جا به جایی

یکروز تصمیم گرفتم دوباره بنویسم. مدنی بسیار زیادی از اون روز گذشت.نه اینکه حس و حالش رو نداشته باشم یا پشیمون شده باشم. نه ، هیچ کدوم. به این خاطر بود که هر وقتی می اومدم بلاگفا، یه مشکل سروری داشت که اجازه نمی داد هیچ کاری بکنم.لذا گفتم یه سر به بلاگ اسکای بزنم و دیدم اونجا اوضاع آروم هست.لذا جا به جا شدم به وب گپ در بلاگ اسکای.

 

تغییر

روزها می گذرند.فصل ها می گذرند.سال ها می گذرند.همه چیز تغییر می کند.بودن ها، نبودن ها.
شاید تنها یک چیز ثابت می مانند و آن تغییر کردن است.
و تغییر نه به معنای از دست دادن هویت، فقط به معنای شرایط جدید.

افطار

و شاید لازم بود،مردی که از دنیا روزه گرفته است؛ به پیش رب کعبه، افطار کند.

قاصدک

و آورد قاصدکی خبر از صحرا

که آمد کرب و بلا

مشکل از کجا شروع شد؟

دقیقا از جایی که زندگی به این سختی رو با توقعاتمون و افکارمون و کردارمون سخت تر کردیم....