ترجمه. رحیم کاکایی پ. ا. نیکولایف. نیکولای گاوریلوویچ چرنیشفسکی در ۱۲ (۲۴) ژوئیه ۱۸۲۸ متولد شد. پدرش، گاوریل نیکولاویچ چرنیشفسکی، کشیش اعظم کلیسای جامع الکساندر نوسکی در ساراتوف بود. مادرش، اوگنیا یگوروفنا چرنیشفسکایا (با نام خانوادگی گولوبوا)، در آنجا متولد شد. چرنیشفسکی در کودکی بسیار اهل مطالعه بود. عشق او به کتاب، لقب «کتابخوار» را برایش به ارمغان آورد. در سپتامبر ۱۸۴۲، او در مدرسه ای در ساراتوف ثبت نام کرد. او وقت خود را در آنجا عمدتاً برای خودآموزی صرف کرد. چرنیشفسکی بدون اتمام تحصیلات خود در این مدرسه ، به پایتخت رفت و در سال ۱۸۴۶ در بخش تاریخ و زبانشناسی دانشکده فلسفه دانشگاه سن پترزبورگ ثبت نام کرد. در بهار ۱۸۴۸، نیکولای گاوریلوویچ به رویدادهای انقلابی در کشورهای اروپای غربی علاقهمند شد. به لطف تعاملاتش با آ.و. خانیکوفِ پتراشوسکی، چرنیشفسکی شروع به مطالعه آثار فیلسوف و سوسیالیست آرمانشهرگرای فرانسوی، شارل فوریه، کرد. در سال ۱۸۵۳، او با اُ. اس. واسیلیوا آشنا شد و خیلی زود با او ازدواج کرد. در ماه مه، این زوج به سن پترزبورگ نقل مکان کردند. این دوره آغاز فعالیت ادبی چرنیشفسکی بود. در ماه مه ۱۸۵۵، نیکولای گاوریلوویچ از پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «رابطه زیباییشناختی هنر با واقعیت» دفاع کرد. در آن، او نظر زیر را در مورد هنر ابراز کرد: «از تعریف «زیبایی زندگی است»، چنین برمیآید که بزرگترین زیبایی واقعی دقیقاً زیبایی است که انسان در دنیای واقعیت با آن مواجه میشود، و نه زیبایی که توسط هنر خلق میشود.» پس از دفاع از پایاننامهاش، چرنیشفسکی مدرک دانشگاهی خود را دریافت نکرد، زیرا وزیر آموزش و پرورش، آ. اس. نوروف، مانع از آن شد. نیکولای گاوریلوویچ تنها در سال ۱۸۵۸ مدرک کارشناسی ارشد خود را در ادبیات روسی دریافت کرد. در همان زمان، او به عنوان سردبیر مجله «مجموعه نظامی» منصوب شد. در فوریه ۱۸۶۴، نیکولای گاوریلوویچ به ۱۴ سال کار سخت و تبعید مادامالعمر در سیبری محکوم شد. الکساندر دوم حکم او را به نصف کاهش داد. در مجموع، نیکولای گاوریلوویچ تقریباً بیست سال را در زندان، کار سخت و تبعید گذراند. تلاشهایی برای آزادی او به صورت دورهای انجام میشد. در سال ۱۸۸۳، به او اجازه بازگشت به روسیه اروپایی داده شد. در ژوئن ۱۸۸۹، چرنیشفسکی به ساراتوف نقل مکان کرد. در ماه اکتبر، به مالاریا مبتلا شد.
در روزهای اخیر رژیم از ترس گسترش و تعمیق مبارزات وسیع دست به نمایش وحشتناک زده و عمق سبعیت خود را نشان داد. اجساد قربانیان تظاهرات اخیر را در خیابانها به نمایش گذاشت تا به خیال خود تظاهرکنندگان را به وحشت انداخته، دست از اعتراض بردارند.
از سوی دیگر بنا به اخبار رسیده، در تورکمن صحرا نیز مردم تورکمن همراه با سایر مردم ایران برای آزادی و ایجاد رژیمی دمکراتیک بپا خواستند. در شهرهای گنبدکاوس و کلاله جوانان، زنان و مردان به خیابانها آمدند. شهر گنبد با ساختار فرمانداری ویژه که معنائی جز حکومت نظامی ندارد بی مهابا دست به کشتار میزند، صدای تیراندازی و رگبار در کل شهر شنیده میشود. گفته میشود در تظاهرات شهر گنبد بیش از ۵ نفر کشته و در حدود سی نفر زخمی و صدها نفر نیز دستگیر شده اند. کشته شدگان همگی تورکمن بودند. تمامی ورودی و خروجی های شهر گنبدکاوس توسط ماموران سرکوب کنترل میشود.
سرکوب خشونتآمیز معترضان در ایران توسط رژیم ملاها که تاکنون جان بسیاری را گرفته، وحشتناک است. همدردی و همبستگی من با مردم ایران است که برای شرایط زندگی بهتر و آزادی بیشتر به خیابانها میآیند. صمیمانه امیدوارم که آنها موفق شوند و بتوانند دیکتاتوری ملاها را به زانو درآورند.
در عین حال، ما در آلمان نباید فریب سیاستمداران و رسانههایی را بخوریم که سعی میکنند ما را متقاعد کنند که «جامعه ارزشهای غربی» واقعاً نگران رفاه مردم ایران است. چگونه میتوان توضیح داد که دولت آلمان رهبری ایران را با شدیدترین الفاظ محکوم میکند، اما دیکتاتوریهای خونین مانند عربستان سعودی را که به طور سیستماتیک حقوق اساسی را محدود میکنند و از نیروی به همان اندازه وحشیانه علیه اعضای اپوزیسیون استفاده میکنند، «شرکای ما» میداند؟ چگونه میتوان توضیح داد که دولت آلمان خواستار تحریمهای شدیدتر علیه ایران است، در حالی که علاوه بر بیکفایتی رهبری ایران، تحریمها به طور قابل توجهی در خفه کردن اقتصاد ایران و نابودی طبقه متوسط نقش داشتهاند، که بدون آن تغییر مثبت اجتماعی به سختی امکانپذیر خواهد بود؟ چگونه میتوان توضیح داد که رضا پهلوی، پسر شاه سرنگون شده در سال ۱۹۷۹، مورد علاقه ایالات متحده برای تغییر رژیم محسوب میشود، حتی اگر از حمایت کمی در بین مردم برخوردار باشد، که به طور قاطع بازگشت به سلطنت را رد میکنند؟
آنچه که در روزهای اخیر رخ داد در تاریخ ایران زمین بیسابقه است. رهبر ایران حداقل دوازده هزار نفر و بنا به برخی گزارش های دیگر تا ۲۵ هزار نفر از مردم ایران را در طی دو سه روز به قتل رساند، تنها بدین دلیل که با راهبردها و سیاست های او موافق نبودند. تاکنون هیچ سلطان و حاکمی بیکباره این چنین انسان از مردم خود را قتل عام نکرده است. حکومت با قطع اینترنت، با ایجاد حیاط خلوتی به کشتار فجیع انسانها دست زد. برخلاف سرکوب ها و کشتارهای پیشین، این بارهدف حاکمیت فروپاشاندن روان جامعه است. تلویزیون حکومتی جنازه های مثله شده در کهریزک را خود نمایش میدهد. دیگر ایجاد ترس و قتل، قاعده حکومت اسلامی شده است. ما در مورد حکومت های توتالیتر خوانده و شنیده بودیم ولی حکومت ایدئولوژیک توتالیتر جمهوری اسلامی همه مرزهای سبعیت را درنوردید. جهان آزاد و دمکراتیک، افکار عمومی جهانی، سازمانها و نهادهای و جمعیت های حقوق بشری نیز عمدتا با سکوت شاهد این جنایات بودند. حداکثر بیانیه ای بی رمق صادر کردند. آنهایی که تا دیروز بدرستی برای کشتار در غزه چفیه به گردن بسته و تظاهرات صدها هزار نفری در پایتخت های اروپایی و آمریکا برگزار میکردند، چگونه شد که در برابر این همه کشتار از ایرانی های آزادیخواه که خواستار حداقل های زندگی انسانی بودند، کوچکترین ابراز همدردی نکردند. آنها عمدتا در تارعنکبوت گیرو دارهای ایدئولوژیک ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی خود گرفتار آمدهاند. برای جلب این افکار، خامنه ای و حکومت اسلامی با تروریست خواندن تظاهرکنندگان، آمریکا و اسرائیل را مسبب این همه کشتار در ایران معرفی کرده و از خود سلب مسئولیت می کنند. بنا به اخبار رسیده، در تورکمن صحرا نیز مردم تورکمن همراه با سایر مردم برای آزادی و برای زندگی بپا خواستند. در شهرهای گنبدکاوس و کلاله جوانان، زنان و مردان به خیابانها آمدند. شهر گنبد حالت جنگی بخود گرفته و صدای تیراندازی و رگبار در کل شهر می پیچید. بنا به گزارش ها و شاهدان عینی در تظاهرات گنبد ۵ نفر کشته شدند و بیش از سی نفر زخمی و صدها نفر دستگیر شده اند. کشته شدگان همگی تورکمن بودند. همه ورودی و خروجی های شهر گنبدکاوس توسط ماموران سرکوب با ماسک بر صورت کنترل میشود. مردم ایران تاکنون چندین بار برعلیه این رژیم توتالیتر بپا خواسته اند و هربار نیز اعتراضات و تظاهرات مسالمت آمیز آنها شدیدتر از قبل توسط حکومت قلع و قمع شده است. شرایط تاکنونی جنبش داخل، علیرغم شجاعت های تحسین برانگیز مردم ایران، برای عقب راندن حکومت توتالیتر اسلامی کفایت نمی کند. حکومت همه ابزار سرکوب و کشتار را در اختیار دارد ودر بکاربردن آن هیچ ابایی ندارد. جهان آزاد نمیتواند به بهانه «امور داخلی» تنها ناظر و شاهد کشتار هزاران نفری آزادیخواهان باشد. فشار افکار عمومی جهانی و سازمانهای حقوق بشری، مجامع بین المللی میتوانند در عقب راندن حکومت موثر باشند. اما مهم ترین عامل در کنار مردم ایران وجود اوپوزیسیونی متحد و دارای برنامه ای مشخص و روشن است. متاسفانه اپوزیسیون خارج از کشور از این بابت بسیار ضعیف است. ما یاد همه جانباختگان جنبش آزادیخواهانه، بخصوص در تورکمن صحرا را گرامی داشته و با خانواده ها و بازماندگان آنها اظهار همدردی می کنیم.
رحیم اجانلی این روزها در تاریخ خلق تورکمن و مردم ایران و در تاریخ جنبش آزادی خواهی ایران ماندگار شد و هرگز فراموش نخواهد شد. در این روزها شهروندان گنبد کاووس و کلاله دست در دست هموطنان خود در سراسر ایران با دست خالی برای دموکراسی و آزادی خود از اسارت رژیم جنایتکار ولایت فقیه به خیابان ها آمدند. رژیم ددمنش به جای شنیدن صدای مردم در گنبد و دیگر شهرهای ایران با اغتشاش گر خواندن معترضین حق طلب به سوی آنها آتش گشود. تیراندازی تروریست های ولی فقیه آن چنان وحشیانه و بیرحمانه بود که به عنوان مثال در گنبد کاووس تمام فضای شهر را بوی باروت و صدای مرگبار رگبارهای مسلسل ها پوشانده بود و جوانان تورکمن و غیر تورکمن غرق در خون بر کف خیابان ها فرو می غلتیدند. در این دو روز فاجعه بار کشتار جمعی رخ داد. در این دو روز مبارزان راه آزادی، عدالت، شرافت و کرامت انسانی در برابر عاملان استبداد و اسارت، ستم، فساد و عقب ماندگی قرار گرفتند. این رویارویی به جان باختن هزاران هزار نفر از بهترین فرزندان مردم تمام شد. تاریخ لحظه ای را که پیکر آزادیخواهان زیر رگبار گلوله دژخیمان حکومت اسلامی در هم می شکست را برای همیشه به یاد خواهد آورد. دیر نیست که خاطره تابناک این جان باختگان در فردای پیروزی بر حکومت جهل و جنایت اسلامی تجلیل خواهد شد.
تظاهرات در ابتداییترین شکل خود، فریادِ بلندِ استثمارشدگانی است که کارد به استخوانشان رسیده است؛ تجلی عینیِ تضادهای آشتیناپذیر طبقاتی که از کارگاههای تاریک و محلات حاشیهای به سطح خیابان سرریز میشود. اما تاریخ مبارزات خلقها بارها ثابت کرده است که «خودجوش بودن»، اگرچه جرقهی لازم برای شروع است، اما همزمان پاشنهی آشیل جنبش نیز محسوب میشود. شکنندگی تظاهراتهای خودجوش در ماهیت لرزان آنها نهفته است. این حرکات، همچون شعلهای پرفروغ اما بدون سوختِ پایدار، به سرعت گردابِ نسیان و سرکوب فرو میروند. نخستین دلیل این شکنندگی، فقدان افق سیاسی روشن است؛ تودههای معترض میدانند چه چیزی را نمیخواهند، اما لزوماً بر سر آنچه باید جایگزین شود، به تفاهم نرسیدهاند. بدون یک برنامهی منسجم و انقلابی، انرژیِ رادیکال خیابان به جای تخریبِ بنیانهای سرمایهداری، صرف درگیریهای پراکنده میشود. از سوی دیگر، تظاهرات خودجوش از فقر تشکیلاتی رنج میبرد. در غیابِ کادرها و شوراهای سازمانیافته، جنبش فاقد «حافظه» و «استراتژی» است. طبقه حاکم با بهرهگیری از ماشین سرکوب و رسانههای تطمیعگر، به راحتی میتواند در صفوف پراکندهی مردم رخنه کرده، آنها را دچار تفرقه کند و یا با حذف فیزیکی چهرههای میدانی، کل حرکت را به سکون بکشاند. بنیادیترین نقطهی ضعف این تجمعات، گسست میان «خیابان» و «مرکز تولید» است. تظاهراتی که نتواند به اعتصابات سراسری در کارخانهها، معادن و شریانهای اقتصادی پیوند بخورد، تنها یک فشار سیاسیِ گذراست. قدرت واقعی نه در فریادهای پیادهرو، بلکه در دستهای زحمتکشان و کارگرانی است که با توقف تولید، نبض تپنده نظام حاکم را از کار میاندازند.
در این گفتوگوی ویژه با یاسمین میظر به پرسشی هولناک اما ضروری میپردازیم: کشتار معترضان در ایران چه پیام سیاسی دارد و چرا جهان روزبهروز کمواکنشتر میشود؟ آیا هدف فقط خاموش کردن خیابان است یا ایجاد یک مرعوبسازی بلندمدت؟ چرا روایت و نامبردن از قربانیان به تهدیدی واقعی برای ماشین سرکوب تبدیل میشود؟ آیا جهان به خشونت عادت کرده و ما با پدیدهٔ فرسایش همدلی جهانی روبهرو هستیم؟ در این گفتوگو همچنین به نقش کنشگران خارج از کشور، مرز میان خبررسانی، شهادتدادن، فعالگری اخلاقی و بهرهبرداری سیاسی، و سرنوشت قربانیان در حافظهٔ جمعی پرداخته میشود. آیا نامها میمانند یا محو میشوند؟ این مصاحبه بخشی از مستندسازی رنج، مقاومت و روایت جامعهٔ ایران در یکی از تاریکترین فصول تاریخ معاصر است.
تیکن جاه فاکولی، در این اثر با استفاده از سبک رگی، که ریشه در جامائیکا دارد و برای بیان مسائل اجتماعی و سیاسی بهکار میرود، به موضوع استعمار میپردازد. تیکن جاه فاکولی، با نام اصلی موسا دومبیا، در سال ۱۹۶۸، در خانوادهای از گریوتها (حافظان سنت شفاهی آفریقای غربی) متولد شد و رشد کرد و از جوانی با موسیقی رگی ( ریگه ) پیوند خورده است آثار او عمدتاً انتقادیست و موضوعاتی چون نابرابری، فساد، استعمار نوین، و اتحاد آفریقا را در بر میگیرد.
در شرایط بحرانی کنونی ایران، فراخوان شورای هماهنگی آذربایجان برای اعتراضات روز شنبه ۲۰ دیماه، تلاقی مطالبات ملی با خواستهای مدنی و آزادیخواهانه مردم در برابر استبداد، تبعیض و انکار حقوق بنیادین است.
آذربایجان در سراسر تاریخ معاصر ایران، نقشی پیشرو و تعیینکننده در شکلگیری و پیشبرد جنبشهای آزادیخواهانه ایفا کرده است؛ از انقلاب مشروطه تا جنبشهای دموکراتیک و مطالبات مدنی و ملی امروز. این پیشینه تاریخی، جایگاه ویژه و اثرگذار آذربایجان را در تحولات کنونی و در خیزش آزادیخواهانه مردم ایران برجستهتر میسازد.
در شرایطی که اعتراضات و نافرمانیهای مدنی در سراسر کشور علیه استبداد، فقر، تبعیض و بیعدالتی جریان دارد، حضور فعال و سازمانیافته آذربایجان میتواند نقشی کلیدی در همافزایی مبارزات و تقویت جنبش سراسری ایفا کند. پیوند آگاهانه جنبشهای ملی، مدنی و اجتماعی، نیرویی تعیینکننده برای عبور از وضعیت فلاکتبار موجود است.
ما با تأکید بر حق اعتراض، آزادی بیان، برابری حقوقی همه ملیتها ، شهروندان و احترام به تکثر هویتی در ایران، حمایت قاطع خود را از فراخوان شورای هماهنگی آذربایجان برای روز شنبه ۲۰ دیماه اعلام میکنیم و بر این باوریم که تنها از مسیر همبستگی، مشارکت مسئولانه مردم و پذیرش تنوع میتوان به آیندهای آزاد، عادلانه و انسانی دست یافت.
در شرایطی که اعتصابات و اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف ایران علیه سرکوب، فقر و بیعدالتی گسترش یافته است، فراخوان احزاب و نیروهای سیاسی کُرد برای اعتصاب سراسری در کوردستان در روز پنجشنبه ۱۸ دی، گامی آگاهانه، مسئولانه و ضروری در جهت تعمیق، گسترش و همافزایی این مبارزات بهشمار میآید. ما حمایت قاطع و بیتردید خود را از این فراخوان اعلام میکنیم.
از نگاه ما، این فراخوان صرفاً اقدامی منطقهای نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از یک مبارزه سراسری برای بهچالشکشیدن کلیت نظم سرکوبگر حاکم است؛ نظمی که از کوردستان تا دیگر مناطق اتنیکی و شهرهای مرکزی ایران، بر پایه تبعیض، سرکوب و انکار سیستماتیک حقوق مردم بنا شده است. در چنین شرایطی، اعتصاب و اعتراض از مشروعترین ابزارهای مردم برای بازپسگیری اراده جمعی و شکستن چرخه سرکوب محسوب میشوند.
مجسمهها و نمادهای سنگی یا چوبی بر روی قبر یا در کنار مزار، در میان تمامی اقوام تورک و تورکمن، حتی پیش از پذیرش اسلام، رایج بوده است. این نماد در میان برخی از اقوام تورک با نامهای «داشآتا»، «آغاچآتا»، «داشآنا» یا «آغاچآنا» و در میان قوم تورکمن با نام «جور» (Jor) شناخته میشود که معمولاً به تعداد یک یا دو عدد، در بالا و پایین مزار نصب میگردد. این نمادها در زمان تدفین، برای شناسایی مزار به کار میرفتهاند؛ بهگونهای که مشخصات متوفی، نام فرد، نام پدر و تاریخ تولد و وفات با قلم بر روی ستون چوبی یا سنگی بالای محل دفن نوشته میشد. علاوه بر آن، نخ رنگینی به نام «آلاجا یوپ» در کنار آن قرار میدادند. آلاجا یوپ معمولاً از دو نخ با رنگهای متفاوت، مانند سیاه و سفید، یا یکی تکرنگ و دیگری رنگارنگ تشکیل میشد. این باور، در فلسفهٔ چینی نیز با عنوان «یین و یانگ» شناخته شده است. در زمان درگیری و نزاع، در منطقهٔ شرق تورکمنصحرا، بهویژه در میان گوکلنگنشینان، به طرف مقابل گفته میشد: «اذیت نکن، اگر ادامه بدهی ـ سِنینگ جورینگ دیکهرِم»؛ یعنی تندیس سنگی یا چوبی تو را برپا میکنم.
تورکان بر این باور بودند که روح شخص متوفی در هنگام تدفین حضور دارد و در نهایت در سنگ یا چوبی که معمولاً به شکل نمادین انسان تراشیده میشود، قرار میگیرد. وظیفهٔ این سنگ یا چوب، رساندن روح به سوی خداوند و آسمان بوده است. در دوران پیش از اسلام، آلت تناسلی بهصورت آشکار بر روی این هیکلها تراشیده میشد که بهتدریج، به دلیل عفت و حیا، این عمل کنار گذاشته شد. نمونههایی از این آثار را میتوان در کشورمان، در منطقهٔ خالدنبی در شمال گنبد قابوس، و نیز در میان برخی از اقوام تورک از گذشتههای دور مشاهده کرد.
چماقداری و حمله به تظاهرات از ابداعات رژیم پهلوی است!
2026-01-02
روز 12 دی 1357 ارتشبد غلامعلی اویسی فرماندار نظامی تهران و حومه طی دستورالعملی کتبی خواستار استفاده از چماقداران داوطلب برای سرکوب مردم شد.
در ادامه سرکوبی جنبش مردمی و ضددیکتاتوری در شهرهای مختلف ایران، تظاهرکنندگان کومیش تپهای؛ فرهنگیان و دانش آموزان با حمله چماقداران حوزه مذهبی عبدی جان آخوند نبوی نژاد قرار گرفتند. داماد قولچاق وی بنام آخوند قولی- البته با رهنمود نیروهای امنیتی رژیم- آنچنان با چوب و چماق به جان دبیران و معلمان تظاهر کننده افتاد که سبب شکستن دست و پا و دنده عدهای گشت.
رژیم به این شهر کوچک ساحلی اکتفا نکرده روز 20 بهمن (دو روز قبل از پیروزی انقلاب) در شهر گنبد دست به جنایتی زد که گریبانگیر آن تابه امروز باقیست. فعال سیاسی رشید آهنگری در این باره نوشت:
در روزهایی که خیابانها، دانشگاهها و فضاهای عمومی کشور بار دیگر شاهد اعتراض، اعتصاب و نافرمانی مدنی است، سکوت نیروهایی که خود را متعهد به آزادی، دموکراسی و کرامت انسانی میدانند، نه قابل توجیه است و نه شایسته این لحظه تاریخی. اعتراضات جاری در شهرها و مناطق مختلف ایران، به ویژه خیزش های دانشجویی و همراهی رو به گسترش مراکز آموزشی و صنفی، نشانهای روشن از تداوم نارضایتی عمیق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. این صداها حادثه ای گذرا نیستند، امتداد حقیقتی هستند که سال ها زیر فشار سرکوب ساختاری، تبعیض سیستماتیک، فساد نهادینه و حذف اراده مردم از تصمیم گیری سیاسی، تلنبار شده است. ما در کنار مردم و معترضان ایستاده ایم و بر حق مسلم آنان برای اعتراض، اعتصاب و نافرمانی مدنی تأکید میکنیم. هرگونه سرکوب، بازداشت، خشونت، پرونده سازی، امنیتی کردن دانشگاهها و تهدید فضای عمومی را قاطعانه محکوم میکنیم و مسئولیت مستقیم حاکمیت را در تشدید بحران ها و گسترش خشونت یادآور میشویم. جامعهای که حق سخن گفتن را میبندد، ناچار صدای اعتراض را بلندتر میشنود. حکومتی که راه گفت و گو را میبندد، خود راه بحران را باز میکند. ما باور داریم رهایی ایران در گذار به نظمی جمهوری، دموکراتیک و سکولار تحقق مییابد؛ نظمی مبتنی بر حقوق بشر، برابری شهروندی، حاکمیت قانون و مشارکت واقعی مردم. آیندهای که در آن تنوع اتنیکی و ملی، زبانی و فرهنگی ایران نه مسئلهای برای انکار و سرکوب، بلکه سرمایه ای برای همزیستی و پیشرفت باشد. آیندهای که در آن تمرکز زدایی و اداره امور مناطق به دست مردم همان مناطق، به عنوان یکی از پایه های عدالت و همبستگی ملی شناخته شود.
حمید تقوائی دور تازه ای از اعتراضات و تظاهرات خیابانی آغاز شده است. اعتصابات و تجمعات بازاریان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم در تهران و در شهرهای مختلف رو به گسترش است و میرود تا ابعاد میلیونی بخود بگیرد. نشانه های این اوجگیری تازه از چند ماه قبل قابل مشاهده بود. مارش های چند هزار نفره کارگران پالایشگاههای مجتمع گاز پارس جنوبی و خانواده هایشان در آبان ماه، گردهمایی بیش از هزار نفر همراه با خواندن سرود انترناسیونال و سخنرانی های کوبنده علیه سرمایه داری اسلامی در سنندج در مراسم خاکسپاری منصور کریمی کارگر سوسیالیست، مراسم هفتم درگذشت خسرو علیکردی وکیل محبوب و مردمی در مشهد، مستند ترانه علیدوستی سلبرتی همراه و همگام انقلاب، ١٦ آذر کوبنده دانشجویان علیه حاکمانی که نفسشان بوی خون میدهد، و غیره و غیره. در ادامه این مبارزات است که اکنون خیابان سر بلند میکند و تظاهرات و اعتصابات بازاریان و دانشجویان و کارگران و بازنشستگان و اقشار مختلف مردم در تهران و شهرهای مختلف شکل میگیرد و گسترش می یابد. اما این موج تازه ادامه خطی حرکات اعتراضی گذشته نیست بلکه همراه است با تعمیق و قطبندی طبقاتی صریح و عریان تری در صفوف انقلاب. بخشی از هوادارن رضا پهلوی صریحا علیه جنبش زن زندگی آزادی و چهره های آن فعال شده اند. نیروئی که با «مرد مهین آبادی» در تلاش تحریف جنبش زن زندگی آزادی بود اکنون علنا و صریحا در مقابل این جنبش قرار گرفته است. اینان با فحاشی و هتاکی علیه نرگس محمدی ها و توماج صالحی ها و هر چهره و فعالی که حامی شاهزاده آنان نباشد عملا با نیروهای سرکوبگر و سایبری های رژیم همراه شده اند و در سطح خیابان و در مدیای اجتماعی دیگر تفکیک این دار و دسته از نیروهای رژیم ممکن نیست. تحلیلگران و رسانه های طرفدار سلطنت ادعا میکنند که «شاهکار»شان در مراسم هفتم خسرو علیکردی و حمله شان به نرگس محمدی و بدنبال آن هجوم به ترانه علیدوستی بدنبال مستندی که با استقبال میلیونی مردم پاسخ گرفته، به این خاطرست که نگران «رهبر تراشی» رژیم در مقابل شاهزاده شان هستند! اما مساله برعکس است. خود این دارو دسته هستند که در برابر چهره های واقعی انقلاب رهبر میتراشند و این رژیم است که در این رهبر تراشی با آنان همراه شده است. اینان که از نشست جرج تاون تا مضحکه وکالت و تا مراسم پابوسی و عبودیت در مونیخ مشغول بت سازی از شاهزاده شان بوده اند، حالا که آن تلاشها به نتیجه ای نرسیده به هجوم به فعالین و سلبرتی ها و چهره هائی که بخاطر ایستادگی قهرمانانه شان در برابر رژیم محبوب شده اند روی آورده اند. وقاحت را بجائی رسانده اند که محبوبیت امثال ترانه علیدوستی و نرگس محمدی و توماج صالحی را پروژه رژیم معرفی میکنند! اما واقعیت برعکس است. این رژیم نیست که در برابر شاهزاده اینان به امثال نرگس محمدی و ترانه علیدوستی متوسل میشود، بلکه این طرفداران شاهزاده هستند که در کنار رژیم علیه چهره های مقاومت و مبارزه قرار گرفته اند.
اعتراضا تی که در روزهای اخیر از بازار تهران آغاز شد به سرعت به شهرهای مختلف ایران رسیده است. مردم از گرانی، تورم و بیکاری بی دروپیکر حاکمیت آخوندی به تنگ آمدند. امروز پیکان این اعتراضات مردم، بیشتر خواسته های معیشتی و صنفی را نشانه گرفته است. اکنون این اعتراضات را، اصناف گونا گون مردم، منجمله فروشندگان موبایل، بازنشستگان ،فرهنگیان، پرستاران ودانشجویان، که علمدار آزادیخواهی و مخالفت با دیکتاتوری است نیز همراهی میکنند. رویدادهای چند رور اخیر که با اعتراض کاسبان آغاز شده بود به سرعت حمایت و همراهی سایر اقشار مردم را همراه خویش کرد.این حکایت از آن دارد که آتش آزادی و عدالت خواهی بار دیگر از زیر خاکستر شعله ورمی شود. همگی حاصل تمرکز قدرت در مقام ولی فقیه است . تداوم تاریخی تمرکز قدرت از نظام پهلوی تا ولی فقیه فرایندی جز بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ، فسادگسترده،عدم شفافیت و پاسخگوئی و استبدادرا دنبال نداشته است. امروز مردم در خیابانها شعار «مرگ بر دیکتاتور» گرونی ، تورم ، بلای جون مردم» نترسید، نترسید، ما همه، با هم هستیم و فقر و فساد و بیداد ،مرگ بر این استبداد » را سرمیدهند، که نشانه آب رفتن هرچه بیشتر مشروعیت نظام حتی در نزد حامیان خویش است وحکایت از شتاب گرفتن ریزش در بدنه رژیم آخوندی است . امروز ما نیروهای خارج کشور که رژیم آخوندی را مسبب بردن کشور به پرتگاه نیستی می دانیم ، باید سعی و کوشش کنیم که فریاد عدالت و آزادی خواهی مردم خویش را رسا تر کنیم . امروز ما با فداکاری و جانفشانی بی نظیر مردم خویش که با دست خالی به خیابانها امدند،همراه شویم.
این روزها تب و تاب شورش مردم بستوه آمده از سیاست های خانمان برانداز و ایران بربادده ج.اسلامی در هر کوی و برزن مشاهده میشود. نزدیک به نیم قرن آزگار است که رژیم مردم را با وعده های توخالی سرکیسه می کند و ثروتهای ملی کشورمان را به یغما میبرد. درحالیکه به ساده دلان وعده بهشت در آن دنیا را میدهد برای خودشان در این دنیا بهشت ساختند. مردم چندین بار خواستار کوتاه کردن این جانیان غارتگر شدند و تورکمنها از همان آغاز – در فروردین 1358- با گفتن “نه” با این رژیم حسابشان را جدا کردند. تظاهرات چند روز اخیر که گویا شورشی خودبخودی و بدون برنامه ریزی شده و بدون رهبری سیاسی و دخالت احزاب صورت گرفته سعی دارد کاسه کوزه ها را بر سر پزشکیان بشکند ولی در حقیقت مشت محکم و گره کرده شانرا بسوی دار و دسته بیت رهبری نشانه میگیرند. در تظاهرات گاها شعارهایی به نفع شاه الهی ها داده میشود که دقیقا برنامه ریزی شده است و یا روی صدای تظاهرکنندگان صدای ساختگی … روحت شاد را مونتاژ می کنند… جدای از آن گروه از تظاهرکنندگان جان به لب رسیده، این نشاندهنده یک حرکت حساب شده امپریالیستی است که اینبار بدست موساد اسرائیل هدایت میشود. برای اینکه بی دلیل سخن نگفته باشیم و برای تازه شدن ذهن خوانندگان به چند نمونه از جنبش های چندین ده سال اخیر مردم ایران اشاره میکنیم تا ببینیم امپریالیسم چسان موذیانه در جنبش راستین و حق طالبانه نفوذ کرده آنرا به نفع خود سوق دادند.
در طول بیش از 40 سالی که در غرب زندگی می کنم و مداخلات نظامی پی در پی غرب به دیگر کشورها، از جمله حملات و ویران کردن و کشتار درعراق و لیبی و سوریه و یوگسلاوی و..و را از نزدیک تعقیب کرده ام، هیچگاه ندیدم که تمامی رسانه های بزرگ بگونه ای هماهنگ یک آهنگ را بنوازند و بگونه ای هماهنگ یک سرود را بخوانند و بگونه ای هماهنگ مردم خود را با یک ساز برقصانند. حتی روزنه ای برای به چالش کشیدن روایت رسمی وجود نداشت و نبود شبکه های مجازی، «توتالیتاریسم اطلاعاتی» به هدف خود رسیده بود.
بهمین علت زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد و به ناگهان تمامی رسانه های اصلی آمریکایی و اروپایی مانند واحدهای نظامی همگی به خط شدند و هماهنگ پای کوبیدند و رژه رفتند و یک سرود را خواندند و اینکه، پوتین دیکتاتور، هیتلر زمان که رویای باز سازی شوروی را دارد از دموکراسی در اوکراین بوحشت افتاده است و هم برای کشور گشایی و هم خفه کردن دموکراسی به اوکراین و دولت دموکراتیک و مظلوم آن حمله برده است.
روش کار برای تحمیق مردم غرب اینگونه بود که از حمله روسیه، «تاریخ زدایی» و «بستر تاریخی» آن سقط جنین شد و اینگونه دیگر هیچ حرفی از 20 سال اعتراضات و هشدارهای پی در پی روسیه در مورد نقض موافقتنامه گورباچف با سران آمریکا و اروپا که در صورت بیرون بردن ارتش شوروی از آلمان شرقی، ناتو حتی یک اینچ بطرف شرق اروپا زده نشد.
یعنی همان کاری که اسرائیل بعد از حمله 7 اکتبر انجام داد و انگار همه چیز از 7 اکتبر شروع شده است و هیچ پیش زمینه تاریخی از استعمار و کشتار و پاکسازی قومی و بی خانمان کردن فلسطینی ها و محکوم به زندگی در بزرگترین زندان رو باز جهان وجود ندارد و ناگهان فلسطینی ها بیخودی تصمیم به عملیات 7 اکتبر گرفتند.
ولی حال می بینیم که شکست ناتو در اوکراین از روسیه آنقدر آشکار شده است که چند شب پیش News Night بی بی سی که جدی ترین برنامه خبری – تحلیلی بی بی است، از یانیس واروفاکیس، اقتصاد دان و سیاستمدار یونانی و منتقد معروف سیاستهای غرب، دعوت کرده بود تا با جولیان تات، ژورنالیست ممتاز انگلیسی، از جمله، در این رابطه بحثی انجام دهد. در این بحث، یانیس خیلی شفاف گفت که غرب از روسیه شکست خورده است و مانند خر در گل مانده و اروپا استراتژی جز خرابکاری و کوشش برای جلوگیری از صلح ندارد. جولیان تات فاینانشال تایمز هم کاملا با او موافق بود که چیز عجیبی بود.
پایگاه خبری اولکامیز – در آزمون کنکور سراسری سال ۱۳۵۵ شمسی در رشته تاریخ دانشگاه تبریز قبول شدم. پیش از انقلاب، دانشآموزانی که علاقهمند به ادامه تحصیل و تحقیق در رشته دلخواه خود بودند، امکان ادامه تحصیل مییافتند، اما به دلیل فراوانی فرصتهای شغلی، بیشتر دانشآموزان پس از پایان خدمت، در ادارات، بانکها و شرکتهای خصوصی جذب میشدند. با اعلام نتایج قبولی دانشگاه، تنها تعداد محدودی از دانشآموزان به دانشگاه راه پیدا میکردند. به اتفاق دوست فرهیختهام، مهندس حاجی رحمان یارعلی، با اتوبوس از گنبد به تهران حرکت کردیم. از پول جیبی دویستتومانیام، نوزده تومان آن را برای بلیت گنبد به تهران و بیستویک تومان آن را برای بلیت تهران به تبریز پرداخت نمودم. پس از ورود به تبریز، در میدان ساعت، در یکی از مسافرخانهها مستقر شدیم و سپس به همراه دوستم به سمت چهارراه شهناز، که در آن زمان مرکز شهر تبریز بود، حرکت کردیم. در مسیر، با دانشجویان سالبالایی تورکمن، مهندس شهید خداوردی پنق، مهندس احمد ایری و استاد عیسی ارازلی، برخورد کردیم. پس از آشنایی، به مسافرخانه بازگشتیم، وسایل خود را برداشتیم و آنان ما را به خانهشان در محله تپهلیباغ تبریز بردند. این برخورد برای من، که پیش از آن هیچیک از آنان را نمیشناختم، باورنکردنی بود و هنوز هم در خاطرم باقی مانده است.
پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، جنبش دانشجویی دانشگاه تبریز علیه رژیم شاه بسیار شدید بود و در روزهای مختلف، تحرکات دانشجویی و راهپیماییهای پیدرپی، گاه با انحلال ترمها همراه میشد. در همان دوران، با راهنمایی یکی از کتابداران کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز، برای نخستین بار با کتابهای خارجی، بهویژه به زبان تورکی استانبولی و زبانهای لاتین، آشنا شدم. از همان زمان و با تشویق دوست خوبم، شهید خداوردی پنق، گردآوری لغات تورکی و تورکمنی را آغاز کردم.
۱۳سالپیش برای تحقیقدرباره استادفقیدعبدالقادیرآهنگریبه منزلشمراجعه کردیم،بانوی مهربان ومصمم را دربرابرخود دیدیم که فرمان خانه وخانواده در دست،درفقدان شوهر، مراقب ۷ فرزند (۴پسرو۳دختر) خود بود که هرکدام یکی به یکی سامان بگیرند. امروز هم دوباره به همان خانه رفتیم تا برای بزرگداشت استاد مشورت بگیریم هنوز هم با اینکه گذشت عمر او را فرسودهتر کرده بود، اما محکم و استوار، در آشپزخانه مشغول پخت و پز بود. دیگر جز شمسالدین و خانم و بچههایش بقیه هرکدام به خانه و کاشانه خود رفته بودند با گذشت چهل سال فقدان همسر، چینصورتش اجههای قهرمان تاریخ ترکمن را تداعی نمود. بی اختبار یاد شعر کریم قربانفس افتاده قرار شد تا در نشست گرامیداشت استاد بخوانم:
خرداد 1358- پس از مذاکره و مشورت در مورد چاپ اولین کتابم توسط کانون فرهنگی سیاسی، با مرحوم دکتر بردی آهنگری قدم زنان از ساختمان کانون خارج شدیم. در بین صحبت هایش دکتر مرا تشویق میکرد که تمام کوششم را در راه تدوین تاریخ بگذارم سپس گفت بهتر است با قادیر هم در مورد کتابت مشورت کنی و مرا بسوی منزل مرحوم قادیر آقا هدایت کرد. پس از آشنائی و شنیدن هدف از ملاقاتم با گشاده روئی راهنمائی های لازم کرد. مخصوصا در مورد تدوین و آنالیز اثر کلاسیک قورقوت آتا اصرار میکرد. سپس یک نسخه از مقاله محمدعلی شاه در خوجه نفس اش را به من هدیه داد. من پس از صرف نهار خوشمزه، منزل مرحوم را ترک کردم به این امید که در همین نزدیکها دوباره همدیگر را ملاقات کنیم. متأسفانه وقایع بهمن 58 و سربازی رفتنم این دیدار را میسرنساخت.
زبان یک قوم نماینده یک نظم جمعی وبه ویژه یک نظم معنایی است وزبان دنیایی ازآگاهی، شناخت ،فرهنگ ،تعلقات عواطف ،کنش،تجربه که ساختار قدرت را نمایندگی می کند. زبان هم انباشت آگاهی وارزش های یک قوم است وگروه های انسانی دریک قوم حقیقت را تعریف وتعیین می کنند وزبان ذخیره گاه ساختارمندی است که آگاهی ،فکر،احساسات،عمل جمعی،تجارب واتفاقات یک قوم درآن انباشته می باشد.هرزبان یک قوم می تواند لهجه های متفاوتی داشته باشد درمنطقه تورکمن صحرا ازکناره دریای خزر به طرف افغانستان ودرمجاورت سرحدات کشور ایران وتورکمنستان ودرادامه درشمال غرب افغانستان قوم تورکمن مستقر می باشند درمنطقه خودمان تا جرگلان می توانیم زبان تورکمن را بالهجه های مختلف بشنویم زبان محاوره ای جعفربای،آتابای،گوکلنگ،تکه ونوخور ودرادامه آن درشمال خراسان رضوی می توانیم تورکمنان انووی را نام ببریم که به علت نداشتن ارتباط با کشور تورکمنستان ومنطقه تورکمن صحراوجرگلان زبان ولهجه آنان دگرگون شده وبیشتر لهجه تورکی خراسان را عادت کرده اند ویا شیوه صحبت کردن گوکلنگ های منطقه مراوه تپه را با تورکمنان کناره دریای خزر ازنظر لهجه فرق می کند .
پس از چهل سال از وفات استاد عبدالقادیر آهنگری امروز(چهارشنبه،۲۶آذر۱۴۰۴ش) موسسه فرهنگی، هنری سارلی میزبان اساتید، همکاران، شاگردان و خانواده استاد آهنگری(۱۳۶۴_۱۳۲۴) بودکه تنها چهل سال زیست و از قضا پس ازچهل سال و با تاخیر زیاد برای بزرگداشت این تاریخپژوه، محقق، نویسنده و مترجم چنین نشستی برگزار گردید. دراین جلسه خاطرات بسیاری در باره استاد آهنگری گفته شد. او جایگاه بزرگی در پژوهشهای تاریخی ترکمنی دارد. بواسطه انتشار مقالات ارزشمند در باره ترکمنها در نشریات کشوری مانند وحید، در دهه پنجاه (پهلوی دوم) او فهرستبردار سلسله مجلدات کتاب فخیم روضه الصفا زیر نظر دکتر جواد مشکور بود. همچنین اولین مترجم کتاب ددهقورقت، در بین ترکمنهای ایران بشمار می رود.
مدتی است که درحال جمع آوری لغات تورکی وتورکمنی ازمنابع مختلف اقوام تورک هستم و شروع کارم را با کتاب های چاپ شده در تورکمن صحرا توسط بیدار کننده ادیبات شفاهی و دیوان شاعران قوم تورکمن استاد مراد دوردی قاضی در قبل از انقلاب نموده و به مرور بامطالعه ترجمه استادم عبدالقدیر آهنگری در مجلات علمی آن روزها ادامه داده و با قبولی در دانشگاه تبریز درسال ۵۵شمسی درکتابخانه مرکزی دانشگاه با آثار چاپ شده درایران و بخصوص ترکیه آشنا و زمینه گسترش مطالعه ام را با ورود به فرهنگ لغات استانبولی و دیگر اقوام تورک مستقر در منطقه قفقاز مانند قوموق، قارا چای،نوقای و باشقورد و در ادامه با مجموعه لغات اوءزبک، اوُیغور و تاتار شده و توانستم لغات متداول در میان آنان را بدست آورده و زمینه جایگزینی لغاتی که در بین قوممان ازیاد رفته را برای استفاده مجدد در محاورات عمومی پیدا نمایم.
در نوشتاری به خط عربی و فارسی کتاب های مختلفی را بررسی و در نوشتاری حرف قاف یاغین جدا از کتاب های چاپ شده در ایران مانند گنبد،تبریز، ارومیه،شیراز،مشهد و همچنین قبل از انقلاب آتاتورک درترکیه و درشهر قازان مرکز جمهوری فعلی تاتارستان در روسیه و شهر باکو تا شروع خط روسی در میان جمهوری های تورک نشین شوروی حرف قاف بر غین با آوردن نمونه هایی ارجحیت داشته است به عنوان مثال حروف ذ-ر-ژ-ص-ض-ع-غ-ص-ض-ف در نوشتاری اقوام تورک جزو حروفی است که از زبان های مختلف بخصوص عربی وارد تورکی وتورکمنی شده وآن بعد از ورود تورکان به دین اسلام رشد چشمگیری داشته است .
با بررسی حرف غین در فرهنگ لغات دکتر معین می بینیم که لغات غایب،غدیر،غرامت،غرض،غرق،غزل،غضب،غلط،غم،غنیمت،غوغا و غیرت با تلفظ تورکمنی مانند غارامات،غاریب،غاراض،غاضاب،غام،غانیمات خوانده و گفته می شود وآوردن لغات تورکی وتورکمنی قیز و قوربان وقوتلی برایمان کمی مشکل می باشد ودربین لغات تورکی وتورکمنی حرف چ وق به عنوان حروف شاخص وبیان کننده قشنگی نوشتاری خط تورکی وتورکمنی ومغولی مشهود است ودرادامه می خواهم کتاب های چاپ شده درایران شامل تورکمنی،تورکی تاتاری وتورکی آذربایجانی،تورکی قشقایی وتورکی خراسان ودرخارج ازایران نمونه هایی ازکتاب چاپ شده قبل ازانقلاب آتا تورک وحتی بعداز انقلاب بولشویکی سال ۱۹۱۷م شوروی چاپ شده درباکو وقازان درنوشتاری ارجعیت داشتن حرف قاف برغین را می آورم .
اکنون چندنمونه از منابعی که باحرف قاف نوشته شده درمنابع ایرانی و خارجی متذکر می شوم.
اين ترجمه و گردآوری از کتاب مکاتبات ای.س.تورگنيف با نويسندگان هم عصر خود، چاپ مسکو سال 1986 برگرفته شده است. در اين کتاب بسياری از نامهها و روابط تورگنيف با نويسندگان همعصر وی ارائه شده، اما بخاطر حجم بزرگ آن از آوردن همه نامهها و مناسبات با نويسندگان صرف نظر گردید. از این رو در اين نوشته نه به نامههای رد و بدل شده بين نويسندگان بلکه به مناسبات تورگنيف با برخی نويسندگان و نه همه آنها اشاره شده است.
بخش دوم(بخش آخر)
درباره سالتيکف شچدرين آفريننده شاهکار طنز اجتماعی و سياسی
سالتيکف شچدرين 1826-1889 يکی از نويسندگان برجسته روس است. وی در يک خانواده ملاک به دنيا میآيد. جهان بينی شچدرين تحت تاثير و.گ. بلينسکی و سوسياليستهای اوتوپيست فرانسه است. درسال 1862 جزو مديران مجله«معاصر» و پس از مرگ نکراسف مدير مسئول مجله ياد داشت های ميهنی میشود. سالتيکف شچدرين در آثارخود لباس پرزرق و برق استبداد عبوس و هستی زنده استبداد را که با بدبختیهای بيشماری برای مردم به همراه بود، برملا و اميدهای واهی و فريبندگی آريستوکراتها و اغوگران را در جهان تمدن نقش برآب میکند. طنز سالتيکف تضاد زننده و آشتی ناپذير در اصول و پرنسيپهای جامعه بورژوايی و اشرافی را که رياکارانه عدالت و هماهنگی آن را به نمايش میگذاشت، عريان میکرد. جامعهای که در آن ازهم پاشيدگی اخلاقی خانوادهها، مالکيت دزدان و غارتگران، ياوه سرايی و دروغ حاکم بود. به گفته ماکسيم گورکی، خنده طنزهای سالتيکفی انقلابی در آگاهی و اراده تمامی نسلهای مردم روسيه بوجود آورد. دراين پروسه خودويژه پرورش اجتماعی میتوان گفت که نقش ممتاز از آن «جناب گالووليف» اثر بسيار مشهورسالتيکف شچدرين بود. اين اثر و«ايدوشکی» اثر ديگر سالتيکف ورود به گالری نمونههای جهانی طنز را برای خوانندگان آشکار میکند. درسال 1875 درصفحات مجله«يادداشتهای ميهنی» طرحهای چند طنز ديگر سالتيکف ظاهر میگردند. درباره آثار طنز سالتيکف مقالاتی نيز به همراه تحسين نويسنده از سوی نويسندگانی چون نکراسف، تورگنيف، منتقد بانفوذ ادبيات آننکف، ميخايلووسکی و سکابيچوفسکی نوشته میشود. تورگنيف با تيز بينی خاص و با حساسيت و روشن بينی نويسندگی خود در 28 اکتبر سال 1875 از سالتيکف شچدرين پرسش میکند که … چرا و برای چه سالتيکف به جای مقالات، رمان بزرگ با کاراکترهای گروهی و با انديشهای رهنمون نمینويسد؟[ س. تورگنيف. مجموعه آثار. نامهها .جلد يازده. ص 149]. سالتيکف شچدرين اين مشورت تورگنيف را میپذيرد و در ژوييه سال 1880 چاپ جداگانه رمان«جناب گالووليف» که پيشتر به نام «داستانهايی از زندگی يک خانواده» خوانده شده بود، تحقق میيابد. شرح حال رمان که در نامهها و خاطرات خود نويسنده نيز قيد شده بودند، پروتوتيپهای اصلی چهرههای موجود درجامعه بودند که علل و شرايط واقعی خفته در آن زمينه ايجاد چنين اثرهنری درمقياسی بزرگ شدند. اين رمان مشهور البته جدا از دوره بعدی هنری- سياسی و اجتماعی نيست، زيرا آن خلاقيت نويسندگان بعدی را پايه ريزی میکند. اين اثر سالتيکف ضمن گذار به صحنه تاريخی، بررسی اقشار«مردم فرتوت»، اشراف زاده ها و بروکراتهای دارای روحيات پدرسالارانه را فراروی خود قرارمیدهد. در آستانه اوضاع انقلابی نوين سالهای 1881- 1879 سالتيکف شچدرين خطوط خشن و حاد اوضاع در حال دگرگون را درچشمان اصلاح طلبان روسيه میبيند. سفر به خارج در سالهای 76-1875 و 81-1880 به نوبه خود دايره نگرش نويسنده را گسترش میدهد و وی را به معيارهای تاريخی نوين برای سنجشهای نوين اجتماعی مسلح میکند و از اين رو تحليل و پردازش هجوآميز«بنياد» نظام ضدمردمی در کار شچدرين ژرفش میيابد. شور و شوق افشاگرانه«جناب گالووليف» اين سمت و سوی اصلی خلاقيت سالتيکفی را مشخص میکند. سالتيکف شچدرين وظيفه دشوار ديگری را در برابر خود قرار میدهد و آن افشای هنرمندانه مکانيزم انهدام درونی خانواده است. در رمان«جناب گالووليف» سوژه و ترکيب رمان نقش تجزيه و ازهم پاشيدگی نوع گالووليفی را به تابعيت در میآورند. سالتيکف شچدرين دراثر ديگر خود به نام«ايدوشکی»، میکوشد بگونهای استعارهآميز تفکرات و مشاهدات خود را بر حيات جامعه معاصر تعميم دهد. شدت و ژرفش هوشمندی طنزنويس اشاره به يکی از درخشانترين و بارزترين خطوط ايدئولوژی حاکم يعنی تضاد فاحش بين طبقه حاکم و مردم فقير، طبقه اشراف و اشراف زادگان و مردم ساده است. سالتيکف شچدرين در اثر ديگر خود به نام«سراسر سال» به جامعهای که رياکاری و دورويی بر آن حاکم است، میتوپد و مینويسد:مگر دورويی و رياکاری چرک نيست، زخم نيست، غانغرايا نيست؟ نويسنده روی تحليل جهان درونی قهرمان بی وارث خود، با توجه به عقايد روشنگرانه و انقلابی – دمکراتيک متمرکز میشود.
اين ترجمه و گردآوری از کتاب مکاتبات ای.س.تورگنيف با نويسندگان هم عصر خود، چاپ مسکو سال 1986 برگرفته شده است. در اين کتاب بسياری از نامهها و روابط تورگنيف با نويسندگان همعصر وی ارائه شده، اما بخاطر حجم بزرگ آن از آوردن همه نامهها و مناسبات با نويسندگان صرف نظر گردید. از این رو در اين نوشته نه به نامههای رد و بدل شده بين نويسندگان بلکه به مناسبات تورگنيف با برخی نويسندگان و نه همه آنها اشاره شده است.
درباره ای. س. تورگنيف و رابطه او با نويسندگان هم عصر خود
بخش نخست
تورگنیف زمانی گفته بود: «تمام زندگینامه من در نوشتههایم آمده است». هیچ نویسنده روسی سده گذشته، به استثنای ل. ن. تولستوی، این همه خاطره از خود به جا نگذاشته است. مجموعه عظیم خاطرات تورگنیف، تمام زندگی نویسنده را در بر میگیرد – از مدخلی درباره تولدش که توسط مادرش نوشته شده، تا خاطرات پرنس آ. مشچرسکی درباره آخرین ساعات زندگی تورگنیف. روی هم رفته، خاطرات معاصران روسی و خارجی از تورگنیف، تصویری از اعجوبه شخصیت نویسنده ارائه میدهد. پ.ل. لاوروف در مقاله خود با عنوان «ای. اس. تورگنف و تکامل جامعه روسیه» نوشت: « تورگنیف به نسلی تعلق داشت که شاید تغییر مهمتری را در جامعه روسیه نسبت به همه نسلهای پیشین تجربه کرده است…. در نیم سده گذشته، تمام عناصر اندیشه و زندگی جامعه در روسیه دستخوش رادیکالترین تحولات بودهاند ». وقتی تورگنف هفت ساله بود، قیام دِکاِمبِریستها رخ داد. او پوشکین و لرمانتوف را دید. آغاز فعالیت ادبی او در زمان بلینسکی و گوگول رخ میدهد و اوج شکوفاییاش در دهههای شصت و هفتاد میلادی – زمان چرنیشفسکی و پوپولیسم انقلابی – بود. تورگنیف شاهد انقلاب ۱۸۴۸ و کمون پاریس بود. در سال فوت نویسنده، نخستین سازمان مارکسیستی: گروه «آزادی کار»، در جنبش آزادیبخش روسیه پدیدار شد. دوران تورگنف دوران گذار از رمانتیسم به رئالیسم، استقرار و شکوفایی هنر واقعگرایانه است. ادبیات روسیه به موضوعی با اهمیت ملی، مدافع پیشرفت، افشاگر ارتجاع و تاریکاندیشی تبدیل میشود. هر نویسندهی بزرگی علاقه و توجه خوانندهی روشنفکر را برمیانگیخت. تورگنیف در مرکز جنبش اجتماعی، فکری و ادبی زمان خود قرار داشت. او یک مبارز سیاسی مانند «هرتسن» یا چرنیشفسکی نبود، اما با آثارش به پرسشهای عمیق و اساسی زندگی روسیه پاسخ می داد و تا حد زیادی بیش از بسیاری از نویسندگان برجسته دیگر، یعنی معاصران او، در جنبش آزادیبخش دهههای چهل و هفتاد میلادی شرکت کرده بود. آنطور که آننکوف به درستی اشاره کرد، او درگیر «تبلیغات هنری» مبارزه علیه نظام ارباب و رعیتی و در دوره پس از اصلاحات علیه ارتجاع ارباب و رعیتی بود. نام تورگنیف، علیرغم تمام اختلافاتش با دموکراتهای انقلابی، با جریانهای مترقی زمان خود، با مجلهی «سوورمننیک»، با روزنامههای «کولوکول» و «وپریود!»، با محافل ادبی مترقی در غرب پیوند خورده است. معاصران تورگنیف مجذوب استعداد بینظیر، هوش قدرتمند او به مثابه یک متفکربودند. و. گ. بلینسکی، در مورد تورگنیف بصیرترین و سختگیرترین دوست دوران جوانیاش پاسخ می دهد،که «این شخص فوقالعاده باهوش و بهطورکلی انسان خوبی است. گفتگو و بحث با او روح مرا تسکین داد. ملاقات با مردی که نظر اصیل و خاصش، وقتی با نظر شما در تضاد است، جرقههایی ایجاد میکند. در تمام قضاوتهایش میتوان شخصیت و واقعیت را دید، لذتبخش است». چندین دهه خواهد گذشت و جوانان دهه هفتاد، به نوبه خود، در مورد تورگنیف خواهند گفت: «چه ذهن نافذی». چه آموزش جامع و گستردهای.» «هر چه در گفتگو به آن میپرداخت – فلسفه، دین، هنر، سیاست، عشق، موسیقی، موضوع روز، یک دعوای شخصی – روح حیاتبخش استعداد او در همه چیز مشهود بود». تورگنف انسانی فوق العاده خوش مشرب بود. او هرگز خود را در حلقهی محدودی از نویسندگان محصور نکرد. پ. و. آننکوف میگوید: «پس از سال ۱۸۵۰، اتاق پذیرایی او به محل تجمع افرادی از همه طبقات جامعه تبدیل شد. در اینجا، قهرمانان تالارهای اجتماعی، سرآمدان ادبی که خود را برای تبدیل شدن به رهبران افکار اجتماعی آماده میکردند، هنرمندان مشهور و سرانجام، دانشمندانی که برای گوش فرا دادن به گفتگوهای خردمندانه افراد جامعه میآمدند در میان تمام مهمانان وی، یافتن افرادی بدون نام، ناشناخته برای کسی و متمایز از خویشتن داری خود، غیرمعمول نبود. تورگنف حداقل به اندازه کسانی که نامهای مشهوری در ادبیات و جامعه داشتند، برای آنها ارزش قائل بود». در ژانویه ۱۸۵۸، تورگنیف به آننکوف در مورد «آشنایان جدید زیادی» خبر می دهد. در سن پترزبورگ و مسکو، در اسپاسکویه، در پاریس و لندن، در بادن-بادن، تورگنیف به ندرت روزی را بدون دیدار و بدون دیدارکننده سپری میکرد. حلقه دوستان و آشنایان تورگنیف شامل تمام کسانی بود که در دنیای ادبی روسیه و اروپای غربی زمان او از اهمیت بالایی برخوردار بودند. چرنیشفسکی، فت، گریگوروویچ، آننکوف و در غرب، موپاسان، دوده و گنکورتها خاطرات خود را درباره او به جا گذاشتند. اظهارات بسیاری در مورد تورگنف – هرتسن، نکراسوف، داستایوفسکی، سالتیکوف-شچدرین، ل. ن. تولستوی، فلوبر، زولا – توسط معاصران ثبت و در خاطرات آنها ذکر شده است.
برخأ گستاخی و پررویی حکومتیان جمهوری اسلامی به حدی میرسد که انسان انگشت به دهان می ماند که ان را چه بنامد. روز ۱۴ آدر ۱۴۰۴ در مراسمی از جانب فعالین فرهنگی و مدنی تورکمن برای گرامیداشت آقای قربان محمد یلمه، هنرمند و بخشی تورکمن در روستای آق آباد برگزار شد.آقای احمد گلچین، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان نیز یکی از سخنرانان این مراسم بود. او گفت: «عزیزان تورکمن ما همیشه قدردان نظامشان بودند، قدردان حاکمانشان بودند، قدردان ایران اسلامی بودند. و نظام اسلامی هم قدردان شما مردم تورکمن هست. عزت، آزادگی و مردانگی را نیز انقلاب اسلامی هدیه آورده است.» آقای گلچین بعنوان نماینده حاکمان صحبت می کرده و به جامعه تورکمن پیام می فرستد که ما هنوز قدرقدرت هستیم. تورکمن ها در رفراندوم ۱۲ فروردین ۵۸ به جمهوری اسلامی «نه» قاطع گفتند. جمهوری اسلامی جنبش عادلانه تورکمنها را به خاک و خون کشید، فرزندانی همانند «آنین» را در شکنجه گاه ها کشت. تورکمنها را در شدیدترین تبعیض ها ی اجتماعی ، مدنی و امنیتی قرار داد. جوانان با استعداد تورکمن را به اتهام خویشاوندی با فعالین سیاسی تورکمن به دانشگاه ها راه نداد. مغزهای علمی تورکمن را ، که میتوانستند در ردیف برندگان جایزه نوبل باشند، خانه نشین کرد. «صابر» عزیز را تحقیر و آواره کرد ، چون تورکمن بود.
درحال حاضرنیز تورکمن با شهروند غیر قابل اعتماد و درجه دوم بودن، گره خورده است. هیچ تورکمنی در مدیریت استان گلستان نقش ندارد. در شهرستان گنبد کاوس، شهری که بزرگترین جمعیت تورکمنها را دارد، در ۵ سال گذشته در شورای شهر هیچ تورکمنی را به ریاست شورای شهر برنگزیدند. شاید آخرین مورد نیز، درگیری نماینده تورکمن گنبد در مجلس شورای اسلامی با رئیس شورای شهر و شهردار گنبد بود. بعلت عدم حضور نمایندگان غیر تورکمن شورای شهر و شهردار در مراسم برگزار شده توسط آقای آق ارکاکلی ، نماینده مجلس از آنها انتقاد کرد. قاعدتا نمایندگان شورای شهر و شهردار درمقابل نماینده مجلس شورای اسلامی که از امکانات ارتباطی بسیاری برخوردار است، کاره ای نیستند. اما درگنبد است و آقای آق ارکاکلی هم تورکمن هست، هرچند در مجلس در طیف آقای جلیلی هست. در اینجا مافیاهای قدرت وارد میشوند. رئیس شورای شهر و شهردار از نماینده گنبد در مجلس شکایت به دادگاه بردند و آقای نماینده هم که آدم سخنوری هست، سکوت برگزید.زمانی که مسئله تورکمن مطرح است همه مافیاهای قدرت هم نظرند و تورکمن بایستی خفه شود، حتی اگر نماینده مجلس و از آدمیان جلیلی باشد.
من مخالف نظر و باورهای تو هستم، اما حاضرم در راه آزادی باورهایت، جان خود را فدا كنم. فرانسوا ولتر
چون آدمیان خطاپذیرند هیچ کس حق ندارد عقیدۀ مخالف را خاموش کند؛ زبرا عقیدۀ تازه ای که مخالف عقیدۀ مرسوم است، یا حقیقت است یا از حقیقت بهره ای دارد یا خلاف حقیقت است. اگر عقیده ای که آن را خاموش می کنیم عین حقیقت باشد، نه تنها با خاموش کردن آن نسبت به صاحب عقیده جنایت کرده ایم بلکه نسبت به سایر افراد آدمی و نیز به نسلهای آینده جنایت کرده ایم؛ زیرا حقیقت نجات دهندۀ آدمی است و با خاموش کردن آن از آدمیان رهانندۀ آنان را گرفته ایم. اگر نیمی از حقیقت باشد باز حکم همان است. اما به فرض اینکه عقیده ای که آن را خاموش می کنیم خلاف حقیقت باشد و به فرض اینکه ما خطاپذیر نباشیم و بدانیم که این عقیده خلاف حقیقت است، باز خاموش کردن آن گناه است؛ زیرا وجود آن لازم است تا حقیقت در برخورد با آن جلوه و تابناکی بیشتری پیدا کند. «استوارت میل»