کلامی در باب ناآگاهان متعهد!

با افتتاح مجلس جدید، یکی از روحانیون منتخب، طرح انجام ختم روزانه قرآن در مجلس را ارائه نموده است. همچنین در مضاحبه ای گفته که ثواب ختم یک روز آن را به روح شهید مدرس اهدا خواهد کرد.

به نظر میرسد این نماینده و همچنین اکثریت نمایندگان کنونی از مدرس صرفا یک نامی شنیده اند و حداکثر یک جمله معروف سیاست ما عین دیانت ما... . و همین ناآگاهیست که موجب ارائه طرحهای نپخته خواهد شد. نقل است که مرحوم مدرس وقتی یکی از نمایندگان را در حال اندرز مذهبی در مجلس دید، به او گفت: " اگر میخواهید روضه بخوانید مسجد سپهسالار همین نزدیکیست."

12 اردیبهشت در زمان شاه هم روز معلم بود!

خلاصه عرض کنم. در سال 1340 در پی تجمعات معلمین تهران برای افزایش حقوق، طی تیراندازی نظامیان، یک معلم به نام ابوالحسن خانعلی کشته شد. با کشته شدن خانعلی اعتراضات معلمان شدت گرفت و مطالبات آنها از مسائل مالی فراتر رفته و خواستار برخورد با قاتل و استعفای دولت شدند. مردم نیز به اعتصابات معلمها پیوستند و در نتیجه حکومت کوتاه آمد. بنا به این دلیل و دلایل دیگری نخست وزیر تعویض شد و علی امینی نخست وزیر جدید، با حکم دستگیری قاتل و افزایش حقوق معلمها و چندین قول دیگر توانست غایله را پایان دهد. همچنین برای دلجویی از معلمها، روز قتل خانعلی به عنوان روز معلم معرفی شد.

در اولین دوازده اردیبهشت پس از انقلاب، آیت الله مطهری که یکی از چهره های اصلی انقلاب بود، توسط گروه فرقان ترور گردید و این واقعه موجب شد روز معلم در سال 58 تحت الشعاع ترور استاد قرار گیرد. از سالهای بعد، روز معلم به نام مرتضی مطهری گره خورد. گرچه شهید مطهری استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران بود و همچون خانعلی در سلک معلمی قرار داشت، اما اینکه نام ابوالحسن خانعلی به کلی فراموش شود، دلایل دیگری میتوانست داشته باشد که در ادامه بحث میشود.

ممکن است تصور شود که آقای خانعلی ارتباطی با اسلام و انقلاب نداشته است و کشته شدن او توسط رژیم پهلوی دلیل موجهی برای بزرگداشت او نیست. اما اگر او را با سه دانشجوی کشته شده در 16 آذر مقایسه کنیم متوجه بطلان این استدلال خواهیم شد. در 16 آذر سال 32 سه دانشجو کشته شدند که هیچکدامشان ارتباطی با اسلام و انقلاب نداشتند. مصطفی بزرگ نیا عضو کمیته جوانان حزب توده بود و احمد قندچی نیز سمپات جبهه ملی به شمار میرفت.اما اکنون هر سه آنها شهید محسوب شده و همه ساله در روز دانشجو از آنها به بزرگی یاد میگردد.

به هر حال برای فراموشی نام خانعلی دو حالت متصور است. حالت اول اینکه نام و یاد ایشان سهوا" فراموش شده است و نام مطهری آنقدر بزرگ بوده که خانعلی در پرتو او به چشم نیامده است. حالت دوم اینکه این فراموشی عمدی انجام شده باشد. اگرچه شهید مطهری دانشیار دانشگاه تهران بوده و از نظر درجات علمی از خانعلی برتر بوده است اما ترور او عملی سیاسی بود و ارتباطی با شغل او نداشت. این درحالیست که خانعلی در تجمعی صنفی کشته شد و زنده ماندن یاد و نام او مترادف با یادآوری مسائل صنفی معلمان است. لذا یاد استاد مطهری صرفا یادآور نقش آن بزرگوار در انقلاب و نیز تفکرات انحرافی گروه فرقان است و بزرگداشت او برای دولتها هزینه ای ندارد. اما یاد خانعلی میتواند بهانه ای باشد برای دمیدن بر آتش اعتراضات صنفی. و هیچ دولتی تمایل ندارد بر چنین آتشی دمیده شود و شعله هایش دامنگیر گردد

در فضیلت مدارا

انسانها در ابتدای تولد از نظر دین، زبان، فرهنگ، اخلاق و سایر ویژگیهای احتماعی برابرند. لذا اگر یک نوزاد برزیلی را به لرستان ایران بیاورند یک لر شیعه خواهد شد و اگر یک نوزاد اسراییلی را به پاکستان ببرند به یک سنی اردو زبان بدل خواهد شد  با پوشش بلوچی و با شعارها و دیدگاههایی ضد اسراییلی و ضد پدر و مادر خودش.

این مقدمه را نوشتم که اعتباری بودن ویژگیهای اجتماعی انسان را بیان کنم. حتی اخلاقیات نیز به نوعی اعتباری هستند. مثلا در برخی طوایف قدیم ایران، دزدی یک افتخار محسوب میشد و در عربستان پیش از اسلام، تعدد زوج برای زنان امری عادی بود. در یک جامعه، سوزاندن جنازه نشانه احترام  بود و در جامعه ای دیگر نشانه اهانت.

همانگونه که یک هندو نمی تواند یک ایرانی را قانع کند که گوشت گاو نخورد، یک ایرانی نمی تواند برای یک عرب استدلال بیاورد که گوشت سوسمار نخورد، و یک عرب نمی تواند یک چینی را قانع کند که گوشت سگ نخورد و یک چینی نمی تواند یک اسراییلی را توجیه کند که خاک پکن و خاک بیت المقدس از نظر تقدس هیچ فرقی ندارند.

روزگاری که خبری از جهانی شدن نبود، اینترنت در کار نبود، امکان حمل و نقل سریع و رفت و آمد بین قاره ای فراهم نبود، هر جامعه ای یک زبان، دین، اخلاقیات و پوشش تعریف شده ای داشت و رعایت این ویژگیها برای تمام افراد آن جامعه تقریبا بدیهی بود. اما اکنون عصر مطلق گرایی به سر آمده است و عرضه همزمان فرهنگهای مختلف باعث شده که افراد برای خود حق انتخاب قایل شوند. این مسئله برای متولیان امور تبدیل به یک معضل شده است. برای حل این معضل سه راه پیش پای آنان است.

  • استفاده از زور برای یکدست کردن جامعه
  • ارائه استدلالهایی قابل فهم برای گزینش باور هدف
  • پذیرش تساهل و تسامح و مدارا با صاحبان ادیان، گویشها، پوششها، و فرهنگهای مختلف

جامعه ای که بتواند تکثر و تنوع سلایق را بپذیرد، دربهای پیشرفت به رویش گشوده خواهد شد. برای مثال می توان به حکومت مامون عباسی اشاره کرد که در آن پزشکان مسیحی، مترجمان زندیق، موبدان زرتشتی و... آزادانه فعالیت میکردند و همین امر باعث تولد قرون طلایی اسلام شد که چراغ پرفروغ بشریت در قرون وسطی بود.

تاثیر تاریخی ذوالفقار علی(ع) بر گسترش اسلام

یکی دو روز دیگر میلاد مردی است که ارادت ویژه ای نسبت به او دارم. به همین دلیل بعد از مدتها وبلاگ را به روز می کنم به این بهانه که از او بنویسم. 

درباره فضایل علی(ع) چه از دیدگاه درون دینی و چه از دیدگاه برون دینی حرفهای زیادی می توان گفت. آنچه در ادامه می نویسم، فقط یک بخش از تاثیر علی(ع) در تاریخ بشر است و اثبات این جمله است که: "دین محمد(ص) به ذوالفقار علی(ع) پابرجا شد."
برای اثبات این جمله به جنگهای حضرت محمد(ص) رجوع می کنیم و نشان می دهیم که علی(ع) در سرنوشت سازترین جنگهای صدر اسلام، مهمترین نقش را در پیروزی سپاه اسلام ایفا کرده است. کتب سیره و مغازی متعددی حوادث صدر اسلام را بیان داشته اند که برای این مطلب، از کتاب مغازی نوشته محمد بن عمر واقدی بهره می بریم. چراکه واقدی از قدیمی ترین و متبحر ترین تاریخ نویسان جنگهای پیامبر است و معاصر با امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) بوده است که نسبت به سایر مورخان فاصله کمتری با زمان پیامبر داشته است. 


جنگ بدر
در این جنگ تعداد سپاهیان اسلام 313 نفر و تعداد نفرات سپاه کفر 950 نفر بوده است. در پایان جنگ به روایت قوی 70 و به روایتی دیگر 74 نفر از کفار کشته شده اند که نام 49 نفر از آنها در تاریخ ذکر شده است. از میان این 49 نفر 22نفر یا مستقیما توسط علی(ع) کشته شده اند و یا علی(ع) در کشته شدنشان نقش اساسی داشته است. 


جنگ احد
در این جنگ تعداد مشرکان 3000نفر و تعداد مسلمین 1000نفر بوده است. حدود 20 نفر از مشرکان کشته شدند که سهم علی(ع) چهار یا پنج تن بوده است. پرچمدار اصلی مشرکان فردی به نام طلحه بن ابی طلحه بود که در ابتدای نبرد به میدان آمد. علی(ع) با اذن پیامبر به میدان رفت و چنان ضربتی به سر او زد که شمشیرش تا ریش او رسید. 


جنگ خندق
در این جنگ مشرکان به تحریک یهودیان با لشکری ده هزار نفری مدینه را محاصره کردند. خندق سلمان فارسی بسیار کارساز شد. تنها پنج تن از مشرکان توانستند از خندق عبور کنند که یکی از آنها عمربن عبدود بود. به جز علی(ع) هیچکس از مسلمانان جرات جنگیدن با او را نداشت. سرانجام علی(ع) عازم میدان شد و عمرو را به درک فرستاد. آن چهار نفر دیگر نیز فرار کردند که سه نفر به آنسوی خندق برگشتند و یکی نیز کشته شد. به یک روایت آن فرد دیگر را نیز علی کشته و به روایت دیگری زبیر او را به قتل رسانیده است. به دلیل طولانی شدن محاصره و بی نتیجه ماندن آن و وزش بادهای سهمگین که مشکلات بسیاری برای سپاه کفر ایجاد کرده بود، این جنگ با تعداد تلفات انگشت شماری از دو طرف به پایان رسید. 


جنگ خیبر
در این جنگ پیامبر به قصد سرکوب یهودیان توطئه گر خیبر عازم قلعه های استوار خیبر شد که در آنها ده هزار جنگجوی یهودی وجود داشت. عامل اصلی پیروزی در این جنگ نیز علی(ع) بود. چرا که پیامبر روز اول فردی از مهاجران و روز بعد فرد دیگری از مهاجران را برای فتحه قلعه فرستاد، اما نتیجه ای حاصل نشد. (در کتاب واقدی نام این دو نفر ذکر نشده است. اما منابعی دیگر می گویند که این دو ابوبکر و عمر بوده اند) روز دیگر پیامبر علی(ع) را با سپاهی عازم قلعه کرد. چون لشکر اسلام به قلعه رسید، پهلوانان یهود از قلعه بیرون ریختند و تمام سپاهیانی که پشت سر علی بودند فرار کردند. اما علی با حارث بن ابی زینب پهلوان یهودی درگیر شد و او را به قتل رساند. سپس در قلعه خیبر را به عنوان سپر بالای سر گرفت و وارد قلعه شد. سپاه اسلام نیز از پشت سر او وارد شدند. در مجموع شش پهلوان یهودی کشته شدند که سه تن از آنان را علی(ع) به هلاکت رساند. با قتل این دلاوران یهودی روحیه سایر یهودیان تضعیف شده و تسلیم رسول خدا شدند. البته در کل جنگ بیش از نود یهودی به قتل رسیدند. 


جنگ حنین
در این جنگ با اینکه تعداد مسلمانان بیش از ده هزار نفر بود، اما همگی فرار کردند و فقط تعداد انگشت شماری همراه حضرت رسول ماندند که یکی از آنها علی(ع) بود. همین تعداد اندک چنان مقاومتی کردند که به مرور سایرین بازگشتند و سپاه اسلام بر دشمن خود غالب شد.

بی تدبیرانه ترین کار دولت تدبیر و امید

بالاخره دوازده روز ثبت نام سری جدید یارانه ها تمام شد و تقریبا" تمام آنهایی که در مرحله قبل یارانه می گرفتند، برای یارانه ثبت نام کردند. حتی آنهایی که از دنیا رفته اند نیز گرچه خودشان دیگر خیری از یارانه نمی بینند، ولی میراثدارانشان که حلال و حرام نمیفهند، به جای آنها یارانه شان را به جیب میزنند.

دولت به این دلیل دور جدید ثبت نام را انجام داد که یک عده از مردم بیایند و داوطلبانه انصراف بدهند. برای اینکار از انواع شگردها استفاده کرد. هم پای فوتبالیستها و هنرپیشه ها را وسط کشید. هم از مراجع تقلید استفاده کرد. هم از نظرات کارشناسان اقتصاد و... برای شفاف سازی دیدگاههای مردم بهره برد و... اما این منظور دولت برآورده نشد و کسی انصراف نداد. در باب این ناکامی دولت دلایل مختلفی ارائه میشود:

برخی میگوند که ما به همین چندرغاز 45 تومانی نیازمندیم. اما اینها در اقلیتند. اکثر مردم برای دریافت یارانه دلایل دیگری می آورند. گروهی از آنها معتقدند که یارانه حق مسلم آنهاست و حق را باید گرفت! گروهی معتقدند که اگر از یارانه انصراف دهند باز هم وضع اقتصاد کشور درست نمیشود، بلکه این پول صرف کمک به غزه و عراق و لبنان میشود. گروهی میگویند که دولت اگر راست میگوید چرا میخواهد 45 تومان ما را بگیرد؟چرا جلوی امثال بابک زنجانی و دزدی های میلیاردی را نمیگیرد؟ و دلایل بسیار دیگر ...

شاید دولت روحانی تا الان هم نفهمیده بود، الان دیگر فهمیده است که اکثر مردم ایران منفعت شخصی شان را بر منفعت گروهی و ملی ترجیح میدهند. پس چاره ای نمی ماند که یا از ابزار زور استفاده کند و یا اینکه منافع گروهی و ملی را طوری تعریف کند که با منافع شخصی کمترین تضاد را داشته باشد.

فرضا" یکی از راههایی که دولت می تواند میزان پرداخت یارانه را تغییر دهد این است که یارانه پنج دهک ثروتمندتر جامعه را به مرور قطع کند. به عنوان مثال اگر فقط ماهی سه هزار تومان از یارانه آنها کم کند، طی مدت پانزده ماه یارانه نیمی از مردم قطع میشود. مسلما" کسی که در ماه چندین میلیون تومان درآمد دارد، زندگی اش با حذف 45 تومان دستخوش مشکلات نمیشود. بدیهی است که با توجه به عدم شفاف بودن اطلاعات آماری در ایران، عده ای نیازمند نیز به اشتباه در بین این پنجاه درصد قرار خواهند گرفت، اما چاره ای جز این نیست.

پی نوشت: شخصا" برای یارانه ثبت نام نکرده ام (انصراف خودبخودی). با اینکه هنوز نه خانه دارم و نه ماشین. گرچه میدانم انصراف بنده و تعداد اندکی مثل من تاثیری ندارد. زیرا دست خدا با جماعت است و فعلا" نیز جماعت همگی دستشان به جیب دولت آویزان است.