مورچه سیاه


Category Archive

The following is a list of all entries from the Uncategorized category.

وقتی می بینم افراد دور و برم در سن 21 – 22 سالگی ازدواج کردن و یکی دو سال بعدش بچه دار هم شدن با خودم می گم واقعا چقدر دنیای آدمها با هم فرق داره. چقدر آدما می تونن با هم متفاوت باشن. چقدر که درکشون نمی کنم


لی لا و آیفون

واقعا مردا مثل بچه می مونن. لی لا واسه تولدش آیفون کادو گرفته حالا صبح تا شب باهاش داره ور می ره و بازی می کنه. حالا من در عجبم که این آیپاد تاچ داشته اونقدرا هم آیفون واسش جدید نیست. خلاصه واسشون مثلا مگس دیجیتالی هم بخری حال می کنن! من خودمم آدمی هستم که تکنولوژی دوست دارم و سر در میارم ولی در این حد شیفته نیستم!


بچه که بودم یه بار پدرم از خارج واسمون کلی شکلات و پاستیل آورده بود و من اینقدر پاستیل خوردم  نزدیک بود بالا بیارم 😀 حالا دیروز هم رفتم شهروند از این پاستیل سطلی ها خریدم اینقدر خوردم بازم نزدیک بود بالا بیارم و اصلا اسم پاستیل رو که می شنوم حالم بد می شه

پ.ن: چیه زرت و زرت ممکلت رو تعطیل می کنن آدم از فردای خودشم خبر نداره. دیدم مدرسه روبرو صدای زر زرشون نمی یاد  و همچین خوابه داره حال می ده زنگ زدم مادرم اینا گفتن که کلا تهران تعطیله. بابا مگه ما کار و زندگی نداریم. کلا کار ملت کیلویی چند پارسال استادمون تعریف می کرد که می خواستن واسه یه کنفرانس علمی مقاله بفرستن ولی اینترنتا قطع بود و خلاصه وقت کنفرانس داشت تموم می شد. حالا نمی دونم دیگه بعدا تونستن مقاله هه رو ایمیل کنن یا نه. خلاصه ما هم مجبوریم باری به هر جهت باشیم  و واسه زندگیمون برنامه ریزی نکنیم

 


آدم هر چی به موفقیت های بیشتری برسه، تحمل سختی ها واسش سخت تر می شه. حداقل من که اینجوریم. 2 تا آزمون اول کنکور آزمایشی رتبم خیلی خوب شد و آزمون سوم که فکر می کردم خراب کردم حالم خیلی بد شد. بماند که چقدر مخ لی لا رو هم خوردم و چقدر گریه و زاری کردم سر همین موضوع. خلاصه وقتی رتبم اومد و دیدم از 2 تای قبلی هم رتبم بهتر شده به خودم گفتم که جای خوشحالی نداره که دوباره دفعه بعد اگه خراب کردی بشینی و غصه بخوری. اینا ارزشی نداره و از این حرفا. همش فکر می کنم اگه خراب کنم همه ازم نا امید می شن. حالا هم مطمئنم این حرفام تاثیری نداره و واسه امتحان بعدی باز هم همون آشه و همون کاسه. زودتر این کنکور رو بدیم راحت شیم…


اشتباه

اصولا آدم بعضی وقتا تو زندگیش یه اشتباهاتی می کنه که بعدا جبرانش خیلی سخته، کلا من آدمیم که احساس می کردم تو زندگیم اشتباه کم کردم ولی این یه ماه اخیر یه اشتباهی کردم که خیلی ریده به اعصابم و کاریش هم نمی تونم بکنم … وقتی از اشتباه قبلیت درس نگیری مجبوری همینطور دهنت سرویس شه


چی می شه اگه امروز یه ساعت هم درس نخونم؟ اصلا حوصله ندااااااارم


گل

چقدر خوبه وقتی خسته و کوفته میای خونه، سرمست  از بوی گل مریمی بشی که دوست پسرت واست خریده


راننده تاکسی

1- ماشاءالله کتابخونه عجب جاییه. چرا اینا نمی تونن یه جا مثل آدم بشینن و مطالعه کنن؟ یعنی ملت یه ذره به دیگران اهمیت نمی دن یارو رفته پفک خریده خرت و خرت در کمال خونسردی باز می کنه اون یکی هر 5 ثانیه دماغشو می کشه بالا یکی تیک داره هر 10 ثانیه گلوشو با صدای بلند صاف می کنه یکی بالا میز اون یکی وایساده دارن با شدت بحث می کنن  یکی دیگه سرما خورده تو دهن آدم سرفه و عطسه می کنه. از دست اینا منم سرما خوردم و امروز کلی حالم بد بود. یه دختره امروز روبروم  نشسته بعد  هی تو دهنم سرفه می کنه خرت و خرت آدامس می جوه و صدا می ده می خواستم برم بزنمش.  دیروز هم یکی بقل دستم هی پچ پچ درس می خوند از این مدل هایی که آدم فقط صدای «س» و  «ش» می شنوه و می ره رو مخ.

2- کلا من با راننده تاکسی ها میونه خوبی ندارم همیشه از آدم طلبکارن سوار ماشینشون که می شی جواب سلام هم نمی دن یه بار سوار یه تاکسی شده بودم 2 دقیقه داشتم با موبایل حرف می زدم که مثلا دارم میام خونه چی لازم داری که بخرم یارو غر غر غر که چرا حرف می زنی. احساس می کنن  الان منت گذاشتن سوار ماشینشون شدی واسه آدم قانون  من در آوردی هم میذارن. همش هم می خوان پول زور از آدم بگیرن. از خونه ما تا کتابخونه کلا با تاکسی از وقتی سوار می شی تا پیاده می شی 30 ثانیه راه هم نیست اون دفعه یارو ازم 400 گرفته همون 200 هم که بهشون می دم از سرشون زیاده باز امروز یارو می گه 200 کمه ها 300 می شه. کلا اینه اوضاع همش همین آدما گند می زنن به کل  روز آدم. ولی واقعا بعضی  از راننده تاکسی ها هستن که خستگی رو از تن آدم به در می کنن بس که خوش اخلاق و مودبن. ولی 90 درصد بقیه همینجوری مسخره و پر رو هستن. قبلا  که می گفتم درسته 100 تومن 200 تومن پولی نیست ولی من پول زور به کسی نمی دم و 4 ساعت باهاشون بحث می کردم ولی الان دیگه واقعا اعصابشونو ندارم فقط الهی کوفتشون بشه این پول زوری که از آدم می گیرن و بدترش اینکه به اعصاب آدم هم می رینن


دختر خاله

نمی دونم چرا یهو  یاد  دختر خاله افتادم. اصولا ما که بچه  بودیم یه 4 تایی همش با هم بودیم: من و خواهرم و دخترخاله و پسر خاله ام که من کوچیکترینشون بودم.( و البته سلیطه ترینشون :)) روایته که وقتی مادرم اینا می رفتن خرید ما رو با هم خونه خاله می ذاشتن و من اونقدر اونجا رو روی سرشون خراب می کردم تا پسرخاله بره واسم آدامس بخره :D)  این دخترخاله ما عادت به اسگل کردن بقیه داشت و احساس بزرگی و اینا بود. البته من چون کوچیک بودم بیشتر این کاراش واسه خواهر و دخترخاله های دیگه ام بود.  بعد یادمه یه مغازه ای اسمش الگانس بود بعد این خانوم می گفت بچه هااااا می دونین الگانس یعنی چی؟ یعنی دختر خوشگلللللل. ما هم  اینجوری: هههههههههه 😮  کلا بچه ها موجودات اوسکولی هستن هر چی بهشون بگی باور می کنن هنوز یادم نمی ره ابتدایی که بودیم بقیه چقدر راجع به روح و جن خالی می بستن و من هم مثل اسگل ها باورم می شد 😀 کلا اصلا خاطره خوبی از دوران ابتدایی ندارم همه بچه ها دروغگو و بچه ننه بودن. البته الانم شاید ساده لوح باشم ها ولی خودم که دیگه حالیم نمی شه. باید 10 سال دیگه بگم 😀


1. امروز مثل بدبختا توی بارون خیس و آب کشیده رسیدم اداره پست تا دفترچه ارشد بگیرم دیدم همه پدر مادر ها اومده بودن واسه این کار. یعنی هیچ کس اینقدر بی کس و کار نبود که تنهایی تو بارون خودش بره دفترچه اش رو بگیره. یعنی کلا احساس می کنم واسه خودم یه پا مرد شدم فیوز عوض می کنم لامپ سرپیچ گیر کرده باز می کنم هزار تا خرید می کنم سبزی می خرم! کاش فقط مرد خونه بودم!

2. دوباره دارم با لی لا  دوست می شم. خودش پشیمون شده بود منم دیگه کم کم نرم شدم

3. خیلی بامزست کتابخونه. یکیشون می شه مقنعه و مانتو رو در آورد ملت همینجوری با مقنعه می شینین. یکیشون تازه 4 ساعت داشت تو آینه فکلش رو درست می کرد! کلا زنهای ایرانی همون یه فکل جلو رو  بهش می رسن بقیش دیگه خدا می دونه چه خبره 😀