تقدیم به دوستان ترکمنم در افغانستان 26.12.2014
طنز از تایاق
پولات : آلوو ، آلووو . چاری ، شمایی ؟
چاری : خو خو خو ، بفرما پولات … چه عجب یاد ما کردین
پولات : میگم چاری ، دنیا جدا دهکده ی کوچک شده ، شما در هرات من در آلمان . تونستم آدرس شما را پیدا کنم .
یادش بخیر 25 سال پیش در تهران بودیم ، آنموقع مجردی ، در ایران ابزار کار میکردیم .
چاری : خوخوخو ، یادش بخیر . چه دربدری کشیدم .
پولات : یادت است برق قطع میشد ، شمع روشن میکردیم ، از آرزوهایمان میگفتیم .
چاری : الان هم شمع روشن میکنم ! برق هرات مثل اون شمع سوسو میزند . لامپها نیمسوز ، سایه ی آدم چند برابر بزرگتر به دیوار میافتد .
پولات : شما آرزو میکردی ، ای کاش یه دکومنتال یه شناسنامه همچین چیزی داشته باشی تا بتونی راحت کار کنی .
چاری : بله ، به کمک دوستان یه جایی پیدا میکردم و کاری دست و پا میکردم . صدا قطع وصل میشه پولات ،
پولات : صدای شما میاد . چاری الان وضعت چطوره ؟
چاری : خوخوخو ، الحمدالله . ازدواج کردم ، چهار تا فرزند هم دارم .
پولات : خدا ببخشد . جانشان سالم باشد .
چاری : اولی دو تا دختر دوقلو بود ، میدانیکه ما یه خرده حساسیم به پسر داشتن ، همینشکلی بود سومین دختر هم بدنیا آمد و خدا را شکر چهارمی پسر شد . الان پسرم 20 سالش است .
پولات : ماشالله . بالاخره شناسنامه دار شدی از دست این لعنتی راحت شدی !
چاری : نه پولات ، تذکره ندارم .
پولات : چی !!!!!!!!!!!!!! بدون تذکره چطور ازدواج کردی ؟
چاری : هاهاهاهاهاها ، ازدواج چه ربطی به تذکره داره .
پولات : بچه ها چی ؟
چاری : برای دخترها تذکره نگرفتم ، پسرم قرار است تذکره بگیره . چون تصمیم داره کارمند دولت بشه .
پولات : فرزندان شما مدرسه نمیرند ؟
چاری : چرا ، میرند مدرسه .
پولات : بدون تذکره چطور مدرسه میرند ؟
چاری : مدرسه رفتن احتیاجی به تذکره ندارد . بدون آن هم میشه درس خوند .
پولات : میگم چاری ، افغانستان اداره تثب احوال یعنی همان اداره ای ندارد که تذکره بده ؟
چاری : چرا چنین اداره ای دارد . ولی ما نمیریم که تذکره بگیریم .
پولات : راستی ، یه عمو داشتی ، مراد را میگم . پسری بنام آمان الله داشت . میگفت باید اروپا برم ، چی شد ؟
چاری : خوخوخو ، رفت هلند . چند سالی است آنجا گیر کرده !
پولات : چرا گیر کرده ؟
چاری : همان مسئله تذکره ! نتونسته ثابت کنه پسر مراد است ! گفته در هرات متولد شدم ولی کسی باورش نکرده !
پولات : میگم بدون تذکره ، خدای نکرده زبانم لال ، کسی بمیرد وضع ارثیه به چه شکلی حل میشه ؟ هر کس میتونه ادعا کنه فرزند اون خانواده است !!
چاری : هاهاهاهاهاها ، چی میگی پولات . ارثیه را ما خورمان آبش میکینم اگر کسی چیزی داشته باشه مشکلی نیست . ولی مشکل ما بعد از مرگ نیست . مشکل ما قبل از مرگ است .
پولات : چطور .
چاری : همین یک قطعه زمین داشتم رویش کار میکردم . چند هفته ی قبل یکی اومده به یکی دیگر فروخته !.
پولات : یعنی چه ؟ مگر شما سند چیزی نداشتی به اسم خودت .
چاری : عجب ساده ای پولات ، من خودم تذکره ندارم ، زمینم از کجا تذکره داشته باشه . اصلا ما با تذکره کار نداریم ، گویا تذکره با ما کار داره. یعنی در دادگاه نتونستم ثابت کنم قطعه زمین مال من است . اصلا پولات چه فکر میکنی ، چند ماه است که ما ریاست جمهور انتخاب کردیم ، هنوز نتونسته کابینه تشکیل بدهد . یعنی دولت ما داره بدون تذکره میگرده تازه تک و تنها میره اروپا کنفرانس هم میده . بابا تذکره را الکی گیر میدهند !
پولات : حق باشماست چاری ، تو همیشه میگفتی زندگی فقط صد سال اولش مشکل است !
چاری : خوخوخو ، جانت بی بلا ، نصفش را که بدون تذکره طی کردیم بقیه اش را هم الله کریمه…