آدرس جدید سایت

منتشرشده: 27 فوریه 2011 در حجه الاسلام غفاری, عمومی
برچسب‌ها:

سلام
آدرس جدید سایت

خورشید مغرب

http://ghaffari.orq.ir

http://westsun.ir

منتظر حضور شما هستیم

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

انقلاب اسلامی و پارادایم های متناقض


این نوشتار به اختصار در سه فصل  تدوین شده است

فصل اول : طرح دشمنان خدا برای حکومت بر جهان

فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج)

فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران

 

فصل اول: طرح دشمنان خدا (زرسالاران شیطان گرای صهیونیست) برای حکومت بر جهان

1-    ارائه و بسط تفکر اومانیستی بجای تئیستی[1]، ماتریالیسم[2] و تکامل افراطی بجای خلقت

2-    مبارزه با حکومتِ دینی -سلطنتیِ موافق با تسلط تئیسم و ایجاد انقلاب های اومانیستی[3] و ساقط کردن این حکومت ها

3-    ایجاد حکومت پنهانیِ جهانی  بوسیله تشکیل و بسط فراماسونری و سازمان های شبه ماسونی

4-    ارائه طرح های اومانیستیِ اجتماعی برای حکومت کردن و مشروعیت بخشیدن به دموکراسی[4] و نظام سازی بر اساس اومانیسمِ یهودی – نفسانی

5-    ظاهر سازی حکومت از اسرائیل 1948م

6-    آمادگی برای تشکیل حکومت جهانیِ شیطانیِ صهیونیسم در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی: با جهانی سازی بر اساس معیار های ذکر شده  و  نظامی ، با نابودی دشمنان ومصرف کنندگان که از دید آنها بی مصرف اند! و یا حق حیات ندارند یعنی اکثر مردم جهان بوسیله: 1- سلاح های کشتار جمعی 2-تغذیه ، علم ژنتیک و روش زندگی که منجر به مرگ زود رس ، بیماری های کشنده و مقطوع النسل شدن نسل بشر می شود 3-فرهنگ سازی برای مقطوع النسل کردن بشر با جلوگیری از بارداری ، سقط جنین و از بین بردن کودکان و….

7-    بسط حکومت آشکارشان و تشکیل تنها ابرقدرت جهانی یعنی اسرائیل بزرگ[5] ، بعد از فروپاشی شوروی و همزمان با فروپاشی ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا

توضیح: برای تشکیل اسرائیل بزرگ و برای اینکه معارضی دربرابر قدرتش وجود نداشته باشد می بایست ایالات متحده امریکا نیز همانند اتحاد جماهیر شوروی به فروپاشی برسد و ایالت های آن تبدیل به کشورهای کوچک و قابل کنترلی شوند ، اما برای حساسیت زدایی از این انتقال قدرت می بایست یک ابرقدرت جدید در عرصه جهانی ایجاد شود تا واسطه انتقال  قدرت به اسرائیل باشد ، بدین منظور اتحادیه اروپا تشکیل شد و با تقویت اتحاد نظامی ناتو[6] ، تشکیل بانک اروپا ، مجلس اروپا، پول واحد اروپایی(یورو) و از همه مهمتر ایجاد دولت اروپا و انتخاب رئیس دولت، قاره اروپا آماده ایجاد ابرقدرتی جدید (مانند یک کشورِ بزرگ) شد ، برای این انتقال قدرت ، بحران اقتصادی در آمریکا[7] ایجاد شد اما آنچه از اختیار آنها خارج شد این بود که این بحران به اروپا و متحدان اقتصادی و فرهنگی غرب نیز کشیده شد، با رخ نمودن این مشکل جدید بر سر راه انتقال قدرت به اسرائیل، کشور چین برای این انتقال قدرت نامزد شد، چین که بیش از نیم قرن است که بر اساس ایدئولوژی مارکسیستی و ضد خدا و ادیان اداره می شود و مردمش با سخت ترین شرایط خود را برای بردگی اربابان قدرت معرفی نموده اند بهترین گزینه برای ایجاد ابرقدرت واسطه ای می باشد، مردم چین سالهاست تحت دیکتاتوریِ مارکسیستی زندگی کرده و به آن راضی هستند ، یکی از نمونه های آن  قانون دولتی چین است که به هیچ خانواده ای اجازه داشتن بیش از یک فرزند نمی دهد ، خانواده های چینی وقتی که نتایج سونوگرافی فرزند مورد علاقه شان را نشان نمی داد ، آن را سقط می کردند ،بدین ترتیب بسیاری از خانواده های چینی به فرزندکشی بی سابقه ای دست زدند ، از طرفی دیگر دستمزد و حقوق در چین در سطح پایینترین کشورهای جهان است ، یعنی مردم چین بدون هیچ اعتقاد ماورایی با کمترین مهر ومحبت با کمترین حقوق و دستمزد و کمترین حمایت های شغلی مانند بیمه و بازنشستگی عملا تبدیل به بردگان کمپانی های اقتصادی شدند. لازم به ذکر است بعد از فروپاشی شوروی به عنوان قطب مارکسیسمِ سوسیالیستی و جهان چپ ،چین با حفظ ایدئولوژی کمونیستی ، حکومت سوسیالیستی خود را تغییر و نظام کاپیتالیستی را پذیرفت  بدین صورت صاحبان صنایع  و غول های اقتصادی صهیونیسم جهانی از کشورهای اروپایی ، امریکا و ژاپن شروع به راه اندازی  کارخانه هایی برای ساخت و مونتاژ محصولات خود  در چین نمودند تا با دادن کمترین دستمزد و حق بیمه بیشترین سود را ببرند ، کارگران آنها مردمی بدون اعتقاد ، اخلاق ، معنویت و محبت هستند که فقط به کار کردن برای اربابان خود فکر می کنند . اگر این شیوه حکومتی و زندگی در جهان مطرح شده الگو برای ملل دیگر قرار گیرد مهمترین گام برای تشکیل حکومت شیطانیِ جهانیِ صهیونیسم[8] برداشته شده است، بدین منظور اربابان خودخوانده ی مخفیِ جهان ، چین را بعنوان ابرقدرت واسطه ای انتخاب نمودند و برای بسط این فرهنگ شروع به تبلیغ برای حکومت و اقتصاد چین نمودند ،بعنوان مثال فیلم هالییودی 2012 ساخته رولند امریچ[9]، در اقدامی بی سابقه، چین را ناجی تنها باقیماندگان نژاد بشری بعد از نابودی جهان یعنی سرمایه داران صهیونیست معرفی می نماید، یکی دیگر از نمونه های جدید تبلیغ حکومت چین ،سخنان مدعی جدید نبوت و مهدویتِ صهیونیستی کلود ویرلهون معروف به رائیل[10] است که عنوان نموده : چین بهترین گزینه برای ساخت سفارت جهانی برای ارتباط با فضائی هاست![11] یعنی چین باید پایتخت جدید جهان باشد ، بعد از تثبیت چین و فروپاشی کامل ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا این قدرت به اسرائیل منتقل شده و طرح تشکیل اسرائیل بزرگ مطرح می گردد.

8-    ایجاد حکومت واحد جهانیِ شیطانیِ زرسالاران صهیونیست ، که در آن حکومت استبدادی، مفاهیمی همچون دموکراسی ، لیبرالیسم،آزادی بیان ، حق رأی و… معنی نخواهد داشت ، اما بدلیل اینکه جریان مخالف فکری-فرهنگی برایشان نمانده و همه نابود شده اند و جهان در بُهت ناشی از شُک یک جنگ عظیم و نابودی بی سابقه بوده و اکثر باقیماندگان بوسیله مشروبات الکلی، مواد مخدر ، فحشاء  و کنترل ذهنِ رسانه ای ، ذهنشان تخدیر شده ، کسی نمی تواند مشکلی برای حکومتشان ایجاد کند[12]

فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج)

الف – ایجاد انقلاب الهی – اسلامی، حفظ و بسط آن

انقلاب اسلامی ایران از 15/3/1342 ه.ش شروع و در 22/11/1357 ه.ش ( 1979م) به پیروزی رسید و اکنون در مرحله حفظ و بسط آن هستیم ، مسئولین ومردم وظیفه دارند با بصیرت، ارزش این نعمت الهی و تأثیر آن در امر ظهور و ایجاد حکومت حضرت مهدی(عج) را بدانند و بر اساس احساس وظیفه نسبت به دیگران دست به بسط و صدور فکری  – فرهنگی این انقلاب بنمایند[13]

ب – مردم سازی ، نظام سازی،دولت سازی

مرحله مردم سازی بوسیله فرهنگ شیعی و تلاش نوّاب عام حضرت مهدی(عج) برهبری 61 زعیم عصر غیبت کبری ،طی قرون متمادی تا کنون ایجاد شده است ، همچنین نظام سازی با ارائه طرح حکومتیِ جمهوری اسلامی ایجاد شده است و باید به سمت ایجاد دولت اسلامی بر اساس مبانی اعتقادیِ الهی – اسلامی حرکت نمود

(مراحل : انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، دولت اسلامی، حکومت جهانی اسلامی)

ج – ارائه پارادایم تئیستی ( خداگرا) در عصر حاضر

این پارادایم با پیروزی انقلاب اسلامی در 1357ه.ش در عصر حاضر به جهانیان معرفی شد

د – ساخت و ارائه نرم افزار و سخت افزار ، برای مردم سازی شیعی، جامعه مهدوی، روش زندگی مهدوی، نظام سازی ، دولت سازی و بسط آن در جهان ، جهت آمادگی حکومت الهیِ جهانیِ مهدوی

می بایست فرهنگ سازی داخلی و خارجی برمبنای جامعه مهدوی در مقابل جامعه مدنی (Civil Society) ، طرح تعالی و پیشرفت[14] (بسمت خدا و خوشبختی زندگی مادی وسعادت زندگی معنوی و اخروی) در مقابل طرح توسعه خطی(زندگی مادی، شیطانی و نفسانی) و ارائه الگوی زندگی مهدوی در مقابل الگوی زندگی آمریکایی (The American Life Style) صورت گیرد

فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران

1-    تنها انقلابی که طی 300 سال اخیر بر مبنای پارادایم تئیسم (خداگرایی،خداباوری) در مقابل پارادایم اومانیسم (نفس پرستی افراطی) ایجاد شد

2-    تنها انقلابی که طی 300 سال اخیر بوسیله غیر ماسون ها ایجاد شد

لازم به ذکر است تمامی انقلابات بزرگ که عصر جدید بشری را شروع نمود از انقلاب آمریکا تا انقلاب فرانسه و اکتبر شوروی و چین و مابقی کشور ها همگی توسط ماسون ها برای ایجاد عصر جدید نفس گرایی افراطی با شعار نظم نوین جهانی[15] ایجاد شده بود که با انقلاب اسلامی ایران ، طومار نظم نوین جهانی و نظام اومانیستی بسته شده ، نظم نوین الهی و جاودانه آغاز شد و با ظهور مهدی موعود(عج) در سراسر جهان بسط یافته کاملاً اجرا خواهد شد

3-    انقلاب اسلامی ایران، پارادایم تضاد ظاهری و فریبکارانه ی درون اومانیستیِ کاپیتالیست -سوسیالیستی و لیبرالیست -کمونیستی (و دیگر جهان بینی های مادی درون اومانیستی[16]) را تغییر داده ، تناقض پارادایم های تئیستی -اومانیستی همچنین حکومت جهانی الهی حضرت مهدی(عج) در برابر حکومت جهانی شیطانی صهیونیسم را  که تناقضشان حقیقی است جایگزین نمود

4-    این انقلاب منجر به تشکیل حکومت بر اساس آرمان های خداگرایی، ضدیت با ظلم، اسلام خواهی و منجی گرایانه شد

5-    منتسب به جبهه خداخواهی و اسلام ناب و شیعی می باشد

6-    قابلیت الگو شدن برای ملتهای تحت ستم و مستضعف

7-    ارائه نگاهی نو به جهان (جهان بینی) غیر از ماتریالیسم و اومانیسم، و ارائه دستورات عملی برای زندگی فردی و اداره جامعه غیر از لیبرال دموکراسی (و دیگر ایدولوژی های انسان مدارانه)

8-    بخاطر خداگرا بودن، مخالف هنجارهای نفس گرای حاکم بر جهان  از جمله اعلامیه جعلی حقوق بشر و… می باشد

9-    ارائه و بسط 4عنصر بنیادین برای پاک و متعالی نمودن جوامع: ایمان، یقین، تقوا و حیا در ضدیت با خواست زرسالاران جهانی برای نابودی این 4عنصر در مردم

10-متوقف شدن چرخ روتاری و انجمن های فراماسونی و شبه ماسونی در قلب جهان، ایران و بسط این توقف در نقاط دیگر جهان (توقف حکومت پنهانیِ زرسالاران جهانی)

11-بخطر افتادن و از دست رفتن منافع نامشروع زرسالاران صهیونیسم جهانی و ایجاد یک دشمن قدرتمند برای استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل در جهان و منطقه استراتژیک خاورمیانه

12-جلوگیری از گسترش کشور جعلی اسرائیل[17] بوسیله صدور فکری -فرهنگی انقلاب اسلامی به لبنان و فلسطین

13-جلوگیری از قتل عام آشکار و جنگ آخرالزمانی و نابودی دو-سوم بشر بوسیله خلل در برنامه ی آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی و جهانی سازی صهیونیستی

لازم به ذکر است سران صهیونیسم مسیحی و یهودی بارها در کتاب  ها و سخنانشان آرزو و طرح جنگ موهوم آرماگدون را بیان نموده و خواستار نابودی اکثر مردم جهان شده اند از این میان میتوان به رونالد ریگان رئیس جمهور ایوانجلیست و مسیحیت صهیونیستی آمریکا، اشاره  نمود  که با افتخار اعلام کرد، آرزو می کنم من باشم آنکسی که دست روی کلید پرتاب موشک های هسته ای  می گذارد  و جهان را نابود می کند  تا مسیح زودتر ظهور نماید![18]

14-جلوگیری از تشکیل حکومت جهانیِ اومانیستی -شیطانیِ زرسالاران صهیونیست بوسیله خلل در برنامه آینده گرایانه ی جهانی سازیِ ماسونی[19]

15-زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) [20]بوسیله:

‌أ.        ایجاد انقلاب الهی -اسلامی درمقابل انقلاب های ماتریالیستی-اومانیستی

‌ب.   ترویج جهانبینی الهی -اسلامی در مقابل نفس پرستی

‌ج.     ایجاد و ترویج تفکر ظلم ستیز ، عدالت خواه و حمایت از مستضعفین جهانی بجای تفکر غالب ظلم و زیر بار ظلم رفتن در عصر حاضر

‌د.       تشکیل حکومت و نظام سازی بر مبنای جهان بینی الهی -اسلامی و تشکیل نمونه کوچک حکومت مهدوی جهانی[21]

‌ه.        ارائه الگوی جامعه مهدوی و روش زندگی مهدوی برای تمام جهان

‌و.      تلاش برای بسط پذیرش مردمی برای حکومت واحد اسلامیِ جهانی بعنوان یکی از شرایط اصلی ظهور در جامعه جهانی

‌ز.       آماده سازی اصحاب و انصار حضرت مهدی(عج) بوسیله ی مهیا نمودن شرایط و ایجاد جوّ پاکی و معنویت و اخلاص  برای تربیت اصحاب و یاوران حضرت مهدی(عج) در ایران

لازم به ذکر است  در روایات متعددی به اصحاب خاص  و انصار و سربازان حضرت مهدی(عج) اشاره شده که اکثر آنها از ایران می باشند[22]

بهمن ماه 1389

حجه الاسلام سید مهدی غفاری

GHAFFARI.ORQ.IR


[1] Theismخدا گرا و خدا محور، منظور ما از تئیسم در این نوشته ،خداگرایی مطلق است بدون توجه به خصوصیات خاص که برخی برای خداباوریِ تئیسم عنوان نموده اند

[2] Materialism  معتقد به اصالت ماده ، ازلی و ابدی بودن آن(انکار خالق عالم)

[3] Humanism انسان گرایی، نفس پرستی ، معتقد به محوریت بشر و خواهش های نفسانی او در تدبیر عالم

[4] مردم سالاری

[5] The Great Israel

[6] NATO

[7] بحران اقتصادی آمریکا از سال 2008 م شروع شد

[8] Zionism

[9] Roland Emmerich

جالب اینجاست که این کارگردان هالیوودی در فیلم های قبلی خود آمریکا را منجی بشر معرفی نموده بود فیلم 2012 محصول 2009م است

[10] Claude Rael

[11] رائیل که فامیل خود را از بخش دوم کلمه اسرائیل انتخاب نموده، منکر وجود خداوند یگانه و همچنین منکر وجود روح شده، از اعتقادات او ازلی و ابدی بودن ماده است و خلق انسان ها و موجودات را نیز به موجودات فضایی! بنام الوهیم(این نام از عهد عتیق برداشت شده است) ،بوسیله مهندسی ژنتیک نسبت میدهد،او همه مسائل ماورایی را به تکنولوژی فضایی ها نسبت می دهد و منکر هر چیز متافیزیکی است او یک ماتریالیست شدیداً افراطی است، جالب این جاست که پیامبران راستینی همچون موسی ، عیسی و محمد(ص) و پیامبران دروغینی همچون بهاء را فرستاده این فضایی ها می داند، رائیل که خود را پیامبر جدید الوهیم نامیده و جنبش رایلیان با حمایت استکبار جهانی در بسیاری از کشورها درحال جذب مردم به فرقه صهیونیستیشان هستند، جنبش رائیل ایران عنوان نموده ،او همان مهدی موعود ! است که مسلمانان منتظر ظهور او بوده اند، جالب اینجاست رائیل در ابتدا معتقد بود پایتخت جهان برای ساخت سفارت فضایی ها اورشلیم در فلسطین اشغالی است اما در اقدامی عجیب در خواست کرد این سفارت را در چین بسازند.

[12] برای مطالعه بیشتر در خصوص ایجاد حکومت جهانی صهیونیسم به پروتکلهای دانشوران صهیون خصوصاً پروتکل های دهم ،چهاردهم،پانزدهم، هفدهم ، بیست و دوم، بیست و سوم ، بیست و چهارم مراجعه نمایید

پروتکهای دانشوران صهیون،عجاج نویهض ، پروتکل دهم ص294-302 ، چهاردهم ص321-323 ، پانزدهم ص324-336، هفدهم ص342-348 ، بیست و دوم ص369-371 ، بیست و سوم ص 372-374 ، بیست و چهارم ص 375-377

[13] رک به : پی نوشت 21

[14] ارائه الگوی ایرانی -اسلامی پیشرفت، مورد نظر مقام معظم رهبری

[15] The New World Order

[16] همانند فاشیسم، نازیسم و….

[17] جلوگیری از تشکیل کشور موهوم اسرائیل بزرگ

[18] در اواخر قرن بیستم،  تاریخ 1996 م را بعنوان تاریخ جنگ آخرالزمان معرفی نموده  در فیلم ها و کتاب های مختلفی همانند فیلم «مردی که فردا را دید»  (معروف به فیلم نوسترآداموس) تبلیغ می نمودند وقتی در جریان تئوری بسط حکومت با مشکل مواجه شدند تاریخ 2007 م را معرفی نمودند که قبل از آن در سال2001 م و 2003م  آمریکا به افغانستان و عراق ، و در سال 2006 م اسرائیل به لبنان حمله کرد و قرار بود در صورت موفقیت ادامه نقشه از جمله حمله به ایران نیز اجرا شود با شکست این مرحله تاریخ 2012 م توسط دستگاه های تبلیغاتی صهیونیسم جهانی معرفی شد و مستکبران عالم امیدوارند در این تاریخ جنگی هسته ای در جهان آغاز نمایند، لازم به ذکر است تمامی سخن پراکنی هایی که پیرامون نابودی جهان    در 21 دسامبر 2012 در جهان منتشر می شود برای آماده سازی اذهان عمومی برای قبول این فاجعه بشری است که با یاری خدا و عنایات حضرت ولی عصر(عج) و آگاهی مردم، این طرح نیز با شکست مواجه می گردد

[19] برنامه آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی برای ایجاد حکومت جهانی صهیونیستی بطور خلاصه به صورت ذیل تنظیم شده بود :

الف – ایجاد حکومت پنهان یهود در سراسر جهان با تشکیل و گسترش فراماسونری جهانی.

ب – پیدا نمودن وسیله ای برای از میان بردن مصرف کنندگان بی مصرف! که با امتحان موفقیت آمیز دو بمب اتمی در انتهای جنگ جهانی دوم در ژاپن این مرحله به اتمام رسید.

ج – ظاهر سازی حکومت یهود در گوشه ای از دنیا (ترجیحاً در قلب جهان و لولای سه قاره – خاورمیانه – ) که این هدف در سال 1948 میلادی به انجام رسید.

د – بسط و گسترش آن تا تشکیل اسرائیل بزرگ و تبدیل شدن به یک ابر قدرت در صحنه جهانی (که تمامی مراحل بالا زمینه ساز مورد بعدی می باشد)

ه – تشکیل جهان تک حکومتی توسط یهود با شعار نظم نوین جهانی

برای مطالعه پیرامون طرح های آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی برای ایجاد حکومت جهانی صهیونیستی، رک به : مقاله  «دجال شناسی» از حجه الاسلام سید مهدی غفاری و یا مقاله «قرآن سوزی پیشینه و آینده دشمنی غرب با اسلام» اثر حجه الاسلام سید مهدی غفاری

[20] بحار الانوار ج51ص87  و ج52ص243 ؛ اثباه الهداه ج3ص599 ؛ سنن، ابن ماجه ج2ص1368 ؛ الغیبه ،نعمانی ص373

[21] مردم جهان باید دیدگاه مثبتی نسبت به انقلاب و نظام اسلامی داشته باشند تا پذیرای حکومت اسلامی حضرت مهدی(عج) باشند باید توجه داشت که در طول چند قرن اخیر بعد از رنسانس درجهان بشدت با مدل دینی حکومت داری مبارزه شده و حالا که حکومت دینی بر اساس مدل اسلامی آن از ایران رخ نموده و به جهان معرفی گردیده است اگر بتواند چهره مثبت و موفق خود را به جهانیان عرضه نماید مردم جهان برای حکومت دینی حضرت مهدی(عج) آمادگی و پذیرش کافی را پیدا نموده ظهور بیش از این به تأخیر نمی افتد   ، با این توضیح سخنان  امام خمینی(ره) که می فرماید :  «حفظ نظام(جمهوری اسلامی) از اوجب واجبات است» همچنین در جای دیگری فرمود: «اگر اسلام در ایران سیلی بخورد دیگر در هیچ جای جهان! سربلند نمی کند» قابل تحلیل است.

[22] الغیبه ،طوسی ص 161 ؛ البیان، گنجی شافعی ص69 ؛کشف الغمه ج3 ص286 ؛ ینابیع الموده ص491 ؛ الغیبه، نعمانی ص315 ؛ بحارالانوارج52ص369 و ج60 ص216 ؛ ملاحم ابن طاووس ص146

برای مطالعه بیشتر در خصوص روایاتی که پیرامون نقش ایرانیان در آخرالزمان و زمینه سازی انقلاب اسلامی برای حکومت حضرت مهدی (عج) از ائمه اطهار (ع) صادر شده ، رک به: موعودنامه،مجتبی تونه ای صص 147،148،381،382،567،568 ؛ چشم اندازی به حکومت مهدی ،نجم الدین طبسی، صص 58،72،73،74 ؛ موعودشناسی و پاسخ به شبهات ، علی اصغر رضوانی،ص592  ؛ عصر ظهور ص229-275 ؛ ماهنامه موعود شماره105

 

 

دریافت فایل PDF

Angels & Demons

سرپوش گذاردن  بر صندوقچه اسرار

 

 

از طرف دیگر  فیلمنامه نویسان «فرشتگان و شیاطین» به وضوح از دراماتیزه کردن بخش های اطلاعاتی کتاب که از اسناد تکان دهنده ای به خصوص در مورد قدرت های پنهان انجمن ماسونی ایلومیناتی در عصر حاضر و نفوذ آنها در ساختار سیاسی – اقتصادی امروز دنیا ، سخن می راند، پرهیز نموده اند. آنچه که بخش قابل توجهی از فیلم «رمز داوینچی» را دربر می گرفت و حتی به صورت مونولوگ های طولانی از سوی رابرت لنگدان و سر لی تیبینگ بیان می شد.

مثلا اگرچه پرفسور لنگدان در توضیحی که راجع به انجمن ایلومیناتی در دیدارش با ماکسمیلیان کهلر می دهد متذکر می شود که :»…کلمه ایلومیناتی به معنی روشنگری ، اسم  نوعی انجمن اخوت (فراماسونی) در دوران قدیم است…» اما در چند جمله بعد        می گوید :»…ایلومیناتی ها روز به روز قوی تر شدند و جایگاه محکم تری کسب کردند. آنها پنهانی ، سازمان اخوت شان را در عمق ماسون ها از نو بنا نهادند ، نوعی تشکیلات پنهان در داخل تشکیلات پنهان دیگر . سپس از ارتباطات جهانی ماسون ها استفاده کردند تا نفوذشان را در دنیا پراکنده سازند…»

او سپس به قدرت و نفوذ سیاسی تاریخی ایلومیناتی اشاره می کند و توضیح می دهد :

«…ایلومیناتی ها در اروپا به قدرت زیادی دست یافتند و آنگاه متوجه آمریکا شدند و حکومتی تشکیل دادند که بخش اعظم اعضای آن فراماسون بودند ؛ جرج واشینگتن ، بنجامین فرانکلین …ایلومیناتی ها  از این فرصت استفاده کرده و بانک ها و دانشگاهها و صنایعی را که هدف غایی آنها را تامین می کردند ، بنا نهادند…»

این صحبت های قهرمان اصلی کتاب دن براون یعنی پرفسور رابرت لنگدان دقیقا براساس مستندات تاریخی نوشته شده اند .جریان روشنگری(ایلومیناتی) اروپای قرن هفدهم بنا به شواهد تاریخی و اسناد موجود وابسته به تشکیلات جهانی فراماسونری بود و از  ایدئولوژی ماسونی و آیین هایی همچون کابالا و تصوف یهود تغذیه می گردید. تشکیلات مخوف ایلومیناتی (که امروز نیز از پنهان ترین سازمان های فراماسونی جهان به شمار می آید ) در همین راستا بوجود آمد و منشاء بسیاری از تغییر و تحولات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی تحت عنوان علم گرایی در اروپای قرن 17 به بعد گشت.

اولین بنیانگذار یا حداقل پیشاهنگ این جریان در انگلیس ، فرانسیس بیکن به شمار می آید که بنا به تصریح برخی از مورخین معتبر از جمله جو روبینسن در کتابی تحت عنوان «تولد یافته در خون : رازهای برشته شده فراماسونری» ، تحت تاثیر فرهنگ عبرانی و تلمودی بوده است. بیکن در سال 1645 یعنی 19 سال پس از انتشار کتاب خود  به نام «آتلانتیس جدید» ، با معرفی خانه دانش تحت عنوان Invisible College  یا کالج نامریی نخستین تشکیلات به اصطلاح روشنگری( ایلومیناتی ) را پایه گذاری کرد که به نوشته لوسین وولف در کتاب «عناصر آمریکایی در رستلمنت» ویژگی مشترک تمامی اعضای کالج مذکور ، بدون استثناء ماسون بودن آنهاست.

اعضای College Invisible  یا همان کالج نامریی سپس  وظیفه بسیار مهمی را عهده دار شدند و در راستای بازگشت مجدد یهودیان به انگلیس کمک بزرگی به کرامول ، دیکتاتور این کشور کردند.( یهودیان در قرون پانزده و شانزده از انگلیس رانده شده بودند) . کالج مذکور ، بعدها ضمن تبدیل شدن به یک نهاد رسمی تحت حمایت چارلز دوم ، شاه پروتستان به»انجمن پادشاهی لندن برای توسعه دانش طبیعی» تغییر نام داد. سر اسحاق نیوتن ( از اعضای خانقاه برادری صهیون و از بنیانگذاران سازمان فراماسونری در انگلیس) ، کریستوفر ورن ، رابرت بویل ، جان لاک و شخصیت های مشابه دیگر عضو همین تشکیلات ماسونی بودند. این انجمن سلطنتی در قرون 18 و 19 به ترتیب به یکی از قلعه های مهم اندیشه صهیونی بدل گشت. «جان لاک» ( بنیان‌گذار لیبرالیسم )»روسو» ( فیلسوف قراردادهای اجتماعی ) «کانت» و «جان میلتون» همگی طرفدار اندیشة تأسیس اسرائیل بودند. از این رو، جنبش صهیونیزم مسیحی چند سده پیش از صهیونیزم یهودی  شکل گرفت.

دیگر شخصیت های مهم جریان موسوم به روشنگری که در سازمان ایلومیناتی متشکل شده بودند ، به تئوری پردازی برای تشکیل جوامع آرمانی جهت تحقق همان حاکمیت جهانی خویش ، پرداختند و در همین راستا بود که جان لاک با تئوری جامعه مدنی برای کلنی پیوریتن های مستقر  در کارولینای جنوبی با تاکید بر مبانی ماسونی ، قانون اساسی نوشت و همین قانون ، به عنوان قانون اساسی آمریکا قلمداد شد که تا امروز نیز پابرجا مانده است و در حقیقت کارولینای جنوبی ، به اولین قلعه بزرگ تشکیلات فراماسونری آمریکا  بدل شد.

اما برای آنکه به ریشه های جریان موسوم به روشنگری یا ایلومیناتی در اروپای دوران رنسانس پی ببریم بایستی به هم پوشانی های پروتستانتیزم (که پیش تر از این جریان اوج گرفت)  با آموزه های صهیونی به خصوص در آیین کابالا یا تصوف یهود ، دقت نماییم. بنا به نوشته گروهی از مورخین و اندیشمندان ، اساسا همین کابالا ( که از جریانات قرون وسطی ،  جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد می آمد) منشاء و ماخذ پدیده اومانیسم در قرن هفدهم به عنوان نخستین پایه های جریان روشنگری( ایلومیناتی ) گردید و در رابطه ای تنگاتنگ با آن به قواعد و قوانین ماسونی ، رسمیت بخشید.

مالاچی مارتین ، نویسنده مشهور و استاد انستیتوی پاپی کتاب مقدس واتیکان در کتاب خود با عنوان مطول «کلیدهای این خون : کوشش برای حاکمیت جهانی بین پاپ ژان پل یازدهم ، میخاییل گورباچف و غرب سرمایه داری»  مدعی است که روشنگری یا ایلومیناتی و جریان موسوم به عقلانیت پیش از جریان فرانسیس بیکن در قرن 17 توسط کابالیست ها و اومانیست ها ، آغاز شده بود که این حرکت شامل علم جادوگری نیز می گردید. آنها در تلاش بودند تا با استفاده از جادو (به رسم نیاکان خویش در مصر  باستان) دنیا را به زعم خود به معمار بزرگ کائنات که با 4 حرف مقدس عبرانی یعنی YHWH یهوه نامیده می شد ، واگذارند و از همین رو از سمبول هایی مانند هرم و چشم ، استفاده کردند که به صورت آرم انجمن ماسونی ایلومیناتی در آمد ، از نمادهای فراماسونی محسوب شده  و حتی امروز  در پشت اسکناس های دلار آمریکا نیز به چشم می خورد.

 

اندیشه های صهیونی ایلومیناتی


پرفسور لنگدان پس از مکث و تمرکزی هدف اصلی این تشکیلات را اینگونه بیان می کند :

«…آفرینش یک حکومت جهانی ، نوعی نظام جهانی سکولار و غیر مذهبی…یک نظام جهانی تازه براساس دیدگاههای ایلومیناتی …»

جملاتی که پرفسور رابرت لنگدان درباره اهداف ایلومیناتی بیان می کند ، شباهت بسیار قریبی با آنچه در متون و اسناد فرقه های مختلف منتسب به صهیونیسم دارد. اسناد و مدارک معتبر تاریخی نشان می دهد که فراماسونری به عنوان یک تشکیلات منظم و پیچیده، به طور کامل، همواره در خدمت مقاصد و اهداف صهیونیسم ، عمل کرده است .

ژرژلامیلن در کتاب «اسرار سازمان مخفی یهود» به نقل از متن معروف به «پروتکل های زعمای صهیون» می‌نویسد:

«فراماسونری قدرت مخفی ماست. فراماسونری فقط به منظور مخفی نگاه داشتن نقشه‌های ماست و طرز اجرای این قدرت مخفی و محل اجرای آن برای همیشه بر ملت‌ها پوشیده است.»

اسماعیل رایین، مؤلف کتاب»فراموشخانه و فراماسونری در ایران»  نیز در این زمینه می نگارد: «صهیونیسم ، ایدئولوژی حاکم بر تمام لژهای( فراماسونری ) جهان است. لذا صهیونیسم بین‌المللی با فراماسونری بین‌المللی یکی گردیده و از آن به منزله‌ی بازوی سیاسی و فرهنگی استفاده می‌کند.»

از طرف دیگر ، هنگامی که قاتل اجیر شده ایلومیناتی در حال صحبت تلفنی با پیشکار ونترسکا است و از سوی بازرس الیوتی پیشنهاد پول هنگفتی را دریافت می کند پاسخ حکیمانه ای می دهد :» به هردویمان توهین نکن»

بازرس ادامه می دهد :» ما پول داریم»

و قاتل بلافاصله پاسخ می گوید :» ما هم همینطور . بیشتر از آنچه که بتوانی فکرش را بکنی.»

در کتاب آمده است :»در اینجا لنگدان به ثروت ایلومیناتی فکر کرد ، ثروت کهن فراماسون های باواریایی ، سلسله روچیلد ، بیلدربرگرها و …»

یعنی نویسنده کتاب ، صریحا به ریشه ها و حامیان مالی و سیاسی ایلومیناتی اشاره      می کند که در میان آنها روچیلدها برجسته ترین هستند. فراموش نکنیم که همین خاندان روچیلد در طول 4 قرن از اصلی ترین نیروهای سازمان دهنده امپراطوری جهانی صهیونیسم بوده است  و با پول و سرمایه بارون ادموند روچیلد بود که اسراییل برپا شد و گروهی از یهودیان به آنجا کوچانده شدند.

در واقع شبکه بین المللی روچیلدها  در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن بیستم ، به نام دول استعمارگر اروپایی در سراسر دنیا به خصوص قاره آسیا و در هند و ایران و عثمانی و برخی کشورهای دیگر کانون های اشرافی ایجاد کرده ، درون دولت ها نفوذ کرده و تلاش کرد که سیاست های آنها را به نفع اشرافیت یهود و آرمان دیرین شان یعنی حکومت جهانی  بگرداند.

هانا آرنت ، مورخ و روزنامه نگار یهودی می نویسد:»…برای اثبات فکر عحیب دولت جهانی صهیون چه دلیلی بهتر از خاندان روچیلد که تابعیت 5 دولت مختلف را دارا و دست کم با سه دولت در همکاری نزدیک بود ، دولت هایی که تنازعات مکرر میان آنها هرگز ، حتی لحظه ای ، یکپارچگی و پیوند منافع بانکدارانشان یعنی روچیلدها را متزلزل نساخت!»

پال جانسن در کتاب «پیدایش تمدن جدید غرب» روچیلدها را عامل کلیدی در «پیدایش دنیای نوین» می خواند. روچیلدها به کانونی تعلق داشتند که از قرن ها پیش ، شبکه خود را در سراسر جهان گسترانیده و دقیقا همچون یک فرقه و سازمان سیاسی منسجم و پنهان عمل می کرد.

ژان ژاک روسو ، فیلسوف شهیر فرانسوی ، منظره حیرت انگیز این کانون را در حوالی نیمه قرن هجدهم ، چنین توصیف کرده است:

«…آتن ، اسپارت و روم از میان رفته اند و از خود بازمانده ای در جهان نگذارده اند ، ولی صهیون که منهدم نشده و اطفال خود را از دست نداده است.آنها محفوظ مانده اند ، تکثیر می یابند و در سراسر جهان پراکنده می شوند…با همه ملل در می آمیزند ولی با آنها مشتبه نمی شوند. آنها حکمرانی از خود ندارند ولی همیشه یک ملت هستند…»

همین شبکه بین المللی بود که از طریق انباشت سرمایه تاراج شده در تهاجم استعماری اروپا به قدرتی عظیم و بی رقیب بدل شد و در قلب اشرافیت جهانی معاصر جای گرفت. بنیاد روچیلد ، واپسین نماد اقتدار و ثروت این کانون است.

 

در جایی دیگر  پرفسور لنگدان این نماد قدرت و ثروت را در قلب نظام سلطه جهانی به طور واضح نشان می دهد. او یک اسکناس یک دلاری را به ویتوریا وترا نشان می دهد و  درباره فرقه ایلومیناتی می گوید :

«…من زمانی شیفته این فرقه شدم که دریافتم پول رایج آمریکا پوشیده از نمادهای ایلومیناتی است…»

لنگدان اسکناس را به ویتوریا می دهد و می گوید :» به پشت اسکناس نگاه کنید. آن مهر بزرگ را در طرف چپ اسکناس ببینید»

ویتوریا اسکناس را برمی گرداند : » منظورتان این هرم است؟»

لنگدان:» بله ، شما می دانید که این هرم چه ارتباطی با تاریخ آمریکا دارد؟»

ویتوریا : » چرا در مرکز نماد مهر اصلی آمریکاست؟»

لنگدان : » یک تاریخچه خوفناک. این هرم نماد نیروهای سری است که نماینده صعود به جانب منبع روشنایی هستند. در یالای آن چه می بینی؟»

ویتوریا اسکناس را بررسی کرد: » چشمی در درون یک مثلث.»

لنگدان : » به آن مثلث در خشان می گویند. هیچ وقت جای دیگری چشمی را درون مثلثی دیده ای ؟»

در کتاب آمده است :

ویتوریا لحظه ای سکوت کرد و بعد : » راستش بله اما مطمئن نیستم…»

لنگدان : » نشانه های ماسون ها در سراسر جهان…بعضی آن را نظام جدید جهانی         می خوانند.»

لنگدان جمله زیر مهر را خواند :» Novous ordo seclorum»  به مفهوم نظام جدید جهانی .»

ویتوریا : » جهانی به معنی غیر مذهبی است…اما چطور این نمادها می توانند روی قویترین پول رایج جهان ظاهر شوند؟»

لنگدان : » بسیاری از دانشمندان ، معاون رییس جمهور ، هنری والاس را مسئول این عمل می دانند. او یکی از مقامات برجسته ماسون بود …»

ویتوریا : » چطور ؟ چطور رییس جمهور موافقت کرد؟»

لنگدان : » در آن زمان فرانکلین دی روزولت رییس جمهور بود… تاریخ را بخوان ، فرانکلین روزولت یک ماسون معروف بود.»!!

از اثری معمایی و پیچیده تا فیلمی معمولی و حادثه ای

 

در واقع این توضیحات مفصل و اشارات متعدد پرفسور لنگدان به نمادها و نشانه های ماسونی و ایلومیناتی است که باعث می شود وی در طول داستان «فرشتگان و شیاطین» بتواند مخاطب را در رصد کردن سمبل های ماسونی برای ردیابی مسیر ایلومیناتی همراه خود گرداند که متاسفانه در فیلم و فیلمنامه با حذف توضیحات و اشارات یاد شده ، تماشاگر در برابر کنش ها و عکس العمل های لنگدان وا مانده و یا حداقل پاسیو و منفعل می ماند. چرا که نمی داند نمادهایی مانند هرم ، چشم ، بیضی و مانند آن از مشخصه های بارز ماسونی و فرقه های وابسته اش مانند ایلومیناتی است. فی المثل در محل نشانه اول یعنی کلیسای سانتاماریا دل پوپو لو ، وقتی بر سر گور مجلل سانتی ( رافائل ) می رسند ، مکان را مملو از نشانه ای ماسونی اعم از بیضی و هرم می یابند و این سوال برای لنگدان و وترا پیش می آید که چگونه هنرمندی مانند برنینی که در استخدام واتیکان بوده ، از نمادهای ماسونی برای تزیین بنای هنری اش بهره جسته و تازه پی می برند که هنرمند گمنام ایلومیناتی که اصلا مسیر این فرقه را با تندیس ها و مجسمه هایش معلوم ساخته ،کسی جز برنینی نیست. از اینجاست که مخاطب کتاب متوجه می شود ، تشکیلات فراماسونی چه نفوذی در همان واتیکان داشته ، بطوریکه دهها «ابلیسک» ( از نمادهای روشن ماسونی) در سرتاسر واتیکان و خصوصا در مقابل مکان های مقدس ( از جمله کلیسای سنت پیترز و در میانه میدان پیاتزا) نصب گردانده است!! اما در فیلم و فیلمنامه ، به دلیل به اصطلاح فاکتور گرفتن فیلمنامه نویسان از توضیحات روشنگرانه فوق ، تماشاگر اساسا از کشفیات مکرر پرفسور لنگدان یا  بحث های او با ویتوریا وترا و یا تاکیدات دوربین بر این گونه نمادها همچون » ابلیسک» چندان سر در نمی آورد.

به همین دلیل است که اگرچه در انتهای ماجرا ، مشخص می شود ، عملیاتی که تحت عنوان ایلومیناتی با ربودن و به قتل رساندن کاردینال های کاندیدای مقام پاپ و سرقت بمب ضد ماده برای زیر و رو کردن  واتیکان همراه شد توسط پیشکار پاپ هدایت می شد اما در کتاب با توضیحات مفصل رابرت لنگدان( که بخشی از آن را بازگفتم)  ، دن براون به گونه ای ظریف قدرت و نفوذ ایلومیناتی و فراماسونری امروز را فراتر از قتل 4 کاردینال و آن عملیات ابلهانه ربودن محفظه حاوی یک چهارم گرم ضد ماده ترسیم می کند.

او در بخشی از داستان که قاتل در حال جر و بحث با پیشکار و بازرس الیوتی است از فکر لنگدان می نویسد :» …همه می دانستند که نفوذ کردن در سازمان های جهانی ، نام تجارتی ایلومیناتی بود. آنها در شبکه های اصل بانکداری و هیئت های دولت و …حضور داشتند. یک بار چرچیل به خبرنگاران گفته بود که اگر جاسوسان انگلیسی به درجه ای که ایلومیناتی ها در پارلمان انگلیس نفوذ کرده بودند ، در میان نازی ها رخنه داشتند ، جنگ جهانی ، یک ماهه به آخر می رسید…»

دو خبرنگار بی بی سی که در کتاب با تماس تلفنی قاتل به محل هر جنایت کشیده         می شوند ( ولی در فیلمنامه و فیلم کاملا کنار گذاشته شده اند) ، پس از اینکه نام ایلومیناتی را در تماس تلفنی با قاتل می شنوند ، به اینترنت مراجعه کرده تا اطلاعاتی در این باره بگیرند ، اطلاعات آنها ، نفوذ عجیب و غریب فراماسون ها را در دنیای امروز موکد می گرداند.

آنها ابتدا از اخطار چرچیل و وودرو ویلسن ( رییس جمهوری وقت آمریکا) نسبت به گسترده شدن نفوذ ایلومیناتی صحبت می کنند و سپس به رابطه با نفوذترین و موثرترین شخصیت های تاریخ معاصر با این فرقه ماسونی پی می برند. افرادی مانند سیسیل رودز ( بنیانگذار بورسیه های علمی ) یا بیل کلینتن یا خانواده گرانت در فرانسه و آلومبرادوس از اسپانیا و حتی کارل مارکس ! و بالاخره به بازی رایج و محبوبی  در میان نوجوانان و جوانان آمریکایی می رسند  به نام ایلومیناتی : نظام جدید جهانی …

 

فیلم » فرشتگان و شیاطین» با طفره رفتن از ارائه این نوع اطلاعات ، در واقع با افشای نقش پیشکار کامرلنگو در ماجراهای واتیکان ، به یک فیلم معمولی حادثه ای بدل می شود و برعکس کتاب ، دیگر در ذهن مخاطب تداوم نمی یابد. در واقع فیلم با همان جملات کلیشه ای فرمانده راچر در اتاق دربسته پیشکار ، به پایان رسیده  و همه چیز تمام می شود. انگار نه انگار که ایلومیناتی و انجمنی به این نام وجود خارجی داشته است. همه آن کشف راز و رمز مسر ایلومیناتی و حل آن پازل شگفت آور برنینی و میلتون و وقایعی مانند آنها به یک بازی سادیستیک تبدیل می شود که گویی نویسنده قصد داشته مانند کلاه گشادی بر سر مخاطبش بگذارد و بس!

به راستی چرا چنین تفاوت مهم و اساسی  مابین کتاب و فیلمنامه اقتباسی «فرشتگان و شیاطین» دیده می شود که آن را به یک اقتباس غیر وفادارانه تبدیل نموده است؟ آنهم اقتباسی که خود نویسنده داستان برآن نظارت داشته است!

یعنی آیا دن براون نسبت به همه آن اطلاعات حیرت انگیزی که در کتاب مطرح ساخته ، دچار شک و تردید شده است؟ آیا او و دیگر سازندگان فیلم «فرشتگان و شیاطین» از جمله کمپانی تولید کننده ، شرایط کنونی جهان را مساعد بازتاب جهانی تر آن کشفیات و اطلاعات ندانسته اند؟ در سالهایی که کتاب «فرشتگان و شیاطین» نوشته شد و سپس » رمز داوینچی» انتشار یافت و بعد به فیلم برگردانده شد ، چه شرایط و موقعیتی بر عالم حاکم بود که نوشتن چنین داستان ها و ساختن چنان فیلم هایی را لازم می گرداند؟

به نظرم پاسخ این سوالات را به وضوح می توان در همان کتاب و فیلم «رمز داوینچی» جستجو کرد. در صحنه ای که سر لی تیبینگ ، دوست قدیمی پرفسور رابرت لنگدان ، او و سوفی را در کلیسای محل دفن سر اسحاق نیوتن به گروگان گرفته تا رمز آن کریپتکس را باز کرده و به مکان دفن جام مقدس و الواح همراه آن دست پیدا کند تا راز کهن ، افشاء شده و جهان به نسل عیس مسیح ( ع) سپرده شود ، نسلی که خانقاه صهیون از آن مراقبت کرده است ، سر تیبینگ در پاسخ لنگدان که چرا چنین کاری را انجام می دهد ، می گوید که با تغییر هزاره و رفتن از برج حوت به حمل ، قرار بود خانقاه صهیون این راز را افشاء کند اما چنین نکرد. تغییر هزاره و آغاز هزاره سوم از اعتقادات فرقه های هزاره گرای صهیونیستی مانند اوانجلیست ها است که معتقدند در آغاز آن پایان روزها فرا می رسد و با وقوع جنگ آرماگدون ( مابین نیروهای خیر یعنی غرب و قوای شر که از نظر آنان شرق و به خصوص شرق اسلامی تلقی می شود )، زمینه های ظهور حضرت مسیح (ع) از طریق فراگیری کشور اسراییل فراهم    می آید.

در واقع غرب صهیونی ( همچنانکه رهبران و پیش گوهایشان مانند جری فالول ، هال لیندسی ، بیلی گراهام و …سالها وعده داده بودند ) قرار بود در آغاز هزاره سوم به اصطلاح به نقطه صفر برسد و از همین روی می بایست رازهای پنهان و دیرین آنها برای زمینه سازی حاکمیت جهانی شان ، افشاء گردد. دهها و صدها فیلم در دهه 90 حکایت از همین نگاه و دیدگاه داشت. از همین روی کتاب ها و فیلم هایی مانند هری پاتر و ماتریکس و مگی دو و ارباب حلقه ها و جنگ های ستاره ای و نارنیا و اسپایدرویک و نیروی اهریمنی و رمز داوینچی و فرشتگان و شیاطین و …نوشته و منتشر و ساخته شدند. امثال جری فالول و هال لیندسی و پت رابرتسون و …برای پایان روزها ، تاریخ های متعددی عرضه کردند  و بعد از  سال 2001 و حادثه برج های دو قلوی نیویورکی ، تواریخی همچون 2006 و 2007 و 2008 را تعیین کردند ولی به فضل الهی ، چرخ زمان آنچنان که می خواستند پیش نرفت . شاید به همین دلیل فکر کردند ، در واگویی اسرار خانقاه صهیون کمی زیاده روی شده و بسیاری از اسرار مگوی را با دست خود برملا کرده اند.

احتمالا سرند کردن کتاب «فرشتگان و شیاطین» از نکات درشت و افشاگرانه و تبدیلش به فیلمی خنثی و پیش پا افتاده ، با توجه به این رهیافت تازه بوده است.

سعید مستغاثی

 

مطالب مرتبط:

نگاهی به فیلم فرشتگان و شیاطین، بخش اول

نماد گمشده :تطهیر فراماسونری ،ترویج مسیحیت

Angels & Demons

پرده بر اسرار پنهان ماسونی

 

 

بایستی اذعان کرد ، وقتی کتاب داستان فیلمی را قبلا خوانده باشی ، آن هم داستانی که مملو از تعلیق و رمز و راز و گره افکنی است و  پی در پی به مخاطبش شوک وارد بسازد و  علاوه بر همه اینها متنی مطول بالغ بر 700 صفحه سرشار از نکات توصیفی و اطلاعاتی را شامل شود که مدام معلومات خواننده را به چالش بطلبد ، دیگر همه جذابیت فیلم اقتباسی از آن که فیلمنامه اش حتی کمتر از یک پنجم کتاب را هم در برنمی گیرد ، تنها به یک تعلیق هیچکاکی می ماند که شاید با آن بتوان ذوق و هوشمندی فیلمنامه نویسان را محک زد که تا چه حد به اصل کتاب وفادار بوده و تا چه اندازه توانسته اند با توجه به محدودیت های زمانی یک فیلم سینمایی و ضرورت های تصویری آن ، انبوه اطلاعات و اخبار تاریخی ( که بعضا برای اولین بار در چنین شکل و قواره ای و در این سطح وسیع انتشار می یابد) را به تماشاگر انتقال دهند. آن هم فیلمنامه نویسانی مانند دیوید کوئپ ( که اثر اقتباسی قابل توجهی همچون «پنجره مخفی» برگرفته از داستان استیفن کینگ را در کارنامه اش داشته ) و آکیوا گلدزمن ( که تجربه دیگری با نویسنده کتاب یعنی دن براون در فیلم «رمز داوینچی» را از سر گذرانده است). تنها نکته ای که در این ارزیابی اهمیت پیدا می کند ، این است که نویسنده کتاب یعنی دن براون نه تنها بر نوشتن فیلمنامه نظارت داشته ، بلکه از تهیه کنندگان اجرایی فیلم هم بوده است.

«فرشتگان و شیاطین» 3 سال پیش از «رمز داوینچی» توسط دن براون نوشته شد ، اما فیلم آن ، 3 سال پس از فیلم «رمز داوینچی» ساخته شد. قصه این دو کتاب از قرابت ها و شباهت های متعددی حکایت دارد  که به نوعی آنها را دنباله یکدیگر قرار می دهد ، بدون آنکه بتوان تقدم و تاخری برای هریک از آنها قائل گردید. برخی از این نشانه ها کاملا ظاهری و مشخص بوده و بعضی دیگر در محتوا و درونمایه ، خود را بروز می دهند.

شخصیت اصلی یعنی پرفسور رابرت لنگدان ، استاد هنر و نشانه شناس دانشگاه هاروارد از جمله مهمترین و اصلی ترین این نقاط تشابه به شمار می آید. همراهی یک زن ( در «رمز داوینچی» کاراگاهی به نام سوفی که بعدا ادعا می شود از نوادگان عیسی مسیح است و در «فرشتگان و شیاطین» یک دانشمند علوم فیزیک به نام ویتوریا وترا که در صدد خنثی نمودن یک بمب ضد ماده است) ، درگیر شدن یک کاراگاه پلیس ( در «رمز داوینچی» بازرس فاژ که تا انگلیس پرفسور لنگدان و سوفی را تعقیب می کند و در «فرشتگان و شیاطین» ، فرمانده راچر که رییس قراولان سوییسی واتیکان است و سرانجام با کشف راز تکان دهنده جانشین پاپ در یک کشمکش ناجوانمردانه ، به قتل می رسد) و بالاخره مکان های معروف تاریخی ( در «رمز داوینچی » ، موزه لوور و مکان شوالیه های معبد و صومعه راسلینگ و در «فرشتگان و شیاطین» ، واتیکان و کلیساهای مشهور آن ) دیگر عناصر مشترک ساختاری دو کتاب و فیلمنامه و فیلم «رمز داوینچی » و » فرشتگان و شیاطین» محسوب می شوند.

اما آنچه به لحاظ محتوایی و درونمایه دو قصه را به یکدیگر نزدیک می سازد ، پرداختن به تاریخ فعالیت برخی فرقه های پنهان و مرموز  مانند کابالا و خانقاه صهیون ( در «رمز داوینچی») و فراماسونری و یکی از قویترین سازمان های این تشکیلات مخوف به نام «ایلومیناتی» ( در «فرشتگان و شیاطین») است. فرقه هایی که براساس کتب مختلف و اسناد و مدارک معتبر (اغلب به روایت اعضای مطرح این سازمان ها یا مکتوبات برجای مانده و به عبارتی لورفته آنها) یک تاریخ بدنامی و شرارت ها و تباهی برای بشر برجای گذارده اند و البته منشاء مشترک آنها ( بازهم بر طبق مدارک معتبر و اسناد تاریخی موجود ) در یک کلام پدیده شیطانی «صهیونیسم» است.( که در همین مطلب به برخی از آن اسناد و مدارک اشاره خواهیم داشت)  اما شگفت آنکه نویسندگان و سازندگان دو داستان و فیلمنامه و فیلم های یاد شده به نحو شگفت آوری در صدد تطهیر  این فرقه های تباهکار برآمده و دشمنان آنها را جاهل و طماع و جنایتکار جلوه داده اند!

 

مقایسه تطبیقی کتاب و فیلمنامه

 

اگر در فیلم «رمز داوینچی» این وارونه نمایی و تطهیر تاریخی درباره فرقه های بدکنشی همچون «شوالیه های معبد» ( که جنایاتشان در طی جنگ های صلیبی روی چنگیز و نرون و هیتلر را سفید کرد) و کابالا ( به عنوان تصوف صهیونیستی که ریشه در جادوگران مصر باستان داشته و پایه و بنیاد فراماسونری قلمداد شده است) صورت گرفت ، در «فرشتگان و شیاطین» ، سازمان مخوفی همچون «ایلومیناتی» در گردونه تطهیر تاریخی قرار می گیرد تا نقش مرموزش در تحولات ضد بشری 3-4 قرن اخیر زیر سایه انگیزاسیون کلیسای قرون وسطی و علم پناهی مفرط پنهان گردد.

در «فرشتگان و شیاطین» پرفسور رابرت لنگدان ، فراخوانده می شود تا در کشف راز و رمز انجمن «ایلومیناتی» که 4 کاردینال کلیسای واتیکان در آستانه انتخاب پاپ جدید را به همراه یک چهارم گرم ضدماده در حال انفجار  ( که می تواند قدرتی ویران کننده تر از بمب اتم داشته باشد) ربوده و تهدید کرده که به انتقام آنچه جنایات کلیسا در حق دانشمندان ایلومیناتی   می خواند ، هر ساعت یکی از آن کاردینال ها (که مهمترین کاندیداها برای مقام پاپ به شمار می آیند) را با داغ مخصوص ایلومیناتی به قتل برساند.

فیلمنامه پس از نمایش مراسم تشییع جنازه پاپ که گفته می شود با یک حمله ناگهانی قلبی فوت کرده ، آغاز شده و سپس به  مرکز علمی شتاب دهنده ذرات اتم یا سرن (CERN) در سوییس می رود تا یک آزمایش مهم درمورد وارد آوردن شتاب نوری به ذرات اتم در طی فاصله ای طولانی جهت پدیدآوردن مدلی مینیاتوری از لحظه انفجار اولیه یا بیگ بنگ        (BIG BANG) را شاهد باشیم. طراحان و عاملان اصلی این آزمایش مهم ، دانشمندی به نام سیلوانو بنتیوگلیو و همکارش ویتوریا وترا هستند. در کتاب طراح اصلی آزمایش پدرخوانده ویتوریا ، لئوناردو وترا است که در طی خاطرات ویتوریا ، یک کشیش کاتولیک معرفی می شود. اما فیلمنامه نویسان با تغییر هویت لئوناردو وترا به سیلوانو بنتیوگلیو در واقع رابطه عاطفی ویتوریا را با قتل فجیعی که درمورد طراح اصلی آزمایش برخورد ذرات ضد ماده در سرن صورت می گیرد،کمتر ساخته واز طرف دیگر تنها دریک صحنه که نمایی مدیوم از سیلوانو را می بینیم ، متوجه یقه کشیشی وی از زیر لباس فرم آزمایشگاهی او می گردیم.

بخش های آغازین داستان در کتاب دن براون در مرکز علمی سرن اتفاق می افتد.در واقع برخلاف فیلم که رابرت لنگدان توسط پلیس واتیکان به همکاری دعوت شده ، در کتاب این دعوت در ابتدا توسط رییس مرکز علمی سرن ، ماکسمیلیان کهلر صورت می گیرد ، فردی که کاملا از فیلم حذف شده ولی در کتاب نقش مهمی برعهده دارد و کلیه ماجراهای سرن و ضد ماده و تلاش لئوناردو وترا برای کشف راز خلقت و پیوند دین و علم را او برای لنگدان شرح   می دهد. همین ماکسمیلیان کهلر است که یکی از پرتعلیق ترین لحظات اواخر قصه را خلق می کند و هنگامی که هر 4 کاردینال توسط قاتل کشته شده اند و به نظر می آید که نفر پنجم و آخری خود پیشکار پاپ یعنی پدر پاتریک کامرلنگو ( در کتاب : کارلو ونترسکا) بوده که قرار است توسط جانوس ( کسی که توسط قاتل ، رهبر ایلومیناتی معرفی می شود )، داغ زده و به قتل برسد، حضور کهلر در واتیکان( با توجه به صحبت هایش درباره تقابل علم و دین )  ، این تصور را در ذهن لنگدان و همچنین ویتوریا وترا بوجود می آورد که همو رهبر ایلومیناتی است و دقیقا همان صحنه ای که در فیلم مابین فرمانده راچر و کامرلنگو بوجود آمده و تصاویرش توسط دوربین مخفی ضبط شده ( که همین تصاویر موجب افشای راز کامرلنگو و ایلومیناتی می گردد) در کتاب بین کهلر و کارلو ونترسکا ( همان پیشکار پاپ فقید) اتفاق    می افتد با این تفاوت که کاملا فاقد آن تعلیق برخورد کهلر و ونترسکا را بوده و اساسا     صحنه ای که راچر داخل مقر پیشکار شده و با عصبانیت قفل پایین در را می اندازد ، چندان در میانه آن هیجانات انفجار بمب ضد ماده و درگیری های لنگدان و ویتوریا با قاتل ، محلی از اعراب پیدا نمی کند!

به این ترتیب و با حذف شخصیت ماکسمیلیان کهلر ، حدود 140 صفحه از کتاب که در مرکز علمی سرن می گذرد ، تنها در یک سکانس 4-5 دقیقه ای خلاصه شده که اگر چه این نحوه ایجاز به روانی فیلمنامه کمک موثری نموده است ، اما عدم وجود شخصیت کهلر ، علاوه بر کاستن از پتانسیل محتوایی اثر ، به ساختار آن نیز لطمه وارد آورده است. در واقع دیوید کوئپ و آکیوا گلدزمن ، همه ماجراهای سرن که به ورود ویتوریا می انجامد ( آشنایی لنگدان و وترا در کتاب در مرکز سرن واقع می شود ، در حالی که در فیلم در دفتر فرمانده راچر در واتیکان صورت می گیرد) و سپس آگاه شدن از قضیه پادماده و آزمایش مینیاتوری بیگ بنگ و دزدیده شدن محفظه حاوی یک چهارم گرم ضد ماده ( که در کتاب با روالی کاملا گام به گام و جذاب روایت می شود) و انتقالش به واتیکان و دزدیده شدن 4 کاردینال ، همه و همه یک جا در همان دفتر راچر به سمع و نظر تماشاگر می رسد و همه تعاریف کهلر در چند جمله بوسیله وترا بیان می گردد. همینطور همه آنچه پرفسور لنگدان در مرکز علمی سرن درمورد ایلومیناتی و تاریخچه اش برای کهلر بازگو نمود هم در 8-7 جمله و در هلیکوپتری که او را به واتیکان    می برد و همچنین در دفتر راچر برای فرمانده قراولان واتیکان و همکارانش نقل می نماید.

نکته جالب اینکه حذف کهلر و جریانات مرکز علمی سرن ، باعث شده که یکی از 6 مورد داغ ایلومیناتی نیز از فیلمنامه حذف شود و تعداد داغ ها به 5 موردکاهش یابد.در کتاب می خوانیم که نخستین داغ ایلومیناتی با همان عنوان انجمن ، برسینه لئوناردو وترا زده می شود و همین موجب کشانده شدن پای پرفسور لنگدان ( که تحقیقات مفصلی راجع به ایلومیناتی دارد) به ماجرا می گردد. داغی که نشانه بسیار خاص و دو سویه ای را برخود دارد. ولی در فیلم این نشان دو سویه ایلومیناتی توسط یک فاکس یا نمابر به دست پلیس واتیکان و فرمانده راچر رسیده و همین قضیه باعث می شود تا به سراغ پرفسور لنگدان بروند.

تردیدی نیست که تبدیل یک کتاب 700 صفحه ای با اطلاعات تاریخی و فلسفی و علمی و دینی به یک فیلمنامه دو ساعته جذاب برای مخاطب عام ، در درجه نخست فیلمنامه نویسان را وادار سازد تا بسیاری از صحنه های توصیفی و پردیالوگ اثر را حذف کنند. اما مخاطب یک داستان معمایی که اساس گره گشایی و حل معماهایش بر علم و اطلاع به یک سری اطلاعات استوار است ، به دلیل درگیر شدن در یک بازی که بر مبنای همان اطلاعات پیش  می رود ، نیاز دارد حداقل بخشی از اطلاعات فوق را دریافت نماید. مثلا اگر در داستانی از آگاتا کریستی همچون «ده بومی کوچولو» ، خواننده از پس زمینه کاراکترها مطلع نشود و انگیزه میزبان را از برپایی آن میهمانی مرگ ، درک ننماید ، طبعا از اواسط قصه دیگر چندان میلی به پیگیری ماجراها حس نخواهد کرد و اگر حادثه ای هم رخ ندهد ، کتاب یا فیلم را نیمه کاره رها کرده و پی کار خود می رود. از همین رو آکیوا گلدزمن در «رمز داوینچی» تا جایی که برایش مقدور بود ، بخشی از انبوه اطلاعات تاریخی کتاب را در چند صحنه فیلم به مخاطبش منتقل ساخت. اما این اتفاق در «فرشتگان و شیاطین» نیفتاده و فیلمنامه نویسان ، اغلب صحنه هایی که اطلاعاتی در زمینه های تاریخی سوژه داستان را بازگو می کرده ، کنار گذارده یا از آن گذشته اند و بیشتر بر صحنه های هیجان انگیز و به اصطلاح اکشن و حادثه ای اثر تاکید کرده و پرداخته اند. به همین دلیل بسیاری از انگیزه ها و زمینه های اتفاقات و رویدادها برای مخاطب روشن نشده و از همین رو چندان قادر به همذات پنداری با شخصیت های داستان نیست.

 

فی المثل در کتاب و در همان بخش اولیه مرکز علمی سرن ، خواننده از طریق نقل قول های پرفسور لنگدان به نحو قابل قبولی با انجمن اخوت ایلومیناتی آشنا شده و تا حدودی به رمز و راز آنها پی می برد ولی در فیلمنامه و فیلم ، ناگهان در عرض چند دقیقه با یک تشکیلات پنهانی مواجه می شود که به گونه ای مجهول از دل تاریخ آمده و به خاطر کینه ای که از داغ خوردن 4 تن از دانشمندان خود در دل نگاه داشته ،  به عملیاتی تروریستی دست یازیده تا کلیت واتیکان را نابود سازد.

به دنبال همین نوع اطلاع رسانی ناقص است که در فیلمنامه ، نخستین گام های رابرت لنگدون برای بازگشایی مسیر ایلومیناتی با جمله ای نه چندان قوی و مرتبط آغاز می شود تا به کتابخانه واتیکان رفته و از درون کتاب های گالیله ، مسیر یاد شده را جستجو نماید. در فیلم و فیلمنامه ، شباهت جمله ای از  لنگدان با عبارتی که قاتل در نوار ضبط شده اش می گوید این انگیزه را پدید می آورد. لنگدان پس از شنیدن توصیفاتی که ویتوریا وترا از وضعیت بمب ضد ماده می کند ، می گوید واتیکان بوسیله نوری نابود می شود. این درست عین جمله ای است که قاتل بیان کرده و همین شباهت موجب آن می گردد که پرفسور لنگدان درخواست استفاده از کتابخانه واتیکان برای رازگشایی از مسیر ایلومیناتی بنماید  و یک سر هم به سراغ کتاب های گالیله برود. این در حالی است که در کتاب جمله ای که رابرت لنگدان را به فکر استفاده از کتابخانه واتیکان می اندازد ، عبارت » قربانیان باکره در مذبح علوم» است که قاتل در مکالمه اش با پیشکار ونترسکا بیان می کند . جمله ای که از رمز های ایلومیناتی محسوب شده و همین عبارت است که لنگدان را به پی گیری مسیر ایلومیناتی و 4 کلیسایی که به عنوان «مذبح علوم» نامیده شده اند، برود. 4 کلیسا یا معبدی که هر کدام سمبل یکی از نشانه های 4 عنصر حیات یعنی زمین و هوا و آتش و آب را در خود دارد. ( هم در کتاب و هم در یکی از عبارت های قاتل به نشانه های این 4 عنصر اشاره می شود و از همین رو لنگدان آنها را به عنوان نشانه های مسیر ایلومیناتی تلقی می نماید. )

جستجو در کتاب های گالیله به خصوص کتاب «دیاگراما» نیز در کتاب از یک پس زمینه توضیحات لنگدان در مورد عضویت گالیله در انجمن ایلومیناتی می آید که به توصیف شکل رومی عدد 503 (که در اسناد و نامه های فراماسون ها و ایلومیناتی مورد استفاده مکرر قرار می گرفته است) و اطلاق آن به کتاب «دیاگراما» می رسد.

اما به جز این تفاوت های ظاهری ، تشریح شرایط و موقعیت کتابخانه واتیکان در کتاب دن براون ، آنچنان دقیق و هوشمندانه صورت گرفته که ناخودآگاه خواننده کتاب  ، خود را تحت فشار همه آن وضعیت دشوار و کمی نور و کمبود هوایی که درون اتاقک های کتابخانه مذکور جاری است ، احساس می نماید. احساسی که به هیچوجه با تصاویر و فضاسازی فیلم «فرشتگان و شیاطین» حادث نمی گردد.

از این صحنه به بعد ، هم در کتاب و هم در فیلمنامه و فیلم ، با یافتن شعری 4 مصرعی از جان میلتون ( که البته در فیلم ، نام میلتون برده نمی شود!) به زبان انگلیسی در حاشیه صفحه پنجم از کتاب «دیاگراما» گالیله ، رمز مسیر ایلومیناتی مشخص می شود و  تقریبا در وضعیتی مشابه ، پرفسور لنگدان ، پلیس واتیکان را به ترتیب به مکان های زیر می برد :

– «پانتئون»( که به اشتباه از عبارت «گور مجلل رافائل سانتی»  برداشت شده)  ،

– «کلیسای سانتاماریا دل پوپولو » یا معبد چیگی که به معبد زمین معروف بوده و می تواند بیانگر عنصر «زمین» از 4 عنصر یاد شده باشد ،

– تندیس «فرشته و باد غرب» در کنار ابلیسک میدان سنت پیترز  که بیانگر عنصر هواست،

– «کلیسای سانتاماریا دلاویتوریا » با تندیس خلسه سنت ترزا که نماد آتش بود

– و بالاخره آبنمای چهار رودخانه با ابلیسک بلند مقابلش به عنوان سمبل چهارمین عنصر یعنی آب می برد.

تنها تفاوت ها در این بخش ؛

– گرفتار شدن ویتوریا در کلیسای سانتاماریا دلاویتوریا به دست قاتل پس از کشته شدن تعدادی از افراد پلیس واتیکان و به خصوص بازرس الیوتی است که در فیلم چنین اتفاقی نمی افتد و اصلا ویتوریا در حمله پلیس به این کلیسا که شامل تندیس خلسه سنت ترزا است ، حضور ندارد.

– همچنین نحوه درگیری لنگدان و قاتل در آبنمای چهار رودخانه که در کتاب ، بسیار پر تنش و با افت و خیز فراوان حکایت شده ولی در فیلم و فیلمنامه به طرز مضحکه آمیزی با یک شکلک درآوردن قاتل روبه لنگدان تمام می شود.

– ضمن اینکه در کتاب بنا به سبک رمز گشایی و براساس همان شعر جان میلتون برای دنبال نمودن مسیر ایلومیناتی که :»بگذار فرشتگان تو را برای رسیدن به هدف والایت هدایت کنند» در این «مذبح آخر علم» هم با استفاده از جهت فاخته برنزی که برفراز ابلیسک مقابل آبنمای چهار رودخانه نصب شده ، مکان معبد ابلومیناتی یعمی قصر سنت آنجلو یافته می شود ، در حالی که در فیلم ، این کاردینال چهارم است که با آخرین نفس هایش ، نام سنت آنجلو را می برد.

– در کتاب ، رابرت لنگدون علاوه بر انگیزه یافتن محفظه ضد ماده و جلوگیری از انفجار آن ، به دنبال ویتوریا نیز هست که در چنگال قاتل اسیر بوده و هر لحظه احتمال مرگش می رود ولی در فیلمنامه و فیلم ، ویتوریا در کنار لنگدون و همراه گارد پلیس واتیکان به قصر سنت آنجلو حمله می برد ، در حالی که در کتاب ، لنگدون برای ممانعت از اطلاع یافتن رسانه ها ، یافتن معبد اصلی ایلومیناتی را با هیچ کس در میان نمی گذارد و خود به تنهایی راهی سنت آنجلو می گردد.

همان رسانه هایی که در کتاب «فرشتگان و شیاطین» یکی از نقش های مهم را در تداوم قصه ایفا می کنند. خبرنگار یکی از رسانه های خارجی (بی بی سی) از همان قتل اول ، با تماسی از سوی قاتل در جریان عملیات ایلومیناتی قرار می گیرد و تا لحظات آخر نیز در بطن حوادث حضور دارد ولی این عنصر نیز به طور کامل از فیلمنامه و نتیجتا از فیلم حذف شده است.

یکی از عجیب ترین صحنه های کتاب و البته فیلم ، اقدامی است که پیشکار ونترسکا ( در فیلم : کامرلنگو) برای دور کردن خطر انفجار ضد ماده با بردن آن به قعر آسمان توسط هلیکوپتر و بعد آن سقوط با چتر نجات ، انجام می دهد. ضد ماده ای که سرانجام برروی قبر پطرس مقدس قرار گرفته است. ( که در کتاب به عنوان سنگ بنیادین کلیسای کاتولیک توصیف شده و کاربرد دراماتیک خود را برای قرار گرفتن در جایگاه بمب ایلومیناتی را پیدا می کند ، در حالی که در فیلمنامه ، چنین توضیحی بیان نمی شود).

دن براون در کتاب «فرشتگان و شیاطین» برای منطقی تر جلوه دادن آن اقدام دور از انتظار پیشکار پاپ فقید ، در همان نخستین برخوردهای وی با ویتوریا وترا ، از زبان ونترسکا بیان   می کند که خدمت نظام وظیفه را در ارتش انجام داده و در همان دوران ، پرواز با هلیکوپتر ، سقوط با چتر نجات و کار با مواد منفجره را آموخته است. اما در فیلمنامه ، چنین پس زمینه هایی از گذشته پیشکار کامرلنگو ، بیان نشده و شخصیت وی در حد یک تیپ باقی می ماند. به ویژه که برخلاف کتاب که تا لحظات آخر کوچکترین نشانی از گناهکار بودن پیشکار حتی از نوع رفتار و نحوه سخن گفتنش برداشت نمی شود اما در فیلم در همان نخستین برخوردهای کامرلنگو با کاردینال استراوس ( جایگزین مورتاتی در کتاب ) که اصرار بر تخلیه عبادتگاه سیستین از کاردینال ها دارد ، نوعی تزلزل  و خودباختگی روحی را به وضوح بروز می دهد ، به طوری که در مخاطب شک و تردید انکار ناپذیری را برمی انگیزد.

همچنین در فیلم کلیت انگیزه پیشکار پاتریک کامرلنگو  از قتل پاپ ، کشتن 4 کاردینال و سرقت محفظه بمب ضدماده با استفاده از عنوان و نشانه های انجمن ایلومیناتی ، در حد هراس وی از هجوم عوامل و عناصر به تعبیر وی علم پرست به بنیاد کلیسا به بهانه آشتی دین و مذهب با علم ، خلاصه می شود. در حالی که چنین انگیزه ای لااقل برای قتل پاپ ، آنهم کسی که محبت فوق العاده ای در طول زندگی کامرلنگو به او نشان داده ، منطقی و قابل پذیرش به نظر نمی آید. در حالی که در کتاب نکات تکان دهنده دیگری در مورد پاپ فقید بیان می شود که انگیزه های قوی تری را برای قتل او توسط کارلو ونترسکای پیشکار ، ترسیم می نماید.از جمله عشق پاپ در جوانی به راهبه ای جوان که به دلیل قول آنها به تجرد ، به ازدواج نینجامیده ولی فرزندی از آنها بوجود آمده و  کامرلنگو را به این باور رسانده که پاپ قول خود به خداوند را شکسته و ازدواج کرده و بچه دار شده است در حالی که بعدا مورتاتی در حضور کاردینال ها راز این بچه دار شدن را از طریق لقاح مصنوعی ( جهت وفادار ماندن به قول تجرد) افشاء می کند و اینکه آن بچه ای که از طریق لقاح مصنوعی پاپ با راهبه یاد شده متولد شد ، همین پیشکار پاپ بوده است.

یعنی دیوید کوئپ و آکیواگلدزمن به وضوح از کنار صحنه هایی که می توانسته ، کلیسای کاتولیک را به طور مستقیم تخطئه نماید ، گذشته اند.( ضمن اینکه اساس ضد علم بودن کلیسای کاتولیک و اقدامات ضد انسانی شان علیه دانشمندان در سخنان پرفسور لنگدان بارها و بارها تکرار شده و در سخنرانی کامرلنگو هم برای کاردینال های مجتمع شده در معبد سیستین آشکارا بیان می شود.)

اگرچه کلیسای کاتولیک در واتیکان هرگونه همکاری با گروه تولید فیلم «فرشتگان و شیاطین» را تحریم کرد و از همین رو ، سازندگان فیلم ، ناگزیر برای فیلمبرداری صحنه های مختلف به مکان هایی به جز ، بناهای واقعی بروند و حتی میدان کلیبسای سنت پیترز را بازسازی نمایند! اما گویا با اکران فیلم و به دلائل همین پرهیزها و محافظه کاری های فیلمنامه نویسان ، موضع گیری شدیدی علیه فیلم اتخاذ ننمود.

آنها در مورد هویت قاتل نیز همین گونه پرهیزها را به کار گرفته اند. در کتاب دن براون ، قاتل «فرشتگان و شیاطین» که گویا در استخدام انجمن ایلومیناتی است ، یک مزدور صرف نیست ، بلکه مسلمانی تصویر می شود که کینه انتقام جنگ های صلیبی را از کلیسای کاتولیک در دل دارد ( در حالی که تاریخ همواره کینه و داغ دل صلیبیون از پیروزی مسلمانان در جنگ های صلیبی را به خاطر دارد) و این را به وضوح در بخشی از آن بیان می کند:

«…قاتل در حالی که در خیابان ها راه می رفت ، با خودش فکر می کرد که حالا نیاکانش به او لبخند می زنند. امروز او برای آنها می جنگید. او با همان دشمنی  می جنگید که آنها قرن ها جنگیده بودند…در گذشته های دور…قرن یازدهم …جنگ های صلیبی ، زمانی که ارتش دشمن به آنها حمله کرده بود ، به زن ها تجاوز کرده و مردهایشان را به قتل رسانده بود ، آنها را نجس خوانده بود و معابد و خدایانشان را نابود ساخته بود…»

همچنین در قسمتی دیگر از کتاب درباره وی آمده است:

«…تمام شب را بیدار مانده بود اما اصلا به خواب فکر نمی کرد.خواب برای آدم های ضعیف بود. او یک جنگجو بود ، درست مثل نیاکانش و نیاکانش هرگز در زمانی که جنگی شروع می شد ، نمی خوابیدند…»

درقسمتی دیگر که قاتل با راهنمایی جانوس(رهبر ادعایی ایلومیناتی)به تونل قدیمی می رود ، اعداد را به عربی زمزمه می کند!

همچنین در بخشی که با گونتر گلیک ، خبرنگار بی بی سی تلفنی تماس می گیرد ، آمده است :

«…صدای مخاطب لهجه غلیظ عربی داشت…»!!

در صحنه ای دیگر که لنگدان و پلیس واتیکان ، کلیسای سانتاماریا دلا ویتوریا را محاصره کرده اند ، پیش از داخل شدن ، پرفسور لنگدان به دو زن سالخورده برخورد می کند و در مقابل ادعای آنها مبنی بر تعطیل بودن کلیسا که توسط مردی به آنها اطلاع داده شده بود ، از هویت آن مرد می پرسد . آن دو زن اینگونه پاسخ می دهند:

» آن مرد یک بار- ارابو بود.»

لنگدان از ویتوریا پرسید :»منظورشان یک بربر است؟»

او پاسخ می دهد : » نه این یک کلمه موهن برای عرب هاست.»

و بالاخره زمانی که قاتل ویتوریا را اسر کرده و به معبد ایلومیناتی در قصر سنت آنجلو برده است ، در بالای سرش با صدای بلند می گوید :»آخرین ساعات را می گذرانی» و صدها هزار مسلمانی را که در جنگ صلیبی تکه تکه شده بودند ، جلوی چشمانش مجسم کرد…

قاتل در فیلم برخلاف کتاب که او را درشت اندام و قوی هیکل توصیف کرده اگرچه فرز و چابک به نظر می رسد اما کوتاه قد و معمولی انتخاب شده است ضمن اینکه از هرگونه جر و بحث عالمانه به سبک و سیاق کتاب نیز پرهیز می کند!!

 

ادامه دارد

سعید مستغاثی

 

مطالب مرتبط:

نگاهی به فیلم فرشتگان و شیاطین بخش دوم

نماد گمشده :تطهیر فراماسونری ،ترویج مسیحیت

 

والت دیزنی موسس این کمپانی شیطانی، به اذعان بسیاری یک فراماسون اعظم و عضو «Order of DeMolay» بوده و سالها چهره و افکار شیطانی خود را پشت کارتون، فیلم و کتاب پنهان نموده است. هدف اصلی او «کنترل ذهن کودکان» است.

گزارش های زیر حاکی از این است که جمعیت قابل توجهی از کارکنان کمپانی دیزنی، همجنس باز بوده و پستهای کلیدی بخشهای این کمپانی را در اختیار دارند. به تعدادی از این گزارش ها توجه کنید:

– دیزنی با لایحه پورن (مسائل شهوت انگیز) اینترنتی و همینطور قانون حفاظت از کودکان در مقابل اینترنت که مسائل جنسی و شهوت انگیز را برای کودکان محدود می کند مخالفت کرد.
– Washington Times of October 8, 1998, p.A8

– در ژوئن 1996، دیزنی کمک کرد به راه اندازی ششمین همایش «روز همجنس بازان مرد و زن در دنیای دیزنی». دراین همایش، دیزنی اجازه داد تا دست اندرکاران همجنس باز، میکی ماوس (Mickey Mouse) و دونالد داک (Donald Duck) را به صورت عاشقان همجنس باز مرد به تصویر کشند. همینطور اجازه داد مینی ماوس (Minnie Mouse) و دیزی داک (Daisy Duck) به عنوان عاشقان همجنس باز دختر به تصویر کشیده شوند.

– مدیر فعلی دیزنی، آقای Michael Eisner یهودی گفته که فکر می کند 40 درصد از 63000 عضو کمپانی دیزنی، همجنس باز هستند.
– AFA Journal 6/97

– دیزنی، بیشترین تعداد کارمند همجنس باز را در صنعت سرگرمی داراست.

– دیزنی، تبلیغ یک مجله همجنس بازی را نمود.
– Out, 2/94

آقای Tom Shumacher، نایب رئیس بخش انیمیشن تصویری، همجنس بازی است که همجنس باز بودن خود را مخفی نمی کند و با «شوهر» خود به بخشهای مختلف می رود. در مصاحبه ای با نشریه دفاع از همجنس بازان، این فرد گفت: «همجنس بازان زیادی در سطوح مختلف کاری در دیزنی هستند. خیلی محیط آنجا خوب و حمایت کننده است».
-Human Events, 8/12/94; The Advocate 6/25/94

– دیزنی، آقای Victor Salva یعنی مردی که در 1987 به جرم تجاوز جنسی به کودکی بازداشت شده بود را استخدام کرد. وقتی که قربانی این تجاوز، Nathan Winters که الان بالای بیست سال سن دارد، استخدام Salva در دیزنی را فاش کرد، افسر پلیس درگیر در آن ماجرا Gary Primavera از تعجب شگفت زده شده بود. اما مقامات دیزنی، درخواست Nathan مبنی بر اخراج Slava را رد کردند.

– Washington Times, 10/25/95

کاملا مشخص است که چنین بیماران جنسی همه کاره این کمپانی شیطانی، در ساخت فیلمها و انیمیشن های خود، به دنبال آلوده و مسموم نمودن ذهن کودکان معصوم و گرایش دادن آنها به انواع انحرافات می باشند.

به تصاویر زیر که تنها مشتی است نمونه خروارها توجه کنید.

در این تصویر، لحظه ای بسیار کوتاه کاراکتر را عریان به تصویر می کشد. البته تصویر عادی آنقدر سریع است که شاید کمتر کسی آگاهانه متوجه آن شود اما همانها خوب می دانند که ضمیر ناخودآگاه انسان، خیلی خوب متوجه این تصاویر می شوند.

و همینطور این تصویر در پوستر تبلیغاتی این کارتون:

و یا این تصویر که کشیش هنگام مراسم ازدواج دو کاراکتر کارتون، دچار تحریک جنسی می شود و …
البته این تصاویر توسط والدین آمریکایی به شدت مورد اعتراض قرار گرفت طوریکه شیاطین مجبور شدند در کپی های بعدی، آن را اصلاح کنند.

بله دوستان، تصاویر از این دست بسیار است. اصلا جای تعجب نیست. کافی است نگاهی به شخصیت پست و رذل دست اندرکاران این کمپانی شیطانی بیاندازید. کمپانی که نزدیک به نیمی از آنها حامی و پیرو عادت زشت قوم لوط اند.

کلیپی خیلی جالب از یکی از قسمتهای سریال South Park پیدا کردم راجع به والت دیزنی و اینکه چطور از گروه موزیک Jonas Brothers برای فریب دختر بچه ها به مسائل جنسی استفاده کرده.

این گروه موزیک در دنیای واقعی هم وجود خارجی داشته و چیزی که آنها را متمایز کرده استفاده از حلقه هایی در دستانشان است به نام حلقه های پاکی و اخلاص. اینها گفته اند که با پوشیدن حلقه هایی به نام «Purity Rings» می خواهند تا پیش از ازدواجشان پاک بمانند اما عملا وقتی برای والت دیزنی کار می کنند مشخص است که این گفته آنها، ادعایی بیش نبوده و فقط قصد فریب عموم مردم را دارند.

در این قسمت از داستان، شخصیت های اصلی کارتون، متوجه نقشه شیطانی والت دیزنی می شوند:

و اینجا پایان داستان است که بسیار جالب میکی ماوس که نماد رئیس کمپانی والت دیزنی است واقعیات افکار خود را ناخواسته برملا می کند:

کلیپ حدود 5 دقیقه هست که زیرنویس فارسی شده.

آری این است چهره واقعی این موش کثیف:

انسان عاقل وقتی متوجه خطری باشد، بایستی بسیار محتاط عمل کند. در اینجا ما با هالیوود و والت دیزنی مواجهیم که تهدیدی جدی برای فرهنگ کودکان و نوجوانان و جوانان ماست. آیا بهتر نیست ما ایرانیان هم به جنبش جهانی بایکوت این دو کمپانی شیطانی بپیوندیم.

آیا بهتر نیست در مورد هدف از زندگی خود دوباره فکر کنیم. آیا ما برای سرگرم شدن آفریده شدیم؟ آن هم سرگرمی که با چشم ظاهر و عقل خود می دانیم افرادی کثیف و پست و شیطانی در پشت آنها به فعالیت مشغولند و بسیار دقیق و برنامه ریزی شده در جهت نابودی بشر گام بر می دارند؟

آنچه گفته شد شرحی کوتاه بود از ماهیت پلید کمپانی والت دیزنی که اصل داستان مفصل تر از اینهاست و خواننده عزیز با جستجویی کوچک به حقایق بیشتری در این زمینه دست خواهد یافت.

امید است خوانندگان عزیز این مطلب که والدین فردای این امت هستند، با تحریم و بایکوت کردن والت دیزنی و هالیوود، سعی در تضمین سلامت فکری و روحی فرزندان خویش نمایند و سعی کنند با جایگزین کردن محصولات والت دیزنی و هالیوود با ورزش، مطالعات دینی و ادبیات و مستندهای خلقت و آفرینش خداوند، هر چه بیشتر فرزندان خود را با خالق هستی آشنا کنند تا بیشتر نقشه های شوم آنان را با شکست مواجه کنند.

البته مهم است که ابتدا خود والدین دست از سر هالیوود و سینما بردارند و اوقات فراغت خویش را با مطالعه پر کنند. تنها در این صورت است که فرزندان نیز حاضر می شود دست از سینما و والت دیزنی برداشته و رو به مطالعه آورند.
یادمان باشد فرزندان می بینند، فرزندان انجام می دهند.

منبع: بیداری اندیشه

داستان در یک بازه زمانی دوازده ساعته در واشنگتن اتفاق می‌افتد و محوریت داستان موضوع فراماسونری است. لنگدان ظاهراً به دعوت یکی از دوستان فراماسون خود به قصد انجام یک سخنرانی در ساختمان کنگره ایالات متحده وارد واشنگتن دی سی می‌شود. لنگدان در می‌یابد که دوستش ربوده شده و رباینده بدین وسیله از وی می‌خواهد که برای او هرم مخفی فراماسون‌ها را که گفته می‌شود در جایی در شهر واشنگتن پنهان شده، و همچنین کلمه‌ی گمشده‌ای را که گفته می‌شود کلید دستیابی به قدرت و دانش مخفی گذشتگان است پیدا کند.


سرویس فرهنگ و هنر، حامد ملحانی
– «در سال ۱۹۹۱، سندی در گاوصندوق رییس سازمان سیا قرار گرفت. این سند تا به امروز هنوز آنجاست. متن رمزی آن در بر دارنده‌ی ارجاعاتی به یک مدخل باستانی و مکانی ناشناخته در زیر زمین است. در این سند همچنین جمله‌ای به این مضمون وجود دارد: «جایی در آن بیرون مدفون شده است.»»

جملات بالا، اولین جملات «نماد گمشده» (The Lost Symbol) تازه‌ترین کتاب دن براون است. این رمان قسمت سوم از مجموعه سه‌گانه‌ای است که در پی دو کتاب قبلی این نویسنده، «فرشتگان و شیاطین» و «رمز داوینچی» در سال ۲۰۰۹ منتشر شده و قرار است فیلمی اقتباسی از آن در سال ۲۰۱۲ به نمایش در آید. شخصیت اول هر سه کتاب استاد نمادشناسی از دانشگاه هاروارد به نام «رابرت لنگدان» است که در ماجراهایی آکنده از معماها و راز و رمزهای تاریخی به دنبال حقایقی مخفی می‌گردد.

اما پرسش این است که پرداختن به این رمان و نویسنده‌اش چه اهمیتی دارد؟ آیا این کتاب ارزش تحلیل و بررسی را دارد؟ یا این رمان هم مثل هزاران داستان کوتاه و بلندی است که در گوشه گوشه‌ی دنیا منتشر می‌شود؟ تنها عاشقان دنیای داستان باید به چنین کتابی توجه کنند؟ یا دیگرانی که دغدغه‌های فرهنگی و ارزشی دارند نیز باید نسبت به این کتاب که به سرعت در ایران ترجمه شده است، حساس باشند؟

برای پاسخ به پرسش‌های بالا کافی است چند نکته را بدانیم. دن براون در کتاب‌هایش به موضوعات جنجالی و حساسیت بر انگیز می‌پردازد. کتاب قبلی وی، «رمز داوینچی» باعث شد پاپ ژان پل دوم و مجمع کاردینال‌های کاتولیک، براون و کتابش را تکفیر کنند. این کتاب با فروش ۸۱ میلیون نسخه‌ای به پرفروش‌ترین کتاب انگلیسی قرن بیست و یکم تبدیل شد و بعدها فیلمی با همین نام نیز از روی آن ساخته شد. دن براون نویسنده‌ای است که از حقایق غیر قابل انکار و شایعات غیر قابل باور داستانی معمایی می‌آفریند، که بسیاری را به خود جذب می‌کند. اما موضوع تازه‌ترین کتاب این نویسنده چیست و چرا باید به ترجمه‌ی چنین کتابی در ایران حساس بود؟

کل داستان در یک بازه زمانی دوازده ساعته در واشنگتن اتفاق می‌افتد و محوریت داستان موضوع فراماسونری است. لنگدان ظاهراً به دعوت یکی از دوستان فراماسون خود به قصد انجام یک سخنرانی در ساختمان کنگره ایالات متحده وارد واشنگتن دی سی می‌شود. پس از ورود به ساختمان کنگره رابرت لنگدان با دست راست قطع شده دوست خود مواجه می‌شود که در وسط سالن به سمت مشخصی اشاره می‌کند. با توجه به شواهد، لنگدان در می‌یابد که دوستش ربوده شده و رباینده بدین وسیله از وی می‌خواهد که برای او هرم مخفی فراماسون‌ها را که گفته می‌شود در جایی در شهر واشنگتن پنهان شده، و همچنین کلمه‌ی گمشده‌ای را که گفته می‌شود کلید دستیابی به قدرت و دانش مخفی گذشتگان است پیدا کند.

این داستان با پیچ و خم‌های زیاد بالاخره به پایان می‌رسد، ولی در زیر لایه‌ی جذاب و سرگرم‌کننده‌ی داستان لایه‌ی دیگری نهفته است که نویسنده می‌کوشد آن را در ناخودآگاه ذهن خواننده حک کند:

۱. ترويج اومانيسم: تم اصلي اين داستان اومانيسم و خداانگاري انسان است. در نقاط متعددي از داستان به خواننده گفته می‌شود كه انسان توانايي رسيدن به مرتبه‌ي خدايي را دارد. تنها مشكل انسان اين است كه چنين چيزي را باور ندارد و دانش جادويي گذشتگان را هم گم كرده است.

۲. تطهير فراماسونري: در اين كتاب فراماسونري نه يك سازمان سري و مخوف، كه انجمني بر پايه‌ی دانش معرفي مي‌شود و وظيفه‌اش حفظ دانش و اسرار گذشتگان است. در كل كتاب تمام شخصيت‌هاي فراماسون، انسان‌هاي پاك و وارسته هستند، و تنها فرد شرور داستان كسي است كه مي‌خواهد رازهاي فراماسونري را افشا كند. در اين كتاب به دفعات از فراماسونري دفاع مي‌شود و فراماسون‌ها را افرادي آگاه كه نيت‌هاي خيرخواهانه دارند به تصوير کشیده، کسانی که ضدفراماسون‌ها هستند را به سخره می‌گیرد.

۳. ارائه‌ي تاريخ جعلي آمريكا: دن براون آمريكايي در اين كتاب ضمن تقديس سياستمداران و فراماسون‌هاي برجسته‌ي كشورش، سعي در ايجاد يك تاريخ جعلي و پر از رمز و راز براي ايالات متحده و معرفي اين كشور به عنوان رم دنياي جديد دارد. در اين كتاب از قدمت ساختمان‌هاي اصلي واشنگتن به گونه‌اي صحبت مي‌شود، كه خواننده‌ي بي‌خبر از همه جا مي‌پندارد با كشوري چند هزار ساله طرف است.

۴. تقديس انجيل:
مخاطب اصلي كتاب مردم ايالات متحده هستند و از اين نظر توجه براون به انجيل چيز عجيبي به نظر نمي‌رسد. چيزي كه عجيب به نظر مي‌رسد پيوند زدن انجيل با دنياي فراماسونري و معرفي اين كتاب به عنوان راه حل نهايي همه‌ي مسايل است. در اين كتاب انجيل تحريف‌شده‌ي مسيحيان به عنوان تنها پاسخ تمام پرسش‌هاي بشريت و گنجي كه ساليان دراز از آن محافظت شده معرفي مي‌شود. در واقع نویسنده می‌کوشد در یک داستان خیالی هم چهره‌ی فراماسون‌ها را به عنوان نگهبانان انجیل تطهیر کند، و هم برداشت‌های عجیب و غریب از انجیل را به عنوان تنها امید آینده جلوی راه خواننده بگذارد.

در مورد هر يك از چهار مورد بالا مي توان مطالب زيادي نوشت. اما سؤال اصلي اين است که چرا دستگاه‌هاي نظارتي به كتابي كه در سر تا سر داستانش به تبليغ اومانيسم، تطهير فراماسونري، تكريم تاريخ جعلی آمريكا و ترويج مسيحيت و انجيل مي‌پردازد، به اين راحتي اجازه‌ي چاپ مي‌دهند؟ اگر نوجوانان و جوانان اين مملكت با خواندن اين كتاب رازآلود به تقدس انجيل تحريف شده اعتقاد پيدا كرده و به مسيحيت گرايش پيدا كنند، كسي جوابگو خواهد بود؟ آيا ساختن افسانه از مهمترين دشمن ما يعني آمريكا رسالت مترجمان، ناشران و مميزان اين كشور است؟ آیا انتشار گسترده‌ی چنین رمانی در جهان تکه‌ای از پازل پیچیده‌ی فراماسونری نیست؟

جهان نیوز

مطالب مرتبط:

چگونه رسانه ها درباره جوامع مخفی اطلاعات غلط ترویج می کنند

تعريف
دجّال ذكر شده در متون اسلامي كه از آن به اسم آنتي كرايست (ضدّ مسيح) در ادبيات ديني غرب مسيحي، مسيح دروغين (مسيح دجّال) و آنتاگونيست به معناي ضدّ منجي در ادبيات لاتين ياد شده است، در آخرالزّمان دشمن منجي خواهد بود و به دست منجي از بين خواهد رفت.
دجّال در لغت (عربي) به معناي كذّاب است. دربارة دجّال، نظرات مختلفي وجود دارد كه به بخشي از آنها اشاره مي‌نماييم.

در يونان باستان:
دجّال در اسطوره‌هاي يوناني، موجودي غول پيكر كه چهار دست دارد و در زير زمين به زنجير است، كه بعد از آزاد شدن به سمت «المپ» مي‌رود!! معادل يوناني دجّال antichristos مي‌باشد.

دجّال در مسيحيّت
از آنجا كه دجّال در مقابل مسيح مي‌ايستد، آن را ضدّمسيح و از آنجا كه ادّعاي منجي بودن دارد، آن را مسيح دجّال يا مسيح دروغين مي‌گويند و مقصود كسي است كه با مسيح ضدّيت مي‌كند و مدّعي آن باشد كه خود در جاي مسيح است.
در «كتاب مقدّس» در بخش «كتاب دانيال نبي» از «عهد عتيق» و «رساله و مكاشفة يوحنّا» از «عهد جديد» از دجّال نام برده شده است.
در رسالة اوّل يوحنّا آمده ‌است: دروغگو كيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند آن دجّال است كه پدر و پسر را انكار مي‌نمايد. 1
باز در همان رساله آمده ‌است: شنيده‌ايد كه دجّال مي‌آيد الحال هم دجّالان بسيار ظاهر شده‌اند و از اين مي‌دانم كه ساعت آخر است.
در جاي ديگر در همان رساله مي‌گويد: و هر روحي كه عيساي مجسّم شده را انكار كند، از خدا نيست و اينست روح دجّال كه شنيده‌ايد كه او مي‌آيد و الآن هم در جهان است.
برخي از علماي مسيحي از جمله صاحب «قاموس كتاب مقدّس»، دجّال را اسم عام مي‌داند و به تصوّر وي مراد از دجّال و دجّالان، كساني هستند كه مسيح را تكذيب كنند و اين معنا از عبارات «انجيل» نيز استفاده مي‌شود. همچنين گفته شده دجّال يا ضدّ مسيح شخصي است كه در آخرالزّمان قيام كرده و مسيح، رجعت كرده و او را از پاي در خواهد آورد.

كتاب مكاشفة يوحنّا باب سيزدهم
در اين هنگام جانور عجيبي را در رؤيا ديدم كه از دريا بالا مي‌آمد. اين جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روي هر شاخ او يك تاج بود و روي هر سر او نام كفرآميزي نوشته شده بود. اين جانور شبيه پلنگ بود، امّا پاهايش مانند پاهاي خرس و دهانش مانند دهان شير بود. اژدها تاج و تخت و قدرت و اختيارات خود را به او بخشيد. يكي از سرهايش را ديدم كه زخم كشنده‌اي برداشته بود، ولي خود به خود خوب شد! آنگاه تمام مردم دنيا از اين معجزه غرق در حيرت شدند و جانور را با ترس و احترام پيروي كردند. آنان اژدها را كه چنين قدرتي به آن جانور داده بود، ستايش كردند. جانور را نيز پرستش كرده، گفتند: كيست به بزرگي او؟ كه مي‌تواند با او بجنگد؟!

سپس اژدها آن جانور را تحريك كرد تا به گزافه‌گويي بپردازد و به او اختيار داد تا امور دنيا را به مدّت چهل و دو ماه به دست گيرد. در تمام اين مدّت، به اسم خدا و خانة خدا و تمام كساني كه در آسمانند كفر مي‌گفت. اژدها به او قدرت داد تا با خلق خدا جنگيده، ايشان را شكست دهد و بر تمام قوم‌ها و قبيله‌ها از هر زبان و نژاد دنيا حكومت كند؛ همة مردم دنيا نيز او را پرستش خواهند كرد. امّا كساني كه نامشان از آغاز آفرينش، در دفتر زندگان كه متعلّق به برّه است، نوشته شده، او را پرستش نخواهند نمود.

هر كه مي‌تواند گوش دهد، به دقّت گوش كند، از خلق خدا هر كه قرار است زنداني شود، زنداني خواهد شد و هر كه قرار است با شمشير كشته شود، كشته خواهد شد و هر كه قرار است با شمشير كشته شود، كشته خواهد شد، ولي دل‌سرد نشويد، چون اين فرصتي است تا صبر و ايمانتان را در عمل نشان دهيد.

سپس جانور عجيب ديگري ديدم كه از داخل زمين بيرون آمد. اين جانور دو شاخ داشت، اژدها بود. او تمام قدرت آن جانور اوّل را كه از زخم كشندة خود خوب شده بود، به كار مي‌گرفت و از تمام دنيا مي‌خواست كه جانور اوّل را بپرستند. او پيش چشمان همه دست به معجزات باور نكردني مي‌زد و از آسمان آتش به زمين مي‌آورد! او در حضور جانور اوّل قدرت مي‌يافت تا اين كارهاي عجيب را انجام داده، مردم دنيا را فريب دهد و ايشان را وادار سازد مجسّمة بزرگي از جانور اوّل بسازند، همان جانوري كه از زخم شمشير جان سالم به در برده بود. حتّي او توانست به آن مجسّمه جان ببخشد تا بتواند سخن گويد و همة كساني كه او را نمي‌پرستند، به مرگ محكوم كند. از اين گذشته، بزرگ و كوچك، فقير و غني، برده و آزاد را وادار كرد تا علامت مخصوصي را بر روي دست راست يا پيشاني خود بگذارند و هيچ كس نمي‌توانست شغلي به دست آورد يا چيزي بخرد مگر اينكه علامت مخصوص اين جانور، يعني اسم يا عدد او را بر خود داشته باشد. اين خود معمّايي است و هر كه باهوش باشد، مي‌تواند عدد جانور را محاسبه كند. اين عدد، اسم يك انسان است و مقدار عددي حروف اسم او به 666 مي‌رسد.

مصاديق دجّال در مسيحيّت:
بزرگان، رهبران، پادشاهان و مفسّران مسيحي هرگاه با كسي اختلاف پيدا مي‌نمودند آن را دجّال (ضدّ مسيح) مي‌ناميدند از جمله:
نرون، قيصر آزاردهندة مسيحيان، تركيب عبري آن نرون قسر به حروف ابجد معادل 666 است؛
مارتين لوتر، بنيانگذار مسيحيّت پروتستان و بدعت در مسيحيّت، وقتي مورد تكفير پاپ قرار گرفت، در سال 1530م.، دستگاه پاپي و پاپ را دجّال ناميد؛

ناپلئون (به خاطر جنگ افروزي)؛
در دهة چهل قرن بيستم، هيتلر را دشمن مسيح توصيف و برخي عنوان كردند، يأجوج متّحد جومر است كه در «سفر حزقيال»، ذكر آن رفته و منظور «آلمان» است؛
هنگامي كه موسيليني قدرت را در «ايتاليا» به دست گرفت و قصد كرد امپراتوري «روم» را احيا كند، عنوان شد او دشمن مسيح است؛

استالين به اين عنوان توصيف شد (به خاطر دشمني ماركسيسم و حكومت «شوروي» سوسياليستي با اديان و دين داران)، به ويژه با وجود متن‌هايي كه شيطان را يأجوج (روسيه) به شمار مي‌آورد؛
ميخائيل گورباچف كه به مرور زمان جاي استالين را گرفت او را به جهت ديگري هم دجّال ناميدند، به دليل ماه گرفتگي روي صورتش و رهبر شوروي بودن؛

هنري كسينجر، وزير خارجة اسبق و مشاور امنيّت ملّي چند رئيس جمهور «آمريكا»، صهيونيست فريبكار؛
رونالد ريگان، رئيس جمهور جمهوري خواه و ايوانجليست آمريكا در دهة هشتاد و طرّاح «جنگ ستارگان» كه نام‌هاي شش حرفي او نماينگر 666 است: Ronald Wilson Reagan؛
صدّام بعد از مخالفت با غرب و اشغال «كويت» مخصوصاً چون جانشين بخت نصر و وارث پايتخت بابل بود؛
پاپ ژان پل دوم، مخصوصاًً به خاطر زخمي شدن بر اثر سوء‌قصدي كه به جان وي شد و رفع خطر مرگ از او؛
مظاهر جديد تمدّن، مانند شكستن هستة اتم، تسخير فضا، ماهواره، طرّاحي شبكة جهاني اينترنت و…
گروهي، نشان باركد بر بسته‌بندي اجناس را نيز از اين موارد دانسته‌اند؛ زيرا در كتاب مكاشفة يوحنّا آمده است كه خريد و فروش در اختيار اوست، به توصية اين گروه، باركد را بايد نابود كرد.

جرج واكر بوش به سبب آنكه نامش همانند ريگان از 3 بخش 6 حرفي تشكيل شده و در هزارة جديد به قدرت رسيد، البتّه عنوان شده نام خانوادگيشان هربرت بوش بوده كه پدرش نام او را تغيير داد تا مصداق دجّال آخرالزّمان باشد، دراين باره بوش پدر گفت: پسرم همان ديكتاتور آخرالزّمان است كه حكومتش 7 سال طول مي‌كشد و بعد از آن نظم نوين جهاني آغاز مي‌شود (در سال 2007م.). بدين منظور از دوران كودكي برايش معلّم مخصوص گرفتند تا براي اين واقعه تربيت شود، او ادبيات نمادين كتاب مقدّس را ياد گرفت و به عضويت «جوامع مخفي شيطان‌پرست» همانند «انجمن جمجمه و استخوان» درآمد.

در گردهمايي كشيشان كه در 15 ژوئيه 1999م. در «كينگز پورت تنسي»، منعقد شد و 1500 نفر در آن حضور داشتند، جري فالول (يكي از سران ايوانجيليسم و مسيحيّت صهيونيستي آمريكا و كساني كه به پيامبر اكرم(ص) توهين كرد) گفت: دشمن مسيح كه 2000 سال پيش به تصوير كشيده شده است و تاجي از شر بر سر دارد، ممكن است يك يهودي باشد كه امروز با ما زندگي مي‌كند، او بي شك يهودي است. اگر او دشمن مسيح است، بايد يهودي باشد و آنچه ما مي‌دانيم، اين است كه او مي‌بايست يهودي و مذكّر باشد.

در ملاحظه و تبصره‌اي [بايد بگوييم] پس از انتقاد گروه‌هاي يهودي از او، فالول مي‌گويد: چون وقتي مسيح براي اوّلين بار در دو هزار سال پيش، بر زمين فرود آمد، يك يهودي بود، بنابراين اكثر انجيلي‌ها اعتقاد دارند، دشمن مسيح بي شك يهودي و مذكّر است.

نمادها و تاريخ‌هاي مربوط به وحش
بازي با اعداد و نماد‌ها، سابقه‌اي طولاني در غرب دارد، آنها در اين تاريخ‌ها، منتظر تحوّل در جهان بودند، مخصوصاً اعدادي كه به 1000 و 666 مربوط است كه با نزديك شدن هر كدام موج تبليغات منجي‌گرايي و پايان تاريخ به اوج خود مي‌رسد. هر بار هم با گذشتن موعد مقرّر و نيامدن مسيح، بسياري از مسيحيان دست از اعتقادات خود مي‌كشند و دين را كنار مي‌گذارند.
تاريخ 6/6/1996؛
666.3= سال 1998؛
وارونه 666=999 كه با احتساب هزاره گرايي = سال 1999؛
نشان FFF (به اين خاطركه F ششمين حرف الفباي انگليسي است= 666)؛
نشان 777؛ زيرا اگر آن را به‌صورت افقي وارونه كنيم تبديل به FFF مي‌شود، همچنين هفتمين حرف از حروف الفبا G مي‌باشد GGG كه شبيه 666 است.

پي‌نوشت‌ها:
1. رسالة اوّل يوحنّا، باب 2 بند22.

حجه الاسلام سيّد مهدي غفّاري
ماهنامه موعود شماره 119

مطالب مرتبط:
دجال شناسی – حجه الاسلام غفاری

بعد از ارتباط سایت ما با آقای هارون یحیی اولین خواسته ایشان از ما این بود که درباره ماسون های Atheistic مطالبی را عنوان کنیم و ما هم بنا به خواسته ی ایشان این مقاله را اماده کردیم…که واقعا مطلب کامل و جالبی است توصیه میکنیم حتما این مقاله را تا آخر مطالعه فرمایید

اما قبل از خواندن مطلب اصلی کمی درباره این فرد بدانید :

کتاب‌های متعددی از این نویسنده‌ 53 ساله‌ی ترک در ایران، در هر دو حوزه‌ بزرگسال و کودک منتشر و از قضا، از سوی خوانندگان ایرانی، با استقبال روبه‌رو شده‌اند. اما این نویسنده‌ سرشناس، که نه تنها در ایران که در جهان، آوازه‌ای به هم زده است، به‌واقع کیست؟ این نوشته درصدد ایجاد این آشنایی است. کسی را که به نام هارون یحیی می‌شناسیم، در سال 1956 میلادی در شهر آنکارا به دنیا آمد.نام واقعی او عدنان اکتار (Adnan Oktar) است و آن نام مستعار اوست. پاره‌ اول این اسم، نام هارون، برادر حضرت موسی(ع) است و پاره‌ دوم، نام حضرت یحیی(ع)؛ پیامبری که درست، پیش از عیسای مسیح‌‌(ع) آمد و مردم را به آمدن او بشارت داد و در راه مبارزه با ظلم و فساد، سر مبارکش را از دست داد. او در دو رشته‌ دانشگاهی درس خوانده است؛ هنر و فلسفه. از 24 سالگی نوشتن و انتشار کتاب‌هایش را آغاز کرد و تا به امروز (به گواهی وبگاه رسمی خود او) بالغ بر 222 کتاب در موضوعات مذهبی، علمی و سیاسی نوشته است. البته موضوع کتاب‌های علمی و سیاسی او نیز به‌نوعی به مذهب باز می‌گردد. او در کتاب‌های علمی خود با نظریه‌ داروینیسم که در نهایت آفرینش را زاییده یک تصادف و محصول یک تکامل تدریجی و تطابق مستمر با شرایط زیستی می‌شمارد، درمی‌افتد و می‌کوشد وجود شعوری فرابشری را در آفرینش هستی و کائنات ثابت کند. در کتاب‌های سیاسی نیز به مبارزه‌ کمونیسم و فاشیسم یا فرآورده‌هایی که از این دو کارخانه بیرون آمده‌اند، می‌رود؛ ‌چرا که هر دو ویرانگر خرد و ایمان‌های مردمند. آثار این نویسنده که در خود ترکیه، تا به امروز در شمارگانی بیش از یک میلیون نسخه به فروش رفته است، به 51 زبان مختلف از جمله انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیولی، فارسی، عربی، اردو و روسی بازگردانده شده است. می‌توان گفت او یک نویسنده‌ جهانی به معنای واقعی است؛ زیرا آثار او را از هند گرفته تا آمریکا، از انگلستان تا هلند، از اسپانیا تا برزیل، از مالزی تا ایتالیا، از فرانسه تا بلغارستان و روسیه می‌خوانند. ضمناً نباید مقالات پرشمار او را که بالغ بر 461 مقاله می‌شود، از یاد برد. آثار او در کشور ما ایران نیز خوانندگان قابل توجهی دارد و اشتیاق آن‌ها موجب می‌شود که کتاب‌های او به چاپ‌های مکرر برسند. برای نمونه، کتاب «معجزات قرآن کریم»، ترجمه‌ علیرضا عیاری، توسط منادی تربیت تا کنون 8 بار تجدید چاپ شده است.کتاب «مبانی فراماسونری» این نویسنده که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، پس از آن‌که مدت‌ها نایاب بود، برای سومین بار به چاپ رسیده است. نویسنده در این کتاب که جعفر سعیدی آن را ترجمه کرده است، می‌کوشد رابطه‌ بین صهیونیسم و فراماسونری را برملا کند. «فراماسونری جهانی، افشا و نقد فلسفه‌ ماسونی» (GLOBAL FREEMASONRY) ترجمه‌ سیدداود میرترابی، از انتشارت المعی دیگر اثر او درباره‌ فراماسونری است.کتاب دیگری که می‌توان از او نام برد، «اقوام هلاک شده» (PERISHED NATIONS)، ترجمه‌ مژگان دستوری و از محصولات انتشارات کیهان است که تحقیقی درباره‌ آثار باستانی مربوط به اقوام هلاک شده تاریخ که در قرآن ذکری از آن‌ها به میان آمده است، به دست می‌دهد. نشر هلال، وابسته به مؤسسه‌ فرهنگی موعود، سه کتاب از یحیی به زیور چاپ آراسته است؛ نخست «تاریخ ناگفته و پنهان آمریکا» به ترجمه‌ نصیر صاحب‌خلق، دوم «شوالیه‌های معبد» (THE KNIGHTS TEMPLARS) و سوم «معجزات قرآن کریم» (MIRACLES OF THE QUR’AN)، به ترجمه‌ فاطمه شفیعی سروستانی. پس از این‌ها باید به کتاب «نشانه‌های آخر زمان در سوره‌ کهف» (SIGNS OF THE END TIMES IN SURAT AL-KAHF)، اشاره کرد که مشترکاً توسط مریم شباهنگ و شهلا المعی ترجمه و توسط نشر المعی در اردیبهشت 1387منتشر شده است. این نویسنده‌ سرشناس، به ‌رغم فعالیت‌های گسترده‌ای که در عرصه‌ بزرگسالان دارد، کودکان را نیز فراموش نکرده و برای آن‌ها نیز سهمی در میان خیل آثار خود اختصاص داده است.

چنانچه سری به وبگاه کودکان او بزنید، با 12 جلد از کتاب‌هایی روبه‌رو خواهید شد که او برای کودکان و نوجوانان نوشته است. از این کتاب‌ها نیز تا کنون، تعدادی زیادی توسط علیرضا عیاری ترجمه و توسط ناشران مختلف کشور منتشر شده که از آن جمله‌اند؛ «شکوه و عظمت آسمان‌ها»، «دنیای شگفت‌انگیز زنبور عسل»، «دنیای شگفت‌انگیز مورچه‌ها» و «سگ‌های آبی، سدسازان ماهر»‌ هر چهار کتاب توسط انتشارات سروش، «دنیای حیوانات راهی به سوی خداشناسی» (The World of Animals)، «دنیای شگفت‌انگیز بدن ما، راهی به سوی خداشناسی» (Miracles In Our Bodies) و «دنیای شگفت‌انگیز اطراف ما، راهی به سوی خداشناسی» (a chain of miracles) هر سه توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و «شگفتی‌های خلقت جانوران» (چهار جلد) توسط منادی تربیت منتشر شده اند.کتابی را هم امیر صالحی طالقانی به نام «آفرینش» (Wonders of Allah””s Creation)، برای نشر قدیانی ترجمه‌ کرده است.

بی‌شک، راز اشغال چنین جغرافیای پهناوری توسط کتاب‌های او، زبان روان و ساده‌ نویسنده در انتقال پیام‌های مذهبی و قرآنی است. نویسنده به‌طور مرتب در آثار خود یادآوری می‌کند که این زبان روان و دلپذیر، چنانکه با گذاشتن نام هارون بر خود، آرزویش را داشته، یک لطف خداداد است و در این میانه، او تنها واسطه‌ای برای ساده کردن مفاهیم قرآنی و واسطه‌ای برای انتقال پیام این کتاب شریف و عظیم است.

آرزوی اوست که کوشش‌هایش به ثمر بنشیند و کتاب‌هایش، به خواست خدا، به مردم قرن بیست‌ و یکم، در رسیدن به جامعه و جهانی پر از صلح، عدالت و سعادت، که خداوند در قرآن وعده داده است، سود بخشد.در لینک های زیر میتوانید تعدادی کتب نایاب این فرد را دانلود کنید

فراماسونری الحادی(Atheistic ) ، الله را نفی می کند و شیطان را می پرستد

در قرن چهاردهم میلادی سازمان ماسونی الحادی به پا خاسته از مکتب کابالا در اروپا شکل گرفت که در مقایسه با مذاهبی چون یهود مسیحیت و اسلام سازمان نامبرده به جای الله خدای یگانه مظاهری از قبیل (معمار بزرگ جهان هستی) را که از دیدگاه ایشان خود بخشی از جهان مادی محسوب می شد را به رسمیت می شناخت.
در حقیقت ریشه این سازمان مخفی به سالها و قرون متمادی قبل از قرن چهاردهم برمی گردد و در آن زمان تنها اتفاقی که افتاد رسمیت یافتن این مکتب و نگرش در اروپا بود.مکتبی که پیدایش جهان را تصادفی و انسان را محصول تکامل تدریجی و نه خلقت هوشمندانه می داند به مانند نظریه داروین…

یکی از اعضاء دارای درجات بالای ماسونی در ترکیه در توجیه استفاده از عنوان (معمار بزرگ جهان هستی) در کتاب خود رو به اعضاء جدید و جوان سازمان چنین می گوید : فراماسونری Atheist بی دین و خدانشناس نیست اما خالق را تحت عنوانی متفاوت با آنچه در ادیان مرسوم است می شناسد! خدا یک اصل بزرگ و عالی در فراماسونری Atheist می باشد و آن چیزی نیست جز آخرین مرحله و منتها درجه تکامل تدریجی!
در واقع هنگامیکه ما مسیر علم و علت و معلول و… را طی می کنیم وجود خویشتن را نقد کرده و به خودشناسی نائل می شویم به همین ترتیب فاصله بین خود و آن(خدا) را در می نوردیم. بنابراین خدا اراده مطلق و اصیل نیست و نمی تواند خالق یا حاکم بر طبیعت و انسان باشد!آن فقط معمار وحدت و هارمونی در جهان است. خلاصه و عصاره ای از تمام عناصر طبیعت است. نیرو و انرزی است که همه جا و همه چیز را فرا گرفته رازی بزرگ و سری نهفته می باشد.

حتما شما هم دوگانگی را در جملات این شخص حس می کنید،اینگونه است که سازمان اعضاء جوان خود را فریب داده و به تدریج در باتلاقی بدون برگشت غرق می نماید به طور واضح ابتدا آنها را با یک پیشینه ذهنی که دارند نگه میدارند اما زمانی که به درجات بالاتر (27 به بالا) میرسند و پایبست این تشکیلات میشود و راهی جز انتخاب فراماسونری ندارند آنها را با واقعیات شوم این جوامع مخفی آشکار میکند…

جملاتی دیگر برگرفته از همین کتاب به وضوح هدف از انتخاب عنوان مذکور(معمار بزرگ جهان هستی) را روشن می سازد : هیچ قدرتی خارج از طبیعت نمی تواند موجود باشد که ما را هدایت کند و بر اعمال و رفتار ما تاثیر گذارد.تعالیم ماسونی در واقع علمی و بر پایه حقایق منطقی و معقول هستند،به طور حتم خدا محصول تکامل تدریجی است و بنابراین تنها حقیقت حتمی خود این جهان و انرزی پراکنده در آن می باشد!!!
تحت عنوان (معمار بزرگ جهان هستی) ماسونهای الحادی به یک وجود مادی فرضی اشاره می کنند. این وجود که در مراحل ابتدایی اینگونه مبهم مورد اشاره قرار گرفته در سخنان و مراسم ماسونهای درجات بالاتر بطور آشکار مفهوم خود را نشان می دهد.
اینجاست که در می یابیم تحت عنوان مذکور ماسونهای الحادی تنها یک چیز را می پرستند و از آن دستور می گیرند.
آن نیرو که سازمان ایشان را هدایت می کند چیزی نیست جز شیطان لعین!!!
واین است ماهیت فراماسونری Atheist (الحادی) نابودی و محو اهل کتاب و تمامی افرادی که به خدای یگانه ایمان دارند و پذیرش شیطان به عنوان نیروی برتر.

این آرمان ضد مذهب (که معمولا تا درجه 27 ماسونی تا زمانی که اعضاء آمادگی لازم برای پذیرش آن را پیدا کنند از ایشان پوشیده نگاه داشته می شود) در طول سالیان متمادی همواره توسط اعضاء بلند مرتبه سازمان دنبال شده ودر این راه کمونیستها  و حتی افرادی که در ظاهر وانمود کرذه اند اهل کتاب هستند(اما در عمل به مبارزه با دین پرداخته اند همچون وهابیت, مسیحیت تحریف شده و صهیونیزم الحادی)به خدمت گرفته شده اند.

عدنان اکتار از رهبران دیکتاتور کمونیست همچون Karl Marx (دارای درجه 33 ماسونی و عضوThe German Grand Orient LodgeLenin) و Mao (عضو Grand Orient Lodge) و Stalin ( عضو Rosicrucian Lodge ) و البته در راس همه Darwin را تحت عنوان کمیته ضد مسیح نام می برد.

 

عدنان اکتار در کتب و مقالات متعددی به ایرادات نظریه داروین(تکامل تدریجی) اشاره نموده, نظریه ای که آفرینش را امری تصادفی می داند و به این ترتیب خلقت هوشمندانه را نفی و تکذیب می نماید.
در حقیقت Erasmus Darwin  پدربزرگ Charls و خود Charls Darwin  بنیانگزاران نظریه داروین هر دو از ماسونهای مشهور و عضو Canongate Kilwinning Lodge در اسکاتلند بوده اند و انقدر شواهد برای اثبات آن زیاد است که نیاز به پرداختن به آن نیست…به عقیده برخی خود ماسونر بود این فرد دلیل محکمی بر رد این فرضیه بی پایه و اساس است…متاسفانه در درس علوم دوره راهنمایی و سایر رشته های مرتبط به این نظریه به شدت پرداخته شده است و در جمهوری اسلامی ایران یکی از دروس ما شده است البته تقصیر بر گردن حکومت نیست چون واقعا برای جا انداختن این نظریه در جای جای علوم زیست تلاش فراموانی کرده اند…

شیطان مسیر فراماسونری الحادی را جهت می دهد

از زمان آفرینش حضرت آدم , شیطان از راههای گوناگون سعی در گمراهی بشر داشته و فریب شیطان همیشه بر پایه نفی خدا  به عنوان قدرت مطلق و نیز القای این ایده(که جهان به طور تصادفی بوجود آمده), بوده است و به نظر می رسد که نظریه داروینیسم بر اساس همان ایده بنا شده باشد.فراماسونری الحادی نهاد و سازمانی شیطانی است که  در حقیقت از زمان حضرت آدم به شکلی متفاوت وجود داشته و پس از جنگهای صلیبی و مهاجرت شوالیه های معبد(Knight Templares)  فقط شکلی منظم تر و سازمان یافته تر پیدا کرده است.
این سیستم (که عدنان اکتار از آن به نام سیستم ضد مسیح یا دجالیسم نام می برد) از تمامی ابزار شیطان جهت فریب انسانها استفاده می نماید.

مادام بلاواتسکی(Madame P.Blavatsky) موسس جنبش عصر جدید که دارای درجه 32 ماسونی از لژ French Grand Orient بوده علنا  می گوید : ((فقط این شیطان است که خالق و حاکم بر سیاره ما می باشد))

نویسنده ماسونی Eliphas Levi آشکارا اذعان می کند که رهبر آنها Baphomet (نام دیگر شیطان) است.Levi  در بخشی از نوشته های خود می گوید : لوسیفر همان روح القدس و شیطان فیزیکی عامل بزرگ مانیتیسم عالمگیر(کلی) می باشد.))
از سوی دیگر Albert Pike دارای درجه 33 ماسونی و ملقب به افلاطون(فیلسوف) فراماسونری در کتاب خود تحت عنوان Morals and Dogma که در آمریکا جهت مطالعه به اعضاء Scottish Rite  (یکی از درجات ماسونی) معرفی شده چنین می گوید : (لوسیفر(شیطان)! ای حامل نور!… و در جای دیگر:ای روح تاریکی!)

Pike دکترین شیطانی خود را به مشاهیری از قبیل Bismarck and Mazzini نیز آموخت. ثمره تعلیم این دکترین به مشاهیر عالم سیاست بر پایی دو جنگ خونین  جهانی (به امید ایجاد آمادگی در جهان برای پرستش شیطان) بود.

البته در این میان تعابیری که مادام بلاواتسکی در توصیف شیطان به کار برده به اختصار و به وضوح مفهوم ایدئولوژی شیطانی Atheist را بیان می کند : (تنها حقیقت معنوی و نور هدایت دنیوی Lucifer(روح مقدس!؟ شیطان می باشد.)
David Spangler ماسون مشهور و حامی بنیانگذار جنبش عصر جدید در تشریح ایدئولوژی Atheist می گوید : لوسیفرمی آید تا پاداش نهایی تمامیت هستی را به ما تقدیم کند.اگر چنانچه آنرا بپذیریم هم او و هم ما آزاد خواهیم شد.این همان ماهیت تشریفات شیطانی لوسیفر است که عده کثیری هم اکنون و افراد بیشتری در آینده(عصر جدید) با آن مواجه و وادار به پذیرش آن خواهند شد.
یکی از بارزترین نمونه میان ماسونهای Atheist ماسون انگلیسی دارای درجه 33 به نام Alister Crowley می باشد. Crowley  شیطان پرست همچنین استاد اعظم در (Ordo Templi Orentis O.T.O) بوده است.

در تصویر زیر هم طرح جلد یکی از کتاب های منتشر شده توسط این فرد را مشاهده میکنید که نمادهای مصر باستان که اصول فراماسونری است در آن دیده میشود

آلیستر کرالی. تحصیل کرده کالج تثلیث (ترینیتی) کمبریچ. مطبوعات انگلیس او را “شیطانی‌ترین مرد جهان” نامیده اند. از نظر “شخصیت پرستان” او یک اعجوبه بود. از همانها که “فرهیخته” می‌نامند و خوش قلم و با سواد و تحصیل کرده و نابغه. کوهنورد. استاد شطرنج و غیره. به قدری مقامات فراماسونی داشت که می‌خندید و می‌گفت اگر تمام نشانهایم را بار فیل کنید زیر وزنش می‌افتد. عضو بسیاری فرق دیگر. پایه‌گذار بسیاری دیگر. همچنین مامور اطلاعاتی. از نظر ما یک ملعون.

اورا مسوول مرگ وحشیانه افراد زیادی در طی مراسم های شیطانی دانسته اند و گفته می شود این موجود دیو سیرت حدود 150 مرد جوان را به عنوان قربانی به شیطان تقدیم نموده است،اطلاعات بیشتر در باره این مراسمات و آیین ها در پست : رمز و راز مراسمات Bohemian Grove یا قربانی کردن انسان در آئین‌های رازآلود

ماسونهای Atheist مستقیما زیر نظر و تحت کنترل شیطان فعالیت می کنند،در واقع ماسونهای درجات بالا(درجه 33) به طور مستقیم با شیطان ارتباط برقرار کرده و دستورات او را دریافت میکنند. بطوری که عدنان اکتار در مصاحبه خود(27 ژانویه 2009) شرح می دهد دو راه برای دریافت دستورات از شیطان وجود دارد : یکی حالتی است که در آن شخص در وضعیتی مشابه هیپنوتیزم قرار گرفته هوشیاری خود را به طور موقت از دست می دهد و به این ترتیب شیطان وارد بدنش شده و از زبان او سخن می گوید.سپس افراد دیگرسخنان او را که شامل جزییات کامل از سوی شیطان است یادداشت می نمایند ( مانند همین فیلم هایی که شبانه روز مشاهده میکنید که روح فرد دیگری در کالبد شخص دیگری ورود میکند و اینگونه با ان عالم ارتباط برقرار میکنند)

حالت دوم که توسط ماسونهای درجات 33 به بالا(درجات بالاتر از 33 هم وجود دارد مانند ملکه الیزابت یک نکته این که هیچ وقت این ملعونه را تشریفاتی فرض نکیند چون اعمالی که این فرد انجام داده اند بسیار تاسف بار است)انجام می شود،ارتباط بدون واسطه نام دارد.به این معنی که شیطان خود را به صورت فرم قابل دیدن مانند تصویری کاملا واضح به آنها نشان می دهد. این نوع ارتباطات معمولا در لژهای ماسونی ایرلند و اورشلیم رخ می دهد.اضافه می کنم که عدنان اکتار در بخشی از مصاحبه خود به طور مفصل به مبحث ارتباط ماسونهای Atheist به جن های بی دین و کافر اشاره کرده که در پستهای بعدی به آن خواهیم پرداخت.

ایدئولوژی شیطانی در زیر پوشش فریبکارانه مذهبی نما

همانگونه که لازمه سیستم ضد مسیح می باشد ماسونهای Atheist هرگز چهره حقیقی خود را به عموم نشان نمی دهند چرا که اگر این کار را انجام دهند منفور و از جانب عموم مردم مورد مخالفت و حمله قرار خواهند گرفت.پس به همین دلیل است که ضد مسیح در کتب مقدس و احادیث چنین تشریف شده که علیرغم نفی خدا و پرستش شیطان  در ظاهر و پوشش مذهبی خود را نمایان خواهد کرد.
برای رسیدن به این هدف ماسونهای Atheist  عموما خود را در پست های کلیدی جا می دهند. به عنوان مثال شورای کلیساهای جهان و شورای ملی کلیساها (احتمالا منظور اکتار از شورای ملی شورای ترکیه بوده)دارای رهبران ماسونی هستند.همچنین برخی از ویراستاران سابق مجله Christian Science Monitor ماسون می باشند.
حتی افرادی با  ایدئولوژی Atheist در قالب و ظاهر مذهبی در میان مسلمانان نیز وجود دارند که در راه رسیدن به هدف نهایی سیستم دجال تلاش می کنند . هدف اینها نابودی ادیان الهی و محو نام الله است و آنان این هدف را در پوشش فریبکارانه مذهبی نما به طور سازمان یافته دنبال می کنند.خیلی واضح است حتما درباره این که دجال خود رابه شکل مسیح در می اورد و مردم فریب آن را میخوردند شنیده اید حدیثی بسیار معروف است تشابه دجال در این حدیث با ماسونهای Atheist که در ظاهر خوب اما در باطن بسی شیطانی ، بار دیگر برراست گفتاری و آینده نگری کلام معصومین و خداوند متعال تاکید میکند…

انشالله که عزیزان با دیدی باز و روشن فکرانه به مسائل پیرامونشان و مخصوصا تفکر فراماسونری البته نه فقط در باب نمادگرایی بلکه در هدف اصلی آنها که در ظاهر برپایی نظام خوبی است اما در باطن همان تفکر شیطان یا همان ابلیس را اجرا میکند

الله حافظ

تیم ظهور12 : به امید ظهور برای ظهور

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

در سال های اخیر، سیاست جدیدی در هالیوود شکل گرفته است: جوامع مخفی محور توطئه در فیلم ها هستند. برخی از این حرکت شگفت زده می شوند، زیرا گمان می رود که جوامع مخفی، قاعدتا باید مخفی باشند. بسیاری از دست اندر کاران صنعت سینما خود عضوی از انجمن های برادری و فراماسونری هستند. پس چه دلیلی برای این حرکت وجود دارد؟ در این مقاله با بررسی فیلم های “گنجینه ملی”1 و “فرشتگان و شیاطین”2 ، و رمان “نماد گمشده”3 به افسانه ای که این رسانه ها سعی دارند درباره جوامع مخفی بسازند نگاهی می اندازیم. اهمیت این مقاله با توجه غفلت! یا عدم آگاهی رسانه ها و مطبوعات داخلی کشور ما در انتشار و تبلیغ اینگونه فیلم ها یا کتاب ها، بیشتر می شود.

یک دهه پیش، فیلم هایی با موضوع فراماسونری و ایلومناتی بسیار نادر بودند. اما در دهه گذشته چرخش بزرگی صورت گرفته است. مردم جهان شاهد فیلم های پرفروشی از هالیوود هستند که این انجمن های برادری، در مرکز داستان آنها قرار دارند. نماد های قابل فهم آن ها به وفور در فیلم ها مشاهده می شود و حتی برخی از داستان های تاریخی آن ها بیان می شود. چرا این جوامع مخفی خودشان را برای غالب سینماروها، که شاید حتی از وجود آن ها اطلاعی نداشته باشند، آشکار می کنند؟ آیا پنهان کاری، یک عنصر مهم و ضروری برای بقاء این جوامع نیست؟

به نظر نویسنده، تغییری بزرگ در استراتژی ارتباطات این جوامع برگزیده، در حال وقوع است. ظهور عصر دیجیتال، که در آن هر فردی می تواند محتوایی تولید و آن را منتشر کند، پنهان کاری چنین جوامعی را ناممکن ساخته. وب سایت های مولف، کتاب ها، فیلم های مستند و سینمایی و دیگر رسانه ها، بسیاری از رازهای فراماسونری و دیگر جوامع مخفی را فاش کرده اند. اطلاعاتی که تنها در کتاب های کمیاب و انحصاری یافت می شد، اکنون تنها با یک جستجو در گوگل قابل دسترسی است. حتی بعضی ماسون ها از میزان اطلاعاتی که غیر ماسون ها از این جوامع دارند، حیرت زده می شوند. وجود این گونه محققان فراماسونری که خودشان وارد این انجمن ها نشده باشند، کمی پیش از این بسیار نادر بود.

از آنجایی که تحول دیجیتالی برگشت ناپذیر بود (و حتی اتفاق افتاده بود) جوامع نهان پیشه، استراتژی خود را تغییر دادند (شاید آن ها این شرایط را از قبل پیش بینی می کردند). استراتژی جدید این است: «اگر آن ها می خواهند بدانند، پس خودمان آن چیزی را که باید بدانند، به آن ها می گوییم». جوامع مخفی از طریق هالیوود، کتاب های پرفروش و سایر رسانه ها به مردم معرفی می شوند. اما با یک شرط اساسی: به مردم تصویری تحریف شده، کاریکاتور گونه و خیالی از جوامع مخفی ارائه بشود. ما در محصولات فرهنگی این رسانه ها، با اطلاعاتی مبهم از جوامع مخفی روبرو می شویم، که آن ها را به نماد های سحرآمیز، جوینده گان طلا و ماجراهای عجیب و غریب، منتسب می کند. مخاطبان تصور می کنند، در حال فهمیدن حقایقی از فراماسونری یا ایلومناتی هستند و بعد از دیدن فیلم احساس شگفتی، جذبه و تحسین می کنند. اما این احساس بر اساس اطلاعات کاملا غلط، تفاسیر مشکوک و افسانه های خیالی به وجود آمده است. پس از دیدن این فیلم ها، تماشاگر پیش زمینه مثبتی از این جوامع پیدا می کند و کمتر تمایل دارد توطئه های مرتبط به آن ها را باور و در مورد آن ها تحقیق کند.

گنجینه ملی

این فیلم پرفروش توسط کمپانی والت دیزنی تهیه شده است، کمپانی ای که خانوادگی بودن محصولاتش را تضمین می کند. بنابر این والدین می توانند به همراه فرزندانشان از تماشای یک فیلم دیدنی، سالم! و مملو از اطلاعات غلط ماسونی، لذت ببرند. داستان فیلم حول جستجو برای طلا با استفاده از سر نخ های به جا مانده در بیانیه استقلال توسط ماسون های اعظم، اتفاق می افتد.

فیلم در دوران کودکی شخصیت اصلی فیلم (با بازی نیکولاس کیج) آغاز می شود، در حالی که به دنبال اطلاعاتی درباره سرگذشت خانواده اش می گردد. پدربزرگ پسربچه وارد می شود و برای بچه (و همچنین بینندگان) داستانی سراسر دروغ و تحریف شده از شوالیه های معبد و فراماسون ها، تعریف می کند.

در زیر دلایلی بیان می شود:

« شوالیه های معبد4 زیر معبد سلیمان گنج بزرگی پیدا کردند که هزاران سال گمشده بود. آن ها گنج را با خود به اروپا بازگردادند. »

آیا این درست است که شوالیه های معبد به اشیاء مذهبی بسیار کمیابی دست یافتند و این اشیاء را زیر معبد سلیمان پیدا کرده اند؟ افسانه ها میگویند بله. اما در فیلم، گنج را سکه های طلا، مجسمه و مانند این ها معرفی می کنند.

« شوالیه ها تصمیم گرفتند، گنج را به آمریکا قاچاق کنند و اسم خود را به فراماسون تغییر دهند. »

این جا، جایی است که همه چیز به هم می ریزد. شوالیه ها نامشان را در آغاز تشکیل آمریکا، به فراماسون تغییر نداده اند. در واقع آن ها در سال ۱۳۱۲ ناپدید شدند، که بیش از۴۰۰ سال قبل از تشکیل آمریکا بوده است.

«به نظر، دور ماندن شوالیه ها برای نزدیک به دو قرن، باعث شد آن ها از دین خود روی گردان شوند، مخصوصا بعد از شکست در زمین های مقدس در سال ۱۳۷۰٫ تمام شوالیه ها در فرانسه به جرم ارتداد، همجنس بازی، انکار صلیب و پرستش شیطان دستگیر شدند. فرمان دستگیری توسط پاپ در سال ۱۳۱۲ صادر شده بود، و جک دمولی5 آخرین استاد اعظم، دو سال بعد به عنوان یک مرتد، زنده زنده سوزانده شد.»

سن مارتین – شوالیه های معبد6

آنگونه که فیلم تلقین می کند، فراماسونری یک موسسه عمومی و ملی نیست. بلکه یک جامعه مخفی اروپایی از قرون وسطی است، که با تاسیس لژهایی در شمال اروپا خود را گسترش داد. هدف فراماسونری « محافظت از گنج بزرگ شوالیه ها» نیست، آن ها جامعه ای باستانی از افراد قدرتمند هستند، که سالهای زیادی است در مناسک آن شرکت می کنند و تعالیم شوالیه ها، روزیکروشن ها7 و ایلومناتی را فرا می گیرند.

شوالیه ها جامعه ای نهان پیشه بودند که در جریان جنگ های صلیبی، برای کلیسا می جنگیدند. و در زمان سکونتشان در خاورمیانه، دانش اسرارآمیز عرفان های شرقی را بدست آورده و به اروپا آوردند. آن ها تبدیل به بانکداران بزرگ و کلیسا سازانی شدند که در ساخت آن ها از نماد گرایی می کردند. گرایش آن ها به کابالا، انواع جادو و هنرهای سیاه، مشهور بود. تضاد منافع آن ها با کلسیا، سرانجام باعث شکنجه و مرگ آن ها شد.

فراماسون ها را می توان به خاطر مطالعه علوم غریبه، شکل مقابر ساخت آن ها و فلسفه آن ها که بر اساس عرفان های اسرارآمیز است، وارثان معنوی شوالیه های معبد به حساب آورد. وجود پیوند بین ماسون ها و شوالیه ها، بواسطه افسانه هایی که درباره شوالیه ها می گویند و به عبارتی، با تبلیغات خوب ماسون ها ترویج شده است.

«برای به شهرت رسیدن لژ [اسکاتلند]، او، [اسحاق لانگ8] لژ را مستقیما با طرحِ یک افسانه اسرار آمیز، به شوالیه ها مرتبط کرد»

دومنیکو مارجیوتا ، ماسون درجه ۳۳ ، آدریانو لمی9

بنابر این بخش «آموزنده» فیلم در واقع داستانی خیالی و اسرارآمیز از فراماسون ها تعریف می کند. بعضی از بینندگان این تحریفات را به عنوان حقیقت می پذیرند و  بعضی دیگر هر چیز ماسونی را یک داستان خیالی می پندارند. نکته مهم این است که حقیقت فراماسونری پشت پرده افسانه پردازی ها مخفی می ماند.

انتخاب انتقال تصویری جالب از صورت پدربزرگ در حال گفتن داستان، به تصویر یکی از اهرام مصر.

چشم چپ او در جای چشم جهان بین معمار اعظم قرار میگیرد.

معانی رمزی فیلم


مقبره ماسونی واشنگتن «همانطور که در بالاست، همینطور در پایین است»

مانند تمام داستان های افسانه ای، گنجینه ملی نیز یک مفهوم ساده برای عامه مردم دارد و یک مفهوم رمزی برای خودی ها. اگرچه مقصود داستانِ ساده برای گمراه کردن عوام است، اما مفهوم رمزی حقایقی بزرگ از انجمن های نهان پیشه بیان می کند. این مفهوم رمزی در ذیل می آید.

«گنجینه باستانی» که شدیدا توسط تمدن های باستانی محافظت می شده است، در واقع علوم رمزی و اسراری است که می تواند باعث گرایش به ماده پرستی شود و [از نظر آن ها] به مالکان آن این قدرت را بدهد که به الوهیت دست پیدا کنند (کابالا10 کیمیاگری، عرفان اسرار آمیز11 و علوم غریبه). این علوم هزاران سال از دید جهان غرب مخفی مانده بود، که باعث به وجود آمدن مسیحیت معاصر شد. فیلم اینطور بیان می کند که این علوم سرانجام توسط شوالیه ها در اورشلیم، زیر معبد سلیمان (بنای مقدس فراماسون ها) پیدا شد و به اروپا آورده شد. پس از آن، این علوم توسط جوامع مخفی به آمریکا منتقل شد.

قهرمان داستان به دنبال “روشن شدن” است و معماهای سر راه او نیز، نماد مراحل اولیه ای است که هر کس برای دستیابی به دانش برتر باید آن را طی کند. این گنجینه بسیار مهم به صورت نمادین زیر “کلیسای تثلیث”12 در نیویورک مدفون شده است. در غاری مخفی، تاریک و تو در تو. بن گیتس از مشعل “روشنگری” برای پیدا کردن راهش به سمت دانش مخفی، استفاده می کند. مشعل نماد عقیده لوسیفری در فراماسونری آمریکا با بنیان گذاری آلبرت پایک است. در درجات بالای فراماسونری، آموخته می شود که لوسیفر (شیطان) حامل نور است، خدای خوبی ها، کسی که راه “روشن شدن” را به انسان نشان داد.

نیکولاس کیج در حالی که مشعل روشنگری را در دست دارد

« مذهب آن ها (درجات بالای لژ اسکاتلند) تصوف نوین مانیگری است، که می آموزد الوهیت دوگانه است و لوسیفر نیز همانند آودنای13 (خدا) است، در حالی که لوسیفر خدای نور و خوبی ها، همواره با آودنای خدای تاریکی و زشتی ها برای بشریت می جنگد. »

دومنیکو مارجیوتا ، ماسون درجه ۳۳ ، آدریانو لمی14

« وقتی ماسون یاد می گیرد، راه دستیابی به موفقیت استفاده مناسب از قدرت مولد زندگی است. متوجه مهارت پنهان خود شده است. انرژی لوسیفر در دستان او می جوشد و او قبل از پیش روی به سمت ترقی، باید توانایی اش را در استفاده مناسب از این انرژی اثبات کند. »

منلی پی هال، کلید های گمشده فراماسونری15

بازمی گردیم به داستان. بن گیتس با مشعل روشن کننده اش، راه رسیدن به روشنی را پیدا می کند و به منبعی بیکران از دانش دست پیدا می کند. در صحنه ای که قهرمانان داستان اتاق گنجینه را می گردند، اشیاء مهمی پیدا می کنند: طومار هایی از کتابخانه اسکندریه، مجسمه های مصری و مصنوعاتی از عهد عتیق. تمام این اشیاء کنایه از دانش مخفی منتقل شده توسط جوامع مخفی در قرون متمادی اند.

در پایان فیلم، بن گیتس16 با بازرس اف بی ای صحبت می کند و التماس می کند تا او را به زندان نیندازد. نماینده قانون در حالی که انگشتر ماسونی اش برقی می زند، می گوید برای دزدیدن بیانیه استقلال « باید یک نفر باید به زندان برود.» در صحنه بعد آدم بدها (غیر ماسون ها) را می بینیم که دستگیر می شوند، حتی با وجود اینکه واقعا بیانیه را ندزدیده باشند. ما در اینجا یک نمونه آشکار از جابه جا شدن قانون با پیمان ماسونی را شاهد هستیم. مامور اف بی آی نیز مطابق میلش، قانون را زیر پا می گذارد تا به برادر ماسون خود کمک کند.

انگشتر ماسونی بازرس اف بی آی

در پایان فیلم، قهرمانان نشان داده می شوند که ثروتمند و خوشحالند. برای این قسمت مفهومی رمزی وجود ندارد، فقط یک پایان شاد دیگر در فیلم های دیزنی است.


فرشتگان و شیاطین

این فیلم بر اساس رمانی از دن بروان17 ساخته شده است که بر جدال ایلومناتی با کلیسای کاتولیک متمرکز می شود. قهرمان داستان تمام رم را جستجو می کند تا واتیکان را از خطر بمبی بسیار مخرب که توسط یکی از مامورین ایلومناتی، برای انفجار در نیمه شب کار گذاشته شده است، نجات دهد. در صفحه اول کتاب، دن بروان ادعا می کند که «ایلومناتی حقیقتا وجود داشته است» و به خوانندگان تلقین می کند، تمام نوشته های کتاب را به عنوان حقیقت بپذیرند. اما آن ها نباید این کار را بکنند.

« ایلومناتی توسط گالیله، در پاسخ به امتناع کلیسا از پذیرفتن تئوری او در مورد خورشید محور بودن گیتی بنیان گذاری شده است. »

ایلومناتی به طور رسمی در باواریای شمالی، توسط آدام وایس هاپ،18 در تاریخ ۱ می ۱۷۷۶ تاسیس شده است. و این بیش از ۱۳۰ سال پس از مرگ گالیله و در کشوری دیگر اتفاق افتاده است. نسبت دادن گالیله به ایلومناتی، به نظر تلاشی برای منتسب کردن نام یک دانشمند بزرگ به این جامعه مخفی و توطئه آمیز باشد.

« موثرترین راه از میان تمام روش هایی که من برای رهبری بشریت می شناسم، به عنوان یک راز مخفی مانده است.» – آدام وایس هاپ

« ایلومناتی قبل از قرن ۱۷ دست به خشونت نزده بود»

هرگز ایلومناتی با خشونت مستقیم کارهایش رو پیش نمی برد، روش کار آن ها بر اساس نفوذ و براندازی از درون است.

« سازمانی متشکل از دانشمندان، فیزیک دانان و ستاره شناسانی بود که به خاطر تعالیم نادرست کلیسا متهم شده بودند و خود را وقف یافتن حقایق علمی کرده بودند. واتیکان آن ها را دوست نداشت بنابر این شروع به تعقیب ، دستگیری و کشتن آن ها کرد. »

ایلومناتی گروهی از دانشمندان نبود که خود را وقف پیشرفت علوم معمول کرده باشند. فیلم به غلط جوامع مخفی را قرینه منطقی و ضروری در مقابل ایمان کورکورانه  مسیحیت و ضدیت آن با علم، قرار می دهد. با اینطور نگاه کردن به قضیه اغلب مخاطبان نمی توانند با تعریف تام هنکس از ایلومناتی موافق نباشند و این جوامع را مطلوب نپندارند. هدف اصلی ایلومناتی براندازی نهادهای سنتی، برای دست یافتن به نظم نوین جهانی است.

اهداف سازمان قدرتمند ایلومناتی باواریا این ها بود:

  1. نابودی مسیحیت و تمام حکومت های پادشاهی
  2. نابودی ملیت ها و جایگزینی آن با جهان وطنی در سراسر جهان
  3. از بین بردن میهن دوستی و وفاداری، با زدن برچسب تعصب کوته فکرانه و ناسازگاری به آن و جایگزینی آن با اصل حسن نیت نسبت به تمام آدم ها و تشکیل انجمن برادی جهانی.
  4. برانداختن پیوند های خانوادگی و سنت ازدواج، بوسیله ایجاد فساد سیستماتیک در جامعه
  5. حذف حق وراثت و مالکیت

بانو کوئین بورو، حکومت نهان پیشه گان19

ایلومناتی باواریا با گذشت چند سال از تاسیس منحل شد. اگرچه محققان می‌گویند ایلومناتی به خوبی خود را با فراماسونری نوین ادغام کرده است. مغزهای متفکر ایلومناتی بر این باورند که گسترش لژ های فراماسونری در جهان بهترین بستر را برای ترویج افکار آن ها فراهم می‌کند.

در یک کلام، ایلومناتی سازمانی متشکل از دانشمندان تیز هوش، که خود را وقف حقایق علمی کرده باشند نیست. بلکه جامعه ای مخفی است، که هدفش نابود کردن نهادهای سنتی از طریق نفوذ و براندازی آن ها از درون، در جهت منافع یک برگزیده پنهان است. این درست است که ایلومناتی کاملا ضد کلیسا است اما دلیل اصلی موجودیت آن ها، این نیست.

معانی رمزی فیلم

دن بروان در رمان هایش اغلب بر جوامع مخفی متمرکز می شود. دلیل مهم حمایت هالیوود از رمان های او این است که کتاب های او در جهت اشاعه اطلاعات غلط نوشته می شود.

در فیلم، ایلومناتی کلیسا را به «نابودی توسط نور» تهدید می کند. نور اشاره ای به انفجار بمب است اما در عین حال کنایه ای از پروپاگاندا و تلقین افکار نیز هست. تنها راه موثر برای رویگردانی مردم از مسیحیت، تخریب واتیکان نیست، بلکه تغییر نگاه مردم نسبت به برگزیده های مذهبی است. در این صورت این فیلم نیز خود یک بمب مخرب برای واتیکان محسوب می شود. اگر چه ظاهرا در پایان فیلم کلیسا با کمک رابرت لانگدن پیروز می شود، اما بینندگان دو ساعت وقت خود را صرف دیدن نماد ها، تشریفات و انواع مختلفی از هتک حرمت مسیحیت کاتولیک کرده اند. چند نمونه: رابرت لانگدن بایگانی واتیکان را از بین می برد، نامزد مقام پاپی مانند حیوانات در قفس نگه داشته می شود، یکی از نامزدها درون کلیسا به صلیب کشیده و سوزانده می شود، قبر پاپ، باز شد تا صورت بی قواره و بدشکل او دیده شود، و مواردی دیگر.

صحنه ای که یکی از نامزدهای مقام پاپی در کلیسا به صلیب کشیده و سوزانده می شود.

تمامی آن صحنه ها حاوی مفاهیم نمادین بلندی است که شدیدا بر عقائد مذهبی بینندگان تاثیر می گذارد. هاله ی مقدس و الهی واتیکان، با مرگ های وحشتناک، ویرانی و فساد جایگزین شد. در سرتاسر فیلم نهاد کلیسا یک نهاد ناقص، خودسر و مرتجع معرفی می شود. و در نهایت به بینندگان گفته می شود، ایلومناتی یک تشکیلات بزرگ است که با طراحی زیرکانه پسر پاپ (ظاهرا پاپ هم یک پسر داشته است) هدایت می شود تا جای پدر را بگیرد. پس فیلم به مخاطبان می گوید، ایلومناتی اصلا وجود ندارد و کلیسا آنقدر فاسد است که اعضایش برای رسیدن به قدرت، وحشتناک ترین گناهان را انجام می دهند.

بینندگان در نهایت با همان افکاری از پای فیلم بلند می شوند که برگزیدگان می خواستند: ایلومناتی یک داستان تخیلی است و زمانی هم که وجود داشته است، تشکیلاتی از مغز های متفکر با هدف پیشرفت علم بوده است؛ کلیسای کاتولیک مقدس نیست، بلکه نهادی انسانی و شدیدا معیوب است، که به خاطر نفرتش از علم باید محو شود. در طول فیلم ایلومناتی واقعی وجود خود را انکار می کند، و در عین حال نقشه خود یعنی نابودی ادیان سازمان یافته بوسیله تلقین مداوم افکار، اجرا می کند. ما در این فیلم درگیری قدیمی کلیسای کاتولیک با جوامع نهان پیشه را مشاهده می کنیم و به وضوح می بینیم که چه کسی پیروز می شود.

نماد گمشده


نماد گمشده نوشته دن بروان، یکی دیگر از آثار با هدف پروپاگاندا و تلقین افکار است. کتاب سرتاسر مضحک است، و نمونه ای از کتاب های پر زرق و برق مدرن آمریکایی است. بروان تمام روش های پیش پا افتاده سرگرمی سازی آمریکایی را به کار بسته تا از بخشی مغفول مانده در تمدن مدرن، تجلیل کند: جوامع مخفی و عرفان های دروغین نهان پیشه گان.

اما این کتاب یک چرخش جالب دارد. حداقل ۲۵۰ سال از تمرکز تلاش جوامع نهان پیشه بر بی اعتبارسازی مسیحیت می گذرد و همواره این تلاش ثابت بوده است. اگر در تعالیم فلاسفه نهان پیشه مروری کنید، مرتبا فریاد محکومیت مسیحیت را می شنوید. تا به اینجا دو کتاب آخر دن بروان تفاوتی با هم ندارند.

نتیجه گیری شگفت انگیز کتاب این است که نماد گمشده یا “لغت” گمشده ی اسرار باستانی، انجیل20 است!. پس آن حقیقت کاملی که باید برای انتقال به عصر جدید21 ، یا عصر برج دلو22 ، آشکار شود، در بودائیسم یا تعالیم سانسکریت، که نهان پیشه گان سالها به آن اشاره می کردند، نیست، بلکه در انجیل است.

آیا این ممکن است؟ آیا پرستش شرک آمیز ستارگان به عنوان خدایان، ستاره شناسی، جادو و مراسم قربانی کردن انسان، از تعالیم بنیادین انجیل است؟ خیر، مگر این که پیام آن را معکوس کنیم؛ همانطور که عرفان های اسرار‌آمیز این کار را می کنند. بروان جمله‌ای از ویلیام بلیک23، کسی که به داشتن امیال شیطانی مشهور است، نقل می‌کند:

« هر دو، روز و شب انجیل می‌خوانیم، اما تو نوشته‌های سیاه را میخوانی و من نوشته‌های سفید را ».

این آموزه‌ی عرفان‌های اسرارآمیز24 باستانی است. مسیحیان معاصری که تعالیم رمزی کابلا را با مسیحیت ادغام، و تفسیرشان از انجیل را معکوس کرده اند؛ که طبق تعالیم آن‌ها خداوندِ آفریننده، خدای منکر می شود و شیطان، خدای حقیقی. کسی که آزادی (بی قید و بندی) از بند قوانین خدا را به انسان هدیه کرد، هنگامی که او را به خوردن میوه‌ی درخت دانش (سیب) که همان علم جادو است، راهنمایی کرد.

بنابراین نهان پیشه گان، جادو را قدرتی بزرگ می دانند که انسان را همانند خدا می سازد. و این پیام اصلی نماد گمشده است. همان دومین فرضیه دن بروان که می گوید، خدا یک نیروی خالق «در آن بیرون» نیست، بلکه انسان خودش خداست و آموزه نهایی اسرار باستانی، این است که چگونه می توانیم قدرت های نهفته‌ی ذهن را تحت اختیار درآوریم، تا بتوانیم به خدا تبدیل شویم. در یک کلام، انسان خودِ خداست.

تبلیغ چند باره کتاب های دن بروان توسط مجله همشهری جوان!

این آموزه، یکی از اصول کابالا است. و این پیام نهایی آن هزاران خرافه پرستی نهفته در به اصطلاح ستاره شناسی و کیمیاگریی موجود در آن است. در واقع مطابق با تعالیم کابالا، تاریخ هستی اینگونه بیان می‌شود که انسان به این دانش رسید که خداست. در آغاز خدا خواست خودش را بشناسد. پس یکی مانند خود خلق کرد تا بتواند خود (انسان) را بشناسد. آن خدای دیگر از ماهیت الهی خود آگاه نبود، اما ظاهرا اسنان توان خودآگاهی داشت. این داستان به صورت سیر فرضی پیشرفت انسان از دوره‌ی بی مذهبی، پس از آن آغاز حرکت با فلسفه یونانی، سپس انسان پرستی (اومانیسم25) در دوره‌ی رنسانس، و در نهایت سکولاریزم26 (لاابالیگری) دوره ی روشن فکری، ترویج می شود.

این مفاهیم به وضوح در کابالای جدید اسحاق لوریا27، که در قرن ۱۶ام می زیست، نمایان است. این تعالیم بوسیله جاکوب بوهم28 ، که بعداً پایه گذار عرفان اسرارآمیز نهان پیشه گان اروپا شد، به مسیحیت منتقل شد. یکی از طرفداران او هگل29 بود، که آرمان گرایان آلمانی متاثر از او در رسیدن به اهداف حال حاظر برگزیده ها، پیشگام شدند. محصول نهایی این تعالیم کسی نیست جز آخرین مرد یا “ابر مرد”30 نیچه، کسی که در نهایت می‌تواند حقیقت الوهیت خود را به واقعیت برساند. او همان دجال31 کتاب مکاشفات32، نقشه راه ایلومناتی، نوشته یوحنا33، قدیس مورد احترام نهان پیشه گان است.

اما بزرگترین هتاکی نماد گمشده، توهین آشکار نویسنده به حق اولیه مردم در یک جامعه دموکراتیک برای آگاه شدن از امور حکومتی و بازرسی حاکمان است. دقیقا همان اصلی که امپراطوری ماسونی آمریکا بر پایه آن بنا شده است. در جهان بینی مضحک دن بروان، برگزیده ها با دور نگه داشتن آن از ما، از این دانش محافظت می‌کنند. چرا؟ زیرا «شما نمی توانید حقیقت را تحمل کنید». درست است، شما توانایی ذهنی لازم، برای درک مفاهیم رمزی آئین های نهان پیشه گان را ندارید، پس باید به شما در این باره دروغ بگویند.

طرح اصلی داستان این است که از یکی آئین های ماسونی فیلم برداری کرده اند، و تهدید کرده اند که آن را در اینترنت منتشر می کنند. اما بازیگر اصلی کتاب بروان، به سازمان سیا و رهبران ماسون کمک می کند، تا از فاش شدن آن جلوگیری کنند. پیام این است که، دفعه بعد که دولت فریاد “امنیت ملی” سر داد، بی قید و شرط به آن ها اعتماد کنید.

حقیقت هیچگاه مخفی نمی ماند. ممکن است در دوره ای تنها در اختیار گروه قلیلی باشد، اما آن ها همواره می‌خواسته اند آن را به کسانی خواستار شنیدن باشند بگویند. حقیقت این است که: باید همان کاری را برای دیگران انجام دهید که شما از دیگران انتظار دارید برای شما انجام دهند. یعنی برای همنوعان خود در این برهه زمانی دل بسوزانید و علیه ظلمی که توسط امپریالیزم غربی بر بسیاری از بخش های جهان می رود فریاد بکشید. ظلمی که مخفیانه با فعالیت های مشکوک فراماسون ها و سازمان سیا انجام می‌گیرد و دن بروان باید آن ها را انکار کند تا بتواند داستان خیالی‌اش را برای ما بنویسد.

مستند راز های حک شده در سنگ: معماری رمزآلود واشنگتن34 که به تدریج ترجمه و در سایت قرار داده می شود، مفهوم حقیقی بسیاری از نماد های به کار رفته در این کتاب را آشکار می‌کند.

جمع بندی

پدیدار شدن جوامع مخفی در فیلم ها و کتاب ها، به این آثار خلاصه نمی شود. این آثار با هدف دموکراتیک سازی اطلاعات ساخته شده اند، که به عموم مردم اجازه می دهد به اطلاعاتی دست پیدا کنند، که پیش از این دست نیافتنی بود. این آثار نیز همانند نماد های رمزی عمل میکنند: بخشی را آشکار می کنند و بخشی را پنهان. به این صورت که برای خودی ها آشکار می کنند و برای غیر خودی ها پنهان. از فیلم های هالیوودی برای ترویج بسیاری از خواسته ها استفاده شده است، مانند جنگ ویتنام، خطر کمونیسم، خطر تروریسم اسلامی، ترویج هنجار های آمریکایی و غیره. آثاری که در بالا بررسی شد، دستور کار جدیدی را دنبال می کنند و آن تلقین اطلاعات غلط به افکار عمومی درباره جوامع مخفی است.

——————————————————–

دریافت فایل PDF مقاله

منابع:

  • vigilantcitizen.com
  • terrorism-illuminati.com
  1. National Treasure []
  2. Angels and Demons []
  3. Lost Symbol []
  4. Knights Templars []
  5. Jacques de Molay []
  6. Sean Martin, The Knights Templar []
  7. Rosicrucian []
  8. Isaac Long []
  9. DomenicoMargiotta 33°, Adriano Lemmi []
  10. Kabbalah []
  11. Gnosticism []
  12. Trinity Church []
  13. Adonay []
  14. DomenicoMargiotta 33°, Adriano Lemmi []
  15. Manly P. Hall, Lost Keys of Freemasonry []
  16. Ben Gates []
  17. Dan Brown []
  18. Adam Weishaupt []
  19. Lady Queenborough, Occult Theocracy []
  20. Bible []
  21. New Age []
  22. Age of Aquarius []
  23. William Blake []
  24. Gnosticism []
  25. Humanism []
  26. secularism []
  27. Isaac Luria []
  28. Jacob Boehme []
  29. Hegel []
  30. Superman []
  31. anti-Christ []
  32. the Book of Revelations []
  33. John the Apostle []
  34. Riddles in Stone: The Secret Architecture of Washington, D.C []

منبع : ذی طوی

 

توضیح: ضمن تشکر از دوستان عزیز ذی طوی که این مقاله خوب رو آماده کردن

1- ذیل عکس چشم پدربزرگ به اشتباه چشم چپ نوشته شده که صحیح آن چشم راست می باشد/ گاها دانشجوهای عزیز در محیط های دانشگاهی از من می پرسند که چرا در برخی تصویر ها چشم راست موجود است؟ دلیل آن این است که ترسیم کنندگان این آثار اطلاع از چپ بودن چشم لوسیفر ندارند و فکر می کنند صرف نمایش تک چشم کافی است اما در مهر بزرگ ایالات متحده و تصاویری که توسط ماسون های برجسته ترسیم شده اند فقط چشم چپ موجود است

2- بنده فیلم فرشتگان و شیاطین رو دیده ام و به عنوان یک منتقد آثار سینمایی معتقدم ، واقعا نمیشه اسم یک فیلم زیبا رو روش گذاشت میتونید ببینیدش  و بعد درباره حرفم قضاوت کنید ، البته در فیلم برخی از بخشهای کتاب هم تحریف شده با اینکه زیر نظر خود دن براون فیلم ساخته شد، وقتی کتاب نماد گمشده رو خوندم واقعا برای نویسندگان کشورمون متاسف شدم که ماسونها دروغهاشونو چطور ترویج می کنند و ما حقایقمون رو نمیتونیم به زبون جوان ها و نوجوان ها دربیاریم

3- درآینده چند مقاله خوب پیرامون فرشتگان و شیاطین و نماد گمشده در وبلاگ میذارم

 

 

 

گفتمان مهدوی با موضوع آخرالزمان از منظر اسلام

مدرس: حجه الاسلام سید مهدی غفاری

زمان: پنجشنبه 2/10/89 ساعت 13:30 الی 15:30

دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز