لطفاً ِ موثر!

جمله بازی

خبر حوادث بسازید لطفا!

ipod –  پرده – خازن – حوله – دوراهی – میرزا

  • سینا شین:

میرزا حوله فروش پشت پرده داشت با ipod ش آهنگ دوراهی ِ Broken dreams گوش می داد که یهو خازنش ترکید و وی به درجه رفیع شهادت دست یافت.

.

  • نادیا ب:

میرزا سر دوراهی بود که ipod گوش کنه یا پرده اتاق رو بشوره که پاش رفت رو حوله ای که رو خازن بود و افتاد و مرد.

.

  • امیرحسین الف:

خبرگزاری ایمان: تحقیقات کارشناسانه سربازان گمنام امام زمان، پرده از راز انفجار مهیب و شهادت چند تن از هم وطنان عزیز برداشت. به گزارش بولتن داخلی وزارت اطلاعات، این نیروهای خدوم و دلسوز نظام با بررسی تجهیزات پیشرفته باقی مانده از م. ج. (راننده کامیون) از جمله دستگاه امریکایی موسوم به آیپاد به نتایج زیر نایل شدند و به تحقیقات خود پایان دادند. م. ج. با انتخاب آگاهانه حوله های اسرائیلی – که توسط یکی از آقازاده های معروف خریداری شده بود – برای حمل و در نتیجه شعله ور ساختن بیشتر آتش کینه ناشی از برخورد با خازن تخلیه تانکر سوخت در حین حادثه در حال گوش دادن به گروهک شیطان پرست و رپ میرزا که مدتی است ساکن لندن هستند، بوده است. با استناد به این گزارش، قوه قضاییه هرگونه همکاری با گروه های موسیقی ضدانقلاب اجیر شده توسط دلارهای منافقین و سلطنت طلبان اعم از دانلود، انتشار و گوش دادن در حکم محاربه و فساد فی الارض اعلام کرد.

[ این همه حرف زدی آخرشم «دوراهی» رو جا انداختی ایمانی!]

.

  • محسن الف:

جسد جاناتان میرزا، طراح ipod و مخترع خازن دوراهی در حوله حمام و در یک پرده گل گلی پیدا شد.

.

  • معصومه ح:

خازن دوراهی ipod ، از مرگ حوله میرزا پرده برداشت.

.

  • شقایق قاف:

براساس اظهارات شاهدان، شب گذشته در دوراهی قپون، مردی ملقب به میرزاقاسمی، که هفته ها پیش، از فرار وی از بخش مراقبت های ویژه زندان کهریزک خبر رسیده بود؛ با آیپاد زندانبان که در حوله پیچیده بود به زنی – که راجع به هیچ کدام از اسباب و اثاثیه و پرده منزلش اطلاعی در دست نیست – تجاوز کرد و بعد خازن آیپاد را قورت داد اما به دلیل متغیر بودن آن، که ضخامت دی الکتریکش با اهرمی تغییر میکرد، دچار خفگی شد.

.

  • اردلان الف:

امروز نبیره ی میرزا کوچک خان درحالی که حوله به دوش و ipod  به گوش در پارک می دوید سر دوراهی با موتورسیکلتی که دود اگزوزش بوی خازن سوخته می داد تصادف کرد و پردهء گوشش پاره شد!

.

  • میثم پ:

میرزا کوچک خان که برای خریدن خازن آی.پادش سر دوراهی مانده بود، پرده ی عصمت خود را با حوله خشک کرد.

.

  • انوشه ز:

توجه توجه! هم اکنون پرده ی محافظ خازن پاره شد و ipod  میرزا شقایق که تازه از حموم آمده بود درون خازن افتاد، غافل از اینکه حوله اش جیب نداشت.

.

  • بردیا ب:

میرزا خسته شده بود. حوله رو برداشت و رفت تو حموم . آیپادش رو هم با خودش برد تا وقتی وان رو پر از آب کرد دراز بکشه و با خیال راحت یه موزیک ردیف گوش کنه
مونده بود سر دوراهی که یه آهنگ از لیلا فروهر بذاره یا از بیژن مرتضوی که یهو دستش گیر کرد به پرده حموم و آیپاد از دستش افتاد تو وان و خازنـش اتصالی کرد و میرزا رو برق گرفت و جد و آبادش اومد جلو  چشمش و مادرش به عزاش نشست و فیض قلمبش دیلینگ شد.

.

  • ترلان قاف:

دیشدین دیرین! دیشدین دیرین! دیشدین دیرین دین!

خلاصه خبرها: امروز اختشاشگران ipod  ای را به قصد، از طبقهء هفتم خانه ای مشکوک به پایین پرتاب کردند.

ایشان  طی بیانیه ای به حوادث در حال وقوع هشدار داده و فرمودند: این روزها پرده های عفاف است که دریده می شود.

دانشمندان مسلمان کشورمان موفق به ساخت خازن شدند.

وزارت بهداشت: حوله، برادر، ویروس HIV

راکتور هسته ای و همکاران بر سر دوراهی

و شهادت حضرت دکتر الف. شاهدان: میرزا او را کشت.

دیرین دیشدین دیرین دیشدین دیرین دیشدین دیرین دین!

.

پ.ن. میخوام که یه امکان رای گیری اینجا اضافه کنم … یکی که بلده لطفا بگه چطوری … نمیخوام فید باشه … میخوام توی هر پست جداگانه بذارم : )

.

توروخدا بازی کنین!

جمله بازی

بیست و پنج دی هشتاد و هشت

.

اگه رپ دامبولی نمیخواین، هرجمله ای که دلتون میخواد بسازید:

ماسک – کالسکه – شقایق – بزمجه – عود – مردگان

.

  • مینا الف:

مردگان سوار کالسکه هستند و ماسک زدگان بزمجه همراه شقایق عود را خاموش میکنند.

.

  • امیرحسین میم:

ما سِک میزنیم تو کالســــــکه با شقایق              شما بزمجـــه ها ایستــــک میخورین تو قایق

جوجه رَپِرها عود روشن کنین برا تولد         آخه مرده های شما هم هستن یه پا بی ****

.

  • مهشید غین:

دود عود مثل ماسکی می مونست که همه مردگان شهر پشتش پنهان شده بودند و سوار بر کالسکه سیاه مرگ به قهقرا می شتافتند، به مانند بزمجه هایی که انگار کر و کور شده، شقایق را نمی بینند که کنار جاده در دل سیاه شب منتظر متروی علم و صنعته.

.

  • انوشه ز:

شقایق بزمجه سوار بر کالسکه شتابان به سمت قبرستان می رفت که ماسک رو از صورت مردگان ورداره تا جعبه عودش رو که یکی از جسدها تو جیبش قایم کرده بود شناسایی و پیدا کنه.

.

  • بردیا ب:

شقایق رسیــد به بزمجــــــــــــه          گفتش آهـــــــــــــــــای ای بچه
هستی تو از خزنـــــــــــدگان            شدی تو عینهو مــــــــردگان
ماسک چیه زدی به صورتت          چرا عود رو کردی تو دهنت
بایـــــد بجــــــــای کالســــــــــــــــکه                 ببنـــــدنــت بــــه درشــــــــــــــــــکـه

.

  • حمید عین:

شقایق ِ ماسک ِ بزمجه به صورت، اگر سمفونی کالسکه مردگان را ننواخت حتما عودش سوخته!

.

  • سیاوش ضاد:

من و شقایق کالسکه ی بچه رو گذاشتیم تو مهدکودک و برای رقص به بالماسکه ای رفتیم که توش عود میزدن و اونجا تا ساعت 10 شب رقصیدیم و بعد که اومدیم خونه باهمدیگه سمفونی مردگان عباس معروفی رو تا 3 شب روخوانی کردیم و اینکه تا حالا تو عمرم بزمجه ندیدم.

.

  • حامد میم:

قرار بود اگه پسر بشم اسممو بزارن برديا دختر كه شدم شقايق، دو روز قبله به دنيا اومدنم بابام رفته بود كالسكه و عود و فيلم مردگانو بگيره ! نميدونم برگشتني چي شده بود خيلي عصبي بود هي فحش مي‌داد، هي مي‌گفت مرتيكه بزمجه ! انقدر عصبي بود كه وقتي فهميد به جاي فردا قراره امروز به دنيا بيام و بچه ام كه من باشم پسرم از دستم شاكي شد يه چيزي زيره لبي تو مايه هاي فحش دادن  زمزمه كرد و گفت: اسمشو بزارين حامد از سرشم زياده !

.

  • ستاره صاد:

تحقیقات اخیر نشان داده است که استفاده از بزمجه گان همراه با گل شقایقی در دست که در خاک مردگان روییده بهترین وسیله ؛حتی بهتر از ماسک های عود داده شده ,برای  مبارزه با آنفولانزای خوکی است.

.

  • ئاران میم:

کالسکه ات رو بردن شقایق اصلن(لٌ) تو باغی؟ تو

طرفت ماسک لازمه با چش الاغی! و

عود می سوزونن تو اتاق تو  هنو داغی و

مرگ من جون این بزمجه ی یاغی خو(ب)

خفه کن اون سمفونی صدا زاغی رو

.

بقیه هم یا امتحان داشتن، یا حوصله نداشتن … امیرحسین ایمانی هم که کلا به خاطر اون این بار سوال دادم و سه هفته س پشت هم هی میگه که چی شد پس بازی، جواب نداد!

رای بدین : )

اردلان

جمله بازی

جمله نصیحت آمیز بسازید

دارالتردید – توچال – شترمرغ – ردبول – گشنیز – حباب – پرژکتور – بنزین

  • کوشا ر:

اگر به چیزی شک داری برو زیر پروژکتور تا حباب بدی ولی چون تو هیچی نمی فهمی برو دارالتردید تو توچال پیش چهار تا شترمرغ ردبول و گشنیزشون بده جوابتو میدن ……… بنزینم درست مصرف کن!

  • محسن الف:

رویای رفتن توچال، داشتن کلی بنزین برای شترمرغ مثه حبابه و عاقبتش دارالتردید (بنزین، پرژکتور، گشنیز به دلیل بی ربطی حذف)

  • بردیا ب:

ببین عزیز من، گفتم به جا بنزین ردبول نریز تو باک اون لگن بدبخت. نگاه کن! داره از اگزوزش حباب میزنه بیرون. حالا عیب نداره. یه شترمرغ برات گذاشتم زیر پروژکتور، یکم شیوید بهش بده سوارش شو برو توچال تابلوی اون دارالتادیبی که به اشتباه نوشته دارالتردید رو درست کن.

  • علی کاف:

بالتازار که آخرین لحظات عمرش را در بستر بیماری می گذارند. پسر را صدا کرد و به او گفت: بعد از من گشنیز و بنزین را داخل حباب بریز و مخلوط کن و به شترمرغ بخوران بلکه تو راه به توچال برد، باشد که از ردبول موثرتر افتد. پسر سخنان پدر را گوش کرد و بیرون آمد. هنوز چند قدمی از دارالتردید دور نشده بود که صدای شیون و ناله بلند شد …

  • شقایق قاف:

استاد کلاس معارف درحالی که از ردبولش میخورد و آرغ حباب دار میزد، تصویری از یک شترمرغ را در پروژکتور به دانشجویان نشان داد و گفت: در کتاب دارالتردید ( برزخ ) آمده اگر شترمرغی را به بهانهء گشنیز تا بالای توچال بکشانید، دراین دنیا بنزین اضافه و در آخرت حوریان ردبول به دست نصیبتان میگردد.

این پست به چندین هفته قبل مربوطه … و چون خیلی کم جواب دادن غصه خوردم و نذاشتمش اینجا.

نگین خانِم

جمله بازی

هوراااااااااا … سری اول بازیمون … با شرکت کننده های کم ولی خیلی باحال شده :X

جمله تبریکی بسازید

سوراخ دماغ – وبلاگ – دریده – 8 – گوشکوب – بازی – انتلکتوال

  • انوشه ز: عکس هشت سوراخ دماغ جدیدتون رو توی قسمت بازی وبلاگ یک آدم دریده دیدم. بسیار کار انتلکتوالانه ای بود که با یک شن کش و گوشکوب جراحی به این زیبایی انجام دادید! لطفا تبریکات صمیمانه من رو بپذیرید! 8/8/88

.

  • بردیا ب: خانم دريدهء انتلکتوال نما ، راه اندازي وبلاگ شماره 8 شما را تبريک گفته و اميدواريم در اولين فرصت يه گوشکوب تا دسته بره تو سوراخ دماغتون تا ديگه باهاش بازي نکنين !!!!!!!!

.

  • طناز شین: کی چی؟یه سری انتلکتوال دریده پاشدن عین گوشکوب رفتن وبلاگ باز کردن!یکی نیست بگه آخه شما که 8تتون!!!گرو نهتونه برید با همون سوراخ دماغتون بازی کنین

.

  • حامد میم: واقعنم تبریکم داره یادم باشه شماره دکترتو بگیرم یه زنگ بزنم بهش تبریک بگم ! مرتیکه گوشکوب خان دماغتو جوری عمل کرده ها بعد 8 روز از سوراخ دماغت میشه پسه کلتو ببینی مرتیکه انتلکتوالِ دریده ،  ببین چجوری با زندگی مردم بازی میکنه.

.

  • امیرحسین میم: زن عموی انتلکتوال من همینجوری که داشت با گوشکوب بازی میکرد، وبلاگ همسایه دریده شو میخوند و فکر میکرد که هشت روز دیگه برای عروسی خواهرزاده ش چی بپوشه.

.

  • رها ر: با عرض تبریک تولد هشتمین انتلکتوال عالم براتون آرزو میکنم سوراخ دماغتون دریده و وبلاگتون گوشکوب باشد تا ان شاالله این اختر تابناک با سرنوشتتان بازی کند.

.

  • مهشید غین: شقایق عزیزم از اینکه توی وبلاگ شخصیت خوندم که بالاخره تونستی با گوشکوبی که از بچه های دوست داشتنی علم و صنعت هدیه گرفته بودی، دماغتو سوراخ کنی خیلی خوشحال شدم، بیشتر از اون به خاطر اینکه می بینم سالمی خوشحالم ! چون یه هفته قبل از اینکه خبر تو وبلاگ تو باشه، با جزئیات تو فیس بوک یکی از همون آدمای دوست داشتنی خونده بودم: شقایق ق. بالاخره تونست با دریدن دماغش و ایجاد 8 سوراخ جدید در اون، رکورد جدیدی ثبت کنه و توجه چهارتا آدم رو به خودش جلب کنه (بالاخره) ! مطمئنم خبر فیس بوک مستدل تره، بالاخره فیس بوکی گفتن! یادم باشه فردا تو پیج خودم بنویسم: دیدی این دختره شقایق! واسه اینکه بگه خارجی بلده هی کلمه های غربی میذاره تو سوالاش! دیشبم چی گذاشته بود، آهان، انتلکتوال؟ یکی نیس بگه آخه اگه درست حسابی بلد بود که انگلیسیشو می نوشت!! من عاشق فیس بوکم، فاصله ها رو کم کرده، فضولا رو راحت!!

.

  • امیرو م: 8/8/88 رو به شما، صاحب انتلکتوال ترین سوراخ دماغ خلقت، دریده ترین لوندبازی های زندگی، و گوشکوب ترین داف هستی، تبریک و تهنیت عرض کرده و آرزومند صبر و بقای عمر برای بازماندگانیم.

.

  • میلاد قاف: دریدگی سوراخ دماغ شما رو به گوشکوب اون بردیای انتلکتوال شدیدا تبریک میگم و از کلمه وبلاگ هم عمرا استفاده نمی کنم! (I just did!)

.

  • ترلان قاف: به مناسبت دریده شدن سوراخ دماغ امام 8 (انتلکتوال) که مربوط میشه به زمان واردات اولین موبایل (گوشکوب) به ایران، به کار افتادن دوبارهء وبلاگتون که همگی شاهد وقفه ای نه چندان طولانی در بازی قشنگ جمله سازی بودیم، تبریک عرض میکنم.

.

  • اردلان الف: سرکار خانم شقایق، مقام هشتمی جنابعالی بین 8 شرکت کننده، مسابقات جمله سازی انتلکتوال در وبلاگ جمله بازی و کسب گوشکوب طلایی را تبریک گفته و از خداوند منان خواستار چوب فرو کردن در سوراخ دماغ دریده هایی هستیم که چشم دیدن این موفقیت را ندارند!

.

  • شقایق قاف: با عرض تبریک و تهنیت خدمت شما پدر دانا که هشتمین فرزندتان را پس از خواندن وبلاگ دکتر گوش گوشان و انجام بازی در پوزیشن های مختلف، با قاشق و گوشکوب از سوراخ دماغ دریدهء سمت چپ همسرتان به دنیا آوردید، خواهشمند است تجربیاتتان را در اختیار ملت انتلکتوال قرار دهید.

.

  • ستاره صاد: بعد پسوورد به چه دردی میخوره؟ / آق مسعود به جون گوشکوبم که از سوراخ دماغ هر چبی انتلکتوال دریده ی وبلاگ نویسه بیشتر دوستش دارم هیچی بیشتر از شنیدنِ 8 شدن بازی پنج شنبه تون خوشحالم نکرد … مبارکه

.

  • غزل ت: من جا موندم :((  /  هشتمین سالروز تولد گوشکوب ترین وبلاگ نویس سوراخ دماغ گنده را به همهء انتلکتوال های دریدهء این بازی بزرگ تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

.

  • محسن الف: دل و دماغ ندارم، آنفلونزا گرفتم :(
  • سمانه ح: انتلکتوال؟
  • نوید ی: شقایق جان الان خیلی هنگم که بخوام ازین کارای سخت بکنم :)
  • علی کاف: شقایق، جمله سازی ذوق ادبی میخواد که خیلی تو کار من نیست ;)

.

رای یادتــــــــــــــــون نــــــــــــــــــــــــــــره :*

راجع به وبلاگ هم نظر بدین … اگرم کسی میدونه که چطوری میتونم فونتو بزرگ کنم بگه لطفا :x

شقایق + غزل

جمله بازی

برنده هفته پیش نگین دادخواهه! :)

از این به بعد میفرستم فیس بوک یا پنج شنبه شب یا جمعه صبح … واسه همین دیگه خودتون چک کنین دیگه!

تنها عامل قضاوت این دفعه، ماهیت شعارگونهء جملاته!

شعار انتخاباتی بسازید

جوراب شلواری – گنج – یوگا – بخیه – حلزون – حنابندون

  • سینا شاهرخی: جوراب شلواری راه راه پوشان ,روی گنج قارون ننشسته ها ,یوگا کاران حلزون بدن مونث و ای آنهایی که آنجایتان در دولت قبل بخیه خورده و از بیکاری رفته اید سراغ حنابندون…من آمدم با آغوشی باز.

[ایشون زحمت کشیدن شعری هم من باب سروده اند:]

گنج من تویی
وقتی دیدمت به وقت یوگا
چپه بودی , دامن گل گلی ات رفته بالا
پایین
جوراب شلواریت تا ته
بالا
با رنگ حنابندون
کرده ای آن را راه راه
راه راه
دیدم بخیه ای
آنجا
ناگاه حلزونی در دلم رفت
آنجا
آنجا

  • روزبه ترکی: من اگه رای بیارم، نه تنها پوشیدن جوراب شلواری در حنا بندون رو برای آقایون آزاد میکنم، بلکه در مناطق محروم حلزون زده کلاسهای یوگا دایر میکنم. یا گنج یا بخیه!
  • ترلان قاسمیان: من شعار نمی دم ولی می دونم که روز انتخابات اگه با جوراب شلواری و دامن کوتاه به من رای بدی باهات کاری ندارن؛ تنها چیزی که واسشون مهمه رای شماست و مثل گنج ازش محافظت میکنند! آره بابا! زمین و زمان رو به هم بخیه میزنن که این انتخابات برگزار شه! یه عده شون که انقدر استرس می گیرن که این روزا یوگا رو واجب می کنن واسه همه. یه عده هم از بس حرص می خورن که یک سال پیرتر میشن و از اون به بعد مجبورن که از کرم های حاوی حلزون استفاده کنن. یه عده شونم که اصلا قاطی میکنن شب خواب حنابندون می بینن.
  • پدرام اسکویی: من نه آنچنان ثروت اندوخته اي دارم و نه آمده ام كه در اين چهار سال آتي به گنج برسم! دولت خرافي و فال بين و مرتبط با غيب و نعوذ بالله امام زمان و مديتيشن و يوگا و هر مزخرف ديگر را تبديل به دولتي علمي و داراي بينش و انديشه و برنامه خواهم كرد! نه زنان ساده پوش كشورم را تحت فشار فرهنگي خواهم گذاشت و نه جوراب شلواري پوش ها را راهي خيابان ها ميكنم! شكافهاي بيشمار خزانه دولت را با بخيه اصلاحات اقتصادي خود خواهم پوشاند! سرعت حلزون وار رشد اقتصادي كشور را مانند سرعت ماشين نيتروژن دار خواهم كرد! سهام هاي عدالت را هدفمند خواهم نمود و براي خانواده هاي داراي دختران دم بخت سهام خريد جهيزيه و مراسم حنابندان قرار خواهم داد! به من راي دهيد!ضرر نميكنيد!
  • بردیا برجسته نژاد: «ما» جوراب شلواری شما را بخیه میزند / «ما» در حنابندان شما بندری میرقصد / «ما» بی رنج به شما گنج میدهد / «ما» مدیتیشن ، یوگا ، گلدوزی ، عشوه کارگری و سفره آرایی بلد می باشد / دیگر مانند حلزون خزیدن کافیست ، «ما» مانند اسب میدود / به «ما» رای بدهید … ما ما ما … فقط ما / ستاد انتخاباتی حاج آقا «ما» !!!
  • امیرو متین: میرحسین موسوی در حالی که جوراب شلواری سبزی بر تن کرده بود گفت: امروز روزی است که اهالی بخیه ، من را انتخاب میکنند تا گنجی که دولت قبل نتوانست کامل تاراج کند، حلزونوار میان کلاس های یوگا و مجالس  حنابندون پخش کنم . باشد که رستگار شوید.  فریاد تکبیر تکبیر مردم، سخنانش را قطع کرد.
  • اردلان اسماعیلی:

ما رهروی آن رهیم که اتمام دهد رنج
از نفت فراوان به شما و من رسد گنج

آزاد شود قدم زدن با جوراب شلواری
نابود شود معضل افسردگی و بیکاری

ترمیم کنیم سوراخ اقتصاد را با بخیه
پرشور کنیم هر حنابندان را با صد هدیه

یوگا دهیم درس در علی آباد کتول
به ما رای دهید همه، از شهره تا بتول

عمل کنیم به وعده مان ای فقیر، ای پولدار
سریع السیر! نه مثل رقیبان حلزون وار

  • ستاره صارمی: گنج ما در بخيه زدن نيست. حتي تو كه يوگا مي كني وجوراب شلواري را ه راه به پا داري ما حتي براي حنا بندان شما هم برنامه ريزي داريم. ما حتي اگر همانند حلزون ها حركت كنيم هيچ گاه از پا نخواهيم نشست.
  • احسان ایزدیان: سلام شقایق :D ببین من پیغامتو اشتباهی پاک کردم. کلمه ها رو یادم نمیاد جز دوتاشون!! اگه میتونی باز برام بفرستشون. ممنون
  • کاوه اسدزمانه: عذر من رو بپذیر … ممکنه کلا از فیس بوک برم.
  • یاشار مفیدی: رای ما جوراب شلواری سیاه و سوراخ، رای ما گنج قارون در کتب کهن (به خصوص در حاشیه)، رای ما کلاس یوگای تخته شده و حنا بندون سنتی،  رای ما پسرفت هر چند حلزونی، آهسته و پیوسته به سوی نابودی، رای ما روزمرگی، مثبت یا منفی، خیالی نیست… رای ما، محمود احمدی نژاد رایحهٔ خوش جوراب و گلاب
  • انوشه زنوزی: حنابندون دخترعموی خالهء پسر همسایه بغلی اقدس خانوم اینا دعوت بودیم، دکتر محمود (جووووون) داشت دنبال یه جوراب شلواری بخیه دوزی نشده میگشت که بتونه بپوشه، فکر کرده چی؟ مگه ما سر گنج نشستیم؟ نخیر جونم همینو پات کن، پیرهنتم بکن توش، اون کت خوشگلتم بنداز رو کولت بعد عین حلزون با آهنگ «من یوگا بلد نیستم ولی یوگی ها را دوست دارم» یه رقص چاقوی مشتی بکن!
  • نگین دادخواه: اون آدمایی که جوراب شلواری سبز سیدی می پوشن، و اونایی که مثل تازه عروسی که فردا حنابندونشه خرامان خرامان راه میرن،یا اونایی که با بخیه زدن گندکاری هاشون سعی در گنج گونه جلوه دادن کاراشون دارن ، با منی که یه حلزون رو سرم خوابیده فرقی باهم نداریم، ولی حداقل من لرم و بی کله ! بیان به من رای بدین تا گروه سوم مجبور شه برا تسلای دلش  بره کلاس یوگا ! تازشم دیدین پری شب آدم فرستادم بی بی سی پیش سازگارا و بهنود؟؟؟ …جوراب سبزا عمرا از این کارا کنن.
  • نوید دادخواه: امروز حرکت این مملکت به سوی پیشرفت همچون حلزونی است با کوله باری از گنج که جوراب شلواری به پا از مجلس حنابندان به کلاس یوگا میرود!!! من ، میر محسن کروبی نژاد ، از اونجایی که تازه دستام بخیه خوردن ، شرمنده …کاری از دستم براتون بر نمی آداا…

جمعه / هشت آبان سال هشتاد و هشت

خب حالا دیگه در این مورد رای بدین … اینجا اونجایی بود که بازی تموم شد و دیگه کسی به کسی رای نداد … حتما رای بدین که کی شعارش انتخاباتی تره تا سوال دفعه بعد رو طرح کنه :)

چقدر مسخره س همه چی! شعار انتخاباتی … هشت هشت هشتاد و هشت … رای بدین … عین صدا و سیما شدم الان! اه!

هفته ترلان

جمله بازی

جمعه /  بیست و پنجم اردیبهشت ماه سال هشتاد و هشت

جملهء پیام اخلاقی دار بسازید:

ساسی مانکن – دست به قلم – زنبیل – سطل آشغال – شلوار جین – استغفرالله + {تو س م س ها یادم رفت «فسیل» رو بزنم و تو نسخی که در اینترنت به دست بقیه رسید «فسیل» بود! بنابراین اختیاری حساب میشه استفاده ازش}

  • شقایق : امام جمعه فسیل قم طی اظهارات روز پنج شنبه شان فرمودند: دست به قلم های مملکت هشیار باشند که طی عملیات استغفرالله ِ 2، در جهت شناسایی و تخریب خانه های مجردی، زنبیل خرید پارمیدا در سطل آشغال اتاق ساسی مانکن پیدا شده که درون آن استغفرالله استغفرالله یک فروند شلوارجین مدل دی اند جی بوده است.
  • بردیا ب: تو سطل آشغال ديدم يک ساسي مانکن / شلوار جين به پا ، زنبيل به دست ، بدون پيرهن / گفتم تو که  دست به قلمي ، هزار ماشالله / چرا شبيه گل کلمي استغفرالله
  • نادیا ب: مامانم اومد سطل آشغالم رو خالی کنه؛ گفت شنیدی ساسی مانکن دست به قلم شده راجع به شلوار جین شعر گفته؟ گفتم استغفرالله! خدا جوونا رو به راه راست هدایت کنه. حالا اون زنبیل رو بده من برم دو کیلو پیاز بگیرم.
  • محسن الف: از وقتی ساسی مانکن دست به قلم شده، استغفار کردم و یه زنبیل پر شلوار جین تو کمدمو انداختم تو سطل آشغال. ;)
  • نگین دال: شقی (Cherie) من این هفته شرکت نمیکنم :* خبر دادم که قانون شهربانی شامل حالم نشه
  • ستاره صاد: استغفر الله دیدی ساسی رو دیدی وپسندیدی دیدی که چقدر شلوار جینش توپه رنگ زنبیلش تریپه سطل آشغالش سوژه واسه کلیپه دست به قلمش کشته منو ادکلنش جوپه
  • امیرحسین الف: میشه این هفته هم نسازم؟ تورو خدااااااااااا :D
  • احسان الف: به آدمای زنبیل به دستی که منتظر استغفراللهی هستن که ساسی مانکن از سطل آشغال وجودش بهشون میده نگاه کن! اون وقت تو میگی دست به قلم شو؟!؟! منم مینویسم اونی که دنبالشی (پیام اخلاقی رو میگم) رو باید تو جیب عقب شلوار جین پیدا کنی.
  • روزبه ت: اگه یه شبه، اونم یک ماه مونده به انتخابات، بهتون الهام شد که یه تحلیل گر سیاسی هستین و با زنبیلی از اطلاعات، شروع کردین به نوشتن ، دستتون رو با همون قلم بکنین تو چشمتون ( حداقل تا آرنج ) ! مطمئن باشین که سریع اثر میکنه ! چون اگه که تا پریروز ساسی مانکن گوش می کردین و شلوار جینتون استغفرلله ، داشت از کونتون میفتاد پایین و به یه فسیل ۹۵ ساله هم تو خیابون رحم نمیکردین، بعد ممکنه حتی سطل آشغالهای شهرداری هم راضی نشن که سبز بشن. پس شما به همون کارای همیشگیت برس.
  • اردلان الف: حاج آقا با دیدن پوسترهای ساسی مانکن به دیوار اتاق دخترش استغفراللهی گفت ولی بعد از چند ساعت تفکر عمیق،  دشداشه را در سطل آشغال و عبا را در زنبیل پارچه های کهنه انداخت و شلوار جین پسرش را پوشید و برای نوشتن کتاب «نقش تفکر در زندگی انسان» دست به قلم شد.
  • طناز شین: وقتی ترلان دست می کنه تو سطل آشغالش تا لغت بکشه بیرون، اینجاست که ساسی جون دست به شلوار جین میشه و [ استغفرالله! منحرف!] قلم رو میاره بیرون زنبیل زنبیل شعر میگه.      پ.ن. پیامش تو قسمت منحرفی جنابعالیه!
  • انوشه ز: استغفرالله! باز این ساسی مانکن بی حیا و گستاخ اون شلوار جین فسیلشو از تو سطل آشغال درآورد، پوشید و رفت سراغ  یکی از بروبکسی که همچین دست به قلمه و یه چیزایی سرش میشه تا براش یه شعر جدید بنویسه و بندازه تو زنبیلش!
  • حامد میم: استغفرلله! بعد از اجرای آخرین ویدیوی ساسی مانکن زن  بیل کلینتون دست به قلم شده و نامه ای عاشقانه برای او نوشته و چنین ابراز کرده که: من عاشق تو و شلوار جینتم و تازه فهمیدم زندگی در کنار بیل منو فسیل می کنه و بیل با این قیافه ش فقط به درد سطل آشغال میخوره! :d
  • میلاد قاف: (با ریتم بخونین!) محسن … بیا … ساسی مانکن … بیا … تو که دست به قلمی زنبیل تو بغل، دیوونهء اون چشاتم … شلوار جینو درآر، استغفرلله بگو تا آخر ابد باهاتم!
  • امید نون: آیا زشت نیست با ریختن آشغال و شلوار جین جلوی منزل ساسی مانکن این استغفراللهِ دست به قلم ، باعث شیم که زنبیل و سطل آشغال خودمون فسیل بشه؟
  • فرزاد الف: استغفرالله از دست اون آدم قلم به دست شلوار جین پوش ساعت فسیل به دست ساسی مانکن گوش کن که به جای سطل آشغال تو زنبیل جیش کنه!
  • غزل ت: اگر در مغازهء شلوار جین فروشی صدای ساسی مانکن به گوش رسید، استغفرالله گویان زنبیل را به کناری گذاشته، دست به قلم شوید و هفت مرتبه دعای ندبه را روی در سطل آشغال بنویسید!
  • احمد جیم: ساسی مانکن با شلوار جین دست به قلم زنبیل به سر تو سطل آشغال / واه واه، واه واه / استغفرالله!
  • امیرو میم: اوه! شرمنده! این هفته انگار نمی تونم شرکت کنم.
  • یاشار میم: لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت از ساسی مانکن.روزی مادرش را دیدم که خروس خوان، زنبیل به دست در بین مردان دریده و گستاخ محل که مدام به نیشش بخندیدند و به هر جا و نا جایش  انگشتکی برساندند در صف شیر و روغن کوپنی ایستاده بود و با هر انگشت استغفرا… میگفت. او را گفتم زندگی در سطل آشغال بـِه از پذیرش این خواری است… مرا گفت پسری دارم جوان، با استعداد و زبانزد خاص و عام… هرچه باشد را بپذیرم تا تواند شلوار جین به پا کند و دست به قلم ببرد تا مردم را پیاپی بخنداند و به همگان نشان دهد که در پوچی بسی لذت است.
  • سینا شین: استغفرالله! این روزها ملت دست به قلم به جای اینکه سطل آشغال رو ساعت 9 بذارن دم در، شلوار جین همو دید میزنن، ساسی مانکن گوش می دن و زنبیل همدیگه رو از تو صف بر میدارن.
  • ئاران میم: تا اون موقع که س م س دادم، نرسیده بود. تا الان خوابیده بودم. فکر کنم دیگه دیر شده واسه اینکه بازی کنم … [ ساعت دو و سی و دو دقیقهء صبح ]

برنده هفته پیش حامد و روزبه با آرای مساوی بودن :)

به به … خستگیم در رفت! xoxo

جمله بازی، جمله سازی

جمعه / هجده اردیبهشت ماه سال هشتاد و هشت

هورااااااااااااااااااااااااا … خیلی خوبه این هفته! چندتا شرکت کنندهء جدید داریم و یه عالمه جمله های عالی!!! واقعا افتخار می کنم به چنین نخبگانی دور و برم! xoxo

دیشب یه عالمه قربون صدقه تون رفتم؛ بعد این فیس بوک حسود سکته کرد و نذاشت آپلود کنم جمله ها رو … منم گفتم به تخم آغامحمدخان قاجار (خب عصبانی بودم خیلی! :D )  و الان می نویسم دوباره که جمله های این هفته خیلی خوبن … شک نکنید که در رای دادن گیج میشین!

قرار شد که این بار بگم قانون های مسابقه رو … ولی از اونجایی که اجرای بعضی از پیشنهادها که خیلی هم باحال بودن اتفاقا احتیاج به زمانی داره که من ندارم متاسفانه یکمی میفته عقب و اینکه چون هیچ از قانون خوشم نمیاد چندتا بیشتر نیستن. هرچی محدودیت ها بیشتر شه خلاقیت کمتر میشه:

– اولندش که هر کی بازی نمی کنه باید خبر بده (مثل امیرحسین که این هفته خبر داد!) و اگر دو هفته بازی نکنه هفتهء بعدش جریمه میشه و س م س نمیگیره! اگر هم که دوهفته اصلا کلا س م س نزنه و خبر نده که بازی نمیکنه بوس بوس بای بای! :x

– دیگه اینکه این موضوع که اعتراض دارین چرا بعضی ها جمله نمی نویسن و عبارت های طولانی می سازن از نظر من مشکلی نداره … هرکی هرطوری دلش میخواد از کلمات استفاده کنه :*

– برای اینکه قانون بازی تکراری و لوس نشه بعد از یه مدت؛ فکر کردم که هرهفته یه قانون مخصوص به خودش داشته باشه مثل این هفته که من یه فیلتر حسی رو جمله ها گذاشتم! حالا این می تونه خیلی چیزهای متفاوتی باشه و تو تبصرهء (!) بعدی می بینین که پیشنهاد بدی هم نیست.:p

– و آخرشم : تا زمانی که شما پیشنهاداتتون رو راجع به اینکه جایزه چی باشه میدین، من به نظرم اومد که بهترین جایزه فعلا اینه که هر کس برنده شد سوال هفتهء بعد رو با قانونی که اون هفته دلش میخواد اجرا بشه طرح کنه … اینطوری چون گردشی میشه و هر هفته یکی قانون و سوال رو طرح می کنه تنوع زیاد میشه و درضمن هیچ کس دو هفته پشت هم برنده نمیشه و این موضوع که هی می گین چرا خودت جمله نمی سازی هم حل میشه! :D

خب خیلی حرف زدم! فقط بگم که برندهء هفتهء پیش : » ترلان» با سه رأی! ترلان هفتهء دیگه جمعه صبح سوالتو میدی به من که بفرستم واسه همه :x

و حالاااااااااااااااااااا … :D … جمله های عالی این هفته:

جمله غم انگیز بسازید:

گوجه سبز – A4 – هیتلر – سیفون – استالاگمیت – رژلب – درصد

  • یاشار میم: – استالاگمیت چیه؟ – ازون روزی که درصد هنگفتی از گوجه سبز‌ها به استلاگمیت‌ها تبدیل شدن و رژ لب ها رو گه شمردنو سیفونو روشون کشیدن، تعداد زیادی هیتلر از تو تابوت‌هاشون در اومدنو پشت میز نشستن، در نتیجه امروز من پشت میز میشینم و نامهٔ خداحافظیم از همه چیز رو با مداد مشکی نرم روی یک کاغذ A۴ مینویسم.
  • امیرو میم: – چشم.  – فرو کردن استالاگمیت در چشم های اسرا، ساختن سیفون از استخوان های زندانیان و پر کردن مجاری بدنشان با گوجه سبز، تنها درصدی از خاطرات پیرزن با رژلب صورتی، بر کاغذهای A4 ، از دوران هیتلر بود.
  • میلاد قاف: وقتی هیتلر رژلب بزنه و گوجه سبز و تو کاغذ A4 بپیچه، باید سیفون رو روش کشید! این جمله رو استالاگمیت ها گفتن و بعد 99% شون دق کردن مردن!! :D
  • ستاره صاد: استالاگ میت چیه؟
  • محسن الف: – عجب کلمات بی ربطی :$  – آمار رو برگه های A4 میگه 5 درصد از بمب های هیتلر مثه استالاگمیت افتاد رو آدمایی که کنار سیفون توالت داشتن رژ لب می زدن و همزمان گوجه سبز میخوردن.

سخت بود :/

  • روزبه ت:  آه چقدر غم انگیزه که یه دختر یک درصد هم شک نکنه که بابا، هیتلر مارک روژ لب نیست، ولی انقدر گوجه سبز بخوره که اسهال بگیره و مجبور شه انقدر تو دستشویی بمونه که روی کونش استالاگمیت در بیاد، بد از ترس اینکه ملت بفهمن، یک بارم سیفون نکشه، تا چاه بگیره و مجبور شن با آچار بازش کنن.
  • ترلان قاف: گوجه سبزامون کالن، کاغذ A4 هام دارن تموم میشن، سیفونمون خرابه، هیتلرم که مثلا مُرده، استالاگمیت ها هم اتفاقی واسشون نیفتاده، رژ لبم هم که داره دوباره تموم میشه، صددرصدم جمله سازی برنده نمی شم!
  • طناز شین: ازاین غم انگیزتر که من اومدم کاشان از ساعت 5 صبح 100 درصد له! اون وقت دختر جلوم رژ لبش تکون نخورده! آخه چرااااااااا؟  استالاگمیت ِ سیفون ِ A4 چیه حالا؟ یه نوع گوجه سبزه؟ درکل اما … هایل هیتلر!
  • امیرحسین الف: «ق» جان، من اگه جمله نسازم امروز، خیلی بد میشه؟ :D
  • مهشید غین: میگن درصد زیادی از استالاگمیت های دنیا از باقی مونده جسد زنهایین که هیتلر کشته، اون زنهایی که رژلب قرمز داشتن و نشون میکرد و بهشون گوجه سبز تعارف می کرد و وقتی داشتن تو توالت فرنگی بالا می آوردن سرشونو می برید و خورد می کرد تو توالت، سیفونو می کشید! قسمت غم انگیزش اینجاس که کاغذ A4 های روی میزت هم از همون استالاگمیتا درس شدن، اگه دقت کنی و بگیریشون کنار گوشت صدای جیغ یه زنو میشنوی که ازت کمک میخواد!!! :-@
  • انوشه ز: عکس A4 هیتلر رو که روی استالاگمیت ِ فرورفته در ماتحتش، نشسته و گوجه سبز می خورد را با رژلب ِ 50% بوسیده، سیفون را رویش کشیده و وداع گفتم!
  • نادیا ب: من تا خان داداشم نیاد با گوجه سبز، A4، هیتلر، سیفون، رژلب، درصد، و استالاگمیت جمله نمیسازم.
  • نگین دال:   Facebook application:»چند درصد هیتلرید؟» اگر با رژلب قرمز روی یه برگ A4 بنویسید: بالاخره یه روز به عرب ها گوجه سبز گندیده و استالاگمیت پرت می کنم و در آخر به صورت دسته جمعی روشون سیفون می کشم تا برن تو فاضلاب. (واحد انتخاباتی: اگه رای بیارم application ش رو می سازم براتون حالشو ببرین!)
  • امیررضا الف: گوجه سبزی در ابعاد A4 سیفون را روی هیتلر کشید، سپس رژلبی صورتی رنگ بر لبان خود کشید و یک استالاگمیت در ابعاد A5 را در قلب خود فرو کرد. درصد زنده ماندن گوجه سبز چقدر است؟
  • غزل ت: جمله م نمیاد! :-s
  • اردلان الف: همسر هیتلر بعد از ریختن مدارک سرّی در توالت و کشیدن سیفون، بالای سر جسد شوهرش که مثل استالاگمیت خشک شده بود با رژلب وصیت نامه اش را که در آن 30 درصد از ثروتش به اتحادیهء صنف گوجه سبزکاران بخشیده شده بود روی یک کاغذ A4 نوشت و ماشه را کشید!
  • کاوه الف: گوجه سبزهای پیچیده شده تو کاغذ A4، که پیش از این حکم نامه ای عاشقانه با رژ لبی به عنوان امضا داشت، باعث شد که هیتلر حتی یک درصد هم به خطر استالاگمیت هایی که از بالای سیفون داشت تو سرش می افتاد دقت نکنه.
  • ئاران میم: هیتلر زنباره، معروف به A4کش ، معشوقه اش را درحالی مشغول رژلب کشیدن روی توالت فرنگی استخونی رنگ، ورانداز می کرد که ویار عرق نعنا کرده، درصد قابل توجهی از گوجه سبزهای خورده شده را، به صورت استالاگمیت های رنگ باخته از آهک زنده به مرده، توسط سیفون دسته طلایی به زباله دان تاریخ می فرستاد. (گلاب به روتون دیگه، چه میشه کرد!)
  • سینا شین: شقایق، هیتلر حالش خرابه! یه دختر رژلبی مخش رو زده، بهش گوجه سبز داده! اینم معده ش استالاگمیت زده! دیشب یه ورق A4 داده دست من. وصیتنامه ش بود. از صبح همه ش صدای سیفون میاد. دیگه ازین غم انگیزتر نمیشه! (جمله بودا!)
  • حامد میم: قرار بود قده يه آ چهار در مورد شخصيت هيتلر و چگونگي به وجود اومدن استالاگميتت مطلب بنويسم انقدر اين موضوع منو درگير خودش کرده بود موقع درست کردن املت به جاي گوجه قرمز گوجه سبز ريختم و وقتي ديدم نميتونم چيزي بنويسم همين 10 درصديم که نوشته بودم ريختم تو توالت و سيفونو کشيدم. اومدم بيرون تو اين هيري ويري مامانم گير داده چرا لپت روژه لبيه!
  • رضا ه: هیتلر انقدر گوجه سبز با رژلب خورد وقتی رفت دسشویی 24 درصد اونا عین استالاگمیت ازش در اومد، بعد با یه کاغذ A4 خودشو خشک کرد انداخت تو چاه ، سیفون رو زد.
  • بردیا ب: هیتلر رژلب رو مالید به لباش، گوجه سبز رو کرد تو گوشش، با آچار [A4]  بند سیفون رو به استالاگمیت روی سقف محکم کرد و خودش رو حلق آویز کرد. این 100% غم انگیز بود :*:

خودشناسی

جمله بازی

جمعه / چهارم اردیبهشت ماه سال هشتاد و هشت

جمله بسازید

بورژوازی – مگس – دستمال – بلیت – بدن نما – بستنی – چشمک – پدرزن

  • یاشار مفیدی: چرا اینقدر بی ربطه کلمه هات :D … I’ll pass  :*
  • سینا شاهرخی: استُپ آقا! بورژوازی چیه؟ نمیدونم.
  • نادیا برجسته نژاد: پدرزنت داشت به بورژوازی فکر میکرد و به خانمی که لباس بدن نما پوشیده بود چشمک میزد که با دستمال مگسی رو که رو بستنی ش بود مثل بلیت صاف کرد.
  • بردیا برجسته نژاد: مگس ، با دستمالي در يک دست و بستني در دست ديگر ، بليط فيلمي در رابطه با بورژوازي را از پدرزنش گرفت و به تمام پشه هايي که لباس بدن نما پوشيده بودند چشمک زد !ا
  • محسن آهی: مگس یه چشمک بهم زد و پرید تو بستنی، پدرزن بورژوازی ام تا خواست با دستمال برش داره، بلیت فیلم بدن نما رو از جیبش کش رفتم.
  • ترلان قاسمیان: من درس دارم! :D

تو فکر بورژوازی بود که مگسی وارد شد با لباس بدن نمایش جلوی چشم او رژه رفت، هی چشمک زد. بهش پیشنهاد بلیت سینما داد. با خودش فکر کرد چه بستنی ای به پستم خورده هااااا … پس فکر دستمال رو از خودش دور کرد … وای عاشق شده بود! وای حالا پدرزن زن قبلیشو چیکار کنه؟

  • آرمان خاشعی: من به علت بی احترامی در دوره های گذشته در این دوره هم شرکت نمی کنم. :d
  • مینا ایلدار: یکم وقت بده تا فکر کنم بهت میگم :*
  • سمانه حیدری: با این ها میشه داستان کوتاه نوشت: پدرزن بورژوازی من دستمال بدن نما را به جای پول بلیت فیلم «مگس بستنی خور» به بلیت فروش قالب کرد.
  • امیرحسین ایمانی: می خواستم بلیت اپرایی که پدرزن دریوز برژوا مسلکم سفارش داده بود رو بهش بدم که دیدم داره عین یه مگس لجن آنتی سکسی، خامه یا نمی دونم شایدم بستنی روی بدن اون زنیکه فاحشه؛ اونی که همیشه جوراب لوزی بدن نما میپوشه (:D  میدونی چه جورابای رو میگم؟ :D ) رو با دهن تمیز میکنه، من که فکر می کنم اگه با دستمال همین کار رو میکرد خیلی جذاب تر می شد.
  • امیرحسین موسوی: یه روز یه مگس میره رو بستنی پدرزنم که تو کار بورژوازیه … من هم با دستمال چشمک اون رو درآوردم … برای جایزه پدرزنم یه بلیت نایت کلاب دخترای بدن نما برام گرفت … انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
  • امیرو متین: مگس، به سراغ سطل زباله رفته بود که بستنی نیم خورده ای به وی چشمک زد. بلیت برنده اش را یافته بود به سویش پرواز کرد؛ به آن نرسیده، دستی غول آسا بستنی را ربود. صاحب دست را میشناخت. پدرزن ممّد؛ مرد مرفهی از طبقه بورژوا(زی) بود که با لباسی بدن نما آنجا آمده بود. پس از صرف میان وعده اش، دهانش را به عادت همیشه با دستمالی پاک کرد و از آنجا دور شد.
  • اردلان اسماعیلی: در صف بلیت فیلم «پدرزن»، بدون توجه به بحث داغ دوستم در مورد بورژوازی که بیشتر شبیه وزوز مگس بود، مشغول تماشای مانتوی بدن نمای دخترکی بودم که هنگام پاک کردن بستنی از دور دهانش با دستمال، به من چشمک زد!
  • غزل ترکی: پدرزن در حال سخنرانی دربارهء بورژوازی، با دستمال مگس مردهء روی بستنی را برداشت و به خالهء عروس که پیراهن بدن نمایی پوشیده بود چشمکی زد و بدین ترتیب بلیت سفر به حومهء سانفرانسیسکو صادر شد! :P
  • ئاران مردوخی: مگس دستمال به سر که از خطهء بستنی های عریان برمی گشت با یک چشمک دل زن پدرزن را برده بود. او با مرام اشتراکی یا کمونیستی خود بلیت بخت آزمایی پدرزن را به قیمت یک تکه پوستر بستنی بدن نما با زن پدرزن تاخت زد و چه پیشنهاد بی شرمانه ای بود به یک امپریالیسم سنتی …

(حالا اینکه ربط مرام کمونیستی در این متن چیه به بقیهء چیزها و اینکه «بورژوازی» کجاش به کار رفته بماند!!!)

  • ستاره صارمی: پدرزن بورژوازی مگس، وقتی لباس بدن نمای دخترش رو دید چشمک زنون یه بلیت جزایر قناری با یه بستنی حوالهء دامادش کرد و با دستمال توالت تو دستش، دست تو دست دخترش … بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله!!!
  • مهشید غزنوی: مگس که از دست زنش به ستوه اومده بود و دیگه نمی تونست قرتی بازی های اون رو تحمل کنه، دفعه آخری که زن و سر کوچه بستنی به دست با اون مانتوی تنگشو اون روسری قرمزش که دور از چشم مگس خریده بود دید، یه راست رفت دادگاه و حکم طلاق مگس قرتیه رو گرفت و رفت گذاشت کف دست پدرزنش! پدرزن برخلاف انتظار شما،اتفاقا اصلنم ناراحت نشد و همون لحظه زنگ زد به آژانس مسافرتی که سریع دو تا بلیت واسه دخترش و نامزد جدیدش رزرو کنن؛ مبادا دختر بی ماه عسل بمونه! ( نگران نباشین، واسه نقش نامزد جدیده ام یکی تا شب پیدا میشه، دختر زرنگه اون مانتو بدن نماش رو  پوشیده، دست خالی بر نمیگرده ) تنها کسی که ضرر کرد همون آرتیست اولمون بود که اگه یه خورده رگ رشتی تو وجودش بود اون پدرزن صاحب کارخونه دستمال کاغذی چشمک رو ول نمی کرد!!! باید بگم که الان دو سال ازون قضیه گذشته و زوج جدید سه تا بچه دارن!!! که هیش کدوم دو یا سه قلو نبودن! پس اگه یه ذره باهوش باشین می بینین که به صلاح بود اونا هرچه زودتر می رفتن ماه عسل وگرنه همسایه ها شکم مگس حامله هه رو می دیدن، آبروریزی بود! آرتیستم دیوونه شده، تو خیابونا از درخ بالا میره و راجع به بورژوازی سخنرانی می کنه!

[ اووووووووووووووفففف!!! مهشید!!! بیخیال!!! :)) ]

  • انوشه زنوزی: پدر زن سعی داشت همین طور که به خانومی با لباس بدن نمایش در صف خرید بلیط فیلمی در مورد بورژوازی فکر می کرد مگسی را که روی بستنی اش نشسته بود و چشمک می زد را با دستمال بپراند

روزبه ترکی از سومالی:

in javabe mane :D deghar kon , kolle majararo bayad 6 o 8 bexooni :D ahaaaaaaaaa shole … das das das das :

awoo das das das das dastmalo vardar
hala dar dar dar dar U.N.H.C.R
pedar zan zan zan zan zan zalilam man… Read More
hala man man man, awoo xoshgel superman !
shaba too asemoon setare ha mizanan cheshmak
hala mac mac mac mac laptop e koochak
chera damagheto amal kardi? magas gazide !
hala de de de de ey dom boride
age ba bastani, boxori zamin, seghte janini
hala ni ni ni ni Ahmad xomeyni
ey badan nama, jigar tala, kelase chandi?
hala di di di di boz boze ghandi
bilite karbala-italia 2 ta xaridam
hala dam dam dam dam xate moghadam
axe boorzhovazi, dast derazi, too rooze roshan?
hala shan shan shan shan soosane roshan !