تکه ابر انتظار
در آسمانی که به وسعت
فاصله هامان
پراکنده ام،
تکه ابری گمگشته و سرگردان
از جنس انتظار
مدهوش و سرخوش
به دنبال یافتن
مسیری است
تا راه دور من تا تو را
نزدیکتر کند
دریغ و افسوس که بی خبر است
از سرگشتی اش در دل من
و از فاصله ای که
به وسعت دلهامان است .
بی خبر است
از سفرش میان دو هیچ
دو پوچ بی منزل
و خوابی سراسر وهم و تردید
افسوس به حال این تکه ابر
که همسفر گشته با من
نه با من ، با قلب من
دردا و دریغا از سرگشتی
من و همسفرم
دردا که این مسیر و درد را درمانی نیست .
و همچنان من و تکه ابر انتظار
تنها و سرگردان
یکی میان دوهیچ
و دیگری پوچی به دنبال هیچ …
باز هم من میمانم و
تکه ابر انتظار …
یک ایرانی
آذر 86
