وردپرس دومین سال وبلاگم را تبریک میگوید
من فکر میکنم به سکس هایی که نکردم در این دوسال!
به عشق هایی که نجستم در این دو سال
به اوت هایی که نکردم در این دو سال
به محبت هایی که نکردم در این دو سال
من فکر میکنم به خودم و یک مشت اسم هایی که حالا روی هم تلی از نام های گنگ شده اند. بی هیچ خاطره ای مجازا از هر کدامشان.
همه شان روی هم میشوند یک چیز برای من. دوسال.
انسان تا ابدیت به دنبال نیمه های کیرشده اش میگردد!
انسان تا ابد تنها است
یکی میگفت فرق است مابین تنها بودن و تنهایی
ولی من فکر میکنم همین که دلت بگیرد ،اصلن نگیرد، همین که میان شلوغیت کسی نباشد که دو کلام ، فقط دو کلام مثل آدمیزاد با او حرف بزنی، تنهایی.
حالا خوب باشد یا نباشد به درک!
تخمی باشد یا نباشد به جهنم
زندگی همین است
یا تنهاییم و یا خیال میکنیم که تنها نیستیم.
وردپرس میگوید دو سال است که اینجا کسشعر می نویسم
دو سال است که اینجا زر میزنم
خب چکار میشود کرد
توی این گرما!! ماه ضیافت خدا!!
صبحانه نهار شام
آش دیشب مزخرف به تمام معنا بود. رفته بودم خانه ی دوستم. خانه که نه حالا. ساختمانی بود در حال ساخت. اتاقی بود گوشه ای . طناب میزد هزار هزار. هر 5 یا 10 تای اول گیر میکرد میان پاهایم. بعد یک بار بیست تا زدم. رفتیم توی اتاق. روی فرش نشستیم. عکس هایش را نشانم داد. من توی یکی از این اپ ها با دوستم چت میکردم. گفت دلش تنگ شده. همین که در یک روز دو نفر این را به تو بگویند یعنی هنوز زنده ای؟ نه؟ ولی ادم ها برای مرده ها هم دل تنگ میشوند هر از گاهی!
لباس پوشیدیم. آمدیم توی خیابان. آش خریدیم. ماشین نشستیم. آمدیم خانه ام. کولر زدیم. لم دادیم روی کاناپه. آش خوردیم. اه چه مزخرف بود. خوابیدیم. هر کدام گوشه ای. صدایش کردم. گفت بله. گفتم هیچی. گفت بگو. گفتم با اکراه. میتونم بغلت کنم. گفت عزیزم. بعد دو چیز دیگر و من که میگفتم من یه ادم احمقم. الان یادم نیست که این را فارسی گفتم یا انگلیسی. هل که میشوم برای خودم انگلیسی دست و پا شکسته بلغور میکنم. زنگ زدم به دوستی. اشغال بود. زنگ زد به من. رفتم داخل اتاق و تا صبح پشت تلفن صحبت کردیم. خوابیدم. بیدار شد. سیگار کشید. گفت طناب بگیر که باهم بزنیم و رفت
من حالا بیدارم. فکر میکنم چه احمقانه بود. بعد میگویم ماتحت لق دنیا. اصلن خوب کرده ام که همان که در لحظه دلم خواست گفتم. اصلا ماتحت لق آدم نفهم!