77/7/1
دوباره اول مهر
اول مهر و یه عالمه نوستالژی
با اینکه خیلی وقت میگذره از سالهای دبستان و اشتیاق برای مدرسه رفتن
لباس ها نوی اول مهر، خودکارهایی که هنوز درشون گم نشده ، معلم جدید و….
اما هنوز هم اول مهر یه حادثه تازه است تو زندیگیم
یه حادثه با کلی خاطره
صبح بیدار شدن به زور بعد از چهار ماه تا لنگ ظهر خوابیدن…
یادش به خیر زود گذشت
گنده شدیما….!
حالا بیشتر دلم برای صفای اون روزامون تنگ میشه
برای صداقت ساده کودکی
بگذریم…
شروع ماه خاطره ها رو
به تو
و به کودکی تو
وبه کودک درون تو
تبریک میگم.
می دونی این خیلی جالبه که ما هیچ وقت تو زندگی قدر لحظاتمونو نمی دونیم .
وقتی مدرسه می ریم همش منتظریم تا زنگ بخوره و بریم .
وقتی هم که دیگه نمی ریم دلمون تنگ میشه .
واقعا انسان عجب موجود عجیبیه ها !!!
سپتامبر 22, 2010 در 4:34 ب.ظ.
چه روزایی بود…
کاش هیچ وقت تموم نمی شدند
سپتامبر 23, 2010 در 6:42 ق.ظ.
سلام ممنون از نظرتون خوشحالم کردین البته کمی هم ناراحت. مطالبتون جالب بود…یادش بخیر
موفق باشید
سپتامبر 23, 2010 در 6:45 ق.ظ.
سلام .
ممنون از حضورتون .
منم خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده .
امروز وقتی خواهرم اومد و از روز اول مدرسه تعریف کرد . اشک تو چشام حلقه زد . تازه الان قدر اون روزا رو میدونم .ولی چه فایده که تموم شدن و فقط خاطره هاشون موندن .
از راهنماییتون هم ممنونم واقعا نمیدونم چه طوری ازتون تشکر کنم.
خدا رو شکر حال و روزم خوبه . خدا یه فرشته زمینی برام فرستاده .
تو وبم ازش نوشتم .
منتظر حضور دوبارتون هستم
سپتامبر 23, 2010 در 10:34 ق.ظ.
سلام
واقعا یادش بخیر چه روزایی بود….
روبه روی خونمون یه مدرسه ابتدایی هست همون مدرسه ای که خودم توش درس خوندم دیروزفقط به صدای بچه ها گوش میکردم وحسرت اون روزای خوبی که گذشترو میخوردم
سپتامبر 24, 2010 در 11:00 ق.ظ.
راستی فراموش کردم بگم اپم دوست داشتی یه سر بزن خوشحال میشم.
سپتامبر 24, 2010 در 11:14 ق.ظ.
علی جون با ذکر این نکته که شام شهید عباس پور یادت نره؛ باید عرض کنم که حضرت شاعر مادر مرده میگه: متنفرم از ته دل/ من از اول مهر
سپتامبر 25, 2010 در 7:50 ب.ظ.