیویت تفکرش را اثبات می کند، مناقشه در مورد واقعیت یا عدم واقعیت تفکری که از عمل جداست صرفاً یک مقوله اسکولاستیک است» توده های کارگر به همان میزان که علیه سرمایه مبارزه می کنند آگاهی طبقاتی خود را ظاهر می سازند. به همان میزان که قدرت متحد و سازمان یافته طبقاتی خود را علیه سرمایه اعمال می نمایند آگاهی خویش را نیز به نمایش می گذارند، در همان سطح که به شیرازه حیات سرمایه یعنی اساس رابطه خرید و فروش نیروی کار حمله ور می شوند و مطالبات معیشتی، آزادی ها سیاسی و حقوق اجتماعی طبقه خود را بر نظام بردگی مزدی تحمیل می نمایند مدارج آگاهی خود را هم تعیین می کنند و از همه این ها مهم تر، به همان اندازه که کل این مبارزات و تعرضات را به افق شفاف لغو کار مزدی پیوند می زنند و با هم انداموار می سازند آگاهی طبقاتی خود را آشکار می سازند. آگاهی به این اعتبار مقوله ای نیست که افرادی آن را از خارج طبقه به درون مبارزات توده های طبقه ببرند!! مشتی احکام و تحلیل و افق پردازی نیست که توسط افاضل طبقات دارا کشف شود و به کارگران اهداء گردد. منشوری نیست که نخبگان طبقات دیگر برای رهائی پرولتاریا صادر کنند. این آگاهی همان گونه که مارکس باز هم در جائی دیگر تصریح می کند تمامی منشأ و بنیاد خود را از هستی طبقاتی پرولتاریا می گیرد. او می گوید: « … طبقه ای که اکثریت عظیم جامعه را تشکیل می دهد و منشأ آگاهی به ضرورت یک انقلاب بنیادی، آگاهی کمونیستی است» بحث مطلقاً بر سر این نیست که پرولتاریا در شناخت عینیت اجتماعی خویش و آناتومی طبقاتی جامعه سرمایه داری از همه دستاوردهای پیشین دانش بشری استفاده نمی کند، انفصال از این فرایند نه واقعی است، نه امکان دارد و نه موضوع بحث هیچ کسی است، سخن اساسی آن است که شناخت برای پرولتاریا زمانی مکان آگاهی طبقاتی را احراز می کند که سلاح کارزار ضد کار مزدی وی باشد، مارکس نه از افاضل طبقات دارا که آگاه ترین عضو طبقه اجتماعی خود یعنی طبقه بردگان مزدی سرمایه است. تعلق طبقاتی یک وراثت ثابت نسل بعد از نسلی نیست. نقش و رابطه ای است که انسان در بطن شرائط زیست و کار و پیکار اجتماعی یک طبقه احراز می کند، مارکس نماد عالی پراکسیس انقلابی و کمونیستی پرولتاریا است و آموزش های وی نه کشفیات دانشوران طبقه سرمایه دار که نقد شفاف ماتریالیستی آگاه ترین کارگر دنیا بر کل موجودیت نظام سرمایه داری است.
اگر آگاهی را با مشخصاتی که اشاره شد، تعبیر کنیم آنگاه باید قبول نمائیم که طبقه کارگر ایران در سطح پائینی از آگاهی حرکت می کند اما با توجه به توضیحات بالا باید بلافاصله به خاطر بیاوریم که مراد از این سطح نازل آگاهی ناآشنائی مکتبی کارگران به استثماری که می شوند یا فقدان توجه آنان به کوه عظیم بی حقوقی ها و ستم و شرارت و سبعیتی که سرمایه بر سر زندگی آنان خراب کرده است، نمی باشد. در جامعه ما تاریخاً دو عامل تعیین کننده بر سطح آگاهی و مبارزه توده های کارگر سهمگین ترین فشارها را وارد ساخته است. دیکتاتوری و قهر عریان سرمایه به طور مستمر و بدون هیچ انقطاع تمامی شرائط لازم برای صف آرائی آگاه و مستقل کارگران را بمباران کرده است. آگاهی طبقاتی کارگر همان گونه که گفتیم در جهتگیری ها و اعتراضات سیاسی او به ساختار نظم سیاسی و مدنی و حقوقی نظام سرمایه داری، در مطالبات جاری طبقه اش، در پروسه سازمانیابی توده های طبقه، در کالبدشکافی مستمرش از هستی موجود سرمایه داری و موقعیت خویش در دل این هستی و در کل تار و پود جدال روز اوست که شکل می گیرد و قوام می یابد و می بالد. دیکتاتوری سرمایه در همه جا مسیر این شکل یابی و بلوغ و توسعه را با سبعیت و سفاکی تمام سد می کند و بر هر جوانه آگاهی آتش می اندازد. عامل تعیین کننده دومی که کمتر از مؤلفه نخست اما در عین حال باز هم به طور سرنوشت ساز روند بالندگی آگاهی طبقه کارگر را مختل ساخته است رفرمیسم چپ و راست از حزب کمونیست دهه های نخست قرن پیش و سپس حزب توده گرفته تا طیف ناسیونال چپ و ضد امپریالیسم خلقی تا تمامی احزاب، گروه ها و جریاناتی است که در طول صد سال مبارزه طبقاتی توده های کارگر خود را به عنوان حزب و منجی و زعیم پرولتاریا مطرح نموده اند. شالوده کار اینان نیز همه جا حلق آویز نمودن جنبش کارگری به دار امپریالیسم ستیزی ناسیونالیستی، اشکال متنوع سوسیالیسم بورژوائی، سندیکالیسم، جنبش های ناسیونالیستی تعیین حق سرنوشت و مانند این ها بوده است. این دو عامل تعیین کننده و اثرگذار تاریخاً بسان دو لبه قیچی پروسه رشد آگاهی و پیکار ضد کار مزدی توده های کارگر را صدمه زده و دچار اختلال جدی ساخته است.
در این مرحله از جنبش طبقه کارگر ایران، پیشنهادهای عملی و ملموس شما برای تشکل یابی این طبقه چیست؟
در این زمینه نیز از سوی من و سایر فعالین ضد کار مزدی مقالات نسبتاً زیادی نوشته شده است. استنباط ما در این گذر طبیعتاً با درک و دریافت های رایج رفرمیسم راست و چپ درون یا حاشیه جنبش کارگری تفاوت های بنیادی دارد. رسم رفرمیسم چپ تاریخاً این بوده و این است که برای توده های کارگر نسخه سندیکا بنویسد و در مواردی نیز همین تشکل سندیکائی یا در واقع سندیکالیستی را با نام و نشان های دیگری آذین بندد. به کارگران توصیه کند که برای حصول مطالبات روز خود سندیکا تشکیل دهند، به مبارزه قانونی برای تحقق انتظارات خود توسل جویند و در یک کلام جنگ و ستیز خویش برای بهبود وضعیت معیشتی و رفاه اجتماعی را در چهاردیواری قبول مناسبات بردگی مزدی و تمکین به نظم تولیدی و سیاسی و مدنی سرمایه داری محصور سازند. احزاب و جریانات طیف رفرمیسم چپ در کنار این نسخه نویسی ها و توصیه پرداری ها برای توده های کارگر، از فعالین سیاسی معتقد به « کمونیسم»!! نیز می خواهند که بر مبنای اصول مرامی و عقیدتی خویش دست به کار تشکیل حزب شوند. تشکلی که زعمای این رویکرد به رسم معمول از آن به عنوان «حزب کمونیست طبقه کارگر»!! یاد می کنند. روال متعارف کار برای بانیان و مروجان این روایت سازمانیابی طبقه کارگر آن است که حزب به صورت الیتی از آگاهان و نخبگان و صاحبان اندیشه و تئوری نقش ستاد رهبری و فرماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاریا را ایفاء می نماید، علیه رژیم سیاسی روز مبارزه می کند، شعار سرنگونی رژیم را جنجال می نماید، تسخیر قدرت سیاسی را دستور کار خود می سازد و از کارگران می خواهد که برای تحقق این اهداف به صف گردند. حزب به این کارها ادامه می دهد و در انتظار ظهور شرائط اعتلا و وقوع بحران سیاسی در جامعه چله نشینی می کند. همزمان می کوشد تا شماری از فعالین کارگری را از استخوانبندی پیکار جاری طبقه کارگر جراحی کرده و به عنوان شاخک های نفوذی در این جنبش به ساختار تشکیلاتی خود پیوند زند. محصول طبیعی این دریافت از سازمانیابی کارگری آن است که در صورت بروز بحران های حاد سیاسی و عروج سرنگونی طلبانه توده کارگر، حزب تلاش می کند تا سوار بر این موج، قدرت سیاسی را به چنگ آرد، در فردای تسخیر قدرت، برنامه ریزی کاپیتالیستی کار و تولید اجتماعی را به دست گیرد، کارگران فاقد جنبش سازمان یافته و آگاه و افق دار ضد کار مزدی را روانه کارخانه ها و مراکز کار سازد، اجبار به فروش نیروی کار را جریان مستمر زندگی آن ها نماید و از آنان بخواهد که همان نظم بردگی مزدی را عین سوسیالیسم و کمونیسم تلقی نمایند!! تئوری دو تشکیلاتی حزب و تشکل های توده ای طبقه کارگر در خدمت این اهداف و این رویکرد است. این نوع نگاه به مسأله سازمانیابی طبقه کارگر از بیخ و بن بورژوائی، در تعارض ریشه ای با کمونیسم لغو کار مزدی پرولتاریا و در ستیز عریان با آموزش های مارکس در باره تشکل یابی جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر است. سرچشمه این روایت در سوسیال دموکراسی و نظریه پردازی سران انترناسیونال دوم قرار دارد که بعدها توسط بلشویسم با توجه به شرائط خاص آن روز جامعه روسیه بازپردازی شده و به دنبال شکست انقلاب کارگری اکتبر شالوده کار ناسیونال چپ و ضد امپریالیسم خلقی چپ نما در سراسر دنیا در رابطه با جنبش کارگری گردیده است. نگاه ما به امر تشکل جنبش کارگری نگاهی عمیقاً متفاوت است. تئوری دو تشکیلاتی حزب و سندیکا از نظر من و بیشتر فعالین جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی کاملاً مردود است. ما جنبش کارگری را در واقعیت وجودی خود یک جنبش ضد سرمایه داری می دانیم. این جنبش است که باید بر محور پیکار مستمر علیه سرمایه سازماندهی شود. کسانی که می خواهند دست به کار این سازماندهی باشند نمی توانند در ماورای مبارزه جاری کارگران ماشین حزبی نخبگان را برپای دارند. هیچ فعال کمونیست جنبش کارگری نمی تواند از بردگان مزدی سرمایه بخواهد تا برای بهبود معیشت و رفاه اجتماعی خویش به نظم تولیدی و سیاسی و مدنی نظام بردگی مزدی توسل جویند و برای به اصطلاح « سوسیالیسم»!! تسمه نقاله عروج ماشین حزبی ماوراء خود به اریکه قدرت سیاسی گردند!! سوسیالیسم حاصل چنین فرایندی سوای سرمایه داری دولتی هیچ چیز دیگر نخواهد بود. جنبش کارگری در هستی طبقاتی خود ضد سرمایه داری است، روشن است که سرمایه ستیزی جنبش کارگری نه مقوله ای مکتبی و مرامی بلکه عینی و طبقاتی است. این جنبش با همین هستی اجتماعی سرمایه ستیز است که باید متشکل و متحد و آگاه و دارای افق شفاف لغو کار مزدی و کمونیستی گردد. سخن از سازمانیابی سراسری این جنبش است. نوعی سازمانیابی که ظرف پیکار روز توده های کارگر علیه سرمایه در تمامی قلمروهای زیست اجتماعی و طبقاتی را به نمایش گذارد، کارگران را برای کلیه اشکال اعتراض و مبارزه علیه استثمار و علیه هر نوع ستمکشی و بی حقوقی و سبعیت سرمایه داری به صف کند. مبارزه برای دستمزد و ارتقاء سطح معیشت و آزادی های سیاسی و حقوق مدنی و سرنگونی رژیم سیاسی را در درون خود به هم پیوند زند، تمامی این اشکال اعتراض و ستیز و جدال را حول محور تعرض به شیرازه حیات بردگی مزدی، تعرض به روند تولید اضافه ارزش و رابطه خرید و فروش نیروی کار مستقر گرداند و در همه این قلمروها ساختار قانونیت و نظم سرمایه را زیر فشار قدرت پیکار کارگران قرار دهد. در این سازمانیابی آگاه ترین کمونیست های کارگر دست در دست توده های وسیع طبقه خود خواهند داشت. مبارزه سیاسی و اقتصادی همدیگر را تکمیل خواهند کرد و هر دوی آن ها سنگرهای پیوسته درون جبهه واحد جنگ علیه سرمایه خواهند بود. سرنگونی طلبی محتوا و سمت و خصلتی ضد سرمایه داری به خود می گیرد. مبارزه علیه تبعیضات جنسی و برای رفع بی حقوقی مضاعف زنان، مبارزه علیه کار کودک، علیه آلودگی محیط زیست و علیه تمامی بی حقوقی های منبعث از موجودیت سرمایه داری با هم همگن می گردند و همه بار کامل ضد سرمایه داری خواهند داشت. بخش های مختلف طبقه کارگر از کارگر صنعتی و کشاورزی و حمل و نقل گرفته تا کارگران بخش تجاری تا معلم و پرستار و کل نیروی کار غیرمولد، تا کلیه توده های کارگر بیکار، تا زنان خانه دار کارگر و در یک کلام تمامی فروشندگان نیروی کار صف واحدی را در جدال علیه سرمایه تشکیل خواهند داد. این نوع سازمانیابی ظرف توسعه مستمر آگاهی طبقاتی، کالبدشکافی عینیت سرمایه داری و انتقال این کالبدشکافی به ذهنیت آگاه و بیدار توده های کارگر، ظرف تجهیز و تدارک کارگران برای تحمیل کلیه مطالبات روز خود بر سرمایه، بستر احراز آمادگی برای سرنگونی رژیم سیاسی، میدان مشق قدرت متحد طبقاتی و مناسب ترین بستر یا در واقع تنها بستر مناسب آموزش و بلوغ سیاسی و طبقاتی توده های کارگر برای جامعه گردانی سوسیالیستی لغو کار مزدی در فردای سرنگونی دولت بورژوازی خواهد بود.
سازمانیابی طبقاتی کارگران با این ظرفیت، مؤلفه ها و مشخصاتی که اشاره شد لاجرم و بنا به هویت ضد سرمایه داری خود باید شورائی و سراسری باشد. ما برای این نوع سازمانیابی مبارزه می کنیم و هر شکل دیگر متشکل شدن کارگران و به طور خاص شکل متعارف دو تشکیلاتی حزب و تشکل توده ای یا سندیکا را راه حل بخش هائی از بورژوازی برای به کجراه بردن جنبش کارگری و قربانی کردن این جنبش در پای معبد سرمایه و در آستانه استقرار سرمایه داری دولتی تصور می کنیم. انجمن بین المللی کارگران موسوم به انترناسیونال اول کارگری زنده ترین و شفاف ترین الگوئی است که ما برای سازمانیابی موفق ضد کار مزدی توده های وسیع فروشنده نیروی کار در پیش روی خود داریم. در همین جا باید باز هم بر روی ضرورت شورائی بودن و مبرمیت سراسری بودن تشکل کارگری انگشت تأکید گذارم. رفرمیسم چپ در کنار همه بدعت گذاری های بورژوائی خود صاحب این بدعت بد رفرمیستی نیز هست که شوراها را فقط ارگان قیام کارگران در روزهای پایان عمر رژیم های سیاسی تلقی می کند. این روایت از شورا دقیقاً تبلور همان نگاه زعمای احزاب پرچمدار سوسیالیسم بورژوائی یا در واقع سرمایه داری دولتی به جنبش کارگری است. آنان فقط در شرائط قیام به توده های کارگر نیاز دارند تا آن ها را نیروی پیشمرگ سرنگونی طلبی فراطبقاتی خود سازند. از نظر من و همه فعالین لغو کار مزدی، شورائی بودن تشکل کارگری نه خاص روزهای قیام که ضرورت سرشتی سازمانیابی طبقاتی ضد سرمایه داری جنبش کارگری در هر دوره و در دل هر شرائط و هر فاز مبارزه طبقاتی است.
آیا در این مرحله از جنبش کارگری ایران، می توان سخنی از گرایش های محتلف به میان آورد؟
شکل گیری و رشد گرایشات مختلف و تعارض میان گرایشات امر کاملاً طبیعی و متعارف جنبش کارگری به طور کلی و در سراسر دنیای سرمایه داری است. از این که بگذریم جنبش کارگری ایران نه جنبشی نوزاد است و نه تافته ای جدا از کل جنبش کارگری جهانی می باشد. تمامی رویکردها و تندنس هائی که در طبقه کارگر بین المللی وجود دارد در طبقه کارگر ایران نیز با شدت و ضعف و ویژگی های خود قابل رؤیت است. قبلاً گفتم که جنبش کارگری در هستی طبقاتی خود ضد سرمایه داری است، سرمایه ستیز بودن این جنبش واکنش طبیعی بردگان مزدی در مقابل استثمار سرمایه و مظالم و بی حقوقی ها و مصائب ناشی از روند کار سرمایه داری است. اما این سرمایه ستیزی یا در واقع رویکرد سوسیالیستی و ضد کار مزدی در عین حال از همان آغاز ظهور طبقه کارگر از همه سو در محاصره رویکردهای مختلف رفرمیستی خواه مماشات جویانه و خواه حتی مسلح و میلیتانت است. رویکردهائی که در پژواک باژگونه و مقلوب واقعیت های اجتماعی موجود توسط سرمایه و در نقد اصلاح طلبانه نظام سرمایه داری توسط این یا آن بخش از نمایندگان سرمایه ریشه دارد. سرمایه همه تار و پود هستی حاضر و مناسبات میان انسان ها در دل شرائط موجود را به گونه ای کاملاً وارونه و مقلوب در اذهان و از جمله اذهان توده های کارگر تصویر می کند. خرید و فروش نیروی کار را فروش کار، بهای نیروی کار را بهای کل کار کارگر، قانون ارزش و تولید اضافه ارزش را قانون هستی انسان، نظم بردگی مزدی و سلاخی سبعانه نیروی کار را نظم اجتماعی حیات بشر، نظم سیاسی متناظر با بقای رابطه تولید سود و سرمایه را مصالح ماندگاری ثبات جامعه انسانی، دولت مجری نظم خرید و فروش نیروی کار را دولت نماینده کل انسان ها و در یک کلام همه چیز را در کوره وارونه بافی ها ریخته گری و قالب ریزی می کند. طبقه کارگر نیز لاجرم فشار همه این تحریف ها و باژگونه پردازی ها را بر سینه حیات و جنبش خود تحمل می نماید و از همین روی سخت در معرض غلطیدن به ورطه رویکردهای رفرمیستی است. زمینه های احتمال این غلطیدن باز هم تشدید و تشدید می گردد زمانی که پاره ای از گروه های اجتماعی درون طبقه سرمایه دار نیز در چهارچوب تلاش مستمر برای آراستن و مشروعیت بخشیدن به این نظام و برای تحمیل ماندگار این مناسبات بر توده های کارگر به طور مدام اشکالی از نقد اصلاح طلبانه سرمایه داری را در فضای فکر و زندگی و پیکار توده های کارگر جنجال می کنند.
با توجه به همه این نکات وجود گرایشات مختلف در درون طبقه کارگر در هر فاز از حیات اجتماعی و هر سطح از رشد و بلوغ و بالندگی جنبش کارگری امری کاملاً طبیعی است. در مورد طبقه کارگر ایران به طور مشخص از شروع قرن بیستم به این سوی و ظهور جنبش کارگری، ما شاهد ابراز حیات گرایشات مختلف در درون این جنبش بوده و هستیم. در دهه های نخست، رویکرد ضد امپریالیسم ناسیونالیستی با افراشتن بیرق عاریتی « کمونیسم» موفق شد بیشترین بخش فعالین درونی جنبش کارگری را با خود همراه سازد و بر روی سیر مبارزات آن روز طبقه کارگر تأثیر بارز بر جای گذارد. این تندنس در طول این دوره، به رشد رویکرد سندیکالیستی در جنبش کارگری به طور جدی کمک نمود تا از آن به عنوان سنگری برای پیشبرد امپریالیسم ستیزی خلقی و سوسیال بورژوائی خود سود جوید. مبارزات توده های کارگر در دهه های بعد جولانگاه حضور حزب توده به عنوان جزء لایتجزای اردوگاه سرمایه داری دولتی گردید و رویکرد سندیکالیستی نه فقط تقویت شد بلکه توسط این حزب به مجاری هر چه سازشکارانه تر، راست تر و سرمایه پسندتر هدایت گردید. به این ترتیب سندیکالیسم در جنبش کارگری ایران از پیشینه ای طولانی و حتی از یک استخوانبندی کم و بیش قابل توجه برخوردار است. یک معضل مهم این رویکرد تاریخاً این بوده است که سرمایه داری ایران با توجه به مکان و موقعیت معین خود در پروسه بازتولید کل سرمایه بین المللی و به عنوان بخشی از سرمایه جهانی که سلاخی هر چه سبعانه تر و فاجعه بارتر نیروی کار شرط حتمی استمرار حیات آن است حتی قادر به تحمل تندنس های مرده و بی رمق سندیکالیستی نیز نبوده است. بورژوازی در تمامی دوره ها حتی سندیکالیسم را سخت سرکوب کرده است و از سازمانیابی و ابراز حیات مؤثر آن جلوگیری به عمل آورده است. با همه این ها رویکرد سندیکالیستی در طبقه کارگر به هر حال کارنامه خاص خود را دارد و آنچه در طول سال های اخیر در رابطه با سندیکای شرکت واحد، سندیکای کارگران هفت تپه، برخی انجمن های صنفی مراکز کار و از همه مهمتر کانون صنفی معلمان رخ داده است همه و همه پروسه تلاش یا کارزار رفرمیستی فعالان آن را ظاهر می سازد. رویکرد متفاوت و متعارض با گرایش سندیکالیستی و رفرمیسم راست و چپ درون طبقه کارگر، رویکرد سوسیالیستی و لغو کار مزدی است. این رویکرد تاریخاً آماج کوبنده ترین تهاجمات دیکتاتوری عریان و هار سرمایه از یک سوی و میدان داری گمراه کننده و بسیار مخرب اشکال دوقلوی رفرمیسم چپ حزب باز و رفرمیسم راست سندیکالیستی از سوی دیگر بوده است. این جنبش و گرایش نیز طبیعتاً به رغم تحمل تمامی این سرکوب ها و تهاجمات کاملاً زنده است زیرا که وجود و سرزندگی و بالندگی آن به هر حال جبر زندگی طبقه کارگر است.
اصولاٌ در مبارزهی صنفیِ اتحادیهها و سندیکاهای کارگری ایران، مسئله «آگاهی طبقاتی» چه مقدار نقش بازی میکند؟
واقعیت این است که صنف بازی و سندیکالیسم در اساس خود نه فقط به رویکرد مبتنی بر آگاهی ضد کار مزدی طبقه کارگر اتکاء ندارد که اساساً از ورای طرد و نفی رفرمیستی این آگاهی است که راه رشد و استقرار و بقای خود را هموار می سازد. اساس مبارزه صنفی و سندیکالیستی این است که کارگران نه یک طبقه سراسری ضد سرمایه داری بلکه مجموعه ای از رسته ها، حرفه ها و اصناف مستحیل در باتلاق نظم سرمایه و ساختار حقوقی رابطه تولید اضافه ارزش می باشند. مبارزه سندیکائی و صنفی مبارزه ای در چهارچوب قبول قانونیت سرمایه و منشور و مفاد و مصوبات ماندگاری سرمایه داری است. در اینجا به کارگران القاء می شود که باید کار کنند، باید با کار خویش سود سرمایه ها را افزون و افزون تر سازند، سرمایه های هر چه انبوه تر و غول آساتری تولید کنند، به قانون توحش بردگی مزدی گردن نهند، بر انفصال خود از کار، پروسه کار و سرنوشت محصول کار خود صحه گذارند، سقوط خود از هر نوع دخالت آزاد در سرنوشت کار و تولید را بپذیرند، دموکراسی و پارلمانتاریسم و حقوق و سیاست و دولت و همه فراساختارهای مدنی و اجتماعی ابزار تحمیل سرمایه داری بر طبقه آنان را عین مصالح و ملزومات زیست اجتماعی و تاریخی خود به حساب آورند. این ها همه و همه عناصر پیوسته فکر و فرهنگ و آموزش رویکرد سندیکالیستی و صنفی است و همه این ها سموم کشنده سرمایه برای خشک کردن و سوزاندن هر جوانه آگاهی طبقاتی توده های کارگر می باشد. در اینجا باید به نکته ای اشاره کنم. اینکه از دیرباز تا امروز در ادبیات چپ دنیا و ایران تأکید و باز هم تأکید شده است که گویا هر مبارزه صنفی و هر نوع سندیکاسازی لزوماً پدیده همگن و همساز سندیکالیسم و جنبش سندیکالیستی نمی باشد. چه بسا سندیکاها و نهادهای صنفی هم به صورت بستری برای مبارزه ضد سرمایه داری کارگران و ظرفی جهت ارتقاء آگاهی طبقاتی آنان شوند!! این ادعا نادرست و مبین تلاشی رفرمیستی برای گذاشتن سرپوش بر واقعیت رویکرد رفرمیستی در جوامعی مانند ایران و به طور خاص در شرائط استیلای دیکتاتوری هار سرمایه داری است. تردیدی نیست که کارگران در پیکار جاری خود علیه سرمایه داری و در مسیر متشکل ساختن این مبارزات، خود را اسیر نام و عنوان نمی کنند و به مطالبات و انتظارات و اهداف خود می اندیشند. این حرف واقعیت دارد اما این نیز کاملاً حقیقت دارد که سندیکالیسم یک گرایش تعریف شده و متعین و دارای هویت مشخص در جنبش کارگری جهانی است. توده های کارگر می خواهند حول انتظارات خود علیه سرمایه مبارزه کنند، اما سندیکالیست ها و فعالین رفرمیست طبقه کارگر نیز همه جا و در همه شرائط مترصد به کجراه بردن این مبارزات و کانالیزه کردن آن به سوی سندیکالیسم هستند. توصیه سندیکاسازی، پافشاری عامدانه بر ضرورت مبارزه صنفی و سندیکائی سیاست آشنا و پیشینه داری است که از سوی این افراد و محافل و جریانات اعمال می شود. زیر فشار اثرگذاری و ترفندبازی های اینان است که شور پیکار و ظرفیت ستیز توده های کارگر علیه سرمایه و کل قدرت بالندگی و سرکشی و گسترش ضد کار مزدی آن ها خوراک رویش و تقویت و استحکام رفرمیسم سندیکالیستی می گردد. آنچه در همین چند سال اخیر در مورد بخش هائی از جنبش کارگری ایران رخ داده است مصداق بارز همین حکم است. کارگران راننده شرکت واحد در تهران زیر فشار شدت استثمار و بی حقوقی های سرمایه داری در تدارک اتحاد برای مبارزه و تحمیل خواسته های خود بر دولت سرمایه داری بودند، تا این جا فقط سخن از مبارزه علیه سرمایه است اما درست در همین جا است که سر و کله سندیکالیسم نیز پیدا می شود. فعالین سندیکالیست مدت ها برای مهار طغیان کارگران تلاش می کنند و شروع اعتراض و اعتصاب را به مجوز قانونی دولت سرمایه داری و تشکیل سندیکای قانونی موکول می نمایند. فشار خشم و عصیان کارگران، سندیکالیست ها را مجبور به عقب نشینی و قبول آغاز اعتصاب می کند. آنان مجبور می شوند که حتی سندیکا را بدون دریافت جواز دولتی برپای دارند. این حوادث روی می دهد اما سندیکالیست ها در همان حال که خود از زمین و آسمان در معرض هجوم دولت هار سرمایه اند باز هم بر اصل توسل به نظم و قانون و حقوق سرمایه اصرار می ورزند. از همه راه های ممکن به کارگران القاء می کنند که باید مبارزه آنان قانونی و در حصار توافق با سرمایه داران و دولت سرمایه داری باشد. عین همین حکم در مورد سندیکالیست ها و رویکرد سندیکالیستی فعال در عرصه مبارزات کارگران هفت تپه، کانون صنفی معلمان و نهادهای مشابه صدق می کند. نکته دیگر مکمل این توضیح آن است که عدول موردی فعالین سندیکالیست در ایران از رعایت احکام و مقررات دولت سرمایه داری یا قواعد جنبش سندیکالیستی را نباید به حساب تندنس ضد سرمایه داری آنان یا تمایز سندیکالیسم ایرانی با رفرمیسم راست سندیکالیستی آشنای جهانی گذاشت. به گفته معروف « حیای بی بی از بی چادری اوست» این توحش و سفاکی دولت بورژوازی در ایران از یک سوی و فشار سرکش اعتراض و مبارزه کارگران در سوی دیگر است که حتی سندیکالیسم را هم ناگزیر می کند تا اینجا و آنجا از قبول مطلق دستورات صادره دولتی اباء ورزد. پاسخ این سؤال را در همین جا جمع و جور کنیم. هدف از همه این توضیحات آن بود که سندیکالیسم و جنبش سندیکالیستی در هر شکل و زیر هر نام و در هر کجای دنیا نه فقط متکی به آگاهی طبقاتی ضد کار مزدی و مبارزات ضد سرمایه داری توده های کارگر نیست بلکه اساساً از ورای جایگزینی این آگاهی و مبارزه با کوه عظیم توهم پردازی ها و مسخ و تحریف بافی های منبعث از ملزومات ماندگاری نظام سرمایه داری است که پایه های مقبولیت خود را مستقر می سازد.
ارتباط ساختار قدرت سیاسیِ سرمایهداری مذهبی در ایران را با روشهای مبارزاتی طبقه کارگر، چگونه ارزیابی میکنید؟
ویژگی قدرت سیاسی سرمایه در ایران دیکتاتوری هار و سرکوبگر آن علیه هر جنب و جوش اعتراضی توده های طبقه کارگر است. یک مسأله مهم در اینجا ویژگی های خاص سازماندهی این قدرت سیاسی و چگونگی به کارگیری ظرفیت سرکوبگری سرمایه علیه جنبش کارگری است. مذهب طبیعتاً سلاح قتاله هولناکی است که در این گذر و به طور اخص در قلمروهائی مانند زن ستیزی و آپارتاید جنسی و سلب هر نوع حقوق اولیه زنان، شستشوی مغزی و مسخ و متحجرسازی گروه هائی از شهروندان حتی کارگران و به ویژه جمعیت قابل توجه لومپن پرولتاریا، سازماندهی فاشیستی قلع و قمع مبارزات کارگران و مانند این ها از آن استفاده می شود، اما مسأله بسیار مهم همان ساختار و داربست سازماندهی قدرت دولتی سرمایه علیه جنبش کارگری است. جمهوری اسلامی به طور قطع یکی از سازمان یافته ترین رژیم های سیاسی عصر است. در اینجا دیکتاتوری بوروکراتیک پلیسی سرمایه با ساختار میلیتاریستی و سازماندهی فاشیستی قوای سرکوب و همه این ها با نظم تولیدی و مالکیت سرمایه ها به طور بسیار اندرونی و انداموار به هم عجین است. سپاه پاسداران، ارتش، پلیس، نیروی بسیج، وزارت اطلاعات، شوراهای اسلامی شهر و روستا و ده ها نهاد و سازمان پلیسی، میلیتاریستی دیگر به صورت شبکه ای اختاپوسی و سراسری و در هم تنیده کلیه فعل و انفعالات زیست اجتماعی طبقه کارگر را به سبعانه ترین شکل کنترل می کنند، همین نهادها در عین حال مالکیت عظیم ترین انحصارات و تراست های صنعتی و مالی را در اختیار دارند، کل این ساختار و سازمانیابی در نقش ماشین قهر سرمایه علیه جنبش کارگری عمل می کند. سرکوب طبقه کارگر توسط این دستگاه پیچیده سراسری و جهنمی به دو شکل به طور همزمان و به صورت مرکب و متزاید انجام می گیرد. اولاً هر اعتراض کارگران علیه شدت استثمار و علیه هر سطح بی حقوقی معیشتی یا سیاسی و اجتماعی در هم کوبیده می شود. ثانیاً و به تبع همین سرکوب سطح انتظارات و مطالبات کارگران مدام به قهقرا سوق داده می شود. بحث فقط بر سر اعمال قهر نظامی رژیم علیه اعتصابات و اعتراضات نیست، سخن از این است که حاکمیت فراگیر و سراسری خفقان پلیسی و فاشیستی نوعی فضای یأس و تسلیم و استیصال را بر زندگی توده های کارگر مسلط می گرداند. فضائی که بارقه امید به حیات در آن خاموش است، روزنه ای به پیروزی پیکار در آن باز نیست، شرائط همدلی و همراهی و همصدائی در آن از هم پاشیده و ویران است. اعتماد بردگان مزدی به حرکت جمعی و شانس موفق بودن آن بسیار تنزل پیدا می کند. جمهوری اسلامی در طول 30 سال با توسل به تمامی مکانیسم های ممکن کوشیده است تا جنبش کارگری را در درون چنین نوعی از ساختار حیات اجتماعی شمع آجین سازد. در چنین وضعی پیدا است که مبارزه کارگران هر چه بیشتر حالت تدافعی به خود می گیرد، سطح انتظارات هر چه هولناک تر پائین می آید، راه نفوذ رفرمیسم راست سندیکالیستی هموارتر می گردد، اجبار به تمکین در مقابل صاحبان سرمایه و دولت سرمایه داری شاخ و برگ می کشد و قدرت مبارزه طبقاتی کارگران افت می کند.
به نظر شما در شرایط امروز قدرت سیاسی حاکم بر ایران، مبارزه برای افزایش دستمزد میتواند به تشکل یابی کارگران و جنبشهای اجتماعی دیگر کمک کند؟ یا مبارزه برای حق تشکل؟
مبارزه برای گرفتن حق تشکل تداعی کننده نوعی روایت رفرمیستی و سندیکالیستی از امر متشکل شدن کارگران است. واقعیت این است که کارگران باید جنبش خود را سازمان دهند و این سازمانیابی را بر نظام سرمایه داری تحمیل کنند. رفرمیسم چپ و راست تاریخاً از مبارزه برای گرفتن حق تشکل صحبت کرده است. معنای این سخن آن است که کارگران باید از دولت سرمایه داری خواستار قبول حق تشکل خویش شوند و این تشکل را حتماً به دار قانونیت و نظم سرمایه آویزان سازند. این دقیقاً مبین همان نگاه سندیکالیستی و سرمایه پرستانه به مسأله متشکل شدن کارگران است. برای جنبش ضد سرمایه داری موضوع از بیخ و بن متفاوت است. از منظر این رویکرد متشکل شدن حق مفروض، مسلم، بدون هیچ قید و شرط و آزاد از نیاز به هر نوع گفتگو است. درست به همان گونه که مبارزه طبقاتی جبر زندگی توده های کارگر در سیطره نظام کارگرکش سرمایه داری است متشکل شدن کارگران برای این مبارزه یا در واقع پیکار متحد و سازمان یافته آنان علیه سرمایه داری نیز جزء لایتجرای جریان حیات اجتماعی و جدال طبقاتی آنان است. نه برای مبارزه علیه سرمایه نیازی به کسب تکلیف و گرفتن مجوز از نظام بردگی مزدی هست و نه بذل مساعی و اهتمام به سازمان دادن این مبارزه امری است که انجام آن محتاج رجوع به قانونیت و جواز توافق سرمایه باشد. به این ترتیب من و بسیاری از فعالین ضد کار مزدی اصطلاح معروف « مبارزه برای حق تشکل» را نوعی بدعت رفرمیستی تلقی می کنیم و بر این باوریم که آنچه در پیش پای توده های کارگر قرار دارد نه مبارزه برای حق تشکل بلکه متشکل شدن برای مبارزه علیه سرمایه و بنیاد نظام بردگی مزدی است. در مورد بخش دیگر سؤال که به مکان و موضوعیت مبارزه برای دستمزد در پروسه سازمانیابی طبقه کارگر مربوط می شود به طور مختصر به چند نکته اشاره می کنم. متشکل شدن کارگران به طور کلی و در جامعه ایران و جوامع مشابه به طور خاص یک مقوله بوروکراتیک و فرمالیستی نیست که مثلاً عده ای بیانیه ای صادر کنند، اساسنامه ای بنویسند و از کارگران بخواهند که حول این اساسنامه تشکل خود را پایه گذاری کنند. بالعکس متشکل شدن پروسه بسیار پیچیده، دشوار، سنگلاخی و پر پیچ و خمی است که باید در متن مبارزات جاری کارگران صورت گیرد. مبارزه برای دستمزد به طور معمول فراگیرترین و گسترده ترین حوزه پیگیری این هدف است. زیرا که پیکار علیه سطح نازل بهای نیروی کار وسیع ترین بخش کارزار روزمره توده های کارگر علیه سرمایه داران و دولت سرمایه داری را تشکیل می دهد. فراموش نکنیم که روند وقوع اعتراضات، تجمعات، تحصن ها، اعتصابات و خیزش ها در همان حال روند گردائی مصالح و ملاط و ارتباطات و امکانات و ملزومات سازمانیابی جنبش کارگری است. در دل همین فرایند است که می توان و باید سنگ بنای تشکل را مستقر کرد و ساختار اعمال قدرت متحد و متشکل طبقاتی علیه بردگی مزدی را معماری و معمور نمود. جدال مستمر کارگران علیه بهای فروش شبه رایگان نیروی کار و مبارزه برای افزایش هر چه بیشتر دستمزدها به همین دلیل مکان بسیار مهم و تعیین کننده ای را در تحقق پروسه سازمانیابی کارگران ایفاء می نماید. نکته دیگری که در همین رابطه حائز بیشترین اهمیت است، تفاوت اساسی میان درک گرایشات اجتماعی مختلف درون جنبش کارگری از مسأله مبارزه برای دستمزد و تأثیر مستقیم و ناگزیر این تفاوت ها بر روی سیاست و برنامه کار رویکردهای یاد شده در رابطه با موضوع سازمانیابی کارگران است. احزاب و محافل طیف رفرمیسم چپ اعم از مماشات جوی یا میلیتانت به این دلیل که جنبش کارگری را در حالت خودجوش و واقعی خود جنبشی تردیونیونی و بورژوائی تلقی می کنند!! میان مبارزه کارگران برای افزایش دستمزد و رفاه اجتماعی و مانند این ها با مبارزه برای سوسیالیسم و نابودی سرمایه داری دیوار چین می کشند. از دید آنان جنبش افزایش دستمزد جنبشی صنفی، رفرمیستی و بورژوائی!! است و لاجرم ظرف تشکیلاتی متناظر با ملزومات تحقق آن نیز باید سندیکا و سازمان های صنفی باشد. نگاه رویکرد ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر به این موضوع از بیخ و بن با آنچه احزاب ابوابجمعی رفرمیسم چپ مسالمت جوی یا میلیتانت می پندارند متفاوت و در واقع متعارض است. به نظر من و بیشتر فعالین این جنبش، تمامی اشکال پیکار طبقه کارگر از مبارزه برای افزایش مزدها و ارتقاء هر چه بالاتر سطح معیشت یا رفاه اجتماعی گرفته تا ستیز برای حصول آزادی های سیاسی و حقوق مدنی و رفع تبعیضات جنسی یا الغاء کار کودکان و بهبود محیط زیست و تمامی قلمروهای دیگر، همه و همه باید اجزاء پیوسته یک جنبش عظیم سراسری طبقاتی ضد سرمایه داری و برای محو کامل نظام بردگی مزدی تلقی شوند و با این منظر و دریافت و دورنما مورد توجه قرار گیرند. درست به همین دلیل در رابطه با مسأله خاص مبارزه برای افزایش دستمزد به طور مثال سخن فعالین ضد سرمایه داری این است که این مبارزه باید شیرازه حیات سرمایه، روند تولید اضافه ارزش، کاهش هر چه سهمگین تر کار اضافی و افزایش هر چه بیشتر کار لازم توده های کارگر را بستر عبور خود سازد. برای این کار باید هر چه متحد تر و متشکل تر علیه سرمایه اعمال قدرت کرد. باید این قدرت و امکانات اعمال آن را هر چه عظیم تر فراهم آورد. مطالبات ما باید سنگر همیشه مشتعل و توفنده جنبش طبقه مان برای عقب راندن هر چه بیشتر نظام سرمایه داری و پیشروی هر چه نیرومندتر ما در خاک حیات سرمایه و موجودیت رابطه تولید اضافه ارزش باشد. رویکرد ضد سرمایه داری با چنین نگاهی به مسأله مبارزه برای بالا بردن دستمزدها طبیعی است که راه تحقق و توسعه این مبارزه را نیز در سازمانیابی ضد سرمایه داری و شورائی و سراسری توده های کارگر دنبال می کند.
در کشوری که کارکنان واحدهای اقتصادی کوچک بخش اعظم نیروی کار را تشکیل می دهند و غالباً از شمول قانون کار خارج هستند ، مبارزه برای افزایش دستمزد و ایجاد تشکل های کارگری مستقل ، از چه راه هایی باید پیش برود؟
ما در فازی از تاریخ حیات سرمایه داری به سر می بریم که ماهی های صید شده توسط کارگران نروژی به طور روزمره با ناوگان حمل ماهی از دریای شمال وارد اقیانوس اطلس می گردد و از آنجا تنگه جبل الطارق، دریای مدیترانه، ترعه سوئز، دریای احمر، باب المندب و اقیانوس هند را پشت سر می گذارد تا در آن سوی جهان با نیروی کار ماوراء ارزان دختران کارگر گرسنه ٦ ساله سنگاپوری، چینی و فیلیپینی بسته بندی شود و روزهای بعد در بازار داخلی اتحادیه اروپا یا هر نقطه دیگر دنیا به فروش رسد. شرائطی از استمرار استیلای نظام کارگرکش و بشریت برباددهی که در دل آن سرمایه داران عظیم ترین تراست های صنعتی و مالی مستقر در اروپای غربی و شمالی بسیار راحت، بدون هیچ دغدغه، با توافق و همدلی و هماهنگی جامع الاطراف اتحادیه های کارگری روز روشن کارگران دارای سال ها سابقه کار و استثمار شدن را اخراج می کنند و در یک چشم به هم زدن جای آن ها را با نیروی کار شبه رایگان کارگران چینی و سنگاپوری و جاهای دیگر پر می سازند. اگر بخواهیم از این قبیل رویدادهای روزمره دنیای سرمایه داری صحبت کنیم مثنوی ٧٠ من کاغذ شود. این داده ها به وضوح بانگ می زنند که مبارزه توده های کارگر نه فقط در وسعت کارگاه های 5 نفره و ١٠ نفره که حتی در شرکت های بزرگ صنعتی چند صد نفری هم به صورت ایزوله و محدود و بدون پیوند خوردن سراسری به شدت آسیب پذیر است و چشم انداز روشنی برای حصول نتیجه یا حداقل نتایج ماندگار نمی تواند داشته باشد. برای لحظه ای به آنچه در طول این چند سال در جامعه ایران گذشته است نگاه کنیم. در فاصله ٢ سال ٦٠٠ واحد بزرگ و متوسط صنعتی تعطیل شده است، سرمایه داران در جستجوی سودهای نجومی تر سرمایه های خود را از حوزه های کم سودتر به قلمروهای بسیار پرسودتر منتقل نموده اند، آنان برای تحقق این هدف بیش از ٢ میلیون کارگر را بیکار نموده و به جمعیت چندین میلیونی بیکاران قبلی اضافه کرده اند، کارگران اخراجی این مؤسسات زمین و زمان را در اعتراض و ضجه و فریاد خویش غرق ساخته اند اما فریادشان به هیچ کجا نرسیده است. جنبش های نسبتاً وسیعی در مراکزی مانند نیشکر هفت تپه، شرکت واحد اتوبوسرانی، مؤسسه عظیم تولید لاستیک البرز، لوله سازی اهواز و گسترده تر از همه مدارس و مراکز آموزشی سراسر کشور ( مبارزات معلمان) سر بلند کرده است اما هیچ کدام در وسعت توان و محدوده ابراز قدرت خود قادر به حل هیچ مشکلی نگردیده اند. این معضل طبیعتاً خاص طبقه کارگر ایران و جنبش کارگری درون جامعه ما نمی باشد، در سطح بین المللی نیز شاهد وجود و نقش بازی وسیع آن هستیم. طغیان موج بحران سرمایه در ماه های گذشته چهره این معضل همیشگی و حاد را باز هم بیش از پیش عریان ساخت. با چشم باز شاهد بودیم که حتی مبارزه چندین هزار نفری کارگران در این یا آن تراست بزرگ صنعتی ممالک غربی به تنهائی قادر به دفع هیچ سطحی از تهاجم سبعانه سرمایه داران نشد و انفجار موج بیکارسازی ها را در هیچ کجا و به هیچ میزانی به بند نکشید. تمامی این شواهد گویای این حقیقت بارز هستند که در شرائط موجود دنیا تشکل چند نفری کارگران در این یا آن مرکز کار حتی با فرض مقدور بودن و آزاد بودنش به طور واقعی راه به جائی نمی برد. توده های کارگر در هر کدام از ممالک دنیا احتیاج به تشکل های سراسری ضد سرمایه داری دارند. تشکلی که کارگران را حول مطالبات ضد سرمایه داری و به صورت شورائی به هم پیوند زند، قدرت پراکنده آن ها را متحد سازد و این قدرت را علیه سرمایه اعمال نماید. مثل روز روشن است که کارگران روند سازمانیابی خود را از درون مراکز کار، در محل فروش نیروی کار خویش و در کارخانه و کارگاه و محلی که استثمار می شوند آغاز می کنند. در همین جا است که دست در دست هم می نهند و سنگ بنای تشکل خود را استوار می سازند اما صرف متشکل شدن در این محدوده، هیچ قدرت تعیین کننده و نقش آفرینی به کارگران تفویض نمی کند و هیچ تضمینی برای تحمیل مطالباتشان حتی نازل ترین و ابتدائی ترین این مطالبات بر طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری به آنان نمی دهد. کارگر لاستیک البرز بدون حمایت سازمان یافته و مؤثر و ضد کار سرمایه داری کارگران نفت و ذوب آهن و حمل و نقل و آب و برق و مدارس و بیمارستان ها و سایر بخش های طبقه کارگر نمی تواند از تعطیل شدن کارخانه و بیکارسازی خویش توسط سرمایه دارای جلوگیری نماید. این حکم در جامعه ما حتی در رابطه با کارگران بخش های پایه ای و کلیدی اقتصاد نیز به تمام و کمال صدق می کند. کارگر نفت و ذوب آهن و توده وسیع معلم جامعه نیز در چهاردیواری محدود همبستگی های درون حوزه کار خویش شانس بسیار زیادی برای غلبه بر موج تهاجمات سرمایه ندارند.
با توجه به همه این نکات باور من و فعالین ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی آن است که تنها راه درست سازمانیابی کارگران تلاش جامع الاطراف فعالین جنبش کارگری در همه مراکز کار و تولید برای ایجاد تشکل سراسری شورائی ضد سرمایه داری توده های کارگر است. در همین جا به این نیز اشاره کنم که کارگران در سراسر ایران و در تمامی کارخانه ها و مراکز کار مطالبات مشترک و یکسانی دارند. افزایش هر چه بیشتر دستمزدها و پیوند بهای نیروی کار با محصول کار و تولید سالانه کل طبقه کارگر و بر پایه اختصاص عظیم ترین سطح این محصول به معیشت و رفاه اجتماعی کارگران، بهداشت و دارو و درمان رایگان و کارساز و کافی، آموزش رایگان در همه سطوح، محو هر نوع قرارداد موقت کار، مسکن مدرن رایگان، پرداخت دستمزد به کل بیکاران در سطح کارگران شاغل، برخورداری کلیه زنان خانه دار کارگر از حقوق یک کارگر شاغل، مراقبت و تأمین زندگی پیران و معلولان به صورت کاملاً رایگان، رفع کلیه تبعیضات جنسی و پایان دادن به هر نوع ستمکشی مضاعف زنان، آزادی های بی قید و شرط سیاسی و مانند این ها خواست های مشترک کل طبقه کارگر است. این ها مواد مختلف مطالباتی است که سازمانیابی سراسری طبقه کارگر باید و می تواند حول آن ها صورت گیرد.
آیا تعیین حداقل دستمزد بدون وجود تشکل های مستقل کارگری می تواند معنایی داشته باشد؟
آنچه در تاریخ سرمایه داری ایران به حداقل دستمزد موسوم گردیده است صرفاً سطحی از بهای نیروی کار است که دولت سرمایه داری بر سینه کش سرکوب مستمر و بسیار جنایتکارانه جنبش کارگری بر طبقه کارگر تحمیل کرده است و می کند. حد متوسط نرخ استثمار در ایران در شرائط روز از ١٢٠٠ درصد بالاتر است. به بیان دیگر کارگر ایرانی در قبال هر ١٢ تومان ارزشی که تولید می کند در بهترین حالت فقط یک تومان آن را زیر نام دستمزد دریافت می دارد. چرا چنین است و چگونه دولت هار و درنده اسلامی سرمایه داری می تواند چنین سطح نازلی از بهای نیروی کار را به توده های کارگر تحمیل کند پاسخ آن را صرفاً باید در سلاخی جامع الاطراف مبارزات طبقه کارگر، در جلوگیری از هر نوع سازمانیابی جنبش کارگری، در مستولی ساختن رعب و وحشت و دهشت بر فضای زندگی و کار و مبارزه توده های کارگر جستجو نمود. حداقل دستمزد به طور واقعی در میدان مبارزه توده های کارگر با سرمایه داران و نظام بردگی مزدی تعیین می گردد و پیداست که هر چه سطح این مبارزه نازل تر باشد، هر چه مبارزات کارگران پراکنده تر و ضعیف تر و فرومانده تر باشد، هر چه جنبش کارگری در سازمان یافتگی طبقاتی و ضد کار مزدی خویش مستأصل تر مانده باشد به همان اندازه نیز بهای نیروی کار پائین تر و نازل تری را تحمل خواهد کرد. نوع فرمولبندی سؤال حاضر البته این شائبه را القاء می کند که اگر مثلاً پاره ای تشکل های سندیکالیستی در جامعه پدید آید، اگر جنبش کارگری از نوعی سازمانیابی سندیکالیستی برخوردار گردد، اگر کارگران از درون سازمانیابی اتحادیه ای امکان انعقاد قراردادهای دستجمعی کار را پیدا کنند، در آن صورت تعیین حداقل دستمزد هم معنی دار خواهد شد! و لابد چنان حداقلی از دستمزد عادلانه نیز خواهد بود! من با این استنتاج مخالفم. آنچه در چنین شرائطی و با حضور و اجماع این مؤلفه ها تعیین می گردد سطحی از بهای نیروی کار خواهد بود که بر پایه مصالح و منویات سودآوری هر چه افزون تر سرمایه و در چهارچوب توافق جنبش سندیکالیستی مدافع نظام بردگی مزدی با سرمایه داران، تعیین و بر توده های کارگر تحمیل می شود. پیداست که همین میزان دستمزد هم برآیند آرایش قوای طبقاتی میان کارگران و نظام سرمایه داری در شرائط روز خواهد بود اما با این قید که جنبش کارگری در اسارت رفرمیسم راست سندیکالیستی و به دلیل مصادره توان پیکار ضد کار مزدی خود توسط رفرمیسم از اعمال قدرت طبقاتی علیه سرمایه و لاجرم از تحمیل قدرتمندانه بهای نیروی کار خود بر سرمایه داران و دولت سرمایه داری عاجز مانده است. برای اینکه تعیین بهای نیروی کار هم از حالت فاجعه بار کنونی مسلط بر جنبش کارگری و هم از مخاطرات توافق سندیکالیستی بر حذر ماند تنها راه، متشکل شدن کارگران حول منشور مطالبات پایه ای خویش، به صورت شورائی و ضد سرمایه داری و با افق نابودی تمامیت بردگی مزدی است.
نظرتان راجع به بحثی که میان عده ای از فعالان کارگری در باره رابطه اتحادیه های کارگری و مبارزه علیه سرمایه داری ( یا کار مزدی) مطرح است ، چیست؟
دقیقاً نمی دانم که منظور سؤال کدام فعالین کارگری است اما آنچه در طول دهه اخیر در جامعه ما و در حول و حوش جنبش کارگری روی داده است بروز سطحی از حدت کشمکش میان دو رویکرد عمیقاً متفاوت و متعارض مربوط به این جنبش بوده است. در یک سوی این کشمکش رویکرد ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر قرار دارد و در سوی دیگر آن کل طیف رفرمیسم راست و چپ ایرانی از حزب توده و سندیکالیست های پیشینه دار توده ای گرفته تا هواداران خارج کشوری آن ها و از احزاب و محافل چپ در خارج تا ابوابجمعی آن ها در داخل هستند. رویکرد نخست ادبیات بسیار روشن و نسبتاً وسیعی دارد. تا جائی که به موضوع سؤال و بحث اتحادیه های کارگری مربوط می شود، جنبش اتحادیه ای را جنبشی در راستای کفن و دفن و خاکسپاری هر جنب و جوش ضد سرمایه داری و برای نابودی بردگی مزدی می داند و سازمانیابی سندیکالیستی توده های کارگر را بستر انحلال هر چه گسترده تر طبقه کارگر در باتلاق مصالح و ملزومات ماندگارسازی سرمایه تلقی می کند. این رویکرد همزمان حزب بازی رایج چپ را به عنوان بدعت تاریخی سوسیال دموکراسی و استمرار آن در شعبات عدیده سوسیالیسم بورژوائی از اردوگاهی گرفته تا غیراردوگاهی و میراث تسلط همه این ها بر جنبش کارگری ارزیابی می نماید و این پدیده را به عنوان رویه ظاهراً متفاوت اما در واقع مکمل سندیکالیسم آماج انتقاد قرار می دهد. رویکرد ضد کار مزدی برای سازمانیابی شورائی و ضد سرمایه داری توده های کارگر تلاش می کند و این نوع تشکل را بدیل واقعی کمونیستی و مارکسی راه حل های آشنای دو تشکیلاتی حزب و اتحادیه های کارگری می بیند.
رابطه فعالان چپِ داخل و خارج کشور و جنبش کارگری ایران را در حال حاضر، چگونه ارزیابی می کنید؟
عبارت فعالان چپ بسیار عام است و اگر نیروهائی مانند حزب توده و اکثریت فدائی و همانندان را به درستی از دائره شمول آن پاک کنیم باز هم با طیف گسترده ای مرکب از انواع محافل و احزاب و رویکردها و جریانات مواجه خواهیم بود. از این مهم تر عبارت « فعالان چپ» فاقد بار طبقاتی مشخص است و آنچه در ادبیات سیاسی ما یا دنیا به نام چپ معروف شده است معجون شله قلمکاری از تندنس های به هم تنیده طبقاتی است که یک سر آن در عمق بدترین اشکال سوسیالیسم بورژوائی قرار دارد و سر دیگرش به کمونیسم مارکسی و لغو کار مزدی ختم می گردد. همه این ها با تمامی دنیای تضادها و تعارضاتشان زیر نام چپ قرار می گیرند و ظاهراً آنچه آن ها را با هم « همنام» می سازد فقط داعیه برخی باورهای مکتبی و ایمانی غرق در دنیای روایت پردازی ها و تفسیربافی های توخالی است. با این توضیح من پاسخ سؤال را حول نقش محافل موسوم به چپ در خارج کشور در رابطه با سیر رویدادهای داخل جامعه ایران متمرکز می سازم. این نقش را می توان در دو حوزه تلخیص کرد. حوزه نخست برگزاری آکسیون های پراکنده ضد رژیمی و فراطبقاتی فاقد بار همبستگی ضد سرمایه داری با مبارزات جاری توده های کارگر ایران است. حوزه دوم آکسیون پردازی هائی است که زیر نام حمایت از جنبش کارگری انجام می گیرد. هیچ کدام از این دو، هیچ کمک مؤثری به مبارزات توده های کارگر در داخل نیستند اما دومی سوای بی تأثیر بودنش به میزان زیادی گمراه کننده نیز می باشد. آنچه در این راستا و زیر این نام انجام می گیرد عمدتاً آویختن به دار رؤسای اتحادیه های کارگری مزدور سرمایه جهانی و التماس از آنان برای ارسال این یا آن عریضه به حضور دولتمردان جلاد و دژخیم سرمایه داری ایران است. این اقدامات به طور معمول با دنیائی توهم آفرینی و گمراه سازی و القاء تحریف در اذهان توده های کارگر همراه بوده است. به کارگران این گونه تلقین می شود که گویا امثال گای رایدر و سرمایه داران صفه نشین دیوانسالاری اتحادیه ای به راستی دوست و دلسوز و همراه آنان هستند!!! گویا واقعاً شکوائیه نویسی کنفدراسیون اتحادیه های کارگری یا هر نهاد دیگر رفرمیسم راست سندیکالیستی با هدف تخفیف شدت استثمار و کاهش بی حقوقی های همه نوعی توده های کارگر ایران صورت می گیرد. پیداست که بخش های مختلف بورژوازی جهانی از این توهمات به عنوان سکوئی برای ستیزهای درونی خود استفاده می کنند و در این راستا جنبش کارگری است که بازنده اصلی می گردد. در طول چند سال گذشته بخش وسیعی از این آکسیون پردازی ها و بستن دخیل به اتحادیه ها اساساً با هدف تقویت رویکرد راست سندیکالیستی در ایران و منزوی ساختن کمونیسم لغو کار مزدی و رویکرد ضد سرمایه داری طبقه کارگر صورت گرفته است. این ها کارنامه محافل چپ در خارج از ایران است، به نظر ما به جای این کارها باید به توده های کارگر دنیا روی کرد، با مبارزات روزمره آن ها آمیخت، در هر کجای جهان یک کارگر کمونیست انترناسیونالیست بود و در درون جنبش جاری کارگران فعال شد، ایفای نقش کرد،همدوش و همراه همزنجیران کارگر علیه سرمایه پیکار کرد، برای تقویت و تحکیم رویکرد ضد سرمایه داری همه توان خود را به کارگرفت. تنها در این راستا و از درون چنین کارزاری است که می توان حمایت مؤثر عملی توده های کارگر دنیا از مبارزات روز طبقه کارگر ایران را شالوده ریزی کرد و راه واقعی همبستگی انترناسیونالیستی طبقه کارگر بین المللی را هموار ساخت.
رابطه جنبش کارگری با جنبش های اجتماعی دیگر را چگونه ارزیابی می کنید؟ و چه پیشنهاداتی برای تقویت روابط آنها دارید؟
اگر مراد از جنبش های اجتماعی جنبش های دارای اهداف واقعی انسانی، آزادیخواهانه، حق طلبانه یا خیزش های علیه مظالم و بی حقوقی ها و تبعیضات و جنایات موجود است پیداست که این جنبش ها و خیزش ها همگی قلمروهای بسیار پیوسته و اندرونی جنبش کارگری خواهند بود. تئوری تفکیک جنبش های موسوم به اجتماعی از جنبش کارگری، ساخته و پرداخته رفرمیسم راست و چپ در سطح جهانی است. موضوع را اندکی توضیح دهیم. ریشه استثمار و کلیه اشکال بی حقوقی و ستمکشی و سیه روزی های موجود جهان در عمق رابطه خرید و فروش نیروی کار و موجودیت نظام بردگی مزدی قرار دارد. این سرمایه داری است که تمامی تبعیضات جنایتکارانه میان زن و مرد را به بخشی از ساختار نظم تولیدی و مدنی و سیاسی خود تبدیل کرده است. برای مبارزه علیه زن ستیزی و استثمار و بی حقوقی مضاعف زنان نمی توان به نبش قبر نظام فئودال مشغول شد و از فورماسیون های اجتماعی اعصار گذشته تاریخ بازخواست کرد! کار کودکان پدیده حی و حاضر و سرشتی مناسبات بردگی مزدی است، دیکتاتوری در هر نقطه دنیای عصر دیکتاتوری سرمایه و شکل اجتناب ناپذیری از برنامه ریزی نظم سیاسی رابطه تولید اضافه ارزش است. مذهب در هر کجای جهان که ابراز وجود می کند سلاح قتاله سرمایه و هارترین دولت های نظام بردگی مزدی است. آلودگی محیط زیست از بیخ و بن محصول روند روزمره بازتولید سرمایه در جهان است. راسیسم و تبعیضات قومی و تمامی اشکال دیگر شرارت و سبعیت و جنایت، همه و همه مولود شوم و قهری نظام سرمایه داری می باشند. نکته بسیار مهم دیگر در همین رابطه آرایش طبقاتی جهان موجود است. واقعیت این است که اکثریت عظیم سکنه کره زمین از قلب عظیم ترین قطب های صنعتی دنیا گرفته تا دورترین روستاهای آفریقا توده فروشنده نیروی کارند. در زیر چتر استیلای این نظام و با چنین آرایش طبقاتی تفکیک حوزه هائی از اعتراض سیاسی، حقوقی و مدنی انسان ها از قلمرو حضور و دخالت و پیکار طبقه کارگر امری از هر لحاظ نادرست و در راستای تکه پاره کردن جنبش کارگری به نفع نظام سرمایه داری است. تفکیک پدیده موسوم به جنبش های اجتماعی از جنبش کارگری، بسته بندی این جنبش ها در قالب های دموکراتیک!! و تهی ساختن آن ها از بار و محتوا و جهت گیری عملی ضد کار مزدی در واقع محصول تلاش احزاب طیف سوسیالیسم بورژوائی و ناسیونال چپ و ضد امپریالیست های خلقی برای تبدیل جنبش کارگری به نیروی پیشمرگ و تسمه نقاله دموکراسی طلبی بورژوائی و در نهایت استقرار سرمایه داری دولتی بوده است. مروجان و مبلغان تئوری تفکیک، اولاً بی حقوقی ها و جنایات و بشرستیزی های موجود دنیا را حاصل استیلای نظام سرمایه داری و محصول شوم رابطه تولید اضافه ارزش نمی دانند و بر این باورند که به طور مثال تبعیضات جنسی، دیکتاتوری، فقدان آزادی های سیاسی و حقوق مدنی نه از اعماق موجودیت سرمایه داری که از دل نظام های تاریخی پیشین سرچشمه می گیرد و مبارزه با آنها نیز از قلمرو پیکار علیه اساس کار مزدی به طور کامل مجزا و منفصل است!! صاحبان و مدافعان این تئوری همچنین عظیم ترین بخش طبقه کارگر بین المللی را اساساً کارگر نمی دانند، آنان معلمان، پرستاران و جمعیت کثیری از نیروی کار غیرمولد دنیا را در کاتاگوری فراطبقاتی خاصی به نام زحمتکشان، صف بندی « جنبش انقلابی» و مانند این اسامی جاسازی می کنند. حاصل همه این تئوری بافی ها فقط یک چیز است. اینکه اولاً همه جا اصلاح طلبی مماشات جویانه یا میلیتانت بورژوائی جایگزین مبارزه ضد کار مزدی و راه حل های سرمایه ستیز کمونیسم لغو کار مزدی گردد و ثانیاً جنبش کارگری ضد سرمایه داری طبقه کارگر در ورطه تشتت و تفرقه و شقه شقه شدن هر چه بیشتر فرو رود. به نظر من آنچه در تقسیم بندی های رفرمیسم چپ نام جنبش های اجتماعی مختلف به خود گرفته است عموماً حوزه های پیوسته و همگن جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر هستند. جنبش کارگری جنبشی حاضر در همه عرصه های حیات اجتماعی علیه استثمار سرمایه داری و علیه همه بی حقوقی های و مظالم و جنایات این نظام است. برای رفع کلیه اشکال بی حقوقی ها باید علیه سرمایه مبارزه کرد و هر کدام از این حوزه های مبارزه را باید به سنگری از سنگرهای متحد جنبش سوسیالیستی ضد کار مزدی تبدیل کرد.
درک شما از مقولهی «استقلالِ جنبش و تشکلهای کارگری ایران» از دولت، احزاب و نهادهای سرمایهداری چیست؟ و به نظر شما جنبش کارگری ایران تا کجا و چگونه و در چه ابعاد و ساختاری میتواند روی حمایتهای بینالمللی حساب کند؟
در طول چند سال اخیر گفتگوهای مشروح، متنوع و در عین حال بسیار همگن و همسوئی از سوی تمامی احزاب و محافل طیف رفرمیسم چپ پیرامون استقلال تشکل های کارگری در گشت و گذار بوده است. همه این جریانات از چیزی به نام تشکل مستقل از دولت و بعضاً مستقل از دولت و احزاب سخن گفته و می گویند. سندیکالیست های راست خارج کشوری از مدافعان سرسخت تز دوم هستند و احزاب رفرمیست چپ همگی حول تز نخست حلقه می بندند و در باره آن جنجال راه می اندازند. در باره گفتگوی دوم صحبت نمی کنم زیرا بسیار رسواتر و چندش بارتر از آن است که نیازمند بحث باشد. اما تشکل مستقل از دولت مورد ادعای احزاب رفرمیسم چپ نیز سوای همان سندیکالیسم راست بسیار آشنای بین المللی هیچ چیز دیگر نیست. تمامی اتحادیه های کارگری دنیا خود را مستقل از دولت اعلام می کنند و کم و بیش چنین هم هستند اما همین اتحادیه ها تا مغز استخوان در مصالح و منویات و سازو کارهای حیات سرمایه جهانی منحل هستند. تشکل مستقل از دولت بدون داشتن استقلال از نظام سرمایه داری سوای دروغ و توهم آفرینی و گمراه سازی کارگران برای آویختن آنان به امامزاده های حافظ نظام بردگی مزدی هیچ چیز نیست. تشکل کارگری مستقل از دولت یعنی نوعی سندیکا که در بهترین حالت از سنخ شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر و نهادهای پلیسی سرمایه برای سرکوب توده کارگر نباشد و در بالای سر کارگران زیر نام نمایندگی آنان برای تعیین بهای نیروی کارشان با صاحبان سرمایه مذاکره کند، یعنی سندیکا یا اتحادیه ای که کل مبارزات و اعتراضات و تضادها و جنگ و ستیزهای طبقه کارگر با سرمایه را در چهارچوب قبول سرمایه داری و دفاع از جاودانگی این نظام گور و گم کند و به بند کشد، یعنی تشکلی که بر مبارزه ضد سرمایه داری طبقه کارگر چوب حراج فرود آرد و کل این مبارزه را در پیچ و خم مذاکرات آشتی جویانه از هستی سرمایه ستیز خود تهی گرداند. آنچه کارگران بدان نیاز دارند نه تشکل صرفاً مستقل از دولت که سازمانیابی مستقل از کل نظام بردگی مزدی و از جمله دولت سرمایه داری است. این نوع تشکل همان تشکل ضد سرمایه داری است که رفرمیست های چپ نمای طرفدار تشکل مستقل از دولت سایه آن را به تیر می زنند.
در مورد حمایت بین المللی از جنبش کارگری ایران و مکانیسم ها و عرصه های جلب این حمایت نیز قبلاً اشاره کردم که رجوع به اتحادیه های کارگری و تقاضای عریضه نویسی سران این اتحادیه های برای دولتمردان درنده جمهوری اسلامی علاج هیچ دردی نیست. ما باید در دل جنبش کارگری کشورهای مختلف جای پائی باز کنیم. باید در مبارزات روز آنان فعالانه مشارکت جوئیم. باید همراه با فعالین ضد سرمایه داری این جنبش ها برای عروج و بالندگی و تقویت و متشکل شدن رویکرد ضد سرمایه داری و برای رهائی مبارزات کارگران از زندان مرگ رفرمیسم اتحادیه ای پیکار کنیم، تنها از این طریق است که می توانیم سنگ بنای حمایت طبقاتی و انترناسیونالیستی و ضد سرمایه داری کارگران کشورها از طبقه کارگر ایران و حمایت جنبش کارگری ایران از مبارزات کارگران کشورها را فراهم سازیم. ٣٠ ژوئن ٢٠٠٩
پاسخ به سوالات نشریه آرش درباره مسائل کارگری: فراهانی
منتشرشده 12/12/2011 بدست کارگران ایران خودروافق روشن
به نظر شما سطح «آگاهی طبقاتی» کارگران ایران در چه مرحله ایست؟
در باره سطح آگاهی کارگران ایران یادآوری دو سطحی که مارکسیسم در این مورد از هم متمایز میکند به روشن شدن بحث کمک میکند. مارکس در فقر فلسفه خاطرنشان میکند که کارگران ابتدا ، زیر فشار رقابتی که سرمایه داران در بازار کار به آنان وارد می کند گرد هم میایند و به مبارزه برای دستمزد و شرایط بهتر کار دست میزنند . دراین مرحله انها رفته رفته به «طبقه ای در خود» تبدیل میشوند. این آگاهی «ترید یونیونی» است. سپس در طول این مبارزه گام به گام به تشخیص تفاوتهای طبقاتی میان خود و دیگر طبقات و مشخصا سرمایه داران دست یافته، اهداف سیاسی معینی را در برابر خود قرار میدهند و با به چالش کشیدن دولت و نظم موجود به «طبقه ای برای خود » تبدیل میشوند . در هردو سطح، سخن از آگاهی طبقاتی است که با دو سطح کیفیتا متفاوت از همدیگر تمییز داده میشوند. با تکیه بر چنین تعریفی از آنجا که در همه جا ما با مبارزات کارگران ایران برای دستمزد و شریط کار و مبارزه برای تعطیل نشدن واحد های تولیدی روبرو هستیم و بویژه با تلاشهای آگاهانه برای تشکیل تشکلات مستقل کارگری از جانب بخش مهمی از کارگران ایران روبرو هستیم که تا به حال نیز با تشکیل ،یا احیای ، دو اتحادیه واحد و نیشکر هفت تپه و نیز اتحادیه آزاد کارگران به موفقیت های نسبی دست یافته واگر فشار طاقت فرسای رژیم پلیسی جمهوری اسلامی ایران نبود قطعا با دهها اتحادیه دیگر روبرو میشدیم ، با قاطیعت میشود گفت که کارگران ایران در حال تبدیل شدن به «طبقه ای در خود» هستند و از این نظر در حال کسب آگاهی طبقاتی هستند . اما از آنجا که این تلاشها با قدامات سیاسی اگاهانه توام نبوده ، حالت دفاعی و عمدتا (اگر نه تنها) شکل اتحادیه ای به مفهوم ترید یونیونی آن به خود گرفته است ، ما با سطح اول اگاهی طبقاتی دربین کارگران ایران روبرو هستیم.
از آنجا که در رزیم دینی حاکم برایران حتی نحوه لباس پوشیدن هم میتواند شکل اعتراض سیاسی به خود بگیرد و یا با برخورد رزیم به یک اقدام سیاسی تبدیل بشود، هیچ دیوار چینی بین این دو سطح آگاهی در ایران وجود ندارد و اقدامات دفاعی کارگران با سرعت بیشتری ازانچه در یک رزیم سرمایه داری عادی معمول است میتوانند به مبارزه در سطح سیاسی کشانده شده و با سرعت زیاد به آگاهی سیاسی – طبقاتی دست پیدا کنند. البته ناگفته نماند که هم اکنون ،به نقد، بخش فعال جنبش کارگری ایران به دلیل طرح شعار » حق تشکیل سازمانهای مستقل کارگری » و عدم تطابق این حق با قوانین موجود ایران اسلامی که اجازه هیچ تشکل غیر اسلامی به کارگران را نداده و تنها دو شکل «شورای اسلامی» و خانه کارگر را به رسمیت میشناسد ، این مبارزه برای تشکیل نهادهای مستقل کارگری یک اقدام طبقاتی و در نتیجه سیاسی است چرا که تحقق آن مستلزم تغییر قانون موجود بوده و این به خودی خود یک اقدام سراسری سیاسی است . بنابراین مشاهده میشود که در شرا یط ایران کارگرانی که دست به مبارزه اتحادیه ای میزنند به علت وجود یک دولت توتالیتر مذهبی و قوانین قرون وسطائی آن خواه نا خواه با سرعت به تضاد موجود میان خود ونظم طبقاتی – مذهبی رزیم جمهوری اسلامی برخورد کرده و وارد میدان اقدام سیاسی میشوند . اما این با کسب آگاهی سیاسی در سطح بالاتر تفاوت داشته و صرفا یک شکل ابتدائی از آگاهی سیاسی است که لزوما به سطح آگاهی طبقاتی سوسیالیستی ارتقا پیدا نمیکند. پوشش مذهبی رژیم سرمایه داری از یک طرف به سیاسی شدن اقدامات مبارزاتی در همه جنبه های مبارزه اجتماعی سرعت میبخشد اما از طرف دیگر همین پوشش این واقعیت را که این رژیم مذهبی در عین حال یک رژیم سرمایه داری هار( آنهم از نوع نئولیبرال) آن است به نوعی پنهان کرده و میتواند این توهم را ایجاد کند که گویا اگر این رژیم جنبه مذهبی خود را از دست بدهد و تبدیل به یک رژیم «عادی» سرمایه داری بشود این میتواند به خودی خود در وضع زندگی کارگران ایران بهبود ایجاد کند. این توهمی است که بخش غیر سوسیالیست جنبش کارگری به آن اعتقاد داشته و با اشاعه آن در برابر ارتقا آکاهی طبقاتی کارگران ایران به آگاهی سوسیالیستی مانع ایجاد میکند . توجه به این ویژگی دوگانه در تربیت سیاسی کارگران جوان مبارز از اهمیت فوقالعاده ای برخوردار است .
به این ترتیب از نظر من کارگران ایران با سرعت در حال کسب آگاهی طبقاتی و تبدیل به طبقه ای در خود هستند و میتوانند با گامهای سریع به سطح بالاتر آگاهی طبقاتی سوسیالیستی دست پیدا کنند.
در این مرحله از جنبش طبقه کارگر ایران، پیشنهادهای عملی و ملموس شما برای تشکل یابی این طبقه چیست؟
با توجه به آنچه در بالا گفته شد به نظر من جستجوی «پیشنهاد عملی و ملموس» برای تشکل یابی طبقه کارگر ایران تنها با رجوع به جنبش در حال جریان کارگری ممکن است . مبارزه برای تشکیل تشکلهای مستقل کارگری، که در شرایط کنونی بر بستر مبارزه برای دستمزد ، پرداخت دستمزدهای عقب ما نده و بهبود شرایط کار جریان دارد، محور اصلی تشکل یابی کارگران ایران است . تشخیص این مسئله نه از کتابهای تئوریک بلکه از مشاهده مبارزه جاری کارگران یه دست میاید. پیشبرد این مبارزه عمدتا شکل مبارزه برای ایجاد اتحادیه های کارگری را به خود گرفته است که کاملا با سطح موجود آگاهی خوانائی دارد. برای رسیدن به هدف ایجاد تشکل کارگری شرکت فعال در مبارزه برای دستمزد در کارخانه یا واحد تولیدی اصلی ترین شرط است . تشکل کارگری ، چه اتحادیه چه اشکال دیگر چون کمیته یا کمیسیون کارگری نه از طریق موعظه ضرورت آن بلکه از طریق شرکت در زندگی روز مره کارگران هر واحد تولیدی و از این طریق نشان دادن ضرورت متشکل شدن برای موثرتر شدن مبارزه کارگران ممکن است . از این رو توصیه من تنها میتواند شرکت هر چه فعالتر در این مبارزات جاری ( دستمزد، پرداخت به موقع حقوق و مزایا ، بهبود شرایط کار ، کنترل رفتار کارفرما و نمایندگان آن و نظائر آن) است .
تشکیل هر چه منظم تر مجامع عمومی به منظور تبادل نظر جمعی و انتخاب نماینده برای مذاکره با کارفرما یا دولت ،به تجربه همه کشورها، یکی از موثرترین ابزار ایجاد همبستگی کارگری و حرکت در جهت ایجاد تشکل پایدار کارگری در واحدهای تولیدی و محلهای کار است . بویژه که پایه ریزی سنت برگزاری مجامع کارگری حتی بعد از تشکیل نهاد پایدار کارگری اهرم موثری برای مبارزه با بوروکراتیزه شدن این نهاد بدست میدهد و باعث برقراری نوعی کنترل دائمی بر نمایندگان اتحادیه ها میشود. در شرایطی که خطر بسته شدن کارخانه وجود دارد حرکت برای به دست گرفتن کنترل کارخانه از جانب کارگران و سایر کارکنان کاملا قابل توجیه بوده ودرصد بالائی از همبستگی را موجب میشود که حتی اگر با موفقیت هم روبرو نشود در حافظه طبقاتی کارگران باقی میماند و در دوره های دیگر میتواند به کار اید. تعیین تکلیف با شکل مشخصی که این نهاد پایدار میتواند به خود بگیرد تنها با بررسی مشخص هر واحد تولیدی میسر است اما با توجه با تجارب اخیر جنبش کارگری ،گرایش عمومی به برپائی اتحادیه کارگری معطوف است و به این لحاظ تلاشهای فعالان کارگری نیز متمیل به آن شد ه است .
آیا در این مرحله از جنبش کارگری ایران، میتوان سخنی از گرایش های مختلف بمیان آورد؟
صحبت از گرایش دریک جنبش کارگری در درجه اول عمدتا تنها محدود به فعالان آن جنبش است ، بویزه در ایران با توجه به سطح فعلی جنبش و اطلاعات موجود ، بحث ما تنها میتواند محدود به فعالان کارگری باشد . با توجه به سابقه دوران انقلاب ، تجربه های پیش از آن و نیز تاثر پذیری پر قدرت جنبش کارگری ایران از کشورهای دیگر ، به نظر من حتی در این سطح از جنبش کارگری نیز ما آشکارا با گرایشات مختلفی در سطح جنبش روبرو هستیم که کمابیش دارای انسجام نظری بوده و تاثیر انها در جنبش به وضوح احساس میشود. طبیعتا من در اینجا از «گرایش» رژیم ساخته و باند سیاهی حرف نمیزنم و توجه من معطوف به آن گرایشاتی است که مستقیما به رژیم وابسته نیستند.
به نظر من حتی در این سطح نازل از سازماندهی در میان طبقه کارگر ایران ما به نقد با چند گرایش بزرگ روبرو هستیم :
یک گرایش که هر نوع فعالیتی را محدود به رعایت مطلق چارچوب قانون موجود و در نتیجه معطوف به اجازه دولت برای هر نوع فعالیت میکند . نمونه تیپیک این گرایش را در «هیئت موسس اتحادیه ها» می توان مشاهده کرد. به نظر این گرایش تنها با کسب مجوز از مقامات دولتی میتوان آغاز به کار اتحادیه ای کرد و به هیچ طریقی نباید از پائین چیزی را به دولت تحمیل کرد چرا که این چیزی جز «آنارشیسم » نیست ! اینها نماینده یک گرایش افراطی در طیف علنی گرائی هستند . این گرایش نتیجه مستقیم تفکر حزب توده در رابطه با «رژیم ضد امپریالیستی » جمهوری اسلامی است که اعتقاد به «رعایت حال» دولت حاکم دارد. از نظر این گرایش نه تنها فقط کار علنی» مجاز» است بلکه دست یازیدن به این کار علنی هم تنها با کسب مجوز از دولت میسر است و هر تلاش دیگری»ماجراجوئی» است. این گرایش محافظه کارترین گرایش طبیعی موجود در توده های کارگران را بیان میکند.
گرایش دیگر ضمن اعتقاد به محدود کردن کار به فعالیت علنی منتظر گرفتن اجازه نشده و خود با کار در توده کارگران به تشکیل آن اقدام میکند . بازگشائی سندیکای شرکت واحد دقیقا در چنین چارچوبی و به دنبال کار آگاهگرانه در میان کارگران صورت گرفت. در میان رهبران این سندیکا البته گرایشات متفاوتی را میتوان مشاهده کرد که از محدود کردن چارچوب کار به آنچه به » سه جانبه گرائی» معروف شده تا گرایش ضد سرمایه داری را در بر میگیرد. در مجموع این گرایش عمدتا به کار اصلاح گرایانه و محدود به اقدامات صنفی معتقد است . گرایش موسوم به «گرایش سندیکالیستی» گرایش غالب ، و نه تنها گرایش ،در این طیف است. در اینجا تذکر دهم که هدف من دراین قسمت البته بررسی انتقادی این نظرات نبوده و تنها به این محدود میشود که وجود آنها را گوشزد کنم.
گرایش دیگر ضمن تلاش برای ایجاد تشکلات مستقل کارگری به کار پرقدرت ضد سرمایه داری در میان کارگران معتقد است و طبیعتا از چارچوب سندیکالیستی فراتر میرود . این گرایش تاکنون تاثیر مثبت قابل توجهی در میان فعالان کارگری داشته و ضمن کار علنی توده ای از تبلیغات برای بالا بردن آگاهی طبقاتی کارگران و افشای نظام سرمایه داری ابائی ندارد . به نظر من «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای مستقل کار گری » را میبایست در این طیف قرار داد که پایه جدی در میان کارگران فعال ایران دارد. علاوه بر این کمیته ، گروه ها و محافل کارگری سوسیالیستی را نیز که به کار محفلی در میان کارگران جوان همت میورزند نیز در این طیف قرار دارند.
گرایش دیگری که در طیف فعالان ضد سرمایه داری وجود دارد اصولا اعتقادی به شکلهای سنتی جنبش جهانی کارگری نداشته و مستقیما براندازی نظام دستمزدی را نشانه میگیرد . این گرایش به آموزه های آنتون پانه کوک و گرایشات سوسیلیسم شورائی غیر بلشویکی نزدیک است. دقیقا به خاطر عدم اعتقاد به لزوم تشکیل نهادهای اتحادیه ای کارگری ،این گرایش در جریان سازمانیابی امروزه کارگران ایران عملا نقش بازی نمیکند اما آن را میبایست به مثابه یک گرایش موجود در میان بخشی از فعالان کارگری در نظر گرفت.
طبعا میتوان این لیست را ادامه داد اما به گمان من گرایشات عمده همانهاست که در بالا شمردم . وجود این گرایشات متنوع در جنبش کارگری ایران هم طبیعی است ،چرا که این گرایشات را تقریبا در همه کشورهای سرمایه داری میتوان دید، و هم متناسب با سطح کنونی جنبش کارگری ماست که نمیتوان از غلبه این یا ان گرایش در میان فعالان کارگری صحبت کرد.
اصولا در مبارزه ی صنفی اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری ایران، مسئله «آگاهی طبقاتی» چه مقدار نقش بازی میکند؟
همانطور که در قسمت اول اشاره کردم آگاهی طبقاتی و مبارزه صنفی کارگری در هم امیخته اند . اساسا وجز در شرایط انقلابی ،اصلی ترین مجرائی که باعث رشد آگاهی طبقاتی کارگران میشود مبارزه صنفی – اتحادیه ای است. بررسی دقیق انقلاب بزرگ اکتبر نشان میدهد که حتی در فاصله فوریه تا اکتبر نیز بلشویکها با شرکت در مبارزه اقتصادی کارگران در محل کار و کارخانه های روسیه بود که رهبری جنبش سیاسی را به دست گرفته و با غلبه خرده بورزوازی در جنبش شورائی مبارزه کردند. هر چه در اهمیت مبارزه اقتصادی و مطالباتی کارگران در کسب آگاهی طبقاتی و تبدیل شدن به «طبقه ای برای خود» گفته شود باز هم کم است . کارگران در درجه اول تنها و تنها در این مبارزه است که از سایر شهروندان کشور متمایز میشوند ، تنها در طی مبارزه مطالباتی ، ونه مثلا مبارزه مشترک ضد استبدادی ، است که صف خواسته های کارگران از سایر اقشار و طبقات جدا میشود . آگاهی طبقاتی کارگران نیز، در شرایط عادی جامعه سرمایه داری، در بستر مبارزه صنفی – مطالباتی- اتحادیه ای شکل میگیرد. نظرات مارکس در انترنایسونال اول در این مورد بسیار صریح، شفاف و تفسیر ناپذیرند. نظراتی که نه او و نه انگلس یا لنین هرگز مورد نقد یا بازبینی انتقادی قرار ندادند. بر اسا س این نظرات کارگران برای شرکت در مبارزه صنفی احتیاج به هیچ آگاهی از پیش کسب شده ای ندارند، بر عکس در طی این مبارزه است که جوانه های آگاهی طبقاتی بسته میشود. این تصادفی نیست که «اعتصاب را مدرسه انقلاب » خوانده اند. اما هر چه آگاهی عمومی طبقاتی کارگران بالاتر باشد نتایج مبارزه اقتصادی-صنفی کارگران در تغییر توازن قوای طبقاتی در سطح جامعه موثرتر است. مبارزه صنفی و آگاهی طبقاتی با همدیگر یک رابطه خطی نداشته بلکه دارای یک رابطه کاملا دیالکتیکی و «تاثیرمتقبل» هستند.
ارتباط ساختار قدرت سیاسی سرمایه داری مذهبی در ایران را با روش های مبارزاتی طبقه کارگر، چگونه ارزیابی میکنید؟
ساختار قدرت سیاسی مذهبی رزیم جمهوری اسلامی ایران چنان است که به راحتی میتوان این رژیم را در مقوله دولتهای توتالیتر قرار داد. بدین لحاظ هر حرکت مبارزاتی در این رزیم دارای این پتانسیل هست که به سرعت و تقریبا بطور بلاواسطه به یک اعتراض سیاسی تبدیل شده و با واکنش خشن دستگاههای سرکوب روبرو بشود . به دین لحاظ «هزینه» مبارزه صنفی ، مثل هر مبارزه دیگری ، میتواند بسیار بالا باشد . در یک رژیم مطلقه» درجه بندی جرم» معنائی ندارد و هر حرکتی به راحتی و به شیوه ای دلبخواهی قابل تفسیر است. وقتی این توتالیتاریسم با مذهب ادغام میشود و اساس قانون بنیان الهی هم پیدا میکند اوضاع با ز هم دشوار تر است . در ایران اسلامی برای پخش اعلامیه میتوان «خاطی» را «مفسد فی الارض» دانسته و به جوخه اعدام سپرد و برای دزدی یک سنکگ دست قطع کرد. در چنین شرایطی دعوت به اقدام اعتراضی با احتیاط هر چه تمامتر صورت میگیرد و تقریبا همیشه مبارزه از پائین ترین و خفیف ترین اشکال آغاز میگردد. طبقه کارگر ایران هم از این قاعده مستثنا نیست . چاره چوئی از مقامات دولتی ، تحصن در برابر دفاتر فرمانداری و نظائر آن در مواردی که درگیری صنفی با یک کارفرما با لا میگیرد خود به خوبی نشان میدهند که» احتیاط » اولین چیزی است که به آن فکر میشود. این مسئله طبعا در کند کردن روند پیشرفت مبارزه تاثیر میگذارد و این امر باید مورد توجه فعالان کارگری قرار بگیرد. به قول معروف در ایران پلیسی تا کارد به استخوان مردم نرسد آنها زبان به اعتراض باز نمیکنند . طبقه کارگر نیز از این روحیه بری نیست و به همین دلیل هم هست که گاه به عدم پرداخت حقوق ماهانه تا چند ماه اعتراضی نمیشود و به وعده وعید های کار فرما، چه دولتی و چه خصوصی ، اعتماد میشود و تنها وقتی کار به فقر مطلق میرسد است که حرکت اعتراضی آغاز میشود.
نتیجه دیگر شرایط سرکوب مطلقه ای که در ایران حاکم است این است که هیچ حرکت سیاسی در محیط کارگری نمیتواند علنی باشد. تشکیل هسته های مخفی برای کار سیاسی در محیط های کارگر قانون عمومی است . مخفی بودن کار سیاسی در شرایطی که حرکت صنفی در میان توده کارگران اساسا علنی هست قاعده کار فعالان سوسیالیستی در میان کارگران ایران است . آن کسی که فکر میکند میشود در رژیم جمهوری اسلامی در میان کارگران کار سیاسی علنی کرد ، آدرس را اشتباه گرفته است. به همین خاطر لزوم کار و همراهی در مبارزات صنفی – اتحادیه ای توده کارگران باز هم از اهمیت بیشتری بر خوردار میشود . حلقه اتصالی این دو سطح از مبارزه در مرحله کنونی مبارزات کارگران ایران مبارزه برای تشکیل نهاد های مستقل کارگری است .درس آموزی از تجربیات کارگران در کشورهای دیگر در مورد تلفیق کار علنی و مخفی باید در دستور کار فعالان سوسیالیست و کمونیست ایران قرار بگیرد.
به نظر شما در شرایط امروز قدرت سیاسی حاکم بر ایران، مبارزه برای افزایش دستمزد میتواند به تشکل یابی کارگران و جنبش های اجتماعی دیگر کمک کند؟ یا مبارزه برای حق تشکل؟
پاسخ من این است که هر دو و توامان. بدون مبارزه برای دستمزد و شرایط کار ، که متاسفانه به علت شرایط استثمار وحشتناکی که بر ایران حاکم است، بیشتر شکل مبارزه برای پرداخت به موقع حقوق را میگیرد، امکان تبلیغات برای حق تشکل مستقل عملا وجود ندارد. نباید از تکرار این قانون مبارزه طبقاتی کارگری در میان فعالان کارگری خسته شد که : حتی در شرایط انقلابی نیز نباید از مبارزه اقتصادی کارگران غفلت کرد و اینکه تنها در چارچوب محیط کار و تولید است که کارگران خود را به مثابه یک طبقه از دیگر طبقات متمایز احساس میکنند و بیشترین آمادگی را برای پذیرفتن دانش سوسیالیستی دارند. جدا کردن مبارزه اقتصادی و مبارزه برای ایجاد تشکلات کارگری در شریط کنونی ایران بی معناست . بویژه در شرایطی که جوپلیسی کار سیاسی – طبقاتی در میان کارگران را به غایت دشوار میکند. امروز خواسته حق تشکل مستقل به درستی خواسته محوری مرحله فعلی جنبش کارگری ایران است ، مبارزه برای این خواسته در همه جا در دستور کار فعالان کارگری قرار گرفته و هر کس با درک خود به ان پرداخته و می پردازد اما بسیج و اقناع توده کارگران تنها در بطن مبارزه اقتصادی و مطالباتی خود آنها صورت میگیرد . شرکت برای سازماندهی موثر این مبارزه کارگران خود به طور طبیعی مسئله تشکل و لزوم سازمانیابی کارگران را برای آنان مطرح میکند. از طرف دیگر هر چه درجه تشکل کارگران بالاتر باشد طبعا مبارزه برای مطالبات اقتصادی آنان به شیوه موثر تری به پیش میرود. در این مورد قائل شدن تقدم و تاخر بی معناست.
در کشوری که کارکنان واحدهای اقتصادی کوچک بخش اعظم نیروی کار را تشکیل میدهند و غالبا از شمول قانون کار خارج هستند، مبارزه برای افزایش دستمزد و ایجاد تشکل های کارگری مستقل، از چه راه هایی باید پیش رود؟
این یک مشکل جدی در راه تشکل کارگران ایران است. تاریخ جنبش کارگری در همه جا نشان میدهد که سازماندهی کارگران در واحدهای تولیدی کوچک به علت کوچک بودن قدرت عددی کارگران ، که پایه و اساس قدرت طبقاتی کارگران را تشکیل میدهد ، بسیار دشوار تر از واحدهای بزرگ بوده و قدرت سرکوب کارفرما بالاتر. حتی در کشور های پیشرفته سرمایه داری نیز که کارگران به لطف دهها سال مبارزه موفق به تصویب قوانین مثبتی در باره حق تشکل کارگری شده اند معضل مهمیبر سر راه سازماندهی کارگران در بخش خصوصی و بویژه واحد های کوچک وجود دارد، ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست . همه میدانیم که در شرایط فعلی از توازن قوای منفی طبقاتی در ایران، هر کارگری که برای سازماندهی در این کارگاهها اقدام کند بلافاصله اخراج میشود. به نظر من عمدتا از طریق ایجاد اتحادیه های سراسری در رشته های مختلف صنعت و تولید و از طریق تصویب قوانین عمومی و اجباری است که میتوان مشکل سازماندهی در واحدهای کوچک را در ایران حل کرد و از این رو عمدتا با سازماندهی در واحدهای متوسط و بزرگ است که میتوان امر تشکل را به پیش برد . با اتکا به اتحادیه های بزرگ و شاخه ای و از طریق تبلیغ و بسیج با اتکا به آنها ست که میتوان به سازماندهی کارگران در سطح واحدهای تولیدی چند نفره دست زد . برای مبارزه برای دستمزد نیز تلاش برای تصویب حداقل دستمزد و الزام کارفرماهای این کارگاه ها به رعایت آن اهرم مناسبی است که در عین تلاش برای بسیج کارگران این کارگاهها برای پیوستن به شعبات اتحادیه های بزرگتر میباید در نظر گرفته شود.
آیا تعیین حداقل دستمزد بدون وجود تشکل های مستقل کارگری میتواند معنایی داشته باشد؟
تعیین حداقل دستمزد بدون وجود تشکلهای مستقل کارگری یعنی معامله دولت سرمایه دار با کارفرمایان برای تشدید هر چه بیشتر نرخ استثمار از طریق هر چه بیشتر دستمزد. تا زمانی که کارگران صاحب تشکیلات مستقل خود نبوده ودر مذاکره با کارفرمایان صدای مستقل خود را نداشته باشند ، حداقل دستمزد هر چه بیشتر به حد پائینی آن یعنی حداقل لازم برای بقای نسل کارگر (مارکس) نزدیک میشود مگر آنکه به علت شرایط ویزه و ملتهب سیاسی دولت برای کاهش فشار سیاسی راسا تصمیم به اعطای افزایش حقوق بگیرد . از این زاویه مبارزه برای ایجاد تشکلهای مستقل در عین حال مبارزه برای بالا بردن حقوق حداقل هم هست و یکبار دیگر بهم آمیختگی این دو سطح مبارزه با یکدیگر خود را تحمیل میکند.
نظرتان راجع به بحثی که میان عده ای از فعالان کارگری در باره رابطه اتحادیه های کارگری و مبارزه علیه سرمایه داری (یا کارمزدی) مطرح است، چیست؟
با توجه به نکاتی که در بالا من مطرح کردم جواب من روشن است : نظر طرفداران لغو کار مزدی در باره اتحادیه های کارگری نواختن شیپور از سر گشاد آن است . بدون مبارزه ترید یونیونی و حرکت برای تشکل کارگران در بطن این حرکت حرفی از حرکت برای سازماندهی کارگران برای بر اندازی سرمایه داری نمیتوان زد. بشریت سرمایه دار هنوز بستر دیگری برای سازماندهی کارگران جز مبارزات اتحادیه ای یا دقیقتر مطالباتی کارگران برای متشکل کردن آنان فراهم نکرده و نمیتواند بکند . حذف مبارزه تریدیونیونی طبقه کارگر یعنی حذف سطح تحتانی آگاهی طبقاتی («طبقه در خود») و این یعنی حذف پایه و اساس کار طبقاتی در راه سرنگونی نظام سرمایه داری. این دوستان در صددند که «مستقیما» به قلب نظام سرمایه داری نقب بزنند ، اما چنین راه میان بری در عالم واقعیت وجود ندارد.
رابطه فعالان چپ داخل و خارج از کشور و جنبش کارگری ایران را در حال حاضر، چگونه ارزیابی میکنید؟
تا آنجا که به رابطه انجمن های متعدد همبستگی با کارگران ایران که در بیش از ١٠ کشور ، در پاسخ به نیاز انعکاس صدای مستقل جنبش کارگری ایران در خارج از کشور بوجود آمدند مربوط میشود ، به نظرمن رابطه فعالان جنبش کارگری در داخل و خارج از کشور امروز عموما بر پایه درستی بنا شده و این انجمنها به نقش خود به مثابه پشت جبهه جنبش کارگری اگاه بوده و در این راه تلاشهای مفیدی را انجام داده و میدهند .در مجموع ، از یکی دو مورد منفرد که بگذریم ،هیچ کدام از این انجمنها ، ضمن اینکه اعضای آنها دارای نظرات مستقل ، متنوع و گاها انتقادی نسبت به این یا ان گرایش کارگری داخل هستند ، خود را» ولی » جنبش کارگری داخل ندانسته و به سهم خود برای ایجاد یک حمایت جدی و موثر در خارج از کشور میکوشند . ایجاد رابطه گسترده ای که امروز میان بخش فعال جنبش کارگری و اتحادیه های بزرگ کارگری کشورهای اروپائی و امریکای شمالی بوجود آمده و از دستاورد های غیر قابل انکار جنبش کارگری ایران است ، بدون فعالیت این پشت جبهه به این خوبی ممکن نمیشد. در مورد سازمانها و احزاب چپ من در اینجا نظری نمیدهم چو ن این حدیثی است مفصل.
رابطه جنبش کارگری با جنبش های اجتماعی دیگر را چگونه ارزیابی میکنید؟ و چه پیشنهاداتی برای تقویت روابط آنها دارید؟
واقعیت اینست که به جز( تا حدودی) با جنبش دانشجوئی ، جنبش کارگری رابطه ای منظم با دیگر بخشهای جنبش عمومی و اجتماعی ایران ندارد و این تا حدود زیادی طبیعی است چرا که نباید فراموش کرد که تازه دو سه سال است که جنبش کارگری به پانسمان زخمهای خود پرداخته ، جانی تازه گرفته است و هنوز به ان درجه از سازماندهی که به او اجازه بدهد تا وارد دیالوگ منظم با این بخشها بشود نرسیده است . نزدیکترین متحد این جنبش ، جنبش پیشتاز دانشجوئی است که به برکت وجود دانشجویان سوسیالیست و آگاهی درست انان از نقش تعیین کننده جنبش کارگری در جامعه سرمایه داری ایران تلاشهای مستمری برای پیوند با جنبش کارگری را سازمان داده اند .
این یک کمبود جدی است و فعالان سوسیالیست جنبش کارگری باید همواره در جهت پیوند زدن جنبش کارگری با بخشهای دیگرجنبش عمومی ضد استبدادی مردم ایران تلاش کنند . به عنوان مثال باید برای نزدیک کردن زنان فعال کارگر با فعالان جنبش زنان اقدامات جدی صورت بگیرد چرا که ویژگی جنبش زنان درشرایط جامعه مردسالارانه ایران با یک دولت ضد زن استثمار دوگانه کم سابقه ای را به زنان کارگر وارد میکند که لزوم همکاری آنان با جنبش مستقل زنان را دو چندان میکند . برگزاری آکسیون های مشترک به مناسبت 8 مارس و اول ماه مه میتواند در نزدیک کردن فعالان این دو جنبش مفید باشد. من به خودم اجازه نمیدهم که بیش از این نظرات کلی راجع به تاکتیکهای مشخصی از این دست نظر بدهم. دست اندرکاران این جنبشها بهتر از هرکسی این مشکلات را میشناسند و صلاحیت راه چاره جوئی دارند.
درک شما از مقوله ی «استقلال جنبش و تشکل های کارگری ایران» از دولت، احزاب و نهادهای سرمایه داری چیست؟ و به نظر شما جنبش کارگری ایران تا کجا و چگونه و در چه ابعاد و ساختاری میتواند روی حمایت های بین المللی حساب کند؟
درک من از استقلال جنبش و تشکلهای کارگری درکی تقریبا » استقلال مطلق» است . به نظر من این تشکلات کارگری هرگز نباید وابسته به هیچ حزب یا دولتی باشند. حتی دولت انقلابی یا سوسیالیستی! تجربه جنبش کارگری روسیه ، چه در قبل یا بعد از انقلاب اکتبر ، نشان داد که نهادهای کارگری باید استقلال خود را حفظ کنند تا بتوانند از منافع ویزه طبقه کارگر در برابر تعرضاتی که به کارگران ، به عناوین مختلف صورت میگیرد دفاع کنند و به مثابه سپری در برابر بوروکراسی های مختلف عمل کنند . تجربه انقلاب بهمن و تکه تکه شدن اتحاد طبقاتی کارگران توسط فرقه های کمونیستی که هر یک با ایجاد » کارگران هوادار …»به فلج کردن اقدامات مشترک کمک کرده وبه روحیه همبستگی طبقاتی کارگران ضربات مهلکی وارد کردند هنوز در حاقظه مبارزاتی کسانی در این دوره حضور داشتند تازه مانده است . دیگر از شوراهای اسلامی و خانه کارگر حرفی نمیزنیم که آفتاب آمد دلیل افتاب !
با این چنین دیدی روشن است که به طریق اولی هرگز و در هیچ شرایطی نهادهای کارگری نباید به دول یا نهادهای دولت-ساخته سرمایه داری وابسته باشند . هیچ دولت سرمایه داری به طبقه کارگر یک کشور برای ایجاد «صف مستقل کارگری» در ان کشور کمک نمیکند . به قول مارکس سرمایه دار ها مثل فراماسونها عمل میکنند و در برابر جنبش مستقل کارگری همواره متحد یکدیگرند . اگر هم دولت های امپریالیستی «کمکی» هم بکنند از نوع کمک به اتحادیه همبستگی لهستان و برای مسلط کردن ارتجاعی ترین گرایش کارگری از نوع لخ والسای واتیکانی خواهد بود. همیاری و همبستگی تنها با تشکلات مستقل کارگری دیگر کشورها ست و تنها شرط ان این است که این اتحادیه ها منافع دولت خود را در نظر نداشته و واقعا از زاویه همبستگی طبقاتی بین المللی کارگری عمل کنند. مواردی از این دست اتفاقا و خوشبختانه بسیار زیاد هستند .
در مورد استفاده از نهادهای بین المللی که طبق معاهدات معروف به «سه جانبه » عمل میکنند باید با صراحت گفت تا آنجا که مربوط به جلب حمایت برای مبارزه با سرکوب فعالان کارگری میشود بایستی از تمام این نهادها استفاده کرد . در این گونه موارد استفاده از کوچکترین امکان برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران را نباید از قلم انداخت . اما این با چشم امید داشتن به این نهادها برای کمک به ایجاد تشکلات مستقل کارگری بکلی متفاوت است . در این مورد کارگران تنها به خود و تجربیات همطبقه ای ها ی خود در کشور های دیگر متکی هستند .
بهروز فراهانی
پاسخ به سوالات نشریه آرش درباره مسائل کارگری:راه کارگر
منتشرشده 12/12/2011 بدست کارگران ایران خودرو1 – پراکندگی و ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری ایران محصول چه عواملی است؟ بعضی ها رژیم های دیکتاتوری هاری را که هر نوع تشکل مستقل را سرکوب می کنند، علت اصلی می دانند و بعضی ها رفرمیسم و سازشکاری و بعضی های دیگر چپ روی های فعالان کارگری و چپ را، شما چه نظری دارید؟ ویژگی های اقتصادی ایران و مخصوصاً نقش دولت رانت خوار نفتی را در این میان چگونه ارزیابی می کنید؟ برای بیرون آمدن از این پراکندگی چه باید کرد و از چه راهکارها و از چه نوع سازماندهی باید بهره جست؟
پراکندگی و ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری ایران واقعیتی است که نمی توان انکار کرد. اما نه سرکوب هار و لجام گسیخته، نه عواملی چون رفرمیسم یا فرقه گرایی با این که نقش غیرقابل انکاری در شکل دادن به وضع موجود دارند هیچ یک به تنهایی قادر نیستند این ضعف را به شکل کامل توضیح دهند. علاوه بر آنها ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری ایران با ساختار نیروی کار ایران، با تحریم اقتصادی، با برچیدن یارانه ها، با خصلت رانتیر نفتی دولت و با ویژگی های تاریک اندیشانه حاکمیت نیز مربوط است. این مجموعه عوامل در ترکیب با هم می تواند تصویر دقیق تری از پراکندگی و ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری ما ارائه کند. مثلا در تشریح اهمیت ساختار نیروی کار ایران همین بس که بر اساس محافظه کارانه ترین آمارها بیش از 60 درصد کل نیروی کار کشور در کارگاههای کوچک زیر ده نفر کار می کنند. سازماندهی مقاومت جمعی کارگران که یک پایه تشکل یابی صنفی / طبقاتی و از این طریق موقعیت تشکیلاتی جنبش کارگری است، در کارگاههایی چنین کوچک به مراتب دشوارتر است تا کارگاههایی با تعداد بیشتری کارگر. عامل دیگری که سازمان یابی کارگری را در ایران دشوار می کند و به نوبه خود بخشی از بستر ضعف تشکیلاتی جنبش کارگری است، بحران بخش صنعت و فروپاشی پی در پی واحدهای تولیدی است که تحریم اقتصادی، قاچاق کالا و برچیدن یارانه ها آن را شدت داده است. تحریم اقتصادی که گلوی اقتصاد ایران را در چنگال خود گرفته از طریق افزایش هزینه های کارمزد مبادلات تجاری و کالاهای مهم واسطه ای، جلوگیری از واردات قطعات یدکی مورد نیاز صنایع، مانع تراشی بر سر انتقال ارز و دشوارترکردن سرمایه گذاری خارجی در پروژه های داخلی، به فروپاشی صنایع شتاب می دهد. سیل قاچاق کالاهای ارزان قیمت خارجی (که براساس آمار رییس پلیس آگاهی نیروی انتظامی، مورخ 28 شهریور 89 حجم کل آن 19 میلیارد دلار در سال برآورد شد)، با نابود کردن قدرت رقابت کالاهای داخلی، کاهش تولید، افزایش ورشکستگی واحدهای صنعتی و گسترش بیکاری، کارگران را هر چه بیشتر در منگنه قرار داده است. برچیدن یارانه ها با حذف مزیت سنتی برخورداری بخش صنعت ایران از انرژی ارزان در تولید، و افزودن بر هزینه نهایی تولید به عامل مهمی در فروپاشی تولید، گسترش بحران صنایع و فشار بر طبقه کارگر تبدیل شده است. صنایع انرژی بر نظیر کوره پزخانه ها، سنگ بری ها، مرغداری ها، دامداری های صنعتی، بخش حمل و نقل، چاپخانه ها، بخش صید و صیادی، تولیدات گلخانه ای و صنایع لبنی، پس از «هدفمند شدن» قیمت های حامل های انرژی و شیر و نان یکی پس از دیگری فرو می ریزند. نمایندگان مجلس اعتراف می کنند که صنایع کشوربا حدود ۴۰درصد ظرفیت خود کار ميکنند، » و «حداکثر تا ۵۰ درصد از واحدهای موجود در شهرکهای صنعتی فعال هستند».
علاوه بر آنچه گفته شد توجه به خصلت رانتیر نفتی دولت در درک موقعیت کنونی جنبش کارگری ایران مهم است. رانت نفتی، که از تفاضل بالا میان هزینه استخراج آن با قیمت بازار به دست می آید، اولا بخش مهمی از بودجه دولت را از تولید صنعتی و به طور کلی فعالیت های اقتصادی بی نیاز می کند وفرصت می دهد که دولت بتواند برنامه های خود را کمابیش مستقل از طبقات اجتماعی پیش ببرد، ثانیا، با اتکا به همین رانت عوارض ویرانگر این برنامه ها را مهار کند. مثلا حفره ناشی از ضعف شدید بخش صنعت و ناتوانی آن در تامین نیازهای مصرفی اکثریت مردم به این دلیل به قحطی نمی انجامد که عموما از طریق اهرم واردات انبوه به اتکا درآمدهای نفتی پر می شود. این وضعیت از یک سو با کاهش اشتغال پایدار موقعیت عمومی طبقه کارگر را تضعیف می کند و از سوی دیگر حجم مصرف نسبت به حجم سرمایه گذاری در کل تولید ناخالص داخلی را بشدت بالا می برد و از این طریق به تقویت سوداگری و بخش انگلی در اقتصاد، منجر می شود.
رانت نفتی و نحوه توزیع آن در عین حال ابزار موثری در دست دولت است که از آن طریق برای جذب حمایت لایه نازکی از جامعه هزینه کند، مخارج عظیم دستگاه گسترده سرکوب را تامین نماید، یا برخی حوزه های حساس را براساس سیستم ترجیحی و پلکانی نظام امتیازات از سایر حوزه ها متمایز نگاه دارد. در این مورد اخیر شکاف کنونی میان بخشی از لایه برنشسته طبقه کارگر بخصوص در بخش صنعت نفت و خودروسازی با سایر لایه ها که از موقعیت استخدامی وحداقل امنیت شغلی هم برخوردار نیستند نمونه ای از این شکاف هاست که خصلت رانتی دولت در طول دهه های اخیر در آن بی تاثیر نبوده است.
البته با افزایش تدریجی هزینه های سرمایه گذاری زیربنایی برای تامین سطح جاری استخراج نفت، افزایش هزینه های پرداخت سوبسید در شرایط رشد جمعیت، و ادامه تحریم های اقتصادی تاثیر خصلت رانتی دولت به تدریج رو به کاهش نهاده و همین واقعیت دولت را ناگزیر کرده است در کنار درآمدهای نفتی به سمت منابع جدید درآمدی رو کند. مالیات بر ارزش افزوده ی اصناف بازار یکی از این منابع است. حذف یارانه ها نیز صرف نظر از نتایج تاکنونی آن اساسا با هدف تامین درآمد جدید برای دولت و کاهش هزینه های اجتماعی آن توجیه شده است.
در مجموع هر چه خصلت رانتی دولت کاهش یابد، از میزان استقلال اقتصادی آن نسبت به طبقات و لایه های اجتماعی کاسته می شود.
عامل دیگری که برساختار طبقه کارگر و از این طریق بر موقعیت جنبش کارگری تاثیر می گذارد تبعیت اقتصاد ایران از الزامات نظام ایدئولوژیک مذهبی حاکم و تاریک اندیشی ذاتی آن است. تقریبا در همه جا برنامه برچیدن یارانه ها و حذف یا کاهش شدید خدمات و وظایف اجتماعی دولت، هسته طرح انطباق ساختاری صندوق بین المللی پول است. و انطباق اساسا یعنی انطباق با نیازهای بازار جهانی و تقسیم کار ناعادلانه موجود در آن. ولی رژیم اسلامی با آن که همین برنامه را اجرا می کند اما نمی تواند و حاضر نیست همه عواقب آن را تماما پذیرا باشد. هر جا که این «انطباق» با تاریک اندیشی آن برخورد کند یا موجودیت دستگاه ولایی را به چالش بگیرد و آن را به سمت استحاله به سمت یک نظام متعارف سرمایه داری براند، آن را پس می زند. مثلا عدم رشد یدیده هایی مثل تجارت الکترونیک در ایران بی دلیل نیست. گسترش تجارت الکترونیک یا حتی خدمات الکترونیک نظیر خرید کالا از طریق آنلاین، ثبت نام در ادارات، دریافت برخی اسناد از طریق اینترنت که لازمه آن رشد پهنای باند، افزایش سرعت و کاهش قیمت اشتراک برای عموم مردم و سرمایه گذاری زیربنایی بر آموزش است، فضای انحصار خبری رژیم را درهم می شکند و به همین دلیل به شیوه های مختلف با آن مقابله می شود. حتی در حوزه تجارت جهانی نیز که خطر شبکه سازی و نقل و انتقال اطلاعات سیاسی در خارج از مجاری کنترل رژیم به مراتب کمتر است آمار مرکز اطلاعات علمی تخصصی مدیریت به نقل از ری واکر رییس سابق کمیته مرکز تسهیلات بازرگانی الکترونیک سازمان ملل (سیفکت) نشان می دهد که ایران در میان 147 کشور جهان در رتبه پنجاه قرار دارد. در مجموع خصلت ایدئولوژیک مذهبی و تاریک اندیشی ذاتی نظام جمهوری اسلامی مانع اشتغال مولد و رشد لازم در برخی حوزه های خدماتی است. نظام اولویت های بودجه وجه دیگری از تاثیر مخرب این خصلت بر موقعیت عمومی طبقه کارگر را بازمی تاباند. مثلا در حالی که مطابق اعتراف نمایندگان مجلس صنایع کشوربا حدود ۴۰درصد ظرفیت خود کار ميکنند، به جای افزایش ظرفیت تولید و تمرکز بر حل بحران آن و مقابله با ورشکستگی کارخانه ها و بیکاری کارگران، بودجه مساجد را در سال جاری پنج برابر می کنند و از 40 میلیارد تومان به دویست میلیارد تومان افزایش می دهند. در حالی که می شد با اتکا به موقعیت جغرافیایی ایران با بودجه ای معقول در چهارچوب طرح های شناخته شده ای چون احداث پارک های بزرگ انرژی خورشیدی در مناطق گرم و خشک و کویری، هزاران شغل ایجاد کرد، یا با سرمایه گذاری بر بازسازی شبکه های برق حداقل تلفات سی و پنج تا چهل درصدی صنعت برق ایران از نیروگاهها تا مقصد را کاهش داد، به قیمت هزینه های گزاف، پذیرش خطر انفجار هسته ای و تحریم مرگبار اقتصادی، برنامه هسته ای به بهانه تولید انرژی پیگیری شده است.
در مجموع اگر بپذیریم که ساختار نیروی کار ایران، تحریم اقتصادی، برچیدن یارانه ها، خصلت رانتیر نفتی دولت، و ویژگی های تاریک اندیشانه حاکمیت همراه با سرکوب لجام گسیخته و خطاهای بینشی و نگرشی رایج در جنبش کارگری ایران عوامل اصلی پراکندگی این جنبش در موقعیت فعلی است، تصویر بهتری از مختصات اصلی خروج جنبش کارگری از وضعیت کنونی خواهیم داشت. اولا: به شکل عام، کارگران ایران در سرنگونی استبداد حاکم عمیقا ذینفع اند. هر چه نظام جمهوری اسلامی ضعیف تر شود به همان میزان امکانات بیشتری برای رهایی کارگران و زحمتکشان فراهم خواهد شد. بنابراین مشارکت هر چه گسترده تر کارگران و زحمتکشان در مبارزات ضد دیکتاتوری، مشارکتی است برای رهایی آنان از شر نظام فعلی.
ثانیا: برای بیرون آمدن از پراکندگی فعلی مبرم ترین وظیفه عبارت است از عزیمت از مطالبات جاری و بی واسطه کارگران و سازماندهی نیروی کار بر محور همین مطالبات در راستای ایجاد تشکل های مستقل پایه ای کارگری.
ثالثا: نظر به این که بخش های مختلف نیروی کار مطالبات واحدی ندارند، شرایط و امکانات مبارزه آنها برای مطالبات شان یکسان نیست، و عملی شدن مطالبات کارگری بخش های مختلف نیروی کار تاثیرات یکسان، پیش شرط های واحد و بنابراین واکنش و مقاومت یکسانی برنمی انگیزد، سازماندهی کارگری تنها می تواند بر اساس شناخت دقیق و موقعیت هر بخش از نیروی کار کشور بنا شود. مثلا سازماندهی توده کارگران اسیر قراردادهای موقت 29 روزه یا سه ماهه یا کارگران پیمانی که به طرز بسیار وحشیانه ای مورد بهره کشی قرار دارند, الزاما همان شکل سازماندهی بخش برنشسته طبقه کارگر نیست. یا مثلا مناسب ترین شیوه سازماندهی کارگران زن خانگی سازماندهی براساس محل زندگی است، یا تجربه نشان می دهد که برای سازماندهی بخشی از نیروی کار که مشاغل ثابت و محل کار واحد ندارد، پاتوق های تقریبا ثابت نقطه عزیمت خوبی است. در حالی که در برخی از واحدهای تولیدی متوسط سازماندهی بر اساس محیط کار همچنان می تواند نتایج موثرتری داشته باشد.
۲ – مبارزات خود انگیخته کارگران ایران برای دفاع از حق شان و مقابله با تهاجم دائمی رژیم و برای متشکل شدن را چگونه ارزیابی می کنید؟ اعتصابات ، تحصن ها ، راهپیمایی ها و جمع شدن هایشان در مقابل مراکز و نهادهای مختلف دولتی چقدر چشمگیر و اثرگذار اند؟
مبارزات خودانگیخته کارگران ما قبل از هر چیز موقعیت دشوار طبقه کارگر در مقابل تهاجم سازمان یافته دولت و کارفرمایان و وضعیت تدافعی جنبش کارگری را بازتاب می دهد. واقعیت این است که مجموعه اعتراضات کارگری تاکنون نتوانسته است این وضعیت را دگرگون کند. رواج بیش از پیش مشاغل موقت، قراردادهای سفید امضا و پیمانی که سند بی حقی وحشتناک بخش بزرگی از کارگران ایران به شمار می رود گوشه ای از این وضعیت را بازتاب می دهد. ابعاد فاجعه در حدی است که براساس آمار رییس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی «در حال حاضر85 درصد از كارگران كشور در حالت قراردادي و پيماني به سر ميبرند. » این واقعیت نیز که بخش اصلی اعتراضات کارگری سال گذشته بر محور دریافت حقوق معوقه استوار بوده گوشه ای دیگر از موقعیت دشوار طبقه کارگر ایران را نشان می دهد. با این همه در حرکات کارگری یک سال اخیر دو پدیده امیدبخش به چشم می خورد که عبارت است از الگوبرداری در حرکت به سمت سازمان یابی مستقل کارگری و همبستگی رشته ای با اعتراضات کارگری. مثلا حمایت کارگران پتروشیمی های تبریز و شیراز از اعتراضات یازده روزه کارگران پتروشیمی بندر ماهشهر اگر به سرمشقی برای رشته های دیگر کار تبدیل شود می تواند پایه حرکت های حمایتی رشته ای و اعتراضات فراکارخانه ای قرار گیرد. فراتر رفتن اعتراضات از سطح واحدهای منفرد تولیدی بویژه بر اساس پیوندهای درونی رشته های واحد کار، گام مهمی در شکل گیری حرکت جمعی تر و عامل مهمی در اثرگذارترشدن اعتراضات کارگری است.
۳ – در سال های اخیر کارگران دو واحد بزرگ، یعنی شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و نی شکر هفت تپه ، توانسته اند سندیکای مستقل خودشان را به وجود بیاورند و هرچند رهبران این دو حرکت با سرکوب و اخراج از کار و زندان روبرو شده اند ، ولی این دو تشکل مستقل عملاً هویت کاملاً شناخته شده ای پیدا کرده اند. این حرکت ها را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا سندیکای مستقل در ایران می تواند پا بگیرد و آیا می تواند از طریق مذاکره با دولت مشکلی از مشکلات کارگران را حل کند؟
دو سندیکای شرکت واحد تهران و نی شکر هفت تپه با وجود سرکوب بیرحمانه رژیم و با وجود هزینه های گزافی که پایه گذاران این سندیکاها تاکنون پرداخته اند و همچنان می پردازند، توانسته اند نمونه های درخشانی در اثبات این واقعیت باشند که حتی در سخت ترین شرایط و زیر سرکوب مداوم رژیمی هار و وحشی با مشخصات جمهوری اسلامی نیز می توان به صورتی مستقل متشکل شد و برای حقوق پایه ای کارگران مبارزه کرد. اعلام موجودیت دو هیات موسس یکی برای ایجاد سندیکای کیف و کفش زنانه مهرانه شوشتر، دیگری برای تاسیس سندیکای کارگران شركت مخابرات شهرستان انديمشك نشان می دهد که تشكيل سنديكا در درون محيط كار به عنوان يك راهكار موثر براي رسيدن به خواسته هاي جمعي کارگران به تدریج و با وجود فشار بیرحمانه دستگاه سرکوب رژیم در میان کارگران جا باز می کند و به الگویی برای سازمان یابی مستقل در مبارزه موثر در جهت مطالبات پایه ای صنفی و طبقاتی تبدیل می شود.
۴ – عده ای از فعالان جنبش کارگری بدیل شورا و جنبش شورایی را در مقابل سندیکا سازی پیش می کشند و عده ای نیز شوراها را نهادهای قیام کارگری می دانند که فقط در شرایط انقلابی می توانند پا بگیرند و در شرایط عادی سندیکا سازی را تنها راه می دانند. نظر شما چیست؟
شوراها و جنبش شورایی نمی توانند بدیل سندیکاها و اتحادیه ها و جایگزین آنها باشند. اولا به این خاطر که این دو، سطوح متفاوتی از سازماندهی کارگران در شرایطی متفاوت هستند. بطور کلی تفاوت موقعیت بخش های مختلف طبقه کارگر، از نظر رشته و ساختار کار، تفاوت درجه حساسیت در ارتباط با کارکرد نظام سرمایه داری و یکسان نبودن درجه آگاهی همه کارگران سطوح متفاوت سازمان یابی کارگران را اجتناب ناپذیر می سازد. بطور مشخص نیز سندیکاها برای مبارزه جمعی کارگران بر محور مطالبات بی واسطه شان شکل می گیرد.
ثانیا: شوراها زمانی ممکن است شکل بگیرند که مساله تعیین تکلیف با قدرت حاکمه به شکل بلافصل در دستور قرار بگیرد و یا حداقل قدرت دوگانه شکل گرفته باشد. به خاطر فقدان همین شرایط است که بیش از دو دهه حمایت نظری و تلاش عملی عده ای از فعالان کارگری برای برپایی شوراهای انقلابی نتوانسته است عملا شوراهایی که بتوانند ارگان های اقتدار کارگری و معطوف به کسب قدرت باشند در جامعه ما ایجاد کند؛ در حالی که تلاش های بخشی دیگر از فعالین کارگری برای سازماندهی کارگران بر محور مطالبات پایه ای و صنفی / طبقاتی آنان پاسخ داده و توانسته است حداقل موجودیت مستقل دو سندیکای شرکت واحد و نی شکر هفت تپه را به رژیم اسلامی تحمیل کند. تنها شوراهای شناخته شده موجود و دارای کارکرد در شرایط حاضر در کشور ما شوراهای سازش با رژیم یا همان شوراهای اسلامی کار هستند. تلاش برای شکل دادن به شوراهای انقلابی در غیاب قدرت دوگانه، آن هم به ضرب اراده یا صرفا بر پایه ملاحظات ایدئولوژیک و آرمانی، شوراها را به ارگان سازش تبدیل می کند.
ثالثا: اگر منشا شکل گیری شوراها به مثابه ارگان های اقتدار کارگری، شرایط ویژه انقلابی است، منشا شکل گیری تشکل های مستقل پایه ای طبقاتی مزد و حقوق بگیران، منافع اخص طبقاتی این طبقه به عنوان فروشنده نیروی کار در هر شرایطی است. به همین دلیل تقلیل گرایی ابهام آمیزی است اگر شکل گیری آنها صرفا به شرایط عادی فروکاسته شود. سندیکاها تا زمانی که منافع فروشندگان نیروی کار مبارزه جمعی آنها را در برابر کارفرمایان و دولت الزامی می سازد، بستر و زمینه شکل گیری دارند. و اتفاقا سست تر شدن فشار سرکوب در نظامی چون جمهوری اسلامی که تشکل مستقل طبقاتی را اصولا برنمی تابد می تواند به شکل گیری سندیکاها شتاب بدهد. بنابراین حتی شکل گیری قدرت دوگانه هم به معنای پایان دوره تلاش برای تشکیل سندیکاها نیست و مغایرتی با تشکل شوراها در این دوره خاص ندارد. کارگران در همه دوره ها و در هر شرایطی مطالباتی اساسی و پایدار دارند و باید بتوانند تشکل های پایه ای خود را هم برای مبارزه در راه تحقق آنها داشته باشند.
حل پیشاپیش و ذهنی فاصله ای که احیانا میان منافع عمومی کل طبقه کارگر در دوره خیز برای قدرت با منافع صنفی بخش های مختلف این طبقه درهمین دوره می تواند بوجود بیاید، آن هم در قالب انتخاب شورا به جای سندیکا، هم مبارزه برای شوراها و هم مبارزه برای سندیکاها را تضعیف می کند. زیرا شوراها به صرف شکل گیری در شرایط قدرت دوگانه و به صرف معطوف بودن به حل مساله قدرت سیاسی، خود به خود معادل نمایندگی درست منافع عمومی کل طبقه کارگر نیستند. سندیکاها هم به صرف شکل گیری بر بستر منافع اخص فروشندگان نیروی کار، خود به خود معادل بخشی نگری و مقیدات صنفی نیستند. این نه شوراها و نه سندیکاها، بلکه معمولا احزاب کارگری هستند که حمایت از منافع عمومی کل طبقه کارگر در هر موقعیتی را در صدر وظایف خود قرار می دهند. از این رو گرایشاتی در جنبش کارگری ما که نقدا از شوراها و جنبش شورایی به عنوان بدیل سندیکاها جانبداری می کنند در واقع آرزوهای حزبی خود و انتخاب مجرد ایدئولوژیک خویش را جایگزین عزیمت از هستی اجتماعی کارگر به عنوان فروشنده نیروی کار می سازند و به همین دلیل غالبا در حمایت از منافع عمومی طبقه کارگر نیز ناکام می مانند.
۵ – در سال های اخیر در خارج از کشور، فعالیت های چشم گیری برای جلب حمایت بین المللی از مبارزات کارگران ایران صورت گرفته است، این فعالیت ها را تا چه حد موفق می دانید و برای سازماندهی یک مبارزه کارآمد برای جلب حمایت بین المللی از جنبش کارگری ایران چه پیشنهادی دارید؟ به نظرتان این حمایت بین المللی را در کجا باید جُست؟
فعالیت هایی که در خارج از کشور برای حمایت از مبارزات کارگران ایران صورت گرفته در مجموع تاثیرات مثبتی داشته است. جمهوری اسلامی مخصوصا نسبت به رسانه ای شدن پرونده های فعالین کارگری و قرار گرفتن آنها در کانون توجه رسانه های برون مرزی و سازمان های بزرگ و نیرومند کارگری در سطح جهان حساس است و تجربه کارزارها نشان می دهد که در مواردی در برابر اعتراض به سرکوب ها به عقب نشینی هایی دست زده است. تردیدی نیست که هر چه فشار سازمان یافته تر و گسترده تر باشد بازتاب های وسیع تری نیز خواهد داشت. این امر نیازمند آن است که اولا و در گام نخست اتحاد عمل همه نیروهای حامی مبارزات کارگری در خارج از کشور گسترش یابد. حمایت و پشتیبانی از مبارزات کارگری در ایران می تواند اصلی ترین اهرم نزدیکی و اتحاد عمل نیروهای چپ و سوسیالیست در خارج از کشور و یک معیار عملی در طرد فرقه گرایی باشد. ثانیا، سرکوب اعتراضات کارگران، بازداشت وصدور احکام سنگین برای فعالین کارگری از مظاهر آشکار و فاحش نقض حقوق بشر است و بنابراین فقط امری مربوط به نیروهای چپ نیست. هر چند چپ باید پیشتاز جا افتادن این حقیقت انکار ناپذیر باشد که بدون دفاع از حقوق کارگران نمی توان مدافع واقعی حقوق بشر بود. زیرا دفاع واقعی از حقوق بشر جز دفاع بی قید و شرط از حقوق انسانی همه و مطلقاً همه افراد بشر چیز دیگری نیست. نمی توان مدافع حقوق بشر بود و به رنج ها و بی حقی بخش بزرگی از افراد بشر بی اعتنا بود. این پیشتازی از یک سو بستر شکل گیری یک جنبش رادیکال دمکراتیک را در دفاع از حقوق انسانی و لاجرم حقوق کارگران و زحمتکشان فراهم می سازد و از سوی دیگر میدان مانورهای ریاکارانه قدرت های دیکتاتوری یا امپریالیستی را که حقوق بشر را به ابزار معامله و اهرم امتیازگیری از یکدیگر تبدیل کرده اند محدود می کند. همین رویکرد است که در جلب حمایت بین المللی از مبارزات کارگران ایران باید لحاظ شود.
۶ – تأثیر اجرای طرح «هدفمند کردن یارانه ها» روی زندگی کارگران و زحمتکشان کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟ بعضی ها می گویند قشری از کم درآمدترین و فقیرترین کارگران و زحمتکشان به کمک این طرح وضع بهتری پیدا کرده اند و برعکس ، خیلی ها معتقدند که این طرح فشار سهمگینی بر زندگی کل کارگران و زحمتکشان وارد می آورد؟ اثرات این طرح را به ویژه در آینده چگونه می بینید؟
هدفمند کردن یارانه ها وضع کارگران و زحمتکشان را بی تردید وخیم تر کرده است. اولا: با رها شدن حامل های انرژی و آب، همچنین حذف یارانه نان و شیر، هزینه تولید افزایش یافته است. در نتیجه ورشکستگی صنایع ایران که بدون افزایش هزینه تولید نیز در اثر تحریم اقتصادی و قاچاق کالا در وضعیت بحرانی دست و پا می زد با هدفمند شدن یارانه ها شتاب یافته است. حالا تقریبا روزی نیست که خبر تعطیلی واحدهای تولیدی و اخراج کارگران انتشار نیابد. ثانیا: با «هدفمند شدن یارانه ها» انرژی ارزان که از مزیت های اقتصاد بحران زده ایران بود از دست رفته است. جای خالی این مزیت عملا با تشدید بهره کشی از نیروی کار و ارزان تر کردن قیمت فروش نیروی کار پر می شود. اصلاحیه قانون کار که اکنون با شتاب در دست بررسی است، نمونه ای از تلاش برای قانونیت دادن به بردگی و بی حقی بیشتر کارگران است. در این اصلاحیه تشدید رقابت بین کارگران شاغل و ارتش ذخیره بیکاران، باز تر کردن دست دولت و کارفرمایان در اخراج کارگران، قانونیت دادن به اخراج کارگران معترض و حذف بخشی دیگر از بازمانده های حقوق قانونی کارگران به نام افزایش بهره وری مطرح شده است. بنابراین از این جنبه نیز وضعیت نیروی کار کشور بدتر شده است. ثالثا: اگر چه وضع لایه نازکی از فقیرترین مردم محروم از هر گونه درآمدی، با دریافت یارانه نقدی به مصداق بالاتر از سیاهی رنگی نیست اصولا نمی توانسته است بدتر شود، اکثریت کارگران و زحمتکشان بار اصلی گرانی و تورم ناشی از هدفمندی یارانه ها را به دوش می کشند. زیرا برخلاف بازار و کارفرمایان که می توانند افزایش قیمت ها را با کشیدن روی قیمت های محصولاتشان جبران کنند هیچ ابزاری برای مقابله با افزایش قیمت ها جز گران تر کردن نرخ فروش نیروی کارشان ندارند. اما در شرایط بیکاری میلیونی، رقابت شدید و بیرحمانه موجود بر سر به دست آوردن کار، و در حالی که حمله تازه ای برای بدتر کردن همین شرایط موجود به نام اصلاح قانون کار نیز آغاز شده است، عملا قدرت چانه زنی موثری برای افزایش نرخ فروش نیروی کار خود ندارند. بنابراین از این جنبه نیز آنها قربانیان اصلی هدفمندی یارانه ها هستند. علاوه بر این باید توجه کرد که هدفمندی یارانه ها تاکنون به شیوه مرحله ای به اجرا گذاشته شده و رژیم از ترس شعله ور شدن اعتراضات توده ای در این زمینه به شیوه مصلحت جویانه پیشروی کرده است. درآمدهای پیش بینی شده از محل برچیدن یارانه ها نیز به اعتراف خودشان تاکنون به دست نیامده است و بنابراین ناچار شده اند از منابع دیگری برداشت کنند که بی تردید پیامدهای دامنه داری به همراه خواهد داشت. بی دوام بودن این وضعیت باعث شده است که کاهش شدید میزان یارانه های نقدی پرداختی یا افزایش دوباره قیمت ها یا ترکیبی از این دو راه را تدارک ببینند. بدون هیچ تردیدی می توان گفت که گسترش شکاف طبقاتی، افزایش بیکاری، تشدید فقر و تهیدستی مردم پیامدهای اجتناب ناپذیر ادامه اجرای این طرح در آینده است. بنابراین اگر اعتراضات وسیعی با هدف واداشتن رژیم به عقب نشینی از این طرح و کنار گذاشتن آن صورت نگیرد، وضع مردم از این هم که هست بدتر خواهد شد. نافرمانی مدنی گسترده بر سر نپرداختن قبض های گاز و آب و برق که سازمان ما در آستانه آغاز اجرای طرح هدفمندی یارانه ها بر آن تاکید کرد، نشان داده است که نارضایتی بزرگی در میان مردم نسبت به این طرح وجود دارد. از این رو بهره برداری از این ظرفیت برای مقابله با تهاجم لجام گسیخته رژیم به سطح معیشت مردم همچنان از اهمیت حیاتی برخوردار است.
۷ – کارگران و زحمتکشان بخش اعظم جمعیت ایران را تشکیل می دهند و در تظاهرات و راه پیمایی های گسترده سال ۸۸ بخش قابل توجهی از آنها شرکت داشتند ، اما چرا آنها در گرماگرم این اعتراضات خواست های اخص خود را پیش نکشیدند ، در حالی که مثلاً کارگران تونس و مصر با گرفتن نان در دست و فریاد گرسنگی بر لب به اعتراضات توده ای پیوستند ، فرق شرایط ایران را با شرایط این کشورها در چه می بینید؟
افزایش نسبی وزن مطالبات و خواست های کارگری در انقلاب های تونس و مصر نسبت به اعتراضات سال 88 در ایران محصول شرایط متفاوت آنهاست. اولا جنبش ضد دیکتاتوری سال 88 در ایران از درون شکافی در درون حاکمیت در جریان تقلب انتخاباتی با شعار رای من کو بیرون زد. این جنبش البته به سرعت رادیکال شد و بر محور شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه هسته اصلی قدرت را نشانه گرفت، ولی رادیکال شدن آن نتوانست با گسترش دامنه جنبش همراه شود و از این رو زیر فشار سرکوب شدید و بیرحمانه فروکش کرد، در حالی که در تونس و مصر اعتراضات اساسا علیه بیکاری و تورم بود که آغاز شد و با سرعتی حیرت انگیز که در عین حال پوسیدگی دیکتاتورهای این کشورها را عیان می ساخت به شکل گیری موقعیت انقلابی و سقوط دیکتاتورها انجامید. فراموش نباید کرد که در مصر کار سقوط مبارک فقط 18 روز طول کشید. ثانیا در ایران خصلت تاریک اندیشی مذهبی رژیم، و سرکوب دامنه دار و مداوم اصلی ترین مظاهر زندگی مدنی، وزن مخصوص مطالبات مدنی لایه های میانی جدید را افزایش داده و این در جنبش ضد دیکتاتوری سال 88 نیز بازتاب یافت، در حالی که در مصر و تونس اصولا سرکوب سیاسی با سرکوب دامنه دار مدنی همراه نبوده است. ثالثا: جمهوری اسلامی رژیم یکپارچه ای نیست. نابهنگامی اش در حوزه فرهنگی، ضدیت دائمی اش با تجلیات زندگی مدنی، ناتوانی اش در پاسخ به نیازهای توسعه اقتصادی و اجتماعی دائما به شکل اختلافات و تشکیل باندها و دسته بندی های تازه رقیب و حتی متخاصم در درون آن بازتولید می شود و این وضعیت علیرغم سرکوب شدید و بی وقفه در مقیاس توده ای، شکاف در میان بالایی ها را به مجرایی و فرصتی برای بیرون زدن اعتراضات در پائین تبدیل می کند، در حالی که دیکتاتوری های تونس و مصر دیکتاتوری های یکپارچه وابسته ای بودند که بدون مشاجرات دامنه دار میان بالایی ها و شکاف های برجسته قابل بهره برداری در پائین، از طریق تحمیل اختناق بر مردم حکومت می کردند، در نتیجه وقتی اعتراضات از پائین آغاز شد، بسرعت و به شیوه انقلابات کلاسیک در برابر کلیت دیکتاتوری قرار گرفت. در جنبش ضد دیکتاتوری سال 88 این انسجام و یک دستی وجود نداشت. رابعا: رژیم های تونس و مصر رژیم هایی وابسته به امپریالیسم بودند و این وابستگی مبارزه علیه دیکتاتوری را با مبارزه علیه امپریالیسم همسو می ساخت، در ایران، جنبش ضد دیکتاتوری سال 88 علیه رژیم تاریک اندیش و سرکوبگری بود که با امپریالیسم و متحدان آن بر سر برنامه هسته ای، سیاست منطقه ای، نفوذ در خاورمیانه و نقش اسرائیل درگیر بود و بنابراین نه تنها همسویی انقلابات مصر و تونس در مورد نقش و جایگاه قدرت های خارجی در حمایت از دیکتاتوری در آن وجود نداشت که برعکس امپریالیسم و متحدانش خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی بوده و در نتیجه با بخشی از مخالفان آن همسو بودند. این همسویی ناخواسته، پیامدهای متناقضی داشته است. وجود توهم ناسیونالیستی نسبت به این که شاید پیوستن به مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، استقلال و موجودیت کشور را به مخاطره دچار کند از سوی بخشی هر چند محدود از مردم، عدم موضع انتقادی نسبت به سیاست های تجاوزکارانه امپریالیسم در برابر ایران و منطقه از سوی بخش دیگری از مخالفان رژیم، شکاف میان این هر دو بخش با گرایش دیگری که از هر دو فاصله داشت، بخشی از این پیامدها بوده که در جنبش ضد دیکتاتوری سال 88 بازتاب یافتند. خامسا: جنبش ۸۸ ایران شورشی بود علیه یک دیکتاتوری رانت خوار نفتی که در آن مواضع کلیدی اقتصاد زیر کنترل مستقیم و غیر مستقیم دستگاه های مختلف دولتی و شبه دولتی قرار دارند و رژیم با استفاده از اهرم های اقتصادی خود کوشید از همزمانی و همگرایی نارضایی های سیاسی و نارضایی های اقتصادی مردم جلوگیری کند. در حالی که انقلاب های تونس و مصر علیه دیکتاتوری هایی برخاستند که از قدرت مانوور دولت های نفتی برخوردار نبودند. علاوه بر همه این ها باید عدم تحمل هر نوع تشکل مستقل در محیط کار و زیست کارگران و زحمتکشان از طرف رژیم؛ و نبودِ یک نیروی سیاسی – اجتماعی پیوند دهندۀ شاخه های مختلف اعتراضات مردم که بتواند مبارزات معطوف به آزادی های سیاسی و مدنی را با مبارزات معطوف به برابری اجتماعی و رهایی از بهره کشی طبقاتی پیوند بزند، در نحوه حضور کارگران و زحمتکشان در جنبش سال 88 و عدم طرح مطالبات اخص آنها در نظر داشت.
۸ – در سال های اخیر شاهد پیروزی های بزرگی از طرف کارگران نبوده ایم ، چرا چنین است؟ آیا علاوه بر سرکوب و قهر پلیسی، وضعیت کنونی جهان سرمایه داری هم در این میان نقش دارد؟
تردیدی وجود ندارد که سرکوب و قهر پلیسی در شرایط، کیفیت و کمیت اعتراضات کارگری و شکست یا پیروزی این اعتراضات نقش اساسی دارد. همچنان که درجه سازمان یابی و قدرت چانه زنی کارگران، و شدت فشار ناشی از بحران اقتصادی در موقعیت عمومی جنبش کارگری در ایران نقش دارد. با این وجود وضعیت کنونی جهان سرمایه داری را نیز در شکل دادن به موقعیت فعلی جنبش کارگری ایران نمی توان نادیده گرفت. نباید فراموش کرد که ایران در حال حاضر برنامه تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول را اجرا می کند که اجرای آن در همه جا عامل گسترش شکاف طبقاتی و حذف تعهدات اجتماعی دولت شده است. حمله به سطح معیشت کارگران و زحمتکشان، جوانان و زنان از محورهای اصلی این برنامه است. یک نمود آشکار این تهاجم در ایران رواج بیش از پیش مشاغل پیمانی و قراردادهای موقت است که امنیت بخش بزرگی از کارگران را عملا نابود کرده و دست کارفرمایان و دولت را بازگذاشته است تا با کارگران کشور بدتر از برده رفتار کنند. تازه اگر طرح هدفمندی یارانه ها متوقف نشود و مراحل بعدی آن نیز به اجرا گذاشته شود، میزان تاثیرپذیری اقتصاد ایران از نوسانات قیمت در بازارهای جهانی نیز با همسطح شدن قیمت های حامل های انرژی، آب، گندم، شیر و کالاهای حیاتی مصرفی دیگر افزایش می یابد و این تاثیرات بر عوارض تحریم اقتصادی و قاچاق گسترده کالا افزوده خواهد شد.
۹ – بخش اعظم کارگران ایران در کارگاه های کوچک کار می کنند، برای سازماندهی اینها چکار باید کرد و از چه اشکال سازمانی باید بهره گرفت؟ سازماندهی اینها عمدتاً باید در محیط کارشان صورت بگیرد یا در محیط و محلات زندگی شان؟
این پرسش که سازماندهی کارگران در کارگاههای کوچک چگونه می تواند صورت بگیرد، به خاطر ساختار نیروی کار در ایران از اهمیت فوق العادی برخوردار است، زیرا سازمان دهی موفقیت آمیز این بخش از توده طبقه کارگر، بخش مهمی از معضل سازماندهی نیروی کار را برطرف می کند. هم به این دلیل و هم به خاطر کم توجهی رایج به سازماندهی در خارج از محیط کار، لازم است همفکری و مشورت در مورد نحوه سازمان یابی کارگاههای کوچک در کانون توجه همه فعالین کارگری قرار بگیرد و همه تجربه های موجود گردآوری شده و تعمیم یابد. مشکل اساسی که در مورد سازمان دهی کارگری در واحدهای کوچک وجود دارد این است که در شرایطی که جامعه با لشکری انبوه از بیکاران روبروست آستانه تحمل استثمار و حق کشی مدیران و کارفرمایان در میان کارگران از ترس از دست دادن کار و پرتاب شدن به گردونه بیکاران بیشتر است. کوچک بودن کارگاهها در عین حال قدرت چانه زنی کارگران را پائین می آورد و باعث می شود که صدایشان به جایی نرسد. بی دلیل نیست که بخش عمده اعتراضات کارگری که گزارش می شود مربوط به واحدهایی است که بیش از ده کارگر دارند و اخبار کارگاههای کوچک تر به ندرت شنیده می شود. و بی دلیل نیست که شکل عمده حرکت در واحدهای متوسط تولیدی اعتراض دسته جمعی است اما در واحدهای کوچک شکایت رسمی به مراجع دولتی است. از دیگر مشکلات سازماندهی واحدهای کوچک این است که این سازماندهی چون خصلت فراکارخانه ای آن به نقطه شروع سازماندهی نزدیک تر است تا نقطه پیشروی بعدی، نسبت به سازماندهی در محیط کار کارخانه های متوسط و بزرگ به سطح بالاتری از آگاهی طبقاتی نیاز دارد. در حالی که وسعت روابط اجتماعی بالقوه کارگران در واحدهای بزرگ تر تولیدی محیط مناسبت تری برای رشد آگاهی طبقاتی آنان فراهم می کند تا کارگاههای کوچک و منزوی با تعدادی انگشت شمار کارگر.
در این شرایط یکی از راههای پیشبرد تشکل یابی کارگران کارگاههای کوچک، تمرکز بر سازمان یابی کارگری در سطح محیط زندگی و در محلات است. به طور کلی سازمان دهی براساس محیط زندگی به چهار دلیل اهمیت اساسی دارد. الف: تغییرات ناشی از ساختار کار و ویژگی های تراکم زیستی. ب: سرکوب سیاسی متمرکز و نظام یافته در برخی از محیط های بزرگ و حساس کارگری ج: وجود رشته های کار مرتبط با محیط زندگی که به شکلی تقریبا مستقل از ساختار رسمی اشتغال وجود دارد، و به این زودی از دست آن خلاص نخواهیم شد و به سادگی هم رسمیت نخواهد یافت. د: نقش مطالبات بی واسطه در سطح محیط زندگی زحمتکشان برای تقویت مبارزه کارگری.
اصلی ترین تغییرات ساختار کار ایجاد مجموعه ای از مشاغل موقت یا پاره وقت، مشاغل روزمزد یا بر اساس ساعت کار، ایجاد فضای کار رایگان به نام برخورداری از بیمه بیکاری یا تمدید مهلت حق دریافت بیمه بیکاری و نظایر آن است که به طور عمومی در دوره تهاجم نئولیبرالی به دستاوردهای مبارزات کارگری در سرمایه داری های پیشرفته گسترش یافته و خطوط و جوانبی از این طرح ها اکنون به شکل جا افتاده ای در ایران مورد بهره برداری قرار می گیرد. یک نمونه آن کار کشیدن از دریافت کنندگان کمک هزینه های کمیته امداد خمینی است که تحت عنوان توانمندسازی یا آموزش کار در واحدهای تولیدی آن به صورت دوره ای یا نیمه وقت صورت می گیرد. طرح احیای نظام استاد شاگردی و طرح دور کاری دو نمونه دیگر است. این تغییرات به شکل گیری لایه ای از کارگران کمک کرده است که محروم از حداقل امنیت شغلی مانند توده بزرگ سحابی بر محور بخش برنشسته طبقه کارگر و هنوز برخوردار از مزایای کار رسمی و استخدامی گرد آمده است. این توده بزرگ کارگری به خاطر فقر و تهیدستی از نظر جغرافیایی به شکلی متراکم در محلات فقیر در حاشیه شهرهای بزرگ جمع شده است. این توده پرشمار کارگری را معمولا نمی توان در سطح کارگاههای کوچک یا در سطح محل کار که غالبا ثابت هم نیست سازمان داد. بهترین محل سازماندهی این بخش از نیروی کار کشور در خارج از محیط کار، در مراکز سنتی تجمع آنان در حاشیه محلات یا مراکز کاریابی یا پاتوق هاست.
عامل دومی که سازماندهی در خارج از محیط کار را در کانون توجه قرار می دهد سرکوب سیاسی متمرکز و نظام یافته در بخشی از محیط های بزرگ کار در کشور ماست. در این محیط ها به خاطر حساسیتی که ادامه کار این واحدها برای رژیم دارد، حراست بشدت هر نوع تحرک کارگری را کنترل می کند. درهم شکستن همبستگی درونی نیروی کار این واحدها نیز از طریق نظام چند طبقه ای از تبعیض و رده بندی شاغلین از نظر حقوق و مزایا به موازات کنترل شدید از طریق حراست و با استفاده از اهرم تشکل های وابسته به رژیم در محیط کار به پیش برده می شود. این دسته از محدودیت ها را می توان از طریق سازماندهی در محیط زندگی تا حدودی برطرف کرد. مثلا پایه های اصلی تشکیل یک سندیکای کارگری در بعضی از خودروسازی ها شاید بشود از طریق ارتباط کارگران در محیط زندگی شان کم دردسرتر و با مزاحمت کمتری ریخته شود تا در درون خود کارخانه و زیر کنترل دوربین های مدار بسته. ایستگاههای محل سوار شدن کارگران برای رفتن به کار معمولا مراکز تشخیص میزان تراکم محیط زندگی کارگران هر واحد تولیدی در شهرک های کارگری هستند و در مواقعی که سازماندهی در محیط کار با سرکوب متمرکز روبرو می شود عزیمت گاههایی برای تمرکز اراده سازمانگرانه در محیط زندگی و در شهرک های کارگری به شمار می روند.
از دیگر تبعات ساختار فعلی نیروی کار که بحران دامنه دار اقتصادی در ایران آن را تشدید کرده است وجود رشته های کار مرتبط با محیط زندگی است که، تا حدودی و در بعضی موارد حتی به طور کامل مستقل از ساختار رسمی اشتغال است. قالی باقان، مشاغل خانگی سفارشی نظیر بافندگی، خیاطی، خدمتکاری، رختشویی، آشپزی در جشن و عزا، بسته بندی برای شرکت های غذایی و نظایر این ها از جمله مشاغلی است که در آنها محیط کار و زندگی کارگران تقریبا ادغام شده است. این بخش از نیروی کار معمولا نه از پوشش بیمه مناسبی برخوردارند، نه دستمزد کافی دریافت می کنند و نه مشاغل آنها به سادگی رسمیت خواهد یافت. این کارگران را که زنان بخش عمده آن را تشکیل می دهند بر اساس پیوندهای محل زندگی می توان سازمان داد.
سرانجام این که، نقش مطالبات بی واسطه در سطح محیط زندگی زحمتکشان را در تقویت مبارزه کارگری نمی توان از قلم انداخت. بخش عمده کارگران واحدهای کوچک، زنان سرپرست خانوار و کارگران مشاغل غیررسمی خانگی، در محلات فقیرنشین علاوه بر بهره کشی در کار مطالبات بیواسطه ای نیز دارند که تنها در سطح محلات می تواند سازماندهی شود. در سازماندهی در سطح محلات زحمتکش نشین هیچ نسخه از پیش تعیین شده یا طرح های طلایی حاضر و آماده ای که گویا فقط باید اجرا شود وجود ندارد. آنچه روشن است این است که هر طرح سازمان گرانه باید بر مطالبه فوری؛ اصلی و نیاز بلافصل مردم هر منطقه بنا شود. سازماندهی در سطح محلات حلقه ای است که می تواند به روند تشکل یابی مستقل کارگران و زحمتکشان کشور و ایجاد سنگرهای مقاومت و پایداری در برابر تهاجم دولت و کارفرمایان کمک کند و از این رو مهم است تا هر چه بیشتر در کانون توجه فعالین کارگری قرار بگیرد.
۱۰ – در بازار کار سیاه و غیر رسمی در ایران، زنان نقش بزرگی دارند و بخش اعظم زنان کارگر با مزد ناچیز و در شرایطی بسیار دشوار کار می کنند، نقش جنبش زنان را در سازماندهی زنان کارگر چگونه می بینید؟
از ضعف های بزرگ جنبش کارگری ایران کم توجهی به سازماندهی زنان به عنوان بخش مهمی از این جنبش است. این ضعف دلایل روشنی دارد و بی تردید موقعیت فرودست تر زنان در بازار کار نقش مهمی در آن ایفا می کند. از سوی دیگر گسترش و رسوخ هر چه بیشتر ایده برابری زنان و مردان در درون جنبش کارگری نیز که می تواند بخشی از ضعف این جنبش را در حوزه سازماندهی زنان برطرف سازد نیازمند جهت گیری هر چه بیشتر جنبش زنان به سمت اعماق و توجه بیشتر به شرایط زنان کارگر است. در حقیقت بهبود عمومی نقش و جایگاه زنان زحمتکش در جنبش کارگری از نقاط اصلی اتحاد پایدار جنبش کارگری و جنبش زنان است و این شدنی نیست مگر این که جنبش زنان ما نیز از خواست های محدود و آرایش دفاعی کنونی خویش فراتر رود و نیاز خود به توده ای تر را از طریق نفوذ عمیق تر در میان زنان کارگر و زحمتکش عملی سازد. واقعیت این است که جنبش محدود مانده در میان زنان تحصیل کردۀ متعلق به طبقات میانی و بالا نمی تواند فاعل انقلاب بزرگی باشد که ما در نظام ارزشی و فرهنگی به آن نیاز داریم. جنبش زنان ایران اکنون تثبیت شده تر و رزمنده تر از آن است که به سرنوشت مصیبت بار زنان زحمتکش بی اعتنا بماند. این جنبش به مرحله ای رسیده است که برای گستراندن و توانمندتر ساختن خود به چرخش قاطع به چپ و به درآمیختن با پیکارهای طبقاتی کارگران و زحمتکشان نیاز دارد. تمرکز روی مسائل و شرایط این چرخش باید یکی از اولویت های اصلی ما باشد. جنبش زنان در درآمیختگی با پیکارهای طبقاتی کارگران و زحمتکشان این جنبش را فمینیستی می کند و خود نیز از رهگذر آن با نیروی وسیع زنان زحمتکش و حضورش در میدان مبارزه برای حقوق برابر نیرومندتر می شود.
۱۱ – بخش بزرگی از کارگران ایران در شاخه های مختلف بخش خدمات کار می کنند؟ وزن و اهمیت کارگران این بخش را در مجموعه مبارزات طبقه کارگر ایران چگونه ارزیابی می کنید؟
بخش های مختلف نیروی کار ایران به علت موقعیت کاری شان از قدرت تاثیرگذاری یکسانی برخوردار نیستند. نقش نیروی کار بخش خدمات، بویژه بخش هایی که کارکرد آنها با چرخش عادی زندگی شهری گره خورده است به موازات رشد شهرها و گسترش شهرنشینی افزایش یافته است. این افزایش در آمارهای مربوط به جایگاه بخش های مختلف اقتصاد در تولید ناخالص ملی نیز بازتاب یافته است. براساس آمار بانک جهانی در سال 2007 سهم بخش خدمات شامل خدمات دولتی در تولید ناخالص داخلی ایران به بیش از 56 درصد رسیده است. این سهم برای بخش نفت و گاز به 25 درصد و برای بخش کشاورزی به حدود ده درصد رسیده است. البته دامنه تاثیرات بخش خدمات فقط با رشد کمی آن تعریف نمی شود، بلکه دامنه تاثیرات اجتماعی است که عامل تعیین کننده به شمار می رود. مثلا یک اعتصاب مشترک کارکنان بخش مترو و اتوبوس رانی تهران می تواند پایتخت 12 میلیونی را برای ساعت ها فلج کند و خسارت هنگفت و ضربه سنگینی به دولت وارد سازد، در حالی که یک اعتصاب کارگری در یک واحد تولیدی مستقر در حاشیه شهر هر چند به متوقف شدن روند تولید در آن واحد بیانجامد اما دامنه تاثیرات آن در سطح همان واحد محدود می ماند. معلمان ایران اگر یک روز اعتصاب سراسری صورت دهند، خبر اعتصاب و مطالباتی را که پایه آن شده است را به هیچ وجه نمی توان پنهان کرد، اما اعتصاب کارگران یک کوره پزخانه الزاما چنین نیست. رفتگران یک هفته اگر در اعتراض به عدم دریافت دستمزد از خالی کردن زباله ها خودداری کنند، تمام شهر به زباله دانی تبدیل خواهد شد و کارفرما و دولت نه فقط با خود کارگران اعتصابی که با نیروی متراکم نارضایتی توده ای و داوری مردم روبرو می شوند، در حالی که اعتصاب یک واحد سنگبری یا مرغداری یا تولید کاشی چنین دامنه تاثیرات گسترده ای ندارد. اهمیت بخش خدمات در مجموعه مبارزات طبقه کارگری اکنون در حدی است که بعید است بدون تحرک وسیع آن جنبش کارگری اصولا بتواند از موقعیت تدافعی کنونی به موقعیت تعرضی در آینده گذر کند.
۱۲ – به نظر شما ، آیا کارگران فقط کسانی هستند که کار یدی انجام می دهند یا مزد یا حقوق بگیران کارهای فکری را هم می توان جزو طبقه کارگر به حساب آورد؟ مثلاً معلمان را هم ( که گروه شغلی بسیار وسیعی هستند ) می توان جزیی از طبقه کارگر به حساب آورد؟
تغییرات دامنه دار در ساختار نیروی کار، در مفهوم کار و پیوند فزاینده کار یدی و فکری در متن پیشرفت های تکنولوژی و فن آوری در بسیاری از رشته های خدمات و صنعت در طی دهه های اخیر، مفهوم محدود از طبقه را دگرگون ساخته است. گروههایی نظیر معلمان و پرستاران و بسیاری دیگر از گروههای مزد و حقوق بگیر جامعه نه تنها جزو طبقه کارگر محسوب می شوند بلکه نقش و جایگاه مهمی در مبارزات طبقه کارگر ایفا می کنند.
زمانی که صدای ماشین ها خاموش می شود!
منتشرشده 12/12/2011 بدست کارگران ایران خودرو:گزارش ارسالی برای جمعی از فعالین کارگری(جافک)
ابتدای سخن:
آنچه كارگران ایران را اسیر این وضع كرده، نظام سرمایه داری حاكم است. جمهوری اسلامی پرچمدار استبداد پوسیده مذهبی و پاسدار نظم سرمایه داری است. این نظام از روزی كه بر سر كار آمده نشان داده كه زبان خوش سرش نمی شود. روش و منش جمهوری اسلامی، سانسور و چماق و زندان و شكنجه و ترور، تجاوز و سنگسار و اعدام است..
جمهوری اسلامی ضد کارگران است، ضد آن كارگرانی است كه وضع موجود را تحمل نمی كنند و بی هراس از احضار و تهدید و اخراج، و حتی زندان و شكنجه و مرگ، دست به مقاومت و اعتراض می زنند. به همین علت كارگران معترض را سركوب می كند؛ كارگران مبارز و فعالان جنبش كارگری را گاه تك به تك و گاه دستجمعی بازداشت می كند؛ و وجود تشكل های مستقل كارگری را تحمل نمی كند. جمهوری اسلامی ضد آن كارگرانی است كه می كوشند علت و ریشه های این وضع را بهتر و عمیق تر بشناسند؛ تشنه آگاهی انقلابی، همبستگی طبقاتی و متحد و متشكل شدن علیه نظم موجودند. كارگرانی كه به جای ارجح دانستن منافع فردی و حتی منافع جمع محدود خود در یك كارخانه و كارگاه، به منافع عمومی و اساسی طبقه كارگر فكر می كنند و در زندگی و مبارزه خود، رسالت و اهداف بزرگتری را جستو جو می كنند. (جافک)
ادامه مطلب
فرماسیون های اجتماعی ـ اقتصادی (1)
منتشرشده 11/07/2011 بدست کارگران ایران خودروفرماسیون های اجتماعی ـ اقتصادی (1)
ن شین میم شین
جامعه اولیه
پروفسور هانس شولتسه
• جامعه اولیه قدیمی ترین فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی بوده که در کلیه کشورهای جهان، پس ازخروج انسان از جهان جانوران (که ببرکت کار میسر شده) تشکیل می شود.
• مراجعه کنید به فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی، جامعه
• جامعه اولیه بر مالکیت اشتراکی بر وسایل تولید، بر کار مشترک کلیه اعضای جامعه و بر تقسیم مساوی محصولات کار مبتنی بوده است.
• در این جامعه از طبقات و استثمار خبری نبوده است.
• جمعیت همبودهای خانوادگی که روابط شان در آغاز در روابط اقتصادی خلاصه می شد، به طوایف و همبودهای طایفه ای وابسته بوده اند.
• همه اعضای همبودهای خانوادگی و طوایف، بی اعتنا به سن و سال، از حقوق برابر برخوردار بوده اند.
• به قول ولادیمیر ایلیچ لنین، «همبستگی میان مردم و خود جامعه و انضباط و نظم کار بوسیله نیروی عادت، نیروی سنت، اوتوریته و یا احترام به مسن ترین فرد همبود و یا زنان حفظ و تحکیم می شد.
• زنان، در این دوره نه تنها با مردان برابر حقوق بوده اند، بلکه چه بسا، مقام بالاتری داشته اند.»
• و لذا در جامعه اولیه، هنوز دولتی، بمثابه ابزار سرکوب قهرآمیز طبقه ای بوسیله طبقه دیگر، وجود نداشته است.
1
مادرسالاری
• ر مراحل آغازین جامعه اولیه، ازدواج گروهی مرسوم بوده که بعدها جای خود را به ازدواج دو نفره می دهد.
• تا زمانی که اقتصاد خانگی (که تحت نظر زنان اداره می شد) در تقسیم طبیعی کار میان جنسیت ها از نقش مقدم برخوردار بود، ازدواج گروهی رواج داشت، منشاء نسب انسان ها، زنانه بود و حق وراثت مادری.
• این امر به تضمین جایگاه ممتاز زنان در جامعه منجر می شد (دوره مادرسالاری).
2
پدرسالاری
• با توسعه کشاورزی و دامپروری که در دست مردان متمرکز می شوند و در مقایسه با اقتصاد خانگی مقام برتری کسب می کنند و با برقراری نسب مردانه و حق توارث پدری، دوره پدرسالاری آغاز می شود که دوره سیطره مردها ست.
• تاریخ جامعه اولیه به دو دوره بزرگ تقسیم بندی می شود:
I
دوره توحش
• مشخصات دوره توحش به شرح زیر بوده اند:
1
• در دوره توحش انسان ها وسایل کار ابتدائی (چماق، تبر سنگی، کارد سنگی و بعدها تیر و کمان) بکار می برند.
2
• در دوره توحش انسان ها ابزار و آلات و ظروف چوبی تولید می کنند.
3
• در دوره توحش انسان ها آتش را به خدمت می گیرند.
4
• در دوره توحش انسان ها مایحتاج زندگی خود را از انچه که بطور بلاواسطه در طبیعت می یابند، تهیه می کنند.
II
دوره بربریت
• مشخصات دوره بربریت به شرح زیر بوده اند:
1
• در دوره بربریت انسان ها از وسایل کار سنگی به وسایل کار فلزی (مس، برنز، آهن) گذر می کنند.
2
• در دوره بربریت انسانها به تغییر آگاهانه طبیعت بر طبق اهداف خود می پردازند.
3
• در دوره بربریت انسان ها به کشاورزی و دامپروری آغاز می کنند.
• در این دوره ببرکت توسعه نیروهای مولده، تقسیم کار میان رشته های زیر امکان پذیر می گردد:
1
• میان کشاورزی و دامپروری
2
• میان صنعت دستی و کشاورزی
3
• میان تجارت و کشاورزی
4
• میان تجارت و صنعت دستی.
5
• میان کردوکار مادی و کردوکار فکری
• تفکر انسان های جامعه اولیه در آغاز، کاملا بوسیله پراتیک بلاواسطه زندگی شان تعیین می شود که در آن، جهان خارج بدرستی انعکاس می یابد.
• به قول مارکس و انگلس، «طبیعی است که شعور، در آغاز عبارت بود از آگاهی صرف به محیط محسوس پیرامون و به پیوند ساده چیزها و انسان های دیگر با فرد شناسنده.»
• در مرحله بعدی جامعه اولیه، بر بنیان کردوکار حیاتی انسانی، تصورات تخیلی راجع به پیوندهای علی هنوز ناشناخته در طبیعت تشکیل می شوند، که تحت شرایط اجتماعی معین به نگرش های مذهبی توسعه می یابند.
• در این نگرش ها (مثلا توتمیسم، انیمیسم، فیتیشیسم و امثالهم) عجز انسان ها در مقابل طبیعت انعکاس می یابد.
• مراجعه کنید به انیمیسم، فیتیشیسم
• ولذا نخستین فرم جهان بینی، که در جامعه اولیه تشکیل می یابد، آمیزه ای از نظریات ماتریالیستی خودپو راجع به طبیعت و زندگی انسانی و تصورات اسطوره ای بوده است.
• در این نظریات، روابط انسان ها نسبت به محیط زیست شان به شکلی تخیلی ـ توهمی انعکاس می یابد.
• مراجعه کنید به مذهب، جهان بینی، جهانتصویر
• فرم های مختلف شعور اجتماعی، بویژه اخلاق، هنر و مذهب در جامعه اولیه جوانه می زنند، ولی همچنان نامتمایز، درهم تنیده و منسجم به وجود خود ادامه می دهند.
• فرم های معینی از شعور، مثلا شعور سیاسی و قضائی، تنها پس از پیدایش مالکیت خصوصی، طبقات و دولت توسعه می یابند.
• در دامن جامعه اولیه است که به دنبال تقسیم کار و رواج مبادله محصولات تولیدی، مالکیت خصوصی بر وسایل تولید توسعه می یابد و میان همبودهای خانوادگی و خانواده های منفرد نابرابری اقتصادی پدید می آید.
• سپس اشرافیت جنتیل (اشرافیت نجابتی) پا به عرصه می نهد:
• سالخوردگان، سرلشگران، کاهنان دارائی عمومی را از آن خود می کنند و اعضای خانه خراب شده همبود را به نوکر و سرسپرده خود بدل می سازند.
• بدین طریق، اولین فرم تاریخی برده داری (برده داری پدرسالارانه و یا خانگی) در جامعه نجابتی پدرسالار پا به عرصه وجود می نهد، که نخست اسرای جنگی و سپس اعضای همبود نجابتی به غلام و برده بدل می شوند.
• پیش شرط پیدایش برده داری به قول مارکس و انگلس، عبارت بوده از «رشد تولید در کلیه رشته ها (دامپروری، کشاورزی، کار صنعتی خانگی) که امکان تولید فراورده مازاد بر احتیاج فردی را برای نیروی کار انسانی فراهم می آورد» و تصاحب محصول کار دیگران را بطور کلی امکان پذیر می سازد.
تحدید حقوق همبود خانوادگی و توسعه عناصر دولت، با تشکیل اشرافیت نجابتی دست در دست می رود.
پایان
June 22nd, 2011
برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید
بحث و جدلی نافرجام درباره بدیل سیاسی طبقه کارگر
منتشرشده 11/07/2011 بدست کارگران ایران خودروگفت : ایران امروز صحنه دادخواهی های بیشمار ساکنان آن است، دادخواهی هایی که پاسخی جز سرکوب و خودکامگی نمی گیرند. گستره آسیب های اجتماعی، ویرانی ذهنیت امید و سیطره یاس از فردایی نامعلوم، گستره تبعیض های اجتماعی- طبقاتی، تبعیض جنسیتی-عقیدتی و ملی- قومی ، ویرانی اخلاقیات و ارزش های انسانی ، همه وهمه شرایط پیچیده ای را برای انسان ایرانی فراهم آورده است. نیروهای سیاسی بنا بر تعلقات اجتماعی و طبقاتی خود هر یک به گونه ای بدیلی برای برون رفت از این شرایط طرح می کنند، طرح هایی که تا کنون نتوانسته اند عینیت پیدا کنند. در برخورد با این اوضاع شاهد چند راهکار هستیم. راهکاری رهایی از این شرایط را در اصلاحاتی چند در قوانین و رفتار اجتماعی می بیند. راهکاری دیگر گذار از این اوضاع برای بنای نظامی نوین را بر بنیاد دمکراسی سیاسی می گذارد. و بی شک راهکار یا راهکارهایی نیز همچون راهکار تو استقرار نظم نوین را در الغای مناسبات طبقاتی و برقراری دمکراسی اقتصادی می جوید. با چنین گسست و تجزیه ای در حیطه ارائه راهکار و مدیریت سیاسی برای برون رفت از اوضاع کنونی چه می توان کرد؟ آیا از چنین بستری درک واحد و روشنی می تواند به وجود آید؟
گفتم :پیش از هرچیز باید بگویم من با مقدمه ای که این پرسش بر مبنای آن طرح شده است، موافق نیستم. از جملۀ نخست این مقدمه شروع می کنم : « ایران امروز صحنه دادخواهی های بی شمار ساکنین آن می باشد». آیا واقعا تمام ساکنان ایران درحال « دادخواهی» هستند؟ نفس « دادخواهی» در یک جامعه بر وجود بیداد و بیدادگر یا بیدادگران در آن جامعه دلالت می کند. همین یک واقعیت کافی است تا بخشی از ساکنان آن جامعه یعنی بیدادگران را از شمول دادخواهان خارج کند. البته تو در جملۀ بعد، از «سرکوب» و «خودکامگی» سخن به میان آورده ای و می توانی ادعا کنی که بدین سان سرکوبگران و خودکامگان را از شمول دادخواهان خارج کرده ای. حتی اگر چنین باشد، من بازهم با این مقدمه موافق نیستم. فکر می کنم اگرچه سرکوبگران و خودکامگان به عنوان نگهبانان و حافظان وضع موجود بی شک در صف مقدم بیدادگران جامعه قرار دارند، اما تنها آنان نیستند که بیرون از دایره دادخواهان اند. به سخن دیگر، بیدادی که در جامعه ما وجود دارد در ستم سیاسی خلاصه نمی شود. مردی که زنش را کتک می زند به او ستم می کند. پدری که کودک اش را آزار می دهد به فرزند خود ستم روا می دارد. کارگر بیکاری که سر زن و بچه خود را می بُرد تا شاهد تن فروشی آنان به علت فقر نباشد به آنان ستم می کند. بی تردید، بقا و تداوم این ستم های اجتماعی مستلزم ستم سیاسی دولت هاست، اما خود این ستم ها که اعماق جامعه آکنده از آن هاست و در واقع بیداد می کنند هیچ کدام ستم سیاسی نیستند. مهم تر و اساسی تر از همۀ این ستم های اجتماعی ستمی است که کانون همه آن هاست و اکنون تمام ستم های دیگر با تکیه بر آن وجود دارند، و آن همانا اجبار انسان به فروش نیروی کار برای امرار معاش است. اساس این ستم وجود رابطه ای اجتماعی میان انسان هاست که همچون هر رابطه ای دو طرف دارد : یک سوی آن طبقه ای اجتماعی متشکل از صاحبان وسایل تولید و مبادله است که درست به دلیل مالکیت این وسایل نه تنها نیازی به فروش نیروی کار خود برای امرار معاش ندارند بلکه می توانند نیروی کار انسان های دیگر را بخرند و آن را در جریان تولید کالا مصرف کنند تا ارزشی بیش از آنچه صرف خرید آن کرده اند به دست آورند. سوی دیگر این رابطه اجتماعی نیز اکثریت عظیم فروشندگان نیروی کار هستند که به علت آن که فاقد وسایل تولید و مبادله اند مجبورند برای گذران زندگی نیروی کار خود را بفروشند و برای خریداران نیروی کار ارزش اضافی تولید کنند. خریداران نیروی کار (طبقه سرمایه دار) به علت ستمی که به فروشندگان نیروی کار (طبقه کارگر) می کنند از شمول دادخواهان جامعه خارج اند. پس، بیدادگران جامعه ما به سرکوبگران و خودکامگان منحصر نمی شوند.
اما آیا به این ترتیب، یعنی با گنجاندن کل طبقه سرمایه دار در شمار بیدادگران جامعه، اختلاف آن بخش از طبقه سرمایه دار را که مستقیما در ستم سیاسی نقش ندارد با بخشی از این طبقه که قدرت سیاسی را در چنگ دارد و بر جامعه ستم سیاسی اعمال می کند، نادیده نگرفته ایم؟ باید بگویم که این اختلاف بی تردید وجود دارد و نادیده گرفتن آن ما را به درکی نادرست و غیرواقعی از اوضاع جامعه می کشاند. اما در همان حال باید حساب این اختلاف را از حساب تضاد آشتی ناپذیری که بین طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار وجود دارد، جدا کرد. تضاد طبقه کارگر با طبقه سرمایه دار (از جمله دولت این طبقه) بر سر بود و نبود استثمار انسان از انسان است، حال آن که اختلاف آن بخش از طبقه سرمایه دار و نمایندگان سیاسی آنان که در قدرت سیاسی نیستند با بخش سهیم در قدرت سیاسی از مقوله رقابت است، رقابت برای کسب سهم بیشتری از ارزش اضافی تولید شده توسط طبقه کارگر و به دست آوردن نقش بیشتری در حکومت برای اداره جامعه سرمایه داری. سرمایه داران بیرون از حکومت و نمایندگان سیاسی آن ها در اپوزیسیون از آن رو از وضع موجود شکوه می کنند که خود را به اندازۀ رقیب خویش در ثروت و قدرت و شیوه اداره جامعه سهیم نمی دانند. بنابراین، اگرچه اینان نیز از وضع موجود شاکی هستند، اما شکایت آنان به هیچ وجه از مقوله دادخواهی بردگان مزدی (فروشندگان نیروی کار) نیست.
نکته قابل ذکر دیگر – تا آنجا که به دادخواهی کارگران مربوط می شود – آن است که این دادخواهی، که هدف اش رهایی اقتصادی – اجتماعی طبقه کارگر است، به هیچ عنوان جنبش های سیاسی موجود در جامعه (جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش اقلیت های قومی) را نادیده نمی گیرد و متضمن رفع انواع و اقسام ستم های سیاسی، حقوقی، جنسیتی، فرهنگی، قومی، مذهبی و نظایر آن هاست. تمام نکته در این مورد آن است که طبقه کارگر در برخورد با این جنبش ها ( که قاعدتا نباید خصومت و عنادی با رهایی جامعه از قید رابطه خرید و فروش نیروی کار داشته باشند) به گونه ای دموکراتیک می کوشد آن ها را تابع هدف نهایی خود کند و خود تابع اهداف تقلیل گرایانه آن ها نشود.
اما این تصویر از جامعه ایران ناقص و غیرواقعی خواهد بود اگر یک صحنه اسفبار و رقت انگیز را به آن اضافه نکنیم. صحنه ای را در این تابلو مجسم کن که نشان می دهد اکثریت بردگان مزدی، به علت آن که خود به هر علت سواد نوشتن دادنامه علیه نظام مزدی را نیافته اند، دست به دامن عریضه نویسان دمِ درِ دادگستری شده اند و اینان نیز این دادنامه را نه آن گونه که مورد نظر کارگران است بلکه از روی فرم از قبل تعیین شدۀ سرمایه داران و دولت آن ها نوشته اند. مشکل اصلی جامعه ایران اینجاست. مشکل این جامعه «گسست و تجزیه در حیطه ارائه راهکار و مدیریت سیاسی برای برون رفت از اوضاع کنونی» نیست. مشکل جامعه ایران وجود گسست و تجزیه در درون صفوف طبقه کارگر است، گسست و تجزیه ای که باعث شده این طبقه کماکان در زمین سرمایه داری با سرمایه داری مبارزه کند. مشکل این است که نظام سرمایه داری چه به کمک زرادخانه ایدئولوژیک و رسانه های رنگارنگ و تبلیغات گوناگون خود و چه از طریق عوامل بی نقاب و بانقاب خویش در درون طبقه کارگر کماکان قادر است مبارزه خودانگیخته – ولو ضدسرمایه داری – کارگران را به مجراهای مورد نظر خود هدایت کند. مشکل اینجاست که کارگری که فغانش علیه بردگی مزدی و انواع و اقسام ستم های سیاسی و حقوقی و فرهنگی به عرش اعلا رسیده است کیفرخواست خود علیه کل نظام سرمایه داری را تا حد شکایت از این یا آن سرمایه دار یا از این یا آن ماده از قانون یا حداکثر از دیکتاتوری و نبودِ دموکراسی تقلیل می دهد. مشکل این است که طبقه کارگر ایران نتوانسته است از طبقه ای «درخود» و آویزان به سرمایه داری به طبقه ای «برای خود» و مستقل از سرمایه داری بدل شود. درست بر بستر این پاشنه آشیل است – بستری که مدام از دل سرمایه داری تولید و بازتولید می شود – که احزاب و جریان های سیاسی ای شکل گرفته اند که کوشیده اند و می کوشند جامعه سرمایه داری را یا از طریق «اصلاحات» یا به کمک «دموکراسی سیاسی» و یا از راه جایگزینی مناسبات موجود سرمایه داری با شکلی دولتی – حزبی از آن «مدیریت سیاسی» کنند، مدیریت سرمایه دارانه ای که تحت عناوینی چون «دموکراسی» یا «سوسیالیسم» بیان می شود.
به این ترتیب، تا آنجا که به طبقه کارگر مربوط می شود، این بدیل های سیاسی چه به صورت انفرادی جامعه را مدیریت کنند و چه به «وفاق ملی» دست یابند و جامعه را به اتفاق یکدیگر مدیریت کنند، در هر حال علیه این طبقه، که اکثریت جامعه را تشکیل می دهد، عمل خواهند کرد. حکایت کارگران و احزاب و جریان های اپوزیسیون حکایت مرغ است که هم در عزا آن را می کشند هم درعروسی. کارگران در هر صورت سکوی پرش این احزاب و جریان ها به قدرت سیاسی هستند، خواه این احزاب و جریان ها در تفرقه باشند خواه در وفاق. وقتی کارگران در هر حال سیاهی لشکر و گوشت دم توپ این احزاب و جریان ها هستند، چرا وفاق این احزاب و جریان ها – که تازه اگر انجام پذیرد نه طبقه کارگر بلکه جبهه مقابل آن را تقویت خواهد کرد – باید برای کارگران اهمیت داشته باشد؟ پراکندگی یا اتحاد این بدیل های سیاسی مسئله ای است مربوط به اردوگاه طبقه سرمایه دار و ربطی به طبقه کارگر ندارد. آنچه برای طبقه کارگر اهمیت دارد نه گسستن یا پیوستن بدیل های گوناگون درون اردوگاه سرمایه داری بلکه متشکل شدن علیه کل این اردوگاه است، اعم از این که متفرق باشد یا متفق.
گفت : تو به درستی به بیدادی اشاره می کنی که تنها در ستم سیاسی خلاصه نمی شود. اما معنای دیگر سخن تو این است که ستم سیاسی نیز بر پیکره و سامانه جامعه حاکم است. آیا غیر از این است؟ تو از بازتولید خشونت و آسیب های اجتماعی و دادخواهی ها در نتیجه روابط بیمارگونه نظام سرمایه داری سخن می گویی و آن را نتیجه کالایی شمردن نیروی کار می دانی. آیا خشونت عرفی در بستر جامعه و حمایت قوانین قضایی قرون وسطایی از آن واپسگرایی محصول روابط سرمایه و سرمایه داری است؟ تو از تنها بدیل ممکن در جهان سرمایه یعنی دموکراسی کارگری و رفع هرگونه ستم طبقاتی سخن می گویی. آیا این بدان معناست که مرتبه های پایین تر دادخواهی باید تا برآمد چنین بدیلی شکیبایی و پذیرش و تسلیم را در برابر نظام های سرمایه داری پیشه کنند؟ و اگر این دادخواهان در صحنه مبارزه سیاسی حضور یابند معنایش تغییر صوری و جابه جایی برده داری است؟ تو از سویی تنها بدیل را نیروی کار می پنداری واز سوی دیگر گسست درونی آن و فقدان ذهنیت سیاسی همبسته اورا در تقابل با سرمایه داری دلیل ماندگاری سرمایه داری می خوانی. معنای حرف تو آیا این نیست که سازماندهی نیروی کار در صحنه اجتماعی هنوز انسجام خود را نیافته است و بنابراین قادر نیست پیشتاز مبارزه برای کسب حقوق شهروندان ایرانی باشد؟
گفتم :این پرسش تو چهار جزء دارد که من سعی می کنم به ترتیب و تفکیک به آن ها پاسخ دهم.
الف – پرسیده ای : «تو به درستی به بیدادی اشاره می کنی که تنها در ستم سیاسی خلاصه نمی شود. اما معنای دیگر سخن تو این است که ستم سیاسی نیز بر پیکره و سامانه جامعه حاکم است. آیا غیر از این است؟»
ستم سیاسی نه تنها بر «پیکره و سامانه جامعه» حاکم است بلکه، چنان که پیش تر گفتم، صف مقدم و نوک تیز پیکان بیداد در جامعه ایران را تشکیل می دهد. هیچ عقل سلیم و حتی متعارفی نمی تواند اختناق و سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام و سنگسار و شلاق و قطع دست و پا و دیگر مظاهر توحش عریان ستم سیاسی در ایران کنونی را انکار کند. بحث بر سر بود ونبود ستم سیاسی در ایران نیست. بحث بر سر این است که این ستم از کجا ناشی می شود و جامعه ایران چگونه می تواند از چنگ آن رها شود. هرگونه بحثی در باره ستم سیاسی در ایران اگر به این پرسش اساسی پاسخ ندهد هنوز هیچ چیزی در این مورد نگفته است.
می توان ستم سیاسی در ایران کنونی را به اختیارات بیش از حد ولی فقیه نسبت داد و، در نتیجه، رفع آن را در گرو محدود کردن این اختیارات دانست. می توان این ستم را را به نفس ولایت فقیه نسبت داد، آن را «اسلام شیطانی» نام نهاد و در مقابل آن «اسلام رحمانی» را قرارداد. می توان سرچشمه ستم سیاسی را حکومت دینی ارزیابی کرد و رهایی از آن را درگرو «دموکراسی سکولار» دانست. حتی می توان رفع ستم سیاسی را به استقرار دولت های حزبی تحت عنوان «حکومت کارگری» مشروط کرد. بی تردید، این رویکردها و نگاه ها جنبه هایی از حقیقت ستم سیاسی را نشان می دهند. اما، به نظر من، این گونه نمایش حقیقت – صرف نظر از این که نمایشگر می خواهد یا نه – بر ذات ستم سیاسی پرده می اندازد و خاستگاه آن را از انظار پنهان می کند. در واقع، این رویکردها به همان اندازه که جلو صحنه ستم سیاسی را روشن می کنند پشت صحنه آن را در تاریکی فرو می برند.
پشت صحنه ستم سیاسی در ایران و آنچه این ستم موجودیت خود را مدیون آن است رابطه اجتماعی سرمایه یعنی خرید و فروش نیروی کار است. ایران، سرزمین خرید و فروش نیروی کار ارزان و بی حقوق است. در همه جای دنیای سرمایه داری رابطه خرید و فروش نیروی کار را دولت های سرمایه داری مدیریت می کنند و بدون شک این مدیریت با اعمال ستم سیاسی همراه است. اما در برخی جاها همچون اروپا و آمریکا این مدیریت تا حدودی ترس مبارزه تاریخی کارگران را خورده و مُهر و نشان این مبارزه را بر خود دارد. از همین رو، این مدیریت دموکراتیک نمی تواند آن گونه که می خواهد یکه تازی کند و ارزانی و بی حقوقی مورد نظر خود را بر نیروی کار کارگران تحمیل کند، هرچند در این جاها نیز بر بستر حاکمیت رفرمیسم اتحادیه ای بر جنبش کارگری روند تحمیل ارزانی و بی حقوقی نیروی کار به ویژه در دهه های اخیر شتاب گرفته است و دستاوردهای تاریخی کارگران یکی پس از دیگری پس گرفته می شود. اما داستان کشورهایی چون ایران حدیث دیگری است. در این کشورها رابطه اجتماعی سرمایه تاریخا فاقد مُهر و نشان مبارزه طبقه کارگر است و، از همین رو، با انواع و اقسام مناسبات ماقبل سرمایه داری آغشته و عجین است. این وضعیت است که ایران را به سرزمین خرید و فروش نیروی کار ارزان و بی حقوق بدل کرده است. ستم سیاسی در ایران، که لزوما شکل استبداد و خودکامگی سیاسی به خود می گیرد، دقیقا برای پاسداری و نگهبانی از این وضعیت اعمال می شود. باید سرکوب و خفقان و شکنجه و زندان و اعدام و شلاق و سنگسار وجود داشته باشد تا نیروی کار همچنان ارزان و بی حقوق باقی بماند. به بیان دیگر، استبداد سیاسی در ایران لازمه بقا و دوام ارزانی و بی حقوقی نیروی کار است. آب سرمایه در ایران برای استثمار نیروی کار ارزان و بی حقوق ریخته شده است و بقا و تداوم این استثمار مستلزم استبداد سیاسی است. به این معنا، استبداد سیاسی جزء ذاتی و جدایی ناپذیر رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران است. در نتیجه، در ایران رهایی از استبداد و آزادی سیاسی فقط با تعرض به رابطه خرید و فروش نیروی کار به دست می آید. البته ایجاد اوضاع نیمه دموکراتیک و نسبتا بی ثباتی که در آن، بر بستر دوام وبقای رابطه خرید و فروش نیروی کار، برخی حقوق و آزادی های سیاسی برای مردم به رسمیت شناخته شوند منتفی نیست. اما این اوضاع اگر متضمن تشکل و تعرض پیوسته و مداوم طبقه کارگر سازمان یافته به رابطه خرید و فروش نیروی کار نباشد، بدون شک موقتی و گذرا خواهد بود و جامعه دوباره به فضای استبداد و سرکوب و خفقان بازخواهد گشت.
هرگونه درک از خاستگاه ستم سیاسی و رفع این ستم در ایران جز به صورت بالا حاوی توهمی زیانبار و ویرانگر است. اشکال بدیل هایی که ستم سیاسی در ایران را صرفا با اختیارات بیش از حد شاه یا ولی فقیه، سلطنت یا ولایت فقیه، و استبداد سلطنتی یا حکومت دینی و به طور کلی نبودِ دموکراسی توضیح می دهند در ایجاد همین توهم ویرانگر است. چنین بدیل هایی این توهم را در کارگران به وجود می آورند که گویا در ایران بدون تعرض به رابطه خرید و فروش نیروی کار – که در گام نخست خود را به صورت تحقق تمام مطالبات پایه ای طبقه کارگر نشان می دهد – می توان جامعه را از ستم سیاسی رها کرد و آزادی سیاسی را مستقر ساخت، یعنی گویا رابطه خرید و فروش نیروی کار می تواند به حیات خود ادامه دهد بی آن که استبداد سیاسی وجود داشته باشد. در واقع این رویکردها می خواهند، به جای مدیریت استبدادی رابطه خرید و فروش نیروی کار، این رابطه را با دموکراسی سیاسی مدیریت کنند. بی شک، مدیریت دموکراتیک سرمایه اگر متضمن افزایش توان مادی و فکری کارگران برای مبارزه با سرمایه باشد از نظر کارگران بهتر از مدیریت استبدادی سرمایه است. اما تمام نکته در این است که ایجاد چنین مدیریتی در ایران، یعنی سرمایه داری دموکراتیک، توهم محض است و فرستادن کارگران به دنبال استقرار چنین مدیریتی همان فرستادن آنان به دنبال نخود سیاه است. در ایران فقط دو گزینه سیاسیواقعی وجود دارد : یا ادامه خرید و فروش نیروی کار و در نتیجه تداوم استبداد سیاسی به صورت سرکوب و خفقان و اختناق یا مبارزه برای مطالبات پایه ای طبقه کارگر- که همان مطالبات اکثریت مطلق مردم ساکن ایران است – کسب قدرت سیاسی برای تحقق بی درنگ تمام این مطالبات توسط شوراهای کارگری با هدف افزایش توان مادی و فکری کارگران و پیشروی به سوی الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار.
ب – پرسیده ای : «تو از بازتولید خشونت و آسیب های اجتماعی و دادخواهی ها در نتیجه روابط بیمارگونه نظام سرمایه داری سخن می گویی و آن را نتیجه کالایی شمردن نیروی کار می دانی. آیا خشونت عرفی در بستر جامعه و حمایت قوانین قضایی قرون وسطایی از واپسگرایی محصول روابط سرمایه و سرمایه داری است؟»
فکر می کنم منظور تو این گفته من باشد : «مردی که زنش را کتک می زند به او ستم می کند. پدری که کودک اش را آزار می دهد به فرزند خود ستم روا می دارد. کارگر بیکاری که سر زن و بچه خود را می بُرد تا شاهد تن فروشی آنان به علت فقر نباشد به آنان ستم می کند. بی تردید، بقا و تداوم این ستم های اجتماعی مستلزم ستم سیاسی دولت هاست، اما خود این ستم ها که اعماق جامعه آکنده از آن هاست و در واقع بیداد می کنند هیچ کدام ستم سیاسی نیستند. مهم تر و اساسی تر از همۀ این ستم های اجتماعی ستمی است که کانون همه آن هاست و اکنون تمام ستم های دیگر با تکیه بر آن وجود دارند، و آن همانا اجبار انسان به فروش نیروی کار برای امرار معاش است.»
چنان که می بینیم من در اینجا از چیزی به عنوان «روابط بیمارگونه نظام سرمایه داری» حرف نزده ام. سرمایه داری البته مرحله ای از پیش از تاریخ انسان است و اگر بخواهیم به گونه ای استعاری سخن بگوییم می توانیم شروع تاریخ انسان را آغاز دوران سلامت و تندرستی او و دوران پیش از تاریخ او از جمله سرمایه داری را دوران «بیماری» انسان بدانیم. اما سخن گفتن از «روابط بیمارگونه نظام سرمایه داری» این شبهه را نیز ایجاد می کند که گویا اگر جامعه مواظب خود می بود و بیمار نمی شد سرمایه داری هم به وجود نمی آمد!! چنین نیست. پیدایش خرید و فروش نیروی کار یا رابطه اجتماعی سرمایه نه یک بیماری یا انحراف از مسیر تحول جامعه انسانی بلکه مرحله ای تاریخی از رشد و پیشرفت رابطه اجتماعی انسان ها با یکدیگر است، مرحله ای که در آن قانون ارزش، یعنی تعیین ارزش هر کالا بر اساس زمان کار اجتماعا لازم برای تولید آن، به خودِ نیروی کار نیز سرایت می کند و آن را به کالایی تبدیل می کند که در ازای مزد فروخته می شود.
اما بحث مهمی که لازم است در پاسخ به این بخش از پرسش تو مطرح کنم این است که، برخلاف آنچه در پرسش تو آمده است، من کتک و ضرب و شتم و قتل زنان توسط مردان، کودک آزاری و پدیده های نظیر آن ها را نتیجه کالا شدن نیروی کار ندانسته ام و نمی دانم. بنابراین، در همین ابتدا به صراحت بگویم که پاسخ من به این پرسش تو که «آیا خشونت عرفی در بستر جامعه …محصول روابط سرمایه و سرمایه داری است؟» منفی است. این پدیده های اجتماعی محصول سرمایه داری نیستند و پیش از پیدایش خرید و فروش نیروی کار نیز وجود داشته اند. زن ستیزی و کودک آزاری عمری به قدمت پیدایش خانواده مردسالار و پدرسالار دارد. در این خانواده، مرد مالک زن محسوب می شود و، از همین رو، می تواند او را کتک بزند – همان گونه که پدر می تواند کودک خود را آزار دهد – و آنان نیز حق اعتراض ندارند. زن و کودک یکی برای ارضای جنسی، زاد و ولد، بچه داری و کارِخانگی خریده می شود و دیگری نیز برای کار و فروخته شدن به دنیا می آید. بنابراین، طبیعی است که آن ها در صورت سرپیچی از این امور تنبیه بدنی شوند. با پیدایش رابطه سرمایه، نیروی کار زنان و کودکان نیز به کالا تبدیل می شود. این امر زنان و کودکان را از لحاظ اقتصادی از بردگی و بیگاری برای شوهر و پدر رها می کند؛ اما آنان را به برده مزدی سرمایه دار تبدیل می کند. سرمایه دار البته مالک زن و کودک به معنای برده دارانه آن نیست بلکه فقط مالک نیروی کار خریده شدۀ آنان در زمان معین کار است. اما همین مالکیت نیروی کار خریده شده برای زمان معینی از شبانه روز ایجاب می کند که زن و کودک هرچه بی حقوق تر و ارزش نیروی کارشان هرچه نازل تر باشد تا بدین ترتیب سود سرمایه دار هرچه بیشتر و زنان و کودکان کارگر هرچه مطیع تر و منقادتر باشند. بدیهی است زنی که از شوهر خود کتک می خورد یا کودکی که از پدر خود آزار می بیند بیشتر مستعد پذیرش بی حقوقی و مزد کمتر است. به سخن دیگر، بقا و دوام خشونت مردسالارانه و پدرسالارانه به سود نظام سرمایه داری است. این امر حتی در کشورهای اروپا و آمریکا، که سرمایه داری سابقه چندین قرنه دارد و طبقه کارگر آن ها برای احقاق حقوق زنان و کودکان کارگر مبارزه کرده و از این نظر مُهر خود را بر رابطه سرمایه کوبیده صادق است، چه رسد به سرمایه داری ایران که در آن اولا فرهنگ مردسالارانه و پدرسالارانه بسیار قوی تر و رایج تر است، ثانیا طبقه کارگرِ آن همچون زمینه های دیگر در زمینۀ حقوق زنان و کودکان نیز نتوانسته است مُهر و نشان مبارزۀ خود را بر سرمایه بکوبد. بنابراین، سرمایه در ایران از دوام و بقای فرهنگ مردسالاری و پدرسالاری کاملا سود می برد و طبیعی است که با تصویب قانون از آن حمایت کند و آن را سرپا نگه دارد. «حمایت قوانین قضایی قرون وسطایی از واپسگرایی» که تو به درستی به آن اشاره کرده ای، در این رابطه قابل توضیح است. زنی که از نظر حقوقی نصف مرد باشد (در قانون مجازات اسلامی، در زمینه های ارث و دیه و شهادت و… حق زنان نصف حق مردان است) یا کودکی که (طبق قانون مجازات اسلامی) پدرش بتواند او را بکشد بی آن که بابت کشتن او خونبها بپردازد، نیروی کارشان بی حقوق تر و ارزان تر است. و این دقیقا همان چیزی است که سرمایه داری می خواهد. بدین سان و به طور خلاصه، باید بگویم که اگرچه خشونتِ ناشی از فرهنگ مردسالاری و پدرسالاری محصول رابطه اجتماعی سرمایه نیست اما چون این رابطه از آن خشونت منتفع می شود دولتِ نگهبان و مدافع رابطۀ سرمایه از «خشونت عرفی» در جامعه حمایت می کند و این حمایت را به صورت قانون درمی آورد.
ج – پرسیده ای : «آیا مرتبه های پایین تر دادخواهی باید تا برآمد دموکراسی کارگری و رفع هرگونه ستم طبقاتی شکیبایی و پذیرش و تسلیم پیشه کنند؟»
آنچه من از "مرتبه های پایین تر دادخواهی" می فهمم، همان گونه که بالاتر اشاره کردم، تحقق مطالبات پایه ای یا حداقل طبقه کارگر ایران است، که در واقع مطالبات اکثریت قاطع مردم جامعه ایران است، همچون جدایی دین از حکومت، آزادی های سیاسی از قبیل آزادی عقیده، بیان، مطبوعات، تشکل، اعتصاب و نظایر آن ها، آزادی زندانیان سیاسی، اجرای امور قضایی بر پایه موازین حقوقی مدرن و سکولار، الغای مجازات اعدام، الغای تبعیض جنسیتی در مورد زنان (که جزئیات آن باید به صورت مطالبات خاص زنان ریز شود)، الغای کار کودکان، به رسمیت شناسی حقوق اقلیت های قومی و دینی، برخورداری تمام مردم از مسکن مناسب، بهداشت و دارو درمان رایگان، آموزش رایگان، حمل ونقل رایگان، تعیین حداقل دستمزد براساس ثروتی که کارگران برای جامعه تولید کرده اند، تامین اجتماعی شامل حقوق بازنشستگی، از کارافتادگی و بیکاری، الغای هرنوع قرارداد موقت کار و… . مبارزه برای این مطالبات نه تنها به «برآمد دموکراسی اقتصادی و رفع هرگونه ستم طبقاتی» موکول نمی شود بلکه جزء جدایی ناپذیر مبارزه برای الغای خرید و فروش نیروی کار و بدین سان رفع هرگونه ستم طبقاتی است. به این معنا، این مطالبات ضدسرمایه داری هستند. در واقع، کارگران با تحقق این مطالبات توان مادی و فکری خود را برای الغای رابطه اجتماعی سرمایه افزایش می دهند. به بیان دیگر، تحقق این مطالبات نوعی رفرم در چهارچوب رابطه سرمایه (ونه چهارچوب نظام سیاسی حاکم) است که با آن که این رابطه را زیر سئوال نمی برد اما آن را تضعیف می کند تا در نهایت از میان اش بردارد، رفرمی که فقط به نیروی طبقه کارگر سازمان یافته می تواند عملی شود. همین نکته اخیر است که تفاوت رویکرد ضدسرمایه داری به تحقق مطالبات حداقل طبقه کارگر را با رویکرد رفرمیستی استقرار «سرمایه داری دموکراتیک» نشان می دهد. بسیاری از طرفدارانِ «چپِ» استقرارِ «سرمایه داری دموکراتیک» آن را به عنوان رفرم و مرحله ای مقدماتی برای الغای سرمایه مطرح می کردند، با این دید و دریافت که این مرحله نیروهای مولده سرمایه داری را رشد می دهد، سرمایه داریِ به زعم آنان وابسته یا کمپرادور را به سرمایه داری مستقل و ملی و دموکراتیک تبدیل می کند تا شرایط برای الغای سرمایه به طور کلی فراهم شود. اکنون دیگر در میان «چپ» ها کمتر جریانی این گونه عریان از «سرمایه داری ملی و دموکراتیک» دفاع می کند. طرفداران این گونه دفاع عریان از سرمایه داری را علاوه بر حزب توده و اکثریت فدایی اکنون باید بیشتر در میان اصلاح طلبان رانده شده از حکومت پیدا کرد. این دیدگاه، صرف نظر از این که(همان گونه که بالاتر گفتم) مبتنی بر سراب و توهم است و به همین دلیل هیچ معنایی جز دادنِ آدرس غلط به کارگران ندارد، موتور محرکه تاریخ را نه مبارزه طبقاتی بلکه رشد نیروهای مولده می داند، هرچند اکنون دیگر دفاع از رشد نیروهای مولده را در پوشش دفاع از دموکراسی سیاسی انجام می دهد. بدیهی است که وجود درجه معینی از رشد نیروهای مولده سرمایه داری برای الغای رابطه سرمایه ضروری است. نمی توان در دورانی که نیروهای مولده سرمایه داری شکل نگرفته اند از الغای سرمایه سخن گفت. اما شرایط داده شدۀ تاریخی یا همان میزان معین رشد نیروهای تولیدی جامعه فقط یک شرط ساخته شدنِ تاریخ آن جامعه است. شرط دیگر این امر، انسان های این جامعه و مبارزه ای است که آنان برای رهایی از چنگ ستم طبقاتی می کنند. اگر این عامل وجود نداشته باشد، پیشرفته ترین سطح رشد نیروهای مولده نیز نمی تواند به خودی خود رابطه سرمایه را الغا کند. در نیمه دوم قرن نوزدهم، نیروهای مولده سرمایه داری در انگلستان به مراتب پیشرفته تر از این نیروها در فرانسه بود. اما نه در انگلستان بلکه در فرانسه بود که طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی و الغای سرمایه جنگید، هرچند دولت بورژوایی فرانسه به کمک دولت متجاوز و مهاجم پروس کارگران را به خون کشید و کمون پاریس بیش از دو ماه دوام نیاورد. اکنون نیز سطح رشد نیروهای مولده سرمایه داری در آمریکا پیشرفته تر از کشورهای دیگر است. اما سطح مبارزه طبقاتی کارگران در آنجا نازل تر از اروپاست.
با این همه، رویکرد ضدسرمایه داری به تحقق مطالبات پایه ای طبقه کارگر فقط با این رویکرد آشکارا سرمایه دارانه روبه رو نیست. رویکرد دیگری که در مقابل رویکرد ضدسرمایه داری قرار دارد رویکرد دفاع از سرمایه داری در پوشش سوسیالیسم است. بخش عمده ای از جریان های «چپ» (که می توان آن ها را «چپ سرنگونی طلب یا ضدرژیمی» نامید) اکنون به این شیوه از سرمایه داری دفاع می کنند. آن ها از یک سو مطالبات اقتصادی ضدسرمایه داری کارگران را تقلیل می دهند و آن ها را به مطالباتی سندیکالیستی تبدیل می کنند. مثلا به جای تعیین حداقل دستمزد بر اساس ثروت مشخص تولید شده در جامعه ایران توسط کارگران، از تعیین حداقل دستمزد بر اساس نرخ تورم یا مفاهیم کلی و نامشخصی چون «زندگی انسانی» یا «بالاترین استانداردهای زندگی بشر» سخن می گویند. یا از مطالباتی چون مسکن مناسب، بهداشت و دارو درمان رایگان، آموزش رایگان، حمل و نقل رایگان و نظایر آن ها هیچ سخنی نمی گویند. از سوی دیگر، مطالبات سیاسی همچون جدایی دین از حکومت، اجرای امور قضایی بر پایه موازین حقوقی مدرن و سکولار، به رسمیت شناسی حقوق اقلیت های قومی و دینی و… را به طور کلی از فهرست مطالبات کارگران حذف می کنند و آن ها را فقط در برنامه های حزبی خود مطرح می کنند و به این ترتیب مبارزه برای تحقق این مطالبات را برای کارگران به منطقه ممنوعه تبدیل می کنند تا مرز بین حزب طالب قدرت سیاسی و تشکل کارگریِ چانه زن در مورد مطالبات اقتصادی مخدوش نشود. این دیدگاه و رویکرد چیزی جز مبارزه برای استقرار سرمایه داری دولتی – حزبی در پوشش الغای سرمایه نیست.
بنابراین، رویکرد ضدسرمایه داری در«مرتبه های پایین تر دادخواهی» قائل به مبارزه علیه سرمایه در چهارچوب سرمایه است و همین ویژگی است که آن را از رویکردهای رفرمیستی راست و چپ – که در بالا مورد اشاره قرار گرفتند – متمایز می کند. به طور خلاصه و در یک کلام، پاسخ من به پرسش تو منفی است : مرتبه های پایین تر دادخواهی تا برآمد دموکراسی کارگری و رفع هرگونه ستم طبقاتی شکیبایی و پذیرش و تسلیم پیشه نمی کنند، بلکه مبارزه می کنند، با این توضیح که آنچه در این «مرتبه ها» متحقق می شود نه رشد نیروهای مولده سرمایه داری، نه دموکراسی سیاسی پارلمانی و نه حکومت حزبی سرمایه داران دولتی بلکه استقرار قدرت سیاسی کارگران به صورت یک طبقه متشکل در شوراها، ارتقای سطح مبارزه طبقاتی کارگران از طریق تحقق بی درنگ مطالبات پایه ای آنان با هدف افزایش توان مادی و فکری طبقه کارگر برای پیشروی به سوی الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار است.
د – پرسیده ای : «تو از سویی تنها بدیل را نیروی کار می پنداری و از سوی دیگر گسست درونی آن و فقدان ذهنیت سیاسی همبسته او را در تقابل با سرمایه داری دلیل ماندگاری سرمایه داری می خوانی. معنای حرف تو آیا این نیست که سازماندهی نیروی کار در صحنه اجتماعی هنوز انسجام خود را نیافته است و بنابراین قادر نیست پیشتاز مبارزه برای کسب حقوق شهروندان ایرانی باشد؟»
پاسخ این بخش از پرسش تو را فکر می کنم در لابه لای پاسخ های فوق تا حدودی داده ام. وضعیت پراکنده، متفرق، ناخودآگاه، ضعیف و حتی رقت بار طبقه کارگر چنان است که این طبقه حتی قادر به مهار یکه تازی سرمایه داری و استبداد مبتنی بر آن نبوده است، چه رسد به آن که الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار را در دستور مبارزه خود قرار دهد. بدیهی است که کارگران ایران با وضعیت کنونی شان به هیچ وجه توانایی الغای این ام الخبائث را ندارند. برای دستیابی به این امر، آنان – چنان که جایی در بالا گفته ام – باید از طبقه ای «درخود» به طبقه ای «برای خود» تبدیل شوند. این دگردیسی پیش از هرچیز در گرو تحقق مطالبات پایه ای طبقه کارگر است (که خلاصه ای از آن ها را در بالا نام بردم)، به گونه ای که توانایی مادی و فکری این طبقه را برای مبارزه با سرمایه افزایش دهد. هم اکنون کارگران ایران دارند برای این خواست ها- البته نه همه آن ها – مبارزه می کنند. منتها زورشان نمی رسد که حتی دستمزد معوقه شان را بگیرند، چه رسد به مطالبات دیگر. مبارزه آن ها کم توش و توان تر از آن است که بتوانند حتی ابتدایی ترین خواست های خود را بگیرند. هرچه قدر آن ها ضعیف اند، نیروی مقابل شان قوی است. با چنین وضعیت یکسره نابرابری از توازن نیرو، طبیعی است که حداکثر تلاش کارگران آن باشد که تحقق مطالبات خود را در چهارچوب نظام سیاسی موجود جست و جو کنند. با این همه، آن ها در همین مبارزات روزمره خود پی برده اند و بیش از پیش پی خواهند برد که دست یابی به این مطالبات در چهارچوب این نظام مقدور و امکان پذیر نیست. اما آنان توان فرارفتن از این چهارچوب را در خود نمی بینند و سرکوب خونین و بی امان نیز مزید بر علت است. بنابراین، کشاکش و نبرد کارگران با سرمایه داران از جمله دولت به صورت نابرابرِ کنونی ادامه خواهد یافت، تا آن زمان که اوضاع سیاسی هم در اثر فشار مبارزه مردم و هم به علت تعمیق فزاینده شکاف درون جناح های حاکم و ناتوانی آن ها از اداره کشور دگرگون شود. تا آنجا که به «سازماندهی نیروی کار در صحنه اجتماعی» مربوط می شود، این مرحله از اوضاع سیاسی اهمیتی بسیار تعیین کننده دارد. در این مرحله است که کارگران باید بی درنگ به صورت توده ای درشوراهای های خویش متشکل شوند و خود را برای کسب قدرت سیاسی آماده کنند. هر اندازه آمادگی کارگران برای این امر بیشتر باشد – که طبعا بخشی از آن، همچون شبکه کارگران پیشرو و فعال محیط های کار و زیست، از قبل به وجود آمده است – به همان اندازه امکان تحقق مطالبات پایه ای آن ها ( از جمله «کسب حقوق شهروندی») نیز بیشتر خواهد بود. تنها در جریان چنین روندی است که کارگران ایران قادر خواهند شد توانایی خود را برای مبارزه با رابطه خرید و فروش نیروی کار افزایش دهند. بنابراین، با آن که کارگران فعلا آمادگی مبارزه خودآگاهانه و سازمان یافته با سرمایه را ندارند اما اگر بتوانند مُهر و نشان خود را بر اوضاع سیاسیِ پیشِ رو بکوبند و به سوی قدرت سیاسی خیز بردارند، بدون شک قادر خواهند شد این آمادگی را کسب کنند. کارگران ایران اینک در وضعیتی زندگی می کنند که از قبل شکل گرفته و آنان یکباره خود را در درون آن یافته اند؛ همچون نوزادی که بی آن که خود خواسته باشد به دنیا می آید و به اعماق جامعه پرتاب می شود. اگر فقط این مولفه از تاریخ انسان را ببینیم ناچاریم بگوییم برای تغییر وضع موجود کاری از دست کارگران ساخته نیست. اما، همان گونه که بالاتر اشاره کردم، وضعیتِ از قبل تعیین شده و داده شده به انسان تنها مولفه سازنده تاریخ نیست. مولفه دیگر آن، وجود انسان و مبارزه او برای تغییر وضع موجود است. تا آنجا که به این مولفه مربوط می شود، با اطمینان کامل می توان گفت که کارگران می توانند در اوضاع سیاسی آینده ایران نقش آفرینی کنند و جامعه را به سوی شرایطی سوق دهند که در آن امکان انقلاب اجتماعی طبقه کارگر برای رهایی جامعه از قید سرمایه و به طور کلی ستم طبقاتی فراهم شود.
گفت : مایلم با هم کمی بیشتر در مورد مطالبات و دادخواهی های اجتماعی برای دریافت عدالت اجتماعی مکث کنیم. تو می گویی : آنچه من از "مرتبه های پایین تر دادخواهی" می فهمم…، تحقق مطالبات پایه ای یا حداقل طبقه کارگر ایران است، که در واقع مطالبات اکثریت قاطع مردم جامعه ایران است، همچون جدایی دین از حکومت، آزادی های سیاسی از قبیل آزادی عقیده، بیان، مطبوعات، تشکل، اعتصاب و نظایر آن ها، آزادی زندانیان سیاسی، اجرای امور قضایی بر پایه موازین حقوقی مدرن و سکولار، الغای مجازات اعدام، الغای تبعیض جنسیتی در مورد زنان (که جزئیات آن باید به صورت مطالبات خاص زنان ریز شود)، الغای کار کودکان، به رسمیت شناسی حقوق اقلیت های قومی و دینی، برخورداری تمام مردم از مسکن مناسب، بهداشت و دارو درمان رایگان، آموزش رایگان، حمل ونقل رایگان، تعیین حداقل دستمزد براساس ثروتی که کارگران برای جامعه تولید کرده اند، تامین اجتماعی شامل حقوق بازنشستگی، از کارافتادگی و بیکاری، الغای هرنوع قرارداد موقت کار و… . مبارزه برای این مطالبات نه تنها به «برآمد دموکراسی اقتصادی و رفع هرگونه ستم طبقاتی» موکول نمی شود بلکه جزء جدایی ناپذیر مبارزه برای الغای خرید و فروش نیروی کار و بدین سان رفع هرگونه ستم طبقاتی است. به این معنا، این مطالبات ضدسرمایه داری هستند.
تو در این دادخواهی خود برآورد همه مطالبات اجتماعی موجود را منوط به رفع هر گونه ستم طبقاتی کرده ای. به روایتی دیگر استقرار سوسیالیزم را تنها بدیل ممکن می شماری، مگر آن که حل تضاد کار و سرمایه را در نظامی دیگر نیز متحقق بدانی. چگونه این بدیل می تواند در ایران متحقق گردد؟ با چه آرایش و سازماندهی سیاسی موجود بر چنین وعده ای باید باور آورد؟ طبقه ای که انسجام طبقاتی خود را در سازماندهی طبقاتی و اجتماعی به دست نیاورده ، چگونه قادر است به حل تضاد خود با طبقه حاکم دست یازد؟ آیا این مطالبه محصول دادخواهی طبقه کارگر ایران است یا ذهنیت روشنفکرانه مدعی نمایندگی آن طبقه؟
گفتم :برای پاسخ به این پرسش ناچارم ابتدا واژگان و ترمینولوژی تو را به واژگان و ترمینولوژی خود برگردانم تا بدین وسیله از پیدایش هرگونه سوء تفاهم و سوء تعبیر احتمالی جلوگیری کنم . نخست آن که من نه از «مطالبات اجتماعی» بلکه از «مطالبات پایه ای» یا حداقلی طبقه کارگر سخن گفته ام. این مطالبات نه فقط اجتماعی بلکه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هستند. ثانیا، اکنون «سوسیالیسم» را به معانی زیادی به کار می برند. برخی آن را به معنای اقتصاد دولتی می گیرند. طیف وسیع دیگری آن را به معنای اقتصاد برنامه ریزی شده و متمرکز ( در مقابل اقتصاد بازار) می گیرند. تو، همان گونه که در پرسش بالا آمده است، آن را به معنای «عدالت اجتماعی» گرفته ای. درک و دریافت های دیگری از این واژه وجود دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام از شرح آن ها در می گذرم. درک من از سوسیالیسم، چنان که در پاسخ به پرسش های قبل به صراحت گفته ام، «الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار» است. ثالثا، به نظر من «الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار» مطالبه نیست و من چنین چیزی نگفته ام. نفس مطالبه وجود این رابطه و دوطرف آن را مفروض می گیرد : طرفی که مطالبه را مطرح می کند، یعنی فروشندگان نیروی کار(طبقه کارگر)، و طرفی که مخاطب مطالبه است، یعنی خریداران نیروی کار (طبقه سرمایه دار اعم از دولت و کارفرمایان خصوصی). به عنوان مثال، افزایش دستمزد یک مطالبه است که دریافت کنندگان و پرداخت کنندگان دستمزد (فروشندگان و خریداران نیروی کار) و نفس خرید و فروش نیروی کار را پیش فرض می گیرد. به همین سان، آزادی بیان یک مطالبه است که فروشندگان نیروی کار آن را از دولتِ خریداران نیروی کار درخواست می کنند. اما الغای خرید و فروش نیروی کار نه مطالبه بلکه الغای هرگونه مطالبه است. در جامعه ای که خرید و فروش نیروی کار از میان رفته باشد و بدین سان نه فروشنده نیروی کار وجود داشته باشد و نه خریدار آن، مطالبه ای هم وجود نخواهد داشت.
با این توضیح، پرسش تو به صورت زیر در می آید : «تو در این دادخواهی خود برآورده شدن همه مطالبات پایه ای طبقه کارگر ایران را منوط به رفع هر گونه ستم طبقاتی کرده ای. به روایتی دیگر، الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار را تنها بدیل ممکن می شماری، مگر آن که الغای این رابطه را در نظامی دیگر نیز متحقق بدانی. چگونه این بدیل می تواند در ایران متحقق گردد؟ با چه آرایش و سازماندهی سیاسی موجود بر چنین وعده ای باید باور آورد؟ طبقه ای که انسجام طبقاتی خود را در سازماندهی طبقاتی و اجتماعی به دست نیاورده ، چگونه قادر است رابطه خرید و فروش نیروی کار را ملغی کند؟ آیا این بدیل محصول دادخواهی طبقه کارگر ایران است یا ذهنیت روشنفکرانه مدعی نمایندگی آن طبقه؟»
از این حکم که در ایران تنها بدیل ممکن الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار است این نتیجه به دست نمی آید که پس «برآورده شدن مطالبات پایه ای طبقه کارگر منوط به رفع هرگونه ستم طبقاتی» است. چنان که تو نیز از من نقل کرده ای، من قبلا به صراحت گفته ام «مبارزه برای این مطالبات [مطالبات پایه ای طبقه کارگر] نه تنها به «برآمد دموکراسی اقتصادی و رفع هرگونه ستم طبقاتی» موکول نمی شود، بلکه جزء جدایی ناپذیر مبارزه برای الغای خرید و فروش نیروی کار و بدین سان رفع هرگونه ستم طبقاتی است.» بنابراین، برخلاف آنچه تو گفته ای، من برآورده شدن همه مطالبات پایه ای طبقه کارگر را منوط به رفع هرگونه ستم طبقاتی نکرده ام. من بارها تاکید کرده ام که، به نظر من، برآورده شدن این مطالبات با هدف افزایش توان مادی و فکری کارگران برای برچیدن بساط سرمایه داری و بدین سان رفع هرگونه ستم طبقاتی صورت می گیرد. معنای ساده و روشن و شفاف این موضع آن است که آنچه پیش شرط است برآورده شدن مطالبات پایه ای طبقه کارگر است و نه – آن گونه که تو برداشت کرده ای – رفع ستم طبقاتی. با این همه، من در عین حال تاکید کرده ام که برآورده شدن مطالبات پایه ای طبقه کارگر «جزء جدایی ناپذیر مبارزه برای الغای خرید و فروش نیروی کار و بدین سان رفع هرگونه ستم طبقاتی است.» نتیجه ترکیب این دو موضع، یعنی برآورده شدن مطالبات پایه ای طبقه کارگر به مثابه پیش شرط الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار از یک سو و در نظر گرفتن تحقق این مطالبات به عنوان جزء جدایی ناپذیر روند الغای رابطه فوق از سوی دیگر، این می شود که با تحقق این مطالبات رابطه خرید و فروش نیروی کار رشد نمی یابد بلکه، برعکس، تضعیف می شود. به بیان دیگر، تحقق این مطالبات تشدید جنگ آشکار بین طبقه کارگر سازمان یافته و به قدرت رسیده و طبقه سرمایه داری است که با آن که از قدرت سیاسی به زیر کشیده شده اما هنوز از قدرت اقتصادی – اجتماعی برخوردار است و با تکیه بر این قدرت می تواند دوباره به قدرت سیاسی بازگردد. در این دوره، که دوره گذار از حاکمیت رابطه خرید و فروش نیروی کار به الغای این رابطه است، طبقه سرمایه دار می کوشد به قدرت سیاسی بازگردد و طبقه کارگر سازمان یافته و به قدرت رسیده نیز می کوشد با اجتماعی کردن ( و نه دولتی کردن) وسایل تولید و مبادله رابطه خرید و فروش نیروی کار را بیش از پیش به عقب براند و تضعیف کند. به این معنا، می توان گفت که طبقه کارگر بر طبقه سرمایه دار دیکتاتوری اعمال می کند. در اینجا لازم نمی بینم توضیح دهم که هر گونه حکومتی دیکتاتوری یک طبقه بر طبقه دیگر است و به این معنا ناب ترین دموکراسی های مستقر در دنیای سرمایه داری غرب نیز چیزی نیست جز دیکتاتوری طبقه سرمایه دار بر طبقه کارگر. بنابراین، دولت (هرگونه دولتی از جمله دولت طبقه کارگر) یک شرّ ناگزیر است. با این همه، فرق است بین دولتی که برای حفظ رابطه انسان ستیز خرید و فروش نیروی کار اعمال دیکتاتوری می کند و دولتی که این کار را برای از میان برداشتن این رابطه انجام می دهد، به طوری که با از میان رفتن این رابطه خود نیز از میان می رود . و درست به دلیل همین فرق است که دیکتاتوری طبقه سرمایه دار بر طبقه کارگر مستلزم محدودیت آزادی سیاسی و سرکوب و خفقان است حال آن که دیکتاتوری طبقه کارگر بر طبقه سرمایه دار ( با دیکتاتوری حزبی سرمایه داری دولتی اشتباه نشود) متضمن وسیع ترین و بی قید و شرط ترین آزادی سیاسی است، زیرا ازجمله فقط در این صورت رابطه خرید و فروش نیروی کار می تواند ملغی شود.
حال به این پرسش مشخص در مورد ایران می پردازم : الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران چگونه ممکن است؟
ابتدا بپرسیم که الغای این رابطه به طور کلی چگونه ممکن است؟ اگر فروشندگان نیروی کار به فروش نیروی کار خود نیازی نداشته باشند چنین کالایی نیز در بازار وجود نخواهد داشت؛ بنابراین، خرید آن نیز منتفی می شود و بدین سان رابطه خرید و فروش نیروی کار به طور کلی ملغی خواهد شد. اما چه زمانی نیاز فروشندگان نیروی کار به فروش این کالا از میان خواهد رفت؟ آیا اگر فروشندگان نیروی کار وسایل مورد نیاز خود برای زندگی همچون وسایل خوراکی، پوشاکی، آسایشی، آموزشی، درمانی، بهداشتی، نظافتی، آرایشی، ورزشی، تفریحی، مسافرتی و به طور کلی تمام وسایل مورد نیاز زندگی (و طبعا وسایل تولید و بازتولید این وسایل همچون مراکز کار و تولید، ماشین آلات، زمین، معدن، جنگل، دریا، مواد اولیه و…) را در اختیار داشته باشند بازهم نیروی کار خود را خواهند فروخت؟ بدون شک، نه! فروش نیروی کار برای به دست آوردن این وسایل صورت می گیرد. بنابراین، اگر کارگران این وسایل را به اندازه لازم و کافی در اختیار داشته باشند هیچ نیازی به فروش نیروی کار خود نخواهند داشت. اما آیا درهمین ایران کنونی این وسایل به اندازه لازم و کافی برای استفاده تمام ساکنان آن وجود ندارد؟ برای یک لحظه وجود انبوه بیکران و بی شمار این وسایل را در فروشگاه ها، انبارها، کشتی ها، هواپیماها، کامیون ها، تریلرها، کارخانه ها، بیمارستان ها، مدرسه ها، دانشگاه ها، شهرها، روستاها، زمین ها، آسمان ها، کهکشان ها و… به تصور درآور. بی تردید، کیفیت آن دسته از این وسایل که در داخل تولید می شوند از کالاهای مشابه آن ها در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نازل تر و پایین تر است. اما این اشکال امری است ساختاری و در همه کشورهای سرمایه داری که برای استثمار نیروی کار ارزان و بی حقوق شکل گرفته اند وجود دارد و- همان گونه که پیشتر توضیح داده ام – فقط با از میان رفتن سرمایه داری از میان خواهد رفت. اما تا آنجا که به وجود انواع و اقسام کالاهای با کیفیت خارجی و نیز کمیت عظیم وسایل مورد نیاز برای زندگی مربوط می شود هیچ کس نمی تواند منکر فوران عظیم کالاها و نیروهای تولید آن ها در ایران کنونی شود. حال پرسش این است که آیا اگر کارگران ایران به راحتی و آزادی و بدون هیچ گونه محدودیتی می توانستند از این وسایل استفاده کنند بازهم نیروی کارشان را می فروختند؟ بدون شک، نه! بیان رقمیِ حجم عظیم ارزش تولید شده در جامعه ایران را حتی در ارقام ترس سرمایه داری خورده ای که هر سال خودِ دولت جمهوری اسلامی و نهادهایی چون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی تحت عنوان «تولید ناخالص داخلی» اعلام می کنند و نیز در تقسیم این ارقام عظیم به جمعیت ایران برای پیداکردن «درآمد سرانه» هر ایرانی می توان دید. حتی بر اساس چنین ارقامی، هر ایرانی اکنون باید سالانه حداقل چیزی حدود ده میلیون تومان و یک خانواده 5 نفری باید سالانه حداقل حدود پنجاه میلیون تومان درآمد داشته باشد. یک خانواده کارگری 5 نفره در صورت برخورداری از ثروتی سالانه معادل پنجاه میلیون تومان می تواند وسایل مورد نیاز کنونی خود را تامین کند بی آن که نیازی به فروش نیروی کار خود داشته باشد. بدیهی است که در جامعه ای که هیچ کس مجبور به فروش نیروی کارش نیست بازتولید چنین ثروتی بازهم مستلزم کار انسان است. اما آن کار دیگر نه کارِمزدی بلکه کار داوطلبانه انسان ها خواهد بود که نیاز حیاتی هر انسانی است و بدون آن هیچ انسانی زنده نمی ماند.
بنابراین، تا آنجا که به وسایل مورد استفاده انسان برای زندگی مربوط می شود، همین حد از ثروت موجود در جامعه ایران (که در جامعه سرمایه داری به شکل ارزش درآمده) برای برآوردن نیازهای کنونی کل ساکنان این جامعه کافی است. به عبارت دیگر، تا آنجا که به درجه رشد نیروهای مولده و محصولات ناشی از این رشد مربوط می شود، مانعی برای الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران وجود ندارد. قاعدتا تو نیز باید با این نتیجه گیری موافق باشی. زیرا آنجا که به موانع الغای این رابطه اشاره کرده ای، هیچ سخنی از کمبود ثروت و امکانات زندگی در جامعه ایران نگفته ای. آنچه تو به عنوان مانع الغای این رابطه در ایران بیان کرده ای مسائلی همچون فقدان «آرایش و سازماندهی سیاسی» و نبود «انسجام طبقاتی» طبقه کارگر است. به سخن دیگر، تو نیز به درستی مانع الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران را عدم آمادگی طبقه کارگر دانسته ای. پس روی این مسئله مهم و حیاتی تمرکز کنیم.
پرسش این است : طبقه کارگر ایران چگونه می تواند آمادگی الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار را کسب کند؟ پیش از آن که به این پرسش پاسخ دهم لازم است اشاره کنم که من به الغای کامل این رابطه در یک کشور بدون آن که همزمان امکان این امر دست کم در پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری به وجود آمده باشد، باور ندارم. ایران جزیره پرت و جداافتاده ای نیست که بتواند سرنوشت سیاسی خود را بدون رابطه با طبقه کارگر این کشورها تعیین کند. بنابراین، آنچه در مورد الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران می گویم متضمن این پیش فرض اساسی است. اما این پیش فرض به هیچ وجه بدین معنا نیست که طبقه کارگر ایران نمی تواند به سوی آمادگی برای این امر حرکت کند. آنچه طبقه کارگر ایران باید در شرایط کنونی انجام دهد حرکت به سوی دستیابی به ملزومات آمادگی برای الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار است. آنچه من به عنوان «مطالبات پایه ای طبقه کارگر ایران» مطرح می کنم برای دستیابی به همین ملزومات است. تحقق این مطالبات است (که می توان آن ها را در 2 خواست «آزادی» و «رفاه» خلاصه کرد) که توان مادی و فکری طبقه کارگر ایران را افزایش می دهد و او را قادر می سازد که در پیوند با طبقه کارگر کشورهای پیشرفته سرمایه داری به رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران و در این کشورها پایان دهد. پرسش مشخصی که اکنون باید به آن پاسخ داد این است که طبقه کارگر ایران با وضعیت کنونی اش (که تو به آن اشاره کرده ای و من نیز در پاسخ به پرسش های پیشین تو مفصل تر به آن پرداخته ام) چگونه می تواند به آنجا برسد که این مطالبات را متحقق کند؟ پرسش اساسی در مورد طبقه کارگر ایران همین است.
به نظر من، طبقه کارگر ایران برای رسیدن به این نقطه فقط یک راه دارد و آن هم خیز برداشتن در اوضاع سیاسی آینده برای به چنگ آوردن قدرت سیاسی است، امری که به نوبه خود مستلزم متشکل شدن شورایی توده کارگران به صورت یک طبقه در کوران همین اوضاع سیاسی پیشِ رو است. کارگران نه تنها نباید منتظر بمانند تا این اوضاع به وجود آید بلکه باید به سهم خود آن را به وجود آورند. همچنین، نطفه آن تشکل شورایی که باید برای کسب قدرت سیاسی خیز بردارد باید از هم اکنون بسته شود. فردا دیر است. پیشاپیش می دانم که این پاسخ با این انتقاد مواجه خواهد شد که همه چیز را به آینده حواله می دهد و برهیچ امکان بالفعلی برای امری به این اهمیت و عظمت (کسب قدرت سیاسی از طریق شوراهای کارگری) استناد نمی کند. در پاسخ به این انتقاد احتمالی باید بگویم که نباید از یاد ببریم که موضوع بحث ما طبقه ای است که از سفیدی نمک تا سیاهی ذغال را در جامعه تولید می کند و به این معنا بزرگ ترین و تعیین کننده ترین قدرت اقتصادی بالفعل جامعه است. با این همه، می پذیرم که اگر همین بزرگ ترین قدرت اقتصادی جامعه نتواند خود را سازمان دهد و در مقابل طبقه سرمایه دار روی پای خود بایستد و به طور مستقل و سازمان یافته و برای کسب قدرت سیاسی وارد عرصه سیاست شود قدرت اقتصادی اش فقط و فقط راه را برای سیه روزی بیشتر او هموار می کند. بنابراین، آنچه طبقه کارگر ایران در شرایط فعلی باید انجام دهد همین خودسازماندهی برای ورود مستقل به عرصه سیاست و کسب قدرت سیاسی است. من این امر را در شرایط کنونی ممکن می دانم و امکان پذیری این امر مهم و عظیم را از نقش تاریخ ساز انسان در شرایط و اوضاع و احوال متلاطم سیاسی استنتاج می کنم. آنچه در برهه زمانی کوتاهی از تلاطم سیاسی جامعه روی می دهد چه بسا در طول ده ها سال اوضاع عادی پیش نیاید، مشروط به آن که انسان ها و در مورد خاص بحث ما کارگران بجنبند و مُهر و نشان تاریخی خود را بر آن اوضاع متلاطم سیاسی بکوبند. تاریخ جنبش طبقه کارگر جهانی به ما می گوید که تا پیش از پیدایش این گونه تلاطم های سیاسی حتی خودِ کارگران نیز نمی توانسته اند پیش بینی کنند که در آینده ای نزدیک چه نقش تاریخ سازی را ایفا خواهند کرد. این واقعیت را هم در مورد کمون پاریس می توان گفت و هم در باره انقلاب اکتبر روسیه. در اولی جنگ فرانسه و پروس و در دومی جنگ جهانی اول بود که زمینه را برای کسب قدرت توسط طبقه کارگر مهیا کرد. اما بدون شک در هر دو مورد این آمادگی در طبقه کارگر وجود داشت که از این اوضاع برای کسب قدرت سیاسی استفاده کنند. برعکس، انقلاب سال 57 ایران موردی است که نشان می دهد ممکن است شرایط مناسب به وجود آید اما طبقه کارگر به دلیل عدم آمادگی اش نتواند از آن بهره گیرد. درس آموزی از آن عدم آمادگی برای طبقه کارگر کنونی ایران اکنون نقشی بسیار حیاتی دارد. در اوضاع سیاسی پیشِ رو متشکل شدن شورایی توده های کارگر برای کسب قدرت سیاسی کاملا ممکن است به شرط آن که از هم اکنون نطفه این شوراها به صورت شبکه ای مرتبط از کارگران فعال و پیشرو در محیط های کار وزیست به وجود آید. به هرحال، در پاسخ به پرسش تو به طور خلاصه می گویم که من الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار توسط طبقه کارگر متشکل در قدرت سیاسی را به معنایی که در بالا گفتم تنها بدیل ممکن در عرصه سیاست ایران می دانم. در این معنا، الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران البته نه محصول «ذهنیت روشنفکرانه مدعی نماینده طبقه کارگر» بلکه محصول دادخواهی این طبقه است.
گفت :دوست عزیز، بی شک مباحثی را که مطرح می کنی جذابیت خاصی دارد، مانند درک ات از نظام شورایی و دو مثال تاریخی ات از انقلاب کارگری یعنی کمون پاریس و انقلاب اکتبر روسیه. درهیچ یک از این رویدادهای تاریخی نظام شورایی نتوانست به وقوع بپیوندد. در انقلاب اکتبر روسیه نیروی بوروکراتی به نام طبقه کارگر بر طبقه کارگر حکومت کرد. شوراهای کارگری پیش از سامان پذیری شان و کنترل بر روند تولید و ساختار سیاسی در فرامین حزبی ذوب گردیدند. در نظام های اینچنینی معمولا طبقه کارگر با دو ستم مواجه می شود، ستم طبقاتی و ستم مضاعفی که با استفاده از نام او بر روح و روانش حادث می گردد. طبقه کارگر در چنین نظام هایی با نوعی گمگشت هویتی مواجه می شود و قادر نمی گردد به دفاع از منافع خویش در برابر آینه وارگی خویش برخیزد. انقلاب اکتبر نه کارگری بود و نه استقرار شوراهای کارگری را برقرار کرد. همه فرامین از یک سیستم هیرارشیک به نام پولیت بورو بر کلیت جامعه تزریق می گردید. با همین فرامین شوراهای نیم ساخته نیز از هستی تصمیم گیری حذف گردیدند. و حتی ارزش ها و بنیادهای انقلابی و آزادی به تاراج رفتند. و اما به بدیل تو برای ایران بنگریم: اصرار من بر دریافت پاسخ به چگونگی تفوق نیروی کار بر ماشین قدرت در ایران یعنی آن وعده ای که تو تحقق مطالبات پایه ای طبقه کارگر را منوط به آن می دانی نیاز به داده هایی از چگونگی آرایش ذهنی و عینی طبقه کارگر ایران دارد. تو اما تنها مرا با ذهنیت اگاه خود آشنا کردی و هیچ شواهدی از این که چنین آرایشی چگونه قادر است سیطره خود را بر ساختار پیچیده قدرت اعمال نماید در اختیارمن قرار ندادی. از سویی دیگر، به نظر می آید که مناسبات و ارزش های جوامع سرمایه داری مدرن را همچون عصر ماقبل دمکراسی بازخوانی می کنی. بی شک، نمی توان نظام سرمایه داری کشوری مانند سوئد را با نظام های ماقبل انکشاف دموکراسی مقایسه کرد. با چه مرتبه از فرهنگ سیاسی و آزاده اندیشی ، با چه شواهد و تجربه و دریافت از آزادی ، با چه مرتبه از دانش علمی، فنی و شناخت از سیاست ، اقتصاد و فرهنگ بشری ، طبقه کارگر ایران را برای چنین سیطره ای و به دست گیری قدرت سیاسی آماده می بینی؟ و اگر این آمادگی را در او نمی بینی چگونه در این هنگامه هراس تاریخی ساکنان این سرزمین بر چنین وعده دوردستی تکیه می کنی؟
گفتم :پیش از آن که به این پرسش پاسخ دهم، ناچارم بازهم به شیوه نامعمول و غریب تو در طرح پرسش هایت اشاره کنم. تو نخست واژگان و اصطلاحات و تعابیر من را به آنچه خود می خواهی برمی گردانی و سپس پرسش های خود را از من بر مبنای این برگردان طرح می کنی. در پاسخ به پرسش پیشین، به مواردی از این شیوه تو اشاره کردم. در این پرسش نیز همان کار را تکرار کرده ای. من در پاسخ به پرسش پیشین از «به چنگ آوردن قدرت سیاسی» از طریق «متشکل شدن شورایی توده کارگران به صورت یک طبقه» (و یا «متشکل شدن شورایی توده های کارگر برای کسب قدرت سیاسی») سخن گفته ام و با این فرمول بندی در واقع تاکید کرده ام که طبقه کارگر در کسب قدرت سیاسی ماشین دولتی حاضر و آماده طبقه سرمایه دار را تصرف نمی کند بلکه این ماشین را نابود می کند و بر ویرانه های آن، دولت شورایی خود را مستقر می سازد. تو این فرمول بندی من را به عباراتی چون «تفوق نیروی کار بر ماشین قدرت» و «سیطره نیروی کار بر ساختار پیچیده قدرت» برگردانده ای و به جای مضمون مورد نظر من از این عبارات استفاده کرده ای که من از بنیاد با آن ها مخالفم، زیرا اولا حاوی همان معنای تصرف ماشین دولتی حاضر و آماده طبقه سرمایه دار و استفاده از آن به عنوان دولت کارگری است (امری که تحقق اهداف طبقه کارگر را ناممکن می کند) و، ثانیا، همه جا مفهوم فیزیکی «نیروی کار» را جایگزین مفهوم اجتماعی – سیاسی «طبقه کارگر» می کند. این شیوه طرح پرسش این سوء تفاهم را در خواننده ایجاد می کند که گویا عبارات تو شکل دیگری از بیان همان مضمون مورد نظر من است. حال آن که اصلا چنین نیست. عبارات تو همه مُهر و نشان نگرش های حاکم بر «چپ» ایران را برخود دارد، حال آن که فرمول بندی های من حاوی نقد این نگرش های فرقه گرایانه و رفرمیستی است. راه جلوگیری از این سوءتفاهم آن است که تو برای نقد فرمول بندی های من و طرح پرسش درباره آن ها از عین این فرمول بندی ها استفاده کنی. به هرحال، غرض از این مقدمه تکراری آن است که بگویم من در اینجا نیز ناگزیرم ابتدا تعابیر و مفاهیم و واژگان خود را جایگزین عبارات تو کنم و سپس به پرسش ات پاسخ دهم.
تو در پرسش قبلی خود پرسیده بودی که الغای رابطه خرید و فروش نیروی کار در ایران چگونه ممکن است؟ من پاسخ داده بودم که طبقه کارگر ایران برای الغای این رابطه ابتدا باید توان مادی و فکری خود را افزایش دهد. اما برای آن که این آمادگی را در خود به وجود آورد «فقط یک راه دارد و آن هم خیزبرداشتن در اوضاع سیاسی آینده برای به چنگ آوردن قدرت سیاسی است، امری که به نوبه خود مستلزم متشکل شدن شورایی توده کارگران به صورت یک طبقه در کوران همین اوضاع سیاسی پیشِ رو است. کارگران نه تنها نباید منتظر بمانند تا این اوضاع به وجود آید بلکه باید به سهم خود آن را به وجود آورند. همچنین، نطفه آن تشکل شورایی که باید برای کسب قدرت سیاسی خیز بردارد باید از هم اکنون بسته شود. فردا دیر است.» من پس از این پاسخ بلافاصله افزوده بودم که « پیشاپیش می دانم که این پاسخ با این انتقاد مواجه خواهد شد که همه چیز را به آینده حواله می دهد و برهیچ امکان بالفعلی برای امری به این اهمیت و عظمت (کسب قدرت سیاسی از طریق شوراهای کارگری) استناد نمی کند.» اکنون تو این انتقاد را که من خود پیشاپیش طرح کرده بودم این گونه مطرح کرده ای :
«اصرار من بر دریافت پاسخ به چگونگی تفوق نیروی کار بر ماشین قدرت در ایران یعنی آن وعده ای که تو تحقق مطالبات پایه ای طبقه کارگر را منوط به آن می دانی نیاز به داده هایی از چگونگی آرایش ذهنی و عینی طبقه کارگر ایران دارد. تو اما تنها مرا با ذهنیت اگاه خود آشنا کردی و هیچ شواهدی از این که چنین آرایشی چگونه قادر است سیطره خود را بر ساختار پیچیده قدرت اعمال نماید در اختیارمن قرار ندادی.»
راستش من هم چاره ای ندارم جز این که در پاسخ به این تکرار انتقاد، تو را به همان پاسخ قبلی خود ارجاع دهم و تاکید کنم که دو مولفه ای که من برای امکان پذیری کسب قدرت سیاسی طبقه کارگر به صورت یک طبقه متشکل در شوراها ذکر کرده ام هیچ کدام «ذهنیت آگاه» من نیست بلکه واقعیاتی عینی هستند. این دو مولفه عبارت اند از : 1- طبقه کارگر بزرگ ترین و تعیین کننده ترین قدرت اقتصادی بالفعل جامعه است و اگر اراده کند می تواند چرخ جامعه را از کار بیندازد . 2- انسان کارگر موجودی است عینی که می تواند در شرایط و اوضاع و احوال متلاطم سیاسی نقشی تاریخ ساز ایفا کند. برای مولفه اخیر سه شاهد ذکر کرده بودم، دو شاهد موفق( کمون پاریس، انقلاب اکتبر روسیه) و یک شاهد ناکام (انقلاب سال 57 ایران). این مولفه ها و شواهد مبتنی بر آن ها نه «ذهنیت آگاه» من یا، به تعبیر قبلی تو، «ذهنیت روشنفکرانه مدعی نمایندگی طبقه کارگر» بلکه واقعیات عینی و سرسخت تاریخ اند.
در مورد شکست نظام شورایی در کمون پاریس و انقلاب اکتبر روسیه، ضمن آن که با تحلیل تو موافق نیستم، واقعیت این شکست را انکار نمی کنم. اما مگر نظام پارلمانی مبتنی بر تفکیک قوا یکبار برای همیشه در اروپا و آمریکا متحقق شد و هیچ شکستی در کارنامه خود ندارد؟ این نظام سیاسی نه در انگلستان، نه در آمریکا، نه در فرانسه و نه در آلمان هیچ گاه یکبار برای همیشه متحقق نشد و تثبیت آن با شکست ها و افت و خیزهای تاریخی بسیار همراه بود. درهمین فرانسه، که از آن به عنوان پرچمدار انقلاب بورژوا- دموکراتیک و نظام پارلمانی مبتنی بر تفکیک قوا یاد می شود، قدرت سیاسی طبقه سرمایه دار چندین بار شکست خورد تا بالاخره تثبیت شد. واقعیات تاریخی به ما می گوید که پس از انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 و رویدادهای پس از آن، امپراتوری بورژوایی ناپلئون بناپارت شکست خورد و به دنبال آن سلسله پادشاهی بوربون ها و سپس اورلئان ها به قدرت سیاسی بازگشتند و بیش از سی سال حکومت کردند. در واقع، اشرافیت فئودال موقتا قدرت سیاسی سرمایه داران را شکست داد. چه طور است که وقتی نوبت به طبقه کارگر می رسد یک یا دو شکست سیاسی این طبقه را به معنای ناممکنی تثبیت قدرت سیاسی او تلقی می کنیم، اما در مورد طبقه سرمایه دار شکست های سیاسی این طبقه را زمینه ساز پیروزی های آینده او می دانیم؟
در ادامه پرسش خود گفته ای که من مناسبات و ارزش های جوامع سرمایه داری را همچون «عصر ماقبل دموکراسی» «بازخوانی» می کنم. اگر منظور تو از «عصر ماقبل سرمایه داری» این است که در ایران (در مقایسه با کشوری چون سوئد) مناسبات ماقبل سرمایه داری حاکم است، با اطمینان کامل می گویم که در ایران هیچ واقعیتی که چنین ادعایی را ثابت کند وجود ندارد. ملاک سلطه مناسبات سرمایه داری حاکمیت رابطه خرید و فروش نیروی کار است و این رابطه ده ها سال است که حتی در اعماق دورافتاده ترین روستاهای ایران رسوخ کرده و حاکم شده است. همین که بر اقتصاد یک جامعه رابطه خرید و فروش نیروی کار حاکم باشد آن جامعه سرمایه داری است، حتی اگر درجه رشد نیروهای مولده آن نازل تر از دیگر جوامع سرمایه داری باشد. اما اگر منظور تو از «عصر ماقبل دموکراسی» این است که در ایران رابطه خرید و فروش نیروی کار حاکم است اما روبنای سیاسی و فرهنگی این رابطه ماقبل دموکراسی است، این نکته درست است و من نیز در پاسخ به پرسش های پیشین تو آن را توضیح داده ام. با این همه، در آنجا تاکید کرده ام که اگرچه روبنای سیاسی و فرهنگی دموکراتیک در سرمایه داری به سود طبقه کارگر است (چراکه توان مادی و فکری او را برای مبارزه با سرمایه داری افزایش می دهد) اما چون در ایران فقدان این روبنا با رابطه خرید و فروش نیروی کار پیوند جدایی ناپذیر و درهم تنیده ای دارد نمی توان این رابطه را دست نخورده باقی گذاشت اما آن روبنای دموکراتیک را به وجود آورد. سرمایه داری دموکراتیک در ایران سراب است، سرابی که هم در سطح نظری نشان داده شده است و هم رویدادهای تجربی و تاریخی آن را ثابت کرده اند. این رویدادها به روشنی نشان داده اند که آنچه در ایران واقعی است انقلاب است، نه اصلاحات. حال اگر کسی مدعی امکان پذیری اصلاحات و سرمایه داری دموکراتیک در ایران است باید بتواند آن را هم در سطح نظری و هم از نظر تجربی و تاریخی نشان دهد.
گفت :دوست عزیز، پرسش مشخص من از تو این بود که شواهدی دال بر امکان پذیری تحقق بدیل سیاسی طبقه کارگر بیاوری. تو اما از توان کیفی این طبقه اجتماعی سخن می رانی، هرچند این توان را در معرفه های حقوقی ش معرفی نمی کنی. تو می گویی : "طبقه کارگر در کسب قدرت سیاسی ماشین دولتی حاضر و آماده طبقه سرمایه دار را تصرف نمی کند بلکه این ماشین را نابود می کند و بر ویرانه های آن، دولت شورایی خود را مستقر می سازد." پرسش من نیز از تو این بود آیا این بدیل در طرح و خواسته های طبقه کارگر ایران آورده شده است یا یافته های روشنفکرانه نیروی اندیشه و سیاسی است؟ تو در پاسخ شواهد را این گونه بیان می کنی:
" 1- طبقه کارگر بزرگ ترین و تعیین کننده ترین قدرت اقتصادی بالفعل جامعه است و اگر اراده کند می تواند چرخ جامعه را از کار بیندازد . 2- انسان کارگر موجودی است عینی که می تواند در شرایط و اوضاع و احوال متلاطم سیاسی نقشی تاریخ ساز ایفا کند. برای مولفه اخیر سه شاهد ذکر کرده بودم، دو شاهد موفق( کمون پاریس، انقلاب اکتبر روسیه) و یک شاهد ناکام (انقلاب سال 57 ایران). این مولفه ها و شواهد مبتنی بر آن ها نه «ذهنیت آگاه» من یا، به تعبیر قبلی شما، «ذهنیت روشنفکرانه مدعی نمایندگی طبقه کارگر» بلکه واقعیات عینی و سرسخت تاریخ اند".
گیریم که یافته های تو از آمار و ارقام ، دال بر عینیت یافتگی طبقه کارگر به مثابه تعیین کننده ترین قدرت اقتصادی بالفعل جامعه درست باشد. آیا این طبقه در طرح خواسته های خود می خواهد ماشین دولتی را نابود سازد و شوراهای کارگری را جایگزین کند؟ اگر پاسخ تو آری است، لطفا شواهدی بر وجود چنین خواسته هایی برایمان بیاور. تو می گویی و شاید به درستی هم می گویی که" اگر این طبقه اراده کند". بحث و پرسش من در مورد همین" اگر" است. آیا این بدیل، اراده طبقه کارگر ایران است یا برآمده از ذهنیت اگاه و یا جهان بینی نیروی روشنفکرانه؟ باز هم می پرسم شواهد تو برای اعتبار چنین ادعایی چیست؟ در بیانی دیگر از وجود شواهد، تو ما را به تجربیات تاریخی مانند کمون پاریس و انقلاب اکتبر روسیه و حتی انقلاب 57 می کشانی. آیا واقعا تصور می کنی می توان بر چنین بنیادی از شناخت حتی به خود اجازه داد در عرصه سیاست آن هم در سرنوشت میلیون ها انسان مداخله کرد؟ گیریم طبقه کارگر در مبارزه خود علیه سرمایه داری در طرح نظام شورایی در ایران بتواند ماشین دولتی را هم نابود کند. مفهوم این تصرف قدرت و نابودی ماشین دولتی چیست؟ عواقبش چه خواهد بود؟ بر بنیاد کدام درک از جهان سیاست و اقتصاد سیاسی چنین امری را می توان در یک کشور عقب مانده به مثابه ضعیف ترین حلقه از زنجیره اقتصاد جهانی محتمل دانست؟ تقابل این دولت جدید انقلابی با جهانی که او را در محاصره خود در آورده چگونه خواهد بود؟ تقابل در عرصه اقتصاد و سیاست و حتی فرهنگ و هنر؟ آیا طرح چنین اندیشه ای برای سرزمینی چون ایران مبتنی بر شناخت جهان اقتصاد و سیاست و توان مداخله طبقه کارگر ایران در آرایش این جهان است؟ آیا می داند معنای بایکوت اقتصادی چیست؟ می داند فقدان تبادل تجاری در این جهان چه فقری را به ارمغان می آورد؟ بر بنیاد کدام یافته ها چنین داده ای ذهنی و به غایت فرضی را به مثابه بدیل سیاسی برای ایران امروز می آوری؟
گفتم : وقتی تو کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر ایران و استقرار نظام شورایی را بدیلی "ذهنی و به غایت فرضی" می پنداری، نشان می دهی که، به نظرت، بدیل سیاسی ای که می تواند جایگزین حاکمیت سیاسی کنونی شود بدیل «عینی» و «غیرفرضی» است. بسیارخوب. اگر اجازه بدهی من از تو می پرسم که آیا هم اکنون در جامعه ایران بدیل سیاسی «عینی» تر و «غیرفرضی» تری از بدیل اصلاح طلبان حکومتی وجود دارد؟ تو قطعا می پذیری که در صحنه سیاست ایران هم اکنون بدیل اصلاح طلبان حکومتی بدیلی «عینی» و «غیرفرضی» است. اما آیا ناتوان تر و جبون تر از این بدیل «عینی» و «غیرفرضی» بدیلی می شناسی؟ واقعیت این است که بدیل اصلاح طلبان حکومتی نه تنها قادر نیست نماینده سیاسی نازل ترین سطح دادخواهی اجتماعی مردم باشد بلکه حتی از تحقق اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی («اجرای بی تنازل قانون اساسی») نیزناتوان است. اگر بخواهیم حتی نمونه های آشکار ناتوانی و جبن و بزدلی را این بدیل سیاسی را ذکر کنیم مثنوی هفتاد من می شود. آخرین نمونه جبن و ناتوانی این بدیل سیاسی این سخن خاتمی است که گفت «رهبر معظم انقلاب» ستمی را که در جریان حوادث اخیر به او شده است ببخشد!! آشکارتر از این نمی توان به ناتوانی خود اعتراف کرد. بنابراین، در یک واقعیت اوضاع سیاسی ایران هیچ تردیدی نیست و آن این است که اصلاح طلبان حکومتی قادر نیستند حتی اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی را متحقق کنند. معنا و نتیجه همه این حرف ها آن است که بدیلی ممکن است کاملا «واقعی» و «عینی» و «غیرفرضی» باشد اما نه تنها نتواند قدرت سیاسی را کسب کند (یا آن را با دیگران شریک شود) بلکه قادر نباشد حتی نازل ترین مطالبات خود را متحقق کند. به سخن دیگر، از «واقعی» و «عینی» و «غیرفرضی» بودنِ یک بدیل سیاسی نمی توان به توانایی او در تحقق مطالباتش رسید. حال می خواهم موردی را مثال بزنم که، برعکس، نشان می دهد یک بدیل سیاسی ممکن است به زعم شما «غیرواقعی»، «ذهنی» و «فرضی» باشد اما در مدتی کوتاه نه تنها قادر به کسب قدرت سیاسی شود بلکه نظامی سیاسی را از اعماق قرون وسطی بیرون آورد و آن را بر یک جامعه مدرن قرن بیستمی تحمیل کند. در سال 1355 و حتی تا ماه های آخر سال 1356 هیچ نیروی سیاسی پیش بینی نمی کرد که روحانیت ایران به زودی و در مدتی به کوتاهیِ یک سال به تنها بدیل ممکن در مقابل رژیم شاه تبدیل شود. بی تردید، این نیروی اجتماعی از نظر فکری به مذهب مورد اعتقاد اکثریت مردم، از نظر تشکیلاتی به شبکه گسترده مساجد و حوزه های علمیه، از نظر مالی به قدرت اقتصادی عظیم بازار و از نظر بین المللی به حمایت کشورهای سرمایه داری غرب که می خواستند ایران در حیطه نفوذشان باقی بماند (خواستی که خود را در کنفرانس گوادولوپ نشان داد) متکی بود. شاید بر بستر چنین ویژگی هایی بود که سال ها پیش از انقلاب 57 برخی افراد و نیروهای سیاسی اپوزیسیون رژیم شاه حضور روحانیت را در قدرت سیاسی بعید نمی دانستند. اما با جرات و قاطعیت می توان گفت که اولا تبدیل روحانیت به جمهوری اسلامی به عنوان تنها بدیل ممکن رژیم شاه آن هم در عرض مدتی به آن کوتاهی را هیچ نیروی سیاسی پیش بینی نمی کرد. ثانیا، اگر توان فعاله خودِ این نیرو و انگیزه قوی و قاطعیت و تدبیر سیاسی او برای قبضه کل قدرت سیاسی نبود هیچ کدام از این ویژگی های حمایتی از قوه به فعل در نمی آمد. بر زمینه آن توانایی و انگیزه و قاطعیت و تدبیر سیاسی بود که این پشتوانه های بالقوه فعلیت یافتند.
حال وقتی یک نیروی اجتماعی واپسگرا و قرون وسطایی می تواند در مدتی کوتاه خود را به تنها بدیل ممکن درعرصه سیاست تبدیل کند، چرا یک نیروی اجتماعیِ رو به آینده و تولید کننده تمام ثروت جامعه نتواند این کار را بکند؟ بی گمان، طبقه کارگر ایران برای به قدرت رسیدن نه می خواهد بر اعتقادات مذهبی کارگران تکیه کند، نه می تواند بر شبکه تشکیلاتی مساجد اتکا کند، نه از امکانات مالی بازار برخوردار است و نه هیچ کشوری در دنیای کنونی از حکومت او حمایت خواهد کرد (سهل است، همه کشورهای دنیای کنونی علیه او بسیج خواهند شد). افزون بر این، طبقه کارگر برخلاف طبقه سرمایه دار، که از امکانات حاضر و آماده جامعه بورژوایی استفاده می کند، برای رسیدن به اهدافش باید برخلاف جریان شنا کند و این به هیچ وجه کار ساده ای نیست. اما این ها همه فقط مشکلات راه ناهموار و پرسنگلاخِ به قدرت رسیدن طبقه کارگر ایران را نشان می دهد و نه ناممکنی آن را. امکان پذیری این امر را همانا پراکسیس اجتماعی این طبقه برای روی پای خود ایستادن به صورت یک طبقه متشکل در کوتاه ترین زمان ممکن و سپس خیز برداشتن به سوی قدرت سیاسی تضمین می کند. تاریخ نشان داده است که چنین کاری در اوضاع و احوال متلاطم سیاسی کاملا امکان پذیر است. شواهدی تاریخی را قبلا ذکر کرده ام و آن ها را تکرار نمی کنم. به طور کلی و در یک کلام، شاهد اعتبار ادعای من در باره امکان پذیری کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر ایران پراکسیس این طبقه است. فکر می کنم اختلاف دیدگاه من و تو در این جاست. اختلاف در نوع نگاه ما به انسان و پراکسیس اوست. تو توان تبدیل شدن طبقه کارگر را به تنها بدیل سیاسی ممکن در اوضاع متلاطم سیاسی پیشِ رو را منتفی می دانی و آن را داده ای «ذهنی و به غایت فرضی» می شماری. حال آن که من این طبقه را- با همه مشکلاتی که در پیشِ رو دارد – سوژه فعال و تغییردهنده جامعه می دانم و این ویژگی را نه تنها امری ذهنی و غیرواقعی نمی دانم بلکه درست به دلیل همان سوبژکتیویته و عنصر فعاله اش آن را کاملا ابژکتیو(عینی) و واقعی می شمارم. اختلاف در این است که تو برای بورژوازی لیبرال (اعم از دینی و سکولار) به صرف حضورش به صورت بدیل سیاسی رسالت تحقق آزادی سیاسی جامعه ایران را قائلی، حال آن که من معتقدم این بورژوازی با همه احزاب و تشکل های رنگارنگ «واقعی» و «عینی» اش فاقد چنین توانی است، زیرا از مادر ناتوان به دنیا آمده و بند نافش از هزار طریق به ارتجاع ماقبل سرمایه داری وصل است. بدون شک در ایران نیز پیش شرط هرگونه تحول و دگرگونی اجتماعی، آزادی سیاسی است که تاریخا مطالبه بورژوازی لیبرال بوده است. اما تحقق این آزادی در ایران، دقیقا به علت ناتوانی بورژوازی لیبرال (ناتوانی حتی از تحقق نازل ترین مطالبات سیاسی) بر دوش طبقه کارگر افتاده است. معنای این انتقالِ رسالت تاریخی نیز چیزی جز این نمی تواند باشد که طبقه کارگر- برخلاف بورژوازی لیبرال – آزادی سیاسی را نه از طریق تحکیم و تثبیت مناسبات سرمایه داری بلکه از راه مبارزه برای برچیدن این مناسبات متحقق می کند.
در کنار پرسش اصلی خود، بسیاری پرسش های دیگر را نیز مطرح کرد ه ای که همه ناظر بر اوضاع پس از کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر است. به این پرسش ها می توان پاسخ داد، پاسخ هایی که طبعا حاوی درس هایی است که طبقه کارگر از شکست های پیشین اش آموخته است. اما زود است. اجازه بده که در آینده و به میزانی که کارگران به طور عملی و مادی با این پرسش ها درگیر می شوند به آن ها پاسخ داده شود.
گفت :می گویم ذهنی گرایی است زیرا اندیشه ای که نظام شورایی را برای رفع ستم طبقاتی وعده می دهد و این وعده را با ویران نمودن ماشین دولتی می آغازد، و می خواهد به محو از خود بیگانگی انسان و کالایی بودنش خاتمه دهد ، تمامی دانش اش را بر بنیاد قرائتی معلول از یک دانش فلسفی قرار داده و قادر نیست جهان عینی پیرامون خود را در یک ارزیابی باز یابد. می گویم یک خیال پردازی بیش نیست زیرا بر بنیاد همان دانش مکتوب نمی داند که الغای سرمایه داری هرگز در یک واحد ملی امکان پذیر نمی گردد، نمی داند که کسب قدرت که می تواند از عینیت پذیری آرایش اجتماعی صورت بپذیرد و حادثه ای ممکن را به بار بیاورد با حفظ آن در محاصره جهان سرمایه داری و امپریالیزم جهانی با قوای ویرانسازش در آرایش نظامی اش، در تسلط اش بر بازار جهانی، دو موضوع متفاوت هستند. می گویم بر رویا و ذهنی گرایی استوار است زیرا پیروزی را در ارزش های تئوریک و مفهوم شناسی می جوید و نمی داند نظام ارزش های عینی جوامع بشری تنها با یافتن نوعی از حقایق تغییر نمی کنند. حتی آموزه های مکتبی را که مدعی داده های اوست نمی شناسد. نمی داند که سوسیالیزم را پدر مکتب نوین فلسفی یک فرماسیون تاریخی برمی شمارد، و نمی فهمد که چرا پرولتاریای ایران قادر نیست موتور پدیداری این فرماسیون گردد. این اندیشه اما در هنگامه و پساهنگامه وقوع و پدیداری خود نیز می تواند به کابوسی دچار گردد، نه تنها قادر نمی شود از خودبیگانگی و کالایی شدن انسان را از میان بردارد بلکه ستم مضاعفی را بر طبقه و نیروی کار حادث می آورد، زیرا به نام او ماشین دولتی قدرتمندی را برای تقابل با دشمن ناچار است بیاراید، تا از جزیره تنهایی اش در محاصره سرمایه جهانی پاسداری کند، سیاستی که تنها طعم تلخ شکست دیگری را بر گرده تاریخ وا می گذارد و محصولی جز سرخوردگی و گمگشت به همراه نخواهد داشت. دوست عزیز، من در این مجال و گفتگو بر آن نیستم که به بازخوانی مفاهیم با تو بنشینم و رقابت حوزه اندیشه را به نمایش بگذارم. هر چند با نگاه تو به جدل می نشینم اما همچنان احترام اخلاقی و حقوقی خود را هم نسبت به یافته هایت اعلام می کنم . قصد بر یافتن یک بستر سیاسی – اجتماعی عینی است که اندیشه بتواند در آن بدون هراس از شکنجه و زندان و اعدام خود را بیاراید و سازماندهی نماید. برای رسیدن به چنین بستری بی شک نمی توان در چارچوب این نظامبا یا بی اصلاحاتش ماندگار بود.گذاری باید نمود و این گذار تنها می تواند با گردهمایی مجموع نیروهای سیاسی باورمند بر حداقل هایی از وجوه دمکراسی و آزادی امکان تحقق یابند. تو می گویی این گردهمایی به رفع ستم طبقاتی نمی انجامد. البته که نمی انجامد ، اما این امکان را به نیروی کار می دهد که بتواند برای مطالبات پایه ای خود در یک فضای دمکراتیک مبارزات مدنی خویش را جهت سازماندهی طبقاتی، سندیکایی ، بیاراید. حال اگر چنین روندی خارج از اراده تو به پیش برود چه رسالتی را برای خود قائل می شوی؟ ایستایی و ایجاد تقابل سیاسی؟ یا هماوایی سیاسی برای تعمیق بخشیدن مطالبات خود؟ تو می گویی فردا دیر است، باید همین امروز به انقلاب شورایی و نابودی ماشین حکومتی سرمایه نشست. من نیز در پرسش های برآمده از یگ گفتگو خواهان این بودم و هستم که چگونه می توان بدین وعده برای سعادت مردم ایران باور آورد؟ و این وعده را چه نیرویی قرار است راهنما باشد؟ پرولتاریای ایران؟ شواهد چنین وعده ای از کدام مطالبات کارگران ایران آورده شده است؟ آیا جز این است که می خواهی یافته های خود را به مثابه یک روشنفکر اما همپیمان و متعهد به طبقه کارگر به آزمون اجتماعی بگذاری؟
گفتم :دوست عزیز، از ادامه بحث و گفت و گو به این صورت متاسف و معذورم. قرار ما این نبود که در صورت مخالفت با نظر تو مورد توهین و اتهام «نادانی» و «نفهمی» قرار گیرم. علاوه بر این، ادامه بحث به این صورت آن را از حالت بحث و جدل نظری خارج و به محاجه و منازعه و جنگ لفظی تبدیل می کند. من در باره نکات نظریِ ابتدای پرسش تو یک سینه سخن دارم، همه در رد برداشت تو از آنچه که مرا در مورد آن ها «نادان» و «نفهم» دانسته ای. اما این فضا را جای طرح آن ها نمی دانم. همین قدر مطالب نظری هم که مطرح شد در اثر اصرار تو به طرح دوباره یک پرسش بود، پرسشی که سرانجام پاسخ من به آن را برنتافتی و به توهین و اتهام متوسل شدی. این پرسش را در اینجا هم برای بار سوم تکرار کرده ای. من هم تو را به پاسخ خود ارجاع می دهم و لزومی به تکرار آن نمی بینم. اگر این پاسخ مورد قبول تو نیست، من مقصر نیستم. جز این، پاسخی دیگر از من برنمی آید. و کلام آخر این که این بحث از نظر من تمام شده است، مگر آن که تو بحث جدیدی داشته باشی. بادرود و بدرود.
محسن حکیمی
خرداد 1390
سلام دنیا!
منتشرشده 31/05/2011 بدست کارگران ایران خودروWelcome to WordPress.com. After you read this, you should delete and write your own post, with a new title above. Or hit Add New on the left (of the admin dashboard) to start a fresh post.
Here are some suggestions for your first post.
- You can find new ideas for what to blog about by reading the Daily Post.
- Add PressThis to your browser. It creates a new blog post for you about any interesting page you read on the web.
- Make some changes to this page, and then hit preview on the right. You can alway preview any post or edit you before you share it to the world.